محب در این کتاب روایت خود از فروپاشی جمهوری افغانستان را ارائه میکند؛ روایتی که به اختلافهای سیاسی در کابل، ضعف و فساد نهادهای دولتی، رقابت میان چهرههای سیاسی، نقش زلمی خلیلزاد و سرانجام روزهای پایانی حکومت و خروج اشرف غنی میپردازد.
این کتاب در واقع دفاعیهای از کارنامه و سیاستهای محمد اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان است؛ کسی که محب در آخرین روزهای حکومت همراه او از افغانستان خارج شد.
محب، غنی را سیاستمداری معرفی میکند که به نهادسازی، مبارزه با فساد و خویشخوری و اصلاح حکومتداری ناکارآمد باور داشت. به روایت او، یکی از مهمترین اهداف غنی این بود که «قدرت را از چنگ جنگسالاران نجات دهد». در مقابل، محب با زبانی صریح درباره شماری از سیاستمداران دیگر افغانستان، که عمدتاً رقبای سیاسی غنی بودند، مینویسد و نگاهی انتقادی به عملکرد و نقش آنان دارد.
کتاب در کنار روایت سقوط جمهوری، بخشهایی از زندگینامه محب را نیز بازتاب میدهد؛ از سالهای زندگی در میان مهاجران افغانستان در پاکستان و تحصیل در انگلستان تا ورود او به سیاست. محب مینویسد که با اعتقاد به «نسخهای از دموکراسی که اشرف غنی وعده داده بود، وارد سیاست شد و هنوز به آن باور دارد.»
عبدالله عبدالله 'مانعی در برابر غنی'
یکی از محورهای اصلی کتاب، اختلاف عمیق میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله است؛ اختلافی که به روایت محب، از سطح رقابت سیاسی فراتر رفت و به ساختار حکومت سرایت کرد.
او مینویسد که این شکاف در مقطعی به مرحلهای خطرناکی رسید که هر دو، خود را پیروز انتخابات اعلام کردند و برای برگزاری مراسم سوگند نیز محل جداگانهای در نظر گرفتند.
محب مینویسد بیشتر سفیران کشورهای خارجی به محل برگزاری مراسم سوگند غنی رفتند. به گفته او، تیم عبدالله مسیرهای منتهی به محل برگزاری مراسم غنی را بسته بود تا رسیدن سفیران و دیگر مقامهای خارجی به آنجا دشوار شود. این رویداد، به روایت محب، تصویری روشن از عمق شکاف سیاسی در آن زمان بود؛ شکافی که دیگر تنها به اختلاف میان دو نامزد محدود نبود و به تقابل دو تیم سیاسی در ساختار حکومت تبدیل شده بود.
محب مینویسد این اختلاف در ادامه آنقدر عمیق شد که حتی وزارتخانهها و نیروهای امنیتی نیز به دو بخش تقسیم شده بودند و با یکدیگر همکاری نمیکردند. از نگاه او، این دوگانگی توانایی حکومت برای تصمیمگیری و اجرای سیاستها را کاهش داده بود و جمهوری را از درون فرسوده میکرد.
از نظر محب، ریشه بخشی از این شکاف را باید در انتخابات و نحوه شکلگیری حکومت وحدت ملی جستوجو کرد. او غنی را برنده انتخابات جنجالی میداند و معتقد است امریکا با اصرار بر تشکیل حکومت وحدت ملی (غنی رئیسجمهور، عبدالله رئیس اجرائیه) و مداخله در روند انتخابات، به جای تقویت دموکراسی افغانستان، آن را تضعیف کرد. به روایت او، این مداخله زمینهای ایجاد کرد که اختلاف انتخاباتی به یک شکاف دائمی در ساختار حکومت تبدیل شود.
انتقاد از جمعیت؛ صلاحالدین ربانی 'شاهزادهپندار فاقد اعتمادبهنفس'
به روایت محب، «جنگسالاران» و شبکههای سیاسی در ساختار سیاسی افغانستان، مانع اجرای طرحهای توسعه و اصلاحات مورد نظر اشرف غنی بودند.
محب معتقد است که بسیاری از این چهرهها بیشتر به افراد، نزدیکان و حلقههای سیاسی خود وفادار بودند و همین امر مانع تغییرات ساختاری در سیاست افغانستان میشد.
او بهطور مشخص از حزب «جمعیت اسلامی افغانستان» انتقاد میکند؛ حزبی که به گفته او، پس از کنفرانس بن از قدرت و نفوذ قابل توجهی در ساختار دولت برخوردار بود.
