آیا طالبان پنجسالگی پیروزی خود را جشن خواهد گرفت؟ | افغانستان اینترنشنال
آیا طالبان پنجسالگی پیروزی خود را جشن خواهد گرفت؟
طالبان که با بحران مشروعیت، شکاف اجتماعی و انزوای جهانی روبهرو است اکنون با فشار مستقیم نظامی پاکستان نیز مواجه شده است. درگیری با پاکستان میتواند اقتصاد، روابط منطقهای و حتی ثبات داخلی طالبان را متاثر کند.
آیا این گروه پنجسالگی بازگشت خود به قدرت را با اطمینان جشن خواهد گرفت یا وارد چرخهای از فرسایش میشود که تلاش برای حفظ قدرت را جایگزین بزرگداشت پیروزی میکند؟
روشن است که طالبان از نظر نظامی همسنگ پاکستان نیست و بیشتر بر تحریک احساسات عمومی تکیه دارد. اگر جنگ کنونی ادامه یابد بعید است وارد خاک پاکستان شود و میدان اصلی آن افغانستان خواهد بود.
سیگنال واشنگتن به سود اسلامآباد
تا اینجا هیچ کشوری، حتی حکومتهایی که با طالبان روابط نزدیک دارند، حملات هوایی پاکستان را محکوم نکردهاند. طالبان علاوه بر چالشهای داخلی، در بازیهای بزرگتر منطقهای نیز دست برتر ندارد و نمیتواند معادله را به سود خود برگرداند. در مقابل، پاکستان در معادلات امنیتی منطقه جایگاه تعریفشدهای دارد و از روابط فعالی با قدرتهای تاثیرگذار برخوردار است.
در چنین فضایی، موضعگیری دونالد ترامپ احتمالا طالبان را نگران و اسلامآباد را مصممتر ساخته است. ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت که کار اسلامآباد «عالی» است.
این موضعگیری رئیسجمهور امریکا میتواند نشانهای از این باشد که در بخشی از ساختار سیاسی امریکا، نگاه امنیتی به افغانستان همچنان از مسیر اسلامآباد تعریف میشود. برای طالبان، چنین سیگنالی به معنای تنگتر شدن میدان است. شاید بتوان گفت که طالبان با نوعی مشروعیتبخشی غیرمستقیم ترامپ در جنگ پاکستان علیه خود روبهرو شده است.
پیام ترامپ این معنا را دارد که ایالات متحده برای تعریف سیاست خود در منطقه، پاکستان را به عنوان شریک امنیتی خود مطرح میکند.او پیهم از نخست وزیر و رئیس ستاد ارتش این کشور توصیف میکند و در این اواخر بیش از هر زمانی دیگری به پاکستان اعتماد دارد.
این نکته برای رژیمی که در سطح جهانی تنها یک کشور آن را به رسمیت شناخته و همچنان در پی کسب مشروعیت بیرونی است، نشانه امیدوارکنندهای نیست.
بحران مشروعیت و نارضایتی پنهان
در محور جامعه و مشروعیت، طالبان همچنان با مشکل جدی مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی روبهرو است. نقض حقوق اساسی مردم و محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران و جلوگیری از تحصیل ادامه دارد و این وضعیت نارضایتی عمومی از طالبان را به بالاترین حد خود در چهار و نیم سال گذشته رسانده است.
تجربه نشان داده که انباشت نارضایتی و خروج نیروهای متخصص میتواند حکومت را به ساختاری صرفا امنیتی و کمتحرک بدل کند.
اقتصاد نیز پاشنه آشیل دیگر طالبان است. جنگ در هر سطحی که باشد کمر هر نظامی را خم میکند. اختلال در گذرگاههای مرزی، کاهش صادرات و افزایش ریسک سرمایهگذاری، مستقیما بر معیشت مردم اثر میگذارد. نظامی که از پشتوانه مالی گسترده برخوردار نیست، در برابر فشارهای طولانیمدت اقتصادی آسیبپذیرتر میشود.
طالبان در آستانه آزمون بقا
تنها نقطه امیدبخش برای طالبان این است که مخالفان سیاسی این گروه هنوز نتوانستهاند به یک بدیل منسجم و قابل اتکا تبدیل شوند. رهبری واحد و برنامه مشترک ندارند و در داخل کشور نیز ظرفیت سازماندهی گسترده از خود نشان نداده اند.
حتا پاکستان و امریکا نیز اجماع روشنی برای جایگزینسازی طالبان ندارند.
اما پاکستان اکنون تحت فشار افکار عمومی قرار دارد تا اینبار یا طالبان را وادار به مهار تیتیپی کند یا هر کاری میتواند انجام دهد. حتا مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین امریکا خطاب به سیاستمداران پاکستان نوشت که «امیدوارم تغییر رویکردتان دائمی باشد»
در چنین شرایطی این احتمال نیز منتفی نیست که پاکستان برای عبور از طالبان با حمایت یا دستکم همدلی امریکا، گزینههای دیگری را روی میز بگذارد.
بهویژه در شرایطی که امریکا نیز همچنان به ملاحظات امنیتی خود در افغانستان، از جمله پرونده پایگاه بگرام و نزدیک شدن به جغرافیای چین و نیز سلاحهایی که از آنها نزد طالبان مانده فکر میکند.
با این حساب، اگرچه پیشبینی اینکه انباشت این همه بحران به سقوط طالبان بینجامد دشوار است، اما میتوان با اطمینان بیشتری گفت که اگر این جنگ حتی برای مدتی نهچندان طولانی ادامه یابد، میتواند طالبان را در موقعیت دفاع از بقا قرار دهد. مگر آنکه این گروه بهصورت ناگهانی دست به تغییرات جدی بزند. از تیتیپی عملا فاصله بگیرد، روابط خود با جهان را بازتعریف کند و از همه مهمتر به مطالبات مردم افغانستان گوش دهد.
بدون چنین چرخشی، مسیر پیشرو حتی میتواند مانع آن شود طالبان بتواند در کابل بماند و پنجمین سالگرد بازگشت خود به قدرت را برگزار کند، همانگونه که در دهه نود میلادی نیز به دلیلی تقریبا مشابه، هرگز به پنجمین سالگرد ورود خود به کابل نرسید.
تنشهای سیاسی میان پاکستان و افغانستان پیشینهای عمیق و تاریخی دارد. از نخستین روزهای تأسیس پاکستان، دولت افغانستان با طرح ادعاهای ارضی، مخالفت خود را با موجودیت این کشور ابراز داشت.
این کشمکش سیاسی هرچند در سالیان متمادی عمدتاً در سطح لفاظیهای سیاسی باقی ماند، اما در دوره محمد داوودخان تحرکات نظامی محدودی در دو سوی مرز صورت گرفت که بدون درگیری پایان یافت.
