• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چگونه افغانستان از نشست‌های جهانی حذف شد

ضیا فیروزپور
ضیا فیروزپور

خبرنگار

۱ حوت ۱۴۰۴، ۱۵:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)

در روزهای اخیر، دو نشست مهم بین‌المللی در شهرهای مونیخ و برلین آلمان برگزار شد. در کنفرانس امنیتی مونیخ که دست‌کم طی دو دهه افغانستان همواره یکی از محورهای بحث آن بود، امسال حتی نامی از این کشور برده نشد.

جنگ اوکراین، بحران غزه، آینده ناتو، روابط امریکا و اروپا و مسئله ایران، شامل دستور کار نشست مونیخ بود.

در مقابل، در مجمع جهانی برلین، هرچند افغانستان در دستور کار رسمی جایگاه محوری نداشت، اما نشست‌هایی با مشارکت زنان سرشناس و فعالان افغانستان برگزار شد و این کشور از مسیر جامعه مدنی به گفت‌وگوها راه یافت.

چرا افغانستان از دستور کار نشست‌های بین‌المللی حذف شده است؟

حذف افغانستان از نشست‌های جهانی عوامل چندگانه دارد. بحران مشروعیت بین‌المللی، ساختار انحصاری قدرت در کابل، تغییر اولویت‌های نظم جهانی، گسست پیوندهای امنیتی با غرب و قطع روابط گروه حاکم با جامعه بین‌المللی، از عوامل اصلی بوده است.

در ادامه، هر یک از این عوامل را بررسی می‌کنیم و سپس به تجربه برلین بازمی‌گردیم تا ببینیم چه درس‌هایی برای بازگشت به متن می‌توان گرفت.

از اگست ۲۰۲۱ به این‌سو، مسئله نمایندگی رسمی افغانستان در نهادهای بین‌المللی نه حل شده و نه تعیین تکلیف. کرسی افغانستان در بسیاری از مجامع جهانی عملاً در حالت تعلیق است و نزاع بر سر اعتبارنامه‌ها، دولت‌ها را از دعوت رسمی و مشارکت حقوقی باز می‌دارد. هر میزبان محتاطی می‌داند که نشاندن نمایندگان طالبان بر صندلی‌های رسمی، هزینه سیاسی در پی دارد.

در دیپلوماسی چندجانبه، شناسایی حقوقی شرط لازم حضور است. وقتی این شرط فراهم نباشد، یک کشور نه به‌عنوان «طرف مذاکره»، بلکه به‌عنوان «موضوع اختلاف» وارد سالن‌ها می‌شود. افغانستان دقیقاً در همین وضعیت قرار گرفته است.

عامل دوم به ساختار قدرت در داخل افغانستان بازمی‌گردد. اداره کنونی فراگیر نیست و درک غالب در پایتخت‌های جهان این است که محدودیت‌های گسترده بر آموزش و اشتغال زنان، محدودسازی رسانه‌ها و حذف سازوکارهای مشارکت سیاسی، افغانستان را در فهرست ناقضان نظام‌مند حقوق بشر قرار داده است.

چنین واقعیتی، کانال‌های ورود به نشست‌های توسعه‌محور و دموکراسی‌محور را می‌بندد؛ زیرا این مجامع به‌طور طبیعی تمایلی ندارند به گروهی تریبون بدهند که با اصول اعلامی همان نشست‌ها در تعارض آشکار قرار دارد.

سومین متغیر، جابه‌جایی اولویت‌های جهانی است. در سه سال اخیر، دستور کار بین‌المللی زیر فشار جنگ‌ها و رقابت‌های ژئوپلیتیک بازنویسی شده است. اوکراین برای اروپا مسئله‌ای حیاتی است؛ جنگ غزه هر روز معادلات سیاسی را تغییر می‌دهد؛ رقابت‌های فناوری از زنجیره تأمین سخت‌افزار هوش مصنوعی تا امنیت داده، جایگاه ثابتی در نشست‌ها یافته‌اند؛ و مباحث انرژی، اقتصاد و مهاجرت بر صدر توجه قرار گرفته‌اند. تنش‌های ایران و امریکا نیز بر این فهرست افزوده شده است.

در چنین ازدحامی، افغانستان از «بحران فوری» به «پرونده‌ای برای مدیریت از دور» تنزل یافته است؛ پرونده‌ای که باید مهار شود، نه آن‌که محور بحث قرار گیرد.

تا زمانی که نیروهای بین‌المللی در افغانستان حضور داشتند، این کشور بخشی از معادله امنیتی غرب بود. با خروج ناتو، این پیوند نهادی و عملیاتی قطع شد و افغانستان دیگر در مهره‌چینی فوری امنیتی اروپا و امریکا نقشی مستقیم ایفا نمی‌کند.

طبیعی است کشوری که بیرون از این حلقه قرار گیرد، در کنفرانس‌هایی که با عینک امنیت سخت به جهان نگاه می‌کنند، به حاشیه رانده شود.

عامل دیگر، ضعف دستگاه سیاست خارجی و انزوای دیپلوماتیک است. بخشی از سفارتخانه‌ها تعطیل شده یا با حداقل ظرفیت فعالیت می‌کنند. برخی نمایندگی‌ها نیز با محدودیت منابع و مشروعیت روبه‌رو هستند. دیپلوماسی مؤثر به سرمایه انسانی، دستورکار روشن و شبکه روابط فعال نیاز دارد. وقتی این اضلاع ناقص باشند، غیبت در نشست‌های تخصصی و حتی در «حاشیه‌های مؤثر» کاملاً محسوس می‌شود.

افزون بر این، نبود انسجام در میان نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان در تبعید، صدای کشور را چندپاره کرده و از قدرت چانه‌زنی آن کاسته است.

در سطح منطقه، افغانستان بیش از آن‌که به‌عنوان فرصت دیده شود، از دریچه تهدید ارزیابی می‌شود؛ از داعش شاخه خراسان تا تحریک طالبان پاکستان. این قاب‌بندی امنیتی باعث می‌شود پرونده افغانستان بیشتر در اتاق‌های اطلاعاتی و کمیته‌های ضدتروریسم بررسی شود، نه در پنل‌های توسعه، دموکراسی یا آینده‌پژوهی.

در برابر این روند ساختاریِ حذف، تجربه برلین نشان داد که قواعد بازی مطلق و تغییرناپذیر نیست. در این نشست، فعالان افغانستان با مهندسی روایت، کشور را از یک مسئله صرفاً محلی به نمادی از عقب‌گرد جهانی دموکراسی تبدیل کردند. آنان نشان دادند که سقوط جمهوریت در کابل فقط نتیجه ضعف داخلی نبود، بلکه با معامله‌گری‌های بین‌المللی و تساهل در برابر اقتدارگرایی نیز پیوند داشت.

