مرکز بوش: بهرغم سرکوب طالبان دختران افغان برای حق آموزش مبارزه میکنند

همزمان با پنجمین سال محرومیت دختران افغان از آموزش، مرکز ورج دبلیو بوش روایت چهار دختر افغان را منتشر کرده است که با وجود ممنوعیت طالبان، به آموزش مخفی ادامه میدهند.

همزمان با پنجمین سال محرومیت دختران افغان از آموزش، مرکز ورج دبلیو بوش روایت چهار دختر افغان را منتشر کرده است که با وجود ممنوعیت طالبان، به آموزش مخفی ادامه میدهند.
پنج سال پیش، در ۲۷ سنبله ۱۴۰۰، برابر با ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۱، طالبان مکاتب پسرانه را که بهدلیل همهگیری کرونا تعطیل شده بود، بازگشایی کرد؛ اما دروازههای مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم همچنان بسته ماند.
مرکز ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش در مطلبی به همین مناسبت نوشت که طالبان پس از بازگشت به قدرت، محدودیتهای گستردهای، از جمله ممنوعیت آموزش دختران، بر مردم افغانستان تحمیل کرده است.
این مرکز افزود که افراد و نهادهای حامی آموزش، با راهاندازی برنامههای آموزش آنلاین، مکاتب مخفی و دیگر طرحهای آموزشی، باوجود محدودیتهای طالبان به حمایت از دختران ادامه میدهند. مرکز بوش همچنین بر ادامه تعهد خود برای حمایت از مردم افغانستان و فعالان حوزه آموزش دختران تأکید کرد.
لینا، دختر ۱۸ سالهای که پس از بستهشدن مکاتب در افغانستان از آموزش بازمانده است، به مرکز بوش گفت که با مطالعه کتاب و استفاده از منابع آموزشی، همچنان برای ادامه یادگیری تلاش میکند.
دختر دیگری گفت که باوجود محدودیتهای آموزشی، خواندن، نوشتن و یادگیری زبان انگلیسی را ادامه میدهد و باور دارد که «هیچکس نمیتواند دانش را از انسان بگیرد». او از کشورهای جهان خواست دختران افغان را فراموش نکنند و زمینه آموزش و رشد آنان را فراهم کنند.
هدیه نیز که پس از بستهشدن مکاتب از تحصیل بازمانده است، آموزش خود را بهصورت آنلاین ادامه میدهد. او همچنین دورههای زبان انگلیسی، کمکهای اولیه و مهارتهای دیگر را فرا گرفته است.
دختر ۲۰ ساله دیگری گفت که با وجود توقف تحصیل و از دست رفتن بسیاری از برنامههایش برای آینده، همچنان رویای ادامه آموزش و ساختن زندگی بهتر را در سر دارد.
روایت این دختران، بخشی از تجربه هزاران دختر افغان است که در پی محدودیتهای طالبان بر آموزش، از ادامه تحصیل بازماندهاند.
بر اساس آمار یونیسف، در پنج سال گذشته بیش از ۲.۶ میلیون دختر از دسترسی به آموزش متوسطه محروم شدهاند.

نقش قدرتهای بزرگ استعماری، اتحاد شوروی و امریکا و شبکههای استخباراتی آنها در جنگهای افغانستان تا حد زیادی افشا و بررسی شده است، اما شرکتهای نفتی، جنگهای نیابتی، جنگجویان اجیر و دلالان آنها، کمتر در معرض توجه و بررسی رسانهها قرار گرفتهاند.
این درحالی است که نقش آنها گستردهتر و اثرگذارتر از بسیاری جوانب دیگر بوده است؛ تا آنجا که پس از پیروزی در هر معرکه، مأموران و دلالان همین شرکتها بر کرسیهای بلند نصب شدند. یکی سفیر شد، دیگری به حیث وایسرای کشور مفتوحه گماشته شد و کسانی هم صدراعظم و رئیسجمهور شدند. قدرت نیز به همان گروهها و جنگجویان اجیری سپرده شد که آنان برگزیده و استخدام کرده بودند.
اخیراً شرکت دلتا مربوط سعودی قرارداد استخراج نفت و گاز ساحه کشک و تیرپل به ارزش ۲۰۰ میلیون دالر را با امارت طالبان امضا کرد.
نکته جالب در این رابطه حضور سفیر مخلوع امریکا در کابل و مأمور سابق شرکت یونیکال امریکا در نشستهای این قرارداد به عنوان دلال و میانجی بود. جالبتر اینکه واشنگتن اعلان کرد او نه مأمور امریکاست و نه از واشنگتن نمایندگی میکند.
عکسالعمل سعودی نیز سکوت و عدم پرداختن به این قرارداد بود. نه سفیر سعودی در کابل و نماینده دیگر در نشستها حضور داشت و نه اعلامیهای در این رابطه مبنی بر رد یا تأیید قرارداد صادر کرد. اما تبصرهها و ستایشها از آدرس امارت در رابطه به ابعاد و مفاد این قرارداد خیلی عجیب و دیدنی بود. در حالی که نتایج چنین قراردادی را سی سال قبل و در دور نخست حکومتشان دیده و چشیدهاند. این نه آزمایش نخستین یک تجربه است؛ بلکه تکرار تجربهای دارای سابقه بیش از نیم قرن است که در ناامنیها و جنگهای نیابتی افغانستان نقش گستردهای داشته است.
نمونههایی از تجربه تاریخی
پنجاه و پنج سال قبل و در پایان حکومت شاهی مطلقه ظاهر خان، امریکا که امتیاز پروژههای جنوب و غرب افغانستان را در اختیار داشت، با توجه به اهمیت ذخایر همین ساحه، کار تفحصات نفت و گاز در آن را آغاز کرد. ساختمانهای ضروری را اعمار کرد و گامهای ابتدایی را برداشت. اما رنجش جدی رضا شاه پهلوی باعث شد ادامه کار را در نیمه راه متوقف کند؛ برای آنکه ایران در آن زمان ژاندارم امریکا در منطقه و اهمیتش بیش از اسرائیل برای امریکا بود. استخراج نفت و گاز ساحه بادغیس و هرات، تأثیر جدی بر ذخایر ایران میگذاشت؛ زیرا این مناطق به یکدیگر پیوسته و همجوار اند.
پنج سال بعد، در دوران حاکمیت سردار داوود و زمانی که روسها جای امریکا را گرفتند، آنان نیز در همین منطقه کارهای ابتدایی اکتشاف و استخراج را آغاز کردند؛ اما بخت با آنان یاری نکرد و کارشان ناتمام ماند. کودتا علیه داوود، حاکمیت ناکام کمونیستها، سپس اشغال افغانستان و نزدیک به چهارده سال جنگ، فرصتی باقی نگذاشت تا شرکت وابسته به آنان، گازپروم، این منطقه را در اختیار بگیرد.
