• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
گزارش ویژه

یک ساله‌گی بسته‌شدن مرزها؛ ۲.۳ میلیارد دالر فرصت تجاری افغانستان و پاکستان از دست رفت

رضا فرزام
رضا فرزام

افغانستان اینترنشنال

۲۰ میزان ۱۴۰۵، ۰۸:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۲:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)

فصل برداشت انار فرا رسیده، اما برای یک باغدار افغان، نگرانی اصلی نه برداشت محصول، بلکه یافتن خریدار است. او در ویدیویی که به افغانستان اینترنشنال فرستاده، باغ انارش را نشان می‌دهد و می‌گوید کسی حتی برای پرسیدن قیمت محصولاتش مراجعه نمی‌کند.

به گفته او، بسته‌ماندن گذرگاه تورخم، راه صادرات انار به پاکستان را بسته و زیان سنگینی به او وارد کرده است.

روایت این باغدار، تصویری از پیامدهای بحرانی است که طی یک سال گذشته، تجارت افغانستان و پاکستان را مختل کرده و آثار آن از گذرگاه‌های مرزی به باغ‌ها، بازارها و زندگی خانواده‌ها رسیده است.

در ۲۰ میزان ۱۴۰۴، در پی درگیری‌های مرزی میان طالبان و پاکستان، گذرگاه تورخم بسته شد و فعالیت تجارتی در مسیرهای اسپین‌بولدک، غلام‌خان، خرلاچی و انگور اده نیز مختل شد.

برآوردها نشان می‌دهد که پیش از بحران، میانگین تجارت روزانه دو کشور دست‌کم ۶.۴۵ میلیون دالر بود؛ رقمی که در مقیاس یک سال به بیش از ۲.۳ میلیارد دالر می‌رسد.

با گذشت یک سال، اختلافات امنیتی همچنان مانع عادی‌شدن تجارت شده است. در این مدت، افغانستان بخش بزرگی از واردات خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کرده، اما کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه حمل‌ونقل نشان می‌دهد که جایگزینی مسیر پاکستان بدون هزینه نبوده است.

روزانه ۶.۴۵ میلیون دالر تجارت؛ بیش از ۲.۳ میلیارد دالر در یک سال

بر اساس گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان به پاکستان در پنج ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۲۲۶ میلیون دالر بود. با درنظرگرفتن یک دوره تقریبی ۱۵۰ روزه، میانگین صادرات روزانه افغانستان به پاکستان به نزدیک ۱.۵ میلیون دالر می‌رسید.

بر اساس این گزارش، در همین دوره، مجموع واردات افغانستان حدود ۵.۳ میلیارد دالر گزارش شد که پاکستان ۱۴ درصد آن را تأمین می‌کرد. ارزش واردات از این کشور حدود ۷۴۲ میلیون دالر، معادل میانگین روزانه ۴.۹۵ میلیون دالر، محاسبه می‌شود.

بنابراین، مجموع مبادلات مستقیم روزانه دو کشور پیش از انسداد مرزها دست‌کم ۶.۴۵ میلیون دالر برآورد می‌شود که با تعمیم به ۳۶۵ روز، به نزدیک ۲.۳۵ میلیارد دالر می‌رسد؛ شامل حدود ۵۵۰ میلیون دالر صادرات افغانستان و ۱.۸ میلیارد دالر واردات از پاکستان.

این رقم تنها تجارت مستقیم دو کشور را در بر می‌گیرد و شامل مبادلات ترانزیتی نمی‌شود. با احتساب ارزش کالاهای ترانزیتی، حجم تجارت متأثر از انسداد گذرگاه‌ها می‌تواند به‌مراتب بیشتر باشد. بخشی از مبادلات از مسیرهای جایگزین انجام شده، بخشی متوقف مانده و بخشی نیز با هزینه‌های بالاتر صورت گرفته است.

ترانزیت افغانستان از مسیر پاکستان به صفر رسیده است

آمار گمرکی پاکستان یکی از روشن‌ترین نشانه‌های افت فعالیت ترانزیتی میان دو کشور است.

