• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا تنها حملات هوایی علیه طالبان افغان مشکل پاکستان را حل می‌کند؟

۷ حمل ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

مایکل سمپل، تحلیلگر و دیپلومات سابق اتحادیه اروپا، می‌گوید طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان، ثبات یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای مسلمان و دارای سلاح هسته‌ای را تهدید می‌کند. او در مقاله‌ای گفت که به نظر نمی‌رسد پاکستان صرفا با حملات هوایی بتواند اهدافش را در افغانستان محقق کند.

او با اشاره به تهدیدهای روزافزون در پاکستان نوشت که این وضعیت ارتش پاکستان را به فکر تغییر رژیم در افغانستان انداخته است، اما دستیابی به چنین گزینه‌ای نیازمند جایگزینی برای طالبان است که فعلاً وجود ندارد.

به گفته سمپل، این موضوع نشان می‌دهد که تحقق اهداف پاکستان مستلزم اقداماتی فراتر از حملات هوایی محدود کنونی خواهد بود.

پاکستان به بزرگترین کشور آسیب‌پذیر از ناحیه تروریسم در جهان تبدیل شده است. این کشور فکر می‌کند که این وضعیت ریشه در برگشت طالبان به قدرت در افغانستان دارد. از همین رو، تنش بین پاکستان و طالبان به طرز بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

آقای سمپل در مقاله‌ای که روز جمعه در وبسایت «کانورسیشن» منتشر شد، نوشت که پاکستان نزدیک به یک ماه است که با اداره طالبان در افغانستان درگیر جنگ شده است. این درگیری که یک روز پیش از حملات امریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، تا حد زیادی تحت‌ شعاع تحولات خلیج فارس قرار گرفته است. پاکستان و طالبان آمار متفاوتی از تلفات ارائه کرده‌اند و افزایش شمار قربانیان تنها زمانی توجه جهانی را جلب کرد که در ۱۶ مارچ یک حمله هوایی پاکستان به یک مرکز ترک اعتیاد در کابل بیش از ۱۰۰ کشته برجای گذاشت.

به گفته سمپل، درگیری‌های اخیر نشان می‌دهد که شکاف میان پاکستان و طالبان واقعی است. البته عوامل پیچیده ژئوپولیتیکی نیز در این میان نقش دارند؛ هند تا حدی از طالبان حمایت می‌کند و چین تلاش دارد میان اتحاد خود با پاکستان و روابط محتاطانه‌اش با طالبان توازن برقرار کند. با این حال، این جنگ بیش از هر چیز درباره سیاست داخلی طالبان و رابطه آن‌ها با پاکستان سخن می‌گوید.

این دیپلومات سابق اتحادیه اروپا تاکید کرد که طالبان از این درگیری به‌عنوان ابزاری برای کسب مشروعیت استفاده می‌کنند. آن‌ها خود را در برابر مردم افغانستان به‌عنوان مدافعان حاکمیت ملی معرفی می‌کنند و باور دارند که تاکتیک‌های چریکی‌شان در نبرد زمینی، در برابر آنچه «ارتش پنجابی» می‌نامند، به آن‌ها برتری می‌دهد. ایدئولوژی آن‌ها که آمیزه‌ای از شور مذهبی و ملی‌گرایی است، با روایت‌های تاریخی افغان‌ها از مقاومت در برابر نیروهای خارجی همخوانی دارد و ابزار مؤثری برای جذب نیرو محسوب می‌شود.

نقش طالبان پاکستانی

آقای سمپل نوشت که یکی از عوامل اصلی تیرگی روابط میان افغانستان و پاکستان، گروه «تحریک طالبان پاکستان» است. شبه‌نظامیان پاکستانی از طالبان افغانستان الهام گرفته‌اند، اما ساختار و رهبری مستقل دارند. طالبان افغانستان به این گروه پناه داده‌اند، مشابه پناهگاهی که خودشان تا سال ۲۰۲۱ در پاکستان داشتند.

در آستانه جنگ اخیر، تی‌تی‌پی حملات خود علیه دولت پاکستان را تشدید کرد. اکنون رهبران این گروه خود را بخشی از «امارت» طالبان می‌دانند و می‌گویند برای حاکم کردن این نظام در سراسر پاکستان می‌جنگند، نه فقط در مناطق قبیله‌ای مرزی.

براساس مقاله، این وضعیت می‌تواند به پاکستان کمک کند تا دیگر قدرت‌های منطقه‌ای را قانع کند که طالبان تهدیدی برای ثبات منطقه‌ای هستند؛ تهدیدی مشابه ایران، اما با بمب‌گذاری‌های انتحاری به جای موشک‌ها و پهپادها. با این حال، مشکل ارتش پاکستان این است که نه تلاش‌های قبلی برای مهار طالبان و نه حملات هوایی محدود کنونی، این گروه را به همکاری وادار نکرده است.

انباشت نارضایتی‌ها

معاون سابق اتحادیه اروپا برای افغانستان گفت که برای سال‌ها طالبان به‌عنوان نیروی نیابتی پاکستان معرفی می‌شدند، اما این تصویر نادرست است. طالبان ریشه در فرهنگ و تاریخ افغانستان دارند و عمدتاً از روحانیون محافظه‌کار سنی و دانش‌آموزان مدارس دینی در میان قبایل پشتون قندهار تشکیل شده‌اند.

این قبایل در قرن هجدهم علیه سلطه فارسی‌ها شورش کردند و زمینه‌ساز شکل‌گیری افغانستان مدرن شدند. طالبان نیز طی سه دهه گذشته در پی تحمیل نظام اسلامی مورد نظر خود بر افغانستان بوده‌اند. آن‌ها تنها به این دلیل پناهگاه در پاکستان را پذیرفتند که آن را بهترین راه برای دوام آوردن در برابر حضور نظامی امریکا می‌دانستند، اما هرگز قدردانی واقعی از میزبانان خود نداشتند.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر و کمک پاکستان به امریکا در بازداشت رهبران طالبان، نارضایتی‌ها آغاز شد. تا سال ۲۰۲۱، طالبان مرگ شماری از رهبران خود را به پاکستان نسبت می‌دادند؛ از جمله عبیدالله آخند در سال ۲۰۱۰ و ملا اختر محمد منصور در سال ۲۰۱۶.

با بازگشت به قدرت در ۲۰۲۱، طالبان همچنان این نارضایتی‌ها را در ذهن داشتند و تلاش کردند نفوذ پاکستان را کاهش دهند. آن‌ها خانواده‌ها و دارایی‌های اعضای خود را از پاکستان به افغانستان منتقل کردند و مسیر تجارت کشور را تغییر دادند؛ به‌طوری‌که تا سال ۲۰۲۵، ایران جای پاکستان را به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک وارداتی افغانستان گرفت و هند به مقصد اصلی صادرات افغانستان تبدیل شد.

آمادگی نظامی طالبان

طالبان پس از به‌دست گرفتن قدرت، نیروهای شورشی خود را به یک ساختار منسجم امنیتی تبدیل کرده‌اند، هرچند این نیروها تحت آموزش‌های شدید ایدئولوژیک قرار دارند. آن‌ها با پیش‌بینی چنین درگیری‌هایی، انبارهای زیرزمینی برای ذخیره سلاح و پناه دادن به رهبران خود ایجاد کرده‌اند.