هنگامی که گروههای نیابتی وارد صحنه شدند و جنگهای نیابتی آنان آغاز گردید، شرکتهای بزرگ بینالمللی نفتی مانند یونیکال و بریداس رقابتهای خود را به افغانستان منتقل کردند. بریداس موفق شد ائتلاف جبلالسراج را استخدام کند. این شرکت تلاش کرد حاکمان کابل را قانع سازد و آنان را به پذیرش این طرح آماده کند که گاز و نفت ترکمنستان، تحت مدیریت همین شرکت، از مسیر بادغیس–هرات به پاکستان و هند انتقال یابد. آنان بدون اعلام رسمی به توافق رسیدند. هدایا، تحفهها و کمکهای ابتدایی مالی کار خود را کرد.
اما این توافق مدت زیادی پنهان نماند. خیلی زود در رسانههای امریکایی منتشر شد که در اوایل سال ۱۹۹۶، بریداس یک میلیون دالر به حکومت برهانالدین ربانی پرداخت کرده بود. به گفته بریداس، این مبلغ کمکی برای تأمین مواد سوخت زمستانی بود؛ اما در قضیه بریداس در برابر یونیکال در محکمه استیناف امریکا، این پرداخت در مقابل توافقی ذکر شده است که به بریداس حق احداث خطوط لوله نفت و گاز در خاک افغانستان را میداد.
منابع دیگر این معامله پنهانی را بیشتر افشا کردند و گفتند: بریداس به یکی از اعضای شناختهشده ائتلاف جبلالسراج پیشنهاد یک میلیون دالر داده بود تا پروژه یونیکال را با مشکلات مواجه سازد و اگر یونیکال قرارداد را به دست آورد، از عبور خط لوله جلوگیری کند.
در سوی دیگر، یونیکال امریکایی و دلتای سعودی برای انتقال نفت و گاز ترکمنستان، در سال ۱۹۹۷ شرکتی چندملیتی (کنسرسیوم) را با نام «سنتگس» (Central Asia Gas Pipeline Ltd.) تأسیس کردند. در این شرکت، بزرگترین سهم، ۴۶٫۵ درصد، متعلق به یونیکال و ۱۵ درصد متعلق به دلتا بود. سهم هر یک از دیگر شرکا، شامل ترکمنستان، اندونیزیا، جاپان، کوریای جنوبی و پاکستان، ۷ درصد یا کمتر از آن بود.
برای روسیه نیز سهمی ۱۰ درصدی در نظر گرفته شده بود، اما این چیزی شبیه شوخی بود؛ زیرا این شرکت اساساً در برابر گازپروم روسیه و با هدف پایاندادن به سلطه کامل مسکو بر ذخایر آسیای مرکزی ایجاد شده بود. از همین رو، روسیه خیلی زود عدم عضویت خود در این کنسرسیوم را اعلام کرد و با این کار، سهم ده درصدی مسکو نیز بر ۴۶ درصد امریکا افزوده شد و به ۵۶ درصد رسید.
یونیکال جانب طالبان را گرفت، هیئت آنان را به امریکا دعوت کرد و با هدایا و تحفههایی از آنان پذیرایی نمود. اساساً در تشکیل گروه طالبان، سعودی، امارات متحده عربی، بریتانیا، امریکا و پاکستان مشترکاً دست داشتند. این گروه با این هدف در کویته پاکستان و از میان درانیهای قندهار تشکیل شد که بریتانیا و سعودی خواهان بازگرداندن نظام پیشین شاهی و پادشاه مخلوع به افغانستان بودند. طالبان با این طرح موافقت کرده بودند. از همین رو، سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان حکومت آنان را به رسمیت شناختند.
شرکت دلتا اطمینان داشت که تمام ذخایر نفت و گاز ترکمنستان در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. این وضعیت برای مسکو و تهران قابل تحمل نبود. از این رو، کمکهای خود به مسعود و ربانی در برابر طالبان را چند برابر کردند. هر روز چند هواپیمای روسی، مملو از سلاح و مهمات روسی و بانکنوتهای افغانی چاپشده در روسیه، از مسیر مشهد به کولاب میرسید و سپس به خواجه بهاءالدین تخار انتقال داده میشد.
اکنون و نزدیک به سه دهه بعد، دلتا بار دیگر به افغانستان بازگشته است. دلال پیشین نیز همراه آن؛ و طرح اتصال ترکمنستان، هرات، قندهار، پاکستان، هند و گوادر بار دیگر در دست بررسی است. از همین رو، تداوم و پیوستگی ژئوپولیتیک میان پروژه امروز و طرح دهه ۱۹۹۰ بهوضوح قابل مشاهده است.
در ۷ سپتامبر سال جاری ۲۰۲۶، وزارت معادن طالبان و شرکت سعودی دلتا اینترنشنال قرارداد اکتشاف و استخراج نفت و گاز ساحه کشک–تیرپل هرات را امضا کردند. در مرحله نخست، سرمایهگذاری ۲۰۰ میلیون دالری اعلام شد و سفیر پیشین امریکا در کابل نیز در مراسم امضای قرارداد حضور داشت. این حضور ناگهانی نبود. در ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۵ نیز همین سفیر در کنار شاهر التقی، رئیس اجرایی دلتا، در مجلس عبدالغنی برادر نشسته بود و در آنجا بهصراحت درباره «اکتشاف گاز، استخراج آن و احداث خط لوله» گفتوگو شده بود.
طرح کنونی دلتا تنها به استخراج گاز افغانستان محدود نمیشود. بر اساس اظهارات مقامات طالبان، دلتا میخواهد در تاپی گاز ترکمنستان را خریداری کند، ظرفیت تولید میدانهای گازی ترکمنستان را افزایش دهد، از هرات تا اسپینبولدک خط لوله احداث کند، سپس آن را از طریق پاکستان تا مرز هند برساند و در گوادر یک مرکز بزرگ گاز ایجاد کند. این پروژه چنان عظیم است که به ۵۰ میلیارد دالر سرمایهگذاری نیاز دارد.
چگونه بپذیریم که این شرکت بدون اجازه و موافقه حکومتهای امریکا و سعودی جرئت چنین سرمایهگذاری عظیمی را کرده باشد؛ آن هم در حالی که امریکا حکومت کابل را به رسمیت نمیشناسد و حتی از این هم فراتر میرود و میگوید: حکومت کابل حامی تروریسم و تروریستهاست و سرمایهگذاری در این کشور به تروریستها سود میرساند.
این شرکتها کشورهایی را برمیگزینند که نه نظام اصولی و قانونی دارند، نه حکومتی برخوردار از حمایت ملت، نه قانون اساسی، نه شورا و نه اداره مرکزی نیرومند و متحد تا بتوانند با خریدن چند چهره قدرتمند، تمام حکومت و اداره را در چنگ خود بگیرند و هرچه میخواهند انجام دهند. همانگونه که اکنون با جلب و استخدام چند فرد قدرتمند توانستند قراردادی را به دست آورند که با اقدامات گسترده نظامی، سیاسی و مالی نتوانسته بودند به آن دست یابند.
