• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا رشته باریک آتش‌بس طالبان و پاکستان از هم گسست؟

وحید پیمان

روزنامه‌نگار

۳ حوت ۱۴۰۴، ۱۰:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)

در حالی که نگاه بسیاری از کشورهای منطقه به تحولات پرتنش خاورمیانه و پیام‌های تند میان ترامپ و مقامات جمهوری اسلامی دوخته شده، پاکستان در نخستین روزهای ماه رمضان بخش‌هایی از افغانستان را هدف حملات هوایی خود قرار داد.

اسلام‌آباد می‌گوید بر بنیاد اطلاعات استخباراتی، هفت پایگاه وابسته به تحریک طالبان پاکستان را در ننگرهار و پکتیکا هدف قرار داده است. این در حالی است که طالبان از کشته و زخمی شدن ده‌ها غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، و آسیب دیدن یک مدرسه دینی و چند خانه مسکونی خبر داده است.

این حملات نشان می‌دهد که زیر پوست روابط طالبان و پاکستان بحران عمیقی وجود دارد که پس از چند ماه آرامش نسبی، دوباره آشکار شده است و در واقع پرسش‌هایی را درباره آتش‌بسی زنده کرد که میان طالبان و پاکستان، با میانجیگری قطر و ترکیه در دوحه و سپس استانبول شکل گرفته بود.

به ویژه اینکه این حملات در هفته نخست ماه رمضان صورت گرفته است. رمضان برای افکار عمومی در هر دو سوی مرز، ماه عبادی و حساس است.

آیا آتش‌بس دوحه میان طالبان و پاکستان عملا فروپاشید؟

در ماه‌های اسد و میزان سال جاری پس از چند دور درگیری مرزی میان طالبان و پاکستان، نمایندگان هر دو طرف، در دوحه و سپس در استانبول بر سر یک آتش‌بس فوری و ایجاد سازوکارهایی برای کاهش تنش در مرز توافق کردند.

اما از همان ابتدا نشانه‌هایی وجود داشت که این تفاهم نتوانسته دو طرف به ویژه پاکستانی‌ها را آرام و قانع سازد. حتا پس از آتش‌بس فوری دستکم دو نشست‌ طالبان و پاکستان در استانبول بی‌نتیجه پایان یافت.

پاکستان از طالبان افغان می‌خواست که در سندی مکتوب بنویسد که جلو تحرکات تحریک طالبان پاکستان را می‌گیرد، اما طالبان افغان چون حضور این گروه در افغانستان را رد می‌کند، چنین متنی را امضاء نکرد.

پس از ناکامی روند، اگر چه توافق آتش‌بس پایدار ماند اما در ماه‌های بعد، پاکستان شاهد چند حمله مرگبار بود. از جمله حملاتی در ایالت‌های بلوچستان و خیبرپختونخوا که در آن ده‌ها سرباز و غیرنظامی کشته شدند و دست‌کم در بخشی از این پرونده‌ها، تحریک طالبان پاکستان مسئولیت حملات را پذیرفت.

در پی این رویدادها، مقام‌های پاکستانی بارها هشدار دادند که اگر حملات از آن سوی مرز مهار نشود، اسلام‌آباد دست به اقدام مستقیم در خاک افغانستان خواهد زد. حتا وزیر دفاع پاکستان در یکی از موضع‌گیری‌ها گفت که پیش از ماه رمضان به افغانستان حمله خواهد شد.

با حملات شب گذشته، به نظر می‌رسد که تفاهم شکل‌گرفته در دوحه عملا کارکرد خود را از دست داده و سازوکارهای پیش‌بینی‌شده برای مهار تنش دیگر بازدارندگی لازم را ندارند.

طالبان افغان هم گفته که در موقع مناسب به این حملات پاسخ خواهد داد.

منطق امنیتی پاکستان از نگاه اسلام‌آباد

اسلام‌آباد می‌گوید این حملات در چارچوب یک اقدام «تلافی‌جویانه» و پس از موجی از حملات انتحاری و هدف‌گیری نیروهای امنیتی انجام شده است. پاکستان می‌کوشد حملات اخیر را واکنشی مشخص در برابر تهدیدهایی تعریف کند که به باورش از آن سوی مرز طراحی و هدایت می‌شوند.

اسلام‌آباد می‌خواهد بگوید که صبرش در برابر این حملات تمام شده و اگر طالبان این گروه‌ها را مهار نکند، پاکستان آماده اقدام مستقیم نظامی در خاک افغانستان است، حتا اگر پیامدهای سیاسی کلان داشته باشد.

از دید بخشی از نخبگان امنیتی پاکستان، این حملات دو هدف را دنبال می‌کند، اول وارد کردن فشار بر طالبان برای برخورد جدی‌تر با گروه‌های پاکستانی مستقر در افغانستان و دوم، ارسال یک پیام بازدارنده به شبکه‌هایی که حملات انتحاری را در شهرهای پاکستان طراحی می‌کنند.

روایت طالبان؛ از نقض حاکمیت تا بحث مشروعیت

در سوی دیگر، طالبان این حملات را نقض حاکمیت و تمامیت ارضی افغانستان می‌داند.

طالبان از یک‌سو می‌خواهد خود را در جایگاه مدافع حاکمیت افغانستان نشان دهد و از سوی دیگر، ناامنی‌های داخلی پاکستان را نتیجه ضعف استخباراتی و امنیتی آن کشور معرفی کند.

این حملات طالبان را با یک چالش جدی روبه‌رو کرده است. گروهی که از تامین امنیت بیشتر نسبت به زمانی جمهوریت سخن می‌گوید، اکنون در ماه رمضان شاهد بمباران خاک افغانستان است. این وضعیت می‌تواند ادعای ثبات را نزد بخشی از افکار عمومی زیر سوال ببرد.

چرا طالبان به خواست‌های پاکستان بی‌توجه است؟

پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان باعث می‌شود برخورد قاطع با این گروه، برای طالبان هزینه داخلی داشته باشد و شکاف در بدنه خودش ایجاد شود.

همچنان طالبان نمی‌خواهد به‌عنوان بازیگری دیده شود که زیر فشار اسلام‌آباد عمل می‌کند. تمکین به خواست پاکستان می‌تواند تصویر استقلال سیاسی این گروه را در داخل افغانستان تضعیف کند.

از سویی نیز حتا اگر طالبان بخواهد، یاز هم مهار کامل همه گروه‌های مسلح در مناطق مرزی دشوار است.

نقش قطر و دیگر میانجی‌ها؛ آیا فضا برای مهار تنش باقی است؟

تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که بدون میانجی‌گری کشورهایی مانند قطر و ترکیه، بازگشت طالبان و پاکستان به میز گفت‌وگو دشوار است. اکنون با افزایش تلفات و تندتر شدن مواضع، روایت تیره‌گی روابط دو همسایه آن هم در اوج تنش‌های میان امریکا و جمهوری اسلامی دوباره نیازمند کانال‌های فعال‌تری مانند قطر، ترکیه و یا عربستان است تا از لغزش به سوی یک چرخه پرهزینه‌تر جلوگیری شود.

