شاهمحمود میاخیل، معاون پیشین وزارت دفاع افغانستان، روز ۱۲ جوزا هشدار داد که توافقنامه همکاری نظامی طالبان و روسیه ممکن است افغانستان را به عرصه رقابتهای جدید منطقهای و جهانی تبدیل کند. او این توافق را مغایر با منافع ملی افغانستان دانست.
هرچند طالبان این توافق را بخشی از سیاست روابط متوازن با همه کشورها توصیف میکنند، اما همکاریهای امنیتی و نظامی میان قدرتهای بزرگ و حکومتهای آسیبپذیر معمولاً پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه به دنبال دارد و میتواند آن کشورها را ناخواسته درگیر رقابتهای جیوپولیتیک گستردهتر کند.
موازنه پهپادها؛ چرا قرارداد با روسیه اهمیت دارد؟
توافق نظامی طالبان- روسیه یک رویداد نادر بود. اهمیت این توافق بیش از هر چیز به محتوای عملی آن بستگی دارد. طالبان گفتهاند که روسها جنگافزارهای ساخت این کشور را ترمیم میکنند. اما مقامات نظامی سابق افغانستان باور دارند که تجهیزات باقیمانده روسی عملاً از کار افتاده و قابل ترمیم نیست.
به گفته آنان، تنها برخی توپهای ساخت روسی فعال است که در خطوط سرحدی مستقر است. بنابراین، برخلاف ادعای طالبان، مسئله ترمیم جنگافزار ساخت روسیه با واقعیت همخوانی ندارد. با این حال، برداشت غالب این است که طالبان تلاش دارند ظرفیت نیروی هوایی خود را بازسازی کنند و به فناوری مقابله هوایی دست یابند.
اگر روسیه فناوریهای پیشرفته دفاعی، بهویژه سامانههای مقابله با پهپاد و تجهیزات نظارتی را در اختیار طالبان قرار دهد، این توافق میتواند موازنه امنیتی منطقه را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، در مورد ورود مسکو به چنین سطحی از همکاری، تردید جدی وجود دارد.
در همین چارچوب، مقامات طالبان در پی جبران نوعی تحقیر امنیتی نیز هستند. پاکستان بارها بدون مانع جدی به خاک افغانستان نفوذ کرده و حتی حملات هوایی مرگباری انجام داده است. در عمل، حریم هوایی افغانستان بهطور کامل تحت کنترول طالبان نیست. از این منظر، هرگونه حمایت روسیه از توان دفاع هوایی طالبان، میتواند این گروه را بیش از پیش به سمت وابستگی امنیتی به مسکو سوق دهد.
شعار بیطرفی در ترازوی تاریخ
افغانستان در مقاطعی از تاریخ خود، بهویژه در جنگهای اول و دوم جهانی، سیاست بیطرفی سنتی را با موفقیت پیش برد و مانع از آن شد که کشور قربانی رقابتهای خصمانه قدرتهای بزرگ شود. اما این موازنه با به قدرت رسیدن محمد داوود خان و سپس روی کار آمدن نظام کمونیستی رنگ باخت و افغانستان به میدان جنگ نیابتی بلوک شرق و غرب تبدیل شد.
هدف اصلی سیاست بیطرفی در گذشته، جلوگیری از تبدیل شدن کشور به میدان زدوبندهای بیرونی بود.
در دوران بیستساله جمهوریت نیز حضور دهها هزار نیروی ناتو و امریکایی عملاً بیطرفی کشور را زیر سوال برد. با این حال، حکومت پیشین تلاش میکرد به کشورهای منطقه اطمینان دهد که از خاک افغانستان علیه آنان استفاده نخواهد شد و در عمل نیز استفاده مستقیم از خاک افغانستان علیه همسایگان گزارش نشد. حتی در توافق امنیتی کابل و واشنگتن نیز تصریح شده بود که خاک افغانستان علیه کشورهای منطقه مورد استفاده قرار نگیرد.
طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱ مدعی شد که از منازعات گذشته عبور کرده و دکترین «بیطرفی و توازن» را احیا میکند. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، بارها تاکید کرده است که کابل اجازه نخواهد داد افغانستان بار دیگر قربانی رقابتهای خصمانه جهانی شود. با این حال، منتقدان این پرسش را مطرح میکنند که آیا افغانستان واقعاً از بازیهای جیوپولیتیک در امان مانده است.
چالش مشروعیت و لفاظی دیپلوماتیک
بسیاری از تحلیلگران و دیپلوماتهای پیشین معتقدند آنچه امروز در کابل جریان دارد، سیاست خارجی به معنای متعارف آن نیست، زیرا اداره طالبان یک حکومت مشروع داخلی و بینالمللی محسوب نمیشود.