در دهههای بعد نیز موضوع خط «فرضی دیورند» و ادعاهای ارضی همواره از سوی برخی سیاستمداران افغانستان مطرح میشد. با این حال، در تاریخ معاصر افغانستان، این دومین بار است که نیروی هوایی پاکستان از جمله کابل پایتخت را بمباران کرده است.
این حملات واکنشهای دوگانهای را در داخل افغانستان برانگیخته است. گروهی از مردم را به سمت حمایت از طالبان سوق داده و در مقابل، عدهای نیز بر این باورند که جنگ طالبان با پاکستان، لزوماً نماینده خواست و اراده مردم افغانستان نیست.
اما پرسش اساسی اینجاست: آیا طالبان این جنگ را در ادامه همان منازعه مرزی و سیاسی چندینساله با پاکستان به راه انداختهاند یا اینکه این درگیری ریشه در ادعاهای ارضی آنها دارد؟ پاسخ روشن است: خیر. زیرا تاکنون نه طالبان و نه پاکستان، عامل این درگیریها را موضوعات سرزمینی عنوان نکردهاند. آنچه بهعنوان دلیل اصلی حملات پاکستان مطرح شده، میزبانی و حمایت طالبان از گروههای تروریستی، بهویژه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) است. به همین دلیل پاکستان از زمان بهقدرت رسیدن طالبان در افغانستان، دستکم شش بار به خاک افغانستان حمله کرده است.
بنابراین میتوان گفت این درگیری، برخلاف تصور برخی سیاستمداران که با شعارهای قومیگرایانه و در لفافه ملیگرایی، آن را تلاشی برای بازپسگیری سرزمینهای آن سوی دیورند (مرزی که در سطح بینالمللی بهعنوان مرز رسمی دو کشور شناخته میشود) معرفی میکنند، در حقیقت دفاع طالبان از متحدان و حامیان منطقهای خود به منظور تداوم ستم داخلی است.
با این مقدمه، این مقاله تلاش دارد تا پیامها و پیامدهای امنیتی و سیاسی حملات اخیر پاکستان بر خاک افغانستان را مورد تحلیل قرار دهد.
الف) بررسی جغرافیای هدفگیری شده
اگرچه تا نگارش این مقاله، اطلاعات دقیق و رسمی از سوی رژیم طالبان یا دولت پاکستان درباره مکانهای هدفگیری شده منتشر نشده است، اما بررسی دادههای موجود در منابع باز نشان میدهد که تقریباً تمامی نقاط بمباران شده در بیست و چهار ساعت گذشته، از مراکز نظامی طالبان بوده است.
نکته قابل توجه اینکه برخلاف دوره قبلی حملات، طالبان تاکنون هیچ تصویر و ویدئویی از محل وقوع حملات منتشر نکردهاند. این سکوت رسانهای، این فرضیه را تقویت میکند که اهداف، نظامی بودهاند.
در دور قبلی که دو هدف ملکی در حوزههای چهارم و پانزدهم شهر کابل هدف قرار گرفتند، طالبان با سرعت زیادی به رسانهها اجازه تصویربرداری دادند تا روایتی را خلق نماید که پاکستان بر مراکز غیر نظامی و شهروندان ملکی حمله نموده تا مردم را به حمایت از خود بسیج کند.
از سوی دیگر، مراکز نظامی به دلیل محدودیتهای دسترسی، از دید شهروندان دور هستند و احتمال انتشار تصاویر دقیق توسط شهروند-خبرنگاران در شبکههای اجتماعی کمتر است. با این حال، تصاویر موجود که توسط شهروندان منتشر شده، مؤید آن است که مراکز نظامی اهداف اصلی این حملات بودهاند.
کابل: حداقل چهار حمله در کابل گزارش شده است. بررسیها نشان میدهد دو حمله در منطقه نوزدهم، داخل «گارنیزیون قول اردوی ۳۱۳ مرکزی» (که پیشتر فرقه ۱۱۱ بود) رخ داده است. یک حمله مرکز سوق و اداره را هدف قرار داده و دیگری به هنگر (انبار) که دیپوی عمومی قول اردو بوده، اصابت کرده است.
دو حمله دیگر بر «لوای اول پیاده قول اردوی ۳۱۳ مرکزی» در دارالامان انجام شده که یکی مرکز سوق و اداره و دیگری ورکشاپ و دیپوی این لوا را هدف گرفته است.
ننگرهار: در حمله دو روز پیش، نیروی هوایی پاکستان چند مرکز را در ولایت ننگرهار هدف قرار دادند. بر اساس اطلاعات موجود و گزارش سازمان ملل (یوناما)، در این حمله شماری از غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان کشته شدند. این رویداد با انتقاد گسترده شهروندان افغانستان و نهادهای بینالمللی مواجه شده است.
لغمان: «قول اردوی خالد ابن ولید» که پیشتر قول اردوی ۲۰۱ سیلاب نام داشت و مرکز آن در ولایت لغمان منتقل شده بود، مورد حمله قرار گرفت. بر اساس اطلاعات موجود، دستکم سه بمب به این مرکز اصابت کرده و تأسیسات مهم لجستیکی، سوق و اداره آن را هدف قرار داده است.
پکتیا: طبق اطلاعات موجود، «لوای سرحدی قول اردوی منصوری» (که قبلاً قول اردوی ۲۰۳ تندر نامیده میشد) در این ولایت با دستکم سه بمب هدف قرار گرفت. منابع محلی میگویند یکی از دیپوهای این لوا مورد اصابت قرار گرفته و تا لحظاتی پس از انفجار، صدای انفجارهای پیدرپی (احتمالاً ناشی از مهمات) شنیده میشده است.
پکتیکا: در ولایت پکتیکا دو محل هدف قرار گرفته است. در حمله شب گذشته، قرارگاه «لوای دوم قول اردوی ۲۰۳ منصوری» در منطقه ارگون و در حمله روز جمعه هشتم حوت، «لوای سرحدی» با دو بمب هدف گرفته شد.
قابل ذکر است که این لوا به دلیل موقعیت استراتژیک و تأسیسات بزرگ، یکی از مراکز مهم تحت امر شبکه حقانی است و سراجالدین حقانی در هر سفر به پکتیکا از آن بازدید میکرده و فرمانده آن نیز از افراد این شبکه میباشد.
محلات که در ولسوالی ارگون ولایت پکتیا مورد حملات هوایی قرار گرفته است
قندهار: گزارشها از هدفگیری چند مرکز نظامی در قندهار حکایت دارد که از جمله آنها خانهای منسوب به ملا عمر بوده که بهصورت نظامی از آن استفاده میشده است.
پیام این حملات چیست؟
برخلاف حملات دور اول پاکستان، در این مرحله نیروی هوایی این کشور تقریباً بهطور کامل، قرارگاههای اصلی ارتش طالبان را هدف قرار داده است. نکته مهم اینکه در ولایات بررسی شده، هیچ مرکز پولیس در فهرست اهداف نبوده است. این دقت در انتخاب اهداف، پیامهای روشنی دارد.