در حال حاضر طالبان برای دفاع هوایی بیشتر به سلاح‌های سنگین نصب‌شده روی موترها متکی هستند، اما تلاش می‌کنند توانایی‌های پیشرفته‌تری به‌دست آورند، از جمله با حضور در نمایشگاه‌های تسلیحاتی روسیه.

خطر تشدید جنگ

اگر طالبان تابع پاکستان بودند، باید در مهار تی‌تی‌پی با اسلام‌آباد همکاری می‌کردند، اما آن‌ها به این گروه پناه داده و اجازه داده‌اند علیه پاکستان حمله کنند، با وجود اعتراض‌ها و حملات هوایی مکرر پاکستان.

از پایان فبروری، پاکستان حملات خود را از هدف قرار دادن «مهمانان» به «میزبانان» طالبان پاکستانی گسترش داده است و طالبان افغان نیز با اعزام علنی نیروهای خود به آن سوی مرز، سطح درگیری را افزایش داده‌اند.

اگرچه جنگ خلیج فارس توجه‌ها را از این درگیری منحرف کرده است، اما خطر پیامدهای جدی همچنان پابرجاست. طالبان با حمایت از گروهی که خواهان سرنگونی دولت پاکستان است، ثبات یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای مسلمان و دارای سلاح هسته‌ای را تهدید می‌کنند.

این وضعیت فشار بر ارتش پاکستان را برای گسترش عملیات علیه طالبان افزایش داده است؛ حتی تا حد بررسی تغییر رژیم. اما چنین گزینه‌ای نیازمند جایگزینی برای طالبان است که فعلاً وجود ندارد، و نشان می‌دهد دستیابی به اهداف پاکستان مستلزم اقداماتی فراتر از حملات هوایی محدود کنونی خواهد بود.

پربازدیدترین‌ها

جاپان به دانشجویان افغان بورسیه می‌دهد
۱

جاپان به دانشجویان افغان بورسیه می‌دهد

۲
اختصاصی

طالبان اینترنت فایبر نوری شهروندان کابل را قطع می‌کند

۳

سازمان نی خواهان مداخله ملل متحد و اتحادیه اروپا برای آزادی خبرنگاران از بند طالبان شد

۴

اداره هواشناسی از احتمال بارندگی شدید و سرازیر شدن سیلاب در ۱۸ ولایت خبر داد

۵

همسایه‌های قنسولگری افغانستان در بن از حضور نماینده طالبان نگران شده‌اند

•
•
•

مطالب بیشتر

آیا فصل «دیپلوماسی گروگان‌گیری» طالبان پایان یافته است؟

۴ حمل ۱۴۰۵، ۲۲:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

ظاهراً، تهدیدهای حکومت ترامپ موثر واقع شد و طالبان یک زندانی دیگر امریکایی را آزاد کرد.

وزارت خارجه طالبان در توجیه آزادی دنیس کویل اعلام کرد که خانواده‌ کویل به هبت‌الله آخندزاده نامه فرستاده بود. با این حال، وقتی نماینده ترامپ به طالبان در مورد سرنوشت مشابه ونزوئلا و ایران هشدار داد، انتظار می‌رفت که طالبان این تهدید را جدی بگیرد.

منتقدان طالبان را ترسو خطاب کردند اما در واقعیت، این گروه تنها یک زندانی از سه شهروند بازداشتی امریکایی را رها کرده است. به نظر می‌رسد که به رغم میل واشنگتن، طالبان همچنان از شهروندان امریکایی برای مذاکرات بیشتر و دریافت امتیاز که هر دو طرف به طور علنی در مورد آن صحبت نمی‌کنند، استفاده خواهد کرد.

نماینده ترامپ در امور گروگان‌ها شعار داد که «دیپلوماسی گروگان‌گیری مرده است،» اما آدام بولر و دیگر مقامات ارشد ترامپ بار دیگر مجبورند که به کمک امارات متحده یا قطر با طالبان مذاکره کنند و به حرف‌های این گروه گوش دهند.

برخلاف سفرهای قبلی، این بار آدام بولر در ترکیب هیئت امریکایی حضور نداشت. بولر که پیش‌تر دو بار به افغانستان سفر کرده بود، اخیراً به طالبان هشدار صریح داده بود: «اگر زندانیان امریکایی آزاد نشوند، به سرنوشت ونزوئلا یا ایران گرفتار خواهید شد.»

طالبان دستکم دو شهروند امریکایی دیگر به نام‌های محمودشاه حبیبی و پاول اوربی را در اختیار دارد. وزارت خارجه امریکا روز سه‌شنبه، پس از آزادی این زندانی، اعلام کرد: «ما خواستار بازگشت فوری محمود حبیبی، پاول اوربی و همه امریکایی‌هایی هستیم که به‌ناحق بازداشت شده‌اند.»

این وزارتخانه تاکید کرد که «طالبان باید به سیاست دیپلوماسی گروگان‌گیری خود پایان دهد.»

دیپلوماسی گروگان‌گیری

به نظر می‌رسد طالبان هر بار که ایالات متحده فشار و تهدید خود را افزایش می‌دهد، یک زندانی را آزاد می‌کند. پیش از این نیز، در نتیجه فشارهای حکومت دونالد ترامپ، فای هال و جورج گلزمن از زندان‌های طالبان آزاد شده بودند.

مقام‌های طالبان تلاش می‌کنند از گروگان‌ها به‌عنوان ابزار چانه‌زنی در روابط با امریکا استفاده کرده و از این طریق اهداف خود را بر واشنگتن تحمیل کنند. مهم‌ترین اهداف آن‌ها عبارتند از عادی‌سازی روابط با امریکا، به دست گرفتن کنترول سفارت افغانستان در واشنگتن و تصاحب نمایندگی این کشور در سازمان ملل متحد در نیویارک.

آنها همچنین خواهان آزادی عبدالرحیم افغانی از زندان گوانتانامو اند، کسی که از نظر امریکایی‌ها فردی مهم در سازمان القاعده بود و به همین علت واشنگتن تمایلی به آزاد کردن وی ندارد.

تلاش‌های پنج سال گذشته طالبان برای رسیدن به این اهداف ناکام مانده است. از این رو، مشخص نیست که ادامه بازداشت دو امریکایی دیگر چه کمکی به طالبان خواهد کرد.چنانچه، آزادی گروگان‌ها و گفت‌وگوهای نمایندگان دو طرف در دوحه و کابل نیز نتوانسته واشنگتن را به تعامل جدی با طالبان ترغیب کند. برعکس، موضع امریکا روزبه‌روز تندتر شده و در چندین نشست سازمان ملل، موضع‌گیری‌های شدیدی علیه اداره طالبان اتخاذ کرده است.

امریکا واضح گفته است که با کشورهای گروگان‌گیر نمی‌‌تواند روابط عادی داشته باشد. بنابرین، گروگان‌های امریکایی وسیله فشار نیستند، بلکه نقطه ضعف و آسیب پذیری طالبان هستند.

طالبان بر آزادی محمد رحیم از زندان گوانتانامو پافشاری دارد تا به روابط گرم و نزدیک خود با القاعده وفادار بماند. اما این پافشاری این پیام را به امریکا می‌دهد که طالبان رضایت القاعده را بر خشم و تهدید واشنگتن ترجیح می‌دهد.

در مجموع، طالبان در حال پیشبرد یک بازی دیپلوماتیک است: هر بار زیر فشار قرار می‌گیرد، یک امتیاز کوچک می‌دهد تا از رسیدن تنش به مرحله برخورد جلوگیری کند، اما همزمان همه زندانیان امریکایی را آزاد نمی‌کند تا دستش کاملاً خالی نماند.