ترامپ نیز باری گفته بود علاقه‌مند است به هرگونه درگیری میان طالبان و پاکستان مداخله کند تا میان‌شان صلح ایجاد شود. ترامپ معمولا علاقه‌مند است صلح‌ میان گروه‌ها و یا کشورهای درگیر به پای خودش تمام شود. بنا بر این احتمالا مداخله او نیز در صورت افزایش خشونت در مرزهای دو کشور، بعید نیست.

پس می‌توان گفت که اعتماد میان طالبان و پاکستان آسیب جدی دیده است. رشته آتش‌بس، اگرچه هنوز به‌طور کامل قطع نشده، اما آن‌قدر فرسوده شده که برای دوام به بازسازی فوری و اراده سیاسی تازه نیاز دارد؛ اراده‌ای که احتمالاً بدون نقش‌آفرینی دوباره بازیگران بیرونی شکل نخواهد گرفت.

پربازدیدترین‌ها

ایران اینترنشنال: پزشکیان به دلیل «تسلط کامل فرماندهان سپاه بر اداره کشور» استعفا کرد
۱

ایران اینترنشنال: پزشکیان به دلیل «تسلط کامل فرماندهان سپاه بر اداره کشور» استعفا کرد

۲

وزیر دفاع طالبان در بازگشت از روسیه: پاکستان دیگر جرئت حمله نخواهد داشت

۳

منابع: میرزا کتوازی، معاون پیشین پارلمان افغانستان «در امریکا بازداشت شد»

۴

ما در غزه چه کردیم؟ افشاگری یک سرباز اسرائیلی از «جنایات سیستماتیک» علیه فلسطینیان

۵

شمار قربانیان واژگونی موتر حامل مهاجران بازگشته در لغمان به ۲۰ نفر رسید

•
•
•

مطالب بیشتر

کاهش نفوذ اسلام‌آباد بر طالبان؛ آیا پاکستان به آخر خط رسیده است؟

۲ حوت ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

با تشدید حملات شبه‌نظامیان در مناطق قبایلی، نظامیان پاکستانی نیز حملات لفظی بر طالبان در افغانستان را افزایش داده‌اند. ارتش پاکستان گفت که صبرش به پایان رسیده است.

وزیر دفاع تاکید کرد که خاک افغانستان را آماج قرار خواهند داد. وزارت خارجه پاکستان ابراز داشت که همه گزینه‌ها در برابر طالبان روی میز است. این موضع‌گیری‌ها تازه نیست. از دو سال‌ بدین‌سو شاهد چنین درگیری‌های رسانه‌ای بین طالبان و پاکستان هستم. اما در عمل پاکستان با یک بن‌بست کامل در افغانستان روبرو شده است. حکومت پاکستان هنوز نتوانسته است یک استراتژی آشکار درباره روابط با افغانستان تحت کنترول طالبان تعریف کند. این سردرگمی در سیاست پاکستان در چهار دهه اخیر بی‌سابقه است. پاکستان نه توانسته از طالبان عبور کند و نه به تفاهم و تعامل با طالبان باور داد. در این مقاله بررسی می کنیم که روابط طالبان و پاکستان در چه شرایطی قرار دارد و آیا چشم اندازی برای بهبود روابط وجود دارد و یا خیر.

از اظهارات مقام‌های پاکستانی برمی‌آید که آنان در مواجهه با طالبان افغانستان دچار نوعی سردرگمی و دوگانگی شده‌اند. گروهی از مسئولان بر از سرگیری روابط، بازگشایی گذرگاه‌ها، تداوم گفت‌وگوهای دیپلوماتیک و تعامل با طالبان تأکید دارند. در مقابل، شماری دیگر خواهان حملات هوایی و بمباران خاک افغانستان‌اند. سال گذشته بمباران کابل و ولایات مشرقی به درگیری مستقیم نظامی میان دو طرف انجامید.

در جریان ماه‌های پسین، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان بارها گفته است که اگر طالبان به تعهدات خود عمل نکند، دست به حملات هوایی در خاک افغانستان خواهند زد. اما اکنون، حتی وزارت خارجه پاکستان با خواجه آصف همراه شده و تهدید کرده است که «تمام گزینه‌ها [در مقابل طالبان] روی دست است.»

برخی نیز پیشنهاد می‌کنند به‌جای حملات گسترده هوایی، عملیات‌های هدفمند در خاک افغانستان انجام شود. منظور از عملیات هدفمند ترور فرماندهان شبه‌نظامیان بلوچ و رهبران تحریک طالبان پاکستان در داخل افغانستان است. پاکستان در سال‌های اخیر چنین حملاتی را سازمان‌دهی و اجرا کرده است. برخی فرماندهان تحریک طالبان و جدایی‌طلبان بلوچ در حملاتی در کابل، قندهار، ننگرهار، کنر و خوست کشته‌ شده‌اند. پاکستان رسما مسوولیت این حملات را برعهده نگرفته است. اما برداشت غالب این است که این حملات توسط استخبارات پاکستان انجام شده است.

بازتعریف روابط با افغانستان

پس از کنار زدن عمران‌خان، نخست‌وزیر پیشین پاکستان در سال ۲۰۲۲، نشانه‌ها حاکی است که اسلام‌آباد در پی بازنگری سیاست خود در قبال افغانستان بوده است. در اسلام‌آباد اکنون تقریباً نوعی اجماع شکل گرفته که سیاست چهار دهه و اندی گذشته، به‌ویژه پیگیری راهبرد «عمق استراتژیک»، دستاورد مطلوبی نداشته است.

پاکستان در راهبرد عمق استراتژیک در افغانستان در پی شکل‌گیری یک «حکومت اسلام‌گرا، مخالف دهلی‌نو و همسو با اسلام‌آباد» بوده است. اما بارها ثابت شده است که این سیاست در عمل نتیجه معکوس داشته است. دولت‌های اسلام‌گرا در کابل نه‌تنها به تقویت جایگاه پاکستان کمک نکرده، بلکه در مواردی در برابر آن قرار گرفته است. تجربه حکومت مجاهدین و دور دوم حاکمیت طالبان به خوبی نشان داد که عمق استراتژیک پاکستان معیوب است. چنانچه حاکمان کنونی افغانستان بر این باورند که مردم پاکستان نیز سزاوار برپایی نظام اسلامی‌اند. همان‌طور که افغان‌ها به چنین نظامی دست یافته‌اند.