هدف قرار دادن شریانهای حیاتی نظامی
حملات با دقت بالا، عمدتاً مراکز سوق و اداره، تأسیسات لجستیک و انبارهای مهمات نیروهای طالبان را نشانه رفته است. هدف از این راهبرد، فلج کردن یا تضعیف حداکثری توان عملیاتی و لجستیکی ارتش طالبان است. انهدام این مراکز باعث قطع زنجیره ارتباطات، بینظمی در سلسه فرماندهی، کمبود تسلیحات و تجهیزات در ارگانهای نظامی میشود و ضربهای جدی بر پیکره آنها وارد میآورد.
نمایش قدرت اطلاعاتی
ارتش طالبان با مشکلات جدی در زمینه تسلیحات و تجهیزات دستوپنجه نرم میکند و این حملات میتواند آسیبهای جبرانناپذیری در این حوزه به آنها وارد کرده باشد. مهمتر از خسارت مالی، پیام واضح این حملات به طالبان این است که دستگاه اطلاعاتی پاکستان به جزئیات دقیق ارگانها، زیرمجموعهها و موقعیت تأسیسات نظامی آنها دسترسی دارد و میتواند هر لحظه این مراکز را مورد اصابت قرار دهد. این هشدار بهطور ضمنی محل سکونت مسئولان ارشد طالبان را نیز در بر میگیرد.
پیامدهای این حملات چیست؟
در یک نگاه کلی، حمله به خاک افغانستان برای هیچ شهروند افغانستانی قابل قبول نیست و همه مردم در داخل و خارج از کشور نسبت به این وضعیت ابراز تأسف و نگرانی میکنند. اما مسئله اساسی اینجاست که افغانستان در مقطع حساس کنونی، تحت اداره گروهی با سابقه فعالیتهای شدیداً تروریستی و قوانین رادیکال و سختگیرانه است که زندگی را برای بسیاری از مردم به جهنم تبدیل کرده است.
پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی چگونه باید با این وضعیت برخورد کرد؟ آیا باید بیتفاوت بود و تجاوز را نادیده گرفت؟ یا باید با طالبان همسو شد؟ این همسویی به چه قیمتی خواهد بود و آیا طالبان با توجه به جنایاتی که علیه مردم افغانستان مرتکب شدهاند و با حمایت از گروههای تروریستی، خود زمینهساز این حملات هستند، شایسته حمایت جمعی مردم افغانستان میباشند؟
اینها پرسشهایی است که تقریباً هر شهروند افغانستان از خود میپرسد. طالبان بهخوبی از این فضا آگاه هستند و با طرح موضوع تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و خطرناک نشان دادن اوضاع برای کشور، تلاش میکنند حمایت عمومی را جلب کنند.
حامیان طالبان نیز با شعارهایی نظیر اینکه «این جنگ مردم افغانستان با پنجاب است»، سعی در منحرف کردن افکار عمومی به نفع خود و نادیده گرفتن جنایات این گروه دارند.
درست یک روز پیش از این حملات، در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل، جامعه جهانی بهصورت یکپارچه انزجار خود را از ظلم طالبان در افغانستان ابراز کرد و افغانستان را «گورستان حقوق بشر» نامید.
در چنین شرایطی، آیا میتوان در صفی ایستاد که به تقویت طالبان بینجامد؟ به احتمال زیاد، این درگیری نظامی بهزودی پایان یابد، اما ظلم و ستم طالبان پایانپذیر نیست.
در بخش دیگری از تحلیل اطلاعات، بهوضوح دیده میشود که طالبان از وضعیت پیشآمده چندان ناراضی نیستند، حتی اگر به قیمت کشته شدن غیرنظامیان بیگناه و انهدام تجهیزات نظامی که سرمایه ملی مردم افغانستان است، تمام شود. چرا که در ازای آن، موجی از احساسات ملیگرایانه را به راه انداختهاند که حتی مخالفان دیروزشان از میان جنرالان، والیان و چهرههای دوران جمهوریت را با آنها همسو کرده است.
طالبان بهدنبال جذب این طیف از افراد هستند تا با استفاده از نقاب آنها، نمایشی از مشروعیت برای خود در عرصه داخلی و بینالمللی ترتیب دهند.
از جانب دیگر طوریکه دیده شد، طالبان صبح امروز به وقت محلی، از حملات پهپادی به مراکز نظامی در پاکستان خبر دادند. این موضوع وضعیت را پیچیدهتر میسازد.
طالبان پهپاد در اختیار نداشت و ندارد. این پهپاد از کجا و چگونه در اختیار طالبان قرار گرفته است. اگر چند موثریت این پهپادها چندان قوی نبوده و حتی در محل اصابت با توجه به تصاویر موجود تخریبات را به میان نیاورده است. اما نفس ورود پهپاد که قطعا یک نیرو سومی خارجی آنرا در اختیار طالبان قرارداده بازی را پیچیده تر میسازد.
براساس روابط منطقهای طالبان و ظرفیتهای موجود، تنها کشور که احتمال دارد در این زمینه طالبان را حمایت کرده باشد، هند است. هند تلاش دارد تا از فرصت پیش آمده پاکستان را در مرزهای شمالی و غربی شان مصروف ساخته تا تهدیدات را برمنافع ملی خود کاهش دهد. طالبان در این زمینه اشتباه استراتیژیک نموده و هزینه این اشتباه را مردم افغانستان خواهند پرداخت.
در نهایت میتوان گفت که دیپلماسی برای حل مسئله موجود میان پاکستان و طالبان به بن بست واقعی رسیده و طالبان نیز تمامی پلهای عقبی روابط خود با پاکستان را تخریب نموده و این مسئله به زودی و بدون به نتیجه رسیدن مطلوب آنهم به سود پاکستان، پایان پذیر نخواهد بود.
پاکستان هم در تلاش ایجاد یک اجماع منطقهای است تا کشورهای همسایه و منطقه را وارد یک گفتمان سرنوشت ساز در مورد افغانستان سازد و هم در بعد نظامی در تلاش شکست واقعی طالبان است. بدون شک در این مسیر پاکستان نیز آسیبپذیری های زیادی خصوصا از طریق گروههای همسو طالبان در داخل خاک خود دارد که تداوم آن برای آن کشور نیز هزینه بر خواهد بود.
تنش جاری میان پاکستان و طالبان دیگر در چارچوب رقابتهای تاکتیکی مرزی یا «بازی موش و گربه» قابل توضیح نیست.
چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت در کابل، اسلامآباد نهتنها به آنچه «عمق استراتژیک» میپنداشت دست نیافت، بلکه با افزایش محسوس ناامنیهای داخلی - بهویژه حملات منتسب به تحریک طالبان پاکستان مواجه شده است.