سرنوشت حبیبی

در میان زندانیان، مقام‌های امریکایی بیش از همه نسبت به سرنوشت محمودشاه حبیبی حساس هستند. با این حال، مقام‌های طالبان در برابر آزادی او مقاومت می‌کنند و حتی تاکنون بازداشت وی را رسماً تایید نکرده‌اند. در مقابل، مقام‌های امریکایی معتقدند که حبیبی توسط استخبارات طالبان بازداشت شده، اما محل نگهداری او همچنان نامعلوم است.

ایالات متحده برای یافتن سرنخی از حبیبی، جایزه‌ای پنج میلیون دالری تعیین کرده، اما این تلاش نیز بی‌نتیجه مانده است. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در آخرین اظهارات خود بازداشت حبیبی را تایید نکرد. به نظر می‌رسد بدون روشن شدن وضعیت او، بن‌بست در روابط امریکا و طالبان ادامه یابد.

گفته می‌شود حبیبی در پیوند با کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در سال ۲۰۲۲ بازداشت شده است. در این مدت گمانه‌زنی‌هایی وجود داشته که طالبان حبیبی را به القاعده تسلیم کرده است.

تا زمانی که سرنوشت حبیبی مشخص نشود، طالبان همچنان در فهرست گروه‌های گروگان‌گیر برای امریکا باقی خواهد ماند.

کنار زدن قطر

برخلاف گذشته که قطر نقش میانجی اصلی را ایفا می‌کرد، این بار امارات متحده عربی این مسئولیت را بر عهده گرفت. قطر پل ارتباط طالبان با امریکا و کشورهای غربی بوده است.

با این حال، برخی منابع از نارضایتی قطر نسبت به سیاست‌های طالبان خبر می‌دهند، از جمله محدودیت‌های آموزشی برای دختران، نادیده گرفتن حقوق اقوام و اقلیت‌ها، و حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی منطقه‌ای. این عوامل احتمالاً به سردی روابط میان دوحه و طالبان منجر شده است.

سکوت قطر در قبال آزادی اخیر زندانی امریکایی نیز قابل توجه است. در حالی که در موارد پیشین، دو زندانی امریکایی با وساطت قطر آزاد شدند و وزارت خارجه این کشور بلافاصله واکنش نشان داد.

سیاست «دیپلماسی گروگان‌گیری» طالبان تاکنون بیشتر به خرید زمان منجر شده تا دستیابی به اهداف بلندمدت. فشارهای فزاینده حکومت ترامپ نشان می‌دهد که واشنگتن دیگر حاضر به تحمل این رویکرد نیست و آزادی کامل امریکایی‌ها را شرط اصلی هرگونه تعامل آینده قرار داده است.

سالار فساد که امور جنگ و صلح ایران را به دست گرفته است

۴ حمل ۱۴۰۵، ۱۰:۵۲ (‎+۰ گرینویچ)

فهرست سران نظام جمهوری اسلامی کوتاه‌ شده است. محمدباقر قالیباف از چهره‌هایی است که از جنگ کنونی و جنگ دوازده‌ روزه جان به سلامت برده است. ترامپ بدون نام بردن از فردی گفته که امریکا با «محترم‌ترین فرد» در ایران در تماس است. رسانه‌های اسرائیلی می‌گویند او محمدباقر قالیباف است.

محمدباقر قالیباف کیست، چگونه یکی از چهره‌های اصلی قدرت در ایران شد و چرا نام او در گمانه‌زنی‌ها درباره آینده سیاسی ایران پس از علی خامنه‌ای و گفت‌وگو با ترامپ مطرح شده است.

چهره‌ای از نسل دوم جمهوری اسلامی

قالیباف از معدود چهره‌هایی است که از نهادهای امنیتی به مدیریت اجرایی رسید. او سال‌ها برای رسیدن به ریاست‌جمهوری در ایران نیز تلاش کرد.

او در جریان جنگ ایران و عراق حضور داشت و پس از جنگ به سپاه پیوست. قالیباف خیلی زود در رده‌های اصلی قدرت در سپاه بالا رفت و فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران شد.

زمانی که در سپاه کار می‌کرد، مواضع سخت‌گیرانه‌اش علیه امریکا و اسرائیل شهرت داشت.

سپس ریاست نیروی انتظامی را بر عهده گرفت و نقطه اوج کارنامه سیاسی او پیش از ریاست مجلس، زمانی بود که از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ شهردار تهران شد.

قالیباف در ۱۳۹۹ به مجلس رفت و با حمایت رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای رئیس آن شد.

شهرداری تهران و صعود و نزول جایگاه سیاسی

قالیباف در شهرداری تهران چهره‌ای نسبتا موفق از خود نشان داد. همین دوره او را به طبقه متوسط شهری و رسانه‌ها معرفی کرد.

او و محمود احمدی‌نژاد چند وجه مشترک دارند. مثلا عدم وابستگی هر دو به خانواده روحانی و نیز تجربه کار به عنوان شهردار تهران. هر دو از یک اردوگاه محافظه‌کار و امنیتی هم برآمدند.

احمدی‌نژاد را خیلی‌ها پوپولیست عملگرا می‌دانستند. اما قالیباف در دروان کار در شهرداری، بر مدیریت و توسعه از بالا تأکید می‌کرد. او حتا در مجمع جهانی اقتصاد از شهرهایی مانند نیویارک با لحن مثبت یاد کرد. چنین رفتاری برای یک چهره سخت‌گیر در جمهوری اسلامی تا آن زمان کمتر دیده شده بود.

اما محبوبیت او در شهرداری با شهرتش در چند پرونده فساد از بین رفت. او حتا متهم شد که از منابع دولتی به بنیادی مربوط به همسرش، کمک میلیون دالری کرده است.

پرونده «املاک نجومی» در شهرداری تهران و واگذاری املاک با تخفیف به افراد نزدیکش از اتهامات بزرگ وارد شده به قالیباف بود.

پرونده دیگری مربوط به عیسی شریفی، معاونش در شهرداری بود که به اتهام فساد مالی زندانی شد. این پرونده به نام قالیباف هم گره خورد، اما خود او محکوم نشد.

تلگراف در گزارشی می‌گوید محمدباقر قالیباف در چندین رسوایی فساد متهم شده است و این موارد می‌توانست به پایان کار سیاسی او منجر شود، اما او همواره از حمایت مجتبی خامنه‌ای برخوردار بوده و هیچ‌گاه متهم نشده است.

در این گزارش آمده است که قالیباف در سال ۲۰۱۷، زمانی که شهردار تهران بود، به فروش حدود ۲۰۰۰ ملک دولتی به دوستان و نزدیکان خود با تخفیف تا ۵۰ درصد متهم شد.

بر اساس این گزارش، او همچنین به اختلاس ۲.۳ میلیارد پوندی از پول عمومی از طریق معاملات میان شهرداری تهران و یک شرکت پوششی مرتبط با سپاه پاسداران متهم شده است.

در ادامه این گزارش آمده است که قالیباف به انتقال بیش از ۷۰ هزار متر مربع زمین عمومی و پرداخت هزاران پوند کمک شهری به بنیاد «امام رضا» که متعلق به همسرش است، متهم شده است.