وقتی افغانستان به آینه‌ای برای نشان دادن شکنندگی نهادهای دموکراتیک در سطح جهانی بدل شد، توجه مخاطبان نیز تغییر کرد؛ از «کشوری دور» به «هشداری نزدیک».

در حوزه فناوری نیز پیوندی هوشمندانه برقرار شد. در حالی که بحث درباره هوش مصنوعی و آزادی‌های مدنی در اروپا و امریکا داغ بود، فعالان افغانستان نشان دادند که چگونه رژیم‌های اقتدارگرا از ابزارهای دیجیتال برای کنترول و مهندسی افکار عمومی بهره می‌برند. بدین ترتیب، تجربه افغانستان به نمونه‌ای عینی از خطری تبدیل شد که غرب غالباً آن را در سطح نظری تحلیل می‌کند.

اگر هدف، بازگرداندن افغانستان به متن گفت‌وگوهای جهانی است، سه گام اساسی ضروری به نظر می‌رسد:

نخست، بازچارچوب‌سازی روایت افغانستان در پیوند با مسائل روز جهان؛ این کشور باید نه به‌عنوان پرونده‌ای منفک، بلکه به‌عنوان گره‌گاهی مرتبط با امنیت اروپا، مهاجرت، اقتصاد منطقه‌ای و فناوری‌های نو معرفی شود.

دوم، ایجاد یک پلتفرم مشترک از جامعه مدنی، دیاسپورا و متخصصان که بتواند برای هر رویداد، بسته‌های سیاستی کوتاه، داده‌محور و هدفمند ارائه کند و جای خالی دیپلوماسی رسمی را—تا زمان حل بحران مشروعیت—به‌طور حرفه‌ای پر سازد.

سوم، پیگیری راه‌حل‌های میانی در مسئله نمایندگی بین‌المللی؛ سازوکارهایی انتقالی که امکان حضور نهادمند نمایندگان مستقل جامعه مدنی را در کنار ساختارهای رسمی فراهم کند.

جمع‌بندی

افغانستان از دستور کار جهانی حذف شد، زیرا هم‌زمان در چند جبهه دچار ضعف است: مشروعیت سیاسی محل مناقشه است، ساختار قدرت با معیارهای حداقلی حقوق بشر در تعارض قرار دارد، دستگاه دیپلوماسی فرسوده است و جهانِ پرآشوب امروز نیز ظرفیت محدودی برای پرونده‌هایی دارد که نتوانند پیوند خود را با اولویت‌های جاری نشان دهند.

اما تجربه برلین نشان داد که حذف، قطعی و ابدی نیست. اگر نمایندگی مؤثر شکل گیرد، اگر روایت افغانستان با دستور کارهای روز گره بخورد و اگر پیروزی‌های کوچک اما پیوسته به دست آید، صدای افغانستان می‌تواند بار دیگر از حاشیه به متن بازگرد، نه از سر ترحم، بلکه بر پایه ضرورت و ربط.

بازگشت به متن، پروژه‌ای یک‌شبه نیست. اما گاه یک جمله در بیانیه پایانی یک نشست، می‌تواند به تصمیمی در سطح یک دولت بینجامد. هنوز امکان سخن گفتن وجود دارد، اگر بتوانیم نشان دهیم که افغانستان فقط مسئله‌ای برای شهروندانش نیست، بلکه بخشی از پازل امنیت، دموکراسی و آینده جهان است.

پربازدیدترین‌ها

ایران اینترنشنال: پزشکیان به دلیل «تسلط کامل فرماندهان سپاه بر اداره کشور» استعفا کرد
۱

ایران اینترنشنال: پزشکیان به دلیل «تسلط کامل فرماندهان سپاه بر اداره کشور» استعفا کرد

۲

وزیر دفاع طالبان در بازگشت از روسیه: پاکستان دیگر جرئت حمله نخواهد داشت

۳

منابع: میرزا کتوازی، معاون پیشین پارلمان افغانستان «در امریکا بازداشت شد»

۴

ما در غزه چه کردیم؟ افشاگری یک سرباز اسرائیلی از «جنایات سیستماتیک» علیه فلسطینیان

۵

شمار قربانیان واژگونی موتر حامل مهاجران بازگشته در لغمان به ۲۰ نفر رسید

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا آسیای میانه روند نزدیک شدن به اداره طالبان را شتاب بخشیده است؟

۳۰ دلو ۱۴۰۴، ۲۳:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

با وجود تنش‌های جاری در جنوب آسیا، به‌ویژه میان هند و پاکستان و نیز افغانستان و پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی با جدیت بر تقویت اتصال منطقه‌ای، دسترسی به بنادر کراچی و گوادر پاکستان و پیوند با بازارهای جنوب آسیا تمرکز کرده‌اند.

یک پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز در اوزبیکستان در مقاله‌ای نوشت آسیای مرکزی به دلیل محصور بودن در خشکی، به‌شدت به ظرفیت‌های ترانزیتی پاکستان، به‌ویژه بنادر توسعه‌یافته این کشور در چارچوب طرح کمربند و راه چین، نیاز دارد.

نرگیزا عمراوا، از مدیران موسسه مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه اقتصاد جهانی و دیپلماسی تاشکند نوشت که بنادر کراچی و گوادر به‌عنوان مسیرهای جایگزین دسترسی به اقیانوس هند مطرح اند.

با این حال، کوتاه‌ترین مسیر دسترسی آسیای مرکزی به پاکستان از خاک افغانستان می‌گذرد. از همین رو، اوزبیکستان، ترکمنستان و قزاقستان با وجود تنش‌های مرزی میان افغانستان و پاکستان و نیز روابط پرچالش دهلی‌نو و اسلام‌آباد، پروژه‌های بزرگ زیربنایی را در افغانستان دنبال می‌کنند.

روسای‌جمهور قزاقستان و اوزبیکستان در ماه‌های اخیر به پاکستان سفر کرده و توافق‌نامه‌های متعددی در زمینه اتصال منطقه‌ای و گسترش همکاری‌های تجاری امضا کرده‌اند.

به‌تازگی سفیر قزاقستان در پاکستان اعلام کرد آستانه آماده است هزینه کامل ساخت خط آهن «ترانس‌افغان غربی» را که از تورغندی به هرات، قندهار، اسپین بولدک و چمن امتداد می‌یابد، بر عهده گیرد. هزینه اولیه این پروژه حدود ۷ میلیارد دالر برآورد شده، طول آن ۶۸۷ کیلومتر است و پیش‌بینی می‌شود که ظرف سه سال تکمیل شود.