محب در بخشی از کتاب، به نقل از اشرف غنی، برهانالدین ربانی را در مقایسه با حامد کرزی، فردی «تقلبی» و کرزی را «اصیل و شرافتمند» توصیف میکند. به روایت محب، غنی هنگام ورود به ارگ و انتقال «مسالمتآمیز» قدرت از کرزی، با اشاره به تفاوت میان انتقال قدرت از برهانالدین ربانی و کرزی گفته بود: «تفاوت میان یک مرد با اصالت و شرافتمند (کرزی) و یک فرد تقلبی (ربانی) این است.»
محب مینویسد زمانی که سفیر افغانستان در واشنگتن شد، متوجه شد بخشی از بودجه دولت برای برگزاری مراسم مربوط به احمدشاه مسعود، برهانالدین ربانی و مارشال فهیم مصرف میشود؛ گویی این چهرهها بخشی از سرمایهها و نمادهای ملیاند و بزرگداشت آنها باید از بودجه عمومی انجام شود.
او همچنین دوره وزارت صلاحالدین ربانی در وزارت خارجه را مورد انتقاد قرار داده و او را به کارشکنی متهم میکند.
محب مینویسد که برخی امور اداری به تأخیر میافتاد، معاشها بهموقع پرداخت نمیشد و امتیازات بیشتری به فرزندان افراد بانفوذ و وفادار به جمعیت داده میشد.
محب صلاحالدین ربانی را فردی میداند که خود را «شاهزاده» میپنداشت، اما در عین حال از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرد و احساس میکرد دیگران، بهویژه چهرههایی مانند مارشال فهیم، قدرت بیشتری از او دارند.
به روایت محب، در سفارت افغانستان در واشنگتن نیز نمونههایی از فساد وجود داشت. او مینویسد: «در موردی، یکی از مقامهای سفارت پول ویزا را به حساب شخصی خود واریز کرده بود. پس از اطلاع از موضوع، او را به کابل گزارش کردم، اما اقدامی در این زمینه صورت نگرفت.»
محب در عین حال اذعان میکند که خودش نیز از پیشفرضهای قومی بیتأثیر نبوده است. او مینویسد در ابتدا به عبدالله عبدالله، به دلیل ارتباطش با اتحاد شمال، با دیده بیاعتمادی نگاه میکرد و گمان داشت ممکن است وفاداری او جای دیگری باشد. اما به گفته محب، هرچه عبدالله را از نزدیکتر شناخت، این تصور تغییر کرد و به این نتیجه رسید که او به افغانستان وفادار است.
حنیف اتمر و طرح «کودتای سیاسی»
حنیف اتمر یکی دیگر از چهرههایی است که محب با نگاهی انتقادی به او میپردازد. او اتمر را فردی پرکار، اما خودخواه و دارای اجندای شخصی توصیف میکند. به گفته محب، اشرف غنی بهتدریج اعتماد خود به اتمر را از دست داد و به جایش او را مشاور امنیت ملی تعیین کرد.
محب مینویسد زمانی که سفیر افغانستان در واشنگتن بود، اتمر در تلاش بود غنی را در انتخابات آینده به چالش بکشد و عطا محمد نور و یونس قانونی نیز با او همراه بودند. از نگاه محب، اتمر از موقعیت دولتی خود برای ایجاد یک پایگاه سیاسی استفاده میکرد و حتی ممکن بود در حال سازماندهی یک «کودتای سیاسی» گسترده باشد.
محب مینویسد شورای امنیت ملی در دوره اتمر به «مهدکودک شاهزادههای کوچک» تبدیل شده بود.
او میگوید زمانی که وارد شورای امنیت شد، از آنچه دید شوکه شد: «نهادی با نزدیک به ۹۰۰ کارمند ناکارآمد و گرفتار خویشاوندسالاری بود. فرزندان چهرههای سیاسی نه بر اساس شایستگی، بلکه به دلیل جایگاه خانوادگی یا برای جلب حمایت سیاسی در این نهاد استخدام شده بودند.»
محب مینویسد بسیاری از کارمندان حتی نمیدانستند وظیفهشان چیست و برخی نیز برای پروژههای شخصی خود اداره ایجاد کرده بودند. حتی بخشی از نیروها مسئول تبلیغات رسانههای اجتماعی مربوط به اتمر بودند.
او زیرساخت فنی شورا را نیز نمادی از این ناکارآمدی میداند و مینویسد سوئیچ شبکه خطوط امن در زیر راهپله و کنار محل کار چایچی قرار داشت و واحد ارتباطات امن نیز توسط پسر یکی از معاونان پیشین رئیسجمهور اداره میشد.
