باشنده دشت برچی: «بازداشت دختران جوان نگرانی خانوادهها را بیشتر کرده است»

«من یکی از باشندگان دشت برچی کابل هستم. امروز شاهد دو رویداد نگرانکننده و دلخراش بودم که مردم محل را بهشدت نگران کرده است.

«من یکی از باشندگان دشت برچی کابل هستم. امروز شاهد دو رویداد نگرانکننده و دلخراش بودم که مردم محل را بهشدت نگران کرده است.
با وجود حضور گسترده نیروهای امنیتی در دشت برچی به هدف تامین امنیت، امروز در دو موقعیت جداگانه دیدم که شماری از دختران جوان، در حالی که حجاب اسلامی داشتند و برای خرید یا انجام کارهای روزمره از سرک عمومی عبور میکردند، توسط افراد سوار بر رنجر متوقف شدند و با خود برده شدند.
در هیچیک از این دو مورد، زن پولیس یا مسئول زن امر به معروف همراه آنان دیده نمیشد.
یکی از این رویدادها بعد از ظهر و رویداد دیگر هنگام شام رخ داد. این وضعیت باعث نگرانی و تشویش جدی خانوادهها و باشندگان محل شده است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«بهعنوان کسی که بهخاطر کار از خوست تا هرات و تا بدخشان سفر کردهام، یک سوال جدی دارم: وقتی در هر تانک تیل یک مسجد است چرا میلیونها پول دولتی صرف ساخت مسجدهای جدید میشود؟
در حالیکه، جادههای زیادی، مخصوصا مسیر سالنگ تا بدخشان، بسیار خراب است. اگر بخشی از این بودجه برای جادهها مصرف میشد، میلیونها انسان از آن استفاده میکردند. راه خوب فقط آسایش نیست، امنیت، اقتصاد و راحتی سفر مردم هم است.
امیدوارم در مصرف بودجه، نیازهای فوری مردم بیشتر در نظر گرفته شود.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«دیشب ساعت یازده شب، در حالی که اعضای خانوادهام داخل موتر شخصی ام بودند و همه ملبس به چادر نماز و ماسک و کاملا محجبه بودند، امر به معروف موترم را در منطقه خواجه کله متوقف کرد و اصرار داشت که همگی ما را به زندان ببرد.
یک تن از آنان خیلی خشن بود، به حدی که چند بار فامیلم را حیوان خطاب کرد. بهخاطری که داخل موتر خیلی شلوغ بود و چادر یکی از دخترانم به شانه اش افتاده بود و روسری هم داشت.
پس از توقف طولانی و با عذر و زاری فراوان، ما را رها کرد.
لطفا نامی از من نبرید. اینجا خیلی خطرناک شده است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«هرات روایت کهنی از همزیستی، فرهنگ، شعر، هنر و اندیشه است. این دیار، در کنار جایگاه برجستهاش در تجارت و صنعت، سالیان دراز خاستگاه روشنفکری، آموزش و پیوند میان گذشته، حال و آینده بوده است.
هراتیان در دو دهه گذشته، با تکیه بر آگاهی و مدنیت، جامعهای بیدار و نسلی از زنان و مردان آزاده را پرورش دادهاند که دیگر نمیتوانند در چارچوبهای تنگ و خواستههای تحمیلی زندگی کنند.
مردم هرات هرگز جنگطلب نبودهاند، اما همواره برای روشنگری، پاسداری از ارزشهای اسلامی و انسانی و همگامی با جهان امروز تلاش کردهاند. نام و باور بسیاری از باشندگان این شهر با مدنیت، دانایی و حقوق بشر گره خورده است.
کمتر کسی در هرات جنگ و خونریزی را راه نجات افغانستان میداند، چرا که تجربه تلخ دههها خشونت به همگان آموخته است که هرجا تفنگ فرمان رانده، رنج و مصیبت بر مردم سایه افگنده است.
دریغا که طالبان روح و هویت این شهر را آنگونه که هست، درنیافته است. امروز سرنوشت هرات در دست کسانی قرار گرفته است که نه جایگاه زن را در جامعه میشناسند و نه ارزش دانش، روشناندیشی و تجربه را درک میکنند.
با این همه، مردم هرات حقخواهی و مبارزه را بیشتر در آگاهی، پایداری مدنی و استواری فکری میبینند، نه در خشونت و اسلحه. همانگونه که بسیاری از حکومتهای تحمیلی در این سرزمین ماندگار نماندند، این فصل نیز روزی به پایان خواهد رسید.