با یقین میتوان گفت که این قرارداد مانند گذشته، جنگهای نیابتی طولانی و گستردهای را برای افغانها به همراه خواهد داشت. رقبای این شرکت دستبسته و مانند ناظری بیاعتنا باقی نخواهند ماند. چنین قراردادهایی تنها زمانی بدون مشکل قابل اجرا اند که با یک حکومت قانونی و برآمده از خواست ملت منعقد شوند. حکومتهایی که با پول و سلاح بیگانگان ایجاد و تحمیل شدهاند، هرگز نمیتوانند ارزشها و ذخایری را که به تمام ملت تعلق دارند، با این و آن معامله کنند و از پیامدهای زیانبار چنین معاملات خودسرانه جلوگیری نمایند. حتی اگر کسی خانه شخصی خود را نیز به دیگری بفروشد، اصولاً مکلف است رضایت و موافقت همسایه را در نظر بگیرد. اما امروز وضعیت افغانستان چنان است که چند زورمند یک گروه میتوانند کشور، ارزشها و ذخایر آن را گاهی به امریکا بفروشند، گاهی به روسیه و چین، گاهی به هند و گاهی به پاکستان، گاهی به ایران و گاهی به سعودی؛ بدون آنکه از ملت بپرسند و چنین مسائل بزرگ ملی را در شورای ممثل ملت مورد بررسی قرار دهند.
باید متوجه بود که روسیه خواهان تداوم سلطه و انحصار خود بر مسیرهای صادرات انرژی آسیای میانه است و به هر قیمتی میکوشد مانع انتقال گاز و نفت این کشورها از طریق افغانستان به جنوب شود.
ایران حتی بیش از روسیه مخالف جدی این پروژه است و طی چند دهه گذشته برای جلوگیری از این پروژه بیش از روسها سرمایهگذاری کرده است. تهران اجازه نخواهد داد دو بازار بزرگ پاکستان و هند را برای همیشه از دست بدهد.
دلتا و یونیکال و هر شرکت دیگری تنها در صورتی میتوانند در کار خود موفق باشند که چنین معامله بزرگ ملی را با یک حکومت قانونی انجام دهند، نه با یک طرف جنگ و قرارداد نیز بر اساس داوطلبی آزاد میان شرکتهای رقیب منعقد شود، نه مانند گذشته از طریق رشوه و خریدن چند زورمند. اگر آنان گمان میکنند که روسیه، چین و ایران آنقدر ضعیف شدهاند که اکنون هیچ توانی برای اقدام علیه آنان ندارند، این یقیناً اشتباهی بزرگ و اعتماد بیدلیل به قدرت خود خواهد بود.
آنان این قرارداد را در هرات امضا کردند، اما بلافاصله پس از آن حوثیها بابالمندب را تصرف کردند و حملاتی را علیه سعودی انجام دادند. حتی حمله پهپادی به سوی مکه صورت گرفت. سعودی با ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد، و اینک محمد بن سلمان به مصر میرود و از آن کشور خواهد خواست در جنگ جاری مشارکت کند.
در همین حال، مسئولان امنیتی قطر و ترکیه به کابل میآیند. بدون شک یکی از اهداف سفر ناگهانی آنان این خواهد بود که طالبان در عوض همسویی با هند و ایران، همسویی با ترکیه و سعودی را انتخاب کنند. معلوم نیست طالبان همکاری پیشین خود با تهران را حفظ خواهند کرد یا جهت سابق خود را تغییر خواهند داد و پیوستن به ائتلاف ضد ایران را سودمند خواهند دانست؟ همچنین معلوم نیست اگر به این جهت روی آورند، چه نقشی ایفا خواهند کرد؟
حکومت کنونی کابل که حکومت یک گروه است، نه شورا دارد و نه قانون اساسی؛ رهبران آن در خارج انتخاب شدهاند و کابل از سوی امریکا به آنان سپرده شده است و همین اکنون نیز با مخالفتهای جدی داخلی و مقاومت مسلحانه روبهرو است. اگر کسی گمان میکند که همین حکومت میتواند برای آنان کارهای زیادی انجام دهد، این اشتباه بزرگ دیگر خواهد بود.
مگر ناکامیهای گذشته و تجربههای خونین قبلی کافی نبود تا از تکرار اقدامات مشابه خودداری شود؟
ادامه فعالیت گروههای تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و اختلاف بر سر تحریک طالبان پاکستان، روابط کابل و بیجینگ را با چالش روبهرو کرده است.
نماینده چین در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد از ادامه فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی کرد و از اداره طالبان خواست با این گروهها قاطعانه مبارزه کند و اجازه ندهد خاک افغانستان دوباره به محل تجمع و فعالیت تروریستها تبدیل شود.
نماینده چین از داعش، القاعده، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و تحریک طالبان پاکستان نام برد.
این موضع در شرایطی مطرح شده که بیجینگ همچنان با طالبان تعامل اقتصادی و دیپلوماتیک دارد، اما فعالیت گروههای تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و نگرانیهای امنیتی بیجینگ، بر روابط دو طرف سایه انداخته است.
پیام بیجینگ در نشست شورای امنیت این بود که همکاری با افغانستان ادامه دارد، اما چین از طالبان میخواهد برای مقابله با گروههای تروریستی و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان برای تهدید کشورهای منطقه، اقدامات بیشتری انجام دهد.
با وجود قراردادها و فعالیت شرکتهای چینی در بخشهای نفت، گاز و معادن، نگرانیهای امنیتی همچنان یکی از چالشهای اصلی حضور اقتصادی چین در افغانستان است. حضور گروههای مسلح فراملی و بحران روابط طالبان با پاکستان نیز بر محاسبات امنیتی و اقتصادی بیجینگ اثر گذاشته است.
حساسیت چین
رامین منصوری، کارشناس مسایل بینالملل و دارنده دکترای علوم سیاسی از دانشگاه بیجینگ، به افغانستان اینترنشنال گفت که حضور شبهنظامیان اویغور، بهویژه اعضای جنبش اسلامی ترکستان شرقی، عمدهترین نگرانی امنیتی چین در افغانستان است.
چین جنبش اسلامی ترکستان شرقی را یک گروه تروریستی میداند و اعضای آن را تهدیدی برای امنیت خود تلقی میکند. منصوری گفت طالبان بهدلیل همگرایی اسلامی و همدردی با اویغورها، به این افراد پناه داده و از آنان محافظت میکنند.
منصوری گفت: «عمدهترین نگرانی چین در افغانستان حضور شبهنظامیان اویغور است. چین این شبهنظامیان را بهعنوان گروههای جداییطلب و تروریست میشناسد.»
او افزود که اداره طالبان به خواستههای امنیتی چین بهصورت کامل رسیدگی نکرده و به سرمایهگذاریهای این کشور نیز با دیده شک مینگرد.