عمراوا این تصمیم را نشانه عزم قزاقستان برای تقویت جایگاه خود در کریدور شمال- جنوب می‌داند. این مسیری است که هم مسیرهای موجود از طریق بنادر ایران را دربر می‌گیرد و هم مسیرهای نوظهور عبوری از افغانستان را شامل می‌شود.

همزمان، آستانه از پروژه «کریدور کابل» (ترمذ–نایب‌آباد–میدان‌شهر–لوگر–خرلاچی) که در سال ۲۰۱۸ از سوی اوزبیکستان پیشنهاد شد، حمایت می‌کند.

در جنوری ۲۰۲۵، توافق‌نامه سه‌جانبه برای تهیه مطالعه امکان‌سنجی مشترک امضا شد و در ۴ فبروری ۲۰۲۶، اوزبیکستان این توافق را تصویب کرد و با پاکستان برای آغاز مطالعات میدانی به تفاهم رسید.

این پروژه مسیر تجاری جدیدی از شمال (قزاقستان و اوزبیکستان) به جنوب (از طریق افغانستان و پاکستان) ایجاد می‌کند، مسیری که سریع‌ترین ارتباط زمینی میان اروپا، روسیه و آسیای جنوبی را فراهم می‌سازد و نیاز به حمل‌ونقل دریایی را کاهش می‌دهد.

تاشکند همچنین پیشنهاد ایجاد گذرگاه چندوجهی ریلی–جاده‌ای میان بلاروس، روسیه، قزاقستان، اوزبیکستان، افغانستان و پاکستان را مطرح کرده که حدود سه برابر کوتاه‌تر از مسیرهای دریایی است. با تکمیل کریدور کابل، یک مسیر ریلی کامل به طول ۵۵۳۲ کیلومتر تا آسیای جنوبی شکل خواهد گرفت.

بر اساس برآوردها، قزاقستان و اوزبیکستان هر یک می‌توانند سالانه تا ۲۰ میلیون تن بار ترانزیتی اضافی جذب کنند و قرقیزستان و تاجیکستان نیز هر کدام حدود ۵ میلیون تن ترانزیت، عمدتاً کالاهای چینی، خواهند داشت.

خط لوله گاز تاپی

در جریان سفر رسمی رئیس‌جمهور قزاقستان به پاکستان در روزهای ۳ و ۴ فبروری ۲۰۲۶، مشارکت آستانه در ترانزیت از بلاروس به پاکستان و نیز چشم‌انداز کریدور ریلی ترکمنستان–افغانستان–پاکستان بررسی شد.

قزاقستان از سال ۲۰۲۴ و به دعوت ترکمنستان به طرح خط آهن تورغندی–اسپین بولدک پیوسته است. در جنوری ۲۰۲۵، آستانه تفاهم‌نامه‌ای با کابل امضا کرد و در مرحله نخست ۵۰۰ میلیون دالر برای ساخت بخش تورغندی–هرات و ایجاد یک مرکز لجستیکی در شمال افغانستان اختصاص داد. اکنون این تعهد به تامین کل بودجه مسیر غربی افزایش یافته است.

به نوشته عمراوا، علاقه فزاینده قزاقستان به این پروژه احتمالاً با پیشرفت خط لوله گاز تاپی (ترکمنستان–افغانستان–پاکستان–هند) مرتبط است. کار اجرای بخش افغانستان این خط لوله ۱۸۴۰ کیلومتری در دسمبر ۲۰۲۴ آغاز شد و انتظار می‌رود تا پایان سال ۲۰۲۶ به هرات برسد.

براساس این تحلیل، روسیه نیز تحولات مربوط به تاپی را با دقت دنبال می‌کند و آن را فرصتی برای متنوع‌سازی بازار صادرات انرژی خود پس از کاهش دسترسی به اروپا می‌داند. قزاقستان می‌تواند هم از ترانزیت گاز و هم از انتقال بار ریلی سود قابل توجهی به دست آورد، چرا که این دو مسیر عملاً مکمل یکدیگر خواهند بود.

تحرکات دیپلوماتیک و سرمایه‌گذاری‌های جدید

در اول فبروری ۲۰۲۶، در هرات دیداری میان عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیس‌الوزرای طالبان و رشید مردوف، وزیر خارجه ترکمنستان، برگزار شد و روند پیشرفت پروژه تاپی، خط انتقال برق ترکمنستان–افغانستان–پاکستان و خط آهن تورغندی–هرات مورد بررسی قرار گرفت. دو طرف بر تسریع اجرای پروژه تاپی تاکید کردند.

دیدارهای بعدی میان سفیر ترکمنستان و وزیر معادن و نفت طالبان نیز بر سرعت‌بخشی به کار در خاک افغانستان خط لوله متمرکز بود. گزارش شده است که بخشی از مسیر برای نصب لوله آماده شده است.

مقام‌های طالبان اعلام کرده‌اند یک شرکت سعودی علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در خرید گاز تاپی، توسعه میدان‌های گازی ترکمنستان و امتداد خط لوله تا مرز هند است. این طرح همچنین شامل ساخت یک مرکز بزرگ گاز در بندر گوادر پاکستان می‌شود.

نویسنده در پایان نوشت که کشورهای آسیای مرکزی ناگزیر هستند روابط خود را با طالبان در افغانستان گسترش بدهند تا از این طریق بتوانند به مسیرهای زیربنایی منطقه‌ای وصل شوند.

چین در تیررس القاعده قرار گرفته است

۲۹ دلو ۱۴۰۴، ۲۳:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)

آیا چین به علت سرکوب مسلمانان ایغور می‌تواند جای امریکا را در دایره دشمنی القاعده بگیرد؟ در پاسخ به این سوال، دو پژوهشگر برجسته با اشاره به بیانیه اخیر امیر شاخه القاعده در جزیره العرب نوشتند که چین اکنون به یکی از محورهای اصلی مبارزه القاعده تبدیل شده است.

آنان معتقدند بیجینگ از حاشیه روایت‌های جهادی به مرکز توجه تبلیغاتی و رسانه‌ای این جریان‌ها منتقل شده است.

شیخ سعد بن عتیف العولقی، امیر شاخه القاعده در جزیره العرب، در بیانیه‌ای تازه، به‌گونه‌ای مستقیم چین را تهدید کرد و حکومت این کشور را «رژیم بت‌پرست و کافر» خواند. به گفته او، رفتارهای بیجینگ با مسلمانان اویغور، حملات آینده آنان را توجیه می‌کند. این بیانیه نشان‌دهنده تشدید آشکار لحن ضدچینی این شاخه القاعده است.