اما آنچه والی و بسیاری از مسئولان طالبان باید بدانند، این است که ظلم هیچگاه جاودانه نبوده است. شاید روزی فرزندان خود آنان در همین هرات زندگی کنند و با حسرت و اندوه، بر پدرانی که ناآگاهانه بر مردم این سرزمین ستم روا داشتند، افسوس بخورند و نفرین بفرستند.
و سخنی با طالبان هراتی: اگر امروز رنج، تحقیر و بیحرمتی بر زنان آزاده این شهر را میبینند و با وجود آن همچنان در کنار این ظلم ایستادهاند و حتی صدایی از اعتراض و گلایه از آنان شنیده نمیشود، بهتر است پیش از آنکه دیر شود، از این مسیر فاصله بگیرند و این ننگ تاریخی را بر دوش خود حمل نکنند.
نکته دیگر این است که شیوهای که طالبان امروز برای مهار جامعه در پیش گرفته است، دیگر با واقعیتهای افغانستان سازگار نیست. ای کاش فرماندهان و مسئولان طالبان هرات، همچون برخی از همزبانانشان در دیگر ولایتهای فارسیزبان، دستکم صدای گلایه و انتقاد خود را بلند میکردند تا مسئولان غیرهراتی طالبان، اندکی با فرهنگ، روحیه و حساسیتهای مردم این دیار آشنا شوند. شاید در آن صورت، زنان و دختران آزاده هرات اینگونه قربانی تحقیر، بازداشت و بیحرمتی نمیشدند.
هرات شهر خاموشی نیست. شهری است که درد را میشناسد، اما کرامت انسانی را نیز فراموش نمیکند. هیچ قدرتی نمیتواند مردمی را که به آگاهی رسیدهاند، برای همیشه در حصار ترس و اجبار نگه دارد.
هرات، با همه دلتنگیها و نگرانیهای این روزها، هنوز به فردایی روشن، بر اساس مبارزه مدنی ایمان دارد.»
سید اشرف سادات
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من راحیل هستم، دختری که مکتب را با هزار آرزو و با رویای جراح شدن تمام کردم. فکر میکردم بعد از سالها تلاش، نوبت رسیدن است، اما درست وقتی مکتب تمام شد، همهچیز تغییر کرد.
حکومتی آمد که انگار صدای دختران را آرامآرام خاموش کرد و آرزوهایشان را در سکوت دفن کرد.
با آن هم منصرف نشدم. دوباره از نو شروع کردم، قابلگی خواندم، به امیدی کوچک برای ساختن آیندهای که هنوز باور داشتم ممکن است. اما باز هم درها بسته شد.
نه دیپلومی، نه راهی روشن و نه فرصتی برای ادامه.
گاهی ناامیدی، خستگی و شکستن پیهم آرزوها آنقدر سنگین میشود که قلب آدم آرام و خسته میتپد.
گاهی درد آنقدر بزرگ میشود که انسان فقط میخواهد فریاد بزند: «آیا کسی صدای ما را میشنود؟»
دردناک است وقتی احساس کنی آنقدر نادیده گرفته شدهای که حتی ذهنت به خاموش شدن همهچیز فکر کند، نه از روی ضعف، بلکه از شدت خستگی.
واقعیت این است که ما از شرایطی که آرزوهایمان را پیش از رسیدن زندهبهگور میکند، خستهایم، خیلی خسته.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من بهعنوان یک هراتی، بارها مسیر هرات تا کابل را با موتر شخصی و در کنار خانوادهام رفتهام. همیشه برایم مایه افتخار بود که در تمام ایستهای بازرسی این مسیر، وقتی زنان و خانواده در موتر حضور داشتند، نیروهای مستقر با احترام رفتار میکردند.
اما با درد و دریغ، برای نخستین بار در تاریخ این سرزمین، طالبان و تربیتیافتگان مدارس پاکستانی حرمت ناموسداری، غیرت و شهامت مردان این مرز و بوم را با دستدرازی به زنان و بازداشت آنان در هرات زیر پا کرد.
طالبان نشان داد که نه ارزشهای ملی و میهنی برایش اهمیتی دارد و نه رهنمودهای روشن اسلامی.
زشتتر از همه این است که طالبان با سوءاستفاده از احساسات و باورهای دینی جامعه، خواست واقعی مردم را که چیزی جز حق آموزش، کار، آزادی و کرامت انسانی نیست، تحریف کرد و معترضان را با برچسب «ضد حجاب» متهم کرد.
طالبان به این شکل کوشید حقیقت را وارونه نشان دهد و سرکوب مردم را با رنگ و شعار مذهبی، مشروعیت دینی ببخشد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»