این درحالی است که نقش آنها گستردهتر و اثرگذارتر از بسیاری جوانب دیگر بوده است؛ تا آنجا که پس از پیروزی در هر معرکه، مأموران و دلالان همین شرکتها بر کرسیهای بلند نصب شدند. یکی سفیر شد، دیگری به حیث وایسرای کشور مفتوحه گماشته شد و کسانی هم صدراعظم و رئیسجمهور شدند. قدرت نیز به همان گروهها و جنگجویان اجیری سپرده شد که آنان برگزیده و استخدام کرده بودند.
اخیراً شرکت دلتا مربوط سعودی قرارداد استخراج نفت و گاز ساحه کشک و تیرپل به ارزش ۲۰۰ میلیون دالر را با امارت طالبان امضا کرد.
نکته جالب در این رابطه حضور سفیر مخلوع امریکا در کابل و مأمور سابق شرکت یونیکال امریکا در نشستهای این قرارداد به عنوان دلال و میانجی بود. جالبتر اینکه واشنگتن اعلان کرد او نه مأمور امریکاست و نه از واشنگتن نمایندگی میکند.
عکسالعمل سعودی نیز سکوت و عدم پرداختن به این قرارداد بود. نه سفیر سعودی در کابل و نماینده دیگر در نشستها حضور داشت و نه اعلامیهای در این رابطه مبنی بر رد یا تأیید قرارداد صادر کرد. اما تبصرهها و ستایشها از آدرس امارت در رابطه به ابعاد و مفاد این قرارداد خیلی عجیب و دیدنی بود. در حالی که نتایج چنین قراردادی را سی سال قبل و در دور نخست حکومتشان دیده و چشیدهاند. این نه آزمایش نخستین یک تجربه است؛ بلکه تکرار تجربهای دارای سابقه بیش از نیم قرن است که در ناامنیها و جنگهای نیابتی افغانستان نقش گستردهای داشته است.
نمونههایی از تجربه تاریخی
پنجاه و پنج سال قبل و در پایان حکومت شاهی مطلقه ظاهر خان، امریکا که امتیاز پروژههای جنوب و غرب افغانستان را در اختیار داشت، با توجه به اهمیت ذخایر همین ساحه، کار تفحصات نفت و گاز در آن را آغاز کرد. ساختمانهای ضروری را اعمار کرد و گامهای ابتدایی را برداشت. اما رنجش جدی رضا شاه پهلوی باعث شد ادامه کار را در نیمه راه متوقف کند؛ برای آنکه ایران در آن زمان ژاندارم امریکا در منطقه و اهمیتش بیش از اسرائیل برای امریکا بود. استخراج نفت و گاز ساحه بادغیس و هرات، تأثیر جدی بر ذخایر ایران میگذاشت؛ زیرا این مناطق به یکدیگر پیوسته و همجوار اند.
پنج سال بعد، در دوران حاکمیت سردار داوود و زمانی که روسها جای امریکا را گرفتند، آنان نیز در همین منطقه کارهای ابتدایی اکتشاف و استخراج را آغاز کردند؛ اما بخت با آنان یاری نکرد و کارشان ناتمام ماند. کودتا علیه داوود، حاکمیت ناکام کمونیستها، سپس اشغال افغانستان و نزدیک به چهارده سال جنگ، فرصتی باقی نگذاشت تا شرکت وابسته به آنان، گازپروم، این منطقه را در اختیار بگیرد.
هنگامی که گروههای نیابتی وارد صحنه شدند و جنگهای نیابتی آنان آغاز گردید، شرکتهای بزرگ بینالمللی نفتی مانند یونیکال و بریداس رقابتهای خود را به افغانستان منتقل کردند. بریداس موفق شد ائتلاف جبلالسراج را استخدام کند. این شرکت تلاش کرد حاکمان کابل را قانع سازد و آنان را به پذیرش این طرح آماده کند که گاز و نفت ترکمنستان، تحت مدیریت همین شرکت، از مسیر بادغیس–هرات به پاکستان و هند انتقال یابد. آنان بدون اعلام رسمی به توافق رسیدند. هدایا، تحفهها و کمکهای ابتدایی مالی کار خود را کرد.
اما این توافق مدت زیادی پنهان نماند. خیلی زود در رسانههای امریکایی منتشر شد که در اوایل سال ۱۹۹۶، بریداس یک میلیون دالر به حکومت برهانالدین ربانی پرداخت کرده بود. به گفته بریداس، این مبلغ کمکی برای تأمین مواد سوخت زمستانی بود؛ اما در قضیه بریداس در برابر یونیکال در محکمه استیناف امریکا، این پرداخت در مقابل توافقی ذکر شده است که به بریداس حق احداث خطوط لوله نفت و گاز در خاک افغانستان را میداد.
