• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

روند سبز: مردم پنجشیر برای مبارزه با طالبان با مشکل لجستیکی مواجه‌اند

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۵:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)

روند سبز افغانستان به رهبری امرالله صالح، می‌گوید که مردم پنجشیر از طالبان ناراضی‌اند. این روند گفت در صورت حل مشکل سلاح و امکانات لجستیکی در پنجشیر، مبارزه علیه طالبان در این ولایت تشدید خواهد شد.

این جریان در صفحه رسمی خود در اکس نوشت: «همه مردم پنجشیر، حتی افراد زیر ۱۸ سال،» نسبت به طالبان «تنفر و انزجار عمیق» دارند.

این جریان، در واکنش به گزارش‌ها درباره بازداشت و لت‌وکوب باشندگان پنجشیر از سوی طالبان، این گروه را به تعصب متهم کرد.

روند سبز تأکید کرده است که مانع اصلی مبارزه مردم پنجشیر با طالبان «تخنیکی و لجستیکی است، نه سیاسی.»

روند سبز نوشته است: «هر لحظه‌ای که معضل لجستیک و سلاح حل شود، ان‌شاءالله در این ولایت به طالبان درس عبرت ابدی داده خواهد شد. آن روز آمدنی است.»

پربازدیدترین‌ها

حکمتیار: تغییر حتمی و نزدیک است
۱

حکمتیار: تغییر حتمی و نزدیک است

۲

جاده‌ای تا مرز بسته؛ نمایش تبلیغاتی طالبان در واخان

۳
اختصاصی

دادگاه کیفری بین‌المللی چه اتهاماتی را به حبیب‌الله آغا وارد کرده است؟

۴

مرد افغان در امریکا به ۳۵ سال زندان به اتهام سوءاستفاده جنسی از کودکان محکوم شد

۵

وزیر طالبان از مذاکره با مخالفان عقب‌نشینی کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۳:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
نصیر ندیم
100%

بیست‌وپنج سال پیش در چنین روزی (هفتم اکتبر ۲۰۰۱)، ایالات متحده امریکا علیه رژیم اول طالبان که به القاعده پناه داده بود، حمله کرد. این جنگ با تریلیون‌ها دالر هزینه که هدفش نابودی طالبان و القاعده بود، سرانجام با خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.

در هفتم اکتبر ۲۰۰۱، زمانی که امریکا به افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمله کرد، تمنا رحیمی (نام مستعار) ۱۰ ساله بود؛ امریکا را نمی‌شناخت. برای تمنا واژه امریکا فقط نامی بود که پدرش پیوسته از رادیو می‌شنید و درباره احتمال حمله آن به افغانستان حرف می‌زد. برای تمنا، «حمله» معنای روشنی داشت: ترس، فرار و ترک خانه؛ تجربه‌ای که برای او خانواده‌‌اش در جنگ‌های شمال افغانستان بیگانه نبود.

تمنا در کنار پدر و رادیوی کهنه‌اش، از مادرش حمیرا (نام مستعار) نیز قصه‌های مکتب رفتن را می‌شنید. خودش اما در سال‌های حاکمیت طالبان امکان رفتن به مکتب را نداشت. از زندگی زنان آن دوره نیز تصویرهایی در ذهنش مانده است؛ زنانی که اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. تمنا آن زمان درک روشنی از وضعیت نداشت، اما امروز آن دوره را با یک واژه توصیف می‌کند: «فاجعه»؛ به قول خودش، فاجعه‌ای که اکنون دوباره آن را تجربه می‌کند.

100%
بلخ. عکس از نصرت انصاری

مادر تمنا از هم‌صنفی‌هایش نیز برای او قصه می‌کرد. چندین زن که زمانی با حمیرا هم‌صنف بودند، هنوز با او صمیمی بودند و همیشه به خانه‌شان رفت‌وآمد داشتند. تمنا همه آنها را «خاله» صدا می‌زد. او مفهوم دوستی و صمیمیت را پیش از آن‌که خودش به مکتب برود، از رابطه مادرش با دوستان دوران مکتبش می‌شناخت.

حمله امریکا به افغانستان در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، برابر با هفتم اکتبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی شبکه القاعده و برکناری طالبان از قدرت آغاز شد. این عملیات به سقوط نخستین حکومت طالبان، تشکیل نظام جمهوری و حضور بیست‌ساله نیروهای بین‌المللی در افغانستان انجامید؛ حضوری که با هزینه‌های سنگین انسانی و مالی همراه شد، اما سرانجام در اسد ۱۴۰۰ با خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.

از ۱۱ سپتامبر تا سقوط نخستین حکومت طالبان

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ سنبله ۱۳۸۰، نوزده عضو شبکه القاعده با ربودن چهار هواپیمای مسافربری، حملاتی را در نیویارک و واشنگتن انجام دادند که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت. پس از آن، جرج دبلیو بوش، رئیس‌‌جمهور وقت امریکا، از طالبان خواست رهبران القاعده را تحویل دهند و اردوگاه‌های این شبکه را ببندند.

ملا محمد عمر این درخواست را نپذیرفت و پیشنهاد کرد پرونده اسامه بن‌لادن در دادگاهی اسلامی بررسی شود یا او به کشور ثالث انتقال یابد. واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفت و در ۱۵ میزان حملات هوایی را آغاز کرد.

آرین شریفی، محقق امور امنیت بین‌الملل و مقام پیشین امنیتی، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید امریکا در حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بود و زیر فشار سیاسی داخلی، به واکنش نظامی سریع روی آورد.

به گفته او، وزارت دفاع امریکا در ابتدا خواهان فرصت چندماهه برای آماده‌سازی بود، اما سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، مأموریت را در قالب یک عملیات اطلاعاتی و ضدتروریستی آغاز کرد.

آقای شریفی می‌افزاید، تاجیکستان در این مرحله به عنوان معبر استراتژیک و پایگاه پشتیبانی واشنگتن اهمیت داشت. تیم‌های مرکز مبارزه با تروریسم سیا از طریق تاجیکستان وارد تخار شدند و با فرماندهان جبهه متحد شمال ارتباط برقرار کردند. این ائتلاف تنها دو روز پیش از حملات ۲۰ سنبله، احمدشاه مسعود را در یک سوءقصد انتحاری منتسب به القاعده از دست داده بود.

به باور این مقام پیشین امنیتی، شبکه عملیاتی امریکا از تخار به پنجشیر، صفحات شمال و سپس جنوب و قندهار گسترش یافت. او می‌گوید در روزهای نخست، طرح مشخصی برای دولت‌سازی یا ملت‌سازی وجود نداشت، اما پس از سقوط سریع طالبان، مأموریت امریکا مانند «پدیده گلوله برفی» بزرگ‌تر شد و واشنگتن وارد عرصه دولت‌سازی شد.

پشتیبانی هوایی امریکا و بریتانیا خطوط دفاعی طالبان را درهم شکست. مزارشریف در ۱۸ عقرب، کابل در ۲۲ عقرب و قندهار در ۱۵ قوس ۱۳۸۰ سقوط کردند. برای تمنای ده‌ساله، این تغییر بزرگ سیاسی در خاطره‌هایی ساده‌تر و کودکانه‌تر باقی مانده است.

او طالبان را می‌شناخت و می‌دانست که دیگر در قدرت نیستند، اما تغییر فضای اطرافش را از نشانه‌های روزمره می‌فهمید. یکی از این نشانه‌ها پدرش بود که پس از سقوط طالبان ریشش را کوتاه کرده بود؛ چیزی که برای تمنا عجیب بود. او می‌گوید همیشه فکر می‌کرد ریش هم مانند بینی و دیگر اعضای بدن است و کوتاه کردنش برایش غیرعادی بود.

