مسجد تاریخی گازرگاه هرات با هزینه صد میلیون افغانی بازسازی شد
کار بازسازی مسجد تاریخی خواجه عبدالله انصاری در گازرگاه هرات با هزینه ۱۰۷ میلیون افغانی تکمیل شده است.
معاون سخنگوی طالبان گفت که این مسجد در دو طبقه و در مساحت سه هزار متر مربع از نو ساخته شده و ظرفیت پذیرش حدود ۱۰ هزار نمازگزار را دارد.
حمدالله فطرت پنجشنبه، ۱۲ سنبله در خبرنامهای نوشت که کار بازسازی این مسجد طی دو سال تکمیل شده است. او افزود که این مسجد در حال حاضر به روی نمازگزاران بازگشایی شده است.
در این مسجد، برای نمازگزاران محلهای معیاری وضو، فضای سبز، کتابخانه و پارکینگ موتر نیز، ساخته شده است.
طالبان پس از تصرف افغانستان در اسد ۱۴۰۰، روند ساخت مساجد در سراسر افغانستان را بهشدت افزایش داده است. وزارت فواید عامه طالبان سال گذشته اعلام کرد که به دستور هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه، دستکم ۷۵ مسجد در بزرگراههای افغانستان میسازد.
با این حال، طالبان در پنج سال گذشته میلیونها دالر را برای ساخت مساجد هزینه کرده است. این در حالی است که به گزارش سازمان ملل، در حال حاضر بیش از نصف جمعیت افغانستان برای ادامه زندگی به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند.
توقیر حسین، سفیر پیشین پاکستان و استاد دانشگاه جورجتاون امریکا میگوید که سیاست اسلامآباد در قبال افغانستان به تغییر بنیادی نیاز دارد و رویکرد امنیتمحور پاکستان در قبال این کشور تاکنون نتیجه معکوس داشته است.
حسین در مقالهای که روز چهارشنبه در روزنامه دان منتشر شد، افغانستان را «یک چالش سیاسی با بُعد نظامی» توصیف کرد و گفت که نمیتوان با این کشور صرفاً از زاویه امنیتی برخورد کرد یا برای همه مشکلات آن یک راهحل واحد در نظر گرفت.
او نوشت که افغانستان، صرفنظر از اینکه چه کسی بر آن حکومت کرده، همواره برای پاکستان دردسرساز بوده و سیاستهای خود اسلامآباد نیز در پیچیدهتر شدن این وضعیت نقش داشته است.
به نوشته حسین، افغانستان با شکافهای قومی، مذهبی، ایدئولوژیک و اختلاف میان شهر و روستا روبهرو بوده و رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی نیز بر شدت این اختلافها افزوده است.
آقای حسین همچنین نقش امریکا، شوروی و پاکستان را در چند دهه جنگ افغانستان بررسی کرد. به گفته او، جنگ طولانی در این کشور یک «اقتصاد جنگی» به وجود آورد که افراد و گروههای قدرتمند و فاسد از ادامه بیثباتی سود میبردند. او این وضعیت را یکی از زمینههای ظهور طالبان دانست.
او درباره نقش پاکستان در شکلگیری طالبان نوشت که این کشور در دوران جنگ تنها محل پناه گرفتن طالبان نبود، بلکه طالبان در جامعه پاکستان نیز ریشههای اجتماعی و سیاسی پیدا کرده بود. به گفته او، شبکههای جهادی و مراکز افراطگرایی با مشکلات و نارضایتیهای داخلی پاکستان گره خوردند و زمینه رشد گروههای مسلحی را فراهم کردند که اسلامآباد امروز با آنها میجنگد.
حسین نوشت که همین وضعیت به طالبان امکان فشار بر پاکستان را داده است. به باور او، اسلامآباد برای کاهش این فشار باید به مشکلات سیاسی و اجتماعی داخلیای رسیدگی کند که زمینه جذب افراد به گروههای مسلح را فراهم میکنند.
انتقاد از سیاست پاکستان در قبال طالبان
این دیپلومات پیشین پاکستانی نوشت که سیاست پاکستان در قبال افغانستان در گذشته بیش از اندازه بر مسائل امنیتی متمرکز بوده است.