در سال مالی ۲۰۲۳، شمار کانتینرهای ترانزیتی افغانستان از مسیر پاکستان به ۱۰۲ هزار و ۸۸۶ کانتینر می‌رسید. این رقم در سال مالی ۲۰۲۴ به ۵۴ هزار و ۱۱۴ کانتینر و در سال مالی ۲۰۲۵ به ۴۲ هزار و ۹۵۹ کانتینر کاهش یافت.

اما در سال مالی ۲۰۲۶، تنها ۱۱ هزار و ۵۹۲ کانتینر به ارزش ۳۶۷ میلیون دالر ثبت شد. این کانتینرهای تجارتی پیش از انسداد گذرگاه‌ها وارد پاکستان شده بودند و پس از بسته‌شدن مرزها، ورود کانتینرهای تجارتی جدید از افغانستان به پاکستان متوقف شد.

به این ترتیب، شمار کانتینرهای ترانزیتی در مقایسه با سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۷۳ درصد و نسبت به سال مالی ۲۰۲۳ حدود ۸۸.۷ درصد کاهش یافت. هرچند روند نزولی ترانزیت پیش از بحران مرزی آغاز شده بود، انسداد طولانی‌مدت گذرگاه‌ها آن را تشدید کرد.

100%

در بخش انتقال کالاهای صادراتی افغانستان از خاک پاکستان به بازارهای ثالث، کاهش شدیدتری ثبت شده است. ارزش این صادرات که از مسیر واگه و بنادر پاکستان منتقل می‌شد، از ۴۵۴ میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۵ به تنها هفت میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۶ رسید؛ کاهشی نزدیک به ۹۸.۵ درصد.

پیامدهای بحران برای پاکستان نیز به تجارت مستقیم با افغانستان محدود نمانده است. بر اساس آمار منتشرشده توسط دولت پاکستان، مجموع تجارت پاکستان با پنج کشور آسیای میانه در سال مالی ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۵۰.۶ درصد کاهش یافته و از ۴۴۳.۷ میلیون دالر به ۲۱۹.۱ میلیون دالر رسیده است.

در این دوره، صادرات پاکستان به آسیای میانه ۴.۱ درصد و واردات آن از آسیای میانه ۸۸.۳ درصد کاهش یافته است. با این حال، بخشی از این کاهش وابسته به مسدودشدن گذرگاه‌ها است و پاکستان در این مدت روی مسیرهای بدیل تجارت با آسیای‌میانه تمرکز کرده است.

100%

صادرات افغانستان ۱۸ درصد کاهش یافت

بر اساس تازه‌ترین گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به ۱۴۵.۶ میلیون دالر رسید که نسبت به ماه مشابه سال گذشته ۱۸ درصد کاهش نشان می‌دهد. اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز کاهش نزدیک به ۱۸ درصدی صادرات را گزارش کرده است.

مواد غذایی که ۶۸ درصد صادرات افغانستان را تشکیل می‌دهد، بیشترین فشار را تحمل کرده است. ارزش صادرات این بخش در اگست به ۹۸.۵ میلیون دالر رسید، اما نسبت به سال گذشته ۳۶ درصد کاهش داشت.

در بخش زغال‌سنگ نیز صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به صفر رسید؛ کالایی که پاکستان در سال‌های گذشته یکی از بازارهای مهم آن بود. در مقابل، صادرات منسوجات به ۲۲.۳ میلیون دالر افزایش یافت و نسبت به اگست پارسال ۲۱۲ درصد رشد کرد. این تفاوت نشان می‌دهد که تغییر مسیرها و بازارهای صادراتی بر همه کالاها اثر یکسان نداشته است.

مشکلات باغداران نیز تنها به ارقام صادراتی محدود نمی‌شود. یک باغدار در کابل در ویدیویی به افغانستان اینترنشنال می‌گوید کم‌آبی به حاصلات سیب آسیب زده و نبود بازار مناسب، فروش محصولات را دشوار کرده است.

محدودیت صادرات به پاکستان، هزینه بالای انتقال و کمبود سردخانه و امکانات بسته‌بندی، آسیب‌پذیری محصولات باغی را بیشتر کرده است. برای کالاهای فسادپذیر، طولانی‌شدن مسیر انتقال می‌تواند به معنای کاهش کیفیت، از دست‌رفتن خریدار و زیان مستقیم تولیدکننده باشد.