عمق استراتژیک پاکستان با نفوذ هند در افغانستان نیز گره خورده است. اسد درانی، رئیس سابق آی‌اس‌آی گفت که «ما مجبور شدیم در افغانستان در برابر برتری جغرافیایی هند به عمق استراتژیک دست پیدا کنیم.»

انتظار می‌رفت طالبان با برگشت به قدرت همانند دور اول حاکمیت خود در تقابل با هند قرار گیرند، اما این بار راه‌ حکومت‌های حامد کرزی و اشرف‌غنی را در پیش گرفتند. تا این‌جای کار، کاهش تدریجی روابط با پاکستان، گسترش روابط با آسیای مرکزی و اعتمادسازی با دهلی جدید بخشی از راهبرد سیاست‌ خارجی طالبان بوده است.

همچنین تصور «حکومت دست‌نشانده» نیز تحقق نیافت. محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان تلویحا گفت که پاکستان در پی تسلط بر آنان است. او گفت که چنین هدفی تحقق نخواهد یافت.

پاکستان نه تنها نتوانست بر طالبان تسلط یابد، حتی می‌توان گفت میزان بی‌اعتمادی و کینه طالبان نسبت به پاکستان، در مواردی از تکنوکرات‌های ملی‌گرای حکومت پیشین نیز عمیق‌تر است.

عبدالغنی برادر معاون اقتصادی طالبان یکشنبه ۱۹ دلو با اشاره به پاکستان گفت: «تاریخ گواه است که افغانستان لقمه چرب نه بلکه درخت زقوم است.»

برخی چهره‌های برجسته طالبان در خاطرات و اظهارات خود به تجربه‌های تلخ‌شان از برخورد پاکستان اشاره کرده‌اند؛ از جمله روایت‌هایی درباره بازداشت، تحقیر و تحویل دادن به امریکا.

سلام ضعیف سفیر پیشین طالبان در پاکستان اخیرا در مصاحبه‌ای داستان تسلیمی خود توسط پاکستان به امریکا را رویت کرد و گفت که برخی خاطرات خود را نتوانسته بنویسد، زیرا پاکستانی‌ها کاری با وی کردند که قادر به بیان آن نیست. این احساسات محدود به یک یا دو نفر نیست. عبدالغنی برادر، معاون اداره طالبان، خیرالله خیرخواه، وزیر سابق اطلاعات و فرهنگ، نورالله نوری، وزیر سرحدات و حتی ملا یعقوب وزیر دفاع طالبان در برابر پاکستان کینه دارند.

انتظار این‌که این چهره‌ها برای خشنودی پاکستان با متحدان دیرینه خود مقابله کنند، ساده‌لوحانه است.

کاهش نفوذ

پاکستان طی دهه‌ها اثرگذارترین بازیگر خارجی در افغانستان بوده است، اما این نفوذ به‌تدریج کاهش یافته است. اغراق نخواهد بود که پاکستان و ایران را تاثیرگذارترین بازیگران میدان افغانستان در چند دهه گذشته بدانیم. با این حال، اخیرا خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان اذعان کرد که نفوذ کشورش در افغانستان کاهش یافته است. او گفت که کشورهایی چون عربستان سعودی، قطر، ترکیه و امارات متحده عربی امروز نفوذ بیشتری در کابل دارند. این در حالی است که پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری گمان می‌کردند افغانستان عملاً به «ایالت پنجم» پاکستان تبدیل شده است.

بازبینی رویکرد ناکام

با این همه، پاکستان ناگزیر از بازبینی جدی سیاست‌های خود در قبال افغانستان است. صرف نقد گذشته کافی نیست. اخراج گسترده و گاه خشن مهاجران افغان، پیوندهای اجتماعی و تاریخی دو ملت را آسیب می‌زند. روایت‌های دردناکی از نحوه برخورد با مهاجران شنیده می‌شود که با مناسبات همسایگی و اشتراکات فرهنگی سازگار نیست.

در عین حال، هنوز راهبرد تازه و منسجمی در قبال افغانستان شکل نگرفته است. تعلیق روابط تجاری و ترانزیتی، کاهش تعاملات سیاسی و تشدید تنش‌های لفظی نه‌تنها به کاهش ناامنی در پاکستان کمک نکرده، بلکه وضعیت را پیچیده‌تر ساخته است. حملات پیچیده اخیر در وزیرستان شمالی و باجور خاطرات جنگ افغانستان را در خاطره‌ها زنده می‌کند.

تلاش اسلام‌آباد برای جلب حمایت قدرت‌های غربی نیز ظاهراً با استقبال چندانی در واشنگتن، لندن یا برلین روبه‌رو نشده است.

واقعیت این است که پاکستان نمی‌تواند از مسیر طالبان، علیه طالبان اقدام کند. انتظار اقدام قاطع طالبان افغانستان علیه طالبان پاکستانی، با توجه به پیوندهای قومی، اجتماعی، سه دهه همکاری مشترک و اشتراکات ایدئولوژیک، چندان واقع‌بینانه نیست.

روابط پاکستان با برخی جریان‌های مخالف طالبان نیز کمرنگ شده است. نه اسلام‌آباد به توانایی این جریان‌ها برای تغییر معادله باور دارد و نه آنان به تغییر رویکرد پاکستان اعتماد کرده‌اند. بی‌اعتمادی متقابل بر فضا حاکم است. حتی برخی نشست‌های مربوط به فعالان مدنی، زنان و رهبران جوان افغان در پاکستان نیز لغو شده که خود نشانه‌ای از همین ابهام در سیاست‌گذاری است. سال گذشته دور اول این نشست در اسلام‌آباد تدویر یافت، اما دور دوم به طور اعلام ناشده‌ای لغو شده است.

افغانستان در سیاست خارجی پاکستان جایگاهی ویژه دارد. امنیت افغانستان و مستقیماً با امنیت ملی آن کشور گره خورده است. افزون بر این، افغانستان مسیر اتصال پاکستان به آسیای مرکزی است؛ منطقه‌ای که به توسعه تجارت با پاکستان علاقه‌مند است. بنادر کراچی و گوادر در چارچوب پروژه‌های منطقه‌ای برای کشورهایی چون قزاقستان، ترکمنستان و اوزبیکستان اهمیت حیاتی دارند.

در نتیجه، راه‌حل بحران کنونی نه در حملات هوایی است، نه در عملیات‌های مخفی مبتنی بر اطلاعات، و نه در قطع روابط تجاری و مردمی. پاکستان ناگزیر است در رویکرد خود نسبت به افراط‌گرایی و سیاست‌های منطقه‌ای بازنگری جدی کند، برای شکل‌گیری نظامی مشروع و فراگیر در افغانستان تلاش ورزد. توقعات خود از طالبان برای مبارزه با طالبان پاکستانی و جدایی‌طلبان بلوچ را از سر به دور کند.