نصیر اندیشه، سفیر افغانستان در ژنو و نویسنده کتاب سیاست خارجی بیطرفی و چالش کشورهای آسیبپذیر، در این رابطه میگوید: «اداره طالبان حکومت مشروع داخلی و جهانی نیست که سیاست خارجی مدونی داشته باشد. در عمل با روابط و تعاملات خارجی روبهرو هستیم، نه سیاست خارجی. بیطرفی طالبان بیشتر یک لفاظی است.»
به باور وی، طالبان گاهی به سمت روسیه حرکت میکند و گاهی به سمت هند. روابط این گروه مقطعی و واکنشی است، نه پایدار. هر معاملهای با آنان یک پیام به طرف دیگر دارد.
همه کشورها از جمله روسیه از طالبان میخواهند ساختار مشروع و قابل قبول داخلی ایجاد کنند، زیرا وضعیت کنونی برای هیچ طرفی پذیرفتنی نیست.
به باور اندیشه، طالبان به دلیل فقدان مشروعیت به یک برگه بازی جیوپولیتیک در منطقه تبدیل شده است؛ برگهای که کنترول آن از دست برخی بازیگران خارج شده و میتواند هر لحظه بحرانزا شود.
او تاکید میکند که اداره طالبان برای بقا در یک بازی پارادوکسیکال قرار گرفته است. به گفته او، برخی منابع استخباراتی طالبان از امریکاییها حمایت مالی دریافت میکنند، در عین حال به ایران اجازه میدهد هواپیماهای خود را در افغانستان مستقر کند و همزمان به هند نیز فضای مانور علیه پاکستان داده میشود.
تروریسم؛ ابزار چانهزنی و نابودکننده بیطرفی
بزرگترین مانع در مسیر بیطرفی افغانستان، حضور و فعالیت گروههای تروریستی است. بر اساس گزارشهای مستقل بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد، نشانههای قاطع و قابل اتکایی از اقدام موثر طالبان علیه پناهگاههای تروریستی وجود ندارد. برعکس، گزارشهای جهانی نشان میدهد که شماری از گروههای تروریستی در افغانستان فعالیت میکنند.
با توجه به تنشهای رو به افزایش میان طالبان و پاکستان، مفهوم بیطرفی افغانستان بیش از هر زمان دیگری زیر سوال رفته است. اسلامآباد طالبان را متهم میکند که در مهار جنگجویان پشتون و بلوچ مخالف پاکستان ناکام بوده است و حتی از برخی از این گروهها حمایت میکند. در نتیجه، از نگاه پاکستان، طالبان دیگر یک بازیگر بیطرف نیست، بلکه بهطور غیرمستقیم در صف بزرگترین دشمن این کشور قرار گرفته است.
بیطرفی تنها زمانی معنا دارد که خاک یک کشور تهدیدی برای دیگران نباشد. اما در وضعیت کنونی، نگرانی از تهدیدهای تروریستی باعث شده کشورهای منطقه و جهان دست به واکنشهای متقابل بزنند و حتی حریم هوایی افغانستان را نقض کنند، زیرا وجود لانههای تروریستی در افغانستان امنیت منطقه را تهدید میکند.
به باور نصیر احمد اندیشه نیز، طالبان از برخی گروههای تروریستی بهعنوان ابزار چانهزنی و اهرم فشار استفاده میکنند.
او در این باره میگوید: «آنها مخالفان را در خاک افغانستان نگه میدارند و از آنها برای فشار بر کشورهای دیگر استفاده میکنند. اما این بازی پایدار نیست. در نهایت به بنبست میرسد و به انفجار منجر میشود، همانطور که در مورد تحریک طالبان پاکستان دیده میشود. اگر علیه تیتیپی اقدام کنند با واکنش آن روبهرو میشوند و اگر نکنند پاکستان آرام نخواهد نشست.»
برهم خوردن توازن و هراس قدرتهای بزرگ؟
امضای توافقنامه نظامی با روسیه، اگر به همکاریهای گستردهتر امنیتی منجر شود، میتواند توازن شکننده قدرتهای بزرگ در قبال افغانستان را برهم بزند و بیاعتمادی میان بازیگران بینالمللی را تشدید کند.
چنین روندی مستلزم همسویی بیشتر طالبان با اهداف امنیتی و نظامی روسیه خواهد بود، موضوعی که از نگاه اروپا و امریکا دور نخواهد ماند.
