بدخشان، جزیرهٔ طالبان ناراضی

حاکمیت «اطاعت مطلق از امیرالمؤمنین» در ساختار طالبان همواره بهعنوان رشتهای معرفی شده که یک جنبش پراکنده و گاه پرتنش را در کنار هم نگه میدارد، اما همواره همه مقامات با حفظ این رشته -به هر قیمتی- موافق نبودهاند.

حاکمیت «اطاعت مطلق از امیرالمؤمنین» در ساختار طالبان همواره بهعنوان رشتهای معرفی شده که یک جنبش پراکنده و گاه پرتنش را در کنار هم نگه میدارد، اما همواره همه مقامات با حفظ این رشته -به هر قیمتی- موافق نبودهاند.
کشتهشدن مولوی مهدی در بلخاب، فرار عباس استانکزی، معین پیشین وزارت خارجه طالبان، و زندانیشدن چهرههایی مانند فاروق اعظم، همگی یک وجه مشترک دارند: سرپیچی از آنچه طالبان «اصل اطاعت از امیر» مینامند.
اکنون نیز در بدخشان، چالش مشابهی در حال شکلگیری است. جمعهخان فاتح، فرمانده طالبان در درواز، از پذیرش اصل اطاعت سر باز زده است. او از قبول سمت معاونیت والی زابل خودداری کرده، با فرمان منع استخراج غیرقانونی معدن مخالفت کرده و گفته اجازه نمیدهد نیروهایش خلع سلاح شوند. این وضعیت او را در تقابل با رهبری طالبان قرار داده؛ رهبریای که بهدنبال فرصتی برای تسویهحساب با او است.
پس از فاتح، محبوبالله حامد، معاون والی غور نیز بیش از یک ماه است که به وظیفه خود حاضر نشده و به جمع ناراضیان در بدخشان پیوسته است. حامد اصالتاً از منطقه «دره خستک» ولسوالی جرم ولایت بدخشان است و قبلاً رئیس ارکان فرقه ۲۱۷ عمری در بدخشان بوده است. منابع نزدیک به حامد گفتهاند کار و بار معدن در بدخشان بیشتر از معاونیت والی غور برای او سود دارد.
در نگاه طالبان، اطاعت صرفاً یک الزام اداری نیست، بلکه نوعی بیعت سیاسی و دینی با امیرالمؤمنین بهشمار میرود.
در این چارچوب فکری، کسانی که از اطاعت امیر سر باز میزنند «باغی» خوانده میشوند و سرکوب آنان مشروع تلقی میشود؛ نمونه بارز آن، سرنوشت مولوی مهدی در بلخاب است.
آیا هبتالله در برابر فاتح کوتاه آمده است؟
یک منبع که روز چهارشنبه سوم سرطان با جمعهخان فاتح در ولسوالی نسی ملاقات کرده، به افغانستان اینترنشنال گفت که این فرمانده محلی نیروهای خود را در حالت آمادهباش قرار داده اما به نیروهای خود گفته که «اولین شلیک را ما نخواهیم کرد.»
او گفت فاتح با وجود آمادگی برای درگیری، مطمین است که طالبان با او وارد جنگ نخواهد شد. زیرا به گفته او «قندهار میداند که اوضاع سرتاسر بدخشان خراب است.»
بدخشان ۲۸ ولسوالی دارد و با سه کشور پاکستان، چین و تاجیکستان دارای مرز بینالمللی مشترک است. افزایش نارضایتیهای محلی، تحرکات نگرانکننده نظامی در مرز پاکستان و بدخشان، موقعیت حساس مرزی، اعلام حضور کماندوهای «جبهه آزادی» در کوههای پامیر، دشواری کنترول مسیرهای کوهستانی و حساسیت طالبان محلی نسبت به منابع طبیعی، این ولایت را به منظومهای پیچیده از چالشها و تصمیمهای دشوار برای هبتالله تبدیل کرده است.
