• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

جهادگرایان سابق ضدشوروی در دامن روسیه

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۹ جوزا ۱۴۰۵، ۱۱:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

امضای توافق‌نامه همکاری فنی و نظامی میان طالبان و روسیه با حضور وزیر دفاع طالبان و دبیر شورای امنیت روسیه، گمانه‌زنی‌های فراوانی را برانگیخته است.

روسیه نخستین کشور جهان و تنها عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است که طالبان را به رسمیت شناخته و هم‌زمان با این گروه توافق‌نامه نظامی امضا می‌کند.

هرچند متن این توافق‌نامه هنوز منتشر نشده، برخی ناظران از آغاز یک «رابطه راهبردی» میان مسکو و کابل سخن می‌گویند. اما آیا واقعاً روابط روسیه و طالبان سطح استراتژیک رسیده است؟

اگرچه در ظاهر روابط دو طرف در حال گسترش است، اما ماهیت این مناسبات همچنان شکننده، ابزاری و غیرراهبردی باقی مانده است. تفاوت بنیادین در اهداف، ظرفیت‌ها و برداشت‌های دو طرف از همکاری، مانع از آن می‌شود که این رابطه به یک ائتلاف پایدار و بلندمدت تبدیل شود.

تلاش طالبان برای مدیریت نارضایتی

روسیه با برداشتن گام‌های مهمی همچون به رسمیت شناختن طالبان، انتظارات مشخص و مطالبات جدی از این گروه داشت؛ اما بسیاری از این انتظارات شامل تشکیل حکومت فراگیر محقق نشده‌اند. طالبان در عمل حاضر به انجام اقدامات ساختاری و پایدار در چارچوب همکاری با روسیه نشدند؛ رویکردی که نارضایتی قابل توجهی را در کرملین به وجود آورده است.

هم‌زمان، روسیه نسبت به روابط پنهانی طالبان با امریکا مشکوک است. برخی کارشناسان روس مدعی هستند که طالبان حداقل به سه شرکت امریکایی مجوز صادر کرده است. اگرچه هنوز هیچ نشانه‌ای از فعالیت شرکت‌های امنیتی امریکا در افغانستان وجود ندارد، اما تقریباً اجماع‌نظر وجود دارد که امریکا نفوذ استخباراتی خود را در افغانستان حفظ کرده است؛ چه از طریق گشت‌زنی منظم پهپادی در آسمان این کشور و چه از طریق روابط میدانی و استخباراتی.

این ادعا پس از اظهارات فرمانده سنتکام تقویت شد. اخیراً برد کوپر، فرمانده سنتکام در نشست کمیته نیروهای مسلح سنای امریکا گفت که افغانستان همچنان در صدر فهرست کشورهایی است که آن‌ها فعالیت گروه‌های تروریستی را در آنجا رصد می‌کنند.

کوپر گفت: «افغانستان در صدر تدابیر نظارتی ما در زمینه فعالیت‌های تروریستی قرار دارد. ما از طریق همکاری‌های مختلف با کشورهای منطقه، در حال سرکوب تهدیدها هستیم و با دقت تمام اوضاع را زیر نظر داریم.»

کوپر همچنین تصریح کرد که سنتکام افغانستان را نادیده نمی‌گیرد و پیگیری مستمر تحولات امنیتی این کشور در دستور کارش است. او گفت که چارچوب همکاری‌های فعلی به مهار تهدید کمک کرده و این روند ادامه دارد.

روس‌ها در بیرون کردن امریکا از افغانستان نقش داشتند؛ آن‌ها طالبان را حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی کردند. نخستین‌بار رهبران طالبان در مسکو ظاهر شدند و «فرمت مسکو» نقش برجسته‌ای در ارتقای جایگاه طالبان از یک گروه صرفاً شورشی به یک جریان سیاسی داشت.

دیدار ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان با دبیر شورای امنیت ملی روسیه
100%
دیدار ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان با دبیر شورای امنیت ملی روسیه

به گفته برخی کارشناسان روس، رهبران طالبان متوجه شده‌اند که روس‌ها از روند کنونی روابط ناراضی هستند. از همین رو، آنان تلاش می‌کنند از طریق امضای توافق‌نامه نظامی جدید، این شکاف را کاهش داده و رضایت نسبی مسکو را جلب کنند. با این حال، بسیاری از تحلیل‌گران روس بر این باورند که کرملین به این جمع‌بندی رسیده است که طالبان اراده و توانایی لازم برای یک همکاری جدی، شفاف و ساختاری در مبارزه با تروریسم منطقه‌ای را ندارد.

برخلاف ادعاهای ملا یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان در مسکو، تهدید داعش خراسان نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی ابعاد پیچیده‌تر شده است. هم‌زمان، گروه‌های رادیکال آسیای مرکزی نیز تقویت شده‌اند و در کمربند امنیتی پیرامون این منطقه در انتظار فرصت مناسب برای فعالیت هستند. قاچاق مواد مخدر نیز همچنان یکی از نگرانی‌های اصلی کشورهای منطقه باقی مانده است.

مدیریت تهدیدها

کرملین هنوز طالبان را بازیگر کاملاً قابل اعتماد نمی‌داند. روسیه به افغانستان نه به‌عنوان یک شریک پایدار، بلکه از منظر «کمربند امنیتی جنوبی» خود می‌نگرد. اهداف اصلی مسکو در تعامل با کابل روشن است: جلوگیری از سرریز افراط‌گرایی به آسیای مرکزی، مهار نفوذ غرب، مقابله با داعش خراسان و القاعده و مدیریت تهدیدهای مرزی؛ آن هم در شرایطی که بخش عمده ظرفیت راهبردی روسیه درگیر جنگ اوکراین است.

سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، ماه گذشته، گفت که در حال حاضر بین ۱۸ تا ۲۳ هزار شبه‌نظامی، عضو بیش از ۲۰ گروه در افغانستان فعالیت دارند. او تاکید کرد که توجه به وضعیت افغانستان برای کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای «اهمیت ویژه» دارد.

در عین حال، در پنج سال گذشته، روسیه از مهم‌ترین حامیان تعامل با طالبان بوده است و رفت‌وآمد مکرر مقام‌های طالبان به مسکو نیز این موضوع را تأیید می‌کند. کرملین حتی با درک ویژگی‌های ایدئولوژیک طالبان، آنان را به شهر کازان در جمهوری مسلمان‌نشین تاتارستان دعوت کرده تا تصویر سنتی «روسیه کمونیستی و ضد اسلام» را در ذهن رهبران این گروه تعدیل کند.

وزرا و مقام‌های ارشد طالبان بیش از هر کشور دیگری به روسیه سفر کرده‌اند. پیش از به قدرت رسیدن مجدد طالبان، دور از تصور بود جهادگرایانی که روزگاری علیه شوروی سابق می‌جنگیدند، این‌گونه به دامن روسیه پناه ببرند. با این حال، طالبان که از سوی هیچ کشور اسلامی به رسمیت شناخته نشده، اکنون توسط روسیه یعنی دشمن پیشین خود، رسمیت یافته است.

کارشناسان روس این اقدامات را نشانه عمل‌گرایی سیاسی می‌دانند، نه همسویی راهبردی. گلب ماکارویچ، پژوهشگر مؤسسه پریماکوف، تأکید می‌کند که افغانستان در زمره اولویت‌های راهبردی سطح بالای روسیه قرار ندارد و مسکو طالبان را صرفاً یک واقعیت میدانی می‌داند که برای مهار تهدیدهای امنیتی ناگزیر از تعامل با آن است.

خروج از انزوا

برای طالبان نیز رابطه با روسیه ماهیتی راهبردی ندارد بلکه ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی و افزایش قدرت مانور دیپلوماتیک در برابر غرب به شمار می‌رود. با این حال، تجربه نشان داده است که اقدام روسیه در به رسمیت شناختن طالبان، برخلاف انتظار این گروه، دستاورد چشمگیری برای آن‌ها به همراه نداشته است.

وزیر دفاع طالبان در جریان سفر به روسیه از سفارت افغانستان در مسکو، تحت اداره طالبان بازدید کرد
100%
وزیر دفاع طالبان در جریان سفر به روسیه از سفارت افغانستان در مسکو، تحت اداره طالبان بازدید کرد

طالبان نه‌تنها از انزوا بیرون نیامدند، بلکه منزوی‌تر شدند و در مواردی با احتیاط و حساسیت بیشتر جامعه جهانی مواجه گردیدند. بسیاری از کشورها پس از این تحول، رویکردی محتاطانه‌تر در قبال تعامل با کابل اتخاذ کردند. افزون بر این، رهبران طالبان به‌خوبی می‌دانند که روسیه تحت فشار تحریم‌های گسترده غرب، توان سرمایه‌گذاری بزرگ و پایدار در افغانستان را ندارد.