گزارشهای رسمی و دادههای نهادهای پژوهشی امنیتی منطقهای نشان میدهد که از سال ۲۰۲۲ به اینسو، شمار حملات در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان افزایش یافته و تلفات نیروهای امنیتی و غیرنظامیان بالا رفته است.
آنچه امروز میان اسلامآباد و کابل تحت حاکمیت طالبان جریان دارد، بازتاب یک خطای محاسباتی در چارچوب سیاست قدرت است؛ خطایی که اکنون به یک معمای امنیتی پیچیده تبدیل شده است.
از عمق استراتژیک تا بازگشت تهدید
بخش مهمی از نخبگان امنیتی پاکستان در دو دهه گذشته، افغانستان را از دریچه «عمق استراتژیک» مینگریستند؛ مفهومی که بر این فرض استوار است که وجود یک حکومت همسو در کابل میتواند در برابر رقیب سنتی، یعنی هند، حاشیه امنیت ایجاد کند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، برخی سیاستمداران پاکستانی آشکارا از «تحقق یک فرصت ژئوپلیتیک» سخن گفتند.
اما تحولات میدانی مسیر دیگری را رقم زد. حملات تیتیپی در خاک پاکستان افزایش یافت و مناطق مرزی به کانون بیثباتی تبدیل شد.
پاکستان با این استدلال که گروههای مسلح مخالفش از خاک افغانستان فعالیت میکنند، چندین حمله هوایی در مناطق مرزی انجام داد؛ اقدامی که با واکنشهای تلافیجویانه طالبان همراه شد.
بر اساس گزارشهای رسانهای، مذاکراتی در دوحه و انقره میان نمایندگان دو طرف برگزار شد که یکی از محورهای اصلی آن، درخواست پاکستان برای مهار یا تحویل رهبران تیتیپی و ارائه تضمین کتبی برای کنترول شبه نظامیان بود. طالبان تاکنون تعهد علنی و قابل راستیآزمایی در این زمینه ارائه نکردهاند.
معمای طالبان: هزینه ایدئولوژیک یا بحران بقا؟
طالبان با یک معمای کلاسیک قدرت روبهرو هستند: اگر علیه گروههای همسو اقدام قاطع کنند، ممکن است مشروعیت ایدئولوژیک خود را در میان شبکههای جهادی از دست بدهند؛ و اگر اقدام نکنند، در معرض فشار فزاینده و حتی اقدام نظامی پاکستان قرار میگیرند.
این وضعیت یادآور منطق «معمای امنیت» در نظریه رئالیسم ساختاری است؛ جایی که تلاش یک بازیگر برای افزایش امنیت خود، ناامنی بازیگر دیگر را تشدید میکند.
هانس مورگنتاو در رئالیسم کلاسیک تاکید میکند که سیاست بینالملل اساسا عرصه رقابت برای قدرت است و دولتها پیش از هر چیز در پی بقا هستند. از این منظر، رفتار پاکستان نه از سر ایدئولوژی، بلکه در راستای مهار تهدید داخلی قابل تفسیر است. در مقابل، طالبان نیز در چارچوب منطق بقا عمل میکنند و از ایجاد شکاف در پایگاه ایدئولوژیک خود پرهیز دارند.
کنت والتز نیز در رئالیسم ساختاری تصریح میکند که در نظام آنارشیک بینالملل، نبود مرجع مرکزی دولتها را ناگزیر به اتکا بر توان خود میکند. این گزاره در مورد رابطه پاکستان و طالبان مصداق دارد: نبود یک دولت مشروع و پاسخگو در کابل، کانالهای رسمی مدیریت بحران را محدود کرده است.
سناریوی بدیل: کارت مخالفان طالبان؟
در ماههای اخیر گزارشهایی از دیدار برخی چهرههای مخالف طالبان با مقامهای پاکستانی منتشر شده است.
هرچند موضع رسمی اسلامآباد درباره حمایت ساختاری از اپوزیسیون طالبان اعلام نشده، اما این احتمال که پاکستان بهدنبال اهرمهای فشار جایگزین باشد، در فضای تحلیلی مطرح است.
از منظر رئالیسم تهاجمی جان میرشایمر، دولتها در مواجهه با تهدید به سمت بیشینهسازی امنیت خود از طریق تغییر موازنه قدرت حرکت میکنند.
اگر طالبان نتواند تهدید ناشی از تیتیپی را مهار کند، پاکستان ممکن است به سمت حمایت محدود و تاکتیکی از ترتیبات سیاسی بدیل در افغانستان متمایل شود.
شکاف میان رئالیسم و اخلاق سیاسی
در افکار عمومی افغانستان بیاعتمادی عمیقی نسبت به نقش تاریخی پاکستان وجود دارد؛ بیاعتمادی که ریشه در دههها مداخله متقابل، روایتهای قومی و مناقشات مرزی دارد.
از این منظر، هرگونه نزدیکی جریانهای مخالف طالبان به اسلامآباد، هزینه اخلاقی و سیاسی بالایی خواهد داشت.
در اینجا شکاف میان «رئالیسم» و «اخلاق سیاسی» آشکار میشود. همکاری مخالفان طالبان با پاکستان ممکن است از منظر توازن قوا منطقی به نظر برسد، اما بهای سنگینی از حیث مشروعیت اجتماعی خواهد داشت.
همانگونه که مورگنتاو یادآور میشود، اخلاق در سیاست خارجی حضور دارد، اما همواره در سایه ملاحظات قدرت تعریف میشود.
پاکستان امروز در یک بنبست راهبردی قرار دارد: طالبان نه شریک مطمئن امنیتیاند و نه دشمنی که بتوان بهسرعت حذفش کرد. در مقابل، مخالفان طالبان نیز با معمای اعتماد و مشروعیت مواجهاند.
اگر پاکستان واقعا در پی مهار تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان است، ایجاد یک چارچوب سیاسی فراگیر در کابل - نه صرفا تعامل امنیتی مقطعی - میتواند گزینهای پایدارتر باشد. حکومتی برخوردار از مشروعیت داخلی و پذیرش نسبی خارجی، امکان پاسخگویی و همکاری امنیتی رسمیتری فراهم میکند.
اما تحقق چنین سناریویی مستلزم بازنگری در محاسبات هر دو طرف است:
پاکستان باید از نگاه ابزاری با جریانهای سیاسی افغانستان فاصله بگیرد و به بازسازی اعتماد بیاندیشد. مخالفان طالبان نیز در صورت ورود به تعاملات منطقهای، باید با درک واقعگرایانه از موازنه قوا عمل کنند، نه صرفا بر پایه واکنشهای احساسی یا تاریخی.
