هشدار امانوئل مکرون به جمهوری اسلامی: حمله به قبرس حمله به اروپا است


امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه پس از ورود به قبرس گفت که حمله به قبرس، در واقع حمله به اروپا محسوب میشود. او افزود: «استقرار نیروها در قبرس طی روزهای اخیر، همبستگی کامل فرانسه پس از حملات موشکی و پهپادی را نشان میدهد.»
مکرون این اظهارات را در حالی مطرح کرد که پیشتر گزارشهایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی پس از آغاز جنگ، افزون بر کشورهای حوزه خلیج فارس، قبرس را نیز هدف حمله قرار داده است.
مکرون تصریح کرد استقرار ناو هواپیمابر فرانسه در منطقه به اجرای عملیاتهای دفاعی کمک خواهد کرد.
او اضافه کرد که دو ناو جنگی برای مشارکت در ماموریت «آسپیدز» اروپا در دریای سرخ اعزام میشوند.
امانوئل مکرون اعلام کرد فرانسه در حال برنامهریزی یک ماموریت دریایی برای اسکورت نفتکشها است تا پس از کاهش تنشها، مسیر تنگه هرمز به تدریج بازگشایی شود.
رئیس جمهور فرانسه گفت که استقرار نیروهای فرانسه در دریای مدیترانه، دریای سرخ و تنگه هرمز شامل هشت ناو جنگی، یک ناو هواپیمابر و دو ناو حامل بالگرد خواهد بود.

عطاءالله تارر، وزیر اطلاعات و نشرات پاکستان، روز دوشنبه اعلام کرد که عملیات این کشور در خاک افغانستان صرفا مخفیگاههای شبهنظامیان را هدف قرار داده و شامل حمله به مناطق غیرنظامی نبوده است.
این در حالیست که پیشتر سازمان ملل کشته شدن دستکم ۵۶ غیرنظامی افغان در حملات پاکستان را تایید کرد.
عطاءالله تارر روز دوشنبه در مصاحبه با «عرب نیوز»، توضیح داد که اقدامات پاکستان بر اساس اطلاعات دقیق انجام میشود و هدف اصلی آن از بین بردن «زیرساختهای تروریستی» است که از خاک افغانستان فعالیت میکنند.
تارر تأکید کرد که مناطق غیرنظامی عمدا مورد هدف قرار نگرفتهاند و افزود که عملیات پاکستان تنها علیه شبکههای شبهنظامی و سیستمهای پشتیبانی لوجستیکی آنها هدایت میشود.
تارر پیشتر اعلام کرد که از آغاز حملات پاکستان تاکنون ۶۴ منطقه در سراسر افغانستان هدف حملات هوایی قرار گرفتهاند. او آمار منتشرشده توسط مقامات طالبان افغانستان را «جعلی» خواند و گفت که این اعداد شایسته توجه جدی نیستند.
در واکنش به گزارشهایی درباره تلفات غیرنظامیان افغان که توسط نمایندگی سازمان ملل در افغانستان ارائه شده، تارر مدعی شد که این سازمان عمدتا بر اطلاعات ارائهشده از سوی اداره طالبان تکیه دارد.
پیشتر نمایندگی سازمان ملل در کابل اعلام کرد که در نتیجه درگیریهای مسلحانه پاکستان و طالبان، ۵۶ غیرنظامی عمدتا زنان و کودکان کشته و ۱۲۹ تن دیگر زخمی شدهاند.
تارر هشدار داد که پاکستان به هر اقدام خصمانه سریعا پاسخ داده و تروریستها و همکاران آنها را از جمله برخی تأسیسات نظامی طالبان را هدف قرار داده است.
سازمان هواشناسی پاکستان هشدار داده است که بمباران اخیر تأسیسات ذخیرهسازی نفت در ایران توسط اسرائیل و امریکا، پیامدهای قابل توجه زیستمحیطی در منطقه خواهد داشت. این سازمان گفته که هرگونه انتشار احتمالی آلودگی پیش از رسیدن به پاکستان، افغانستان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
بر مبنای گزارش رسانهها، ایالات متحده و اسرائیل با حملات شبانه، پنج واحد از تأسیسات نفتی در داخل و اطراف پایتخت ایران را هدف قرار دادند.
به گفته هواشناسان، ایران ممکن است در نتیجه این حملات با خسارتهای جدی زیستمحیطی روبهرو شود.