منصوری گفت: «طالبان به سرمایهگذاریهای چین در افغانستان به دیده شک مینگرند و به فعالیتهای چینیها مشکوکاند. بنابراین به خواستههای چینیها هم رسیدگی کامل نکردند.»
بحران کابل و اسلامآباد؛ فشار مضاعف بر طالبان
به گفته منصوری، تنش میان طالبان و پاکستان بر مناسبات چین و کابل نیز اثر گذاشته است. نزدیکی دیرینه بیجینگ و اسلامآباد سبب شده چین، در کنار تلاش برای میانجیگری، از طالبان بخواهد با تحریک طالبان پاکستان مقابله کند.
او گفت: «بحران روابط افغانستان و پاکستان بالای روابط طالبان و چین تأثیر منفی گذاشته اسا. نزدیکی روابط چین و پاکستان باعث شده که چین اگرچه بهعنوان میانجی، اما در حقیقت طرف پاکستان قرار گرفته و از طالبان خواسته که تیتیپی را از میان بردارد.»
منصوری انتقاد علنی نماینده چین در سازمان ملل، کندی برخی سرمایهگذاریها و هدف قرار گرفتن شهروندان چینی را نشانههایی از سردشدن نسبی فضا دانست.
امنیت «یک کمربند و یک راه»؛ فرصت و تهدید همزمان
سلطان احمد بهین، سفیر سابق افغانستان در چین، به افغانستان اینترنشنال گفت نگرانی اصلی بیجینگ تأمین امنیت طرح «یک کمربند و یک راه» و ایجاد محیط مناسب برای اجرای این پروژه است.
بهین گفت: «عمدهترین نگرانی چین امنیت یک کمربند و یک راه و آمادهساختن محیط مساعد برای تحقق آن است. افغانستان یک فرصت برای تحقق آن و هم تهدید به دلایل امنیتی است.»
او موقعیت جغرافیایی و ظرفیت اقتصادی افغانستان را برای چین مهم دانست، اما هشدار داد که تهدیدهای امنیتی میتواند کار شرکتهای چینی را مختل کند و هزینه حفاظت از پروژهها را افزایش دهد.
یک دیپلومات ارشد سابق نیز گفت که طالبان در افغانستان و پاکستان عملاً پروژههای اقتصادی چین را با مشکل روبهرو کردهاند.
او با اشاره به حملات علیه مهندسان چینی در کراچی، خیبرپختونخوا و گوادر گفت که چین نتوانسته است به اهداف اقتصادی و سرمایهگذاری خود بهطور کامل دست یابد.
خواست دیرینه بیجینگ درباره جنبش ترکستان شرقی
بهین گفت چین هم در دوره جمهوری و هم پس از بازگشت طالبان به قدرت، خواستار مبارزه جدی با جنبش اسلامی ترکستان شرقی بوده است.
او افزود: «این جنبش که بهعنوان جنبش تروریستی از جانب ملل متحد شناخته شده، در منطقه، در مناطق آنطرف خط دیورند و تحت چتر برخی گروههای تروریستی در افغانستان حضور دارند. از همینرو چین خواستار مبارزه جدی در برابر این جنبش هم در دوران جمهوریت و هم بعد از آن بوده است.»
به گفته او، بیجینگ از طالبان میخواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای تهدید امنیت چین شود.
احتیاط بیشتر در میدان، نه گسست سیاسی
بهین گفت در سطح سیاسی تغییر ویژهای در روابط چین با کابل نمیبیند، اما در مناطقی که شرکتهای چینی کار میکنند، اقدامات احتیاطی افزایش یافته است.
او گفت: «تغییرات ویژهای در روابط چین با کابل به وجود نیامده. از دید تاکتیکی، در مناطقی که شرکتهای چینی کار میکنند، برخی اقدامات احتیاطی صورت گرفته است. بیشتر یک تهدید بالقوه است تا بالفعل.»
سفیر سابق افغانستان در چین نقش پاکستان را نیز اینگونه ارزیابی کرد: «من هیچگاه به این باور نبودهام که پاکستان تأثیر برازنده در سیاست افغانی و همجواری چین داشته بوده است. اما این یک واقعیت است که خلای اطلاعاتی و دیپلوماتیک افغانستان را همیشه اسلامآباد پر کرده است.»
اقتصاد در سایه امنیت
چین در پنج سال گذشته تعامل گستردهای با اداره طالبان داشته است: از یکسو قرارداد و سرمایهگذاری و از سوی دیگر فشار برای تأمین امنیت شهروندان و شرکتهایش.
شرکتهای چینی در بخشهای نفت، گاز و استخراج معادن، بهویژه در شمال کشور، حضور دارند. اما حملات مسلحانه و تهدید گروههای تروریستی، ریسک این حضور را افزایش داده است.
در دیسامبر ۲۰۲۲، مهاجمان به هتلی در شهرنو کابل که شهروندان چینی در آن اقامت داشتند، حمله کردند. وزارت خارجه چین زخمیشدن پنج شهروند خود را تأیید کرد و داعش مسئولیت حمله را به عهده گرفت.
در سال ۲۰۲۵ نیز دو حمله در امتداد مرز افغانستان و تاجیکستان، شهروندان چینی را هدف قرار داد.
در ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵، در حملهای به محل اقامت کارمندان شرکت استخراج معدن «شاهین اسام» در منطقه شمسالدین شاهین ولایت ختلان تاجیکستان، سه شهروند چین کشته شدند. وزارت خارجه تاجیکستان گفت این حمله از خاک افغانستان انجام شده و مهاجمان از سلاح گرم و یک هواپیمای بدون سرنشین مجهز به نارنجک استفاده کردهاند.
چهار روز بعد، در ۳۰ نوامبر، دو شهروند چین که برای شرکت «چاینا رود اند بریج» کار میکردند، در ناحیه درواز بدخشان تاجیکستان کشته شدند. نیروهای مرزی تاجیکستان گفتند افراد یک گروه مسلح از روستای مایمی بدخشان افغانستان وارد تاجیکستان شده و به کارمندان شرکت حمله کردهاند. دو نفر دیگر نیز در این حمله زخمی شدند.
پس از این حملات، سفارت چین در دوشنبه از شهروندان و شرکتهای چینی خواست مناطق مرزی تاجیکستان با افغانستان را ترک کنند. گزارشها حاکی است که حمله دوم باعث توقف موقت کار شماری از کارگران چینی در یک پروژه جادهسازی نیز شد.
مقامهای تاجیکستان هر دو حمله را به افراد مسلح مستقر در خاک افغانستان نسبت دادند، اما گروه مشخصی را بهعنوان عامل این حملات معرفی نکردند.
طالبان نیز حملهها را محکوم کردند و گفتند گروههایی که در پی ایجاد ناامنی و بیاعتمادی میان کشورهای منطقهاند، ممکن است در آن دست داشته باشند. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حملات را بهصورت علنی به عهده نگرفته است.
این حملات نشان میدهد که نگرانیهای امنیتی چین تنها به داخل افغانستان محدود نیست و امنیت شهروندان و شرکتهای چینی در کشورهای همسایه افغانستان نیز بخشی از محاسبات بیجینگ درباره امنیت منطقه است.