با این حال، کاهش صادرات را نمی‌توان تنها به انسداد پاکستان نسبت داد؛ اختلال در مسیرهای ایران، هزینه‌های ترانسپورتی و محدودیت دسترسی به بازارهای نهایی نیز در این وضعیت نقش داشته‌اند.

ایران و آسیای میانه بیش از ۹۵ درصد مسیرهای واردات را در اختیار گرفتند

یکی از مهم‌ترین تحولات یک سال گذشته، تغییر جغرافیای تجارت خارجی افغانستان بوده است. پاکستان که پیش‌تر بزرگ‌ترین مقصد صادرات افغانستان بود، اکنون این جایگاه را از دست داده و دیگر در میان مقاصد عمده صادراتی کشور قرار ندارد.

بر اساس گزارش اگست ۲۰۲۶ بانک جهانی، ۵۶.۶ درصد جریان واردات افغانستان از مسیر ایران و ۳۸.۹ درصد از مسیر کشورهای آسیای میانه انجام شده است. در میان کشورهای مبدأ واردات نیز ایران با سهم ۳۲.۹ درصد، بزرگ‌ترین تأمین‌کننده کالا برای افغانستان بوده است.

این تغییر نشان می‌دهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از واردات خود را بدون عبور از پاکستان تأمین کند؛ اما مسیرهای جایگزین هنوز تمام مزیت‌های اقتصادی و ترانزیتی مسیر پیشین را جبران نکرده‌اند.

نااطمینانی‌های منطقه‌ای در مسیر ایران و محدودیت ظرفیت و هزینه انتقال در مسیرهای شمالی، تجارت افغانستان را همچنان آسیب‌پذیر نگه داشته است. تمرکز بیش از ۹۵ درصد واردات بر این دو مجموعه مسیر نیز وابستگی ترانزیتی تازه‌ای ایجاد کرده است.

در اگست ۲۰۲۶، واردات افغانستان به حدود ۱.۱۹ میلیارد دالر و کسری تجارت خارجی به ۱.۰۵ میلیارد دالر رسید؛ کسری‌ای که نسبت به اگست پارسال هشت درصد افزایش داشت.

این ارقام نشان می‌دهد که با وجود تغییر مسیر واردات، مشکل بنیادی اقتصاد افغانستان، یعنی وابستگی گسترده به کالاهای خارجی و ظرفیت محدود صادرات، همچنان پابرجاست.

تورم ۷.۶ درصدی؛ هزینه تجارت مختل‌شده به بازار داخلی رسید

پیامدهای انسداد گذرگاه‌ها، فراتر از تجارت خارجی، به بازار داخلی و معیشت مردم نیز رسیده است. انتقال واردات به مسیرهای طولانی‌تر و پرهزینه‌تر، از جمله مسیرهای شمالی، هزینه تأمین کالا را افزایش داده و فشار بیشتری بر مصرف‌کنندگان وارد کرده است.
بر اساس تازه‌ترین برآورد بانک جهانی، تورم سالانه افغانستان در آگست ۲۰۲۶ به ۶.۷درصد رسید؛ درحالی‌که این رقم در جولای ۷.۵ درصد بود. تورم مواد غذایی هفت درصد و کالاهای غیرغذایی ۶.۴ درصد ثبت شده است.

100%

آمار اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز از افزایش فشار تورمی در ماه‌های پس از آغاز بحران مرزی حکایت دارد. در میزان ۱۴۰۴، تورم سالانه در سطح کشور ۲.۹ درصد و در کابل ۵.۱ درصد بود؛ اما تا جوزای ۱۴۰۵، این ارقام در جوزای ۱۴۰۵ به‌ترتیب به ۷.۶درصد در سطح کشور و ۸.۶ درصد در کابل رسید.

با این حال، انسداد گذرگاه‌های پاکستان تنها عامل فشار تورمی نبوده است. بازگشت حدود ۶.۵ میلیون افغان از ایران و پاکستان از سپتمبر ۲۰۲۳ تا آگست ۲۰۲۶، تقاضا برای مسکن، مواد غذایی و خدمات را افزایش داده است. نوسان بهای انرژی در نتیجه بحران ایران و افزایش هزینه ترانسپورت از مسیرهای جایگزین نیز بر قیمت‌ها فشار وارد کرده‌اند.