چگونه افغانستان از نشست‌های جهانی حذف شد

۱ حوت ۱۴۰۴، ۱۵:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
ضیا فیروزپور

در روزهای اخیر، دو نشست مهم بین‌المللی در شهرهای مونیخ و برلین آلمان برگزار شد. در کنفرانس امنیتی مونیخ که دست‌کم طی دو دهه افغانستان همواره یکی از محورهای بحث آن بود، امسال حتی نامی از این کشور برده نشد.

جنگ اوکراین، بحران غزه، آینده ناتو، روابط امریکا و اروپا و مسئله ایران، شامل دستور کار نشست مونیخ بود.

در مقابل، در مجمع جهانی برلین، هرچند افغانستان در دستور کار رسمی جایگاه محوری نداشت، اما نشست‌هایی با مشارکت زنان سرشناس و فعالان افغانستان برگزار شد و این کشور از مسیر جامعه مدنی به گفت‌وگوها راه یافت.

چرا افغانستان از دستور کار نشست‌های بین‌المللی حذف شده است؟

حذف افغانستان از نشست‌های جهانی عوامل چندگانه دارد. بحران مشروعیت بین‌المللی، ساختار انحصاری قدرت در کابل، تغییر اولویت‌های نظم جهانی، گسست پیوندهای امنیتی با غرب و قطع روابط گروه حاکم با جامعه بین‌المللی، از عوامل اصلی بوده است.

در ادامه، هر یک از این عوامل را بررسی می‌کنیم و سپس به تجربه برلین بازمی‌گردیم تا ببینیم چه درس‌هایی برای بازگشت به متن می‌توان گرفت.

از اگست ۲۰۲۱ به این‌سو، مسئله نمایندگی رسمی افغانستان در نهادهای بین‌المللی نه حل شده و نه تعیین تکلیف. کرسی افغانستان در بسیاری از مجامع جهانی عملاً در حالت تعلیق است و نزاع بر سر اعتبارنامه‌ها، دولت‌ها را از دعوت رسمی و مشارکت حقوقی باز می‌دارد. هر میزبان محتاطی می‌داند که نشاندن نمایندگان طالبان بر صندلی‌های رسمی، هزینه سیاسی در پی دارد.

در دیپلوماسی چندجانبه، شناسایی حقوقی شرط لازم حضور است. وقتی این شرط فراهم نباشد، یک کشور نه به‌عنوان «طرف مذاکره»، بلکه به‌عنوان «موضوع اختلاف» وارد سالن‌ها می‌شود. افغانستان دقیقاً در همین وضعیت قرار گرفته است.

عامل دوم به ساختار قدرت در داخل افغانستان بازمی‌گردد. اداره کنونی فراگیر نیست و درک غالب در پایتخت‌های جهان این است که محدودیت‌های گسترده بر آموزش و اشتغال زنان، محدودسازی رسانه‌ها و حذف سازوکارهای مشارکت سیاسی، افغانستان را در فهرست ناقضان نظام‌مند حقوق بشر قرار داده است.

چنین واقعیتی، کانال‌های ورود به نشست‌های توسعه‌محور و دموکراسی‌محور را می‌بندد؛ زیرا این مجامع به‌طور طبیعی تمایلی ندارند به گروهی تریبون بدهند که با اصول اعلامی همان نشست‌ها در تعارض آشکار قرار دارد.

سومین متغیر، جابه‌جایی اولویت‌های جهانی است. در سه سال اخیر، دستور کار بین‌المللی زیر فشار جنگ‌ها و رقابت‌های ژئوپلیتیک بازنویسی شده است. اوکراین برای اروپا مسئله‌ای حیاتی است؛ جنگ غزه هر روز معادلات سیاسی را تغییر می‌دهد؛ رقابت‌های فناوری از زنجیره تأمین سخت‌افزار هوش مصنوعی تا امنیت داده، جایگاه ثابتی در نشست‌ها یافته‌اند؛ و مباحث انرژی، اقتصاد و مهاجرت بر صدر توجه قرار گرفته‌اند. تنش‌های ایران و امریکا نیز بر این فهرست افزوده شده است.

در چنین ازدحامی، افغانستان از «بحران فوری» به «پرونده‌ای برای مدیریت از دور» تنزل یافته است؛ پرونده‌ای که باید مهار شود، نه آن‌که محور بحث قرار گیرد.

تا زمانی که نیروهای بین‌المللی در افغانستان حضور داشتند، این کشور بخشی از معادله امنیتی غرب بود. با خروج ناتو، این پیوند نهادی و عملیاتی قطع شد و افغانستان دیگر در مهره‌چینی فوری امنیتی اروپا و امریکا نقشی مستقیم ایفا نمی‌کند.

طبیعی است کشوری که بیرون از این حلقه قرار گیرد، در کنفرانس‌هایی که با عینک امنیت سخت به جهان نگاه می‌کنند، به حاشیه رانده شود.

عامل دیگر، ضعف دستگاه سیاست خارجی و انزوای دیپلوماتیک است. بخشی از سفارتخانه‌ها تعطیل شده یا با حداقل ظرفیت فعالیت می‌کنند. برخی نمایندگی‌ها نیز با محدودیت منابع و مشروعیت روبه‌رو هستند. دیپلوماسی مؤثر به سرمایه انسانی، دستورکار روشن و شبکه روابط فعال نیاز دارد. وقتی این اضلاع ناقص باشند، غیبت در نشست‌های تخصصی و حتی در «حاشیه‌های مؤثر» کاملاً محسوس می‌شود.

افزون بر این، نبود انسجام در میان نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان در تبعید، صدای کشور را چندپاره کرده و از قدرت چانه‌زنی آن کاسته است.

در سطح منطقه، افغانستان بیش از آن‌که به‌عنوان فرصت دیده شود، از دریچه تهدید ارزیابی می‌شود؛ از داعش شاخه خراسان تا تحریک طالبان پاکستان. این قاب‌بندی امنیتی باعث می‌شود پرونده افغانستان بیشتر در اتاق‌های اطلاعاتی و کمیته‌های ضدتروریسم بررسی شود، نه در پنل‌های توسعه، دموکراسی یا آینده‌پژوهی.

در برابر این روند ساختاریِ حذف، تجربه برلین نشان داد که قواعد بازی مطلق و تغییرناپذیر نیست. در این نشست، فعالان افغانستان با مهندسی روایت، کشور را از یک مسئله صرفاً محلی به نمادی از عقب‌گرد جهانی دموکراسی تبدیل کردند. آنان نشان دادند که سقوط جمهوریت در کابل فقط نتیجه ضعف داخلی نبود، بلکه با معامله‌گری‌های بین‌المللی و تساهل در برابر اقتدارگرایی نیز پیوند داشت.

وقتی افغانستان به آینه‌ای برای نشان دادن شکنندگی نهادهای دموکراتیک در سطح جهانی بدل شد، توجه مخاطبان نیز تغییر کرد؛ از «کشوری دور» به «هشداری نزدیک».