چین پس از بازگشت طالبان به قدرت، تعامل دیپلوماتیک و اقتصادی با این گروه را قطع نکرد. تأمین امنیت مرزهای غربی چین، جلوگیری از فعالیت جنبش اسلامی ترکستان شرقی و حفاظت از منافع اقتصادی، از محورهای اصلی سیاست بیجینگ در قبال افغانستان بودهاند.
جنبش اسلامی ترکستان شرقی یکی از حساسترین پروندههای امنیتی چین است. در کنار آن، فعالیت داعش خراسان و تحریک طالبان پاکستان نیز بر محاسبات بیجینگ اثر گذاشته است.
روابط طالبان و پاکستان، بهویژه بر سر تیتیپی، در سالهای اخیر پرتنش شده است. چین که شریک نزدیک اسلامآباد است، از طالبان خواسته مانع استفاده از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان شود.
حضور اقتصادی چین در نفت، گاز و معادن نشان میدهد نگرانیهای امنیتی تاکنون به قطع کامل همکاری منجر نشده است. با این حال، ادامه فعالیت گروههای تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و اختلاف بر سر مطالبات امنیتی بیجینگ، روابط چین و اداره طالبان را با چالش روبهرو کرده است.
مسیر بعدی این رابطه تا حد زیادی به وضعیت امنیتی منطقه و میزان پاسخ کابل به نگرانیهای امنیتی چین بستگی دارد.
پنج سال قبل در چنین روزی (۱۸ سپتامبر ۲۰۲۱) طالبان مکاتب پسرانه را که به دلیل شیوع بیماری کرونا تعطیل بود بازگشایی کرد اما مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم باز نشد.
تصمیم ممنوعیت آموزش دختران که در اوایل موقتی اعلام شد به مرور زمان وسعت یافت و طالبان گام به گام محدودیتها بر زنان و دختران را گسترش داد.
مقامهای طالبان در پنج سال گذشته بارها اظهارات متناقضی درباره آموزش دختران بیان کردهاند؛ از وعده بازگشایی مکاتب و تأکید بر اینکه آموزش دختران ممنوع نیست، تا نسبتدادن ادامه تعطیلی مکاتب به «شرایط مناسب»، اصلاح نصاب آموزشی و رعایت دیدگاه طالبان درباره «شریعت».
شهابالدین دلاور، که اکنون رئیس کمیسیون طالبان برای تماس با شخصیتهای افغان است، در سرطان ۱۳۹۸ در «کنفرانس صلح بینالافغانی» در دوحه گفته بود: «آموزش حق زنان است. از صنف اول گرفته تا سطح دکترا.»
او گفته بود که پیامبر اسلام، فراگرفتن دانش را بر مرد و زن مسلمان فرض دانسته و همه علما در این مورد اتفاق نظر دارند و کسی با آن مخالف نیست.
این مقام طالبان همچنین گفته بود که زنان نباید درباره کارکردن نگرانی داشته باشند و طالبان با کار زنان در جامعه مخالفتی ندارند. او افزوده بود که زنان میتوانند برای بهبود وضعیت جامعه و خانوادههای خود کار کنند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی این گروه، در سنبله ۱۴۰۰ گفت: «وزارت معارف سخت تلاش میکند تا زمینه آموزش دختران در دوره متوسطه و لیسه را هرچه زودتر فراهم کند. کار روی روند و سازوکار آن جریان دارد.»
در جدی ۱۴۰۰، عبدالباقی حقانی، وزیر تحصیلات عالی وقت طالبان، گفت این گروه مخالف آموزش دختران نیست، بلکه با سیستم آموزش مختلط در دانشگاهها مخالفت دارد. او افزود امیدوار است دختران بهزودی به دانشگاهها برگردند.
در همان ماه، ذبیحالله مجاهد نیز گفت طالبان امیدوار است تمام مکاتب دخترانه در آغاز سال تعلیمی جدید بازگشایی شوند. او مشکلات مربوط به ایجاد محیط جداگانه برای دختران و پسران و برخی مسائل فنی را از دلایل تأخیر در بازگشایی مکاتب عنوان کرد.
در قوس ۱۴۰۰، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، گفت آموزش دختران در برخی ولایتها ادامه دارد و این گروه در تلاش است زمینه آموزش دختران را در سراسر افغانستان فراهم کند.
در حمل ۱۴۰۱، طالبان اعلام کرد که مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم در سراسر کشور بازگشایی میشوند. اما در سوم حمل، در حالی که دختران برای رفتن به مکتب آماده شده بودند، وزارت معارف طالبان اعلام کرد بازگشایی مکاتب دخترانه متوسطه و لیسه تا زمان نامشخص به تعویق افتاده است. این تصمیم با واکنش گسترده داخلی و بینالمللی روبهرو شد.
سهیل شاهین، سفیر طالبان در قطر، در سرطان ۱۴۰۱ به افغانستان اینترنشنال گفت: «ما مخالف تعلیم نیستیم. اما ما همیشه گفتهایم که این مسئله باید در روشنی ارزشها و اصول اسلامی حل شود.»
شیرمحمد عباس استانکزی، معین سیاسی وزارت خارجه طالبان، در میزان ۱۴۰۱ گفت هیچکس دلیل شرعی مبنی بر ممنوعیت آموزش برای دختران ندارد و خواستار بازگشایی فوری مکاتب دخترانه شد.
استانکزی در همان سال در سخنرانیهای دیگری نیز بر اهمیت آموزش زنان تأکید کرد و گفت محرومکردن دختران از آموزش با آموزههای اسلامی توجیه نمیشود. این اظهارات در حالی بیان شد که مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم همچنان بسته بودند.
در ۲۹ قوس ۱۴۰۱، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، فرمان ممنوعیت تحصیل زنان و دختران در دانشگاههای دولتی و خصوصی را اعلام کرد. با این تصمیم، محدودیت آموزشی دختران از مکاتب متوسطه و لیسه به دانشگاهها نیز گسترش یافت.
سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در حوت ۱۴۰۱ در دیدار با هیئتی از علمای امارات متحده عربی گفت محدودیت این گروه بر آموزش دختران بالاتر از صنف ششم «دائمی نیست.»
ذبیحالله مجاهد نیز در سال ۱۴۰۲ در چندین مورد گفت ممنوعیت آموزش دختران موقت است و طالبان در حال فراهمکردن شرایط لازم برای بازگشایی مکاتب است. او گفت این گروه با آموزش دختران مخالف نیست، اما بازگشت آنان به مکاتب را به ایجاد شرایطی که طالبان آن را مطابق «شریعت» میداند، مشروط کرد.
ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، در میزان ۱۴۰۲ درباره درخواستهای بینالمللی برای بازگشایی مراکز آموزشی دختران گفت طالبان بر اساس دیدگاه خود در مورد آموزش زنان تصمیم میگیرد و فشار خارجی در این زمینه را نمیپذیرد.