با وجود کاهش نسبی نرخ تورم در ماه‌های اخیر، سطح عمومی قیمت‌ها همچنان بالاتر از گذشته است. در کنار آن، کاهش فعالیت‌های مرزی بر درآمد رانندگان، باربران، کارگران و کسب‌وکارهای وابسته به تجارت نیز فشار وارد کرده است.

تجارت تغییر مسیر داد، اما هزینه آن افزایش یافت

یک سال انسداد تورخم و دیگر گذرگاه‌های افغانستان و پاکستان، ساختار تجارت منطقه‌ای را تغییر داده است. پاکستان بخشی از بازار افغانستان و موقعیت ترانزیتی خود را از دست داده و افغانستان نیز با کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه دسترسی به بازارها روبه‌رو شده است.

آمارها نشان می‌دهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از تجارت خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کند، اما این تغییر نتوانسته تمام مزیت‌های سرعت، فاصله و هزینه مسیر پاکستان را جبران کند.

یک سال انسداد گذرگاه‌ها نشان داد که مسیرهای پاکستان، با وجود گسترش تجارت افغانستان از راه ایران و آسیای میانه، از نظر فاصله، هزینه و دسترسی به بازارها، به‌ویژه دسترسی به آب‌های آزاد بین‌المللی، بازار هند و کشورهای غربی به‌طور کامل قابل جایگزینی نیستند. تداوم تنش میان طالبان و پاکستان نیز نه‌تنها تجارت و ترانزیت دو کشور، بلکه اجرای پروژه‌های مهم منطقه‌ای و چشم‌انداز اتصال اقتصادی آسیای جنوبی و مرکزی را با چالش جدی روبه‌رو کرده است.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.

پربازدیدترین‌ها

آسیا تایمز: طالبان وجب به وجب خاک افغانستان را از دست می‌دهد
۱

آسیا تایمز: طالبان وجب به وجب خاک افغانستان را از دست می‌دهد

۲

جواد ظریف: ایران نمایندگان سپاه را در افغانستان سفیر تعیین می‌کند

۳

نگرانی از فعالیت مخالفان؛ صدها نیروی تازه‌نفس طالبان در تخار مستقر شدند

۴

حمدالله محب: طالبان یتیم‌های جنگ‌اند که در مدارس پاکستان بزرگ شدند

۵

واکنش‌ها به حمله مرگبار به میدان هوایی ریاض

•
•
•

مطالب بیشتر

روز جهانی دختر؛ 'ازدواج اجباری و فرزندآوری رویای آوازخوانی را از من گرفت'

۱۹ میزان ۱۴۰۵، ۱۶:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ثریا آوا
100%

در ۱۹ میزان، روز جهانی دختر، به پای صحبت‌های دختری ۲۰ ساله در افغانستان نشستیم که آرزو داشت آوازخوان شود، اما ازدواج اجباری و فرزندآوری نگذاشت رویاهایش را دنبال کند.

او که با نام مستعار گوهر با افغانستان اینترنشنال مصاحبه کرد، گفت در سال‌های نوجوانی رؤیای تحصیل در بخش موسیقی در دانشگاه و آوازخوان‌شدن را در سر داشت. او پنهانی هارمونیه می‌آموخت و ویدیوهای آوازخوانی‌اش را در اینستاگرام منتشر می‌کرد؛ اما وقتی پدرش از این موضوع آگاه شد، این پنجره به‌روی او بسته شد.

گوهر تازه ۱۷ ساله شده بود که به ازدواج مردی ۴۰ ساله درآمد.

زمانی که طالبان به قدرت بازگشتند، او در صنف نهم مکتب بود و می‌خواست پس از پایان مکتب، موسیقی بخواند.

گوهر می‌گوید: «من عاشق خوانندگی بودم و هرسو می‌خواندم همه از صدایم تعریف می‌کردند. دوست داشتم مکتب را تمام کنم و بروم دانشگاه موسیقی را یاد بگیرم.»