همکاری نظامی و فنی با روسیه برای طالبان اهمیت حیاتی دارد. بخش عمده تجهیزات نظامی موجود در افغانستان ساخت شوروی سابق یا روسیه است و در سال‌های اخیر، شمار زیادی از موترهای زرهی، بالگردها و سامانه‌های حمل و نقل به دلیل کمبود قطعات یدکی و نبود پشتیبانی فنی از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند.

از سوی دیگر، بازسازی سامانه‌های راداری و کنترول حریم هوایی از اولویت‌های مهم طالبان به شمار می‌رود. در سال‌های گذشته، این گروه عملاً کنترولی بر آسمان افغانستان نداشته است. حضور منظم پهپادهای امریکایی در آسمان افغانستان و حملات هوایی پاکستان در عمق خاک افغانستان، گواه ناتوانی طالبان در کنترول حریم هوایی است.

طالبان خواهان همکاری مسکو در به دست گرفتن کنترول هوایی و دسترسی به سامانه‌های راداری روسی هستند، اما بعید به نظر می‌رسد مسکو به‌سادگی زیرساخت‌های نظامی گروهی را تقویت کند که همچنان با دیده تردید و احتیاط به آن می‌نگرد.

شکاف در اولویت‌ها

میان اولویت‌های دو طرف شکافی عمیق وجود دارد. طالبان در نتیجه انزوا، تنش‌های فزاینده با پاکستان و محدودیت‌های ناشی از تحولات منطقه‌ای، بیش از گذشته به سمت روسیه و مسیرهای شمالی متمایل شده‌اند تا بخشی از نیازهای اقتصادی خود را تأمین کنند. این رویکرد ماهیتی کاملاً تاکتیکی دارد.

در مقابل، روسیه علاقه چندانی به اقتصاد افغانستان ندارد؛ زیرا نه بازار افغانستان ظرفیت چشمگیری برای سرمایه‌گذاری دارد و نه مسیرهای تجاری آن برای مسکو از جذابیت اقتصادی بالایی برخوردار است. تمرکز اصلی روسیه بر مسائل امنیتی است؛ از جمله مهار داعش خراسان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، جریان‌های افراط‌گرای آسیای مرکزی و قاچاق مواد مخدر؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری‌های آسیای مرکزی نیز با روندهای رو به رشد تندروی مذهبی مواجه‌اند.

تعامل محدود

روابط روسیه و طالبان در شرایط کنونی فراتر از یک تعامل موقت، محدود و موردی به نظر نمی‌رسد. هر دو طرف برای تحقق اهدافی کوتاه‌مدت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند: روسیه برای مدیریت تهدیدهای امنیتی و طالبان برای دستیابی به تجهیزات فنی، پشتیبانی نظامی و افزایش اهرم فشار سیاسی در برابر غرب.

نبود اعتماد متقابل، تفاوت عمیق در اولویت‌ها، محدودیت‌های اقتصادی روسیه و نگاه محتاطانه کرملین به آینده طالبان، موانع مهمی هستند که اجازه نمی‌دهند این روابط به سطح یک شراکت راهبردی و پایدار ارتقا یابد. از این رو، به نظر می‌رسد مناسبات مسکو و کابل در آینده قابل پیش‌بینی نیز در چارچوب معاملاتی محدود، مشروط و تاکتیکی باقی بماند؛ نه یک اتحاد راهبردی بلندمدت.

پربازدیدترین‌ها

هالند شرایط دریافت اقامت برای زنان افغان را آسان‌تر کرد
۱

هالند شرایط دریافت اقامت برای زنان افغان را آسان‌تر کرد

۲

طالبان وب‌سایت سفارت‌ها و قنسولگری‌های تحت اداره خود را تغییر داده است

۳

بریتانیا همکاران پیشین افغان خود را «ناامید و سرگردان» رها کرده است

۴

وزیر دفاع طالبان در بازگشت از روسیه: پاکستان دیگر جرئت حمله نخواهد داشت

۵

منابع: میرزا کتوازی، معاون پیشین پارلمان افغانستان «در امریکا بازداشت شد»

  • معاون وزیر دفاع روسیه و ملا یعقوب درباره همکاری‌‌های‌ نظامی گفت‌وگو کردند

    معاون وزیر دفاع روسیه و ملا یعقوب درباره همکاری‌‌های‌ نظامی گفت‌وگو کردند

  • توافق روسیه با طالبان؛ همکاری نظامی یا گسترش نفوذ مسکو؟

    توافق روسیه با طالبان؛ همکاری نظامی یا گسترش نفوذ مسکو؟

•
•
•

مطالب بیشتر

توافق روسیه با طالبان؛ همکاری نظامی یا گسترش نفوذ مسکو؟

۷ جوزا ۱۴۰۵، ۱۹:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب

طالبان برای نخستین بار در سطح رسمی، توافق همکاری‌های نظامی و فنی با روسیه امضا کرد. هرچند جزئیات این توافق تا حد زیادی محرمانه نگه داشته شده، اما پیام‌های سیاسی و امنیتی آن بسیار روشن است.

این تحول در حالی رخ می‌دهد که مسکو آشکارا اعلام کرده هرگونه حضور نظامی امریکا و ناتو در افغانستان و منطقه را غیرقابل قبول می‌داند.

سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت ملی روسیه، در اظهارات اخیر خود این موضع را صریح‌تر بیان کرده است. او ایجاد هرگونه تاسیسات نظامی غرب در افغانستان یا کشورهای همسایه را «اقدامی غیرقابل قبول» دانسته است.

او تاکید کرده که وضعیت افغانستان همچنان شکننده است، قاچاق مواد مخدر و سلاح ادامه دارد و فعالیت گروه‌های تروریستی نیز پایان نیافته است.

این دو پیام موازی-همکاری با طالبان و مخالفت صریح با حضور غرب در منطقه- یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند: چرا مسکو همزمان روابط خود با طالبان را گسترش می‌دهد و در را به روی غرب می‌بندد؟

ماهیت توافق: امنیت یا نفوذ؟

هرچند متن کامل توافق منتشر نشده، اما بر اساس الگوهای رایج توافق‌های مشابه بین‌المللی، چنین همکاری‌هایی معمولاً شامل محورهای زیر است:

- آموزش نیروها

- پشتیبانی فنی تسلیحات

- همکاری اطلاعاتی

- عملیات مشترک ضدتروریسم

- کمک‌های لجستیکی

- هماهنگی امنیتی

در ظاهر، همه این موارد از عناصر استاندارد تقویت ظرفیت امنیتی یک کشور به شمار می‌روند. اما با توجه به سیاست خارجی کنونی روسیه، این توافق فراتر از یک سند صرفاً فنی یا نظامی به نظر می‌رسد و می‌تواند ابزاری برای گسترش نفوذ مسکو نیز تلقی شود.

روسیه تلاش دارد جایگاه خود را در معادلات افغانستان بازتعریف کند؛ کشوری که پس از خروج شوروی، برای مدتی طولانی زیر سایه نفوذ امریکا و ناتو قرار داشت.

تناقض یا تاکتیک؟

در این توافق یک تناقض آشکار نیز به چشم می‌خورد. روسیه از یک سو از «مشارکت کامل» با طالبان سخن می‌گوید، اما از سوی دیگر اذعان کرده است که افغانستان همچنان با تهدیدهای جدی ناامنی، قاچاق و تروریسم روبه‌رو است.

به‌ویژه شاخه داعش خراسان که مسکو بر آن تمرکز ویژه‌ای دارد، نه تنها برای افغانستان بلکه برای کشورهای آسیای مرکزی، منطقه‌ای که روسیه آن را بخشی از کمربند امنیتی خود می‌داند، تهدیدی بالقوه محسوب می‌شود.

بنابراین پرسش اصلی این است: اگر طالبان هنوز توان تامین امنیت کامل را ندارد، چرا روسیه با آن‌ وارد همکاری نظامی شده است؟

مسکو به خوبی می‌داند که طالبان در حال حاضر گروه حاکم بر افغانستان است و هر تعامل امنیتی باید بر پایه همین واقعیت شکل بگیرد.

بسیاری از تحلیلگران معتقدند این توافق بیشتر جنبه «نمادین» دارد. به این معنا که بعید است روسیه در آینده نزدیک فناوری‌های پیشرفته نظامی در اختیار طالبان قرار دهد یا حمایت نظامی گسترده‌ای ارائه کند.

در عوض، این توافق بیشتر جنبه اعلام حضور دارد و حامل این پیام روشن است که روسیه می‌خواهد در افغانستان نقشی فعال ایفا کند؛ اما دقیقاً بر مبنای شرایط و منافع خود، و این شروط را نیز بدون هیچ ابهامی مطرح کرده است.