همسو با آن، سازمان هواشناسی پاکستان نیز اعلام کرده است که گزارشهایی درباره «باران اسیدی سیاه» در تهران و اطراف آن یکی از نشانههای آلودگی زیستمحیطی ناشی از این حملات است.
با این حال، این سازمان تصریح کرد که تاکنون هیچ تأثیری از باران اسیدی گزارششده در پاکستان مشاهده نشده است.
سازمان مذکور توضیح داد که تهران در جهت شمال غربی قرار دارد، بنابراین هر گونه انتشار احتمالی آلودگی احتمالا پیش از رسیدن به پاکستان، افغانستان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
همزمان، سازمان یادآوری کرد که مناطق جنوبی ایران از نظر جغرافیایی به ایالت بلوچستان پاکستان نزدیکتر هستند.
مقامات سازمان هواشناسی پاکستان افزودند که افزایش انتشار کربن ناشی از حملات میتواند دمای لایههای بالایی جو را افزایش دهد.
دمای بالاتر همچنین میتواند ظرفیت هوا برای نگهداشتن رطوبت را افزایش دهد، که این امر ممکن است در آینده بر الگوهای بارندگی در مناطق اطراف تأثیر بگذارد.
ملا عبدالطیف منصور، وزیر احیا و انکشاف دهات طالبان، روز دوشنبه در دفتر کارش با تاجالدین ایوالی، نماینده یونیسف در افغانستان دیدار کرد.
بر مبنای گزارش تلویزیون ملی تحت کنترول طالبان، تاجالدین ایوالی هدف قرار دادن مهاجران افغان از سوی پاکستان را محکوم کرده است.
پیشتر حمدالله فطرت، معاون سخنگوی طالبان، گفت که پاکستان از آغاز حملات تاکنون سه کمپ مهاجران بازگشتی در قندهار، کنر و تورخم را هدف قرار داده است؛ در پی این حملات «۱۱۰» فرد ملکی و غیرنظامی کشته شدهاند.
دفتر سازمان ملل در کابل نیز پیشتر اعلام کرد که در درگیریهای مسلحانه بین پاکستان و طالبان دستکم ۵۶ غیرنظامی کشته و ۱۲۹ نفر زخمی شدند.
یوناما گفت که بیش از نیمی از قربانیان غیرنظامی این درگیریها، زنان و کودکان اند.
صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل روز دوشنبه در صفحه اکس خود نوشت که در سال جاری میلادی درصدد آنست تا حدود ۱.۳ میلیون کودک مبتلا به سوءتغذیه حاد را تحت پوشش قرار دهد. یونیسف هشدار داده است که سوءتغذیه حاد در افغانستان جان کودکان را در معرض خطر قرار میدهد.
یونیسف اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ همراه با شرکای خود بیش از ۶۱۰ هزار کودک مبتلا به سوءتغذیه حاد را درمان کرده است.
پیشتر برنامه جهانی غذا هشدار داد که با کاهش کمکهای خارجی و تشدید تنشها در مرز پاکستان، حدود ۲۰۰ هزار کودک دیگر در افغانستان در سال جاری با سوءتغذیه حاد مواجه خواهند شد.
این سازمان تصریح کرد که امسال ۳.۷ میلیون کودک افغان به درمان سوءتغذیه نیاز خواهند داشت.
بهدنبال حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی و حذف علی خامنهای، حکومت ایران وعده جنگ منطقهای و حمله به همسایگان را عملی کرد. آیا این رویکرد میتواند مانع سقوط نظام ایدئولوژیک ۴۷ ساله حاکم بر ایران شود؟
سیاستهای ویرانگر جمهوری اسلامی، در نهایت ایران و ایرانیان را به جنگی رساند که تهران سالها، آشکار و پنهان، منطقه را با آن تهدید کرده بود.
در یک نمونه نه چندان دور از این تهدیدها، خامنهای ۱۲ بهمن و حدود یک ماه قبل از سر به نیست شدنش در ۹ اسفند با حمله موشکی اسرائیل و آمریکا، اعلام کرد اگر آمریکا علیه جمهوری اسلامی دست به اقدام نظامی بزند، این بار جنگ، «منطقهای» خواهد بود.