در حوزه فناوری نیز پیوندی هوشمندانه برقرار شد. در حالی که بحث درباره هوش مصنوعی و آزادی‌های مدنی در اروپا و امریکا داغ بود، فعالان افغانستان نشان دادند که چگونه رژیم‌های اقتدارگرا از ابزارهای دیجیتال برای کنترول و مهندسی افکار عمومی بهره می‌برند. بدین ترتیب، تجربه افغانستان به نمونه‌ای عینی از خطری تبدیل شد که غرب غالباً آن را در سطح نظری تحلیل می‌کند.

اگر هدف، بازگرداندن افغانستان به متن گفت‌وگوهای جهانی است، سه گام اساسی ضروری به نظر می‌رسد:

نخست، بازچارچوب‌سازی روایت افغانستان در پیوند با مسائل روز جهان؛ این کشور باید نه به‌عنوان پرونده‌ای منفک، بلکه به‌عنوان گره‌گاهی مرتبط با امنیت اروپا، مهاجرت، اقتصاد منطقه‌ای و فناوری‌های نو معرفی شود.

دوم، ایجاد یک پلتفرم مشترک از جامعه مدنی، دیاسپورا و متخصصان که بتواند برای هر رویداد، بسته‌های سیاستی کوتاه، داده‌محور و هدفمند ارائه کند و جای خالی دیپلوماسی رسمی را—تا زمان حل بحران مشروعیت—به‌طور حرفه‌ای پر سازد.

سوم، پیگیری راه‌حل‌های میانی در مسئله نمایندگی بین‌المللی؛ سازوکارهایی انتقالی که امکان حضور نهادمند نمایندگان مستقل جامعه مدنی را در کنار ساختارهای رسمی فراهم کند.

جمع‌بندی

افغانستان از دستور کار جهانی حذف شد، زیرا هم‌زمان در چند جبهه دچار ضعف است: مشروعیت سیاسی محل مناقشه است، ساختار قدرت با معیارهای حداقلی حقوق بشر در تعارض قرار دارد، دستگاه دیپلوماسی فرسوده است و جهانِ پرآشوب امروز نیز ظرفیت محدودی برای پرونده‌هایی دارد که نتوانند پیوند خود را با اولویت‌های جاری نشان دهند.

اما تجربه برلین نشان داد که حذف، قطعی و ابدی نیست. اگر نمایندگی مؤثر شکل گیرد، اگر روایت افغانستان با دستور کارهای روز گره بخورد و اگر پیروزی‌های کوچک اما پیوسته به دست آید، صدای افغانستان می‌تواند بار دیگر از حاشیه به متن بازگرد، نه از سر ترحم، بلکه بر پایه ضرورت و ربط.

بازگشت به متن، پروژه‌ای یک‌شبه نیست. اما گاه یک جمله در بیانیه پایانی یک نشست، می‌تواند به تصمیمی در سطح یک دولت بینجامد. هنوز امکان سخن گفتن وجود دارد، اگر بتوانیم نشان دهیم که افغانستان فقط مسئله‌ای برای شهروندانش نیست، بلکه بخشی از پازل امنیت، دموکراسی و آینده جهان است.

چرا آسیای میانه روند نزدیک شدن به اداره طالبان را شتاب بخشیده است؟

۳۰ دلو ۱۴۰۴، ۲۳:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

با وجود تنش‌های جاری در جنوب آسیا، به‌ویژه میان هند و پاکستان و نیز افغانستان و پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی با جدیت بر تقویت اتصال منطقه‌ای، دسترسی به بنادر کراچی و گوادر پاکستان و پیوند با بازارهای جنوب آسیا تمرکز کرده‌اند.

یک پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز در اوزبیکستان در مقاله‌ای نوشت آسیای مرکزی به دلیل محصور بودن در خشکی، به‌شدت به ظرفیت‌های ترانزیتی پاکستان، به‌ویژه بنادر توسعه‌یافته این کشور در چارچوب طرح کمربند و راه چین، نیاز دارد.

نرگیزا عمراوا، از مدیران موسسه مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه اقتصاد جهانی و دیپلماسی تاشکند نوشت که بنادر کراچی و گوادر به‌عنوان مسیرهای جایگزین دسترسی به اقیانوس هند مطرح اند.

با این حال، کوتاه‌ترین مسیر دسترسی آسیای مرکزی به پاکستان از خاک افغانستان می‌گذرد. از همین رو، اوزبیکستان، ترکمنستان و قزاقستان با وجود تنش‌های مرزی میان افغانستان و پاکستان و نیز روابط پرچالش دهلی‌نو و اسلام‌آباد، پروژه‌های بزرگ زیربنایی را در افغانستان دنبال می‌کنند.

روسای‌جمهور قزاقستان و اوزبیکستان در ماه‌های اخیر به پاکستان سفر کرده و توافق‌نامه‌های متعددی در زمینه اتصال منطقه‌ای و گسترش همکاری‌های تجاری امضا کرده‌اند.

به‌تازگی سفیر قزاقستان در پاکستان اعلام کرد آستانه آماده است هزینه کامل ساخت خط آهن «ترانس‌افغان غربی» را که از تورغندی به هرات، قندهار، اسپین بولدک و چمن امتداد می‌یابد، بر عهده گیرد. هزینه اولیه این پروژه حدود ۷ میلیارد دالر برآورد شده، طول آن ۶۸۷ کیلومتر است و پیش‌بینی می‌شود که ظرف سه سال تکمیل شود.

عمراوا این تصمیم را نشانه عزم قزاقستان برای تقویت جایگاه خود در کریدور شمال- جنوب می‌داند. این مسیری است که هم مسیرهای موجود از طریق بنادر ایران را دربر می‌گیرد و هم مسیرهای نوظهور عبوری از افغانستان را شامل می‌شود.

همزمان، آستانه از پروژه «کریدور کابل» (ترمذ–نایب‌آباد–میدان‌شهر–لوگر–خرلاچی) که در سال ۲۰۱۸ از سوی اوزبیکستان پیشنهاد شد، حمایت می‌کند.

در جنوری ۲۰۲۵، توافق‌نامه سه‌جانبه برای تهیه مطالعه امکان‌سنجی مشترک امضا شد و در ۴ فبروری ۲۰۲۶، اوزبیکستان این توافق را تصویب کرد و با پاکستان برای آغاز مطالعات میدانی به تفاهم رسید.

این پروژه مسیر تجاری جدیدی از شمال (قزاقستان و اوزبیکستان) به جنوب (از طریق افغانستان و پاکستان) ایجاد می‌کند، مسیری که سریع‌ترین ارتباط زمینی میان اروپا، روسیه و آسیای جنوبی را فراهم می‌سازد و نیاز به حمل‌ونقل دریایی را کاهش می‌دهد.