نکته کلیدی دیگر این است که مسکو آشکارا تاکید کرده امنیت منطقه باید به دست قدرت‌های منطقه‌ای تامین شود، نه کشورهای غربی. این موضع در واقع بازتاب رقابت جیوپولیتیکی گسترده‌تری است که روسیه در چارچوب آن می‌کوشد نفوذ امریکا و ناتو را در آسیای مرکزی و افغانستان کاهش دهد.

تکرار الگوی رقابت قدرت‌ها

توافق میان روسیه و طالبان تاکنون نه نشانه‌ای از انتقال گسترده تسلیحات بوده و نه بیانگر تغییری عمده در موازنه نظامی است، بلکه بیشتر نوعی معامله سیاسی مبتنی بر گسترش نفوذ به شمار می‌رود. مسکو از یک سو دست همکاری به طالبان داده و از سوی دیگر، همزمان درب این کشور را به روی غرب بسته است.

این وضعیت نشان می‌دهد که افغانستان همچنان در نقطه تلاقی رقابت قدرت‌های بزرگ قرار دارد. آینده کابل دیگر صرفاً یک مسئله داخلی نیست، بلکه بخشی از راهبردهای کلانی است که در مسکو، واشنگتن و دیگر پایتخت‌ها طراحی می‌شود.

از همین رو، این توافق را نباید تنها یک همکاری دوجانبه تلقی کرد، بلکه باید آن را نشانه‌ای از شکل‌گیری نظم امنیتی جدید در منطقه دانست.

اشرف غنی به میدان سیاست باز‌می‌گردد؟

۵ جوزا ۱۴۰۵، ۲۲:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

اشرف غنی پس از شش ماه سکوت، روز سه شنبه علیه حکومتداری طالبان بیانیه داد و امارات متحده عربی را به عنوان تبعیدگاه خود در پنج سال گذشته، به مقصد کشوری دیگر ترک کرد.

او در بیانیه خود بدون نام بردن از امارات متحده، از این کشور انتقاد کرد که صدای او را خاموش کرد و نگذاشت که درباره اوضاع افغانستان که به گفته رئیس‌جمهور سابق با انتخاب مرگ و زندگی روبروست، صحبت کند.

پیام عید قربان اشرف‌غنی از نظر لحن و محتوا یکی از صریح‌ترین موضع‌گیری‌های او در سال‌های اخیر به شمار می‌رود. او در این پیام از انزوای فزاینده افغانستان، بحران مشروعیت، انحصارگرایی و نگرانی‌های امنیتی منطقه در مورد حاکمیت طالبان سخن گفت و هشدار داد که کشور در حساس‌ترین مقطع خود قرار گرفته است.

غنی با بیان اینکه افغانستان به‌شدت منزوی شده و بسیاری از کشورهای منطقه و جهان اکنون به این کشور نه به‌عنوان یک همسایه، بلکه از منظر تهدیدهای امنیتی نگاه می‌کنند، وضعیت کنونی را قرار گرفتن در «دوراهی میان مرگ و زندگی» و رسیدن به «لبه پرتگاه» توصیف کرد.

رئیس‌جمهور پیشین افغانستان عملکرد پنج‌ساله اداره طالبان را زیر سوال برد و تاکید کرد که جهان در این مدت منتظر بود ببیند چه تغییری در افغانستان رخ خواهد داد، اما به گفته او، این انتظار که در ابتدا با امید همراه بود، اکنون به ناامیدی تبدیل شده است.

سکوت اجباری و پایان دوره انزوا

یکی از بخش‌های مهم سخنان غنی، اشاره او به محدودیت‌های سیاسی و رسانه‌ای در ماه‌های اخیر در ابوظبی محل اقامتش بود. او اظهار داشت که طی حدود شش ماه گذشته امکان سخن گفتن با مردم و حضور در رسانه‌ها نداشته و صدایش خاموش شده بود.

پیش از این، گزارش‌هایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه امارات متحده عربی به دلیل روابط نزدیک با طالبان، محدودیت‌هایی بر فعالیت سیاسی برخی چهره‌های افغان از جمله اشرف غنی اعمال کرده است. با این حال، غنی در پیام خود مستقیماً از خروجش از امارات سخن نگفت و تنها به محدود شدن ارتباطات و توقف انتشار دیدگاه‌هایش اشاره کرد.

در مورد محل احتمالی اقامت او گمانه‌زنی‌های مختلفی مطرح شده است. برخی نزدیکان وی از احتمال حضور او در لبنان سخن گفته‌اند، کشوری که با توجه به لبنانی بودن رولا غنی، همسر رئیس‌جمهور پیشین، از منظر خانوادگی با او پیوند دارد. در مقابل، برخی منابع دیگر احتمال استقرار او دربریتانیا را مطرح کرده‌اند.

با وجود این، تاکنون محل دقیق اقامت او به‌صورت رسمی اعلام نشده است، موضوعی که احتمالاً با حساسیت‌های سیاسی و جایگاه او به‌عنوان یکی از منتقدان طالبان ارتباط دارد.

آیا غنی در حال بازگشت به سیاست است؟

مهم‌ترین نکته در موضع‌گیری اخیر غنی، شدت لحن انتقادی او در برابر طالبان بود. او از ضرورت آغاز «گفت‌وگوی ملی» سخن گفت و با انتقاد از انحصار سیاسی و تمرکز قدرت، تاکید کرد که منافع یک حلقه، شبکه یا گروه نمی‌تواند جایگزین منافع ملی شود.

این موضع‌گیری در شرایطی مطرح می‌شود که نزدیک به پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت گذشته و غنی نیز در تمام این مدت در تبعید زندگی کرده است. طالبان در پنج سال گذشته حاضر به تقسیم قدرت و مشارکت سیاسی نشده است.

در سال‌های گذشته، بسیاری معتقد بودند که نقش سیاسی اشرف‌غنی پایان یافته و وی به «چهره‌ای سوخته» در معادلات افغانستان تبدیل شده است، به‌ویژه آنکه بخشی از مردم افغانستان، او را در فروپاشی نظام جمهوری و بازگشت طالبان مسئول می‌دانند.

با وجود این انتقادها، هنوز بخشی از جامعه افغانستان،به‌ویژه در میان برخی جریان‌های ملی‌گرای پشتون، او را به‌عنوان یک گزینه سیاسی بالقوه می‌بینند. در برخی محافل بین‌المللی نیز این تصور وجود دارد که او همچنان توانایی بسیج بخشی از تکنوکرات‌ها و ایجاد هماهنگی میان نیروهای مخالف طالبان را دارد.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه در مواضع غنی، استمرار رویکرد انتقادی او در برابر طالبان است. در حالی که برخی چهره‌های سیاسی افغانستان در سال‌های اخیر مواضع خود را تعدیل کرده یا از تقابل مستقیم فاصله گرفته‌اند، غنی همچنان بر انتقاد و موضع‌گیری صریح خود پافشاری کرده است.

پیام اخیر او نیز همین مسئله را برجسته می‌کند: او می‌خواهد نشان دهد که همچنان در فضای سیاسی افغانستان حضور دارد و خود را بخشی از گفت‌وگو درباره آینده کشور می‌داند.

زنگ هشدار برای جریان‌های مخالف طالبان

موضع‌گیری تازه اشرف غنی فقط متوجه طالبان نیست، این پیام می‌تواند برای دیگر جریان‌های مخالف طالبان نیز معنادار باشد.

گروه‌هایی مانند شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان و دیگر جریان‌های ضدطالبان، در پنج سال گذشته فرصت داشتند خود را به‌عنوان یک اپوزیسیون منسجم، مشروع و قابل اتکا معرفی کنند؛ همان‌گونه که طالبان فرصت داشتند جایگاه حکمرانی خود را تثبیت کنند.

اما به نظر می‌رسد این جریان‌ها نتوانسته‌اند به‌طور کامل به این هدف دست یابند. آنان نه اتحاد داخلی پایدار ایجاد کردند، نه پایگاه اجتماعی گسترده‌ای شکل دادند و نه توانستند چالشی موثر و سازمان‌یافته در برابر طالبان به وجود آورند.

از همین‌جا پرسش تازه‌ای مطرح می‌شود: آیا اشرف غنی می‌تواند بخشی از این خلأ را پر کند؟ آیا او قادر خواهد بود کاری را انجام دهد که مخالفان طالبان در پنج سال گذشته در انجام آن موفق نشدند؟

پاسخ این پرسش را تحولات آینده افغانستان مشخص خواهد کرد.

محدودیت‌ها و ظرفیت‌های پیش‌رو

با وجود این تحولات، بازگشت احتمالی اشرف غنی به عرصه سیاست با موانع جدی روبه‌رو است.

اشرف غنی به علت شکست حکومتش در برابر طالبان و وضعیت بحرانی و تراژیک افغانستان، اعتماد بخش قابل‌توجهی از مردم را از دست داده و پایگاه سیاسی او محدود شده است. منتقدان معتقدند که تمرکز قدرت، فساد گسترده، انحصارگرایی و ضعف در ایجاد اجماع‌ سیاسی در مواقع بحرانی از عوامل موثر در سقوط نظام بودند.