شرایط حساس، هبتالله را در موقعیتی قرار داده است که ترجیح میدهد به جای توسل به جنگ، از مسیر گفتوگو و مذاکره پیش برود. او در دوراهی میان اصول سختگیرانه طالبانی و مصلحت حفظ قدرت قرار گرفته است؛ از همین رو، تصمیمگیری درباره جمعهخان فاتح و دیگر فرماندهان ناراضی بدخشی برای او آسان نیست.
جمعهخان فاتح عملاً اصل کلیدی اطاعت را زیر سؤال برده است و سرپیچی از این اصل برای هبتالله یک مسئله حیثیتی به شمار میرود.
فاتح تاکنون ریاست یک شعبه استخبارات در کابل را نیز نپذیرفته است.
پیش از این حتی اعضای مهم کابینه طالبان که از تغییرات و تقرریهای خود ناراضی بودند، جرات سرپیچی از دستور رهبر را به این شکل نداشتند. چهرههایی مانند عبدالکبیر، که از انتقالش از معاونیت سیاسی به وزارت مهاجرین رضایت نداشت و شهابالدین دلاور، که با برکناریاش از وزارت معادن و گماشتهشدن به ریاست هلال احمر موافق نبود -با وجود نارضایتی- مانند جمعهخان فاتح نتوانستند با کرسی جدید خود مخالفت کنند و حکم هبتالله را اینگونه به چالش بکشند.
اما سوال این است که چرا هبتالله برای مطیعکردن فرمانده سرکش درواز دست به ماشه نبرده است؟
آیا جنگ در درواز، جنگ در سراسر بدخشان خواهد بود؟
قندهار نگران است که آغاز درگیری در درواز، جرقهای برای گسترش تنش در سراسر بدخشان و حتی فراتر از آن در شمالشرق کشور باشد. از نگاه قندهار، شرایط برای جنگ در درواز نه از نظر زمانی مناسب است و نه از نظر موقعیت.
درواز از نظر جغرافیایی منطقهای دشوارگذر است. ولسوالیهای بدخشان عمدتاً کوهستانیاند و با درههای عمیق و مسیرهای محدود، جنگ تمامعیار را پرهزینه و پرریسک میسازند. گسترش درگیری نیز میتواند بهسرعت به سایر مناطق شمالی سرایت کند، بهویژه اگر نیروهای مخالف هبتالله بتوانند کنترول معادن را در دست بگیرند و هزینه جنگ را از طریق فروش طلا تأمین کنند.
در چنین شرایطی، اگر هبتالله همانند عملیاتهای سرکوب پیشین در پنجشیر، اندرابها و بلخاب به درواز نیز لشکرکشی کند، با توجه به نارضایتی گسترده محلی، احتمال گسترش درگیری به فراتر از درواز نیز وجود خواهد داشت.
به همین دلیل، در رویکرد هبتالله نسبت به بدخشان نوعی چرخش دیده میشود. او پس از بیش از چهار سال اعمال فشار بر طالبان بدخشانی، اکنون به مسیر گفتوگو روی آورده و یک کمیسیون عالیرتبه تشکیل داده است تا بهظاهر مشکلات و پیشنهادهای آنان را بررسی و شنیده شود.
این کمیسیون در روزهای گذشته پس از چندین جلسه در فیضآباد، به ولسوالیهای ارگو، یفتل و راغها رفت تا با جوامع ناراضی از سیاستهای طالبان گفتوگو کند.
ظاهر و باطن کمیسیون هبتالله برای بدخشان
در ظاهر این کمیسیون از مقامات دولتی تشکیل شده که برای شنیدن صدای مردم به یک ولایت اعزام شدهاند. اما در باطن، ترکیب کمیسیون و جلسات آن از رازهای بیشتری پرده برمیدارد. ترکیب این کمیسیون از دو گروه تشکیل شده است: طالبان بدخشانی و طالبان غیربدخشانی.