اما پرسش اصلی این است که آیا این تغییر در گفتار، به دگرگونی در اهداف عملیاتی نیز خواهد انجامید؟

کالین کلارک، مدیر اجرایی مرکز سوفان، و لوکاس وبر، پژوهشگر مسائل امنیت جهانی و بازیگران غیردولتی، در مقاله‌ای که در ۱۸ فبروری ۲۰۲۶ در وبسایت تحلیلی نظامی-امنیتی «وار آن راکس» منتشر شده، به بررسی این موضوع پرداخته‌اند.

به باور نویسندگان، گروه‌های جهادی همواره درباره توانایی‌های خود بزرگ‌نمایی کرده و از ابزارهای تبلیغاتی برای صدور تهدیدهای گسترده علیه دشمنان «نزدیک» و «دور» استفاده می‌کنند. با این حال، حملات واقعی در چین تاکنون عمدتاً پراکنده و فرصت‌طلبانه بوده است.

برخلاف بسیاری از کشورهای غربی، نهادهای امنیتی چین نظارت گسترده و سخت‌گیرانه‌ای بر جامعه اعمال می‌کنند. این موضوع، وقوع حملات تروریستی در داخل این کشور را بسیار نادر ساخته است. حتی در موارد محدود نیز، اطلاع‌رسانی رسانه‌ای به‌شدت کنترول می‌شود.

چرا تمرکز القاعده بر چین اهمیت دارد؟

با وجود این محدودیت‌ها، گسترش دامنه پیام‌رسانی شاخه جزیره العرب القاعده اهمیت راهبردی دارد. این شاخه در گذشته بیشتر بر دشمنان محلی، از جمله دولت یمن، تمرکز داشت؛ اما تمرکز تازه بر چین، راهی برای جذب نیروهای جدید، برجسته‌سازی جایگاه خود و ورود به روایت مقابله با قدرت‌های بزرگ به‌شمار می‌رود.

این همان فضایی است که بازیگران مسلح دیگری نیز در آن فعال‌اند؛ از جمله جدایی‌طلبان بلوچ در پاکستان و شاخه خراسان داعش در افغانستان که طی سال‌های گذشته بارها منافع چین در جنوب آسیا و آسیای مرکزی را هدف قرار داده‌اند.

در حالی که یهودیان و امریکایی‌ها همچنان در ادبیات القاعده به‌عنوان «ائتلاف صلیبی ـ صهیونیستی» و «شر دوگانه» معرفی می‌شوند، چین دیگر در حاشیه منظومه فکری القاعده نیست. در روایت تازه، بیجینگ به‌عنوان رژیمی تصویر می‌شود که هر اقدامش علیه اویغورها زیر نظر است و باید پاسخگو باشد.

العولقی در پیام خود ابتدا از حملات علیه یهودیان و امریکایی‌ها تمجید می‌کند و سپس چین را به آزار «برادران مسلمان اویغور» متهم می‌سازد و آن را ستمگری فعال علیه مسلمانان معرفی می‌کند.

تهدید به هدف قرار دادن تاسیسات چین «در خشکی و دریا» در صورت تغییر نکردن سیاست‌ها، دامنه‌ای گسترده دارد و می‌تواند تاسیسات دیپلوماتیک، کشتی‌رانی بازرگانی، کارگران چینی در خارج و زیرساخت‌های وابسته به پروژه‌های این کشور را در بر گیرد.

این لحن یادآور مسیر تهدیدهای اسامه بن‌لادن علیه ایالات متحده در اواخر دهه نود میلادی است، روندی که سرانجام به حملات یازدهم سپتمبر انجامید.

دگرگونی نگاه القاعده به چین

نویسندگان نوشتند که در بیش از سه دهه گذشته، نگرش القاعده نسبت به چین از بی‌تفاوتی نسبی و گاه مدارا به دشمنی آشکار تغییر یافته است. در دهه نود، تمرکز اصلی بر امریکا و متحدانش بود و چین جایگاهی فرعی داشت. اما با گسترش نفوذ جهانی چین در دو دهه گذشته، لحن القاعده نیز تندتر شد.

ناآرامی‌های اورومچی در سال ۲۰۰۹ نقطه عطفی در این روند به‌شمار می‌رود. پس از آن، فراخوان‌های جهادی برای مقابله با بیجینگ افزایش یافت و رنج اویغورها به یکی از محورهای اصلی تبلیغات گروه‌های تندرو تبدیل شد. در دهه بعد، موضوع ترکستان شرقی بیش از پیش در سطح بین‌المللی برجسته گردید.

در این میان، شاخه شرق آفریقای القاعده، موسوم به الشباب، تهاجمی‌ترین رویکرد را در قبال چین در پیش گرفته است. این گروه طرح‌های اقتصادی چین را استثماری خوانده و در سال‌های اخیر به پروژه‌ها و نیروهای چینی در آفریقا حمله کرده است.

آینده تهدیدها

به باور نویسندگان این مقاله، بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱ وضعیت پیچیده‌تری ایجاد کرد. القاعده از یک‌سو انتقاد از سیاست‌های چین را افزایش داد، اما از سوی دیگر، از پرداختن مستقیم به روابط طالبان و بیجینگ خودداری کرده است.

طالبان روابط نزدیکی با چین دارد. چین تلاش کرده است که جای پای امریکا را در افغانستان پر کند. این کشور قراردادهای متعددی با طالبان امضا کرده است.

چین بارها از طالبان خواسته است که با شبه‌نظامیان مخالف این کشور مقابله کند و امنیت شهروندان و منافع چینی را تضمین کند.

در شرایط کنونی، شاخه جزیره العرب القاعده نقش برجسته‌تری یافته است. هم‌زمان، گروه‌هایی چون جماعت نصرت‌الاسلام والمسلمین در آفریقا شهروندان چینی را ربوده‌اند و شاخه خراسان داعش مسئولیت حملاتی مانند انفجار در رستورانت چینی در کابل را پذیرفته است. افزون بر این، گروه‌های مسلح غیرمذهبی مانند جدایی‌طلبان بلوچ نیز مضامین ضدچینی را در دستور کار خود قرار داده‌اند.

با آن‌که تهدیدهای کنونی ممکن است فراتر از توان عملیاتی القاعده باشد، تجربه نشان می‌دهد که این گروه‌ها صبورانه عمل می‌کنند. با گسترش حضور اقتصادی و سیاسی چین در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، این کشور به‌احتمال زیاد به یکی از اهداف ثابت تبلیغات و عملیات تروریستی فراملی تبدیل خواهد شد.

در بلندمدت، اگر شاخه‌هایی مانند القاعده در جزیره العرب بتوانند توان عملیاتی خود را بازسازی کنند، احتمال افزایش حملات علیه منافع چین به‌ویژه در مناطقی با حضور فعال گروه‌های تندرو وجود دارد. چین ناگزیر خواهد بود توانایی‌های ضدتروریستی برون‌مرزی خود را تقویت کند. این اقدام می‌تواند به حضور امنیتی پررنگ‌تر و هم‌زمان، افزایش خطر حملات متقابل بینجامد. ایالات متحده امریکا دهه‌ها با چنین وضعیتی روبه‌رو بوده است.