او نوشت: «نگاه کردن به افغانستان صرفاً بهعنوان یک چالش امنیتی، به سیاست شکستخورده حمایت از طالبان منجر شد و اکنون نیز به سیاست شکستخورده مخالفت با آنان منجر خواهد شد.»
به باور حسین، روابط پاکستان و افغانستان برای امنیت، اقتصاد و ثبات سیاسی هر دو کشور اهمیت اساسی دارد.
او در عین حال از سیاستهای گذشته کابل نیز انتقاد کرد و گفت که حکومتهای پیشین افغانستان باید برای حل مسئله طالبان با پاکستان همکاری میکردند. حسین، حامد کرزی و اشرف غنی، روسایجمهور پیشین افغانستان را متهم کرد که تلاش داشتند با کمک امریکا و هند، پاکستان را برای حل مسئله طالبان زیر فشار قرار دهند.
او همچنین نوشت که بسیاری از افغانها شاید امروز آرزو کنند که مسئله پشتونستان در گذشته مطرح نمیشد و افغانستان خط دیورند را میپذیرفت. این دیدگاه به یکی از قدیمیترین و مناقشهبرانگیزترین اختلافهای افغانستان و پاکستان مربوط میشود.
هشدار درباره ورود دوباره پاکستان به جنگ امریکا
توقیر حسین در بخش دیگری از مقاله از نحوه جنگ امریکا در افغانستان انتقاد کرد و گفت که واشنگتن بدون داشتن راهبردی روشن وارد این کشور شد و تصور میکرد که برتری نظامی و فناوری میتواند واقعیتهای افغانستان را به سود امریکا تغییر دهد.
او خروج امریکا از افغانستان را نتیجه «فرسودگی ناشی از شکست» خواند و گفت که هیچ مقدار کمک مالی امریکا نمیتواند زیانهای ناشی از جنگهای شکستخورده این کشور را جبران کند.
این دیپلومات پیشین پیشنهاد کرد که پاکستان در قبال افغانستان سیاستی همهجانبه در پیش بگیرد و همزمان از فشار و مشوق در زمینههایی مانند مدیریت مرز، مهاجران، تجارت، اقدامات نظامی و همکاری با چین استفاده کند.
حسین همچنین هشدار داد که پاکستان نباید بار دیگر به حمایت از گروههای مخالف طالبان، چه به اقتضای منافع اسلامآباد و چه به درخواست واشنگتن، روی بیاورد. او تأکید کرد: «پاکستان نباید هرگز بار دیگر بخشی از یک جنگ امریکایی شود.»
شماری از چهرههای طالبان در سالهای اخیر بخشهایی از خاطرات کودکی خود را روایت کردهاند. در این خاطرات، فقر، جنگ، مهاجرت، آموزش ناتمام و آرزوهای کوچک کودکی بارها تکرار میشود. بایسکل یکی از همین آرزوهاست.
انس حقانی، برادر یکی از چهرههای قدرتمند طالبان و شبکه حقانی، از بایسکلی نوشته است که برادرش در کودکی به او بخشید، اما یک همروستایی آن را فروخت. خالد زدران، سخنگوی فرماندهی امنیه کابل نیز میگوید که داشتن بایسکل برایش چنان دور از دسترس بود که فقط خوابش را میدید.
بررسی روایتهای کودکی شماری از رهبران و مقامهای طالبان نشان میدهد که بسیاری از آنان در محیطی آکنده از محرومیت، جنگ و مدارس دینی بزرگ شدهاند، چهرههایی که امروز خود بخشی از ساختار قدرت در افغانستاناند.
این گزارش با مرور خاطرات، مصاحبهها و زندگینامههای شماری از رهبران و مقامهای کنونی و پیشین طالبان، آرزوهای دوران کودکی، مهاجرت، آموزش ناتمام و ورود زودهنگام شماری از آنان به جنگ را بررسی میکند.
انس حقانی: همروستایی من بایسکلم را فروخت
در میان روایتهای بررسیشده، داستان آرزوی زندگی با بایسکل در خاطرات دو چهره طالبان آمده که به تازگی توسط هر دو در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
انس حقانی از بایسکلی نوشته است که برادرش به او بخشید، اما یک همقریهای آن را فروخت و خالد زدران نیز میگوید در کودکی بایسکل را تنها در خواب میدید.