همچنین، در شرایطی که فضای سیاسی افغانستان به‌شدت تحت تاثیر تنش‌های قومی قرار دارد، اشرف غنی که در دوران حکومتش با اتهام قوم‌گرایی روبه‌رو بود، به‌سختی می‌تواند حمایت فراگیر و فراقومی به دست آورد و فراتر از حلقه قومی و سیاسی حامیانش، پایگاه گسترده‌ای ایجاد کند.

غنی ممکن است در میان بخشی از نخبگان و روشنفکران ملی‌گرای پشتون جایگاهی برای خود پیدا کند، افرادی که او را مدیری توانمند می‌دانند و حکومتش را قربانی توطئه بازیگران خارجی و رقابت‌های قومی داخلی تلقی می‌کنند.

حملات پاکستان به افغانستان، نارضایتی از عملکرد طالبان در حکومتداری و تداوم انزوای افغانستان، بخشی از این طیف را بیش از پیش فعال کرده است. در چنین فضایی، اشرف غنی ممکن است بتواند خلای یک رهبر ملی‌گرای پشتون و منتقد پاکستان را که به پیوند و اتحاد پشتون‌ها در دو سوی مرز باور دارد، در میان این جریان پر کند.

یک سوال دیگر برای بازگشت او، روابطش با کشورهای منطقه و جهان است. امریکایی‌ها و اروپایی‌ها به او اعتماد ندارند. امریکایی‌ها به ویژه زلمی خلیل‌زاد، فرستاده سابق این کشور، اشرف‌غنی را مقصر شکست مذاکرات و بازگشت طالبان به قدرت می‌دانند. اخیراً، مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین دونالد ترامپ، در نشستی در دانشگاه دارتموث گفت که اشرف‌غنی «یکی از فاسدترین رهبرانی» بود که با او روبه‌رو شد.

پمپئو گفت امریکا در طول پانزده سال از دولت افغانستان حمایت کرد، اما این دولت نتوانست نیازهای اساسی مردم افغانستان را برآورده کند و طالبان همچنان در حال پیشروی بود.

کشورهای تاثیرگذار منطقه مانند چین، روسیه و ایران او را چهره وابسته به امریکا می‌دانند تا رهبری مستقل و بدیلی برای طالبان. ترک امارات متحده و محدود بودن فعالیت‌های سیاسی او در این کشور نشان دادند که کشورهای عربی نیز روی خوشی به او نشان نمی‌دهند.

در عین حال، در میان چهره‌های نزدیک به او، مانند فضل محمود فضلی، حس کینه نسبت به غرب وجود دارد و بعید به نظر می‌رسد که آنها بار دیگر با فرمول نظیر کنفرانس بن، چشمی به بازگشت به قدرت داشته باشند.

نتیجه‌گیری

پیام عیدی اشرف غنی را نمی‌توان صرفاً یک پیام مناسبتی دانست. این پیام از یک سو انتقاد صریح از وضعیت کنونی افغانستان و عملکرد طالبان بود و از سوی دیگر، نشانه‌ای از تلاش او برای بازگشت به فضای بحث و گفت‌وگو درباره آینده سیاسی کشور.

در شرایطی که طالبان همچنان با مسئله مشروعیت و پذیرش بین‌المللی روبه‌رو هستند و جریان‌های مخالف نیز هنوز نتوانسته‌اند بدیل منسجمی ارائه کنند، حضور دوباره غنی می‌تواند بر معادلات سیاسی افغانستان اثر بگذارد.

هبت‌الله آخندزاده؛ مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

۴ جوزا ۱۴۰۵، ۱۳:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)

داستان از کوچه‌های خاکی سپروانِ پنجواییِ قندهار و از ریگ‌های تنگیِ تخته‌پل آغاز می‌شود؛ جایی که زندگی مردی شکل می‌گیرد که امروز افغانستان با فرمان‌ها و دستورهای او اداره می‌شود، اما چهره‌اش هنوز پشت پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

درباره زندگی شخصی هبت‌الله آخندزاده هنوز هم بسیاری از جزئیات میان روایت‌ها، داستان‌های شفاهی و اطلاعات محدود گم شده‌اند.

اما این مرد کیست؟ چگونه از یک مدرسهٔ روستایی به مقام «امیرالمؤمنین» طالبان رسید؟

داستان هبت‌الله از یک خانوادهٔ کوچک و مذهبی در شاخهٔ تورکوچی از قبیلهٔ نورزی در قندهار آغاز می‌شود.

نسب پدری او به منطقهٔ تنگی در ولسوالی تخته‌پل قندهار نسبت داده می‌شود؛ منطقه‌ای که با زنجیره‌ای طولانی از ریگزارها و دشت‌ها شناخته می‌شود و از سپین‌بولدک تا ریگستان، شورابک، پنجوایی، میوند، گرمسیر هلمند، بهرامچه، دیشو، نیمروز، فراه و تا ایران امتداد دارد. مردم این منطقه بیشتر به دامداری مشغول‌اند؛ آب جاری و زمین‌های زراعتی در آن کم است و زندگی‌شان با نظم بادها و کوچ‌ها پیش می‌رود.

اما بخش عمدهٔ دوران کودکی هبت‌الله در قریهٔ سپروانِ ولسوالی پنجوایی گذشته است. پدرش، ملا محمد خان آخند، در آنجا امام مسجد پای ملک‌ها بود. به گفتهٔ باشندگان محل، او یک ملای عادی بود که از طریق تدریس دینی و امامت امرار معاش می‌کرد.

100%

پدر هبت‌الله

عبدالله همیم، خبرنگار افغانستان اینترنشنال، که روستای سپروان در ولسوالی پنجوایی را از نزدیک دیده است، به نقل از مردم محل می‌گوید خانوادهٔ هبت‌الله زندگی ساده و متعلق به طبقهٔ متوسط داشته‌اند. در حافظهٔ اهالی روستا، پدر هبت‌الله از خود او روشن‌تر و شناخته‌شده‌تر باقی مانده است. بسیاری از مردم می‌گویند با ملا محمد خان آشنایی نزدیک داشته‌اند، اما سال‌های جوانی هبت‌الله را به یاد نمی‌آورند؛ زیرا او بخش زیادی از عمرش را خارج از پنجوایی و بعدها در پاکستان سپری کرده است.

ملا محمد خان آخند، پدر هبت‌الله آخندزاده، با مولوی عبدالرحیم، یکی از فرماندهان محلی قوم نورزی وابسته به مولوی خالص، روابط نزدیکی داشته است. مولوی عبدالرحیم از ساکنان روستای خنجک در ولسوالی پنجوایی بوده است.

فرزندان و نزدیک‌ترین بستگان هبت‌الله

اطلاعات درباره خانوادهٔ هبت‌الله آخندزاده محدود است، اما منابع نزدیک به او می‌گویند که وی از دو همسر، چهار پسر دارد. یکی از پسران او در سال ۲۰۱۷ میلادی، هنگام حمله به یک مرکز امنیتی نیروهای افغان در ولسوالی گرشک هلمند، بر اثر انفجار بمب‌هایی که با خود داشت، کشته شد. سه پسر دیگر او در قندهار زندگی می‌کنند. پسر کوچک‌تر او در مدرسهٔ دینی ملا برادر در شهر قندهار مشغول آموزش دینی است، اما درباره سایر فرزندان و دخترانش اطلاعات بسیار محدودی وجود دارد.

حلقهٔ امنیتی هبت‌الله نیز بخشی از ابهام پیرامون اوست. منابع نزدیک به وی می‌گویند سه نفر در میان محافظانش اهمیت ویژه دارند؛ دو نفر از آن‌ها برادرزاده‌هایش هستند و نفر سوم داماد او است که همواره همراهش حضور دارند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، خانوادهٔ او در ناحیهٔ دهم شهر قندهار، در منطقهٔ کوماندو ساکن شده‌اند. آن‌ها پیش‌تر در ایالت بلوچستان، در شهرهای کویته و کچلاغ زندگی می‌کردند.

اما جنجالی‌ترین بحث درباره هبت‌الله، مربوط به زندگی و هویت اوست.

در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ گزارش‌هایی درباره دو حملهٔ انتحاری علیه او منتشر شد. یکی از منابعی که هبت‌الله را از نزدیک می‌شناسد، به افغانستان اینترنشنال گفت که روز جمعه ۲۵ اسد ۱۳۹۸ خورشیدی (۱۶ اگست ۲۰۱۹ میلادی)، در منطقهٔ کچلاغِ کویته، هنگام نماز ظهر در مسجد او، در یک حملهٔ انتحاری هبت‌الله زخمی شد و یکی از پسرانش و برادرش به نام احمدی کشته شدند.

اما روایت دیگری حتی از این هم فراتر می‌رود.