به‌رسمیت شناسی ایران طالبان را از انزوا بیرون می‌کند؟

۲۳ دلو ۱۴۰۴، ۰۲:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

ایران پس از روسیه می‌خواهد طالبان را به رسمیت بشناسد. سفیر ایران در کابل گفته است که مذاکرات جریان دارد و تهران به زودی اداره طالبان را به رسمیت می‌شناسد.

این اقدام نتیجه حرکت تدریجی این کشور به سوی بهبود روابط سیاسی و گسترش مناسبات اقتصادی با طالبان است.اما، در این مقطع، جمهوری اسلامی با به رسمیت شناسی طالبان، در پی چیست؟ آیا به رسمیت شناسی ایران کمکی به خروج طالبان از انزوای جهانی خواهد کرد؟

جمهوری اسلامی ایران با بحران‌های عمیق داخلی و فشارهای فزاینده منطقه‌ای و بین‌المللی دست‌وپنجه نرم می‌کند، سایه درگیری نظامی با اسرائیل و ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری برسر آن سنگینی می‌کند. به همین علت، هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه در مصاحبه‌ای گفته است که جمهوری اسلامی در این روزها برای حفظ بقای خود تلاش دارد.

در چنین شرایطی، تهران روی روابط خود با طالبان حساب ویژه‌ای باز کرده است تا جایی که طی ماه‌های اخیر، گسترش روابط با اداره طالبان به طور مکرر از دهان مقامات بلندپایه ایرانی به گوش می‌رسد.

  • ایران می‌گوید به‌ زودی اداره طالبان را به‌ رسمیت می‌شناسد

    ایران می‌گوید به‌ زودی اداره طالبان را به‌ رسمیت می‌شناسد

برادران روزهای بد

امارت اسلامی طالبان تنها رژیمی در منطقه است که از نظر ساختار سیاسی و ایدئولوژیک، بیشترین شباهت را به جمهوری اسلامی ایران دارد. هر دو نظام اقتدارگرا، تحت هدایت رهبری واحد با قدرت مطلق و مدعی مشروعیت الهی هستند و مواضع تند ضدامریکایی دارند.

البته، طالبان کوشیده است که از موضع‌گیری تند علیه امریکا، آن طور که از تریبون‌های جمهوری اسلامی شنیده می‌شود، پرهیز کند، اما در این تردیدی نیست که طالبان یک رژیم عمیقاً متنفر از غرب است.

ولی مهمتر از هر چیزی، فشار سنگین بین‌المللی و انزوای دیپلوماتیک، این دو رژیم را به برادران روزهای تلخ و سخت کنونی تبدیل کرده که از سر ناچاری به یکدیگر پناه برده‌اند. از نگاه تهران، طالبان نه‌تنها یک همسایه، بلکه یک عقبه استراتژیک در منطقه‌ای است که اسرائیل و امریکا آن را از دست جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن بیرون کرده‌اند.

برای جمهوری اسلامی، حاکمیت رژیمی مشابه آن در افغانستان یک مزیت امنیتی و جیوپولیتیک است.

گفتمان امریکاستیزی در منطقه تضعیف شده، زیرا بهای سنگینی برای کشورهایی چون ایران داشته است. اما، جمهوری اسلامی احساس می‌کند که طالبان هنوز به این گفتمان از نظر دینی و سیاسی اعتقاد دارد. در حالیکه اسرائیل «محور مقاومت شیعی» را درهم شکسته است، تهران در همسایگی خود یک محور طبیعی ضدامریکایی را مشاهد می‌کند؛ گویا ستاره‌ای کم‌سو در آسمان تاریک شکست‌های جمهوری اسلامی چشمک می‌زند.

نمونه بارز آن، اظهارات اخیر نورالله نوری، وزیر سرحدات طالبان، علیه سیاست‌های جهانی امریکا و زیر سوال بردن حضور این کشور در افغانستان بود. بلافاصله پس از این مواضع، معاون وزارت خارجه ایران با وی تماس تلفنی برقرار کرد؛ اقدامی که نشان می‌دهد تهران با دقت رفتار و گفتار طالبان را رصد می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران در یکی از منزوی‌ترین دوره‌های ۴۷ سال گذشته خود قرار دارد. نفوذ امریکا، دشمن خونین جمهوری اسلامی، در کشورهای منطقه، از آذربایجان و عراق تا امارات، عربستان، قطر و پاکستان گسترده است.

در چنین شرایطی، تهران به یک متحد منطقه‌ای نیاز دارد که خارج از دایره حضور نظامی مستقیم امریکا باشد. افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان از معدود کشورهایی است که امریکا در آن حضور نظامی و فیزیکی ندارد.

ایران می‌کوشد با به‌رسمیت‌شناسی طالبان نشان دهد که همچنان بازیگری فعال در معادلات منطقه‌ای است.

هم‌زمان، جمهوری اسلامی روی روابط اقتصادی با طالبان در افغانستان حساب می‌کند. به ویژه پس از برهم‌خوردن روابط طالبان با پاکستان، جمهوری اسلامی شریک اول اقتصادی طالبان در منطقه شده است.

لطیف نظری، معین وزارت اقتصاد طالبان، روز چهارشنبه در مقاله‌ای نوشت که به‌رسمیت‌شناسی ایران، «از این نظر برای هردو کشور مهم است که یکی از راهبردهای مهم دشمنان دو ملت ایجاد محدودیت یا به نوعی حذف افغانستان و ایران از تجارت و کریدورهای منطقه است.»

به‌رسمیت‌شناسی بی‌اثر

معین وزارت اقتصاد طالبان مدعی است که به رسمیت شناسی ایران باعث تقویت همکاری و رشد اقتصادی و تقویت کریدورهای تجاری دو کشور می‌گردد.

ایران در حال حاضر نیز بیشترین روابط تجاری و اقتصادی را با طالبان دارد. مخصوصا این‌که طالبان روابط با همسایه جنوبی شرقی را برهم زد و اکنون وابستگی کاملی به ایران شکل گرفته است. بازار افغانستان نیازمند کالای ایرانی است. بنابراین، مسئله به‌رسمیت شناسی تاثیری بر روابط تجاری دو طرف نخواهد داشت. همان طور که سفیر ایران نیز گفت، آنان تمام گام‌هایی را که یک دولت قانونی بر می‌دارد، در قبال اداره طالبان برداشته‌اند.