حقانی نوشته است که در کودکی، پاهایش از بایسکلهای بزرگ چینی به زمین نمیرسید. هرگاه بایسکل کسی را میگرفت، یک پایش را از میان چوکات به سوی دیگر میبرد و آن را میراند.
عمر، برادر انس، بایسکل کوچکتری داشت و گاهی آن را به انس میداد. یک روز عمر به او گفت: «یک خبر برایت بگویم که خوشحال شوی؟ بایسکل من از تو شد.»
انس نوشته است که از خوشحالی بالا و پایین پرید و بارها از برادرش تشکر کرد. با آنکه به شام نزدیک شده بود، چند دور با بایسکل زد. آن شب از شدت خوشحالی به سختی خوابید.
او سپس بایسکل خود را به کودک همسن و سال خود باتور میدهد و باتور یک هفته با بایسکل مفقود است، در نهایت پس از یک هفته باتور به انس اطلاع میدهد که «بسیار بیپول بودم. بایسکل را فروختم و برای خودم لباس نو خریدم.»
زدران: در خواب میدیدم که بایسکل دارم
خالد زدران، سخنگوی فرماندهی پولیس کابل در واکنش به خاطرات انس حقانی نوشته است که «گاهی خواب میدیدم که تمام شب با بایسکل خودم در کوچهها میگردم و گاهی آن را در گوشه اتاقم گذاشتهام.»
به گفته زدران، داشتن بایسکل در خواب چنان او را خوشحال میکرد که تمام غمهایش را فراموش میکرد. این شادی با بیدارشدن از خواب پایان مییافت.
او نوشت: «اما افسوس، وقتی از خواب بیدار میشدم، بایسکل نبود. بعد تمام روز را با همین غم میگذراندم و با خود فکر میکردم که کاش آن بایسکل واقعا مال من میبود.»
زدران در دوران کودکی، پس از صنف پنجم مکتب را ترک کرد و به طالبان پیوست. او در آغاز، برگههای تبلیغاتی این گروه را علیه حکومت پیشین افغانستان و نیروهای خارجی در خوست پخش میکرد.
زدران پس از رسیدن طالبان به قدرت، در یک مجتمع رهایشی مجلل در کابل زندگی میکند، در یکی از باشگاههای مشهور ورزشی پایتخت ورزش میکند و فرزندان دختر و پسرش به مکتب عصری میروند.
جنگ و پیروزی در برابر دولت پیشین، رویای زندگی با امکانات را برای اعضای طالبان به واقعیت تبدیل کرده است.
کودکی میان گرگها و قصه شاهزادهها
یکی از مفصلترین روایتهای کودکی در میان چهرههای طالبان را عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «زندگی من با طالبان» نوشته است.
ضعیف که حدود سال ۱۳۴۷ در ژیری قندهار متولد شد، میگوید که مادرش را در یک یا دو سالگی از دست داد. نخستین تصویری که از کودکی در ذهن او مانده، پدرش است که کودکان را در آغوش گرفته بود و بیصدا گریه میکرد. ضعیف تصور میکند که آن روز، روز مرگ مادرش بوده است.
خانواده او در خانهای گلی، بدون برق و آب جاری زندگی میکرد. پدرش آموزگار دینی بود و بخش زیادی از وقت خود را در مسجد میگذراند. ضعیف نوشته است که شبها، او و خواهرش از صدای گرگها میترسیدند و کنار یکدیگر مینشستند تا پدر بازگردد.
گاهی یکی از همسایهها نزد آنان میآمد، سرشان را نوازش میکرد و از پادشاهان، شاهزادهها و قصرها قصه میگفت. بیرون از قصه، زندگی خانواده با خشکسالی، کمبود غذا، لباس نامناسب زمستانی و نبود هیزم کافی میگذشت.
پسری که هویت پدرش را پنهان میکرد
کودکی ملا محمد یعقوب، پسر ملا عمر و وزیر دفاع کنونی طالبان، جذابیتهایی دارد. در روایت او، مسئله اصلی زندگی با نام پدری است که باید پنهان میماند.
یعقوب گفته است که هنگام حمله امریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰، هشت سال داشت. پس از پنهانشدن ملا عمر، خانواده برای جلوگیری از شناسایی، هر چند ماه خانه خود را تغییر میداد.