در سال ۱۴۰۳، همزمان با ادامه ممنوعیت آموزش دختران، مقامهای طالبان همچنان از ایجاد شرایط برای بازگشایی مکاتب سخن میگفتند، اما زمان مشخصی برای این کار اعلام نکردند.
ندا محمد ندیم در سنبله ۱۴۰۳ در کابل گفت همانگونه که آموزش زنان «معطل» است، پرسیدن سوال در این مورد نیز «تا امر ثانی معطل» است. او به این ترتیب از ارائه زمان مشخص برای بازگشایی مراکز آموزشی دختران خودداری کرد.
سهیل شاهین نیز در سرطان ۱۴۰۳ گفت دختران در افغانستان از آموزش بهطور کامل محروم نیستند و در مدارس دینی آموزش میبینند. این اظهارات در حالی مطرح شد که دختران بالاتر از صنف ششم از حضور در مکاتب رسمی محروم بودند.
در پایان سال ۱۴۰۳، طالبان محدودیتهای آموزشی زنان را باز هم گسترش دادند. در قوس همان سال، وزارت تحصیلات عالی طالبان اعلام کرد که آموزش زنان در انستیتوتهای طبی نیز متوقف میشود. این تصمیم، یکی از آخرین مسیرهای آموزشی و حرفهای باقیمانده برای زنان و دختران افغانستان را نیز محدود کرد.
در سال ۱۴۰۴، مقامهای طالبان همچنان درباره ممنوعیت آموزش دختران موضع روشنی درباره زمان بازگشایی مکاتب ارائه نکردند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در سنبله همان سال در پاسخ به پرسش درباره جایگاه آموزش دختران در برنامههای این گروه، از ارائه جزئیات مشخص خودداری کرد.
امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در میزان ۱۴۰۴ گفت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم «تا امر ثانی» تعلیق است. او در عین حال تأکید کرد که طالبان آموزش دختران را حرام اعلام نکرده است.
شیرمحمد عباس استانکزی نیز در جدی ۱۴۰۳ و در ادامه مواضع پیشین خود، بار دیگر از بازگشایی مکاتب دخترانه حمایت کرد و گفت برای محرومکردن دختران از آموزش توجیهی وجود ندارد. این اظهارات در حالی مطرح شد که موضع رسمی طالبان درباره بستهماندن مکاتب تغییر نکرده بود.
در آغاز سال تعلیمی ۱۴۰۵، حبیبالله آغا، وزیر معارف طالبان، از خانوادهها خواست کودکان خود را در مکاتب و مدارس ثبتنام کنند. او در پیام آغاز سال تعلیمی در حمل ۱۴۰۵ درباره بازگشایی مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم زمان مشخصی اعلام نکرد.
در سنبله ۱۴۰۵، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در یک نشست خبری در پاسخ به پرسش درباره بازگشایی مکاتب دخترانه گفت «حالا وقتش نیست» و افزود که طالبان پیش از این درباره این موضوع توضیح داده است.
در تازهترین مورد، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در سنبله ۱۴۰۵ گفت هم جهان اسلام و هم جهان غرب از طالبان خواستهاند مکاتب دخترانه را بازگشایی کند. متقی پذیرفت که بستهبودن مکاتب دخترانه یک مشکل است، اما زمان مشخصی برای بازگشایی آنها اعلام نکرد.
همزمان با تداوم ممنوعیت آموزش دختران و اشتغال زنان، فعالان حقوق بشر و نهادهای بینالمللی پیوسته خواهان لغو محدودیتها علیه زنان شدند. این نگرانیها با گذشت زمان و افزایش فشار علیه زنان جایش را به هشدار داد.
در مجموع، اظهارات مقامهای طالبان در فاصله سرطان ۱۳۹۸ تا سنبله ۱۴۰۵ از تأکید بر «حق آموزش» و وعده بازگشایی مکاتب و دانشگاهها تا مشروط کردن بازگشت دختران به «شرایط مناسب»، «ارزشهای اسلامی» و «شریعت» تغییر کرده است.
در این مدت، شماری از مقامهای طالبان، از جمله شیرمحمد عباس استانکزی و سراجالدین حقانی، از بازگشایی مکاتب یا موقتبودن ممنوعیت سخن گفتهاند، اما سیاست رسمی این گروه در عمل تغییری نکرده است.
در جریان پنج سال گذشته دختران بالاتر از صنف ششم همچنان از آموزش رسمی در مکاتب محروماند و زنان نیز اجازه تحصیل در دانشگاهها و بسیاری از مراکز آموزشی حرفهای را ندارند.
گزارشگر ویژه سازمان ملل برای افغانستان، میگوید که یک نسل از دختران افغان تمام دوره آموزش متوسطه خود را از دست دادهاند.
ریچارد بنت گفت «عادیسازی حکومتی که بهصورت سیستماتیک زنان و دختران را مورد آزار و سرکوب قرار میدهد، غیرقابلقبول است.»
بنت روز پنجشنبه، ۱۷ سپتامبر، در پیامی در شبکه اجتماعی اکس نوشت که افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که نیمی از جمعیت خود را از آموزش متوسطه و تحصیلات عالی محروم کرده است.
همزمان یونیسف تاکید کرد که در طول پنج سال تسلط طالبان، بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از دسترسی به آموزش متوسطه محروم شدهاند.
سازمان عفو بینالملل نیز همزمان با پنجسالگی ممنوعیت آموزش دختران توسط طالبان، با انتشار فراخوانی خواستار همبستگی عمومی و اقدام فوری جامعه جهانی برای اعمال فشار بر طالبان جهت بازگشایی مکاتب دخترانه شد.
اخیرا بلومبرگ در مطلبی با استناد به گزارش سازمان ملل نوشت که محدودیتهای طالبان بر آموزش و اشتغال زنان، سالانه دستکم «۸۴ میلیون دالر» معادل «نیمدرصد» تولید ناخالص داخلی افغانستان به اقتصاد این کشور زیان وارد میکند.
بیش از هزار افغان چندین سال است که در کمپ السیلیه قطر با بیسرنوشتی، بیماری، فشار روانی و دسترسی محدود به درمان زندگی میکنند. دستکم ۱۰۰ کودک در این کمپ به دنیا آمدهاند و شماری از آنان در این اردوگاه بزرگ شدهاند. این کودکان به آموزش منظم دسترسی ندارند.
خبرنگار افغانستان اینترنشنال با دو تن از ساکنان کمپ السیلیه گفتوگو کرده است که به دلایل امنیتی نامهای مستعار «نوا» و «تمیم» را برای خود انتخاب کردهاند.
پس از سقوط حکومت پیشین در سال ۱۴۰۰، کمپ السیلیه قطر به یکی از مراکز موقت انتقال افغانها تبدیل شد. پنج سال از آن زمان میگذرد. هر چند شماری از این افراد ماهها بعد به این کمپ منتقل شدند.