برخی منابع ادعا می‌کنند که هبت‌الله در همان حمله کشته شده بود. بر اساس این ادعا: «پس از حمله، بدن هبت‌الله از ناحیه سر جدا شده بود. برای جلوگیری از فروپاشی جنبش طالبان، مرگ او پنهان نگه داشته شد و برادرش هدایة‌الله فعالیت‌ها را با نام هبت‌الله آغاز کرد.»

 مدرسه و مسجد الحاج محمد حسینی در شهرک کچلاغ شهر کویته در ایالت بلوچستان؛ جایی که ملا هبت‌الله آخندزاده در آن امامت می‌کرد و به طالبان درس می‌داد
100%
مدرسه و مسجد الحاج محمد حسینی در شهرک کچلاغ شهر کویته در ایالت بلوچستان؛ جایی که ملا هبت‌الله آخندزاده در آن امامت می‌کرد و به طالبان درس می‌داد

در آن سال‌ها، طالبان درگیر اختلافات داخلی بودند، زیرا پس از اعلام مرگ ملا محمد عمر، بنیان‌گذار این گروه، شکاف‌هایی در صفوف طالبان به وجود آمد. سپس کشته‌شدن اخترمحمد منصور این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرد و اعلام مرگ یک رهبر سوم می‌توانست این گروه را با خطر فروپاشی روبه‌رو کند.

در کویته و کچلاغ، برخی افراد نیز به همین روایت باور دارند که «ملا هبت‌الله کنونی، هبت‌الله اصلی نیست، بلکه برادرش هدایة‌الله است.»

اما این ادعاها به‌صورت مستقل تأیید نشده‌اند و افغانستان اینترنشنال نیز نمی‌تواند آن‌ها را تأیید کند.

طالبان سابقه پنهان‌کردن مرگ رهبرانش را دارد. مرگ ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، در حمل ۱۳۹۲ رخ داد اما این موضوع حدود دو سال پنهان نگه داشته شد و تنها در سال ۱۳۹۴ علنی شد.

حتی منابع امنیتی، از جمله نهادهای اطلاعاتی پیشین، نیز از هویت دقیق «رهبر پشت‌پرده قندهار» اطمینان کامل ندارند.

درباره فردی که فرمان‌های او بر زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها افغان تأثیر می‌گذارد، شاید شگفت‌انگیزترین نکته همین باشد که هنوز بخش زیادی از زندگی او میان افسانه و واقعیت در نوسان است. برخی او را یک رهبر مذهبی پنهان می‌دانند، برخی دیگر او را محور اصلی قدرت می‌پندارند، و در ذهن عده‌ای هنوز این پرسش بی‌پاسخ مانده است که آیا مرد پشت پرده واقعاً همان کسی است که گفته می‌شود یا نه.

100%

محیط خانوادگی، آینده هبت‌الله را تعیین می‌کند

سید داد محمد، یکی از باشندگان ولسوالی ژیری قندهار، می‌گوید پدر ملا هبت‌الله یک عالم دینی و امام مسجد بود. به گفتهٔ او، خانوادهٔ هبت‌الله از نظر اقتصادی مرفه نبود و نیازهای روزمرهٔ خود را از طریق تدریس دینی، امامت مسجد و زندگی روستایی تأمین می‌کرد.

او می‌افزاید که دوران کودکی ملا هبت‌الله در سایهٔ مساجد، مدارس دینی و فضای سنتی مذهبی سپری شده است، زیرا پدرش یک ملا بود.

وی همچنین گفت: «آن زمان محیط روستایی قندهار بسیار محافظه‌کار، مذهبی و سنتی بود و همین محیط تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری اندیشه‌های هبت‌الله گذاشت.»

هبت‌الله آخندزاده تحصیلات عصری یا دانشگاهی ندارد. تمام مسیر آموزشی او از طریق مدارس دینی طی شده است.

او آموزش‌های ابتدایی دینی خود را در قندهار آغاز کرد، اما پس از حملهٔ شوروی و آغاز جنگ‌ها، در زمان مهاجرت به پاکستان، تحصیلات دینی خود را بیش‌تر گسترش داد.

نصرالله، یکی از باشندگان قندهار، می‌گوید هبت‌الله به‌عنوان یک عالم دینی، قاضی و مفتی شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، زمانی که ملا محمد عمر در سال ۱۹۹۴ میلادی جنبش طالبان را آغاز کرد، هبت‌الله از نخستین کسانی بود که به این جنبش پیوست.

در آن زمان، طالبان خود را نیرویی ضد فساد، ناامنی و جنگ‌سالاری معرفی می‌کردند.

هبت‌الله در بلوچستان، در کویته، کچلاغ و سایر مناطق، در مدارس مختلف به آموزش حدیث، فقه، تفسیر، اصول فقه و شریعت اسلامی پرداخت. بعدها خود نیز استاد مدرسه شد و لقب «شیخ‌الحدیث» به او داده می‌شد.

مانند بسیاری از رهبران طالبان، ساختار فکری او نیز تحت تأثیر مدارس دیوبندی پاکستان شکل گرفته است. او به‌جای یک فرمانده جنگی، از طریق مدرسه، تدریس و فتوا شناخته شد.

در درون طالبان، به هبت‌الله به چشم یک شخصیت دینی قابل اعتماد نگاه می‌شد و وظایف او بیشتر با فتوا، رهنمودهای شرعی و امور قضایی مرتبط بود.

نصرالله می‌گوید: «ملا محمد عمر اعتماد ویژه‌ای به او داشت و در مسائل مهم شرعی طالبان از او مشورت می‌گرفت.»

او افزود: «ملا هبت‌الله از همان ابتدا در میان طالبان فردی تندرو بود و در بسیاری از مسائل بر اساس دیدگاه خود تصمیم‌گیری می‌کرد؛ مانند همین امروز که آموزش را محدود کرده است.»

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای سابق جنبش طالبان که اکنون با دیدگاه‌های این گروه مخالف است، می‌گوید ملا هبت‌الله در مدارس مختلف به تدریس حدیث، فقه، تفسیر و اصول شرعی مشغول بوده و بسیاری از اعضای طالبان، قاضیان، مفتیان و جنگجویان از شاگردان او بوده‌اند.

هبت‌الله در دستگاه قضایی دوران ملا عمر

پس از به‌قدرت رسیدن طالبان در کابل در ۱۳۷۵ هجری خورشیدی، هبت‌الله آخندزاده در ساختار شرعی و قضایی این گروه سمت‌های مهمی به دست آورد.

او در دورهٔ نخست حاکمیت طالبان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ هجری خورشیدی به‌عنوان قاضی در محاکم شرعی فعالیت می‌کرد. نخستین وظیفهٔ او در ادارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در ولایت فراه بود و اجرای احکام این نهاد بر مردم را بر عهده داشت. سپس به‌عنوان رئیس محکمهٔ نظامی طالبان در ولایت ننگرهار و معاون ستره محکمه منصوب شد. همچنین در کویته به‌عنوان استاد یک مدرسهٔ جهادی طالبان تدریس می‌کرد؛ مدرسه‌ای که زیر نظر مستقیم ملا محمد عمر قرار داشت.

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای پیشین جنبش طالبان که از افشای نامش خودداری می‌کند، می‌گوید در آن زمان طالبان قوانین سخت‌گیرانهٔ شرعی را اجرا می‌کردند؛ اعدام‌های علنی، قطع دست، محدودیت بر زنان، ممنوعیت موسیقی و بسیاری اقدامات دیگر بخشی از همین نظام بود و ملا هبت‌الله که از حامیان مهم چنین رویکردی شناخته می‌شد، سخنش در بیشتر موارد از سوی کسی رد نمی‌شد.

در ساختار طالبان، دارالافتاء مهم‌ترین نهاد برای صدور فتواهای دینی و تصمیم‌های شرعی به شمار می‌رود و ملا هبت‌الله برای سال‌ها از مسئولان اصلی دارالافتاء طالبان بوده است.

این عضو پیشین طالبان می‌گوید: «ملا هبت‌الله دربارهٔ جنگ فتواهای شرعی صادر می‌کرد، برای قضات طالبان رهنمود تهیه می‌کرد، اصول رفتار جنگجویان طالبان را تعیین می‌کرد، برای حاکمیت این گروه توجیهات دینی فراهم می‌ساخت، برای اختلافات داخلی راه‌حل‌های شرعی ارائه می‌داد و همچنین تعیین و آموزش قضات برای محاکم شرعی را تنظیم می‌کرد.»

به گفتهٔ اعضای پیشین طالبان، پس از سال ۲۰۰۱ میلادی که طالبان از قدرت سقوط کردند، هبت‌الله دوباره به پاکستان رفت و در آنجا با اعضای شورای کویته طالبان همکاری خود را آغاز کرد.

شورای کویته یک نهاد پنهان رهبری طالبان بود که بیشتر امور جنگ، سازمان‌دهی، استراتژی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی این گروه را مدیریت می‌کرد.