او آموزش دینی را ابتدا نزد یکی از بستگان پدرش و سپس در مدرسهای در کویته ادامه داد. به گفته یعقوب، حتی شماری از همصنفان و آشنایانش نمیدانستند که او پسر رهبر طالبان است.
مادرش به کودکان خانواده پیوسته هشدار میداد که هویت خود را افشا نکنند. سه ماه پس از پنهانشدن ملا عمر، نخستین پیام صوتی او از طریق نوار کست به خانواده رسید. تماسهای بعدی گاهی با تلفن ماهوارهای انجام میشد.
رهبر کنونی طالبان را تا حالا حتا در میان ردههای میانی طالبان کمتر کسی دیده است. یک روایت درباره زندگی او میگوید او از همان کودکی، گوشهگیر و منزوی بوده است. بنا به اطلاعات موجود، او در روستای سفید روان ولسوالی پنجوایی قندهار بزرگ شد. پدرش امام مسجد بود و خانواده از نظر اقتصادی زندگی سادهای داشت.
باشندگان محل گفتهاند که خانواده او در نشستهای قومی و فعالیتهای سیاسی نقش برجستهای نداشت. دوران کودکی و نوجوانی آخندزاده بیشتر در مسجد و مدرسه دینی سپری شد.
او هرگز به دانشگاه و یا حتا مدارج بالاتر مکاتب عصری نرفت.
روایت مشابهی درباره ملا محمد حسن آخند، رئیسالوزرای طالبان، وجود دارد. باشندگان قندهار به افغانستان اینترنشنال گفتند که پدر او روحانی مسجد بود و خانواده زمین، باغ انگور و کشمشخانه گستردهای نداشت.
محمد حسن از کودکی همراه پدرش به مسجد میرفت و به گفته باشندگان، برخلاف بسیاری از همسالان خود، کمتر در بازیها و رقابتهای کودکان روستا شرکت میکرد. بخش عمده زندگی روزانه او میان خانه، مسجد و مدرسه دینی میگذشت.
نسل اردوگاه و مکتبهای نیمهتمام
تجربه مهاجرت و آموزش ناتمام در زندگی شماری دیگر از مقامهای طالبان نیز تکرار شده است.
بر اساس زندگینامه رسمی طالبان، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در سالهای کودکی و هنگامی که در صنف سوم بود، پس از کودتای هفت ثور همراه خانواده از هلمند به پاکستان مهاجر شد. آموزش بعدی او در مدارس دینی مهاجران ادامه یافت.
خیرالله خیرخواه، از رهبران ارشد طالبان، نیز در کودکی با خانواده به پاکستان رفت و آموزش دینی خود را در اردوگاه مهاجران سرانان در نزدیکی کویته آغاز کرد.
در زندگینامه رسمی ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، آمده است که پدرش خیاط بود و او پس از آموزش در مدارس دینی، در حدود شانزدهسالگی به طالبان پیوست. ملا اختر محمد منصور، رهبر پیشین طالبان، نیز بر اساس زندگینامه رسمیاش در میانه سالهای نوجوانی آموزش را کنار گذاشت و وارد جنگ علیه شوروی شد.
کودکانی که جنگ از آنان خانواده ساخت
احمد رشید، نویسنده و پژوهشگر پاکستانی در کتاب «طالبان»، نسل نخست نیروهای این گروه را «یتیمان جنگ» توصیف کرده است.
به روایت او، بسیاری از این افراد نه فقط به معنای واقعی یتیم بودند، بلکه بدون تجربه زندگی عادی خانوادگی، محله، بزرگان قومی و جامعه باثبات بزرگ شدند. شماری از آنان بیشتر دوران کودکی را در اردوگاههای مهاجران یا مدارس جدا از جامعه سپری کردند و تصویر روشنی از زندگی در صلح نداشتند.
روایتهای کودکی چهرههای طالبان یکسان نیست، اما در بسیاری از آنها چند تجربه مشترک تکرار میشود: فقر، جنگ، مهاجرت، آموزش ناتمام، زندگی در محیطهای بسته دینی و ورود زودهنگام به دنیای خشونت و سیاست. این خاطرات بخشی از گذشته نسلی است که امروز بخش بزرگی از قدرت سیاسی و نظامی افغانستان را در دست دارد.