به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی ایران تاثیر قابل توجهی بر کاهش انزوای جهانی این گروه نخواهد داشت. جمهوری اسلامی خود کشوری تحت تحریم‌های گسترده و در انزوای بین‌المللی است. حتی روابط اقتصادی رو به گسترش ایران و طالبان نیز از آسیب تحریم‌ها در امان نمانده است. لغو معافیت بندر چابهار از تحریم‌های امریکا، پیامدهای منفی مستقیمی بر روابط اقتصادی طالبان با ایران و هند داشته است.

همان‌گونه که به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی روسیه نتوانست جایگاه بین‌المللی این گروه را بهبود بخشد، اقدام مشابه ایران نیز کمکی به مشروعیت جهانی طالبان نخواهد کرد. به همین دلیل، مقامات طالبان در کابل استقبال چندانی از به‌رسمیت‌شناسی روسیه نکردند، زیرا همچنان باور دارند که کلید مشروعیت آنان در دست واشنگتن است.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، بارها تصریح کرده است که مشروعیت بین‌المللی اداره طالبان وابسته به تصمیم امریکا است. به گفته او، کشورها ابتدا به موضع واشنگتن نگاه می‌کنند و سپس تصمیم می‌گیرند. وی همچنین سازمان ملل متحد را نهادی تحت تاثیر امریکا دانسته که از واگذاری نمایندگی افغانستان به طالبان خودداری می‌کند.

در عین حال، به‌رسمیت‌شناسی طالبان از سوی ایران می‌تواند حساسیت کشورهای غربی را برانگیزد. زیرا، آنها طالبان را متحد جمهوری اسلامی تلقی کرده و گامی برای بهبود مناسبات با افغانستان بر نخواهند داشت.

عملکرد جمهوری اسلامی چگونه به بی‌اعتمادی دینی در ایران انجامید

۲۱ دلو ۱۴۰۴، ۰۸:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)

مصطفی ایکول پژوهشگر برجسته دینی اهل ترکیه می‌گوید که روش حکومت‌داری و ساختار قدرت در ایران باعث شده بخش بزرگی از جامعه این کشور از دین فاصله بگیرند و حتی نسبت به آن موضع خصمانه پیدا کنند.

ایکول در مقاله‌ای نوشته در نتیجه همین سیاست‌ها، بسیاری از ایرانیان ایمان خود به اسلام و حتی احترام‌شان به آن را از دست داده‌اند.

مصطفی ایکول یک پژوهشگر برجسته دینی و روزنامه‌نگار برجسته ترک است که مطالعاتش بر محور رابطه اسلام، آزادی و سیاست متمرکز است.

چگونه جمهوری اسلامی، محبوبیت اسلام را کاهش داد؟

این پژوهشگر که کتاب «هیچ اکراهی در دین نیست؛ بدون استثنا» را در دست انتشار دارد، در مقاله‌ای که در وب‌سایت الحره منتشر شده، نوشته است در جریان اعتراضات سراسری در ایران، مکان‌های مذهبی مورد حمله قرار گرفتند، ده‌ها مسجد و زیارتگاه آسیب دیدند و در برخی موارد نسخه‌هایی از قرآن نیز سوزانده شدند.

به گفته او، یکی از این موارد، آتش‌زدن «مسجد الرسول» در تهران در نوزدهم جدی بود که در آن شماری از معترضان با سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور» این عمل را انجام دادند. ایکول تأکید می‌کند که حمله به عبادتگاه‌ها در هیچ شرایطی قابل توجیه نیست و چنین اقدام‌هایی به نفع تلاش‌ها برای رسیدن به ایران آزاد نیز نیست.

با این حال، این پژوهشگر دینی می‌گوید واقعیت این است که خود جمهوری اسلامی در شکل‌گیری چنین خصومتی نسبت به دین نقش اساسی داشته است.

او می‌نویسد که حکومت جمهوری اسلامی طی دهه‌ها، حاکمیت اقتدارگرایانه خود را با ارجاع مداوم به اسلام توجیه کرده است. رهبر جمهوری اسلامی خود را حاکم به نام خدا معرفی می‌کند و مخالفان این نظام با برچسب «دشمنان خدا» معرفی شده‌اند.

حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه ترکیبی از ایدئولوژی دینی شیعه و ساختار سیاسی متمرکز بنا شده است و اساس مشروعیت خود را از دین می‌گیرد.

هسته اصلی این نظام بر اصل ولایت فقیه استوار است؛ اصلی که می‌گوید در دوران غیبت امام دوازدهم شیعیان، یک فقیه باید ولایت و سرپرستی جامعه را در اختیار داشته باشد. این اصل ستون فقرات قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.

در حکومت جمهوری اسلامی رهبر، اعضای اصلی نهادهای نظارتی و بسیاری از مقام‌های کلیدی، روحانی هستند و اقتدار سیاسی با جایگاه دینی پیوند خورده است.

سیاسی‌شدن مساجد در ایران

ایکول می‌گوید چنین ترکیبی از سیاست و حکومت‌داری، سبب شده که شماری از مخالفان در واکنش به آن، اساسا از دین روی‌گردان شوند.

ایکول در ادامه می‌گوید مساجدی که در جهان اسلام حتی نزد افراد غیرمذهبی نیز حرمت دارند، در ایران به بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی حکومت بدل شده‌اند. او به نقش مساجد به‌عنوان پایگاه‌های نیروهای بسیج اشاره می‌کند و می‌نویسد که در اسد ۱۴۰۳، فرمانده بسیج اعلام کرده بود که ۷۹ درصد پایگاه‌های این نیرو در مساجد مستقر است؛ نیرویی که به گفته او، نزد مخالفان حکومت به‌شدت منفور است.

در ایران، بسیج یک نیروی شبه‌نظامی و ایدئولوژیک است که زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می‌کند و نقش مهمی در حفظ و اعمال قدرت سیاسی و دینی حکومت جمهوری اسلامی دارد. این نیرو در سال ۱۳۵۸، یک سال پس از پیروزی این انقلاب به فرمان آیت‌الله خمینی ایجاد شد.

بسیج یکی از اصلی‌ترین نیروها در برخورد با اعتراضات خیابانی، به‌ویژه در سال‌های اخیر بوده است.

بسیاری از پایگاه‌های بسیج در مساجد مستقر هستند. این پیوند باعث شده مسجد، که در سنت اسلامی محل عبادت و اجتماع دینی است، در ایران به گفته منتقدان به بخشی از شبکه امنیتی و سیاسی حکومت تبدیل شود.