100%
ساکنان کابل ورود نیروهای ائتلاف شمال به پایتخت را تجلیل می‌کنند. کابل، افغانستان، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱. رویترز.

رادیو نیز بخشی از خاطره آن روزهای تمنا است. او می‌‌گوید نخستین چیزی که از رادیو به یاد دارد، به جای خبر، موسیقی‌ای عجیب بود: «بار اول من به جای خبر، موسیقی شنیدم. این بزرگ‌ترین حسی بود که داشتم؛ موسیقی عجیب بود.»

در آلمان نیز نشست گروه‌های سیاسی افغان برگزار شد و توافق‌نامه بن برای ایجاد اداره موقت به امضا رسید. شماری از رهبران و جنگجویان طالبان نیز به پاکستان عقب‌نشینی کردند؛ جایی که بعدها زمینه سازمان‌دهی دوباره این گروه فراهم شد.

100%
بلخ. عکس از نصرت انصاری

توافق بن؛ ایجاد جمهوری متکی بر حمایت خارجی

پس از سقوط کابل، جلوگیری از خلأ قدرت به اولویت رهبران افغان و جامعه جهانی تبدیل شد. در قوس ۱۳۸۰، کنفرانس بن چارچوب اداره موقت را تعیین کرد و حامد کرزی به ریاست آن رسید.

برای تمنا، سقوط طالبان فقط پایان یک حکومت نبود؛ به معنای باز شدن دری بود که سال‌ها به روی او بسته مانده بود. در همین زمان، مادر حمیرا به او گفت که قرار است به مکتب برود. مادرش سال‌ها از روزهای مکتب رفتنش برای تمنا قصه گفته بود. تمنا که در دوره طالبان از مکتب محروم مانده بود، حالا می‌خواست چیزی را تجربه کند که تا آن زمان فقط درباره‌اش شنیده بود.

در ۱۳۸۱، برای نخستین‌بار وارد مکتب شد. در صنف متوجه شد که از بیشتر هم‌صنفی‌هایش بزرگ‌تر است. او تا آن زمان ساختمان مکتب، میز و چوکی را از نزدیک ندیده بود. اما مکتبی که دید، با تصویری که از قصه‌های مادر ساخته بود تفاوت داشت. کلکین‌های شکسته، دیوارهای فرو ریخته و آثار جنگ هنوز در ساختمان مکتب دیده می‌شد و دانش‌آموزان روی فرشی می‌‌نشستند که هنگام برگشت، لباس‌های‌شان را خاک‌آلود می‌کرد.

تمنا اما درس را رها نکرد. با امتحان سویه چند صنف را پشت سر گذاشت و خود را به صنف پنجم رساند. آنجا با دختران هم‌سن‌وسالش درس می‌خواند. خودش می‌گوید روحیه رقابتی داشت و تلاش می‌کرد از دیگران عقب نماند. افغانستان نیز در همان سال‌ها تلاش می‌کرد از زیر آوار جنگ بلند شود. تمنا احساس می‌کرد خودش نیز همراه با کشورش پیش می‌رود.

مکتب برای تمنا فقط محل درس نبود. او در همان سال‌ها دوستانی پیدا کرد که رابطه‌شان تا امروز ادامه دارد. سال‌ها بعد، او و شماری از همان هم‌صنفی‌ها هنوز در فیسبوک گروهی به نام «هم‌صنفی‌های وفادار» دارند؛ دوستی‌هایی که برای تمنا یادگار سال‌هایی است که پس از سقوط طالبان توانست مکتب برود.

در همین سال‌ها، لویه جرگه اضطراری اداره انتقالی را تأیید کرد، قانون اساسی جدید در ۱۳۸۳ تصویب شد و انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد. طی دو دهه جمهوریت، میلیون‌ها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاه‌ها گسترش یافتند، رسانه‌های مستقل شکل گرفتند و زنان در آموزش، صحت، اداره، نهادهای عدلی و سیاست حضور یافتند.

100%
بازگشت زنان به پرده تلویزیون پس از سقوط رژیم اول طالبان. نوامبر ۲۰۰۱ - رویترز

به باور آگاهان، جمهوری در افغانستان از آغاز با مشکلات ساختاری روبه‌رو بود. تمرکز قدرت، ضعف مدیریت محلی، فساد اداری و نفوذ شبکه‌های غیررسمی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را تضعیف کرد. ارتش و پولیس افغانستان نیز برای تجهیز، آموزش، تدارکات و پرداخت معاشات به حمایت خارجی وابسته ماندند.

سید حسین اشراق، وزیر پیشین معارف و رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات نبراس، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید که در سال ۲۰۰۱ طالبان به‌شدت تضعیف شده بودند و به دلیل کارنامه‌شان، بسیاری حضور آنان را در معادلات سیاسی ضروری نمی‌دانستند.

به گفته این وزیر پیشین، ساختار برآمده از بن بیشتر با منافع بین‌المللی گره خورده بود و قدرت را به شکل «میکانیکی» میان مجموعه‌ها تقسیم کرد. او معتقد است همین خلأ، زمینه ناامنی و سازمان‌دهی دوباره طالبان را فراهم کرد.

آقای اشراق درباره سال‌های پایانی جمهوری می‌گوید: «بدون شک تمرکز قدرت، ضعف و ناکارآمدی حکومت و فساد گسترده، جامعه ملی و جهانی را ناامید کرده بود؛ تا جایی که همگی به این باور رسیدند این سیستم دیگر کار نمی‌کند و قابل ترمیم و اصلاح نیست؛ به همین خاطر زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شد.» به گفته او، جمهوری بدون حمایت بین‌المللی دوام نمی‌آورد، اما اگر از این حمایت‌ها سالم و هدفمند استفاده می‌شد، امکان داشت نظام به تدریج روی پای خود بایستد.

تجدید قوای طالبان و گسترش جنگ

طالبان پس از شکست سال ۱۳۸۰ تشکیلات خود را بازسازی کردند. از اواخر ۱۳۸۲ حملات چریکی دوباره از سوی طالبان شروع شد و به‌تدریج از کمین‌های پراکنده به ماین‌گذاری، حملات انتحاری و ترور مقام‌های دولتی رسید.

در اسد ۱۳۸۲ ناتو فرماندهی ایساف را به عهده گرفت و مأموریت نیروهای بین‌المللی از کابل به مناطق دیگر گسترش یافت. در ۱۳۸۵ جنوب و شرق افغانستان به کانون اصلی نبرد تبدیل شد.

در همین سال‌ها، تمنا در مکتب مشغول ساختن دنیای خودش بود. او دوستی به نام سلطانه (نام مستعار) پیدا کرده بود و آن دو شب و روز با هم درس می‌خواندند. حمیرا همواره به دخترش می‌گفت که باید درس بخواند و آینده‌ای برای خودش بسازد. تمنا نیز مانند بسیاری از کودکان، در سال‌های نخست خودش را داکتر تصور می‌کرد؛ اما رفته‌‌رفته علاقه‌اش به سیاست بیشتر شد.

چهره مسعوده جلال، که در سال‌های نخست جمهوریت در عرصه سیاسی افغانستان مطرح و در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۳ نامزد شد، در ذهن تمنا ماند. تصویر زنی که برای ریاست‌جمهوری افغانستان رقابت می‌کرد، برای دختری که چند سال پیش حتی اجازه رفتن به مکتب را نداشت، تصویری تازه بود و کم کم خودش را در جای مسعوده جلال تصور می‌کرد و باعث شد که به سیاست علاقمند شود.