یکی از اعضای طالبان که از ذکر نامش خودداری می‌کند، می‌گوید ملا هبت‌الله فرمانده مستقیم جبهه‌های جنگ نبود، اما به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظام شرعی طالبان شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، طالبان در افغانستان محاکم روستایی ایجاد کرده بودند که مردم مناطق مختلف برای حل دعاوی حقوقی و خانوادگی خود به آن مراجعه می‌کردند.

ملا هبت‌الله به‌عنوان رهبر این شبکهٔ قضایی موازی شناخته می‌شد. او تعیین قضات طالبان، تنظیم اصول شرعی و توجیهات دینی جنگ را بر عهده داشت و در این زمینه مواضعش حتی از رویکرد کنونی‌اش نیز سخت‌گیرانه‌تر بود.

  • شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

    شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

در ماه ثور سال ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، ملا اختر محمد منصور، جانشین ملا محمد عمر، در یک حملهٔ پهپادی آمریکا کشته شد؛ در حالی که طالبان درگیر یک جنگ طولانی و رقابت‌های داخلی بودند و نظم امارت و بیعت در داخل این جنبش نیز دچار آشفتگی شده بود.

در چنین فضای سیاسی و نظامی، در حالی که طالبان همچنان با نیروهای بین‌المللی در حال جنگ بودند، در ۵ جوزا ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، چهار روز پس از کشته شدن منصور، آخندزاده توسط شورای ۳۵ نفرهٔ طالبان به‌عنوان «امیرالمؤمنین» جدید این گروه انتخاب شد.

به رهبری او از این زاویه اهمیت داده می‌شد که می‌تواند حساسیت‌های قبیله‌ای را کاهش دهد، این جنبش را از انشعاب‌های داخلی حفظ کند و میان جنگ، فتواهای دینی و سیاست یک محور مشترک ایجاد کند.

ملا محمد یونس، یکی از اعضای پیشین طالبان، می‌گوید پس از کشته شدن او، طالبان با یک بحران جدی رهبری مواجه شدند و نگران بودند که اگر یک فرمانده نظامی به رهبری برسد، اختلافات داخلی افزایش یافته و جنبش دچار شکاف شود. به گفتهٔ او، ملا هبت‌الله در آن زمان نه فرمانده هیچ گروه جنگی خاصی بود و نه در داخل طالبان مخالفان جدی داشت. همچنین پاکستان نیز از انتخاب او رضایت داشت.

او افزود: «به طالبان این باور داده می‌شد که ملا هبت‌الله مشروعیت دینی دارد، از نزدیکان ملا محمد عمر بوده، می‌تواند میان جناح‌های مختلف طالبان توازن برقرار کند، وحدت دینی این جنبش را حفظ نماید و برای جنگ و سیاست توجیه شرعی ارائه دهد؛ به همین دلیل رهبری طالبان او را به‌عنوان امیرالمؤمنین جدید انتخاب کرد.»

دو رهبر قطبی دیگر این گروه، سراج‌الدین حقانی و ملا یعقوب، به‌عنوان معاونان هبت‌الله آخندزاده تعیین شدند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ میلادی، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان رهبر بلامنازع این گروه، بالاترین مرجع تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی محسوب می‌شود.

در مقایسه با رهبران پیشین، هبت‌الله شخصیتی کاملاً غیرنظامی است. او به‌جای فرماندهی جنگی، به‌عنوان یک عالم دینی در ساختار داخلی طالبان از طریق فتواها، تفسیرهای شرعی و تصمیم‌های قضایی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.

او به‌ندرت در نشست‌های عمومی دیده شده و بخش عمدهٔ سخنان و مواضعش از طریق پیام‌های غیرمستقیم، فرمان‌ها و اعلامیه‌ها منتشر می‌شود.

بیشتر جزئیات زندگی او، مانند سایر رهبران طالبان، عمداً پنهان نگه داشته شده است، زیرا این گروه اطلاعات محدودی درباره زندگی شخصی رهبران خود منتشر می‌کند.

برخی از هواداران طالبان بر این باورند که نگرانی‌های امنیتی، تهدید داعش و سایر گروه‌های مخالف، تجربهٔ ترور رهبران پیشین، ایجاد نوعی قداست برای مقام امیرالمؤمنین و عوامل دیگر باعث شده است که ملا هبت‌الله از دید عموم پنهان بماند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰خورشیدی، بسیاری انتظار داشتند این گروه در مقایسه با نیمه آخر دههٔ هفتاد خورشیدی رویکردی نرم‌تر اتخاذ کند، اما با گذشت زمان و تحت رهبری هبت‌الله آخندزاده، محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای اعمال شد و این وضعیت طالبان را دوباره به دورهٔ نخست حکومتشان نزدیک کرد.

سقوط بلخ؛ چگونه طالبان در مزارشریف زمینگیر شدند؟

۳ جوزا ۱۴۰۵، ۱۴:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

سقوط مزارشریف در سال ۱۳۷۶، ناگهانی نبود؛ پیش از آنکه نیروهای طالبان به دروازه‌های شهر برسند، شکاف‌ها در درون نخبگان مسلح راه را برای فروپاشی گشوده بود.

این رویداد، در واقع، یکی از لحظات تعیین‌کننده در مسیر پیش‌روی طالبان و یکی از آشکارترین نمونه‌های فروپاشی قدرت از درون در تاریخ معاصر افغانستان به شمار می‌رود. ورود چندروزهٔ طالبان به مزارشریف نه نتیجهٔ برتری نظامی این گروه، بلکه حاصل یک معاملهٔ سیاسی–شخصی با محوریت جنرال عبدالملک پهلوان بود؛ معامله‌ای که پیامدهای استراتژیک آن یک سال بعد، به شکلی خونبار و غیرقابل بازگشت آشکار شد.

پس از سقوط کابل به دست طالبان در سال ۱۳۷۶، مزارشریف به مهم‌ترین مرکز مقاومت ضدطالبان در کشور بدل شد. این شهر با حضور کابینه برهان الدین ربانی و حضور جنبش ملی به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم، نه‌تنها یک پایگاه نظامی، بلکه نمادی از ثبات نسبی، نظم شهری و همزیستی شکنندهٔ قومی در کشوری آشفته بود. در آن روزگار دانشگاه بلخ بر خلاف سایر ولایت‌ها به‌روی دختران باز بود و رسانه‌ها به طور منظم نشرات داشت.

شکاف درون قدرت: قتل رسول پهلوان و آغاز فروپاشی

روایت سقوط نخست مزارشریف اغلب با تصویر ورود طالبان آغاز می‌شود؛ اما واقعیت این است که فروپاشی، پیش از رسیدن طالبان آغاز شده بود. جنبش ملی اسلامی افغانستان پس از قتل مرموز رسول پهلوان، یکی از مقتدرترین و کاریزماتیک‌ترین چهره‌های شمال، وارد مرحله‌ای شد که پایه‌های انسجام آن را در هم شکست. قتل رسول پهلوان فقط حذف یک فرمانده نبود؛ حذف یک توازن قدرت بود.

ناظران آن زمان در بلخ روایت می‌کنند که پس از این قتل، بخشی از فرماندهان جنبش و به‌ویژه برادران رسول پهلوان، در اندیشه انتقام از عبدالرشید دوستم افتادند. آنان تلویحا این قتل را به رهبری جنبش نسبت دادند. در این فضای انتقام‌جویانه، ایده‌ای خطرناک شکل گرفت: استفاده از یک نیروی بیرونی برای زمین‌‌گیر کردن رقیب داخلی. این ابتکار که به رهبری جنرال عبدالملک پهلوان پیش برده شد، طالبان را به‌عنوان ابزار حل یک منازعه درون‌جنبشی وارد معادله شمال کرد؛ تصمیمی که هزینه‌های آن بعدها نه‌تنها گریبان نخبگان، بلکه بیش از همه دامان مردم بلخ را گرفت.

جنرال ملک و روایت «معامله برای صلح»

در چنین فضایی، عبدالملک به‌جای تلاش برای ترمیم شکاف درون جنبش ملی، راه تغییر ائتلاف را در پیش گرفت. او در اوایل سال ۱۳۷۶ وارد مذاکرات محرمانه با طالبان شد. این مذاکرات بر پایهٔ یک محاسبهٔ کوتاه‌مدت استوار بود؛ محاسبه‌ای که طالبان را نه یک نیروی ایدئولوژیک تمامیت‌خواه، بلکه بازیگری قابل معامله و مهارپذیر تصور می‌کرد. بر اساس این توافق، عبدالملک متعهد شد راه ورود طالبان به مزارشریف را هموار کند و در اقدامی تعیین‌کننده، امیر اسماعیل‌خان، از چهره‌های برجستهٔ ضدطالبان، بازداشت و به طالبان تحویل داده شد. در مقابل، طالبان وعده دادند که اقتدار محلی عبدالملک را به رسمیت بشناسند و نیروهای او را خلع‌سلاح نکنند.