پیامدهای اجتماعی اسلام حکومتی

ایکول با نقل اظهارنظر نازنین نور، خبرنگار ایرانی در تبعید، می‌نویسد که «حکومت دینی‌ای که به نام اسلام می‌کشد، تجاوز و اعدام می‌کند»، در نهایت خشم علیه خود دین را برانگیخته است.

به باور ایکول، این وضعیت نتیجه استفاده ابزاری و مداوم از اسلام و نیز سیاست‌های «اسلامی‌سازی از بالا» بوده است.

او به مشاهدات جامعه‌شناس امریکایی آمیتای اتزیونی در اوایل دهه ۱۳۸۰ اشاره می‌کند که مساجد تهران را «تقریبا خالی» توصیف کرده بود. همچنین به نقل از نیکلاس پلهام، خبرنگار اکونومیست، می‌نویسد که تهران شاید «کم‌مذهب‌ترین پایتخت خاورمیانه» باشد؛ جایی که با وجود ممنوعیت الکل، رساندن شراب به خانه از سفارش پیتزا سریع‌تر است.

گذار جامعه دینی به غیر دینی

هر چند به دلیل محدودیت‌ها در ایران تحقیق مستقل تازه‌ای در مورد دین‌گریزی به ویژه در میان نسل جوان در ایران انجام نشده، اما بنیاد تحلیل و سنجش نگرش‌ها در ایران (گامان) که در هالند فعالیت دارد در تحقیقی که در سال ۲۰۲۰ انجام داده بود گفت که گذار از رویکرد «دینی» به «غیردینی» در میان گروه‌های شهری، تحصیل‌کرده و جوان‌تر در ایران بیشتر شده و بسیاری از آته‌ایست‌ها و اگنوستیک‌ها پیش‌تر «دینی» بوده‌اند.

گامان در همین پیمایش گزارش داده بود که ۶۸ درصد پاسخ‌دهندگان باور دارند احکام دینی باید از قانون‌گذاری دولتی کنار گذاشته شود.

در گزارش گامان آمده است که ۷۲ درصد با اجبار قانونی حجاب در اماکن عمومی مخالفت کرده‌اند و ۵۷ تا ۵۸ درصد گفته‌اند اساسا به حجاب باور ندارند.

این پیمایش همچنین گزارش داده است که ۵۶ درصد نمی‌خواهند فرزندان‌شان در مکتب آموزش و تکالیف دینی دریافت کنند، هرچند حدود ۵۴ درصد گفته‌اند با فرصت آشنایی کودکان با باورهای دینی گوناگون موافق‌اند.

در افغانستان نیز طالبان تفسیر بسیار سخت‌گیرانه‌ای از اسلام دارد.

نادیده گرفتن حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان باعث شده تجربه زندگی دینی با آن‌چه در گذشته بوده متفاوت شود و برخی بخش‌های جامعه به این نوع حکمرانی انتقاد و دل‌سردی داشته باشند.

'بهترین هوتل کابل'؛ شاهد اشک‌ها و لبخندها بر فراز باغ‌بالا

۱۹ دلو ۱۴۰۴، ۲۰:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

کابل با جنگ‌های داخلی ویران شد، با این حال برای مردم آن همیشه با نوستالژی و خاطرات گذشته زیبا بوده است. کابل پیش از جنگ، با برف‌های سنگین و کوچه خراباتش، با دوره طولانی آرامش، حرکت آهسته و محتاطانه به سوی مدرن‌شدن شناخته می‌شد.

کابل نمادهای زیادی دارد: پغمان، احمد ظاهر و هوتل اینترکانتیننتال. لیز دوسِت، خبرنگار سرشناس بین‌المللی در کتاب «بهترین هوتل کابل» می‌نویسد که اینترکانتیننتال در زمان سلطنت ظاهرشاه، دنیای پرزرق‌وبرق اشراف محمدزایی، مقام‌های ارشد دولتی، بازرگانان، دیپلومات‌ها و جاسوسان خارجی در میانه جنگ سرد بود.

آن‌ها در قلب کشوری روستایی و محافظه‌کار، طعم یک هوتل پنج‌ستاره بین‌المللی و مدرن را می‌چشیدند، جایی که مردان می‌توانستند در سالون‌های مجلل آن مشروب بنوشند، زنان غربی بدون نگرانی با بیکینی آب‌بازی کنند و مهمانان، غذاها را از دست بهترین آشپزان افغان و اروپایی بخورند.

کانتیننتال نماد افغانستانی آبرومند و صاحب جایگاه در جهان بود. دوسِت در کتابش می‌نویسد که «کابل در محافل خاص و اشرافی به پاریس آسیای مرکزی شهرت داشت.» به گفته او، «تمام آن فضا شبیه حبابی درخشان و رنگین بر فراز این شهر بود. تمام دنیا در اینجا حضور داشتند: مدیرانی لبنانی و سوئیسی، سرآشپزی آلمانی، مهندسی فلسطینی، حسابداری فیلیپینی، دستیار شخصی بریتانیایی و بسیاری دیگر.»

او در ادامه می‌نویسد که ظاهرشاه با ساخت این هوتل می‌خواست افغانستان بخشی از کاروان پیشرفت باشد، اما کانتیننتال مانند خود کشور، خیلی زود وارد سال‌های تاریک عقب‌گرد، جنگ و بی‌ثباتی سیاسی شد.

این هوتل در زمان ظاهرشاه جز هوتل‌های زنجیره‌ای معروف «اینترکانتیننتال» بود، اما زمانی هم فرارسید که مهمانان (که عمدتاً خبرنگاران ماجراجوی مشتاق گزارش‌دهی از کودتاها و تغییر رژیم‌ها در کابل بودند) آن را به عنوان «بدترین هوتل دنیا» نفرین می‌کردند.

هوتل در دوره جنگ‌های تنظیمی به مکانی بدل شد که نه آب لوله‌کشی داشت، نه سیستم گرمایشی قابل‌اعتماد و نه حتی نانی که مزه خوبی داشته باشد. اتاق‌های خواب به پناهگاهی در برابر راکت‌های مجاهدین بدل شدند، چراغ‌های باشکوه آن در هم شکستند و طبقات هوتل بارها آسیب دیدند و بازسازی شدند.

داستان کانتیننتال، داستان پستی و بلندی تاریخ معاصر افغانستان است. لیز دوسِت این هوتل را انتخاب کرده تا حوادث پنج دهه گذشته را از دید مردم عادی و از منظر کارمندان وفادار آن شرح دهد.

نویسندگان غربی بیشتر درباره رویدادهای سیاسی و نظامی افغانستان نوشته‌اند، اما خبرنگار ارشد سرویس جهانی بی‌بی‌سی برای روایتش زاویه‌ای دیگر انتخاب کرده است: زندگی کارمندان عادی کانتیننتال در میانه حوادث تلخ و شیرین پایتخت. او درباره حضرت، خانه سامان هوتل، نوشت که «روز خود را با نماز صبح، چای سبز و نان تازه با تخم وطنی همراه بادنجان رومی آغاز می‌کند.»