در غیر این صورت، منطق رئالیسمِ صرف میتواند به چرخهای بیپایان از موازنهسازی و بیثباتی منجر شود؛ چرخهای که نه برای پاکستان امنیت پایدار میآورد و نه برای افغانستان ثبات سیاسی.
در چهار سال و نیم گذشته، هشت درگیری مستقیم و حمله هوایی میان طالبان و ارتش پاکستان رخ داده است؛ درگیریهایی که پیامدهای سنگینی برای غیرنظامیان داشتهاند. در این رویدادها، دستکم ۱۴۲ غیرنظامی در نقاط مختلف افغانستان کشته و حدود ۵۰۰ نفر دیگر زخمی شدهاند.
پاکستان این حملات را اقدام «ضدتروریستی» میداند، در حالی که طالبان آن را تجاوز به خاک افغانستان میخواند. هدف اصلی اسلامآباد از این عملیات، اعمال فشار بر طالبان برای قطع حمایت از تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) است.
با این حال، سازمان ملل متحد تایید کرده است که این حملات باعث قربانی شدن غیرنظامیان شدهاند. وضعیت امنیتی داخل پاکستان نیز با این حملات مرتبط است و سالانه صدها غیرنظامی پاکستانی در خشونتهای داخلی جان خود را از دست میدهند.
این نزاع خونین در دو سوی مرز، هم برای غیرنظامیان افغان و هم پاکستانی تلفاتی به همراه داشته است. اسلامآباد معتقد است که تیتیپی از پناهگاههای امن در افغانستان برای برنامهریزی، آموزش و اجرای حملات مرگبار علیه دولت پاکستان استفاده میکند. طالبان این ادعا را رد میکند، اما سازمان ملل حضور تیتیپی در افغانستان را تأیید کرده است.
در مقاله زیر بخوانید که در چهار و نیم سال گذشته حملات پاکستان چه پیامدهایی برای غیرنظامیان در افغانستان داشته است.
۴۷ کشته در دو حمله
در ۲۷ حمل ۱۴۰۱ (۱۶ اپریل ۲۰۲۲) مناطق سپیره در ولایت خوست و شلتن در ولایت کنر در ساعات پایانی شب هدف حملات هوایی قرار گرفتند.
دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد اعلام کرد که در این دو حمله دستکم ۴۷ نفر کشته و ۲۲ نفر زخمی شدند. قربانیان عمدتا کودکان و زنان «مهاجران وزیرستانی» بودند.
همزمان، چندین ولسوالی کنر پیش از این نیز به مدت سه روز زیر آتش سنگین توپخانه قرار داشتند.
این حملات هوایی پس از آن انجام شد که شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، هشدار داد که پس از کشتهشدن هفت سرباز در حملهای کمینگونه در وزیرستان شمالی، انتقام میگیرد.
وزارت امور خارجه پاکستان از طالبان خواست که در برابر گروههای مسلحی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله میکنند، «اقدامات جدی» انجام دهند و مدعی شد که «تروریستها بهطور آزادانه از خاک افغانستان در داخل پاکستان فعالیت میکنند.»
در ۲۸ حوت ۱۴۰۲ (۱۸ مارچ ۲۰۲۴) ارتش پاکستان به ولسوالی سپیره و منطقه افغان دوبی ولایت خوست حمله کرد.
یوناما تایید کرد که در این رویداد یک مرد کشته و دو نفر دیگر زخمی شدند.
همچنین در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا هفت غیرنظامی کشته شدند که شامل دو زن، سه دختر و دو پسر بودند.
در همان روز، در منطقه خرلاچی ولسوالی دند پتان ولایت پکتیا درگیری مسلحانهای بین نیروهای مرزی طالبان و نیروهای پاکستانی رخ داد که در اثر آن چهار غیرنظامی افغان به شمول سه کودک و یک مرد کشته و هفت غیرنظامی افغان دیگر به شمول دو کودک، چهار زن و یک مرد زخمی شدند.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، این رویداد را به شدت محکوم کرد.
وزارت امور خارجه پاکستان به سازمان ملل اعلام کرد که اتهام کشتن غیرنظامیان را رد کرد و مدعی شدند که ارتش پاکستان غیرنظامیان را در افغانستان هدف قرار نداده است.
این وزارتخانه افزود: «طرح حمله بر غیرنظامیان و نیروهای مسلح پاکستانی در حال آمادهسازی بود.» اسلامآباد مدعی شد که کشتهشدگان «تروریستهایی بودند که بهعنوان غیرنظامی شمارش میشوند.»
۷۰ کشته در سه ماه
در سه ماه پایانی سال ۲۰۲۵ درگیریها میان طالبان و نیروهای پاکستانی اوج گرفت.
دفتر سازمان ملل متحد در کابل (یوناما) اعلام کرد که از نهم میزان (اول اکتبر) تا ۱۰ جدی (۳۱ دسامبر ۲۰۲۵)، در درگیریها و حملات بین نیروهای پاکستانی و نیروهای مرزی طالبان دستکم ۷۰ غیرنظامی کشته و ۴۷۸ نفر دیگر زخمی شدهاند.
یوناما میگوید تنها در یک هفته از ۱۹ تا ۲۶ قوس (۱۰ تا ۱۷ اکتبر) در جریان افزایش سریع تنشها، ۴۷ نفر کشته و ۴۵۶ نفر دیگر زخمی شدند.
شام پنجشنبه (۲۰ قوس/ ۱۱ اکتبر) درگیریهای شدید در مناطق مرزی مختلف ولایتهای پکتیا و کنر آغاز شد و تا صبح روز بعد ادامه یافت.
در ولسوالی دند پتان ولایت پکتیا بر اثر انفجارهای خمپاره شش غیرنظامی (چهار مرد و دو زن) زخمی شدند.
همچنین در ولسوالی ناری ولایت کنر دستکم ۱۱ غیرنظامی، بهشمول زنان و کودکان، زخمی شدند.
روز جمعه (۲۰ قوس / ۱۲ اکتبر) در ولسوالی دیشو ولایت هلمند، یک غیرنظامی بر اثر انفجار هاوان کشته و یک نفر دیگر زخمی شد.
بدترین روز از لحاظ تلفات غیرنظامیان
یوناما میگوید روز چهارشنبه (۲۳ میزان / ۱۵ اکتبر) بدترین روز از نظر تلفات غیرنظامیان بود. در این روز ۳۵ نفر کشته و ۴۲۲ نفر زخمی شدند.
نزدیک به ۹۰ درصد قربانیان باشندگان ولسوالی سپینبولدک ولایت قندهار بودند.
این غیرنظامیان در نتیجه حملات هوایی پاکستان و شلیک هاوان کشته و زخمی شدند.
در یک حمله هوایی جداگانه، هفت نفر از جمله کودکان و زنان کشته و ۳۰ نفر دیگر زخمی شدند. از میان قربانیان، ۲۷ نفر اعضای یک خانواده بودند.