اما فاصله میان آن کودکی و قدرت امروز، بخش دیگری از این داستان است. انس حقانی و خالد زدران از آرزوی داشتن بایسکل مینویسند، در حالی که در افغانستان زیر حاکمیت طالبان، میلیونها دختر از مکتب محروماند و حتی بایسکلسواری برای شماری از آنان به کاری پنهانی تبدیل شده است. این روایتها در نهایت یک تناقض را برجسته میکنند: تجربه محرومیت الزاماً به جلوگیری از محرومیت دیگران نمیانجامد.
حافظه شخصی و حافظه قدرت
طالبان در سالهای اخیر انتشار خاطرات، زندگینامهها و روایتهای جنگی مقامها و نیروهای خود را گسترش داده است.
در این کتابها، عملیات خارجی، بازداشتها، بمبارانها و تلفات خانوادههای اعضای طالبان با جزئیات روایت میشود. در مقابل، مرگ غیرنظامیان در بمبگذاریهای کنار جاده، حملههای انتحاری و عملیات طالبان اغلب غایب است یا در حاشیه قرار میگیرد.
دو بایسکل و دو اکنون
بایسکل در روایت انس حقانی و خالد زدران، تصویر یک آرزوی برآوردهنشده است. این دو نفر، اکنون میتواند با شوخی بنویسند که شاید فردا بایسکل تازهای بخرند.اما در افغانستان امروز، بایسکل هنوز برای شماری از کودکان و نوجوانان یک آرزوی پنهانی است.
سودابه پیش از بازگشت طالبان برای راهیافتن به تیم ملی آماده میشد. پس از ۲۴ اسد ۱۴۰۰، از مکتب و ورزش محروم شد. او گفته است که اکنون شبها با لباس مردانه و بهگونه مخفیانه بایسکلسواری میکند، اما هنوز رویای حضور در بازیهای المپیک را دارد.
صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در ۲۳ اسد ۱۴۰۵ گفت که از زمان بازگشت طالبان، بیش از ۲.۶ میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم شدهاند.
با این حال، به گزارش شبکه الجزیره، دختر و پسر خالد زدران به مکتبهای عصری میروند.
عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان میگوید که پروژه متوقفشده مکروریان پنجم کابل را تکمیل میکنند.
او روز چهارشنبه سنگ تهداب «بلاک بی۴» این پروژه رهایشی را گذاشت. این پروژه در سال ۱۳۹۳، در دوره جمهوریت آغاز شد.
مکروریان پنجم با نام «پروژه رهایشی صلح» نیز شناخته میشود.
معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان گفت پروژههایی که کار آنها بهدلیل موانع مختلف ناتمام مانده، تکمیل خواهد شد. او افزایش جمعیت کابل، گسترش نامنظم شهر، کمبود آب، آلودگی محیط زیست، برهم خوردن نظم شهری و کمبود خدمات عمومی را از مشکلات پایتخت خواند.
عبدالغنی برادر گفت که طالبان میکوشد با اجرای پروژههایی مانند مکروریان پنجم و شهر جدید کابل، این مشکلات را بهتدریج کاهش دهد.
او از سرمایهگذاران داخلی و خارجی خواست که در بخشهای خانهسازی، شهرسازی و زیربناها در افغانستان سرمایهگذاری کنند. او گفت که طالبان برای فعالیت این سرمایهگذاران سهولت فراهم خواهد کرد.
پروژه مکروریان پنجم در دوره جمهوریت با مشکلات مالی، فنی و حقوقی روبهرو شده بود. وزارت شهرسازی حکومت پیشین در سال ۱۳۹۶ گفته بود که بیش از ۱۲.۵ میلیون دالر از متقاضیان آپارتمانهای این پروژه گرفته شده است.
شماری از خریداران در آن زمان گفته بودند که پول آپارتمانها را بهصورت قسطی پرداختهاند، اما کار پروژه در زمان تعیینشده تکمیل نشده است.
پیش از مکروریان پنجم، چهار مجموعه مکروریان در کابل ساخته شده بود. این مجموعهها از نخستین پروژههای بزرگ آپارتمانی پایتخت به شمار میروند.