دانهدرشتترین مقامات بدخشانی طالبان در این کمیسیون عضویت دارند: فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش؛ شمسالدین شریعتی، رئیس اداره نظارت بر فرامین؛ امانالدین منصور، والی هلمند؛ دین محمد حنیف، وزیر اقتصاد؛ و مولوی سیفالدین، معین اداره امور. هر پنج مقام بدخشانی هستند. شماری از نزدیکان این افراد از سیاست طالبان در بدخشان ناراضیاند و آنان هم به نحوی نماینده اداره طالباناند و هم نماینده ناراضیها.
عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات، و ابراهیم صدر، معین وزارت داخله، دو عضو برجسته غیربدخشی این کمیسیون هستند. وثیق و صدر در واقع نمایندگان هبتالله در این کمیسیون به شمار میروند. طالبان بدخشانی آنان را فرستادگان هبتالله میدانند.
هر دو مقام از نهادهای امنیتی میآیند. حضور آنان در کمیسیون بدخشان نشان میدهد که هبتالله مشکل بدخشان را یک مسئله امنیتی میداند.
وظیفه این کمیسیون، جمعآوری گزارش درباره نارضایتیهای محلی و پیشنهاد راهحل به دفتر قندهار است.
ناراضیها کیها هستند و چه میخواهند؟
منابع حاضر در جلسات به افغانستان اینترنشنال گفتند که «مقامات رده دوم بدخشی ـ که از حمایت مقامات اصلی برخوردارند ـ در جلساتی با حضور عبدالحق وثیق و ابراهیم صدر، از سیاستهای طالبان انتقاد کردهاند.» در این جلسه، طالبان بدخشانی از عبدالحق وثیق علنی پرسیدهاند: «بدخشیها در کجای تصمیمگیریهای این ولایت قرار دارند؟»
جوامع ناراضی از طالبان در بدخشان، جمعیتی گسترده و متنوع را تشکیل میدهند؛ از نارضایتیهای حقوق بشری مانند منع آموزش و کار زنان گرفته تا سرکوب اقلیتهای مذهبی مانند اسماعیلیها و کشتار نیروهای امنیتی سابق، اما بلندترین صدا در جلسات کمیسیون، صدای طالبان بدخشانی است که از کرسیهای محلی، طلا و سلاح سخن میگویند.
نگرانیهای جوامع به حاشیهرفته احتمالاً در گزارش کمیسیون جایگاهی نخواهد داشت چون آنان در چنین جلساتی صدا ندارند. گزارش کمیسیون بیشتر بر مسائلی مانند تقسیم کرسیهای محلی، کوکنار، معادن و منابع متمرکز خواهد بود.
در درواز، جمعهخان فاتح نیروهای خود را آرایش میدهد. در ارگو و درایم، سرکوب اعتراضات کشاورزان بر سر نابودی مزارع کوکنار به نارضایتی گسترده انجامیده و حتی به بازداشت برخی مقامها منجر شده است. در جرم و خاش نیز تنشها بر سر تریاک ادامه دارد. همزمان در شهر بزرگ، اختلافات بدخشانیها و قندهاریها بر سر معادن افزایش یافته و در ولسوالیهای دیگر، توقف فعالیتهای زرشویی و بازداشت نزدیکان مقامها بر نارضایتیها افزوده است.
کمیسیون طالبان در عمل بیشتر یک سازوکار حل اختلاف درونطالبانی است تا گفتوگویی گسترده با مردم و جامعه مدنی بدخشان. ترکیب کمیسیون نشان میدهد که صدای نارضایتی طالبان بدخشانی ـ بهویژه کسانی که با فطرت و منصور ارتباط دارند ـ شنیده خواهد شد؛ اما مطالبات گروههای بهحاشیه رفته بعید است بازتاب پیدا کند.