در پاسخ به حملات طالبان، غیرنظامیان در آن سوی مرز دیورند نیز هدف قرار گرفتند.
حمله مرگبار به کابل
در همان روز، در منطقه پروژه تایمنی در حوزه چهارم کابل، دو انفجار رخ داد که دستکم ۹ نفر کشته و ۳۷ نفر دیگر زخمی شدند.
خانهها و مغازهها در پایتخت افغانستان به شدت آسیب دیدند.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان ابتدا گفت یک تانکر در کابل منفجر شده، اما بعدا اذعان کرد که این یک حمله بوده است.
این نخستین حمله مرگبار پاکستان به کابل بود.
همچنین در جریان تبادل آتش در خوست، یک خبرنگار کشته و دیگری زخمی شد. در پکتیکا نیز بر اثر انفجار خمپاره، کودکان زخمی شدند.
با اینکه در شام چهارشنبه (۲۳ میزان/ ۱۵ اکتبر) دو طرف آتشبس اعلام کردند، اما پس از آتشبس نیز تلفات ادامه یافت.
روز جمعه (۲۵ میزان/ ۱۷ اکتبر) بر اثر حمله هوایی در پکتیکا، ۱۱ غیرنظامی کشته و ۱۴ نفر دیگر زخمی شدند.
روز پنجشنبه (۱۵ عقرب / شش نوامبر) در سپینبولدک، پنج غیرنظامی کشته و پنج نفر دیگر زخمی شدند.
همچنین روز دوشنبه (سوم قوس/ ۲۴ نوامبر) در خوست، بر اثر یک حمله هوایی، ۱۰ غیرنظامی به شمول پنج پسر و چهار دختر و یک زن کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند. در همان شب، در پکتیکا و کنر نیز حملات دیگری رخ داد که در نتیجه کودکان و زنان زخمی شدند.
روز سهشنبه (چهارم قوس/ ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵)، در خوست ۱۰ نفر کشته و شش نفر دیگر زخمی شدند. ساکنان محلی به دفتر نمایندگی سازمان ملل گفتند که خانهها و تأسیسات غیرنظامی آسیب دیدهاند.
طالبان، ارتش پاکستان را مسئول این حملات دانستند، اما احمد شریف چودری، سخنگوی ارتش پاکستان، به خبرنگاران در راولپندی گفت که اتهامات مطرحشده توسط طالبان «بیاساس» است.
چودری افزود: «هرگاه پاکستان حمله کند، آشکارا انجام میدهد.» او تأکید کرد که «جنگ اسلامآباد با تروریستها است، نه با افغانها».
او تأکید کرد که تا زمانی که طالبان علیه گروههای مسلح فعال از خاک افغانستان «اقدام قابل تأییدی» انجام ندهند، مذاکرات با کابل ادامه نخواهد یافت.
روز پنجشنبه (۱۳ قوس/ چهارم دسامبر) در پکتیکا، سه کارگر کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند.
یک روز بعد در ۱۴ قوس / پنجم دسامبر در سپینبولدک، پنج غیرنظامی کشته و پنج نفر دیگر زخمی شدند.
۱۵ روز بعد، در کنر، یک پسر ۱۵ ساله بر اثر انفجار خمپاره زخمی شد و سپس جان باخت.
آتشبس شکننده
پس از آتشبس، مذاکرات بین دو طرف در قطر و بعداً در ترکیه و عربستان سعودی برگزار شد، اما این مذاکرات نتیجهای نداشت. زیرا حملات علیه نیروهای پاکستانی در آن سوی خط دیورند ادامه یافت. مقامهای پاکستانی منشأ این حملات را گروههای مسلح ضدپاکستان مستقر در افغانستان دانستند.
۱۳ کشته پس از شکست آتشبس
طالبان در آغاز ماه رمضان، سه سرباز پاکستانی را که در ۱۲ اکتبر اسیر شده بودند، به هیئت سعودی تحویل داد، اما پاکستان بار دیگر روز یکشنبه سوم حوت (۲۲ فبروری ۲۰۲۶) در ننگرهار و پکتیکا حملات هوایی انجام داد.
بر اساس گزارشها در این حمله حدود ۱۳ نفر کشته و بیش از ۲۰ نفر دیگر زخمی شدند.
پاکستان بار دیگر اعلام کرد که هدف آنها اعضای تحریک طالبان پاکستان بودهاند، اما ساکنان محلی و نمایندگان سازمان ملل اعلام کردند که تمامی ۱۳ کشتهشده غیرنظامی بودهاند.
این حملات پس از حملاتی دیگر در اسلامآباد بر یک مسجد و در بنو و باجور رخ داد.
مقامات پاکستانی اعلام کردند که عامل حمله انتحاری در اسلامآباد به افغانستان سفر کرده بود و افغانها در دیگر حملات نیز دخیل بودهاند.
تلفات بالای غیرنظامیان در پاکستان
طالبان حملات پاکستان را نقض حاکمیت افغانستان، کشتار غیرنظامیان و تجاوز میدانند. پاکستان اما حملات خود را عملیات ضدتروریستی مبتنی بر اطلاعات میخواند که هدف آن نابود کردن اردوگاهها، مخفیگاهها و رهبران تیتیپی است.
پاکستان میگوید طالبان به رهبری و بسیاری از جنگجویان تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در افغانستان پناهگاه امن داده و آنان در این کشور آموزش میبینند، برنامهریزی میکنند و از آنجا حملات مرگباری در داخل پاکستان انجام میدهند.
وضعیت امنیتی پاکستان پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان به مراتب بدتر شده است.
مؤسسه مطالعات منازعات و امنیت پاکستان در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که مرگومیر مرتبط با درگیریهای مسلحانه ۷۳ درصد افزایش یافته است.
بر اساس این گزارش، در یک سال ۲۱۱۵ شبهنظامی، ۶۶۴ نیروی امنیتی و ۵۸۰ غیرنظامی کشته شدهاند.
تیتیپی مسئول صدها حمله در پاکستان در سالهای اخیر بوده است. از جمله بمبگذاریها، حملات به نیروهای امنیتی، و کشتهشدن هزاران نفر در چهار و نیم سال اخیر.
پاکستان میگوید طالبان افغان هیچ اقدام جدی و قابلتأییدی علیه تیتیپی انجام نداده است، در حالی که طبق توافق دوحه با امریکا، خاک افغانستان نباید علیه کشورهای دیگر استفاده شود.
طالبان اما ادعاهای پاکستان را رد میکند و میگوید اسلامآباد میخواهد برف ناکامی خود در تامین امنیت خود را بر بام کابل بیندازد.
طالبان افغان حضور تیتیپی در خاک افغانستان را انکار میکند و میگوید این گروه را کنترول نمیکنند.