ساخت مکروریان اول در سال ۱۳۴۱ خورشیدی با کمک فنی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. این پروژه در دامنه تپه مرنجان ساخته شد و برای نخستین بار زندگی در آپارتمانهای چندمنزله را در کابل گسترش داد.
مکروریان دوم در سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ ساخته شد. کار مکروریان سوم از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۶ ادامه یافت و مکروریان چهارم تا سال ۱۳۷۰ تکمیل شد.
مکروریانهای کابل در آغاز بیشتر برای کارمندان دولت ساخته شده بود. خریداران میتوانستند بهای آپارتمانها را در قسطهای طولانیمدت بپردازند.
کابل در دهههای اخیر با افزایش سریع جمعیت و گسترش محلههای برنامهریزینشده روبهرو شده است. ساختوسازهای نامنظم، کمبود خانههای معیاری و ضعف خدمات شهری، فشار بر باشندگان پایتخت را افزایش داده است.
برنامه اسکان بشر سازمان ملل میگوید که چهار نفر از هر پنج باشنده کابل در سکونتگاههای غیررسمی زندگی میکنند. بسیاری از این مناطق به آب آشامیدنی، برق، سیستم فاضلاب و خدمات بهداشتی کافی دسترسی ندارند.
خالد حنفی، وزیر امر به معروف میگوید که در اداره طالبان تعصب و تبعیض قومی، زبانی و منطقهای جایی ندارد.
به تازگی، اظهارات یک مقام طالبان در مورد ملی بودن زبان پشتو و رسمی بودن زبان فارسی واکنشهای زیادی برانگیخته است.
وزارت امر به معروف روز چهارشنبه، ۱۱ سنبله در خبرنامهای نوشت که حنفی این سخنان را در سفر به ولسوالی دوآب نورستان بیان کرده است. او از مردم خواست که فضای همبستگی و برادری را تقویت کنند و به مقامهای طالبان گفت که با مردم «رفتار خوب، نرمش و اخلاق اسلامی» داشته باشند.
اخیرا اظهارات لطفالله حکیمی سرمفتش وزارت دفاع طالبان در مورد زبانهای پشتو و فارسی واکنشهای بسیاری را در پی داشته است.
او روز سهشنبه، ۱۰ سنبله در گفتوگو با تلویزیون شمشاد گفت که فارسی دری و پشتو زبانهای رسمی افغانستاناند، اما پشتو تنها زبان ملی این کشور است.
او در بخشی از مصاحبه، درج شدن یک زبان در بانکنوتهای کشور را نیز یکی از معیارهای ملی بودن آن دانست.
این اظهارات در شبکههای اجتماعی به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت و طالبان به قومگرایی متهم شدهاند. مقامهای طالبان این انتقاد را رد کردهاند. از جمله، انعامالله سمنگانی، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در قندهار گفت که در افغانستان امروزی هیچ چیزی به نام «ملی» وجود ندارد.
تا زمان تهیه این گزارش، وزارت دفاع طالبان سخنان حکیمی را پس نگرفته و سخنگویان این گروه نیز در این مورد اظهارنظری مستقیم نکردهاند.
اعتراض اعضای فارسیزبان طالبان
جنجال اظهارات این مقام طالبان به درون طالبان نیز کشیده شده است.
رصاص بدری، سخنگوی والی طالبان در غور در حساب کاربری خود در اکس پرسیده است که آیا سخنان حکیمی بیاحترامی به فرمان رهبر طالبان نیست و آیا چنین اقدامی نباید مجازات شود.
این واکنشها به فرمانی بازمیگردد که در ماه ثور امسال به هبتالله آخندزاده نسبت داده شد. بر بنیاد سندی که افغانستان اینترنشنال منتشر کرد، رهبر طالبان دستور داده بود واژه «ملی» از نام نهادهای دولتی حذف و در برخی موارد با واژه «عمومی» جایگزین شود.
در پی این دستور، «اداره ملی احصائیه و معلومات» به «اداره عمومی احصائیه و معلومات» و «اداره ملی امتحانات» به «اداره عمومی امتحانات» تغییر نام یافت.
دو سال پیش نیز سخنگوی وزارت امر به معروف پیامی را به نقل از هبتالله آخندزاده منتشر کرده بود که در آن تفاوت گذاشتن میان فارسی و پشتو منع شده بود. در آن پیام آمده بود که افراد متخلف به دادگاه معرفی و مجازات میشوند.