محب همچنین مینویسد بسیاری از گزارشهای شورا تکراری، بیارتباط با واقعیتهای موجود و ظاهراً ترجمهشده از الگوهای عمومی سازمان ملل بودند. از نگاه او، مشکل فقط ناکارآمدی یک اداره نبود؛ جمهوری هنوز نتوانسته بود یک نهاد امنیت ملی واقعی و کارآمد ایجاد کند.
حامد کرزی؛ از ارتباط با سیا تا «شبکه فساد»
محب در کتاب خود، حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، را در مقایسه با اشرف غنی، فردی اهل شبکهسازی سیاسی، امتیازدهی به جنگسالاران و ماهر در حفظ قدرت توصیف میکند.
محب میگوید اشرف غنی، در مقابل، بیشتر به نهادسازی، مقابله با شبکههای قدرت و مبارزه با خویشخوری و سیاستورزی مبتنی بر روابط گرایش داشت.
او یکی از دلایلی را که باعث شد حامد کرزی در نشست بن در رأس حکومت موقت قرار گیرد، ارتباط او با سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، یا سیا، میداند.
محب مینویسد کرزی بهصورت تصادفی ۱۴ سال در قدرت نماند، بلکه مهارت خاصی در حفظ قدرت و تغییر موازنه قدرت به نفع خود داشت.
به نوشته محب، کرزی از این شبکهسازیها نیز بهره میبرد. او میگوید در دورهای که کرزی در قدرت بود، برادران او و برادر محمد قسیم فهیم در کابل در پرونده فساد کابلبانک دخیل بودند و در این پرونده، پول افراد زیادی حیفومیل شد. به گفته محب، متهمان اصلی این پرونده بهدلیل ارتباط با شبکههای قدرت، مورد بازخواست قرار نگرفتند.
محب همچنین میافزاید که حامد کرزی در انتخابات ریاستجمهوری از حمایت مالی گسترده کابلبانک برخوردار بود.
امریکا و 'خیانت بزرگ'
یک بخش کتاب، روایت محب از رابطه حکومت پیشین افغانستان با امریکا است. او مینویسد امریکا در ظاهر از نهادسازی، هماهنگی و حمایت دیپلوماتیک از جمهوری افغانستان سخن میگفت، اما در عمل، نهادهای دیپلوماتیک و استخباراتی امریکا و افراد وابسته به آنها بهصورت مستقل عمل میکردند و برخی اقداماتشان تلاشهای دولت افغانستان را تضعیف میکرد.
به گفته محب، امریکا از کانالهای جداگانه با افراد و نیروهای مختلف کار میکرد. از نگاه او، نقطه عطف این تغییر، تعیین زلمی خلیلزاد بهعنوان نماینده ویژه امریکا برای افغانستان بود. محب معتقد است با آمدن خلیلزاد، اولویت واشنگتن تغییر کرد؛ دیگر بقای جمهوری در مرکز سیاست امریکا قرار نداشت و خروج نیروهای امریکایی به اولویت اصلی تبدیل شد.
خلیلزاد در کتاب محب بیش از هر چهره امریکایی دیگری مورد انتقاد قرار گرفته است. محب او را «خاین بزرگ» مینامد و بخش مهمی از مسئولیت تضعیف و سقوط جمهوری را متوجه او میکند. به روایت محب، خلیلزاد بدون اطلاع حکومت افغانستان با طالبان وارد مذاکره شد و دولت افغانستان را از روند اصلی مذاکرات کنار گذاشت.
محب همچنین معتقد است خلیلزاد تلاش میکرد سیاستمداران افغانستان را از یکدیگر جدا نگه دارد تا موضع واحدی شکل نگیرد و او بتواند سریعتر به توافق مورد نظر خود برسد. این روند، به باور محب، در نشستهای چهارجانبه «کواد» و مذاکرات امریکا با طالبان آشکارتر شد. در سومین نشست کواد در دسامبر ۲۰۱۹ در ابوظبی، او مینویسد که درباره آینده افغانستان بدون حضور نماینده افغانستان گفتوگو شد. محب میگوید زمانی که به نشست رسید، متوجه شد اعضای گروه همان صبح درباره سرنوشت کشورش صحبت کرده بودند، بدون اینکه او در جلسه حضور داشته باشد.