سازمان ملل متحد اما حضور جنگویان تیتیپی در خاک افغانستان را تایید میکند.
سازمان ملل متحد، به ویژه از طریق تیم تحلیلی و نظارتی تحریمهای شورای امنیت که مسئول نظارت بر گروههای تروریستی مرتبط با القاعده، داعش و طالبان است، گزارشهای متعددی درباره حضور تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و دیگر گروههای تروریستی در افغانستان منتشر کرده است.
از شب ۱۹ جدی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندانپزشک و پدر و مادر سالخوردهاش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمیهای گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.
ساعات پایانی ۱۹ جدی، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکییکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلولههای ساچمهای یا جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.
دختر خانواده تا جایی که میتوانست، خودش گلولههای ساچمهای را از بدن زخمیها خارج میکرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمیها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خوردهاند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.
در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگتری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلولهها همان جا از تن زخمیها خارج شد و درمان ادامه یافت.
پناه آوردن زخمیها
در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمیشدگان بدل شد. زخمیها همانجا میخوابیدند، پانسمان میشدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش میشد.
یکی از اعضای این خانواده به ایراناینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمیتوانستند بروند. میدانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»
تا هفتم یا هشتم دلو، پس از روزها مراقبت، آنهایی که جان سالم به در برده بودند، یکییکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.
دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «دیدیم تکتیراندازها روی پشتبامها مستقر شدهاند و با گلولههای جنگی به معترضان بیسلاح شلیک میکنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلولهای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانیاش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»
او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشهای از پیادهرو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم میلرزید و بغضم شکسته بود، اما نمیتوانستم گریه کنم.»
مریم در ادامه گفت که شلیکها محدود به پشتبامها نبود؛ نیروهای لباسشخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی میکردند و حتی به زخمیها تیر خلاص میزدند.
به گفته او، «ماموران آدمکش علی خامنهای برای کشتن آمده بودند و نمیخواستند کسی زنده بماند».
مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایراناینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنهای و حیدر حیدر و شلیکهای پیدرپی میآمد.»
او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمیها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفتوآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.
در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟
خسرو، پدر خانواده، به ایراناینترنشنال گفت در آن شبها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناهگرفتهها تاکید میکرده بیسروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هرچند بعضی از آنها اصرار داشتهاند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.
او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوانهایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکاندهنده بود.
به گفته خسرو، بسیاری از آنها بهدنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، میگفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»
مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همانجا ماندند.
به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمیها آغاز شد: «ساچمههای سطحی، بهویژه از بدن زنها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمیها هم در حد توان کمک میکردند.»
او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمههای ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»
صبح شنبه ۲۰ جدی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیکهای پیدرپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوانها روی مبل نشسته بود و با گریه میپرسید با مردم چه میکنند.»
به گفته مریم، آدمها تلاش میکردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف میزدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته میشد.
صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت
صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه میکنند این قاتلها؟ ...»
به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفتهاند و پرسیدهاند کجا میرود؛ اما چیزی نگفتهاند و اجازه دادهاند برود.
بر اساس این روایت، برخی پناهگرفتهها کمکم چیزی خوردهاند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمهای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بیآنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار میکشیدند.»
با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلولهخورده، بحث درباره انتقال آنها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را بهمعنای بازداشت یا تیر خلاص میدانستهاند.
آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت دادهاند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را میشناسد که میتوان به او اعتماد کرد و اگر بداند، میآید.»
نسرین برای آوردن پزشک، همراه او میرود.
به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازهای گرفتند: «پزشک همانجا لباس عوض کرد، تشکها و ملافهها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.
لحظههای امید و گلولههایی که خارج میشدند
مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکییکی زخمیها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلولهای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظهای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی میفهمیدیم گلولهای از بدن کسی خارج شده، خوشحال میشدیم و دست میزدیم.»
مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار میکرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم میآورد.»
به گفته او، خانه بیهیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمیآمد انجام میدادند.
خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعتهای اول، بهدلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال میشد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایراناینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بودهاند.»
یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایراناینترنشنال گفت باور نمیکرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازهها و آن شبها تا همیشه با او خواهد ماند.
این معترض افزود با توجه به اختلافنظرها، وقتی بحثها بالا میگرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت میکرد و خانه را مثل یک خانواده نگه میداشت: «میگفت من مادرتان هستم. همهتان آزادی و سلامتی میخواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش میدادند.»
این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ جدی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»
او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت میکشیدند بمانند و با وجود خطرها، بهتدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانههای خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»
آوازها، سوگ و خاطره
این شهروند ادامه داد: «آن شبها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدمهایی را دیدیم که نمیشناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچهها برایمان کُردی خواند. ترانهای پر از سوز. خیلیها معنیاش را نمیفهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»
او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آنجا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»
به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشتهشدهها را از تلویزیون میدیدند، با هم گریه میکردند: «وقتی تصاویر جانباختگان در کهریزک تهران و سردخانههای مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل میکردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان میگفت و میگفت بعضی وقتها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»
دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام میداد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا میداد، همه از جا میپریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شدهاند، اما ما همدیگر را داشتیم و میخواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»
او ادامه داد: «بعد از آنکه از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانهمان را بازرسی کردهاند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستانهای شمال ایران رفتم تا آبها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شدهاند. چند نفر هم ناپدید شدهاند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلیهای دیگر هم شبیه ما هستند.»
روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص
پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایراناینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربهای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»
این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمیها میتوانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستانها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زدهاند.»
او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگنمایی شده است. از هر شهری خبر میرسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازهشان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلولهای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»
همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبهرو هستیم. جایی که آدمها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی میکردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیدهها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»
آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمیشود. خانهای که برای روزها، بیهیچ برنامهای، به پناه زخمیها بدل شد و جانهایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.
اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمیآمده، نکردند؛ همانقدر که توانستهاند و شرایط اجازه داده است.
آنها تاکید کردند کاش میتوانستند جانهای بیشتری را نجات دهند.
زخمیشدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفتهاند، اما خیابانها هنوز پر از رد خون کشتهشدگان و زخمیهاست و تصاویر آن شبها در ذهن همه کسانی که آنجا بودهاند، باقی مانده است.
در حالی که نگاه بسیاری از کشورهای منطقه به تحولات پرتنش خاورمیانه و پیامهای تند میان ترامپ و مقامات جمهوری اسلامی دوخته شده، پاکستان در نخستین روزهای ماه رمضان بخشهایی از افغانستان را هدف حملات هوایی خود قرار داد.
اسلامآباد میگوید بر بنیاد اطلاعات استخباراتی، هفت پایگاه وابسته به تحریک طالبان پاکستان را در ننگرهار و پکتیکا هدف قرار داده است. این در حالی است که طالبان از کشته و زخمی شدن دهها غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، و آسیب دیدن یک مدرسه دینی و چند خانه مسکونی خبر داده است.
