تبدیل تقابل دوجانبه به بحرانی چندجانبه؛ موشکپراکنی ایران دایره دشمنانش را بزرگتر میکند؟
صبح شنبه ۹ حوت موج تنش در خاورمیانه وارد مرحلهای شد که برای بسیاری از پایتختهای عربی خلیج فارس تا دیروز یک سناریوی دور به حساب میآمد.
صبح شنبه ۹ حوت موج تنش در خاورمیانه وارد مرحلهای شد که برای بسیاری از پایتختهای عربی خلیج فارس تا دیروز یک سناریوی دور به حساب میآمد.
در این روز ایالات متحده امریکا و اسرائیل اقدام به حمله نظامی علیه ایران کردند. طبق گزارشهای متعدد، این حملات ابعاد وسیع داشته و از هدف قرار گرفتن زیرساختها و مراکز امنیتی و نیز تلاش برای ضربه به حلقههای تصمیم گیری سخن گفته شده است. رسانهها از انفجارها در تهران و مناطق دیگر ایران گزارش دادهاند و برخی گزارشهای رسانهای از هدف قرار گرفتن مراکز اطلاعاتی سپاه پاسداران نیز یاد کردهاند.
اما در مقابل، شلیک موشکهای بالستیک ایران به چند کشور بهطور همزمان، با این ادعا که پاسخ حملات امریکا و اسرائیل به خاک ایران است، معادله را از یک تقابل دوجانبه به یک بحران چندجانبه تغییر داد. آنچه فضا را واقعاً دگرگون کرد، عبور این حمله از مرزهای ادعایی «پاسخ به دشمن» و کشیدهشدن آن به حریم هوایی و خاک چند دولت عربی بود؛ دولتهایی که برخیشان تا پیش از این میکوشیدند نقش میانجی را حفظ کنند، میزبان گفتوگوهای دیپلوماتیک باشند، یا دستکم بهعنوان بازیگرانی محتاط و کمصدا از ورود مستقیم به درگیری پرهیز کنند.
در بحرین، طبق گزارشهای رسمی، یک تأسیسات مرتبط با ناوگان پنجم امریکا هدف قرار گرفته است. بحرین این حمله را تأیید کرده و تصاویر و گزارشهای میدانی نیز از وقوع انفجار در نزدیکی پایگاه دریایی امریکا خبر دادهاند.
در امارات متحده عربی، چندین موشک توسط سیستم دفاعی هوایی امارات رهگیری و منهدم شد. یک غیرنظامی در ابوظبی بر اثر سقوط آوار کشته شد. وزارت دفاع امارات متحده عربی رهگیریها را تأیید کرد. امارات به تازگی شاهد یک اقدام جنگی در خاک حاکمیتی خود از سوی کشوری بود که با آن مرز دریایی مشترک دارد.
در قطر، گزارشها از رهگیری دستکم یک موشک خبر میدهند و از خسارت جدی صحبت نمیشود. اما اهمیت قطر صرفا در آسیبندیدن نیست؛ اهمیت در نماد است. قطر سالها میزبان بزرگترین پایگاه هوایی امریکا در منطقه به نام العدید بوده و هم زمان تلاش کرده نقش میزبان گفتوگوها و کانالهای پشت پرده را نیز بازی کند. اکنون موشکهای ایرانی این پلها را هم هدف قرار داده است.
کویت نیز اعلام کرده که سامانههای دفاعیاش با تهدیدهای شناسایی شده در حریم هوایی برخورد کردهاند و گزارشی از خسارت فوری منتشر نشده است. کویت از ۱۹۹۱ به اینسو، در بسیاری از بحرانهای خلیج فارس کوشش کرده کمترین اصطکاک را داشته باشد و با احتیاط میان همسایگان بزرگتر تعادل ایجاد کند.
در اردن، ارتش اعلام کرده دو موشک بالستیک را که به سمت خاک کشور در حرکت بود، ساقط کرده است. اردن در سالهای گذشته هم گاه در موقعیت «رهگیری تهدید در آسمان خود» قرار گرفته، اما اینبار روایت رسمی این است که هدف، خود خاک اردن بوده است. این اوضاع را برای اردن تغییر میدهد. کشوری که معمولا در نقش میانجی و کاهشدهنده اصطکاک عمل میکند، وقتی به شکل مستقیم در معرض تهدید قرار میگیرد، دامنه انتخابهایش تنگ میشود.