در ابتدا قرار بود السیلیه محل اقامت کوتاهمدت این افراد باشد.
افغانها به این کمپ منتقل میشدند تا مراحل بررسی هویت، ارزیابیهای امنیتی، معاینات صحی و پروندههای مهاجرتی خود را تکمیل کنند و سپس به مقصد بعدی بروند، اما این توقف موقت برای صدها نفر، به ماهها و سالها انتظار تبدیل شده است.
براساس آماری که توسط نهاد افغان ایواک منتشر شده، اکنون هزار و ۳۹ افغان در این کمپ زندگی میکنند. ۴۳۳ نفر آنان کودکاند. ۳۱۹ زن و ۲۸۷ مرد بزرگسال نیز در کمپ حضور دارند.
در مجموع، زنان و کودکان بیش از ۷۲ درصد جمعیت کمپ را تشکیل میدهند. ۱۹ زن در حال حاضر باردار هستند.
یک منبع آگاه که درباره وضعیت کمپ قطر اطلاعات دارد به افغانستان اینترنشنال گفت تاکنون دستکم ۱۰۰ کودک از والدین افغان کمپ در السیلیه به دنیا آمدهاند.
برخی از این کودکان زندگی خود را در همین کمپ آغاز کردهاند و اکنون به گفته منابعی که با افغانستان اینترنشنال صحبت کردند بین یک تا پنج سال سن دارند.
آموزش نامنظم کودکان
آموزش کودکان یکی از نگرانیهای جدی خانوادههاست.
«نوا»، میگوید در کمپ یک مکتب وجود دارد، اما کودکان بهطور منظم در آن حاضر نمیشوند و آموزش موثری جریان ندارد. او میگوید بینظمی خواب، اضطراب خانوادهها و نبود برنامه روزانه بر زندگی کودکان تاثیر گذاشته است.
یک زن دیگر که در ماه سرطان امسال در یک نشست آنلاین با اعضای کانگرس امریکا صحبت کرد، گفته بود سه فرزندش نزدیک به دو سال از مکتب محروم ماندهاند.
مشکلات ساکنان به آموزش محدود نمیشود. نوا میگوید وقتی بیمار میشود، در کلینیک کمپ به پزشک متخصص دسترسی ندارد و درخواست انتقال به شفاخانههای دوحه نیز همیشه جدی گرفته نمیشود.
به گفته او، شماری از ساکنان از درد کمر، مشکلات استخوان، اضطراب و بیخوابی رنج میبرند.
او همچنین میگوید سالمندان، زنان باردار و کودکان از شرایط زندگی در کمپ متاثر شدهاند.
نوا گفت گاهی شکایت بیماران بهعنوان مشکل روانی تلقی میشود و برخی بیماران به جای دریافت درمان تخصصی، با احتمال انتقال به بخش روانی روبهرو میشوند. به همین دلیل بیماران این کمپ به سادگی بیماری خود را اطلاع نمیدهند.
یک گزارش بازرس وزارت دفاع امریکا درباره قرارداد السیلیه که در ۲۸ سنبله ۱۴۰۴ منتشر شد، نشان میدهد تا آن زمان ۴۴۲ هزار و ۲۹۴ دالر هزینه خدمات طب از راه دور بوده است.
تمیم، نام مستعار یکی دیگر از ساکنان کمپ، میگوید سالها بلاتکلیفی، دوری از خانواده و نداشتن آینده روشن فشار روانی شدیدی بر مردم وارد کرده است.
او میگوید: «پروندههای شماری از ساکنان بررسی و در نهایت رد شد و با گذشت چند سال هنوز سرنوشت ما مشخص نیست و نمیدانیم آیندهمان چه خواهد شد.»
آمار موجود نشان میدهد پرونده همه ساکنان رد نشده است.
از میان هزار نفر، پرونده ۲۹۲ نفر رد شده است. وضعیت حقوقی ۷۴۷ نفر دیگر یکسان نیست.
نوا گفت مسئولان کمپ هر هفته جلسه برگزار میکنند، اما در این جلسهها به آنان گفته میشود که درباره آیندهشان خبری وجود ندارد. او ساکنان را «گروگان» میخواند.
او همچنین میگوید ساکنان از نظارت مسئولان کمپ میترسند و نگراناند که در صورت اعتراض یا گفتوگو درباره وضعیت خود، به افغانستان اخراج شوند.
تمیم همچنان میگوید شماری از ساکنان کمپ زیر تاثیرات فشارهای روانی، هر روز به بهانههای مختلف برای خود و دیگران مشکل و جنجال ایجاد میکنند و این وضعیت، زندگی را برای همه دشوارتر ساخته است.
نوا میگوید زمان پاسپورتهای تقریبا بیشتر ساکنان کمپ یا تمام شده یا در استانه تمام شدن است. به گفته او وقتی برای تمدید پاسپورت به سفارت افغانستان در دوحه مراجعه میکنند تا طالبان پیهم به آنها توصیه میکنند که به افغانستان برگردند.
نوا میگوید لحن طالبان گاهی تهدیدآمیز است.
مذاکرات بینتیجه برای انتقال به کشورهای دیگر
در ۱ دلو ۱۴۰۳، دونالد ترامپ برنامه پذیرش پناهندگان امریکا را متوقف کرد. این تصمیم از ۸ دلو اجرا شد و پروازهای انتقال افغانها و حمایت مالی از برنامه جابهجایی نیز متوقف شد.
امریکا با چند کشور درباره پذیرش بخشی از ساکنان گفتوگو کرده است. بوتسوانا و مالیزیا از گزینههای اولیه بودند، اما مذاکرات به نتیجه نرسید.
بعدتر جمهوری دموکراتیک کانگو مطرح شد. امریکا درباره انتقال این افراد به این کشور گفتوگو کرد، اما این طرح نیز بعدا کنار گذاشته شد.
مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، در سرطان سال جاری گفت دستکم پنج کشور آمادگی بررسی پذیرش بخشی از ساکنان را دارند، اما یک کشور همه آنان را نخواهد پذیرفت.
بازگشت به افغانستان نیز یکی از گزینههایی بوده که به ساکنان پیشنهاد شده است.
اوایل امسال معاون وزارت خارجه امریکا، به قانونگذاران گفت حدود ۱۵۰ نفر پیشنهاد مالی بازگشت به افغانستان را پذیرفتهاند.
براساس اطلاعات منتشرشده، برای متقاضی اصلی ۴٬۵۰۰ دالر و برای هر عضو دیگر خانواده ۱٬۲۰۰ دالر پیشنهاد شده بود.
وزارت خارجه امریکا میگوید این بازگشتها داوطلبانه است و کسی به زور به افغانستان فرستاده نمیشود.
هزینه سرسامآور کمپ
قرارداد اولیه خدمات السیلیه در ثور یا جوزای ۱۴۰۲ به ارزش ۱۶۲٫۱ میلیون دالر بسته شد. پس از ۳۵ تغییر و تمدید، ارزش تامینشده قرارداد تا ۶ حمل ۱۴۰۴ به ۴۱۱ میلیون دالر رسید.