از نگاه محب، این اتفاق نشان میداد که حکومت افغانستان دیگر طرف اصلی تصمیمگیری درباره آینده کشور نیست. «خلیلزاد بر تشکیل یک تیم مذاکرهکننده از سوی حکومت افغانستان تأکید داشت. تیمی ۱۵ نفره به ریاست سلام رحیمی تشکیل شد، اما طالبان حاضر نشدند با حکومت منتخب افغانستان پشت یک میز بنشینند. هیئت افغانستان در ابوظبی منتظر ماند، در حالی که طالبان از دیدار با آن خودداری کردند. در نهایت، در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، خلیلزاد توافق امریکا و طالبان را با ملا برادر امضا کرد. این توافق ابتکار عمل را به طالبان واگذار کرد و پیام روشنی به جهان فرستاد: طالبان دوباره به صحنه بینالمللی بازگشتهاند، در حالی که جمهوری افغانستان به حاشیه رانده شده است.»
محب میافزاید: «ما صرفاً به یک موضوع فرعی تبدیل شده بودیم.»
'از امریکا خواستم اشرف غنی را در فهرست تخلیه قرار دهد'
محب در کتاب خود درباره روزهای نزدیک به ۱۵ آگست، روز سقوط حکومت پیشین افغانستان، مینویسد که بسیاری از مقامها و کارمندان نهادهای دولتی بیشتر به فکر خارجکردن اعضای خانواده و گرفتن ویزا بودند و انگیزهای برای مقاومت باقی نمانده بود.
او میگوید در روزهای آخر، «احساس کردم رها شدهایم، برایم بسیار سنگین بود. یکی از کارمندان خودم، بهطور پنهانی به من اطلاع داد که نامش در فهرست تخلیه قرار گرفته و پرواز خروج او تضمین شده است. همان لحظه بود که واقعاً متوجه شدم ایالات متحده نهتنها در حال قطع رابطه خود با مردم افغانستان است، بلکه با حکومت افغانستان نیز پیوندهایش را قطع میکند. حتی رئیسجمهور، به این نتیجه رسیدم، ممکن است جا گذاشته شود. خاطره آنچه در سال ۱۹۹۶ بر سر رئیسجمهور نجیبالله آمده بود، مدام در ذهنم میچرخید؛ او پس از سقوط کابل دستگیر، شکنجه و در نهایت به دار آویخته شد. این تصور که غنی نیز ممکن است به سرنوشتی مشابه دچار شود، دیگر غیرقابل تصور نبود؛ اینکه او را در خیابانها کشانده و سپس به چراغ راهنمایی ببندند.»
محب مینویسد که از سر احساس مسئولیت با تام وِست، معاون نماینده ویژه ایالات متحده برای روند صلح و مصالحه افغانستان، تماس گرفت و از او پرسید:
«آیا ما هم در این فهرست هستیم؟»
به گفته محب، پاسخ وست کوتاه و سرد بود:
«این یک درخواست است؟»
محب پاسخ داد:
«اگر لازم باشد، بله.»
وست از او خواست که درخواست خود را بهصورت کتبی ارائه کند. محب مینویسد که بلافاصله یک درخواست رسمی فرستاد، اما تنها پاسخی که دریافت کرد، یک کلمه کوتاه بود:
«دریافت شد.»
محب مینویسد: «همین یک کلمه برایم کافی بود تا همهچیز را بفهمم. دیگر با ما بهعنوان حکومت مشروع افغانستان رفتار نمیشد. در واقع، ما از پیش سرگردان و بیپناه رها شده بودیم. ما رها شده بودیم.»
خداحافظی با پایتخت فروپاشیده
محب خروج از کابل را یکی از تلخترین لحظات زندگی خود توصیف میکند: «هیچ مراسمی در کار نبود؛ نه گارد افتخاری، نه سخنرانی و نه حتی یک خداحافظی رسمی.»
میگوید، از داخل هلیکوپتر به کابل نگاه میکرد؛ شهری که برای آن «جنگیده بودند، برای آیندهاش رؤیا ساخته بودند و اکنون، بدون یک نبرد نهایی، در حال سقوط بود.»
محب مینویسد آنچه بیش از مرگ او را میترساند، مردن در حال فرار بود؛ اینکه نه در حال دفاع، بلکه در حال عقبنشینی جان بدهد.
چند ساعت بعد، طالبان وارد ارگ شدند و تصاویر جنگجویان طالبان در دفترهای ریاستجمهوری در سراسر جهان منتشر شد.
هلیکوپتر حامل محب و غنی نیز پس از خروج از کابل وارد حریم هوایی اوزبیکستان شد و در شهر ترمذ فرود آمد.
محب پایان جمهوری را نه با یک نبرد نهایی، بلکه با خروج گروه کوچکی از مردان از پایتختی فروپاشیده توصیف میکند.