در ۱۳۸۸، زمانی که باراک اوباما راهبرد افزایش نیروهای امریکایی را اعلام کرد، تمنا در صنف نهم بود و برای کانکور آماده می‌شد.

100%

او در نوجوانی چندین خواستگار داشت، اما حمیرا در کنار دخترش ایستاد. مادرش می‌خواست تمنا به جای ازدواج زودهنگام، درس بخواند و به دانشگاه برود. تمنا نیز مکتب و دانشگاه را انتخاب کرد؛ مسیری که چند سال پیش، در دوران طالبان، حتی امکان آغاز آن را نداشت.

با افزایش نیروهای امریکایی، شمار نیروهای خارجی به بیش از ۱۳۰ هزار تن رسید. عملیات نظامی در جنوب و شرق ادامه یافت، اما شورش طالبان مهار نشد. پناهگاه‌های مرزی، ضعف حکومت‌داری و ریشه‌داشتن طالبان در بخش‌هایی از جامعه محلی، جنگ را به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.

جیسون لیلی، تفنگدار دریایی پیشین و عضو نیروهای عملیات ویژه امریکا، چند هفته پیش از سقوط کابل در گفت‌وگو با رویترز هشدار داده بود که طالبان در نهایت دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. او از گفت‌وگویی با یک زندانی طالبان در سال ۱۳۸۸ یاد می‌کند که گفته بود طالبان منتظر خروج نیروهای امریکایی خواهند ماند.

لیلی مشکل جنگ را تا حدی در تغییر مأموریت امریکا می‌داند. به گفته او، نیروهای امریکایی با هدف شکست دشمن وارد افغانستان شدند، اما مأموریت به تقویت اقتصاد و ایجاد تغییر اجتماعی و سیاسی گسترش یافت. از یک نیروی نظامی همزمان انتظار می‌رفت با طالبان بجنگد و در ساختن جامعه و دولت نقش داشته باشد؛ مأموریتی که به باور او قابل جمع نبود.

در مقابل، طالبان می‌توانستند منتظر بمانند. برای پیروزی لازم نبود امریکا را در میدان جنگ شکست دهند. کافی بود تا خروج نیروهای خارجی دوام بیاورند. لیلی در ارزیابی خود از نتیجه جنگ صریح گفته بود: امریکا جنگ را باخته است.

آرین شریفی نیز می‌گوید بازگشت طالبان فقط نتیجه قدرت‌گیری دوباره این گروه در میدان جنگ نبود. به گفته او، در سال‌های نخست تمرکز امریکا بیشتر بر اسامه بن‌لادن بود و بازگشت رهبران طالبان به عنوان یک تهدید فوری جدی گرفته نشد.

همزمان، برخی طالبان که سلاح‌های خود را زمین گذاشته و به روستاهای‌شان برگشته بودند، در نتیجه فشار و ناامنی دوباره به پاکستان و ایران رفتند و بخشی از آنان به جنگ بازگشتند.

به این ترتیب، جنگی که در ۱۳۸۰ با شکست سریع طالبان آغاز شده بود، در چند سال دوباره شکل گرفت و طالبان از یک گروه شکست‌خورده به نیرویی تبدیل شدند که توانستند سال‌ها برای بازگشت به قدرت منتظر بمانند.

بیست سال جنگ، بهای انسانی و هزینه‌های تریلیون‌دالری

بر اساس داده‌های پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون، دست‌کم ۴۷ هزار و ۲۴۵ غیرنظامی افغان در درگیری‌های مستقیم کشته شدند. برآوردها از کشته شدن ۶۶ تا ۶۹ هزار عضو نیروهای امنیتی افغانستان حکایت دارند.

در سوی دیگر، دو هزار و ۴۵۶ نظامی امریکایی و سه هزار و ۹۲۳ پیمان‌کار دفاعی و امنیتی امریکا کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار نظامی امریکایی زخمی شدند. بریتانیا ۴۵۷ و کانادا ۱۵۸ نظامی خود را از دست دادند.

هزینه مالی نیز گسترده بود. پروژه دانشگاه براون مجموع هزینه‌های امریکا در افغانستان و پاکستان را تا سال ۲۰۲۲ حدود ۲.۳۱۳ تریلیون دالر برآورد کرده است. سیگار نیز ۱۴۴.۷ میلیارد دالر هزینه مستقیم برای بازسازی، تجهیز نیروهای امنیتی و برنامه‌های توسعه‌ای را گزارش کرده است.

با این همه، پژوهش‌گران به افغانستان اینترنشنال می‌گویند فساد، ضعف نظارت و وابستگی نهادهای افغانستان به کمک‌های خارجی مانع شکل‌گیری ساختاری خودکفا شد. بخشی از این هزینه‌ها نیز در نهایت به اقتصاد امریکا بازگشت و نتوانست نهادهایی ایجاد کند که پس از خروج نیروهای خارجی به‌تنهایی دوام بیاورند.

انتقال امنیت و تضعیف نیروهای افغان

برای تمنا، این سال‌ها مرحله دیگری از زندگی بود. او دیگر دختر نوجوانی نبود که برای ادامه مکتب در برابر فشار خانواده و خواستگاران ایستاده باشد. رأی داده بود و در دانشگاه در رشته منازعه و حل بحران تا مقطع ماستری تحصیل می‌کرد.
همچنین پیش از پایان مکتب، خانواده تمنا بنابر دلایلی شمال افغانستان را به مقصد کابل ترک کردند و در آنجا برای تمنا فضای بیشتر مهیا شد. تمنا این تغییر را اگر چه از لجاظ امنیتی بد توصیف می‌کند، اما می‌گوید باعث ازدیاد فرصت برای او شد.

100%
عکس از آرشیف رویترز

تمنا به‌تدریج در کابل به این درک رسیده بود که منازعه افغانستان چیزی نیست که تنها با شکست نظامی یک گروه یا امضای یک توافق‌نامه پایان یابد.

به باور او، کسی که در سیاست افغانستان نقش دارد، باید مسئله حل بحران و ریشه‌های منازعه را بشناسد. برای تمنا، پیوند افغانستان با منازعه تاریخی است و بدون درک تاریخ این کشور، نمی‌توان بحران آن را حل کرد.

همین نگاه باعث شد جنگ را فقط از زاویه میدان نبرد دنبال نکند. او می‌خواست بفهمد چرا جنگ افغانستان پایان نمی‌یابد و چرا دولتی که سال‌ها با حمایت خارجی ساخته و تجهیز شده بود، هنوز برای تأمین امنیت خود به همان حمایت وابسته است.

از ۲۰۱۱ روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان آغاز شد. در پایان ۲۰۱۴ مأموریت رزمی ایساف پایان یافت و از جنوری ۲۰۱۵ مأموریت «حمایت قاطع» با هدف آموزش و مشوره‌دهی به نیروهای افغانستان آغاز شد.

اما ارتش و پولیس همچنان با کمبود قطعات، مشکلات تدارکاتی، وابستگی به پیمانکاران خارجی و کاهش پشتیبانی هوایی روبه‌رو بودند. سیگار گفته است که امریکا در دو دهه نزدیک به ۹۰ میلیارد دالر برای ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد، اما این ساختار به نیرویی خودکفا تبدیل نشد.