جنرال عبدالملک سال‌ها بعد، در دوره جمهوریت، در مصاحبه‌هایش با رسانه‌های آزاد، بارها از توافق خود با طالبان دفاع کرد. او مدعی شد که این توافق‌نامه که به تاریخ ۲۹ ثور ۱۳۷۶ امضا شده و حتی امضای وزیر خارجه طالبان را داشته با هدف پایان دادن به جنگ و ایجاد حکومت «مرکزی و مقتدر» تنظیم شده بود.

بیگانه در شهر

نیروهای طالبان با اتکا به همین شکاف‌ها وارد مزارشریف شدند. برخلاف برخی ولایت‌های دیگر، این ورود با استقبال اجتماعی همراه نبود. ناظران بلخی می‌گویند تنها گروه‌های کوچک و کم‌قدرتی آنهم با انگیزه‌های خاص سیاسی یا انتقام‌جویانه از حضور طالبان استقبال کردند. اکثریت مردم در سکوتی سنگین نظاره‌گر بودند.

این سکوت، به هیچ وجه به معنای پذیرش نبود؛ بیشتر شبیه مکثی جمعی برای سنجش وضعیت بود. بازارها نیمه‌فعال، محله‌ها محتاط و مردم در حال ارزیابی این بودند که طالبان تا کجا پیش خواهند رفت. طالبان اما خیلی زود این تعلیق شکننده را برهم زدند: با تلاش برای خلع سلاح، کنترول سخت شهری و نادیده‌گرفتن ساختار متکثر قومی و فرهنگی مزارشریف. شهر آرام، به تدریج به شهری ملتهب بدل شد.

در بهار ۱۳۷۶ طالبان تقریباً بدون درگیری گسترده وارد مزارشریف شدند. این سقوط بدون جنگ، برای نخستین‌بار این تصور را به وجود آورد که طالبان قادرند افغانستان را نه فقط از مسیر نبرد نظامی، بلکه از طریق شکستن ائتلاف‌های محلی و معامله با فرماندهان، تصرف کنند. اما این تصور، همانقدر که سریع شکل گرفت، سریع نیز فرو ریخت. طالبان بلافاصله پس از ورود، نشانه‌هایی آشکار از نقض توافق نشان دادند و روند خلع‌سلاح نیروهای عبدالملک را آغاز کردند. برای عبدالملک روشن شد که طالبان نه شریک، بلکه جایگزین او در ساختار قدرت خواهند بود. او بار دیگر موضع خود را تغییر داد و با نیروهای حزب وحدت، و جمعیت اسلامی به رهبری عطا محمد نور و شماری از فرماندهان ناراضی اوزبیک و دیگر عناصر ضدطالبان متحد شد. نتیجه، قیامی خشونت‌بار در داخل شهر بود که در عرض چند روز، مزارشریف را به صحنهٔ شکست تحقیرآمیز طالبان بدل کرد. شمار زیادی از نیروهای طالبان کشته یا اسیر شدند و طالبان ناچار به عقب‌نشینی شتاب‌زده از شهر شدند.

وقتی جامعه پیش‌قدم شد

نقطه عطف تحولات بلخ نه در نشست‌های فرماندهان، بلکه در کوچه‌ها و محلات شهر رقم خورد. مقاومتی که شکل گرفت، به روایت شاهدان، از دل جامعه شهری برخاست. جوانان در چهار سوی مزارشریف بسیج شدند. تاجیک‌ها در صفهای نخست بودند، اما خیلی زود هزاره‌ها، سادات و اوزبیک‌ها نیز در کنار آنان ایستادند. پشتون‌های بلخ، چمتال و چهاربولک نقش کم‌رنگ‌تری داشتند؛ برخی به‌دلیل نقش پیشین در تقویت طالبان و برخی به‌دلیل احتیاط. با این حال، ویژگی برجسته این قیام، فراقومیتی بودن آن بود. مردم نه به نام حزب، بلکه به نام شهر، خانه و کرامت انسانی ایستادند.

مقاومت بلخ تنها نظامی نبود. بسیاری از مردم سلاح نداشتند. نافرمانی، تجمع، بستن مسیرها و حمایت لوجستیکی، بخش جدایی‌ناپذیر این ایستادگی بود. زنان و مادران نقشی کلیدی داشتند: نان، غذا و آب در خانه‌ها آماده می‌شد و به دروازه‌های چهارگانه مزارشریف—که عملاً به خطوط مقدم بدل شده بود رسانده می‌شد. این مقاومت، بیش از آنکه از فرماندهی نظامی برخیزد، از احساس عمومی تحقیرشدگی و دفاع از حرمت اجتماعی زاده شد.

جنگ روایت‌ها؛ رسانه، ایمان و معنا

در کنار نبرد مستقیم، جنگ دیگری نیز جریان داشت: جنگ روایت‌ها. مدیریت رسانه‌ای این جبهه بر عهده چهره‌هایی چون استاد محمد اسماعیل تیمور بود. به گفته او، مردم بلخ در کنار جنگیدن، به نذر، دعا و خیرات روی آورده بودند تا طالبان—این «بیگانه‌ها»—از شهر رانده شوند. طالبان عمدتاً در مناطق اطراف شهر مستقر بودند و با آتش سنگین، مناطق مسکونی را هدف قرار می‌دادند. اما این خشونت نه‌تنها موجب عقب‌نشینی مردم نشد، بلکه نفرت اجتماعی از طالبان را تشدید کرد.

پیروزی ناتمام

نتیجه قیام، شکست سنگین طالبان و پاکسازی شمال—به‌ویژه بلخ—در مدت کوتاه بود. جبهه متحد نجات افغانستان شکل گرفت و مزارشریف به پایتخت موقت دولت تبدیل شد. اما این پیروزی، رویه تاریکی داشت: نبود انسجام سیاسی. رقابت‌های تنظیمی ادامه یافت، فرماندهی واحد شکل نگرفت و جامعه‌ای که بار اصلی مقاومت را به دوش کشیده بود، دوباره به حاشیه رانده شد.

بازگشت انتقامی طالبان

همین شکاف‌ها، همراه با فشارهای منطقه‌ای، زمینه بازگشت طالبان را فراهم کرد. این بار، طالبان نه با معامله، بلکه با انتقام بازگشتند. فاجعه انسانی مزارشریف، بهای ناتوانی مقاومت در ترجمه انرژی اجتماعی به مشروعیت سیاسی بود؛ بهایی که نه فرماندهان، بلکه مردم عادی پرداختند.

با وجود خروج طالبان، این شکست پیامدی عمیق و ماندگار داشت. طالبان به این نتیجه رسیدند که شمال افغانستان را نمی‌توان از طریق معامله یا اعتماد به فرماندهان منشعب به کنترول درآورد. امروز، در سایه حاکمیت دوباره طالبان، بلخ خاموش به نظر می‌رسد. اما این خاموشی تفاوتی بنیادین با دهه هفتاد دارد. جامعه نه از سر رضایت، بلکه در نتیجه سرکوب ساختاری و حذف سیاست از زندگی عمومی، به سکوت رانده شده است. طالبان امروز آموخته‌اند که مقاومت شهری، پیش از آنکه نظامی شود، باید در سطح جامعه خفه شود.

آژیر خطر در شمال؛ آیا بدخشان به پاشنه آشیل طالبان تبدیل می‌شود؟

۲ جوزا ۱۴۰۵، ۱۵:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

پس از نزدیک به پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، شمال و شمال‌شرق افغانستان به یکی از کانون‌های اصلی چالش برای این گروه تبدیل شده است. برگزاری نشست‌های امنیتی در سطح والی‌ها و متعاقب آن سفر وزیر دفاع و شمار دیگر از مقامات طالبان به این منطقه، حاکی از نگرانی‌های فزاینده امنیتی است.

این تحرکات نظامی و سیاسی را می‌توان حاصل هم‌زمان سه عامل دانست: افزایش نارضایتی‌های محلی و شکاف‌های درون‌گروهی طالبان، تغییر رویکرد جریان‌های مخالف مسلح، و موقعیت پیچیده ژئوپلیتیکی شمال‌شرق افغانستان.

بدخشان؛ مرکز تنش‌های جدید
در دو هفته اخیر، ولایت بدخشان شاهد چندین مورد تنش و درگیری بوده است.
تنش نخست؛ مسلح شدن گروهی در ولسوالی جرم است. براساس گزارش‌ها، دست‌کم ۳۰ تن از باشندگان دره‌خستک ولسوالی جرم، به رهبری فردی به نام ضابط کریم که از نظامیان پیشین معرفی شده، علیه طالبان دست به اقدام مسلحانه زده‌اند. طالبان برای مهار این وضعیت نیروهای کمکی به منطقه اعزام کرده و عملیات تحت نظارت مقام‌های محلی این گروه انجام شده است.
در جریان این درگیری‌ها، سه تن از افراد مخالف بازداشت شده‌اند؛ اما تلاش برای مهار کامل این گروه تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده است.