این حملات نشان میدهد که زیر پوست روابط طالبان و پاکستان بحران عمیقی وجود دارد که پس از چند ماه آرامش نسبی، دوباره آشکار شده است و در واقع پرسشهایی را درباره آتشبسی زنده کرد که میان طالبان و پاکستان، با میانجیگری قطر و ترکیه در دوحه و سپس استانبول شکل گرفته بود.
به ویژه اینکه این حملات در هفته نخست ماه رمضان صورت گرفته است. رمضان برای افکار عمومی در هر دو سوی مرز، ماه عبادی و حساس است.
آیا آتشبس دوحه میان طالبان و پاکستان عملا فروپاشید؟
در ماههای اسد و میزان سال جاری پس از چند دور درگیری مرزی میان طالبان و پاکستان، نمایندگان هر دو طرف، در دوحه و سپس در استانبول بر سر یک آتشبس فوری و ایجاد سازوکارهایی برای کاهش تنش در مرز توافق کردند.
اما از همان ابتدا نشانههایی وجود داشت که این تفاهم نتوانسته دو طرف به ویژه پاکستانیها را آرام و قانع سازد. حتا پس از آتشبس فوری دستکم دو نشست طالبان و پاکستان در استانبول بینتیجه پایان یافت.
پاکستان از طالبان افغان میخواست که در سندی مکتوب بنویسد که جلو تحرکات تحریک طالبان پاکستان را میگیرد، اما طالبان افغان چون حضور این گروه در افغانستان را رد میکند، چنین متنی را امضاء نکرد.
پس از ناکامی روند، اگر چه توافق آتشبس پایدار ماند اما در ماههای بعد، پاکستان شاهد چند حمله مرگبار بود. از جمله حملاتی در ایالتهای بلوچستان و خیبرپختونخوا که در آن دهها سرباز و غیرنظامی کشته شدند و دستکم در بخشی از این پروندهها، تحریک طالبان پاکستان مسئولیت حملات را پذیرفت.
در پی این رویدادها، مقامهای پاکستانی بارها هشدار دادند که اگر حملات از آن سوی مرز مهار نشود، اسلامآباد دست به اقدام مستقیم در خاک افغانستان خواهد زد. حتا وزیر دفاع پاکستان در یکی از موضعگیریها گفت که پیش از ماه رمضان به افغانستان حمله خواهد شد.
با حملات شب گذشته، به نظر میرسد که تفاهم شکلگرفته در دوحه عملا کارکرد خود را از دست داده و سازوکارهای پیشبینیشده برای مهار تنش دیگر بازدارندگی لازم را ندارند.
طالبان افغان هم گفته که در موقع مناسب به این حملات پاسخ خواهد داد.
منطق امنیتی پاکستان از نگاه اسلامآباد
اسلامآباد میگوید این حملات در چارچوب یک اقدام «تلافیجویانه» و پس از موجی از حملات انتحاری و هدفگیری نیروهای امنیتی انجام شده است. پاکستان میکوشد حملات اخیر را واکنشی مشخص در برابر تهدیدهایی تعریف کند که به باورش از آن سوی مرز طراحی و هدایت میشوند.
اسلامآباد میخواهد بگوید که صبرش در برابر این حملات تمام شده و اگر طالبان این گروهها را مهار نکند، پاکستان آماده اقدام مستقیم نظامی در خاک افغانستان است، حتا اگر پیامدهای سیاسی کلان داشته باشد.
از دید بخشی از نخبگان امنیتی پاکستان، این حملات دو هدف را دنبال میکند، اول وارد کردن فشار بر طالبان برای برخورد جدیتر با گروههای پاکستانی مستقر در افغانستان و دوم، ارسال یک پیام بازدارنده به شبکههایی که حملات انتحاری را در شهرهای پاکستان طراحی میکنند.
روایت طالبان؛ از نقض حاکمیت تا بحث مشروعیت
در سوی دیگر، طالبان این حملات را نقض حاکمیت و تمامیت ارضی افغانستان میداند.
طالبان از یکسو میخواهد خود را در جایگاه مدافع حاکمیت افغانستان نشان دهد و از سوی دیگر، ناامنیهای داخلی پاکستان را نتیجه ضعف استخباراتی و امنیتی آن کشور معرفی کند.
این حملات طالبان را با یک چالش جدی روبهرو کرده است. گروهی که از تامین امنیت بیشتر نسبت به زمانی جمهوریت سخن میگوید، اکنون در ماه رمضان شاهد بمباران خاک افغانستان است. این وضعیت میتواند ادعای ثبات را نزد بخشی از افکار عمومی زیر سوال ببرد.
چرا طالبان به خواستهای پاکستان بیتوجه است؟
پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان باعث میشود برخورد قاطع با این گروه، برای طالبان هزینه داخلی داشته باشد و شکاف در بدنه خودش ایجاد شود.
همچنان طالبان نمیخواهد بهعنوان بازیگری دیده شود که زیر فشار اسلامآباد عمل میکند. تمکین به خواست پاکستان میتواند تصویر استقلال سیاسی این گروه را در داخل افغانستان تضعیف کند.
از سویی نیز حتا اگر طالبان بخواهد، یاز هم مهار کامل همه گروههای مسلح در مناطق مرزی دشوار است.
نقش قطر و دیگر میانجیها؛ آیا فضا برای مهار تنش باقی است؟
تجربه ماههای گذشته نشان داده است که بدون میانجیگری کشورهایی مانند قطر و ترکیه، بازگشت طالبان و پاکستان به میز گفتوگو دشوار است. اکنون با افزایش تلفات و تندتر شدن مواضع، روایت تیرهگی روابط دو همسایه آن هم در اوج تنشهای میان امریکا و جمهوری اسلامی دوباره نیازمند کانالهای فعالتری مانند قطر، ترکیه و یا عربستان است تا از لغزش به سوی یک چرخه پرهزینهتر جلوگیری شود.
ترامپ نیز باری گفته بود علاقهمند است به هرگونه درگیری میان طالبان و پاکستان مداخله کند تا میانشان صلح ایجاد شود. ترامپ معمولا علاقهمند است صلح میان گروهها و یا کشورهای درگیر به پای خودش تمام شود. بنا بر این احتمالا مداخله او نیز در صورت افزایش خشونت در مرزهای دو کشور، بعید نیست.
پس میتوان گفت که اعتماد میان طالبان و پاکستان آسیب جدی دیده است. رشته آتشبس، اگرچه هنوز بهطور کامل قطع نشده، اما آنقدر فرسوده شده که برای دوام به بازسازی فوری و اراده سیاسی تازه نیاز دارد؛ ارادهای که احتمالاً بدون نقشآفرینی دوباره بازیگران بیرونی شکل نخواهد گرفت.