در سال ۲۰۱۴، پس از بحران انتخاباتی، حکومت وحدت ملی تشکیل شد و کابل و واشنگتن توافق‌نامه امنیتی و دفاعی دوجانبه را امضا کردند. این توافق چارچوب ادامه حضور نیروهای امریکایی پس از پایان مأموریت رزمی ایساف را فراهم کرد و قرار بود حمایت، آموزش و مشوره‌دهی به نیروهای افغان ادامه یابد.

اما ادامه حملات طالبان، سقوط موقت قندوز در سال ۲۰۱۵ و محاصره شهرهایی چون فراه و غزنی، آسیب‌پذیری نیروهای دولتی را آشکار کرد.

جنرال عظیمی (نام مستعار) از مقام‌های اردوی دولت پیشین در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌‌گوید، ضعف ارتش تنها نتیجه کمبود تجهیزات نبود. او می‌افزاید بی‌توجهی سیاستمداران و رهبران افغانستان ارتش را تضعیف کرد و اشرف غنی با کنار گذاشتن شماری از فرماندهان باتجربه و گماشتن افسران جوان‌تر در رأس نهادهای امنیتی به این روند کمک کرد.

این مقام می‌گوید پیمان امنیتی با امریکا، با وجود اهمیت آن، به‌تنهایی نمی‌توانست افغانستان را از بازگشت طالبان مصون نگه دارد. به گفته او، در کنار اتکا به حمایت خارجی، مسائلی مانند نقش پاکستان، پناهگاه‌های طالبان و ریشه‌های داخلی منازعه، استراتیژی جنگ در داخل ارتش، نیز باید در محاسبات امنیتی افغانستان در نظر گرفته می‌شد؛ اما در سال‌های جنگ، توجه کافی به این عوامل نشد.

این جنرال پیشین می‌افزاید که طالبان در روز با نیروهای افغان می‌جنگیدند و شب‌ها تجهیز و تمویل می‌شدند و حتی زخمی‌های‌شان از میدان جنگ انتقال داده می‌شدند.

در نتیجه، انتقال مسئولیت امنیتی بدون رفع وابستگی‌های اساسی انجام شد؛ ضعفی که با کاهش حمایت امریکا، تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر توان رزمی نیروها گذاشت.

توافق دوحه؛ خروج و انزوای حکومت افغانستان

با آغاز ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، خروج از جنگ‌های طولانی به یکی از اولویت‌های واشنگتن تبدیل شد. در سال ۲۰۱۸، زلمی خلیل‌زاد به عنوان نماینده ویژه امریکا تعیین و مذاکرات مستقیم با طالبان در قطر آغاز شد.

حکومت افغانستان در مذاکرات اصلی حضور نداشت؛ تصمیمی که جایگاه کابل را در روند تعیین سرنوشت جنگ تضعیف کرد.

در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافق‌نامه دوحه را امضا کردند. واشنگتن متعهد شد نیروهای نظامی و پیمان‌کاران خود را ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج کند. این توافق شامل آتش‌بس سراسری با نیروهای افغان نبود. رهایی پنج هزار زندانی طالبان نیز در چارچوب توافق بر حکومت افغانستان تحمیل شد؛ اقدامی که توازن روانی و میدانی جنگ را دگرگون ساخت.

آرین شریفی درباره پشت‌پرده این توافق می‌گوید واشنگتن سال‌ها پیش به این جمع‌بندی رسیده بود که پروژه دولت‌سازی ناکام مانده و در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تنها به دنبال باز کردن مسیر خروج بود.

او می‌‌افزاید خلیل‌زاد به اشرف غنی پیام داده بود که خروج قطعی است و باید برای انتقال قدرت آماده شود، اما پافشاری غنی بر ماندن در قدرت مانع سازش سیاسی شد.

100%

اگست ۲۰۲۱؛ سقوط کابل و پایان حضور نظامی امریکا

جو بایدن پس از ورود به کاخ سفید خروج کامل نیروهای امریکایی را تا ۳۱ اگست ۲۰۲۱ تعیین کرد. تخلیه پایگاه بگرام در ماه جولای در شرایطی انجام شد که نیروهای افغان همچنان به پشتیبانی خارجی وابسته بودند.

در تابستان ۲۰۲۱ طالبان به سرعت ولسوالی‌ها و مراکز ولایات را تصرف کردند. زرنج، شبرغان، قندوز، هرات، قندهار، مزارشریف و جلال‌آباد یکی پس از دیگری سقوط کردند. تمنا دیگر این بحران را از صنف دانشگاه دنبال نمی‌کرد. او در یکی از وزارت‌خانه‌های حکومت کار می‌کرد و هر روز در محل کارش خبر سقوط یک شهر یا ولایت دیگر را می‌شنید.

100%
فرودگاه کابل یک روز پس از سقوط

با نزدیک شدن طالبان به کابل، فضای شهر به‌هم ریخت. زمانی که طالبان به دروازه‌های کابل رسیدند، شهر دچار آشفتگی شد و تمنا نیز به خانه برگشت. در ۱۵ اگست، با فرار اشرف غنی از کابل، ساختار فرماندهی حکومت و نیروهای امنیتی از هم پاشید و طالبان وارد پایتخت شدند. در میدان هوایی کابل عملیات تخلیه آغاز شد.

تمنا تلاش کرد از افغانستان خارج شود. او تا پشت دروازه‌های میدان هوایی کابل رفت و برایش پرونده تخلیه و اسناد حمایتی نیز تشکیل شد، اما نتوانست از کشور خارج شود. در نهایت، تمنا ماند؛ در همان سرزمینی که بیست سال پیش درهای مکتب را به روی او گشوده بود.

در ۲۶ اگست، حمله انتحاری داعش شاخه خراسان در نزدیکی میدان هوایی کابل ۱۷۰ غیرنظامی افغان و ۱۳ نظامی امریکایی را کشت. با پرواز آخرین هواپیمای نظامی امریکا در شب ۳۰ اگست، حضور بیست‌ساله نیروهای غربی در افغانستان پایان یافت.

100%

بحران پس از خروج؛ اقتصاد آسیب‌دیده و محدودیت‌های اجتماعی

پس از بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان که به کمک‌های خارجی وابسته بود، با بحران عمیقی روبه‌رو شد. توقف کمک‌های توسعه‌ای، انجماد ذخایر ارزی بانک مرکزی و اختلال در نظام بانکی، نقدینگی را کاهش داد. بر اساس داده‌های بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نزدیک به یک‌چهارم حجم خود را از دست داد.

بحران بشری نیز ادامه یافت. بر اساس طرح نیازهای بشردوستانه سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک نیاز دارند و بیش از ۱۷ میلیون نفر با ناامنی غذایی روبه‌رو هستند. بازگشت یا اخراج مهاجران از کشورهای منطقه نیز فشار بر بازار کار و خدمات عمومی را بیشتر کرده است.

در کنار بحران اقتصادی، محدودیت‌های طالبان بر زنان و دختران از عمیق‌ترین تغییرات پس از اگست ۲۰۲۱ بوده است. دختران از آموزش متوسطه و لیسه و تحصیل دانشگاهی محروم شده‌اند و محدودیت‌های گسترده‌ای بر کار زنان اعمال شده است و در عوض طالبان در جدود بیست و یک هزار مدرسه دینی و جهادی ساخته‌اند.

100%

اما برای تمنا، پیامد این تغییر سیاسی فقط در خیابان‌ها و اداره‌ها نماند؛ به خانه او رسید؛ او در سال ۲۰۱۵ با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کرد و صاحب دختری شد. دختر او اکنون ۱۱ ساله است و در صنف چهارم مکتب درس می‌خواند، اما با رسیدن به صنف ششم از ادامه مکتب باز خواهد ماند.