و اما عربستان سعودی؛ خبرگزاری فارس ایران ادعای حملات هوایی را مطرح کرد و اما هیچ منبع سعودی این موضوع را تأیید نکرده است. یا این اتفاق نیفتاده یا ریاض هنوز آماده نیست که بگوید این اتفاق افتاده است. البته باید یادآور شد که سعودی حدود چهار هفته قبل، به ایران تعهد داده بود که از خاک خودش به هیچ کشوری برای حمله به ایران اجازه نخواهد داد.
ایران بهنظر میرسد در سطح کلانتر، با این شلیکها به دنبال این است تا اراده خودش را برای پاسخ پس از حملات امریکا و اسرائیل نشان دهد؛ و اینکه میکوشد به واشنگتن بگوید که امنیت پایگاههایش در سراسر منطقه هزینه دارد.» با این حال، این رفتار، همزمان میتواند نتیجه معکوس بدهد و بهجای اینکه فقط امریکا و اسرائیل را درگیر کند، کشورهای خلیج فارس و اردن را هم، دستکم از نظر سیاسی و حقوقی، به سمت هم سرنوشتی امنیتی بکشاند و منجر شود این کشورها در یک ائتلاف احتمالی به امریکا و اسراییل بپیوندند.
مسئله دقیقاً همینجاست: وقتی یک دولت، برای نشان دادن اراده پاسخ، مرز عمل نظامی را چنان گسترده میکند که چند پایتخت دیگر را هم وارد بازی میسازد، در واقع به آنها یک انتخاب تحمیل میکند. اکنون ایران ناخواسته برای این کشورها، نه انتخاب میان ایران و امریکا، بلکه انتخاب میان حاکمیت خود و عادیسازی نقض حاکمیت را گذاشته است.
بسیاری از این کشورها سالها تلاش کردند رابطه با ایالات متحده را «امنیتی» نگه دارند، و در عین زمان رابطه با تهران را «مدیریت شده» و قابل کنترول نشان دهند؛ یعنی هم با امریکا کار کنند، هم آستانه درگیری با ایران را پایین نگه دارند. اکنون ایران با این اقدام، به این دولتهای عربی، مشروعیت تازهای برای هم راستایی امنیتی داده است.
نکته دیگر این است که در سطح داخلی هم، این رخداد یک آزمون حیثیتی است. دولتهای خلیج فارس مشروعیتشان را تا حدی بر وعده ثبات و امنیت بنا کردهاند؛ حالا وقتی یک بحران مثل شلیک موشک، وارد آسمان کشورهای عربی میشود، حتی اگر بیشتر موشکها رهگیری شوند، آن حس «امنیت تضمینشده» ترک میخورد. همین ترک، از نظر داخلی حیثیتی میشود، چون دولت ها باید نشان دهند هنوز کنترول اوضاع را دارند و اجازه نمیدهند کشورشان میدان بازی دیگران شود.
در چنین شرایطی، این دولتها به احتمال زیاد، چند تصمیم هم زمان اتخاذ خواهند کرد؛ از جمله امنیتیسازی رابطهشان با واشنگتن و اسرائیل، یعنی افزایش هماهنگیهای دفاعی، و همچنان سیاسیسازی بحران کنونی در سطح منطقهای و بینالمللی.
از منظر حقوق بینالملل نیز این کشورها دست خالی نیستند. وقتی موشکهای ایران به سمت قلمرو این دولتها شلیک شد، اصل حاکمیت آنها نقض شد، همانگونه که حملات اسرائیل و ایالات متحده نیز، بر اساس همین منطق، حاکمیت ایران را نقض کرده است. در چنین وضعیتی، این دولتها میتوانند به ماده ۵۱ منشور ملل متحد استناد کنند و حق دفاع مشروع را، چه به شکل دفاع انفرادی و چه دفاع جمعی، برای دفع هرگونه حمله مسلحانه مطرح سازند؛ البته با رعایت دو شرط کلیدی ضرورت و تناسب.
نتیجه این است که ایران، با کشاندن پاسخ خود به خاک همسایگان، عملاً دایره دشمنانش را بزرگتر کرد و خود را در منطقه تنهاتر کرد. اگر ایران صرفا بر پاسخگویی به دو کشور حملهکننده به خاک خودش تمرکز میکرد، از یکسو میتوانست ادعای خود را در چارچوب «دفاع» منسجمتر نگه دارد و از سوی دیگر، کشورهای خاورمیانه را تا این اندازه در موقعیت انتخاب حیثیتی و امنیتی قرار ندهد؛ انتخابی که دیر یا زود آنها را، حداقل در سطح سیاسی، و شاید در سطح عملیاتی، به سمت همراستایی امنیتی با امریکا و اسرائیل سوق میدهد.