همچنین گفته شده است که او به خرید دو آپارتمان در استانبول به ارزش ۱.۲ میلیون پوند متهم بوده و لقب «فرمانده فاسد» سال‌ها با او همراه بوده است.

تلگراف می‌افزاید که با وجود این اتهام‌ها، قالیباف هرگز به‌صورت رسمی متهم نشد و در حالی که برخی از زیردستان او به زندان رفتند، خود او از پیگرد مصون ماند.

نگاه به قدرت

قالیباف در انتخابات ریاست‌جمهوری چند بار ناکام ماند و یک‌بار هم به نفع جریان اصولگرا کنار رفت. در ۱۳۹۲ دوم شد و کمتر از ۱۷ درصد رای آورد. در ۱۳۹۶ به سود ابراهیم رئیسی کنار رفت و در ۱۴۰۳ نیز دوباره نامزد شد، اما باز هم به نتیجه نرسید.

ریاست مجلس شورای اسلامی در واقع، مهمترین سمتی است که می‌توان در کارنامه سیاسی‌اش سراغ گرفت. رسانه‌های متعددی نوشته‌اند که او در مقام رییس مجلس طرح‌هایی را پیش برده که مورد علاقه رهبر پیشین و سپاه بوده است.

در واقع، قالیباف نماینده یک نگاه امنیتی-اجرایی است. او نه به گونه کامل به روحانیت تکیه دارد و نه هم کاملا به اصلاح‌طلبان. قالیباف از اولین کسانی بود که مقوله «نو اصولگرایی» را مطرح کرد و حتا با واکنش اصولگرایان هم روبرو شد.

در نخستین نطق خود در مجلس، از فرسایش اعتماد، ضعف مدیریت و گسترش فساد انتقاد کرد و این موارد را عامل نارضایتی و بی‌عدالتی دانست. اما در همان روز بر مرزبندی سخت با «دشمن خارجی» و «مخالفان داخلی» تأکید کرد و مقابله با امریکا و اسرائیل را اصل دانست.

در نگاه او، کارآمدی و انقلابی‌گری جدا نیستند.

اکنون در حالی نام قالیباف به عنوان مذاکره کننده احتمالی جمهوری اسلامی در روزهای آینده با ایالات متحده مطرح شده که خودش بارها هشدار داده بود اتکا به قدرت‌های غربی به شکست می‌انجامد. او از افغانستان و عراق به عنوان تجربه ناکام اتکا به غرب نام برده است.

در پرتال علوم انسانی ایران، مقاله‌ای به نام او منتشر شده که در آن به «دولت رانتی و متمرکز» اشاره می‌کند و از الگوی نیمه‌متمرکز به‌عنوان راه بهبود یاد می‌کند. به باور قالیباف، تمرکز و رانت، کارآمدی و عدالت را تضعیف کرده‌اند و باید در حوزه اجرا انعطاف بیشتری ایجاد شود.

در سیاست خارجی اما از قالیباف دو چهره را می‌شود سراغ گرفت.

از یک‌سو سخت‌گیر علیه غربی‌ها و از سوی دیگر از گفت‌وگو به‌عنوان ابزار پیشبرد کار یاد می‌کند.

مسیر متفاوت در ساختار قدرت

بسیاری از سران نظام جمهوری اسلامی معمولا مشروعیت خود را از وابستگی به حوزه‌های علمیه می‌گیرند، حتا چهره‌ای چون لاریجانی که لباس روحانیت به تن نداشت اما متعلق به یک خانواده روحانی بود.

قالیباف اما داستانش متفاوت است.

در کنار کارنامه سیاسی قالیباف، او از خود یک چهره دانشگاهی هم ساخته است. در دانشگاه تهران درس می‌دهد و درجه دانشیاری نیز دارد.

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ سرطان ۱۳۷۸) در دوره‌ای رخ داد که او فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی بود. به این معنا که کارنامه قالیباف با نقش در سرکوب‌های متعدد هم گره خورده است. در اعتراض‌های ۱۳۷۸ که علیه تقلب در انتخابات شکل گرفت، قالیباف مسئول امنیتی بود و از «برخورد قاطع» با معترضان دفاع کرد. نامش در روایت‌های مربوط به اعتراض‌های ۱۳۸۲ و ۱۳۸۸ نیز مطرح شده است. او در واقع، در جناحی قرار داشت که بقای نظام را بر گشایش سیاسی ترجیح می‌داد.

قالیباف در دو دهه گذشته پی‌هم کوشیده هم از خود چهره‌ای سخت‌گیر نشان دهد و هم با زبان اداره و معامله حرف بزند.

اکنون با تحولات سریعی که در تهران در جریان است، قالیباف بیش از گذشته به‌عنوان حلقه وصل میان نهادهای امنیتی، دستگاه سیاسی و مرکز قدرت و حتا گفت‌وگو با ترامپ یا نمایندگانش برای عبور از وضعیت فعلی ایران مطرح شده است.

به ویژه پس از کشته شدن لاریجانی، قالیباف شاید اصلی‌ترین بازمانده قدرت سیاسی نظام حاکم ایران باشد.

در شرایطی که ساختار قدرت در تهران زیر فشار جنگ و تحولات سریع قرار دارد، قالیباف به‌عنوان یکی از معدود چهره‌های باقی‌مانده در مرکز تصمیم‌گیری برجسته شده است.

طالبان تا کجا می‌تواند هم بجنگد هم حکومت کند؟

۲ حمل ۱۴۰۵، ۱۵:۴۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
وحید پیمان

طالبان سال‌ها جنگ چریکی و فرسایشی کرده، اما جنگیدن در مقام یک حکومت چیز دیگری است. حالا باید هم بجنگد، هم معاش بدهد، هم مرز و بازار را مدیریت کند و هم خدمات را نگه دارد. چقدر چنین شیوه‌ای برای طالبان مقدور است و این وضعیت تا چه اندازه می‌تواند اداره کشور را برای طالبان دشوار کند؟

طالبان در کشوری حکومت می‌کند که هم فقیر است، هم وابسته به کمک‌های بین‌المللی و همزمان به شدت به واردات تکیه دارد. در چنین شرایطی، هر جنگ و بحرانی بار اصلی بی‌ثباتی اقتصادی را بر دوش مردم می‌گذارد.

سازمان ملل هم تایید می‌کند که درگیری‌های میان طالبان و پاکستان تا اینجا هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی برای مردم دو طرف، به‌ویژه افغانستان در پی داشته است.

فایننشال‌تایمز نوشته که تنها در سه هفته، هزار نفر در جنگ پاکستان و طالبان کشته شده‌اند.

این نوشته به دلایلی می‌پردازد که چرا پیش‌برد همزمان جنگ و حکومت‌داری می‌تواند برای طالبان دشوار باشد.

واقعیت این است که دست حکومت طالبان از پیش هم تنگ بود. بانک جهانی می‌گوید در ۹ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵، نزدیک به نیمی از مصارف در افغانستان به بخش امنیت اختصاص یافته و سهم بخش‌های انکشافی بسیار کمتر بوده است.

بسته ماندن شریان اقتصادی

درگیری‌های میان طالبان و پاکستان باعث شده گذرگاه‌ها از ماه میزان سال گذشته تا حالا مسدود باشند. بانک جهانی می‌گوید بسته‌شدن مرز با پاکستان هزینه انتقال کالا را بالا برده و مسیرهای جایگزین از راه ایران و آسیای میانه هم گران‌تر و کندتر است. در همین حال، کسری تجارت افزایش یافته و حتی قیمت دوا و خدمات صحی هم تحت تاثیر قرار گرفته است.