وقتی تمنا به آینده دخترش فکر می‌کند، خاطرات کودکی خودش دوباره زنده می‌شود. او می‌گوید احساس کرده است این همان فاجعه‌ای است که یک‌بار دیگر تکرار می‌شود. تمنا تصمیم گرفته است خودش به دخترش درس بدهد.

در زندگی این خانواده، ۲۵ سال تاریخ افغانستان در فاصله سه نسل دیده می‌شود: حمیرا در دوران طالبان از مکتب محروم ماند؛ تمنا پس از سقوط طالبان توانست مکتب و دانشگاه بخواند و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند.

اکنون دختر یازده‌ساله او درست در آستانه دوره‌ای قرار دارد که درهای آموزش به رویش بسته خواهد شد. تمنا چیزی را که مادرش برای او انجام داده بود، حالا می‌خواهد برای دختر خودش انجام دهد: نگذارد محرومیت پایان آموزش باشد.

100%

میراث بیست سال حضور امریکا

بیست‌وپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، نتیجه دو دهه حضور نظامی و سرمایه‌گذاری گسترده، کارنامه‌ای آکنده از تناقض به جا گذاشته است. از یک سو آموزش، رسانه‌ها و مشارکت اجتماعی در دوره جمهوریت گسترش یافت؛ از سوی دیگر فساد، تمرکز قدرت، وابستگی مالی و نظامی و نبود یک توافق سیاسی فراگیر، پایه‌های نظام را شکننده ساخت.

فروپاشی سریع جمهوری نشان داد که برتری تسلیحاتی و هزینه‌های تریلیون‌دالری به‌تنهایی نمی‌توانند جایگزین نهادهای پایدار، حکومت‌داری مؤثر و توافق سیاسی شوند.

با این همه، افغانستان امروز با جامعه سال ۱۳۸۰ تفاوت دارد. نسلی که در آن بیست سال با مکتب، دانشگاه، رسانه، انتخابات و جامعه مدنی پیوند خورد، تجربه و آگاهی متفاوتی از زندگی اجتماعی و حقوق انسانی به دست آورد؛ تجربه‌ای که با بازگشت طالبان از میان نرفته است.

برای تمنا، تاریخ در فاصله‌ای کوتاه دور خود چرخیده است. او در ده‌سالگی مکتب را کشف کرد؛ دخترش امروز در یازده‌سالگی در آستانه از دست دادن همان حق ایستاده است. مادر تمنا این حق را هیچ‌گاه نداشت، تمنا آن را به دست آورد و اکنون تلاش می‌کند اجازه ندهد دخترش کاملاً از آن محروم شود.

بیست‌وپنج سال پس از آغاز جنگ، داستان این خانواده هنوز به پایان نرسیده است. تمنا که روزی قصه‌های مکتب مادرش را می‌شنید و بعد خودش به مکتب رفت، حالا می‌خواهد برای دخترش همان نقش مادر خودش را بازی کند و برای من می‌گوید، اگر دوباره اتفاق برای ما شبیه هفتم اکتبر بیفتد یا نیفتد «خودم برای دخترم حمیرا می‌شوم.»

مبارزه زنان افغان؛ داستانی فراتر از آمدن و رفتن امریکا

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۰۸:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%
منبع عکس: جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)

بیست‌وپنج سال پیش، در شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱، موشک‌ها و بمب‌افکن‌های امریکایی و متحدانش مواضع طالبان و اردوگاه‌های القاعده را در افغانستان هدف قرار دادند.

حمله‌ای که پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد، سرانجام به سقوط حکومت طالبان و باز شدن دوباره بسیاری از درهای بسته‌شده به روی زنان و دختران افغانستان انجامید.

اما برای زنان افغانستان، داستان آزادی از آن شب آغاز نشد.

سال‌ها پیش از آن‌که نخستین هواپیمای امریکایی بر فراز افغانستان به پرواز درآید، زنان افغان برای حق تحصیل، کار، نوشتن، حضور در جامعه و داشتن صدایی مستقل مبارزه می‌کردند و دو دهه پس از پایان حضور نظامی امریکا، بسیاری از همان خواسته‌ها بار دیگر به مسئله‌ای روزمره برای زنان افغان تبدیل شده است.

در ۲۶ اگست ۲۰۰۱ خبرنگار سی‌ان‌ان به یک آرایشگاه مخفی زنان در کابل رفت. زنان می‌دانستند اگر طالبان آنها را پیدا کند، ممکن است زندانی شوند. خبرنگار از یک زن پرسید چرا این کار را انجام می‌دهد، او پاسخ داد: «این یک نوع مقاومت است. ما با طالبان مخالفت می‌کنیم.»

مبارزه زنان افغان نه با آمدن امریکا آغاز شد و نه با رفتن آن پایان یافت.

در مصاحبه‌ای که پنجم اگست ۲۰۰۱ در مجله سندی تایم منتشر شد، یک دختر ۲۳ ساله به نام زویا که عضو فعال جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بود، درباره فعالیت مخفیانه خود در افغانستان صحبت کرده است. او می‌گوید کتاب‌های درسی را زیر چادری پنهان می‌کنند و معلمان در خانه‌ها به دختران مخفیانه درس می‌دهند. زویا گفته بود: «فقط صحبت‌کردن درباره حقوق زنان در چنین سیستمی، خودش انقلابی است.»

در هشتم اکتبر ۲۰۰۱، گاردین مصاحبه‌ای با یک زن ۲۶ ساله افغان با نام فاطمه منتشر کرد. او عضو کمیته سیاسی راوا بود و توضیح داد که در دوران طالبان مرتب از پاکستان وارد افغانستان می‌شده، زنان را برای تظاهرات سازمان‌دهی می‌کرده و نشریات راوا را مخفیانه وارد کشور می‌کرده است.

او درباره نسل خودش می‌گوید: «نسل من با جنگ متولد شد... اما بعضی‌ها، مثل من، راه مبارزه را انتخاب می‌کنند.» او همچنین می‌گوید خودش سه بار توسط طالبان در خیابان شلاق خورده است.

در هرات، این تاریخ را می‌توان در داستان چند دختر جوان دید که در تاریک‌ترین سال‌های حکومت نخست طالبان، برای خواندن و نوشتن راهی مخفی پیدا کردند.

100%
تظاهرات ۴۰۰ زن و دختر افغان علیه طالبان در اپریل ۱۹۹۹ در اسلام‌آباد

مشق پنهانی نوشتن

پس از آن‌که طالبان در سال ۱۹۹۵ هرات را تصرف کردند و در سال ۱۹۹۶ کابل را به کنترول خود درآوردند، محدودیت‌های شدیدی بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان اعمال شد. طالبان تقریباً تمام آموزش دختران بالاتر از سطح ابتدایی را متوقف کردند و زنان را از بسیاری از مشاغل و فعالیت‌های عمومی کنار گذاشتند.

اما برای زنان افغان ممنوعیت آموزش به معنای پایان یادگیری نبود.

در هرات، گروهی از دختران و زنان جوان به بهانه یادگیری خیاطی گرد هم می‌آمدند. نام این حلقه «سوزن طلایی» بود، اما آنچه در آن اتفاق می‌افتاد، بسیار بیشتر از خیاطی بود.