تاشکند همچنین پیشنهاد ایجاد گذرگاه چندوجهی ریلی–جاده‌ای میان بلاروس، روسیه، قزاقستان، اوزبیکستان، افغانستان و پاکستان را مطرح کرده که حدود سه برابر کوتاه‌تر از مسیرهای دریایی است. با تکمیل کریدور کابل، یک مسیر ریلی کامل به طول ۵۵۳۲ کیلومتر تا آسیای جنوبی شکل خواهد گرفت.

بر اساس برآوردها، قزاقستان و اوزبیکستان هر یک می‌توانند سالانه تا ۲۰ میلیون تن بار ترانزیتی اضافی جذب کنند و قرقیزستان و تاجیکستان نیز هر کدام حدود ۵ میلیون تن ترانزیت، عمدتاً کالاهای چینی، خواهند داشت.

خط لوله گاز تاپی

در جریان سفر رسمی رئیس‌جمهور قزاقستان به پاکستان در روزهای ۳ و ۴ فبروری ۲۰۲۶، مشارکت آستانه در ترانزیت از بلاروس به پاکستان و نیز چشم‌انداز کریدور ریلی ترکمنستان–افغانستان–پاکستان بررسی شد.

قزاقستان از سال ۲۰۲۴ و به دعوت ترکمنستان به طرح خط آهن تورغندی–اسپین بولدک پیوسته است. در جنوری ۲۰۲۵، آستانه تفاهم‌نامه‌ای با کابل امضا کرد و در مرحله نخست ۵۰۰ میلیون دالر برای ساخت بخش تورغندی–هرات و ایجاد یک مرکز لجستیکی در شمال افغانستان اختصاص داد. اکنون این تعهد به تامین کل بودجه مسیر غربی افزایش یافته است.

به نوشته عمراوا، علاقه فزاینده قزاقستان به این پروژه احتمالاً با پیشرفت خط لوله گاز تاپی (ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند) مرتبط است. کار اجرای بخش افغانستان این خط لوله ۱۸۴۰ کیلومتری در دسمبر ۲۰۲۴ آغاز شد و انتظار می‌رود تا پایان سال ۲۰۲۶ به هرات برسد.

براساس این تحلیل، روسیه نیز تحولات مربوط به تاپی را با دقت دنبال می‌کند و آن را فرصتی برای متنوع‌سازی بازار صادرات انرژی خود پس از کاهش دسترسی به اروپا می‌داند. قزاقستان می‌تواند هم از ترانزیت گاز و هم از انتقال بار ریلی سود قابل توجهی به دست آورد، چرا که این دو مسیر عملاً مکمل یکدیگر خواهند بود.

تحرکات دیپلوماتیک و سرمایه‌گذاری‌های جدید

در اول فبروری ۲۰۲۶، در هرات دیداری میان عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیس‌الوزرای طالبان و رشید مردوف، وزیر خارجه ترکمنستان، برگزار شد و روند پیشرفت پروژه تاپی، خط انتقال برق ترکمنستان–افغانستان–پاکستان و خط آهن تورغندی–هرات مورد بررسی قرار گرفت. دو طرف بر تسریع اجرای پروژه تاپی تاکید کردند.

دیدارهای بعدی میان سفیر ترکمنستان و وزیر معادن و نفت طالبان نیز بر سرعت‌بخشی به کار در خاک افغانستان خط لوله متمرکز بود. گزارش شده است که بخشی از مسیر برای نصب لوله آماده شده است.

مقام‌های طالبان اعلام کرده‌اند یک شرکت سعودی علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در خرید گاز تاپی، توسعه میدان‌های گازی ترکمنستان و امتداد خط لوله تا مرز هند است. این طرح همچنین شامل ساخت یک مرکز بزرگ گاز در بندر گوادر پاکستان می‌شود.

نویسنده در پایان نوشت که کشورهای آسیای مرکزی ناگزیر هستند روابط خود را با طالبان در افغانستان گسترش بدهند تا از این طریق بتوانند به مسیرهای زیربنایی منطقه‌ای وصل شوند.

چین در تیررس القاعده قرار گرفته است

۲۹ دلو ۱۴۰۴، ۲۳:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)

آیا چین به علت سرکوب مسلمانان ایغور می‌تواند جای امریکا را در دایره دشمنی القاعده بگیرد؟ در پاسخ به این سوال، دو پژوهشگر برجسته با اشاره به بیانیه اخیر امیر شاخه القاعده در جزیره العرب نوشتند که چین اکنون به یکی از محورهای اصلی مبارزه القاعده تبدیل شده است.

آنان معتقدند بیجینگ از حاشیه روایت‌های جهادی به مرکز توجه تبلیغاتی و رسانه‌ای این جریان‌ها منتقل شده است.

شیخ سعد بن عتیف العولقی، امیر شاخه القاعده در جزیره العرب، در بیانیه‌ای تازه، به‌گونه‌ای مستقیم چین را تهدید کرد و حکومت این کشور را «رژیم بت‌پرست و کافر» خواند. به گفته او، رفتارهای بیجینگ با مسلمانان اویغور، حملات آینده آنان را توجیه می‌کند. این بیانیه نشان‌دهنده تشدید آشکار لحن ضدچینی این شاخه القاعده است.

اما پرسش اصلی این است که آیا این تغییر در گفتار، به دگرگونی در اهداف عملیاتی نیز خواهد انجامید؟

کالین کلارک، مدیر اجرایی مرکز سوفان، و لوکاس وبر، پژوهشگر مسائل امنیت جهانی و بازیگران غیردولتی، در مقاله‌ای که در ۱۸ فبروری ۲۰۲۶ در وبسایت تحلیلی نظامی-امنیتی «وار آن راکس» منتشر شده، به بررسی این موضوع پرداخته‌اند.

به باور نویسندگان، گروه‌های جهادی همواره درباره توانایی‌های خود بزرگ‌نمایی کرده و از ابزارهای تبلیغاتی برای صدور تهدیدهای گسترده علیه دشمنان «نزدیک» و «دور» استفاده می‌کنند. با این حال، حملات واقعی در چین تاکنون عمدتاً پراکنده و فرصت‌طلبانه بوده است.

برخلاف بسیاری از کشورهای غربی، نهادهای امنیتی چین نظارت گسترده و سخت‌گیرانه‌ای بر جامعه اعمال می‌کنند. این موضوع، وقوع حملات تروریستی در داخل این کشور را بسیار نادر ساخته است. حتی در موارد محدود نیز، اطلاع‌رسانی رسانه‌ای به‌شدت کنترول می‌شود.