او در خانه هارمونیه‌ای قدیمی داشت و پنهانی از پدرش تلاش می‌کرد نواختن آن را یاد بگیرد. با آن‌که می‌دانست برای رسیدن به آرزوهایش باید با مخالفت خانواده روبه‌رو شود، حاضر بود این مسیر را ادامه دهد.

گوهر می‌گوید: «می‌فهمیدم که قرار است با افکار خانواده بسیار جنگ بکنم. اما من به مبارزه در راه رسیدن به آرزوهایم راضی بودم و برایم لذت‌بخش بود آن مبارزه.»

طالبان در اسد ۱۴۰۰ به قدرت بازگشتند و دروازه‌های بسیاری از فرصت‌ها را به‌روی دختران بستند.

این گروه که موسیقی را در مجموع حرام می‌داند، درباره زنان سخت‌گیرانه‌تر برخورد می‌کند و حتی صدای آنان را «عورت» می‌شمرد.

گوهر می‌گوید در دو سال نخست پس از بازگشت طالبان تلاش کرد از طریق اینستاگرام آواز بخواند و صدایش را به دیگران برساند. او بدون موسیقی می‌خواند و ویدیوهایش را منتشر می‌کرد تا این‌که پدرش از این کار باخبر شد.

او می‌گوید پدرش به او گفت: «تو ما را به کشتن می‌دهی. این دختر کنترول نمی‌شود.»

به گفته گوهر، پدرش پس از آن او را به ازدواج مردی ۴۰ ساله درآورد. او این ازدواج را پایان آرزوهایی می‌داند که برای زندگی‌اش داشت.

گوهر می‌گوید: «از آن روز به بعد کودکی‌ام و دخترانگی‌ام با تمام آرزوهایم دفن شدیم.»

اکنون گوهر در ۲۰ سالگی مادر دو کودک است. او از فشارهای شدید روانی سخن می‌گوید و می‌گوید در گذشته دو بار اقدام به خودکشی کرده است. با این حال، مسئولیت فرزندانش او را با این واقعیت روبه‌رو کرده که زندگی دو کودک نیز به او وابسته است.

گوهر می‌گوید: «من محکوم هستم تا در این زندگی تا آخر عمر زجر بکشم. من مسئول این کودکان شده‌ام. نمی‌شود آن‌ها را در این جهنم رها کنم و خودم را آزاد کنم.»

روایت گوهر بازتاب دشواری‌هایی است که دختران در افغانستان با آن روبه‌رو هستند؛ از محرومیت از آموزش تا ازدواج زودهنگام و اجباری. تجربه او قصه بسیاری از دختران در افغانستان تحت کنترول طالبان است که در نوجوانی از مکتب و آرزوهای‌شان بازمانده‌اند و با ازدواج زودهنگام، با مسئولیت‌هایی سنگین‌تر از سن خود روبه‌رو شده‌اند.

100%

آرمینه هنوز رؤیای طراح لباس‌شدن را دنبال می‌کند

«امروز روز دختر است و من آن‌قدر درگیر مشکلات زندگی هستم که یادم رفته امروز روز من است.»

این جمله را آرمینه می‌گوید؛ نام مستعار دختری ۲۲ ساله که هنگام بازگشت طالبان به قدرت، در سال آخر مکتب بود. او آرزو داشت طراح لباس شود یا روزی مدل شود، اما اکنون می‌گوید امیدش به آینده را از دست داده است.

100%
نمونه طراحی لباس از آرمینه

آرمینه می‌گوید: «من به‌حیث یک دختر افغان دیگر هیچ امیدی به این کشور خودم و آیندهٔ خودم ندارم. ما زن‌ها و دخترهای افغان فقط نفس می‌کشیم و بس. اما جسم و بدن ما دیگر خسته شده است.»

با این حال، او تلاش می‌کند از میان خستگی و ناامیدی راهی برای ادامه‌دادن پیدا کند. نقاشی می‌کند، آرایش می‌کند، زبان جدید یاد می‌گیرد، آشپزی می‌کند، کتاب می‌خواند و برای خودش لباس طراحی می‌کند.