کتاب‌ها پنهانی وارد خانه می‌شدند. استادان ادبیات تدریس می‌کردند و دختران درباره شعر و داستان گفت‌وگو می‌کردند. اعضای این حلقه باید آماده می‌بودند که اگر مأموران طالبان نزدیک شدند، کتاب‌ها را پنهان کنند و وسایل خیاطی را روی میز بگذارند. روایت‌های مربوط به این حلقه نشان می‌دهد که کودکان نیز برای خبر دادن از نزدیک شدن نیروهای طالبان بیرون ساختمان می‌ایستادند.

یکی از دخترانی که در این فضای مخفی ادبی رشد کرد، نادیا انجمن بود؛ شاعری که بعدها نامش با ادبیات معاصر افغانستان گره خورد.


حمیرا قادری، نویسنده افغانستانی و از اعضای آن حلقه، سال‌ها بعد درباره آن روزها گفت که چهار دختر، لیلا، شیما، گلثوم و خودش، در خانه لیلا گرد هم می‌آمدند. چون در آن خانه در کنار خیاطی، امکان برگزاری کلاس فراهم بود، آنان زیر نام شاگردان خیاطی در کلاس داستان‌ نویسی استاد ناصر رهیاب شرکت می‌کردند.

قادری در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت: «ما اجازه نداشتیم به انجمن ادبی برویم، انجمن مردانه بود. بین خودمان کتاب‌های جدید را رد و بدل می‌کردیم و کتاب از دکان‌ها کرایه می‌گرفتیم. حدود چهار سال این کلاس ادامه داشت.»

خانم انجمن در سال‌های حکومت طالبان نتوانست مانند بسیاری از دختران دیگر به آموزش رسمی ادامه دهد، اما در همین حلقه مخفی ادبیات آموخت. پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، او توانست وارد دانشگاه هرات شود و ادبیات بخواند. نخستین مجموعه شعرش، «گل دودی»، در سال ۲۰۰۵ منتشر شد.

اما زندگی نادیا انجمن یادآوری دیگری نیز برای تاریخ زنان افغانستان دارد: سقوط حکومت طالبان لزوماً به معنای پایان خشونت و محدودیت برای زنان نبود. او در نوامبر همان سال، در ۲۵ سالگی، به دست شوهرش در هرات کشته شد.

زندگی نادیا، مانند زندگی بسیاری از زنان افغانستان، در کش‌وگیر میان سیاست، سنت، جنگ و زندگی خصوصی زنان به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.

100%
تظاهرات راوا ضد طالبان در دهه ۹۰

مبارزه‌ای که دهه‌ها پیش از طالبان آغاز شده بود

حتی «سوزن طلایی» نیز نقطه آغاز مبارزه زنان افغانستان نبود.

پیش از طالبان، زنان افغان در دوره‌های مختلف تاریخی در آموزش، سیاست، پزشکی، رسانه و خدمات دولتی حضور داشتند. زنان در سال ۱۹۶۴ حق رأی و حق نامزدی در انتخابات را به دست آوردند و قانون اساسی همان سال بر حقوق برابر زنان و مردان تأکید کرد.

اما جنگ‌های دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، ظهور گروه‌های مسلح و سپس حاکمیت طالبان، بسیاری از این دستاوردها را از میان برد.

به همین دلیل، وقتی طالبان در سال ۱۹۹۶ قدرت گرفت، زنان افغان مبارزه‌ای را از صفر آغاز نکردند؛ آنها در واقع برای بازپس‌گیری حقوقی تلاش می‌کردند که بخشی از جامعه افغانستان پیش‌تر تجربه کرده بود.

در سال‌های حاکمیت طالبان، این مقاومت اشکال مختلفی داشت: از اعتراض‌های خیابانی و فعالیت سازمان‌هایی مانند انجمن انقلابی زنان افغانستان، معروف به راوا، تا ایجاد مکتب‌های مخفی و آموزش دختران در خانه‌ها.

زنان و دختران افغان در برابر محدودیت‌های طالبان کاملاً منفعل نبودند. حتی در مناطقی که طالبان آموزش دختران را ممنوع کرده بودند، فعالان محلی مکتب‌های مخفی راه‌اندازی می‌کردند.

۷ اکتبر؛ جنگی که برای زنان نبود

وقتی حملات امریکا در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ آغاز شد، برای بسیاری از زنان و دختران افغان، سقوط طالبان به معنای باز شدن درهایی بود که سال‌ها بسته مانده بود.

در سال‌های بعد، میلیون‌ها دختر دوباره به مکتب رفتند و زنان به دانشگاه، رسانه، پارلمان، دولت و بازار کار بازگشتند. سازمان‌های بین‌المللی و دولت افغانستان نیز سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی آموزش و حضور اجتماعی زنان انجام دادند.

اما این دوره با جنگ نیز همراه بود.

برای نسلی که در سال ۲۰۰۱ کودک یا نوجوان بود، دو دهه بعد ترکیبی از فرصت و خشونت بود: مکتب و دانشگاه در کنار حملات انتحاری؛ حضور زنان در رسانه‌ها در کنار تهدید خبرنگاران زن؛ ورود زنان به پارلمان در کنار ناامنی، فقر و مهاجرت.

حتی در نخستین سال پس از سقوط طالبان، فعالان حقوق زنان هشدار می‌دادند که پایان حکومت طالبان به خودی خود تضمین‌کننده حقوق زنان نیست. دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۲ نوشت که زنان افغان همچنان با محدودیت‌ها و نقض حقوق خود، از جمله از سوی جنگ‌سالاران و مقام‌های محلی، روبه‌رو بودند.

بازگشت طالبان

در تابستان ۲۰۲۱، طالبان دوباره به قدرت بازگشتند.

برای زنانی که دهه ۱۹۹۰ را به یاد داشتند، بسیاری از تصاویر گذشته بازگشت: تعطیلی مکاتب دخترانه، محدودیت دانشگاه، محدودیت کار زنان و محدودیت حضور آنان در فضای عمومی.

این بار اما نسلی که در فاصله ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ بزرگ شده بود نیز به این مقاومت پیوست.

زنان افغان در کابل، هرات و دیگر شهرها به خیابان آمدند؛ شعار دادند، اعتراض کردند و خواستار حق تحصیل، کار و آزادی شدند. بسیاری از این اعتراض‌ها با بازداشت، خشونت و فشار روبه‌رو شد.

در سال‌های پس از بازگشت طالبان، محدودیت‌ها گسترده‌تر شد. زنان از دانشگاه‌ها کنار گذاشته شدند و محدودیت‌های شدیدی بر آموزش دختران، کار و مشارکت عمومی آنان اعمال شد. در سال ۲۰۲۶ نیز اعتراض زنان در هرات بر سر محدودیت‌های پوشش با برخورد نیروهای امنیتی طالبان مواجه شد؛ سازمان ملل درباره بازداشت زنان و دختران ابراز نگرانی کرد.

در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز دبیرکل سازمان ملل متحد گفت سیاست‌های تبعیض‌آمیز طالبان بر همه جنبه‌های زندگی زنان و دختران تأثیر گذاشته و مشارکت کامل آنان در زندگی عمومی، آموزش و بسیاری از حوزه‌های کاری همچنان محدود است.

مبارزه‌ای که روز‌ به روز اوج می‌گیرد

ملالی امین، نویسنده می‌گوید شاید یکی از مهم‌ترین اشتباهات درباره تاریخ زنان افغانستان این باشد که این تاریخ را با دو تاریخ سیاسی توضیح دهیم: ۱۹۹۶، زمانی که طالبان به قدرت رسیدند؛ و ۲۰۰۱، زمانی که حکومت طالبان سقوط کرد.

به گفته او زندگی زنان پیچیده‌تر از این دو تاریخ است.