چرا تمرکز القاعده بر چین اهمیت دارد؟

با وجود این محدودیت‌ها، گسترش دامنه پیام‌رسانی شاخه جزیره العرب القاعده اهمیت راهبردی دارد. این شاخه در گذشته بیشتر بر دشمنان محلی، از جمله دولت یمن، تمرکز داشت؛ اما تمرکز تازه بر چین، راهی برای جذب نیروهای جدید، برجسته‌سازی جایگاه خود و ورود به روایت مقابله با قدرت‌های بزرگ به‌شمار می‌رود.

این همان فضایی است که بازیگران مسلح دیگری نیز در آن فعال‌اند؛ از جمله جدایی‌طلبان بلوچ در پاکستان و شاخه خراسان داعش در افغانستان که طی سال‌های گذشته بارها منافع چین در جنوب آسیا و آسیای مرکزی را هدف قرار داده‌اند.

در حالی که یهودیان و امریکایی‌ها همچنان در ادبیات القاعده به‌عنوان «ائتلاف صلیبی ـ صهیونیستی» و «شر دوگانه» معرفی می‌شوند، چین دیگر در حاشیه منظومه فکری القاعده نیست. در روایت تازه، بیجینگ به‌عنوان رژیمی تصویر می‌شود که هر اقدامش علیه اویغورها زیر نظر است و باید پاسخگو باشد.

العولقی در پیام خود ابتدا از حملات علیه یهودیان و امریکایی‌ها تمجید می‌کند و سپس چین را به آزار «برادران مسلمان اویغور» متهم می‌سازد و آن را ستمگری فعال علیه مسلمانان معرفی می‌کند.

تهدید به هدف قرار دادن تاسیسات چین «در خشکی و دریا» در صورت تغییر نکردن سیاست‌ها، دامنه‌ای گسترده دارد و می‌تواند تاسیسات دیپلوماتیک، کشتی‌رانی بازرگانی، کارگران چینی در خارج و زیرساخت‌های وابسته به پروژه‌های این کشور را در بر گیرد.

این لحن یادآور مسیر تهدیدهای اسامه بن‌لادن علیه ایالات متحده در اواخر دهه نود میلادی است، روندی که سرانجام به حملات یازدهم سپتمبر انجامید.

دگرگونی نگاه القاعده به چین

نویسندگان نوشتند که در بیش از سه دهه گذشته، نگرش القاعده نسبت به چین از بی‌تفاوتی نسبی و گاه مدارا به دشمنی آشکار تغییر یافته است. در دهه نود، تمرکز اصلی بر امریکا و متحدانش بود و چین جایگاهی فرعی داشت. اما با گسترش نفوذ جهانی چین در دو دهه گذشته، لحن القاعده نیز تندتر شد.

ناآرامی‌های اورومچی در سال ۲۰۰۹ نقطه عطفی در این روند به‌شمار می‌رود. پس از آن، فراخوان‌های جهادی برای مقابله با بیجینگ افزایش یافت و رنج اویغورها به یکی از محورهای اصلی تبلیغات گروه‌های تندرو تبدیل شد. در دهه بعد، موضوع ترکستان شرقی بیش از پیش در سطح بین‌المللی برجسته گردید.

در این میان، شاخه شرق آفریقای القاعده، موسوم به الشباب، تهاجمی‌ترین رویکرد را در قبال چین در پیش گرفته است. این گروه طرح‌های اقتصادی چین را استثماری خوانده و در سال‌های اخیر به پروژه‌ها و نیروهای چینی در آفریقا حمله کرده است.

آینده تهدیدها

به باور نویسندگان این مقاله، بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱ وضعیت پیچیده‌تری ایجاد کرد. القاعده از یک‌سو انتقاد از سیاست‌های چین را افزایش داد، اما از سوی دیگر، از پرداختن مستقیم به روابط طالبان و بیجینگ خودداری کرده است.

طالبان روابط نزدیکی با چین دارد. چین تلاش کرده است که جای پای امریکا را در افغانستان پر کند. این کشور قراردادهای متعددی با طالبان امضا کرده است.

چین بارها از طالبان خواسته است که با شبه‌نظامیان مخالف این کشور مقابله کند و امنیت شهروندان و منافع چینی را تضمین کند.

در شرایط کنونی، شاخه جزیره العرب القاعده نقش برجسته‌تری یافته است. هم‌زمان، گروه‌هایی چون جماعت نصرت‌الاسلام والمسلمین در آفریقا شهروندان چینی را ربوده‌اند و شاخه خراسان داعش مسئولیت حملاتی مانند انفجار در رستورانت چینی در کابل را پذیرفته است. افزون بر این، گروه‌های مسلح غیرمذهبی مانند جدایی‌طلبان بلوچ نیز مضامین ضدچینی را در دستور کار خود قرار داده‌اند.

با آن‌که تهدیدهای کنونی ممکن است فراتر از توان عملیاتی القاعده باشد، تجربه نشان می‌دهد که این گروه‌ها صبورانه عمل می‌کنند. با گسترش حضور اقتصادی و سیاسی چین در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، این کشور به‌احتمال زیاد به یکی از اهداف ثابت تبلیغات و عملیات تروریستی فراملی تبدیل خواهد شد.

در بلندمدت، اگر شاخه‌هایی مانند القاعده در جزیره العرب بتوانند توان عملیاتی خود را بازسازی کنند، احتمال افزایش حملات علیه منافع چین به‌ویژه در مناطقی با حضور فعال گروه‌های تندرو وجود دارد. چین ناگزیر خواهد بود توانایی‌های ضدتروریستی برون‌مرزی خود را تقویت کند. این اقدام می‌تواند به حضور امنیتی پررنگ‌تر و هم‌زمان، افزایش خطر حملات متقابل بینجامد. ایالات متحده امریکا دهه‌ها با چنین وضعیتی روبه‌رو بوده است.

به‌رسمیت شناسی ایران طالبان را از انزوا بیرون می‌کند؟

۲۳ دلو ۱۴۰۴، ۰۲:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

ایران پس از روسیه می‌خواهد طالبان را به رسمیت بشناسد. سفیر ایران در کابل گفته است که مذاکرات جریان دارد و تهران به زودی اداره طالبان را به رسمیت می‌شناسد.

این اقدام نتیجه حرکت تدریجی این کشور به سوی بهبود روابط سیاسی و گسترش مناسبات اقتصادی با طالبان است.اما، در این مقطع، جمهوری اسلامی با به رسمیت شناسی طالبان، در پی چیست؟ آیا به رسمیت شناسی ایران کمکی به خروج طالبان از انزوای جهانی خواهد کرد؟

جمهوری اسلامی ایران با بحران‌های عمیق داخلی و فشارهای فزاینده منطقه‌ای و بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند، سایه درگیری نظامی با اسرائیل و ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری برسر آن سنگینی می‌کند. به همین علت، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه در مصاحبه‌ای گفته است که جمهوری اسلامی در این روزها برای حفظ بقای خود تلاش دارد.