چرخش هبتالله از اعمال فشار به سوی شنیدن صدای طالبان بدخشی
آرایش نظامی جمعهخان فاتح در درواز، طالبان بدخشانی را در موقعیتی قویتر قرار داده و به آنان فرصت داده است با جسارت بیشتری در جلسات کمیسیون با حضور وثیق و صدر سخن بگویند.
در سالهای گذشته، هبتالله سیاستی مبتنی بر فشار نظامی، اقتصادی، اداری و سیاسی بر طالبان بدخشانی دنبال کرده است. او با برکناری فرماندهان محلی، انتصاب افراد مورد اعتماد خود، و انتقال چهرههای بدخشانی به ولایتهای دوردست، تلاش کرد نفوذ آنان را کاهش دهد و از شکلگیری قدرتهای محلی جلوگیری کند. در ادامه، با تمرکز بر کنترول معادن طلا و منع استخراج غیرقانونی، منابع مالی آنان را هدف قرار داد. همزمان، با اعزام نیروهای ویژه ۱۰۰۰ نفری و اعمال محدودیتهای امنیتی، کنترول نظامی بر معادن را تشدید کرد و با بازداشت و خلع سلاح برخی افراد مرتبط، ساختار قدرت محلی را تضعیف کرد. در نتیجه این روند، بیشتر پستهای کلیدی بدخشان از دست نیروهای بدخشانی خارج و به افراد مورد اعتماد قندهار سپرده شد.
اکنون تشکیل کمیسیونی برای شنیدن صدای نارضایتیها، یک تغییر در سیاست هبتالله در قبال بدخشان به شمار میآید.
یک عضو طالبان بدخشانی در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت که این تصمیم را «تاکتیک موقتی برای خریدن زمان» میداند؛ زیرا به گفته او، وضعیت منطقه حساس است و هبتالله نگران است که اعمال فشار بیشتر، اوضاع را از کنترول خارج کند. به گفته این عضو طالبان در بدخشان، هدف اصلی قندهار این است که حلقه محاصره را برای جمعهخان فاتح تنگتر کند و اطمینان به دست آورد که در صورت وقوع درگیری در درواز، صدای مخالفت از دیگر ولسوالیهای بدخشان بلند نخواهد شد.
آیا پیشنهادهای کمیسیون میتواند مشکل را حل کند؟
گزارش کمیسیون بر مسائلی مانند درآمد معادن، بازنگری برخی عزلها، مسئله کوکنار، کاهش «رفتارهای تحقیرآمیز قومی»، حفظ نفوذ محلی، مقابله با ناامنی و گروههای مخالف طالبان و تأکید بر اطاعت از رهبر طالبان متمرکز خواهد بود.
با این حال، محدودیتهای جدی در برابر یک مصالحه پایدار میان قندهار و بدخشان وجود دارد. هبتالله حاضر نیست کنترول مرکزی بر منابع را رها کند یا اجازه دهد «جزیره قدرت» مستقلی در ولسوالیهای بدخشان شکل بگیرد. در مقابل، طالبان بدخشانی خواهان سهم بیشتر در درآمد معادن و قدرت محلی هستند.
هبتالله نمیتواند همزمان با تمام بدخشانیها درگیر شود. محتملترین سناریو، مصالحهای کوتاهمدت است؛ به این معنا که ممکن است برای راضی نگهداشتن متحدان کلیدی خود با آنان کنار بیاید تا بتواند با کمک آنان مهرههای کوچکتر را کنار بزند.
او احتمالاً بهتدریج کنترول مرکزی بر معادن را تقویت خواهد کرد. اما ریشه مشکل ـ تضاد میان مرکزگرایی قندهاری و مسئله نقش غیرپشتونها در تعیین سرنوشت خود ـ حل نخواهد شد.
احتمالاً بدخشان همچنان یکی از نقاط ضعف ساختاری امارت خواهد ماند. این رویدادها نشاندهنده شکنندگی وحدت طالبان پس از پنج سال حکومت است؛ جایی که اقتصاد، قومیت و اطاعت با یکدیگر برخورد کردهاند.