این نویسنده می‌افزاید زنان افغان پیش از طالبان برای آموزش و حضور اجتماعی تلاش کردند. در دوران طالبان برای حفظ ابتدایی‌ترین حقوق خود مقاومت کردند. پس از سقوط طالبان، برای ساختن جایگاه خود در جامعه تلاش کردند. و پس از بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، بسیاری از آنان بار دیگر همان مبارزه را، این بار با تجربه دو دهه آموزش و حضور اجتماعی، ادامه دادند.

«سوزن طلایی» شاید به همین دلیل استعاره مناسبی برای این تاریخ باشد.

دخترانی که در دهه ۱۹۹۰ کتاب‌هایشان را زیر پارچه‌های خیاطی پنهان می‌کردند، منتظر آمدن ارتش خارجی نماندند تا نخستین بار برای حق آموزش تلاش کنند.

و دخترانی که امروز در افغانستان برای تحصیل و کار تلاش می‌کنند نیز منتظر بازگشت یک ارتش خارجی نیستند.

100%

آنها در کشوری زندگی می‌کنند که در آن، به گفته گزارش‌های اخیر سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، محدودیت‌های طالبان همچنان بخش بزرگی از زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده است.

تاریخ افغانستان فقط در کاخ‌ها، میدان‌های جنگ و اتاق‌های تصمیم‌گیری قدرت نوشته نشده است.

بخشی از آن در خانه‌ای در هرات نوشته شد؛ جایی که چند دختر جوان کتاب‌هایشان را پنهان می‌کردند، به صدای نزدیک شدن مأموران گوش می‌دادند و زیر نام خیاطی، داستان می‌خواندند.

و بخشی از آن امروز، در خانه‌ها، دانشگاه‌های زیرزمینی، فضای مجازی و خیابان‌های افغانستان نوشته می‌شود؛ جایی که نسل دیگری از زنان افغان، با وجود محدودیت‌ها، همچنان تلاش می‌کنند صدای خود را حفظ کنند.

۲۵ سال بعد، آن مبارزه هنوز تمام نشده است.

پس از تسلط طالبان و در پنج سال گذشته نیز جنبش زنان افغانستان ابتدا با اعتراض‌های خیابانی در کابل، هرات و دیگر شهرها شکل گرفت و زنان خواستار «نان، کار و آزادی»، حق تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی و سیاسی شدند؛ اما با ضرب‌وشتم، بازداشت و تهدید معترضان، فعالیت‌ها به‌تدریج به شبکه‌های کوچک و مخفی، اعتراض‌های محدود، آموزش زیرزمینی، فعالیت آنلاین و سازمان‌دهی از داخل خانه‌ها منتقل شد.

زنان همچنین علیه ممنوعیت تحصیل دختران، حذف زنان از مشاغل و فضای عمومی و محدودیت‌های رفت‌وآمد اعتراض کردند و در کنار آن، برخی شبکه‌های زنان به آموزش و کمک‌رسانی ادامه دادند. در خارج از کشور نیز اکنون زنان با «کارزار نه به آپارتاید جنسیتی» پویاترین گروه سیاسی ضد طالبان در سطح جهان هستند.

روزنامه جمهوری اسلامی: طالبان در حال پیشبرد جنگ خاموش علیه ایران است

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۰۸:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز چهارشنبه ۱۵ میزان، با انتقاد شدید از سیاست تهران در قبال طالبان، این گروه را متهم کرد که در حال پیشبرد «جنگ خاموش علیه ایران» است. این روزنامه گفته که ادامه رویکرد کنونی جمهوری اسلامی در برابر طالبان، به زیان منافع بلندمدت ایران تمام خواهد شد.

این روزنامه نوشت که از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۱۴۰۰، شماری از سیاستمداران و مقام‌های ایرانی تلاش کردند حاکمیت این گروه را توجیه کنند و حتی طالبان را به عنوان جریانی که به حضور ۲۰ ساله امریکا در افغانستان پایان داده، مورد ستایش قرار دادند. نویسنده سرمقاله اما این دیدگاه را «اشتباه» خوانده و ادعا کرده است که گروه طالبان با حمایت و توافق امریکا به قدرت رسیده است.

در این سرمقاله آمده است که شواهدی چون سقوط سریع دولت اشرف غنی، تسلط بدون مقاومت طالبان بر کابل، خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و باقی ماندن تجهیزات نظامی در پایگاه‌های افغانستان، نشان‌دهنده وجود توافق‌های پنهانی میان امریکا و طالبان بوده است.

روزنامه جمهوری اسلامی همچنین مدعی شده که طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خود با امریکا را حفظ کرده‌ و از کمک‌های مالی ماهانه واشنگتن سود می‌برد. در این سرمقاله ادعا شده است که طالبان در برابر سیاست‌های امریکا در منطقه موضعی انتقادی نداشته‌ و همزمان در داخل افغانستان نیز اقداماتی را در پیش گرفته‌ است که به گفته نویسنده، نفوذ و جایگاه ایران را در این کشور تضعیف می‌کند.

این روزنامه طالبان را متهم کرده است که با محدود کردن نهادها و جریان‌های نزدیک به ایران، برخورد با برخی گروه‌های قومی و مذهبی و کاهش حضور جریان‌های شیعه در ساختارهای اجتماعی و سیاسی افغانستان، درصدد از میان بردن ظرفیت‌های سنتی نفوذ ایران در این کشور است.
جمهوری اسلامی ایران روابط گسترده‌ای با طالبان دارد و تهران سفارت افغانستان را در اختیار طالبان قرار داده و هیئت‌های طالبان در سال‌های اخیر بارها به ایران سفر کرده‌اند. با این حال، ایران تاکنون اداره طالبان را به رسمیت نشناخته است.

سرمقاله همچنین مدعی شده است که طالبان در موضوع حقابه رودخانه هلمند نیز رویکردی تقابلی در پیش گرفته‌ است. تنش بر سر آب هلمند طی سه سال گذشته به یکی از مهم‌ترین نقاط اختلاف میان تهران و طالبان تبدیل شده است. در سال ۱۴۰۲ نیز تنش‌های مرزی میان نیروهای ایرانی و طالبان در مرز نیمروز به درگیری مسلحانه انجامید که چند کشته و زخمی برجا گذاشت.

نویسنده سرمقاله همچنین بدون ارائه اسناد مشخص، طالبان را به نفوذ دادن عوامل خود به داخل ایران، دست داشتن در برخی حملات و انفجارها و سازمان‌دهی عملیات علیه مخالفان این گروه در شهرهای ایران متهم کرده است.

روابط ایران و طالبان طی سه دهه گذشته فراز و نشیب‌های چشمگیری داشته است. دو طرف در دهه ۱۳۷۰ پس از کشته شدن دیپلومات‌های ایرانی در مزارشریف در آستانه جنگ قرار گرفتند، اما پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱، به تدریج کانال‌های ارتباطی میان تهران و این گروه شکل گرفت.

با این حال، اختلاف بر سر حقابه هلمند، امنیت مرزها، مهاجرت گسترده شهروندان افغانستان به ایران و نگرانی‌های تهران درباره فعالیت گروه‌های تندرو در افغانستان، همچنان از مهم‌ترین چالش‌های روابط میان دو طرف به شمار می‌رود.