مردم در افغانستان هفته‌های گذشته با قیمت سرسام‌آور برخی مواد غذایی روبه‌رو شدند. به گونه مثال قیمت هر کیلوگرام کچالو در افغانستان که این کشور در فصل‌های سرد شدیدا وابسته به واردات آن است تا مرز پنجاه افغانی هم بالا رفت.

مردم در افغانستان توان خرید چند برابر را ندارند.

طالبان فقط با پاکستان روبه‌رو نیست

طالبان هنوز در همه مناطق کشور کنترول یکدست و بی‌هزینه ندارد. همزمان با چند تهدید دیگر هم درگیر است و نمی‌تواند تمام تمرکز خود را به مرز منتقل کند.

سازمان ملل می‌گوید در بازه ۱۳ دلو تا ۱۰ ثور ۱۴۰۴، جبهه مقاومت ملی مسئول ۵۶ حمله، جبهه آزادی ۱۶ حمله و جنبش آزادی مسئول ۳ حمله بوده‌اند. در مجموع ۷۵ حمله در همین مدت ثبت شده است. در یک دوره سه‌ماهه دیگر در اوایل ۱۴۰۴ نیز از ۹۱ حمله مخالفان گزارش شده است.

ارزیابی تهدید ۲۰۲۶ جامعه اطلاعاتی امریکا می‌گوید داعش خراسان هنوز در منطقه جای پا دارد و به حملات برون‌مرزی فکر می‌کند.

شاخص جهانی تروریزم هم می‌گوید شمال افغانستان همچنان برای همسایه‌ها، به‌ویژه تاجیکستان، نگران‌کننده است.

سایه جنگ خاورمیانه

جنگ خاورمیانه و حمله اسرائیل و امریکا به ایران نیز اوضاع را برای طالبان پیچیده‌تر کرده است. این جنگ محیط امنیتی را بی‌ثبات‌تر کرده، فضا را برای میانجی‌گری تنگ ساخته و از مسیر تجارت، انرژی و مهاجرت به اقتصاد افغانستان فشار آورده است.

ایران با هر دو کشور مرز دارد و همین موضوع دامنه تنش را گسترده‌تر کرده است.

جنگ خاورمیانه برای پاکستان هم فشار ایجاد کرده است. افزایش قیمت انرژی و نگرانی‌های اقتصادی باعث شده اسلام‌آباد با چالش‌های تازه روبه‌رو شود.

در چنین وضعی، پاکستان ممکن است تمایل کمتری به یک درگیری طولانی داشته باشد، اما در عوض به اقدامات سریع‌تر و شدیدتر رو بیاورد.

جنگ ایران اما برای افغانستان اثر مستقیم‌ اقتصادی دارد. به ویژه از زمانی که مرزهای افغانستان و پاکستان بسته شده، بخش عمده واردات کشور از مسیر ایران انجام می‌شود.

اگر مرز افغانستان و ایران به هر دلیل بسته شود، طالبان به سختی می‌تواند بدیلی برای هر دو کشور پیدا کند. حتا اگر بدیلی پیدا شود به مراتب گران‌تر و پر هزینه‌تر خواهد بود.

جنگ ایران همچنان باعث افزایش شدید قیمت نفت و انرژی شده است. مردم و حکومت طالبان هر دو این روزها مواد نفتی را با هزینه نزدیک به دو برابر از سه هفته قبل می‌خرند.

موج بازگشت مهاجران

در کنار این‌ها، موج بازگشت مهاجران هم فشار بر طالبان را بیشتر ساخته است. بانک جهانی می‌گوید افزایش جمعیت در سال‌های اخیر تا حد زیادی به بازگشت افغان‌ها از ایران و پاکستان مربوط است و همین موضوع بازار کار و خدمات را زیر فشار برده است.

کمیشنری عالی پناهندگان سازمان ملل می‌گوید از میزان ۱۴۰۲ تا اوایل حوت ۱۴۰۴ حدود ۵.۴ میلیون افغان به کشور برگشته‌اند. این نهاد هشدار می‌دهد که بازگشت‌های شتاب‌زده می‌تواند بی‌ثباتی را بیشتر کند.

در داخل افغانستان و در مناطق مرزی، هزاران افغان بر اثر این درگیری‌ها بیجا شده‌اند.

طالبان در برابر پاکستان دست پایین دارد

از نظر نظامی، کفه ترازو به‌وضوح به سود پاکستان است. رویترز در ۲۷ حوت نوشت که پاکستان حدود ۶۶۰ هزار نیروی فعال، بیش از ۴۲۲ هواپیمای جنگی و بیش از ۲۶۰ هلیکوپتر دارد. در مقابل، طالبان حدود ۱۵۰ هزار نیرو دارد و نیروی هوایی قابل اتکا در اختیار ندارد.

طالبان اگر وارد یک جنگ طولانی شود، نمی‌تواند در آسمان یا در یک جنگ کلاسیک دست بالا را بگیرد. در عوض، ناچار است روی جنگ زمینی، پراکندگی نیرو و فرسایشی‌کردن درگیری حساب کند. این روش شاید بتواند برای مدتی هزینه ایجاد کند، اما تضمینی برای پیروزی ندارد.

چرا فضا برای طالبان شکننده‌تر است؟

این جنگ برای پاکستان هم بی‌هزینه نیست. درگیری‌ها هزاران نفر را آواره کرده و در امتداد مرز فضای بی‌ثباتی ایجاد کرده است. همزمان، اسلام‌آباد سطح آماده‌باش را بالا برده و از بیم حملات تلافی‌جویانه دست به بازداشت‌هایی زده است. یعنی ناامنی فقط در آن‌سوی مرز نمانده و به داخل پاکستان هم کشیده شده است.

بسته‌شدن گذرگاه‌ها تجارت و رفت‌وآمد را مختل کرده و قیمت برخی کالاها را بالا برده است. این وضعیت برای مردمی که از قبل با تورم روبه‌رو هستند، فشار بیشتری ایجاد کرده است.

با همه این‌ها، فضا برای طالبان شکننده‌تر است. این گروه در کشوری حکومت می‌کند که نزدیک به نیم قرن جنگ را تجربه کرده و جامعه آن از نظر اقتصادی و اجتماعی فرسوده است. در چنین شرایطی، هر جنگ تازه فشار را چند برابر می‌کند. در عین حال، طالبان تجربه طولانی حکومت‌داری ندارد و حالا باید همزمان با جنگ، اداره کشور را هم پیش ببرد؛ کاری که حتی برای حکومت‌های باثبات هم دشوار است.

از سوی دیگر، تمرکز طالبان بر مسایل اجتماعی و وضع محدودیت‌ها، آن را هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی با انزوا روبه‌رو کرده است. این انزوا به معنای دسترسی کمتر به حمایت سیاسی، اقتصادی و دیپلوماتیک است. در نتیجه، طالبان در حالی با جنگ و چندین بحران همزمان روبه‌رو است که ابزارهایش برای مدیریت بسیار محدودتر از پاکستان به نظر می‌رسد.

آیا ذخایر موشکی جمهوری اسلامی در حال پایان است؟

۲۹ حوت ۱۴۰۴، ۱۱:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

در حالی‌که جنگ ایران وارد سومین هفته می‌شود، آخرین ارزیابی‌های معتبر غربی نشان می‌دهند که بخش قابل توجهی از توان موشکی جمهوری اسلامی در جریان درگیری‌ها مصرف شده، اما بخش عمده‌ای از توان پهپادی آن همچنان باقی مانده است.