با این حال، طالبان در حال حاضر توانایی سیاسی و نظامی لازم برای کمک موثر به روسیه در جنگ اوکراین را ندارند. نه تسلیحات پیشرفته در اختیار دارند و نه نیروی آموزشدیدهای که بتواند در این جنگ نقشی ایفا کند.
اما حتی بدون مشارکت مستقیم، نزدیکی نظامی به مسکو میتواند این تصور را در غرب تقویت کند که افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان بهتدریج در محور رقبای غرب قرار میگیرد، برداشتی که ممکن است انزوای بینالمللی این گروه را عمیقتر کند.
سیگنال مسکو به غرب
مجیبالرحمن رحیمی، پژوهشگر سیاسی، معتقد است در ساختار ایدیولوژیک طالبان، سیاست خارجی به معنای کلاسیک آن چندان قابل تعریف نیست. به باور وی، تنش با پاکستان نشاندهنده ناکامی جدی در دیپلوماسی منطقهای این گروه است.
او درباره توافق اخیر میگوید: «این توافق در واقع پیامی از سوی روسیه به غرب است که نشان میدهد مسکو همچنان در افغانستان حضور دارد و میتواند در معادلات اثرگذار باشد. روسیه از این وضعیت برای کسب امتیاز در سایر میدانها مانند جنگ اوکراین استفاده میکند و این موضوع مفهوم بیطرفی افغانستان را زیر سوال میبرد.»
رحیمی همچنین تاکید میکند که هرگونه حضور گستردهتر روسیه میتواند توازن منطقهای را برهم بزند و به تنشهای جدید منجر شود.
به گفته او، هنوز روشن نیست که روسیه چه میزان کمک واقعی به طالبان ارائه خواهد کرد و احتمال دارد همکاریها محدود به فروش سلاح باقی بماند. به گفته وی، ممکن است هند پول خرید سلاح را برای طالبان فراهم کند.
او همچنین میافزاید که اگر فناوریهای پیشرفته مانند سامانههای ضدپهپاد در اختیار طالبان قرار گیرد، موازنه نظامی در مرزهای افغانستان و پاکستان تغییر خواهد کرد.
وزیر دفاع و سایر مقامهای طالبان، از امکان امضای توافقهای مشابه با ایالات متحده نیز سخن گفتهاند. اما این اظهارات بیشتر جنبه سیاسی و نمادین دارد تا عملی. امریکا طالبان را یک سازمان تروریستی میداند و عملا با تعامل با این گروه مخالف است.
در کنار مسئله تروریسم که نگرانی اصلی کشورهاست، سرکوب داخلی، محدودیت حقوق و آزادیها و مهاجرتهای گسترده، افغانستان را به منبع نگرانی برای منطقه و اروپا تبدیل کرده است.
سیاست خارجی بیطرفانه زمانی پایدار میماند که حکومت بتواند در توسعه اقتصادی، تقویت نهادهای داخلی و افزایش توان صنعتی و فنی کشور موفق باشد. وابستگی اقتصادی، نظامی و فنی طالبان به کشورهایی مانند روسیه، ایران و چین، افغانستان را بیش از پیش در معرض نفوذ و رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی قرار میدهد. فقر اقتصادی و ضعف ساختاری کشور نیز طالبان را در برابر امتیازها و پیشنهادهای قدرتهای بزرگ و متوسط آسیبپذیر میسازد.
طالبان با خوشبینی به کمکهای قدرتهای خارجی مانند کندوی عسل میبیند. تجربه دوران محمد داوود خان نیز نشان میدهد که حفظ توازن در سیاست خارجی برای افغانستان تا چه اندازه دشوار است. او کوشید با بهرهگیری از رقابت قدرتها، روابط خود را با غرب و متحدان منطقهای مانند ایران گسترش دهد، اما در نهایت در پی کودتای نیروهای سیاسی نزدیک به شوروی از قدرت برکنار شد.
افغانستان برای حفظ استقلال سیاسی خود بیش از هر چیز به توسعه و یک حکومت دارای مشروعیت داخلی نیاز دارد. فقدان مشروعیت، زمینه مداخله بازیگران خارجی را فراهم میکند. همین اکنون بسیاری از جریانهای سیاسی افغان در تبعید در جستوجوی حمایت خارجی هستند. در چنین شرایطی، برهم خوردن توازن منطقهای میتواند برخی کشورها را به حمایت از مخالفان طالبان سوق دهد و در نتیجه، ثبات و حاکمیت این گروه را با چالشهای تازه مواجه سازد.