ضابط کریم و همراهانش اعلام کرده‌اند که به جبهه آزادی افغانستان پیوسته‌اند و مدعی‌اند در بخش‌های مختلف بدخشان نیرو دارند.
طالبان در ادامه، واحدهای نظامی بیشتری را به منطقه خستک جرم اعزام کردند. این منطقه از نظر جغرافیایی موقعیتی راهبردی دارد. همچنین برخی چهره‌های ناراضی درون طالبان، از جمله صلاح‌الدین سالار که در سال‌های اخیر چندین بار موضع انتقادی اتخاذ کرده، از همین حوزه برخاسته‌اند.
تنش دوم؛ درگیری بر سر تخریب مزارع کوکنار در ارگو
در ولسوالی ارگو، تنش بر سر تخریب مزارع کوکنار در منطقه آتن‌جلو به درگیری انجامید. در این رویداد دو نفر، از جمله یک کودک، جان باختند و شماری نیز زخمی شدند.
در پی این رویداد، باشندگان محل شاهراه تخار ـ بدخشان را برای دو روز مسدود کردند. با حضور مقام‌های طالبان و گفت‌وگو با مردم، مسیر بازگشایی شد؛ اما گزارش‌ها حاکی است که تنش همچنان ادامه دارد و در روزهای اخیر شماری از باشندگان به اتهام مشارکت در اعتراض‌ها بازداشت شده‌اند.
تنش سوم؛ درگیری در ولسوالی شکی
در ولسوالی شکی نیز میان باشندگان محل و نیروهای طالبان درگیری رخ داده که در نتیجه آن دو نفر کشته و حدود ۱۵ نفر زخمی شده‌اند.
درگیری در شکی بر سر معدن قطقطی بوده است. این درگیری میان مردم و افراد جمعه فاتح، معاون والی طالبان در زابل، بر سر توزیع زمین‌های معدن طلا صورت گرفت.

درگیری در ولسوالی خاش

در خاش، اختلاف بر سر علفچرها به تنش انجامید و دست‌کم ۱۵ نفر زخمی شدند. گزارش شده این درگیری میان افراد وابسته به قاری واصل، معاون فرقه بدخشان، و باشندگان محل رخ داده است.
در پی این رویدادها، والی طالبان به همراه نیروهای قطعه ویژه وابسته به هبت‌الله به حوزه دروازها سفر کرد. گزارش‌ها حاکی است که فعالیت استخراج معادن در برخی ولسوالی‌های درواز متوقف شده و شماری از افراد نزدیک به برخی فرماندهان طالبان بازداشت شده‌اند.
والی طالبان حدود یک هفته در منطقه حضور داشت و طی این مدت، بازداشت‌هایی نیز صورت گرفته است.

منابع محلی از فضای متشنج در بدخشان خبر می‌دهند و می‌گویند نیروهای کمکی بیشتری از مرکز به این ولایت اعزام شده‌اند.
همچنین نگرانی‌ها درباره نارضایتی‌های محلی و احتمال گسترش اختلافات، موجب سفر قاری فصیح‌الدین، رئیس ستاد ارتش طالبان، به ولسوالی نسی شده است.
اعزام نیرو به بدخشان
در دو ماه گذشته، دو قطعه ویژه از مرکز به دستور هبت‌الله، رهبر طالبان به بدخشان اعزام شده‌اند؛ موضوعی که مقام‌های طالبان نیز آن را تأیید کرده‌اند. یک قطعه برای کنترول و حفاظت از معادن و قطعه‌ای دیگر برای اجرای برنامه تخریب مزارع کوکنار مستقر شده است.
اما در پی افزایش نارضایتی‌ها و تنش‌های اخیر، واحدهای بیشتری از جنوب و قندوز به این ولایت اعزام شده‌اند. این نیروها که به سلاح‌های سبک و سنگین مجهز هستند، عمدتاً در ولسوالی‌های جرم، زیباک، شکی و نسی مستقر شده‌اند.
بدخشان همان ولایتی است که طالبان در سال ۲۰۲۱ از آن مسیر نفوذ خود در شمال را آغاز کردند، اما اکنون این ولایت به یکی از حساس‌ترین نقاط برای آنان تبدیل شده است.
موقعیت مرزی بدخشان با تاجیکستان، چین و پاکستان، این ولایت را به منطقه‌ای راهبردی بدل کرده است. افزون بر آن، گزارش‌هایی درباره حضور گروه‌های مختلف مسلح فراملی، از جمله جنگجویان آسیای مرکزی، عناصر اویغور، اعضای القاعده و هسته‌های وابسته به داعش، بر پیچیدگی وضعیت امنیتی این منطقه افزوده است.
در کنار این مسائل، نارضایتی‌های محلی بر سر تخریب مزارع کوکنار، نحوه مدیریت معادن و انتصاب نیروهای غیربومی در ساختار اداری طالبان، طی دو سال گذشته بارها به تنش منجر شده است.
انحصار قدرت، معادن و شکاف‌های داخلی
بخش مهمی از بحران کنونی در شمال، به اختلافات داخلی و رقابت بر سر منابع و نفوذ بازمی‌گردد. این اختلافات عمدتاً در سه محور قابل مشاهده است:
۱. رقابت بر سر معادن
در بدخشان، بر سر کنترول معادن طلا و سنگ‌های قیمتی رقابت شدیدی میان فرماندهان محلی و ساختار مرکزی طالبان گزارش شده است. تغییرات مدیریتی در بخش معادن نیز از سوی برخی ناظران در همین چارچوب ارزیابی می‌شود.
۲. حذف نیروهای بومی
برخی منتقدان می‌گویند بخش عمده نهادهای محلی در شمال در اختیار نیروهای اعزامی از جنوب قرار گرفته و این وضعیت به افزایش نارضایتی میان طالبان بومی و جوامع محلی انجامیده است.
۳. جابه‌جایی گسترده نظامی
افزایش جابه‌جایی نیروها در ولایات شمالی نیز نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای مدیریت اختلافات داخلی تلقی می‌شود؛ اقدامی که به گفته برخی منابع، خطر تنش‌های درون‌گروهی را افزایش داده است.
تحرک مخالفان و تمرکز بر شمال
هم‌زمان با افزایش این تنش‌ها، جریان‌های مخالف مسلح طالبان نیز تمرکز بیشتری بر شمال و شمال‌شرق گذاشته‌اند.
در تازه‌ترین مورد، جبهه آزادی افغانستان از آغاز فعالیت در بدخشان خبر داد و عملیاتی را در ولسوالی جرم انجام داد که به گفته این جبهه، تلفات و خساراتی به نیروهای طالبان وارد کرده است.
این تحولات نشان می‌دهد که مخالفان تلاش دارند از شکاف‌های داخلی، نارضایتی‌های محلی و وضعیت پیچیده امنیتی برای گسترش فعالیت‌های خود استفاده کنند.
نقشه آسیب‌پذیری طالبان
با وجود تأکید طالبان بر تأمین امنیت سراسری، برخی ناظران معتقدند وضعیت میدانی در شماری از مناطق همچنان شکننده است.
در شمال و شمال‌شرق، ولایت‌هایی مانند بغلان، سمنگان، بدخشان، پنجشیر و بخش‌هایی از فاریاب از جمله مناطق حساس به شمار می‌روند؛ جایی که اختلافات داخلی، رقابت بر سر منابع و نارضایتی‌های محلی بر وضعیت تأثیر گذاشته است.
در شرق نیز کنر، نورستان، ننگرهار و لغمان به دلیل هم‌مرزی با پاکستان و مسائل امنیتی و اجتماعی با چالش‌هایی روبه‌رو هستند. برخی باشندگان این مناطق نیز از سهم اندک در ساختار قدرت و مدیریت محلی انتقاد دارند.
برخی تحلیلگران همچنین از احتمال هم‌پوشانی منافع میان مخالفان طالبان و فشارهای منطقه‌ای، به‌ویژه از سوی پاکستان، سخن می‌گویند؛ هرچند این موضوع همچنان محل بحث است.

جمع‌بندی
سفرهای فشرده مقام‌های ارشد طالبان به شمال نشان می‌دهد که این منطقه بار دیگر به یکی از محورهای اصلی نگرانی امنیتی تبدیل شده است.
ترکیبی از نارضایتی‌های اجتماعی، رقابت بر سر منابع، اختلافات درونی و تحرک جریان‌های مخالف، شمال و به‌ویژه بدخشان را در موقعیتی حساس قرار داده است.
اگر این شکاف‌ها و تنش‌ها ادامه یابد، شمال و شمال‌شرق می‌توانند بار دیگر به یکی از مهم‌ترین میدان‌های چالش برای حاکمیت طالبان تبدیل شوند.