برخی گزارش‌ها حاکی است که پیش از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی حدود ۲۵۰۰ موشک بالستیک داشته و دست‌کم ۵۰۰ تا ۶۰۰ موشک در روزهای نخست درگیری شلیک شده است.

بسیاری از موشک‎‌های جمهوری اسلامی، در انبارها یا روی پرتابگرها، پیش از شلیک، در عملیات امریکا و اسرائیل نابود شده‌اند. در مقابل، ذخایر پهپادی ایران بسیار گسترده‌تر است.

طبق برآورد برخی رسانه‌ها، جمهوری اسلامی بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار پهپاد دارد و با وجود شلیک بیش از ۲۰۰۰ پهپاد در آغاز جنگ، این تنها حدود ۲ تا ۳ درصد از کل ذخایر را تشکیل می‌دهد.

برنامه موشکی جمهوری اسلامی

برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته نه‌تنها به مهم‌ترین مولفه قدرت سخت این کشور تبدیل شده، بلکه اکنون یکی از عوامل اصلی شکل‌دهنده تحولات امنیتی خاورمیانه است.

طی سال‌هایی که تحریم‌ها توان نوسازی نیروی هوایی جمهوری اسلامی را محدود می‌کرد، تهران به‌گونه‌ای هدفمند به سمت ایجاد توان ضربتی انبوه، پراکنده، ارزان‌قیمت و بقا پذیر حرکت کرد. این الگو امروز در جنگ ۲۰۲۶ آشکارتر از همیشه قابل مشاهده است.

طبق گزارش بلومبرگ در سال ۲۰۲۶، دستگاه اطلاعاتی امریکا در اوایل ۲۰۲۵ ایران را دارنده «بزرگ‌ترین ذخیره موشکی و پهپادی در خاورمیانه» معرفی کرد؛ ذخیره‌ای که از هزاران موشک بالستیک و شمار زیادی پهپاد انتحاری و شناسایی تشکیل شده است. این‌ها در شبکه‌ای از پایگاه‌های زیرزمینی و سیار نگهداری می‌شوند که کشف کامل آن را برای اسرائیل و امریکا دشوار کرده است. اهمیت این موضوع در شرایطی بیشتر نمایان می‌شود که بخشی از توان موشکی ایران اساساً برای «زنده‌ماندن زیر آتش دشمن» طراحی شده است؛ یعنی حتی ضربات گسترده نیز نمی‌توانند آن را به‌طور کامل از کار بیندازند.

تصویر کلی زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی سال‌هاست که مورد توجه مراکز پژوهشی غربی است. در گزارش ایران‌واچ در سال ۲۰۲۶ آمده است که ایران در سال ۲۰۲۲ بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک در اختیار داشت؛ رقمی که شامل موشک‌های کروز نبود و تنها بخشی از توان واقعی را نشان می‌داد. این حجم از ذخیره، در جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵ نیز به‌کار رفت؛ جنگی که طی آن به‌گزارش لانگوارژورنال، ایران ۵۵۰ موشک بالستیک شلیک کرد و اسرائیل اعلام کرد که حدود یک‌سوم پرتابگرهای ایران را نابود کرده است. اما همین جنگ نشان داد که شبکه زیرزمینی جمهوری اسلامی، برخلاف تصور اولیه، توان بقا و بازسازی دارد.

برای نمونه، مرکز تحقیقاتی آلما در مارچ ۲۰۲۶ تأیید کرد که ایران تنها طی هشت ماه پس از پایان آن جنگ، با تولید «ده‌ها موشک در ماه»، توانسته موجودی موشکی خود را به حدود ۲۵۰۰ موشک بالستیک بازسازی کند؛ این یعنی بخش قابل توجهی از توان این کشور نه در ذخایر قدیمی، بلکه در چرخه تولید مداوم آن نهفته است.

انسجام برنامه موشکی ایران به‌طور خاص در طراحی تنوع موشک‌ها نیز قابل مشاهده است. برخی رسانه‌های کشورهای خلیج فارس گزارش داده‌اند که ایران مجموعه‌ای از موشک‌های سوخت جامد و مایع با بردی میان ۲۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر در اختیار دارد.

بر اساس این منابع، موشک‌های فاتح-۱۱۰ و فاتح-۳۱۳ با برد حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتر، ذوالفقار با برد حدود ۷۰۰ کیلومتر، قیام-۱ با برد ۷۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتر و همچنین شهاب-۳ و قدر با بردی تا حدود دو هزار کیلومتر، هسته اصلی توان موشکی ایران را تشکیل می‌دهند. گفته می‌شود این موشک‌ها از نظر دقت و توان شلیک پی‌درپی ارتقا یافته‌اند و می‌توانند اهدافی را در کشورهای منطقه ظرف چند دقیقه هدف قرار دهند.

اما به گفته کارشناسان، برنامه موشکی ایران فقط یک زرادخانه نیست؛ بلکه یک «معماری دفاعی-تهاجمی» است که بدون فهم تکمیل‌کننده آن، یعنی پهپادها، نمی‌توان آن را تحلیل کرد.

پنج سال گذشته، پهپادهای ایرانی، به ویژه خانواده «شاهد»، نقش محوری در نبردهای نیابتی و سپس جنگ‌های مستقیم ایفا کرده‌اند.

براساس برخی منابع، فقط در نوامبر ۲۰۲۴، بیش از ۲۵۰۰ پهپاد شاهد در حملات روسیه علیه اهداف اوکراینی به‌کار رفته است، و این عدد تنها بخشی از تولید انبوه این پهپادهاست.

علاوه بر آن، تحلیل‌های رسانه‌ای در سال ۲۰۲۶ تخمین زده‌اند که ناوگان پهپادی ایران، شامل مدل‌های شاهد، مهاجر، ابابیل و آرش، بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار فروند است و ظرفیت تولید ماهانه ۲۰۰ تا ۵۰۰ پهپاد را دارد؛ رقمی که نشان می‌دهد امکان «فرسایش‌پذیری» این زرادخانه بسیار کم و احیای آن نیز بسیار سریع است.

به گزارش آکسیوس، برآورد می‌شود پهپادهای شاهد ایران هر کدام تقریباً بین ۲۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ دالر هزینه داشته باشند، اما برای رهگیری آنها اغلب از موشک‌های پیشرفته پدافند هوایی استفاده می‌شود که میلیون‌ها دالر قیمت دارند.

به عنوان مثال، یک موشک رهگیر «پاتریوت» می‌تواند حدود ۳ تا ۴ میلیون دالر برای هر شلیک هزینه‌بر باشد، که این موضوع باعث ایجاد نوعی عدم توازن شدید در هزینه‌ها می‌شود وقتی که بخواهند پهپادهای نسبتاً ارزان را هدف قرار دهند.

کاربرد پهپادها اکنون در جنگ ۲۰۲۶ نیز به‌وضوح دیده می‌شود. گزارش آرمیریکاگنیشن، در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی مانند حوثی‌ها، حزب‌الله و گروه‌های مسلح عراقی چگونه با پهپادهای ایرانی زیرساخت‌های حیاتی عربستان، امارات و حتی اسرائیل را هدف قرار داده‌اند؛ از جمله حملات یمن در سال ۲۰۱۹ به تاسیسات آرامکو که سیستم انرژی جهان را تکان داد.