در چنین شرایطی، تهران روی روابط خود با طالبان حساب ویژه‌ای باز کرده است تا جایی که طی ماه‌های اخیر، گسترش روابط با اداره طالبان به طور مکرر از دهان مقامات بلندپایه ایرانی به گوش می‌رسد.

  • ایران می‌گوید به‌ زودی اداره طالبان را به‌ رسمیت می‌شناسد

    ایران می‌گوید به‌ زودی اداره طالبان را به‌ رسمیت می‌شناسد

برادران روزهای بد

امارت اسلامی طالبان تنها رژیمی در منطقه است که از نظر ساختار سیاسی و ایدئولوژیک، بیشترین شباهت را به جمهوری اسلامی ایران دارد. هر دو نظام اقتدارگرا، تحت هدایت رهبری واحد با قدرت مطلق و مدعی مشروعیت الهی هستند و مواضع تند ضدامریکایی دارند.

البته، طالبان کوشیده است که از موضع‌گیری تند علیه امریکا، آن طور که از تریبون‌های جمهوری اسلامی شنیده می‌شود، پرهیز کند، اما در این تردیدی نیست که طالبان یک رژیم عمیقاً متنفر از غرب است.

ولی مهمتر از هر چیزی، فشار سنگین بین‌المللی و انزوای دیپلوماتیک، این دو رژیم را به برادران روزهای تلخ و سخت کنونی تبدیل کرده که از سر ناچاری به یکدیگر پناه برده‌اند. از نگاه تهران، طالبان نه‌تنها یک همسایه، بلکه یک عقبه استراتژیک در منطقه‌ای است که اسرائیل و امریکا آن را از دست جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن بیرون کرده‌اند.

برای جمهوری اسلامی، حاکمیت رژیمی مشابه آن در افغانستان یک مزیت امنیتی و جیوپولیتیک است.

گفتمان امریکاستیزی در منطقه تضعیف شده، زیرا بهای سنگینی برای کشورهایی چون ایران داشته است. اما، جمهوری اسلامی احساس می‌کند که طالبان هنوز به این گفتمان از نظر دینی و سیاسی اعتقاد دارد. در حالیکه اسرائیل «محور مقاومت شیعی» را درهم شکسته است، تهران در همسایگی خود یک محور طبیعی ضدامریکایی را مشاهد می‌کند؛ گویا ستاره‌ای کم‌سو در آسمان تاریک شکست‌های جمهوری اسلامی چشمک می‌زند.

نمونه بارز آن، اظهارات اخیر نورالله نوری، وزیر سرحدات طالبان، علیه سیاست‌های جهانی امریکا و زیر سوال بردن حضور این کشور در افغانستان بود. بلافاصله پس از این مواضع، معاون وزارت خارجه ایران با وی تماس تلفنی برقرار کرد؛ اقدامی که نشان می‌دهد تهران با دقت رفتار و گفتار طالبان را رصد می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران در یکی از منزوی‌ترین دوره‌های ۴۷ سال گذشته خود قرار دارد. نفوذ امریکا، دشمن خونین جمهوری اسلامی، در کشورهای منطقه، از آذربایجان و عراق تا امارات، عربستان، قطر و پاکستان گسترده است.

در چنین شرایطی، تهران به یک متحد منطقه‌ای نیاز دارد که خارج از دایره حضور نظامی مستقیم امریکا باشد. افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان از معدود کشورهایی است که امریکا در آن حضور نظامی و فیزیکی ندارد.

ایران می‌کوشد با به‌رسمیت‌شناسی طالبان نشان دهد که همچنان بازیگری فعال در معادلات منطقه‌ای است.

هم‌زمان، جمهوری اسلامی روی روابط اقتصادی با طالبان در افغانستان حساب می‌کند. به ویژه پس از برهم‌خوردن روابط طالبان با پاکستان، جمهوری اسلامی شریک اول اقتصادی طالبان در منطقه شده است.

لطیف نظری، معین وزارت اقتصاد طالبان، روز چهارشنبه در مقاله‌ای نوشت که به‌رسمیت‌شناسی ایران، «از این نظر برای هردو کشور مهم است که یکی از راهبردهای مهم دشمنان دو ملت ایجاد محدودیت یا به نوعی حذف افغانستان و ایران از تجارت و کریدورهای منطقه است.»

به‌رسمیت‌شناسی بی‌اثر

معین وزارت اقتصاد طالبان مدعی است که به رسمیت شناسی ایران باعث تقویت همکاری و رشد اقتصادی و تقویت کریدورهای تجاری دو کشور می‌گردد.

ایران در حال حاضر نیز بیشترین روابط تجاری و اقتصادی را با طالبان دارد. مخصوصا این‌که طالبان روابط با همسایه جنوبی شرقی را برهم زد و اکنون وابستگی کاملی به ایران شکل گرفته است. بازار افغانستان نیازمند کالای ایرانی است. بنابراین، مسئله به‌رسمیت شناسی تاثیری بر روابط تجاری دو طرف نخواهد داشت. همان طور که سفیر ایران نیز گفت، آنان تمام گام‌هایی را که یک دولت قانونی بر می‌دارد، در قبال اداره طالبان برداشته‌اند.

به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی ایران تاثیر قابل توجهی بر کاهش انزوای جهانی این گروه نخواهد داشت. جمهوری اسلامی خود کشوری تحت تحریم‌های گسترده و در انزوای بین‌المللی است. حتی روابط اقتصادی رو به گسترش ایران و طالبان نیز از آسیب تحریم‌ها در امان نمانده است. لغو معافیت بندر چابهار از تحریم‌های امریکا، پیامدهای منفی مستقیمی بر روابط اقتصادی طالبان با ایران و هند داشته است.

همان‌گونه که به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی روسیه نتوانست جایگاه بین‌المللی این گروه را بهبود بخشد، اقدام مشابه ایران نیز کمکی به مشروعیت جهانی طالبان نخواهد کرد. به همین دلیل، مقامات طالبان در کابل استقبال چندانی از به‌رسمیت‌شناسی روسیه نکردند، زیرا همچنان باور دارند که کلید مشروعیت آنان در دست واشنگتن است.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، بارها تصریح کرده است که مشروعیت بین‌المللی اداره طالبان وابسته به تصمیم امریکا است. به گفته او، کشورها ابتدا به موضع واشنگتن نگاه می‌کنند و سپس تصمیم می‌گیرند. وی همچنین سازمان ملل متحد را نهادی تحت تاثیر امریکا دانسته که از واگذاری نمایندگی افغانستان به طالبان خودداری می‌کند.

در عین حال، به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی ایران می‌تواند حساسیت کشورهای غربی را برانگیزد. زیرا، آنها طالبان را متحد جمهوری اسلامی تلقی کرده و گامی برای بهبود مناسبات با افغانستان بر نخواهند داشت.