100%
نمونه طراحی لباس از آرمینه

او می‌گوید: «بعضی وقت‌ها دوباره و دوباره کوشش می‌کنم تا این روح و روان خستهٔ خود را امید بدهم. از کارهایی که در آن استعداد دارم شروع می‌کنم.»

آرمینه از مشکلات خانوادگی نیز سخن می‌گوید. به گفته او، مادرش با وجود دشواری‌های زندگی خانوادگی کار می‌کند تا مخارج خانواده را تأمین کند.

آرمینه می‌گوید شب‌ها تا صبح بیدار می‌ماند تا راهی برای رسیدن به آرزوهایش پیدا کند، اما احساس می‌کند زمان می‌گذرد و زندگی‌اش تغییری نمی‌کند.

آرمینه می‌گوید: «من دیگر خسته شده‌ام از دختر بودن. حس می‌کنم فقط زنده هستم اما زندگی نمی‌کنم.»

او درباره آرزوهایش می‌گوید: «من خیلی دوست داشتم یک طراح لباس شوم یا یک مدل. اما وقتی طرف کشورم و خانواده‌ای که در آن زندگی می‌کنم میبینم، دیگر هیچ امید و آرزویی برایم زنده نمی‌ماند.»

100%
نمونه طراحی لباس از آرمینه

روز دختر در سایه پیامدهای بازگشت‌طالبان

روز جهانی دختر هر سال در ۱۱ اکتبر، برابر با ۱۹ میزان، گرامی داشته می‌شود. پیش از بازگشت طالبان به قدرت، این روز در افغانستان نیز با برنامه‌های ویژه در برخی نهادها و محافل تجلیل می‌شد. اما پس از بازگشت طالبان، هیچ نشانه‌ای از تجلیل این روز در فضای عمومی در افغانستان دیده نمی‌شود.

یونیسف در آگست ۲۰۲۶ اعلام کرد که بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ از آموزش متوسطه محروم شده‌اند. افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که دختران و زنان در آن از آموزش متوسطه و تحصیلات عالی محروم‌اند.

سازمان‌های حقوق بشری می‌گویند محرومیت از آموزش، علاوه بر محدودکردن فرصت‌های تحصیلی، می‌تواند دختران را در برابر ازدواج زودهنگام و دیگر آسیب‌ها آسیب‌پذیرتر کند. مکتب برای بسیاری از دختران راهی برای کسب مهارت، دستیابی به استقلال و انتخاب آینده زندگی‌شان است؛ راهی که با بسته‌شدن دروازه‌های آموزش محدودتر شده است.

گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز به افزایش ازدواج اجباری و کودک‌همسری در افغانستان اشاره کرده است. بر اساس این گزارش، زنان و مردانی که با سازمان ملل گفت‌وگو کرده‌اند، گفته‌اند ازدواج‌های اجباری، از جمله ازدواج کودکان، و چندهمسری در جوامع‌شان طی سه سال گذشته رایج‌تر شده است. آنان بسته‌شدن مکاتب متوسطه به روی دختران، دشواری‌های اقتصادی و نبود فرصت‌های آموزشی و شغلی برای زنان را از عوامل این روند دانسته‌اند.

رسمیت‌شناسی ازدواج کودکان از سوی طالبان

طالبان در ماه ثور با تصویب مقرراتی ۳۱ صفحه‌ای تحت عنوان اصول جدایی بین زوجین، ازدواج کودکان را به‌صورت رسمی در چارچوب قوانین خانواده به رسمیت شناخت. این سند، جزئیات گسترده‌ای درباره ازدواج افراد نابالغ، شرایط فسخ نکاح و احکام مرتبط با حضانت کودکان ارائه می‌کند.

«اصولنامه تفریق زوجین» که شامل یک مقدمه، دو باب، ۳۱ ماده و ۱۲ فصل است از سوی رهبر طالبان توشیح شده است.

در این مقررات، ازدواج کودکان تحت شرایطی خاص قابل انحلال دانسته شده است؛ از جمله در مواردی چون ازدواج در کودکی، روابط رضاعی، جدایی اجباری، مفقود شدن شوهر، ارتداد و اتهام زنا.

یکی از بخش‌های مهم این سند، ماده مربوط به «خیار البلوغ» است؛ اصلی در فقه اسلامی که به فرد اجازه می‌دهد ازدواجی را که در کودکی برای او ترتیب داده شده، پس از رسیدن به سن بلوغ فسخ کند.