این روش اکنون در سطحی بی‌سابقه در جنگ ۲۰۲۶ تکرار شده است. چنان‌که لانگوار ژورنال گزارش می‌دهد جمهوری اسلامی تنها در چند روز نخست جنگ جاری بیش از ۲۰۰۰ پهپاد به کار برده است.

جنگ جاری

در گزارش سی‌بی‌اس آمده است که جمهوری اسلامی پس از ترور رهبر، مقام‌های عالی و فرماندهان نظامی‌اش، در حالی‌که مجتبی خامنه‌ای تازه رسماً در جایگاه رهبری ظاهر شده، حملات خود علیه کشورهای خلیج فارس و مسیرهای کشتیرانی را ادامه می‌دهد. آنها تأکید کرده «باید از تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار استفاده کند». در همین حال، امریکا اعلام کرده که از آغاز جنگ تاکنون ۷۰۰۰ هدف در ایران را مورد حمله قرار داده است؛ عددی که گویای شدت حملات هوایی و موشکی نیروهای امریکا و اسرائیل است.

به‌گزارش گلوبالسکیوریتی در ۱۶ مارچ، جمهوری اسلامی، هنوز توان انجام حملات پهپادی و موشکی را حفظ کرده و حملات پهپادی جمهوری اسلامی باعث تعلیق پروازها در دبی و اصابت به مراکز نفتی فجیره شده است.

همچنین داده‌های این گزارش نشان می‌دهد که نرخ شلیک موشک‌های بالستیک ایران تا ۹۰ درصد نسبت به روز اول جنگ کاهش یافته و شلیک پهپادها نیز ۸۳ تا ۹۵ درصد کاهش یافته است؛ نشانه‌ای از فشار شدید عملیاتی بر توان ایران، اما نه توقف کامل آن.

مثلا، یک سخنگوی دولت اسرائیل گفته است که نیروهای اسرائیلی از آغاز جنگ جاری به صدها هدف در داخل ایران حمله کرده‌اند: «تاکنون ما ۷۰۰ هدف وابسته به رژیم را مورد حمله قرار داده‌ایم،»

او گفت «۳۰۰ پرتابگر از مجموع ۴۵۰ سکوی پرتاب موشکی ایران غیرفعال یا نابود شده‌اند.»

در عین حال گزارش شده است که جمهوری اسلامی چندین موج حمله موشکی جدید، از جمله آنچه ایران نخستین شلیک عملیاتی موشک میان‌برد «سجیل» عنوان کرده؛ علیه اسرائیل انجام داده و همزمان مدعی شده حملاتی علیه پایگاه‌های امریکا در عراق و کویت انجام داده است.

این حملات در حالی انجام شده که وزیر خارجه جمهوری اسلامی تأکید کرده تهران «به‌هیچ‌وجه به‌دنبال آتش‌بس نیست» و برای جنگ طولانی آماده است؛ اظهاری که معنای آن تداوم نبرد فرسایشی است. برخی گزارش‌ها حاکی است که جمهوری اسلامی اکنون از پهپادهای شاهد تولید روسیه با قطعات روسی برای حمله به پایگاه‌های امریکا در خاورمیانه استفاده می‌کند؛ نشانه‌ای از تعمیق همکاری نظامی ایران و روسیه و نیز افزایش پیچیدگی تهدیدات پهپادی علیه نیروهای آمریکا و اسرائیل.

در مجموع، شواهد نشان می‌دهند جمهوری اسلامی تحت فشار شدید بمباران‌ها، توانسته بخشی از ساختار تهاجمی خود را حفظ کند. اگرچه بر اساس گزارش‌ها نرخ شلیک ایران کاهش چشمگیر داشته، اما حملات پراکنده و هدفمند همچنان ادامه دارد و جمهوری اسلامی نشان داده که با وجود تخریب صدها هدف نظامی، هنوز قادر است موج‌هایی از حملات پهپادی و موشکی را تداوم بخشد.

نکته آخر

در حال حاضر، جنگ هنوز به نقطه فرسایش کامل توان ایران نرسیده است. تهران همچنان از تنگه هرمز برای فشار استفاده می‌کند. به‌گزارش سی‌بی‌اس، مسیرهای انرژی جهان مختل شده‌اند، نفت در زمان نوشتن این گزارش به ۹۰ دالر رسیده است و کشورهای منطقه هر روز درگیر موج تازه‌ای از تهدیدهای موشکی و پهپادی هستند.

همزمان، امریکا و اسرائیل نیز بر اساس گزارش‌ها «هزاران هدف دیگر» را برای حمله در هفته‌های آینده آماده کرده‌اند؛ نشانه‌ای از اینکه جنگ فعلاً رو به پایان نیست و توان موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی همچنان یکی از متغیرهای کلیدی این نبرد است.

ترور ناکام، چگونه اولین صدراعظم هزاره افغانستان را مادام‌العمر تبعید کرد

۲۳ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)

سید محمد یونس نجفی‌زاده، از جنرالان ارشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان، می‌گوید ترور نافرجام سلطان‌علی کشتمند در سال‌های پایانی حکومت داکتر نجیب‌الله، او را ناگزیر کرد افغانستان را ترک کند؛ تبعیدی که تا پایان عمر ادامه یافت و باعث شد او هرگز نتواند به زادگاهش بازگردد.

سلطان‌علی کشتمند، نخستین صدراعظم هزاره افغانستان، بامداد جمعه ۲۲ حوت ۱۴۰۴ در سن ۹۱ سالگی در لندن درگذشت. او از چهره‌های برجسته جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و از نزدیکان ببرک کارمل، رئیس دولت پیشین افغانستان، به شمار می‌رفت.

در جامعه‌ای که ساختار قدرت و سیاست آن به‌شدت سلسله‌مراتبی بوده است، رسیدن کشتمند به مقام صدارت، برای بسیاری رویدادی کم‌سابقه و نقطه عطفی در تاریخ معاصر افغانستان محسوب می‌شود.

از خانواده کارگر تا رهبری حزب

سلطان‌علی کشتمند در بهار سال ۱۹۳۵ در منطقه چهاردهی کابل متولد شد. او از خانواده‌ای فقیر و کارگر برخاست، اما با تلاش و پشتکار به تحصیل ادامه داد و در دانشگاه کابل در رشته اقتصاد درس خواند.

در ۱۱ جدی سال ۱۳۴۳، در کنگره مؤسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به‌عنوان عضو اصلی کمیته مرکزی این حزب انتخاب شد. پس از انشعاب حزب به دو جناح خلق و پرچم، کشتمند در کنار جناح پرچم قرار گرفت.

در جریان تحولات سیاسی سال‌های بعد، او در اول سنبله ۱۳۵۷ زندانی شد و پس از رویداد شش جدی ۱۳۵۸ از زندان آزاد شد. در دوره حکومت ببرک کارمل به‌عنوان معاون صدراعظم و وزیر پلان تعیین شد و در سال ۱۳۶۰ به مقام صدراعظم رسید. او حدود ۱۰ سال در کرسی صدراعظمی افغانستان را رهبری کرد.

با این حال، در سال‌های پایانی حکومت داکتر نجیب‌الله، روابط او با برخی از اطرافیان رئیس‌جمهور وقت تیره شد و در نهایت از مقام صدارت کنار گذاشته شد.