منابع دیگر این معامله پنهانی را بیشتر افشا کردند و گفتند: بریداس به یکی از اعضای شناختهشده ائتلاف جبلالسراج پیشنهاد یک میلیون دالر داده بود تا پروژه یونیکال را با مشکلات مواجه سازد و اگر یونیکال قرارداد را به دست آورد، از عبور خط لوله جلوگیری کند.
در سوی دیگر، یونیکال امریکایی و دلتای سعودی برای انتقال نفت و گاز ترکمنستان، در سال ۱۹۹۷ شرکتی چندملیتی (کنسرسیوم) را با نام «سنتگس» (Central Asia Gas Pipeline Ltd.) تأسیس کردند. در این شرکت، بزرگترین سهم، ۴۶٫۵ درصد، متعلق به یونیکال و ۱۵ درصد متعلق به دلتا بود. سهم هر یک از دیگر شرکا، شامل ترکمنستان، اندونیزیا، جاپان، کوریای جنوبی و پاکستان، ۷ درصد یا کمتر از آن بود.
برای روسیه نیز سهمی ۱۰ درصدی در نظر گرفته شده بود، اما این چیزی شبیه شوخی بود؛ زیرا این شرکت اساساً در برابر گازپروم روسیه و با هدف پایاندادن به سلطه کامل مسکو بر ذخایر آسیای مرکزی ایجاد شده بود. از همین رو، روسیه خیلی زود عدم عضویت خود در این کنسرسیوم را اعلام کرد و با این کار، سهم ده درصدی مسکو نیز بر ۴۶ درصد امریکا افزوده شد و به ۵۶ درصد رسید.
یونیکال جانب طالبان را گرفت، هیئت آنان را به امریکا دعوت کرد و با هدایا و تحفههایی از آنان پذیرایی نمود. اساساً در تشکیل گروه طالبان، سعودی، امارات متحده عربی، بریتانیا، امریکا و پاکستان مشترکاً دست داشتند. این گروه با این هدف در کویته پاکستان و از میان درانیهای قندهار تشکیل شد که بریتانیا و سعودی خواهان بازگرداندن نظام پیشین شاهی و پادشاه مخلوع به افغانستان بودند. طالبان با این طرح موافقت کرده بودند. از همین رو، سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان حکومت آنان را به رسمیت شناختند.
شرکت دلتا اطمینان داشت که تمام ذخایر نفت و گاز ترکمنستان در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. این وضعیت برای مسکو و تهران قابل تحمل نبود. از این رو، کمکهای خود به مسعود و ربانی در برابر طالبان را چند برابر کردند. هر روز چند هواپیمای روسی، مملو از سلاح و مهمات روسی و بانکنوتهای افغانی چاپشده در روسیه، از مسیر مشهد به کولاب میرسید و سپس به خواجه بهاءالدین تخار انتقال داده میشد.
اکنون و نزدیک به سه دهه بعد، دلتا بار دیگر به افغانستان بازگشته است. دلال پیشین نیز همراه آن؛ و طرح اتصال ترکمنستان، هرات، قندهار، پاکستان، هند و گوادر بار دیگر در دست بررسی است. از همین رو، تداوم و پیوستگی ژئوپولیتیک میان پروژه امروز و طرح دهه ۱۹۹۰ بهوضوح قابل مشاهده است.
در ۷ سپتامبر سال جاری ۲۰۲۶، وزارت معادن طالبان و شرکت سعودی دلتا اینترنشنال قرارداد اکتشاف و استخراج نفت و گاز ساحه کشک–تیرپل هرات را امضا کردند. در مرحله نخست، سرمایهگذاری ۲۰۰ میلیون دالری اعلام شد و سفیر پیشین امریکا در کابل نیز در مراسم امضای قرارداد حضور داشت. این حضور ناگهانی نبود. در ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۵ نیز همین سفیر در کنار شاهر التقی، رئیس اجرایی دلتا، در مجلس عبدالغنی برادر نشسته بود و در آنجا بهصراحت درباره «اکتشاف گاز، استخراج آن و احداث خط لوله» گفتوگو شده بود.
طرح کنونی دلتا تنها به استخراج گاز افغانستان محدود نمیشود. بر اساس اظهارات مقامات طالبان، دلتا میخواهد در تاپی گاز ترکمنستان را خریداری کند، ظرفیت تولید میدانهای گازی ترکمنستان را افزایش دهد، از هرات تا اسپینبولدک خط لوله احداث کند، سپس آن را از طریق پاکستان تا مرز هند برساند و در گوادر یک مرکز بزرگ گاز ایجاد کند. این پروژه چنان عظیم است که به ۵۰ میلیارد دالر سرمایهگذاری نیاز دارد.
چگونه بپذیریم که این شرکت بدون اجازه و موافقه حکومتهای امریکا و سعودی جرئت چنین سرمایهگذاری عظیمی را کرده باشد؛ آن هم در حالی که امریکا حکومت کابل را به رسمیت نمیشناسد و حتی از این هم فراتر میرود و میگوید: حکومت کابل حامی تروریسم و تروریستهاست و سرمایهگذاری در این کشور به تروریستها سود میرساند.