بازرس وزارت دفاع امریکا میگوید که نظارت بر بخشی از این هزینهها کامل نبوده است.
حسینا مدعی است روزانه شمار زیادی موتر حامل کارمندان وارد کمپ میشود. به گفته او گاهی احساس میشود شمار کارمندان معاشبگیر و ترجمانها همپای مهاجران است.
افغانایوک هزینه کنونی اداره کمپ را حدود ۱۵ میلیون دالر در ماه برآورد میکند.
تمیم میگوید ساکنان افغان در این کمپ بیش از وعده و جلسه، به یک تصمیم روشن نیاز دارند. او میگوید: «ما انسان هستیم و حق داریم با عزت، امنیت و آرامش زندگی کنیم.»
منابع آگاه امنیتی میگویند که اداره طالبان تلاشهایی را برای تحریک حوثیها به خاطر تشدید حملات علیه عربستان سعودی آغاز کرده است. این منابع میگویند که طالبان میکوشد تا با گسترش درگیری، پاکستان وارد جنگ یمن شود.
به گفته این منابع، طالبان از طریق تعامل مستقیم و غیرمستقیم با حوثیها در تلاش است حملات این گروه علیه عربستان سعودی افزایش یابد.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که هدف طالبان، باز کردن یک جبهه تازه برای پاکستان و منحرف کردن تمرکز نظامی و امنیتی اسلامآباد از مرز افغانستان و پاکستان است.
این منابع تأکید کردند که طالبان میخواهد با کشاندن پاکستان به بحران یمن، فشار نظامی این کشور بر گروههای مسلح در داخل پاکستان و در امتداد مرز افغانستان را کاهش دهد و فرصت بیشتری برای گروههای متحد خود فراهم کند.
طالبان این تلاشها را در شرایطی دنبال میکند که روابط کابل و اسلامآباد در ماههای اخیر بهشدت متشنج شده است.
پاکستان طالبان را به فراهم کردن زمینه فعالیت تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان متهم میکند و طالبان این اتهام را رد کرده است.
سفر هیئتهای ترکیه و قطر به کابل
این تلاشهای طالبان همزمان با سفر مقامهای ارشد امنیتی ترکیه و قطر به کابل انجام شده است.
ابراهیم کالن، رئیس سازمان استخبارات ترکیه، و حمد بن خمیس الکبیسی، معاون شورای امنیت ملی قطر، روز سهشنبه به کابل رفتند و با شماری از مقامهای ارشد طالبان دیدار کردند.
کالن پس از دیدارهایش در کابل و قندهار، به اسلامآباد رفت و با شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، عاصم منیر، رئیس ارتش، و عاصم ملک، رئیس استخبارات این کشور، دیدار کرد.
کالن و معاون شورای امنیت ملی قطر در کابل با مقامهای ارشد طالبان، از جمله عبدالغنی برادر، سراجالدین حقانی، عبدالحق وثیق و محمد یعقوب مجاهد، دیدار کردند.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که محور این دیدارها ازسرگیری گفتوگوها میان کابل و اسلامآباد و بررسی اوضاع منطقه بوده است.
این منابع افزودند که سفر هیئت بلندپایه ترکیه و قطر به درخواست طالبان برای ازسرگیری مذاکرات با پاکستان انجام شده است.
ترکیه و قطر پیش از این نیز برای کاهش تنش میان طالبان و پاکستان میانجیگری کرده و میزبان گفتوگوهای دو طرف بودهاند.
همزمان با سفر مقامهای ارشد ترکیه و قطر به کابل، وزارت خارجه طالبان، حمله پهپادی حوثیها، نیروی تحت حمایت ایران، در نزدیکی مکه را مایه نگرانی عمیق خواند و هرگونه اقدام علیه حرمین شریفین را محکوم کرد.
کالن در اسلامآباد نیز بر تلاش ترکیه برای حل تنش میان طالبان و پاکستان از راه گفتوگو تأکید کرده است. مقامهای ترکیه و پاکستان همچنین درباره تحولات منطقه و تنشهای خاورمیانه، از جمله تحولات مربوط به یمن و عربستان سعودی، گفتوگو کردهاند.
پاکستان در برابر حملات حوثیها به عربستان
پیمان دفاعی مکه در هفتم آگست در شهر مکه و با حضور محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان امضا شد.
بر اساس مفاد علنی این پیمان، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور عضو، بهمنزله حمله به هر سه کشور تلقی میشود و هدف اصلی آن تقویت بازدارندگی جمعی در برابر تجاوز خارجی اعلام شده است.
مقامهای پاکستانی اعلام کردهاند که در صورت تشدید درگیری در یمن، اسلامآباد در کنار عربستان سعودی خواهد ایستاد.
خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، روز چهارشنبه گفت که اگر وضعیت تشدید شود، پاکستان «عملاً و دیپلوماتیک» در کنار عربستان خواهد بود. او همچنین به توافق دفاعی میان پاکستان، ترکیه و عربستان اشاره کرد.
وزارت خارجه پاکستان نیز روز پنجشنبه وضعیت در اطراف تنگه بابالمندب را «بسیار جدی» خواند و گفت توافق دفاعی مشترک با عربستان عملیاتی است و شماری از نیروهای پاکستانی در عربستان مستقر هستند. اسلامآباد در عین حال بر حل بحران از طریق گفتوگو و دیپلوماسی تأکید کرده است.
حملات حوثیها علیه عربستان در روزهای اخیر تشدید شده است. ائتلاف به رهبری عربستان روز چهارشنبه حوثیها را به تلاش برای حمله پهپادی به مکه متهم کرد. حوثیها این اتهام را رد کردهاند.
هدف طالبان
منابع آگاه امنیتی میگویند هدف طالبان از کشاندن پاکستان به بحران یمن، تغییر محاسبات امنیتی اسلامآباد است.
به گفته این منابع، درگیر شدن نیروهای پاکستانی در یک بحران نظامی در خاورمیانه میتواند بخشی از توان و تمرکز پاکستان را از مرز افغانستان و عملیات علیه گروههای مسلح مخالف این کشور منحرف کند.
این تلاشها در حالی دنبال میشود که اسلامآباد همزمان با افزایش فشار بر طالبان برای جلوگیری از فعالیت تحریک طالبان پاکستان در افغانستان، با تهدیدهای امنیتی در داخل کشور نیز روبهرو است.
منابع امنیتی میگویند طالبان تلاش دارد با ایجاد فشار در یک جبهه بیرونی، فضای بیشتری برای مدیریت تنشها و فعالیت گروههای متحد خود در امتداد مرز افغانستان و پاکستان به دست آورند.
فایننشال تایمز به نقل از منابع آگاه گزارش داد که عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، بارها از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته است تا برای توقف حملات حوثیها به عربستان سعودی و زیرساختهای انرژی این کشور تلاش کنند.