زن افغان: «جرم ما تقاضای کار، تحصیل، آزادی و زندگی با عزت است»

«در گوشهای از این دنیای بزرگ، سرزمینی وجود دارد که مردمش به شنیدن حرف زور محکوم اند. به سکوت، به ترس و به زندانی شدن.

«در گوشهای از این دنیای بزرگ، سرزمینی وجود دارد که مردمش به شنیدن حرف زور محکوم اند. به سکوت، به ترس و به زندانی شدن.
زنانش از ابتداییترین حقوق خود محروم اند و مردانش هر روز زیر سایه تهدید و ظلم، بارها میشکنند و دوباره سر پا میشوند.
خواسته مشروع مردم، نامشروع تفسیر و روایت میشود.
اینجا هر روز صدایی خفه میشود.
هر روز رویایی میمیرد.
هر روز مردمی رنج میکشند که تنها جرمشان، خواستن کار، تحصیل، آزادی و زندگی با عزت است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«من حسین علیاکبری، پناهجوی هزاره و کمبینا در ایران هستم. چهار سال است برای نجات خانوادهام درخواست کمک میکنم. در ۱۵ ماه آخر بارها به دفتر کمیساریا در تهران مراجعه حضوری کردهام، تماس گرفتهام و فرم آنلاین فرستادهام. هر بار فقط یک جمله شنیدهام: «پرونده شما در نوبت بررسی است.»
اما هیچ تغییری رخ نداده است. نه خبری، نه حمایتی و نه محافظتی.
خانوادهام در حال فروپاشی است. سه کودک من دچار سوءتغذیهاند و از تحصیل محروم شدهاند. همسرم هر روز با ترس زندگی میکند.
ما در خطر دائمی بازداشت و دیپورت به افغانستان تحت کنترل طالبان هستیم. بهعنوان یک هزاره و فعال مجازی علیه طالبان، بازگشت برای ما یعنی آزار، شکنجه یا مرگ.
این سکوت ما را نابود میکند. بیتوجهی طولانیمدت کمیساریا، خانوادهام را در برابر خطرهای جدی بیدفاع گذاشته است.
از رسانههای بینالمللی خواهش میکنم صدای ما باشند.
بخش این مشکل توسط شما شاید تنها امیدی باشد که کمیساریا و نهادهای مرتبط را وادار به اقدام کند، پیش از آنکه خانوادهام زیر بار ترس، گرسنگی و بیپناهی از هم بپاشد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«امروز دو هفته است که ما دخترات از ترس در خانه محدود شدهایم و نمیتوانیم بیرون برویم. حق ما همین است؟ چرا همه محدودیتها متوجه زنان افغانستان است؟
مگر ما گفتهایم که میخواهیم بیحجاب باشیم؟
ما فقط گفتهایم بگذارید درس بخوانیم. بگذارید با آرامش از جاده عبور کنیم.
چرا بازداشت کردن و بیآبرو ساختن دختران را راهحل حجاب مورد نظر خود میدانند؟
دخترانی که ۱۸ ساله، ۲۰ ساله، بیشتر یا کمتر از آن اند، وقتی خود را میشناسند، برای آبروی خود زندگی میکنند و آرزوهایشان را یکییکی کنار هم میگذارند.
آیا حق یک دختر است که روزی برای خرید نیازهایش به بازار برود و طالبان سر راهش بایستد و بدون هیچ گناهی بازداشتش کند؟
آیا حق زنان افغانستان است که همه سالهای آرزو و آبرویشان در یک روز خاک شود؟
آیا غیرت طالبان این است که دختران را بیآبرو کند؟»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«طالبان در کابل خانهبهخانه میآیند و از مردم پول میگیرند. به ما میگویند این پول را برای امام مسجد میخواهند و هر هفته بهزور ۱۰۰ افغانی از ما میگیرند.
مردم فقیر اند. اگر طالبان نمیتواند مسجدهایش را تامین کنند پس چرا در هر ۶۰۰ متر یک مسجد میسازند؟
اگر نگاه کنید، در هر کیلومتر مسجد وجود دارد.
وقتی سربازان طالبان با افراد مسلح پشت در خانههای مردم میآیند، مردم چگونه میتوانند نه بگویند و به انها پول ندهند؟
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«بهعنوان کسی که بهخاطر کار از خوست تا هرات و تا بدخشان سفر کردهام، یک سوال جدی دارم: وقتی در هر تانک تیل یک مسجد است چرا میلیونها پول دولتی صرف ساخت مسجدهای جدید میشود؟
در حالیکه، جادههای زیادی، مخصوصا مسیر سالنگ تا بدخشان، بسیار خراب است. اگر بخشی از این بودجه برای جادهها مصرف میشد، میلیونها انسان از آن استفاده میکردند. راه خوب فقط آسایش نیست، امنیت، اقتصاد و راحتی سفر مردم هم است.
امیدوارم در مصرف بودجه، نیازهای فوری مردم بیشتر در نظر گرفته شود.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«دیشب ساعت یازده شب، در حالی که اعضای خانوادهام داخل موتر شخصی ام بودند و همه ملبس به چادر نماز و ماسک و کاملا محجبه بودند، امر به معروف موترم را در منطقه خواجه کله متوقف کرد و اصرار داشت که همگی ما را به زندان ببرد.
یک تن از آنان خیلی خشن بود، به حدی که چند بار فامیلم را حیوان خطاب کرد. بهخاطری که داخل موتر خیلی شلوغ بود و چادر یکی از دخترانم به شانه اش افتاده بود و روسری هم داشت.
پس از توقف طولانی و با عذر و زاری فراوان، ما را رها کرد.
لطفا نامی از من نبرید. اینجا خیلی خطرناک شده است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»