وحید عمر، سخنگوی حکومت پیشین، در صفحه فیسبوک خود نوشت که بحث زبان، هویت و نمادهای ملی ناگزیر است و تا زمانی که انسانها، ملتها و دولتها وجود دارند، این بحثها نیز ادامه خواهند داشت.
به باور عمر، بحث نمادهای ملی برای کسانی معنا دارد که افغانستان را یک ملت میدانند، نه یک امت. او نوشته است که طالبان در راس ساختار خود «امیرالمومنین» دارد که رهبر مومنان است، نه رییس یک دولتملت.
عمر نتیجه گرفته است که مطرح کردن بحثهای ریشهدار در ملیگرایی، با فلسفه وجودی طالبان در تضاد قرار دارد و نباید تا این اندازه به یک سخن مقام میانرتبه طالبان اهمیت داده شود.
تمیم عاصی، معین پیشین وزارت دفاع، نیز در اکس به موضع سمنگانی واکنش نشان داده است. عاصی نوشته است که طالبان پروژهای برای نابودی افغانستان بهعنوان یک دولتملت است و همه مسائل ملی را به موضوع مناقشه تبدیل کرده است.
فوزیه کوفی، عضو پیشین مجلس نمایندگان، از سخنان حکیمی انتقاد کرده و گفته است فردی که با لباس نظامی در برابر دوربین حاضر میشود، باید درباره موضوعات مربوط به مسئولیتش، مانند جنگ و صلح، سخن بگوید.
کوفی خطاب به طالبان گفته است: «میبینم که از زبان فارسی میترسید.»
کمال ناصر اصولی، عضو پیشین مجلس نمایندگان اما از اظهارات این مقام طالبان حمایت کرده است. او در حساب کاربری خود در فیسبوک نوشته است که در تمام قوانین اساسی گذشته افغانستان، دو زبان رسمی وجود داشتند، اما تنها یک زبان بهعنوان زبان ملی شناخته میشد.
او تأکید کرده است که بر اساس همین اصول، سرود ملی افغانستان و نوشتههای روی بانکنوتها به زبان پشتو بودهاند و تغییر یا لغو این قوانین «خیانت بزرگ» محسوب میشود.
اصولی گفته است پشتو هم زبان رسمی و هم زبان ملی بوده، اما فارسی دری تنها جایگاه زبان رسمی داشته است.
در قانون اساسی سال ۱۳۴۳، فارسی دری و پشتو هر دو زبان رسمی شناخته شدند. اما ماده ۳۵ آن قانون پشتو را زبان ملی خواند و دولت را موظف کرد برای توسعه و تقویت آن برنامهریزی کند. اما، ماده ۱۶ قانون اساسی سال ۱۳۸۲ که تا سقوط جمهوریت نافذ بود، فارسی دری و پشتو را دو زبان رسمی دولت تعیین کرد و هیچیک را بهتنهایی زبان ملی نخوانده بود.
طالبان پس از بازگشت به قدرت قانون اساسی سال ۱۳۸۲ را کنار گذاشت، اما تا اکنون قانون اساسی تازه و منتشرشدهای ندارد که جایگاه زبانهای رسمی و ملی را بهگونه روشن تعریف کند.
مجیبالرحمان رحیمی، استاد دانشگاه و پژوهشگر، میگوید در کشوری چندزبانه مانند افغانستان، ملی بودن نباید به امتیاز انحصاری یک زبان تبدیل شود.
به گفته او، تمام زبانهای تاریخی و بومی افغانستان بخشی از میراث ملی کشورند و باید از حق رشد و احترام برابر برخوردار باشند. رحیمی میگوید فارسی و پشتو میتوانند دو زبان رسمی سراسری باشند، اما این جایگاه نباید به ایجاد سلسلهمراتب میان زبانها منجر شود.
جنجال بر سر مسایل زبانی در دوره جمهوریت نیز جریان داشت و اختلاف بر سر کاربرد واژههایی مانند «دانشگاه» و «پوهنتون» حتی به مجلس نمایندگان راه یافت. این اختلافها پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز ادامه پیدا کرد.
سخنگوی وزارت خارجه پاکستان میگوید که اسلامآباد از نقش چین در قبال افغانستان و تلاشهایش برای کاهش تنشها استقبال میکند.