«نماینده قشر زحمت‌کش»

سید محمد یونس نجفی‌زاده، فرمانده پیشین قول‌اردوی وردک و غزنی و از همکاران نزدیک کشتمند، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید که رسیدن کشتمند به مقام صدارت، بازتابی از دیدگاه ایدئولوژیک حزب دموکراتیک خلق افغانستان درباره نقش طبقات محروم در قدرت بود.

جنرال نجفی‌زاده گفت که پس از خنثی‌کردن کودتای حکمتیار/ تنی به مقام جنرالی رسید
100%
جنرال نجفی‌زاده گفت که پس از خنثی‌کردن کودتای حکمتیار/ تنی به مقام جنرالی رسید

او می‌گوید: «در دیدگاه حزب، باید نظام طبقاتی از میان می‌رفت و قدرت به کارگران و زحمت‌کشان می‌رسید. کشتمند هم یک اقتصاددان تحصیل‌کرده و هم نماینده قشر زحمت‌کش بود، به همین دلیل حزب او را برای صدارت انتخاب کرد.»

به گفته آقای نجفی‌زاده، کشتمند به عدالت اجتماعی، آزادی، صلح و دموکراسی باور داشت و در دوران فعالیت سیاسی خود تلاش می‌کرد جایگاه اجتماعی گروه‌های محروم و ملیت‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده را تقویت کند.

مدیریت اقتصادی در سال‌های جنگ

آقای نجفی‌زاده می‌گوید کشتمند در طول ۱۰ سال نخست‌وزیری خود تلاش کرد اقتصاد کشور را در شرایط دشوار جنگ مدیریت کند.

به گفته او، در آن سال‌ها با وجود جنگ‌های گسترده، دولت توانست از بروز قحطی و بحران غذایی گسترده جلوگیری کند. او همچنین برنامه‌هایی برای ایجاد ذخایر استراتژیک در نظر گرفت.

نجفی‌زاده می‌گوید کشتمند دستور داد ذخایر قابل توجهی از مواد نفتی، مواد غذایی و تجهیزات نظامی در انبارخانه‌های سربسته در مرکز و ولایات ذخیره شود تا در شرایط اضطراری مورد استفاده قرار گیرد.

او همچنین به برنامه‌های آموزشی اشاره می‌کند و می‌گوید در دوره صدارت کشتمند هزاران دانشجوی افغان برای تحصیل به خارج از کشور اعزام شدند.

نقش در تغییر جایگاه هزاره‌ها

سلطان‌علی کشتمند که خود از قوم هزاره بود، در جامعه‌ای به قدرت رسید که هزاره‌ها در آن برای دهه‌ها با تبعیض‌های ساختاری روبه‌رو بودند.

به گفته نجفی‌زاده، حضور او در رأس دولت تأثیر مهمی در تغییر وضعیت سیاسی و اجتماعی این جامعه داشت.

او می‌گوید کشتمند شورای مرکزی هزاره‌ها را ایجاد کرد و در ساختارهای دولتی و نظامی نیز تلاش کرد زمینه حضور گسترده‌تر آنان را فراهم کند.

به گفته او، در آن دوره یک قول‌اردو با حضور گسترده نیروهای متعلق به ملیت هزاره تشکیل شد. این قول‌اردو شامل سه فرقه نظامی بود: فرقه ۹۵ در غزنی، فرقه ۹۶ در میدان‌شهر و فرقه ۹۷ در بامیان و شمال کشور. شمار نیروهای این تشکیلات نظامی حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر عنوان شده است.

نجفی‌زاده که خود ابتدا فرمانده فرقه ۹۶ و بعدها فرمانده قول‌اردو بود، می‌گوید این اقدامات در تغییر موقعیت اجتماعی و سیاسی هزاره‌ها تأثیر قابل توجهی داشت.

سلطان‌علی کشتمند، ببرک کارمل، اناهیتا راتب‌زاد و میراکبر خیبر در یک تظاهرات در کابل
100%
سلطان‌علی کشتمند، ببرک کارمل، اناهیتا راتب‌زاد و میراکبر خیبر در یک تظاهرات در کابل

نقش در طرح مصالحه ملی

به گفته نجفی‌زاده، کشتمند از چهره‌هایی بود که در طرح «مصالحه ملی» داکتر نجیب‌الله نقش داشت.

او می‌گوید کشتمند تلاش کرد برخی فرماندهان مجاهدین را قانع کند تا به روند مصالحه ملی بپیوندند. نجفی‌زاده معتقد است اگر اختلافات داخلی در درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان رخ نمی‌داد، ممکن بود این طرح به نتایج متفاوتی برسد.

ترور ناکام

در سال‌های پایانی حکومت داکتر نجیب‌الله، پس از برکناری کشتمند از صدارت، تدابیر امنیتی برای محافظت از صدراعظم پیشین کاهش یافت.

نجفی‌زاده می‌گوید: «او حتی یک محافظ شخصی هم نداشت. موتر شخصی نداشت و با تکسی رفت‌وآمد می‌کرد.»

به گفته او، در همین شرایط روزی هنگام شرکت در مراسم فاتحه در مسجد امام حسن مجتبی در منطقه پل سوخته کابل هدف حمله قرار گرفت.

نجفی‌زاده می‌گوید مهاجم فردی به نام مسلمی بود که با شلیک گلوله به سر کشتمند او را به‌شدت زخمی کرد. در آن زمان برخی از گروه‌های مجاهدین همدیگر را به دست‌داشتن در ترور کشتمند متهم می‌کردند.

او می‌گوید: «در زمان وقوع حادثه من در میدان‌شهر بودم. همکارانم در ساحه حضور داشتند و مرا از رویداد آگاه کردند. به‌محض اطلاع، خود را به کابل رساندم.»

به گفته او، کشتمند در آن زمان به شفاخانه صلیب سرخ منتقل شده بود. نجم‌الدین کاویانی، فرید مزدک و سلیمان لایق از جمله کسانی بودند که در انتقال او به شفاخانه نقش داشتند.

بعدها به دستور رئيس‌جمهور نجیب‌الله، کشتمند از شفاخانه صلیب سرخ به شفاخانه چهارصد بستر منتقل شد.

نجفی‌زاده می‌گوید فضای سیاسی آن زمان به حدی پرتنش بود که حتی در شفاخانه نیز نگرانی‌هایی درباره امنیت او وجود داشت.

او می‌گوید: «نگران بودیم که مبادا در شفاخانه به او زهر تزریق شود. چون کشتمند از جناح پرچم بود، این نگرانی وجود داشت که برخی افراد تندرو جناح خلق به او آسیب برسانند. به همین دلیل چند نفر را برای حفاظت از او در شفاخانه گماشتیم.»

تبعیدی که پایان نیافت

در نهایت، به گفته نجفی‌زاده، در یک نشست تصمیم گرفته شد که کشتمند برای درمان به خارج از کشور فرستاده شود.

او ابتدا به مسکو منتقل شد و پس از درمان، به بریتانیا رفت. کشتمند سال‌های پایانی عمر خود را در لندن سپری کرد و دیگر هرگز به افغانستان بازنگشت.

او در سال‌های آخر زندگی کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شد و کمتر مصاحبه می‌کرد، اما خاطرات خود را در قالب کتابی نوشت. این اثر امروز یکی از منابع مهم برای مطالعه تحولات سیاسی افغانستان و تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان به شمار می‌رود.

100%