برای پیشبرد این استراتژی رهبر کشته شده حکومت ایران، اکنون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و در راس آنها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همسایگان ایران را به ترتیبی درگیر جنگ کردهاند که حتی دوستان نزدیک دیروز (بهطور مشخص قطر) به دشمنان امروز تبدیل شدهاند.
حملهها به همسایگان، به کشورهای حاشیه خلیج فارس محدود نماند و جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند.
اما آیا این سیاست راه را برای نجات جمهوری اسلامی باز میکند یا حکومت به آخر خط رسیده است؟
حرکت به سوی انتهای مسیر
جمهوری اسلامی در طول سالهای حیاتش گرچه در برخی بزنگاهها، در میان روندهای رو به نزول و پس از رکود اجتماعی و سیاسی، توانست حمایت و همراهی چشمگیر افکار عمومی را به دست بیاورد (از جمله در سالهای ۷۶ و ۸۰ که محمد خاتمی رییسجمهوری شد و دوران اصلاحات رقم خورد که به جایی نرسید، انتخابات سال ۸۸ که مردم به شکلی گسترده در آن شرکت کردند و بعد، پیروزی حسن روحانی در انتخابات سالهای ۹۲ و ۹۶) اما روند کلی حرکتش همراه با ریزش گسترده حامیان و علاقهمندانش بود؛ تا جایی که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ که مسعود پزشکیان بهعنوان پیروز آن معرفی شد، بنا بر آمار رسمی، در دور اول ۳۹.۹۲ درصد واجدان شرایط، رای دادند و در دور دوم، ۴۹.۴۸ درصد.
این کاهش قابل اعتنای مشروعیت، متأثر از سرکوب شدید اعتراضات اجتماعی و سیاسی گسترده از جمله در سالهای ۷۸، ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ بود و در نهایت به کشتار بزرگ خیابانی و قتلعام دی ۱۴۰۴ رسید. اعتراضهای مکرر دیگری نیز در این سالها وجود داشت؛ از جمله اعتراضات به ساقط شدن هواپیمای اوکراینی با موشکهای سپاه پاسداران.
حدود پنج دهه حکمرانی ناکارآمد و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، کشور ایران و شهروندانش را با ابربحرانهای مختلفی درگیر کرد؛ از جمله در حوزه محیط زیست (تنها یک نمونه: خشک شدن دریاچه ارومیه)، کمبود انرژی و بحران آب، بحران اقتصاد و معیشت، تبعیض و فساد ساختاری و موارد دیگر.
گستره و زنجیره بحران به شکلی پیش رفت که ناکارآمدی حکومت روز به روز بر عموم شهروندان آشکارتر شد و همزمان سرکوب بیمحابا و سهمگین، ناامیدی از امکان ایجاد تغییر را با تلاش برای همراه کردن نیروی خارجی بهمنظور برانداختن جمهوری اسلامی، گره زد.
اکنون و پس از گذار از تمام کوششهای ناکام که سقوط حکومت را به ارمغان نیاورد (چرا که زور سرنیزه و هزینههای نجومی انجام شده برای دستگاه سرکوب در کنار قطع جریان اطلاعرسانی و اینترنت، در عمل پیروز شد) و سیاستهای جنگطلبانهاش بهویژه علیه اسرائیل را متوقف نکرد، در حالی که آمریکا و اسرائیل حملات سختی را به مواضع جمهوری اسلامی پیش بردهاند، حاکمان زیرزمینی در ایران «سیاست باتلاق» را اعمال میکنند.
در اجرای این سیاست، تهران تلاش میکند نیست شدن خود را به هستی و امنیت همسایگان و منطقه گره بزند و به عبارت دیگر، در حالی که خود در باتلاق حاصل از سیاستگذاریها و عملکردش فرو میرود، دیگرانی را نیز همراه خود پایین بکشد.
سران جمهوری اسلامی بارها گفتهاند ابزارهای تهدید منطقهای را در اختیار دارند که البته همسایگان هم در واکنش، هشدار دادهاند این سیاست برای تهران کارساز نخواهد بود.
از جمله رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، پس از اینکه سازمان پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) که ترکیه هم عضو آن است، یک موشک بالستیک شلیک شده از ایران به سمت ترکیه را در مدیترانه رهگیری و منهدم کرد، به حکومت ایران هشدار داد نمیتواند بهخاطر غرق شدن خودش، منطقه را هم غرق کند.
اردوغان گفت که تهران باید «قدر دوستی انقره» را بداند.