لیز دوسِت از زندگی روزمره، ترس‌ها، آرزوها، شکست‌ها و موفقیت‌های مردم عادی می‌نویسد تا مخاطب غربی رویدادهای این کشور را از منظر مردم آن ببیند؛ مردمی که مانند تمام آدم‌های جهان برای یک زندگی معمولی تلاش کرده‌اند.

این تصویر در نقطه مقابل تصویری عجیب و غریب از افغان‌ها در رسانه‌های بین‌المللی است که نام‌شان با جنگ، انتحار، زنان برقع‌پوش و طالب گره خورده است.

پیشرفت به بهای وام و ارفاق

اینترکانتیننتال در نهم سپتامبر ۱۹۶۹ (۱۸ سنبله ۱۳۴۸) به دست کمپنی انگلیسی «تیلور وودرو اینترنشنال» طراحی و افتتاح شد. هزینه ساخت هوتل با وامی از حکومت بریتانیا به ارزش ۲.۵ میلیون پوند (معادل ۵۰۰ میلیون افغانی به پول آن زمان) پرداخت شد.

دوسِت می‌نویسد که حکومت افغانستان خیلی زود از پرداخت وام ناتوان ماند و سال‌ها تلاش کرد تا بر سر تغییر شرایط بازپرداخت آن با حکومت بریتانیا مذاکره کند. سفیر بریتانیا در کابل به لندن نوشت که مقام‌های حکومتی از پرداخت اقساط این وام سنگین شکوه می‌کنند. او توصیه کرد که لندن برای نگه‌داشتن افغانستان در کمپ غرب، در مورد دریافت اقساط سخت‌گیری نکند.

در آن زمان، اینترکانتیننتال بسیار گران‌قیمت و بیش از حد مجلل بود، آن هم برای کشوری که تعداد زیادی از مردم آن با کمترین امکانات زندگی می‌کردند. اما با این حال، «افغان‌ها به آینده چشم دوخته بودند. آن‌ها با اینترکانتیننتال طعم دوران جدیدی را می‌چشیدند.»

افغانستان، کشوری با منابع مالی داخلی کم، برای توسعه به وام و کمک خارجی متکی شد، اما در میانه جنگ سرد که بلوک شرق و غرب با چنگ و دندان رقابت می‌کردند، سیاست بی‌طرفی ظاهرشاه نتوانست افغانستان را در برابر نفوذ بی‌ثبات‌کننده این رقابت محافظت کند.

افغانستان در پایان سلطنت ظاهرشاه به دریای تحولات سریع سیاسی و نظامی افتاد. دوسِت با لحنی کنایه‌آمیز درباره تغییر رژیم‌ها نوشت که با تغییر رهبران، «کارکنان اینترکانتیننتال دوباره چکش‌ها و میخ‌های‌شان را بیرون می‌آوردند، قاب عکس‌های موجود را پایین می‌کشیدند و عکس‌های جدیدی نصب می‌کردند.»

کانتیننتال با طعم پاریسی

در خاطرات آدم‌هایی که برای دوسِت تعریف کردند، اینترکانتیننتال یک پروژه استثنایی بود؛ چیزی معلق میان واقعیت موجود و فضایی که تجسم آرزوی معطوف به آینده و دنیایی مختص به خود بود که آدم‌ها در آن برای ساعاتی پیرامون‌ شان را فراموش می‌کردند.

دوسِت می‌نویسد که در بهار ۱۹۷۱ روزنامه «کابل تایمز» گزارش داد: «اولین طراح مشهور پاریسی شخصاً در کابل حضور می‌یابد و این نخستین‌باری است که مجموعه لباس‌های پاریسی برای مردم کابل به نمایش درمی‌آید.»

«پی‌یر بالمن»، طراح مشهور لباس‌های زنانه، همراه با مدل‌های فرانسوی‌اش به کانتیننتال آمد و کلکسیون لباس‌های بهاری و تابستانی خود را به نمایش گذاشت. به گفته دوسِت، روزنامه‌های محافظه‌کار از نمایش بالمن که پس از کابل برای نمایشی دیگر راهی بیروت شد، عصبانی بودند و از کوتاه‌تر شدن دامن زنان به شدت انتقاد می‌کردند. غرب‌گرایی نرم دولت‌های مدرن، در آتش خشم و نارضایتی جامعه محافظه‌کار و روستایی افغانستان بخار می‌شد و به هوا می‌رفت.

طالبان دو بار به کانتیننتال حمله کردند. دوسِت به نقل از یک عضو طالبان، نفرت این گروه را از این هوتل مجلل که سال‌ها نماد افغانستان سکولار و جهان‌گرا بود، نشان می‌دهد. جنگجوی جوان طالب می‌گفت: «این ساختمان فقط برای ثروتمندان ساخته شده بود.» اکنون آن‌ها بنر جدیدی بر فراز ورودی هوتل در پایین تپه آویزان کرده‌اند: «اینترکانتیننتال برای همه». اما کانتیننتال همیشه دور از دسترس همه باقی می‌ماند، به‌خصوص حالا که انزوای افغانستان فقیران را فقیرتر کرده و طبقه متوسطی که در دو دهه گذشته قوی‌تر شده بود، اندک‌اندک به طبقه فقرا می‌پیوندد.

با این حال، دوسِت با خوش‌بینی می‌نویسد که به‌رغم شرایط سخت کنونی، هنوز مردم افغانستان امیدوارند. او به نقل از حضرت که پس از آمدن طالبان کارش را در کانتیننتال از دست داده، نوشت: «او هنوز از هوتل محبوبش ناامید نشده است. او با تمام وجود باور دارد که اینترکانتیننتال می‌تواند روزی دوباره بهترین هوتل کابل شود.»

«رندوم هاوس»، ناشر کتاب لیز دوسِت، نوشت که این کتاب «روایتی عمیق و ماندگار از تاریخ معاصر افغانستان» است. اگرچه شاید خواننده اطلاعاتی تازه و ناگفته‌ از حوادث سیاسی پنج دهه اخیر به دست نیاورد، ولی این حرف درست است که «کتاب، تاریخی بسیار زنده و جذاب از افغان‌ها و تلاش‌شان برای بقا در طول نیم قرن ویرانی و آشفتگی است. این تنها داستان یک هوتل نیست، بلکه داستان یک ملت است.»

مشخصات کتاب:

لیز دوسِت، بهترین هوتل کابل: تاریخ افغانستان از نگاه مردم آن، انتشارات رندوم هاوس کانادا، ۲۰۲۵.