با این حال، به گفته اندرابی، تلاشهای چین برای بهبود روابط پاکستان و طالبان، بدون تغییر در روابط طالبان با شورشیان پاکستانی، نتیجهای نخواهد داشت.
طاهر اندرابی گفت که اسلامآباد تاکنون هیچ تضمین یا اقدام تازهای از سوی طالبان دریافت نکرده است که نشان دهد از خاک افغانستان علیه پاکستان استفاده نخواهد شد.
او در نشست خبری هفتگی خود گفت که بهبود روابط میان پاکستان و افغانستان به اقدامها و تضمینهای طالبان بستگی دارد.
او درباره سفر یو شیاویونگ، نماینده ویژه چین در امور افغانستان، به اسلامآباد گفت که او در روزهای ۹ و ۱۰ سنبله با محمد صادق، نماینده ویژه پاکستان در امور افغانستان، دیدار و گفتوگو کرده است.
به دنبال درگیری مرزی پاکستان و طالبان، گفتوگوهای صلح میان نمایندگان پاکستان و طالبان از ۱۲ تا ۱۸ حمل به میزبانی چین در شهر ارومچی برگزار شد، اما همانند روندهای پیشین در دوحه، استانبول و ریاض، بدون دستیابی به نتیجهای ملموس پایان یافت.
اندرابی درباره تلاش نماینده ویژه چین برای احیای روند ارومچی گفت: «ما همواره از گفتوگوهای سازنده درباره افغانستان حمایت کرده و در این زمینه رویکردی مثبت داشتهایم. با این حال، پیشرفت در این موضوع به اقدامهای مشخص و قابل راستیآزمایی حکومت طالبان علیه تحریک طالبان پاکستان، ارتش آزادیبخش بلوچستان و دیگر گروههای تروریستی بستگی دارد که از خاک افغانستان علیه پاکستان فعالیت میکنند.»
اندرابی در پاسخ به پرسشی درباره اظهارات اخیر مقامهای طالبان در مورد گفتوگو با پاکستان گفت که از نشست خبری هفته گذشته تاکنون، اسلامآباد شاهد هیچ تحولی تازه یا ارائه تضمین جدیدی از سوی اداره طالبان است.
او همچنین درباره حضور سفیر طالبان در دانشگاه دفاع ملی پاکستان گفت که حضور دیپلوماتها در نهادهای آموزشی و دانشگاهی امری عادی است و نباید آن را نشانه تغییر در سطح روابط سیاسی اسلامآباد و کابل دانست.
اندرابی افزود که اینگونه دیدارها در چارچوب فعالیتهای علمی و دانشگاهی انجام میشود و هیچ تصمیم تازهای برای گسترش روابط با حکومت طالبان گرفته نشده است.
سخنگوی وزارت خارجه پاکستان بار دیگر طالبان را به فراهم کردن زمینه فعالیت گروههای مسلح ضدپاکستانی متهم کرد. او گفت که اسلامآباد شواهدی در اختیار دارد که نشان میدهد عناصری مستقر در افغانستان، از جمله مقامهای طالبان، از گروههای مسلح فعال در پاکستان حمایت میکنند.
او همچنین هند را به حمایت از این گروهها متهم کرد و گفت که پاکستان برای این ادعاها «شواهد مشخص» در اختیار دارد.
اندرابی افزود که نخستوزیر و وزیر خارجه پاکستان نیز در نشستهای اخیر سازمان همکاری شانگهای، موضوع تهدیدهای امنیتی و آنچه «ابعاد خارجی تروریسم» خوانده میشود، مطرح کردهاند.
پاکستان در سالهای اخیر بارها طالبان را به پناه دادن به اعضای تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروههای مسلح متهم کرده است. طالبان این اتهامها را رد کرده و گفتهاند که اجازه نمیدهند از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر استفاده شود.
اظهارات تازه سخنگوی وزارت خارجه پاکستان نشان میدهد که با وجود ادامه تماسهای دیپلوماتیک و تلاشهای چین برای تسهیل گفتوگو، اسلامآباد همچنان اقدام عملی طالبان علیه گروههای مسلح ضدپاکستانی را شرط اصلی بهبود روابط با کابل میداند.