به این ترتیب گرچه سیاست جمهوری اسلامی آشوبافزایی است و ممکن است گمان ببرد با درگیر کردن منطقه در آتش جنگ، خود را نجات میدهد، اما پاسخ همسایگان به قلدریهای تهران احتمالا سهمگین است و کار را برای معدود رهبران باقیمانده، سختتر میکند.
موضوع پیش رو که باعث تحریک بیشتر همسایگان علیه جمهوری اسلامی میشود این است که: وقتی یک بار این کار را کردند، چه تضمینی وجود دارد تکرارش نکنند؟
به بیان دیگر، همسایگان به هر شکل ممکن به این اقدام تهران واکنش جدی نشان خواهند داد و خروجی و نتیجه به آتش کشیدن منطقه، ادامه بقا و تثبیت دوباره این حکومت نخواهد بود.
به این نکته نیز باید توجه داشت که تشدید خشونت و سیاست خارجی تهاجمیتر، معمولا آخرین دستاویزهای یک حکومت در حال فروپاشیاند.
آینده رویارویی با جمهوری اسلامی چگونه است؟
با توجه به مجموعه روندهای اشاره شده (ناکارآمدی داخلی و خارجی ثابتشده جمهوری اسلامی) و کلیت شرایط میدانی (تخریب وسیع توان نظامی و درگیر کردن همسایگان با جنگ)، به نظر میرسد ساقط شدن جمهوری اسلامی امر ناگزیر باشد؛ گرچه همواره هر امکان عملی دیگر نیز از اساس ناممکن نیست.
اما در میدان سیاست و در چنین شرایط پیچیدهای که در هم تنیدگی روابط میان دولتها و کشورها، میتواند گزینههایی بسیار متفاوت و متنوع را روی میز بیاورد، و اگر نه صدها که دهها عامل در تعیین شرایط آینده اثرگذارند، حریفان مستقیما از نقشههای خود نمیگویند و به اصطلاح دست خود را تا لحظه آخر، رو نمیکنند.
فشار حاصل از این شرایط (نامعلوم بودن آینده پیش رو)، شهروندان مخالف جمهوری اسلامی را اغلب در وضعیتی بحرانی قرار داده و موجب از هم گسیختگی ذهنی و روانی شده است.
در چنین شرایطی توجه به دو نکته ضروریست: اول اینکه دیکتاتوریها تا یک لحظه پیش از سقوطشان برقرار بودهاند. این موضوع گرچه بارها و بارها تکرار شده اما همچنان قابل یادآوری است که هرچند یک نظام تمامیتخواه میکوشد پایههای قدرت خود را با ارعاب و نمایش اقتدار، مستحکم و لرزهناپذیر نشان دهد، اما روند سقوط گاهی مثل راه افتادن بهمن در دامنه کوه است یا سیلی که پایههای موریانه خورده را میکند و با خود میبرد.
یک نمونه نزدیک در این مورد سوریه است که بشار اسد چنین سرنوشتی پیدا کرد؛ گرچه خامنهای میگفت «مدافعان حرم» بهزودی به این کشور باز خواهند گشت.
نکته دوم، کارکرد ماشینهای تبلیغاتی حکومت تمامیتخواه است که ممکن است حتی پس از فروریختن رژیم، از کار نایستند.
مثال نغز در این مورد، رژیم بعث عراق و سعید الصحاف، وزیر اطلاعرسانی و فرهنگ دولت صدام حسین است که وقتی ۲۰ فروردین ۱۳۸۲، پس از ۲۴ سال حکومت صدام، بغداد سقوط کرد، در حالی که نیروهای آمریکایی پشت سرش تیراندازی میکردند، خبر از پیروزی ارتش عراق و شکست ارتش آمریکا میداد.
صحبتهایی هم که اکنون تحلیلگران و متفکران نامی و بینام طرفدار جمهوری اسلامی درباره ثبات و اقتدار حکومت و پا بر جا بودنش میکنند - که البته میتواند یک احتمال ضعیف در میان دهها و چه بسا صدها احتمال ممکن باشد - عینا درباره سوریه میکردند و در همراهی با خامنهای، میگفتند که رژیم اسد، قصاب دمشق، را توپ تکان نمیدهد اما سرانجام او چنان شد که به روسیه گریخت.
مخلص کلام اینکه، خامنهای هم تا یک لحظه قبل از مردن، زنده بود.