فرار از فقر و بی‌سرنوشتی در وطن؛ روایت افغان‌هایی که از ایران و پاکستان اخراج می‌شوند

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۰۶:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شبکه پی‌بی‌اس نیوز در گزارشی نوشت ادامه حاکمیت طالبان با فروپاشی اقتصادی و آینده‌ای بسیار نامطمئن، به‌ویژه برای جوانان، همراه بوده است. افغان‌های اخراج‌شده در مرزهای ایران و پاکستان می‌گویند که بسیاری از آنان پس از بازگشت به افغانستان با فقر و آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو می‌شوند.

امیر، یکی از مهاجران اخراج شده از ایران پی‌بی‌اس نیوز گفت ۲۰ سال در این کشور زندگی کرده و با کارهای روزمزدی هزینه زندگی‌اش را تأمین می‌کرد.

او پس از بازداشت، همراه با خواهر، خواهرزاده و برادرزاده‌اش به افغانستان بازگردانده شده است. او افزود: من با میل خود به افغانستان برنگشتم. اینجا هیچ چیز ندارم؛ نه کار، نه زندگی و نه خانه. در ایران دست‌کم درآمدی داشتم.

گزارش می‌افزاید با وجود خطر بازداشت، ضرب‌وشتم و حتی تیراندازی، فقر شدید در افغانستان بسیاری از جوانان را دوباره به تلاش برای ورود به ایران وامی‌دارد.

وکیل، جوان دیگری که از ایران اخراج شده، نیز می‌گوید او و پنج نفر دیگر پس از هشت ساعت پیاده‌روی در بیابان و تلاش برای ورود به ایران بازداشت شدند و چند ساعت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند.

سازمان بین‌المللی مهاجرت در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ نوشت که از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۳ تا ۳۱ آگست ۲۰۲۶، شش میلیون و ۴۷۳ هزار و ۹۷۸ افغان از ایران و پاکستان به کشور بازگشته‌اند.

در بخش دیگری از گزارش، وضعیت افغان‌های اخراج‌شده از پاکستان بررسی شده است. گزارش براساس آمار سازمان ملل می‌گوید که حدود ۶۰۰ هزار افغان در سال جاری از طریق مرز پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند.

بسیاری از آنان سال‌ها در پاکستان زندگی کرده‌اند و اکنون بدون پول و سرپناه به کشوری بازگشته‌اند که شناختی از آن ندارند.

جمیله، یک زن افغان که همراه با ۹ فرزندش از پاکستان اخراج شده، گفته است که خانواده‌اش ماه‌ها از ترس پولیس پاکستان در مکان‌های مختلف پنهان می‌شدند.
او گفت که نیروهای پولیس حتی پسر هشت‌ساله‌اش را زمانی که مردان خانواده را پیدا نکردند، با خود برده و مورد ضرب‌وشتم قرار دادند.

جمیله دختر ۱۴ ساله به پی‌بی‌اس نیوز گفت که می‌خواهد به مکتب برود و پزشک شود، اما پس از بازگشت به افغانستان دیگر امکان ادامه تحصیل ندارد.

او افزود که خانواده‌اش گاهی دو یا سه روز بدون غذا می‌مانند و پس از بازگشت حتی خانه یا چادری برای زندگی ندارند.

گزارش می‌گوید کاهش کمک‌های بین‌المللی نیز وضعیت بازگشت‌کنندگان را دشوارتر کرده است. بودجه برنامه پناهندگان سازمان ملل در افغانستان که در سال ۲۰۲۲ حدود ۲۴۰ میلیون دالر بود، در سال جاری ممکن است به حدود یک‌سوم آن کاهش یابد.

سازمان ملل تخمین زده است که تا پایان سال، ممکن است دو میلیون پناهجوی دیگر نیز به افغانستان بازگردانده شوند؛ کشوری که میلیون‌ها نفر در آن با فقر، بیکاری و آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو هستند.

یک روز پس از نشست مسکو؛ لاوروف اختلافات میان طالبان و پاکستان را «ناخوشایند» خواند

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۰۱:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه روز سه‌شنبه ۱۴ میزان، در واکنش به عدم صدور بیانیه پایانی در هشتمین نشست فرمت مسکو، اختلافات میان طالبان و پاکستان را رویدادی «ناخوشایند» خواند.

وزیر خارجه روسیه این مطلب را در جریان نشست خبری مشترک با وزیر خارجه جمهوری دموکراتیک تیمور شرقی در مسکو مطرح کرد. به گزارش وبسایت وزارت خارجه روسیه، لاوروف در این رابطه تاکید کرد که با وجود عدم صدور بیانیه و اختلافات، نباید از آن تراژدی ساخت؛ چرا که ریشه این چالش‌ها قابل پیش‌بینی بوده است.

به گفته لاوروف، در حال حاضر میان طالبان و پاکستان تنش جدی وجود دارد که علت اصلی آن حضور گروه تروریستی دولت اسلامی (داعش) و شاخه‌های منتسب به آن است که حملات و ناامنی‌هایی را در خاک هر دو کشور رقم می‌زنند. سرگئی لاوروف گفت: «این گروه مشکلاتی ایجاد می‌کند و حملات تروریستی را در خاک افغانستان و پاکستان انجام می‌دهد.»

وی افزود که مهم‌ترین درس این وضعیت، ضرورت توقف مداخله کشورهای فرامنطقه‌ای در این ژئوپلیتیک است. لاوروف همچنین پیدایش گروه داعش را به حمله ایالات متحده به عراق در گذشته مرتبط دانست و افزود که این ساختار تروریستی بعدها در دیگر نقاط جهان نیز گسترش یافته است. وی همچنین می‌گوید که گروه‌های تروریستی جدیدی پس از مداخله ناتو در لیبیا پدید آمده‌اند.

وزیر خارجه روسیه در ادامه ابراز اطمینان کرد که هم طالبان و هم پاکستان به عادی‌سازی روابط تمایل دارند و مسکو نیز از این روند حمایت می‌کند.

پیش‌تر ضمیر کابلوف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور روسیه در امور افغانستان، اعلام کرده بود که هشتمین نشست فرمت مسکو به‌دلیل اختلاف میان طالبان و پاکستان بدون تصویب بیانیه مشترک پایان یافت و مسکو از این بابت ابراز تأسف می‌کند.

  • نشست مسکو به دلیل اختلاف طالبان و پاکستان نتوانست بیانیه مشترک صادر کند

    نشست مسکو به دلیل اختلاف طالبان و پاکستان نتوانست بیانیه مشترک صادر کند

کابلوف توضیح داد که در جریان تدوین بیانیه پایانی، میان هیئت‌های طالبان و پاکستانی اختلاف به وجود آمد؛ زیرا طالبان معتقد بودند که در متن امسال، افغانستان «بیش از حد در زمینه تروریسم» ذکر شده است. به گفته وی، این موضع طالبان مایه تعجب مسکو شد، چرا که عبارات مشابهی در بیانیه پایانی نشست سال گذشته نیز وجود داشت، اما طالبان استدلال می‌کردند که وضعیت روابط دوجانبه تغییر کرده و درج این بخش برای آن‌ها دیگر قابل قبول نیست.

با این حال، مقام‌های روسی تاکید کردند که نپذیرفته‌شدن بیانیه مشترک مانع کارکرد فرمت مسکو نخواهد شد و این مکانیسم به عنوان بستری برای هماهنگی همکاری‌های منطقه‌ای به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

در هشتمین نشست فرمت مسکو، نمایندگان ویژه و مقام‌های روسیه، پاکستان، ایران، هند، چین، قزاقستان، قرغیزستان، تاجیکستان و اوزبیکستان حضور داشتند و کشورهای بلاروس و مصر نیز به‌عنوان مهمان در آن شرکت کرده بودند.