این شرکتها کشورهایی را برمیگزینند که نه نظام اصولی و قانونی دارند، نه حکومتی برخوردار از حمایت ملت، نه قانون اساسی، نه شورا و نه اداره مرکزی نیرومند و متحد تا بتوانند با خریدن چند چهره قدرتمند، تمام حکومت و اداره را در چنگ خود بگیرند و هرچه میخواهند انجام دهند. همانگونه که اکنون با جلب و استخدام چند فرد قدرتمند توانستند قراردادی را به دست آورند که با اقدامات گسترده نظامی، سیاسی و مالی نتوانسته بودند به آن دست یابند.
با یقین میتوان گفت که این قرارداد مانند گذشته، جنگهای نیابتی طولانی و گستردهای را برای افغانها به همراه خواهد داشت. رقبای این شرکت دستبسته و مانند ناظری بیاعتنا باقی نخواهند ماند. چنین قراردادهایی تنها زمانی بدون مشکل قابل اجرا اند که با یک حکومت قانونی و برآمده از خواست ملت منعقد شوند. حکومتهایی که با پول و سلاح بیگانگان ایجاد و تحمیل شدهاند، هرگز نمیتوانند ارزشها و ذخایری را که به تمام ملت تعلق دارند، با این و آن معامله کنند و از پیامدهای زیانبار چنین معاملات خودسرانه جلوگیری نمایند. حتی اگر کسی خانه شخصی خود را نیز به دیگری بفروشد، اصولاً مکلف است رضایت و موافقت همسایه را در نظر بگیرد. اما امروز وضعیت افغانستان چنان است که چند زورمند یک گروه میتوانند کشور، ارزشها و ذخایر آن را گاهی به امریکا بفروشند، گاهی به روسیه و چین، گاهی به هند و گاهی به پاکستان، گاهی به ایران و گاهی به سعودی؛ بدون آنکه از ملت بپرسند و چنین مسائل بزرگ ملی را در شورای ممثل ملت مورد بررسی قرار دهند.
باید متوجه بود که روسیه خواهان تداوم سلطه و انحصار خود بر مسیرهای صادرات انرژی آسیای میانه است و به هر قیمتی میکوشد مانع انتقال گاز و نفت این کشورها از طریق افغانستان به جنوب شود.
ایران حتی بیش از روسیه مخالف جدی این پروژه است و طی چند دهه گذشته برای جلوگیری از این پروژه بیش از روسها سرمایهگذاری کرده است. تهران اجازه نخواهد داد دو بازار بزرگ پاکستان و هند را برای همیشه از دست بدهد.
دلتا و یونیکال و هر شرکت دیگری تنها در صورتی میتوانند در کار خود موفق باشند که چنین معامله بزرگ ملی را با یک حکومت قانونی انجام دهند، نه با یک طرف جنگ و قرارداد نیز بر اساس داوطلبی آزاد میان شرکتهای رقیب منعقد شود، نه مانند گذشته از طریق رشوه و خریدن چند زورمند. اگر آنان گمان میکنند که روسیه، چین و ایران آنقدر ضعیف شدهاند که اکنون هیچ توانی برای اقدام علیه آنان ندارند، این یقیناً اشتباهی بزرگ و اعتماد بیدلیل به قدرت خود خواهد بود.
آنان این قرارداد را در هرات امضا کردند، اما بلافاصله پس از آن حوثیها بابالمندب را تصرف کردند و حملاتی را علیه سعودی انجام دادند. حتی حمله پهپادی به سوی مکه صورت گرفت. سعودی با ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد، و اینک محمد بن سلمان به مصر میرود و از آن کشور خواهد خواست در جنگ جاری مشارکت کند.
در همین حال، مسئولان امنیتی قطر و ترکیه به کابل میآیند. بدون شک یکی از اهداف سفر ناگهانی آنان این خواهد بود که طالبان در عوض همسویی با هند و ایران، همسویی با ترکیه و سعودی را انتخاب کنند. معلوم نیست طالبان همکاری پیشین خود با تهران را حفظ خواهند کرد یا جهت سابق خود را تغییر خواهند داد و پیوستن به ائتلاف ضد ایران را سودمند خواهند دانست؟ همچنین معلوم نیست اگر به این جهت روی آورند، چه نقشی ایفا خواهند کرد؟
حکومت کنونی کابل که حکومت یک گروه است، نه شورا دارد و نه قانون اساسی؛ رهبران آن در خارج انتخاب شدهاند و کابل از سوی امریکا به آنان سپرده شده است و همین اکنون نیز با مخالفتهای جدی داخلی و مقاومت مسلحانه روبهرو است. اگر کسی گمان میکند که همین حکومت میتواند برای آنان کارهای زیادی انجام دهد، این اشتباه بزرگ دیگر خواهد بود.
مگر ناکامیهای گذشته و تجربههای خونین قبلی کافی نبود تا از تکرار اقدامات مشابه خودداری شود؟