بر اساس ماده پنجم این مقررات، اگر ازدواج کودک از سوی خویشاوندانی غیر از پدر یا پدربزرگ پدری انجام شده باشد، در صورتی معتبر شناخته می‌شود که همسر از نظر اجتماعی «کفو» محسوب شود و مهریه مناسب تعیین شده باشد. با این حال، فرد پس از رسیدن به بلوغ می‌تواند از طریق دادگاه درخواست فسخ ازدواج را مطرح کند.

یوناما در ماه می ۲۰۲۶ درباره پیامدهای این مقررات ابراز نگرانی کرد و گفت مفاد مربوط به دخترانی که به بلوغ رسیده‌اند و ازدواج کرده‌اند، می‌تواند به معنای اجازه‌دادن به ازدواج کودکان تعبیر شود. این نهاد هشدار داد که تلقی سکوت دختر پس از رسیدن به بلوغ به‌عنوان رضایت به ازدواج، اصل رضایت آزادانه و منافع عالی کودک را تضعیف می‌کند.

کارشناسان حقوق بشر ملل متحد در ژنو هشدار دادند که فرمان طالبان درباره «جدایی زوج‌ها» به کودک‌همسری مشروعیت می‌دهد و راه را برای جدایی زنان و دختران از روابط خشونت‌آمیز می‌بندد.

به گفته این کارشناسان، این فرمان راه را برای ازدواج کودکان باز گذاشته و حقوق زنان و دختران را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

برای آرمینه، روز جهانی دختر یادآور آرزوهایی است که هنوز می‌کوشد در میان خستگی زنده نگه دارد. برای گوهر، این روز یادآور رؤیای آوازخوانی است؛ رؤیایی که حاضر بود برای رسیدن به آن مبارزه کند، اما ازدواج اجباری مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

صندوق کودکان ملل متحد به مناسبت روز جهانی دختر اعلام کرد در برخی مناطق افغانستان نصف دختران پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند.

یونسف نوشت ازدواج کودکان پیامدهای عمیق، از جمله محرومیت از آموزش، خطر خشونت، زایمان زودرس و آسیب‌های مرتبط به بارداری را در پی دارد.

آب بقا یا جام زهر؟

۱۹ میزان ۱۴۰۵، ۱۱:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
فضل‌احمد معنوی
100%

فضل‌احمد معنوی، وزیر سابق عدلیه افغانستان در مقاله‌ای که برای افغانستان اینترنشنال نوشته است توضیح می‌دهد که چرا رابطه طالبان و اسلام‌آباد از هم‌پیمانی به رویارویی رسیده است و این بحران چه پیامدهایی برای ایران، هند و آینده افغانستان دارد.

وقتی متحد دیروز به رقیب امروز تبدیل می‌شود

رویارویی کنونی میان طالبان افغانستان و پاکستان را نمی‌توان صرفاً اختلافی بر سر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) دانست. این بحران، در واقع، حاصل برخورد چندین مسئله دیرینه است: رقابت بر سر نفوذ سیاسی، نگرانی‌های امنیتی، اختلاف بر سر مرز دیورند، مسئله هویت پشتون، رقابت هند و پاکستان، منافع اقتصادی و تلاش طالبان برای تعریف روابط خارجی مستقل از اسلام‌آباد.

پاکستان سال‌ها یکی از مهم‌ترین حامیان طالبان بود و در شکل‌گیری و بقای این جنبش نقش مهم و اساسی داشت. با این حال، بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ نه‌تنها همه نگرانی‌های امنیتی پاکستان را برطرف نکرد، بلکه اختلاف‌هایی را آشکار کرد که در دوره جنگ و مبارزه مشترک زیر سایه دشمنی با حکومت جمهوری و حضور نیروهای بین‌المللی قرار داشت.

در سال‌های اخیر، این اختلاف‌ها از تنش‌های سیاسی و دیپلماتیک فراتر رفته و به درگیری‌های مرزی و حملات نظامی نیز کشیده شده است. در ماه میزان ۱۴۰۵، مقام‌های طالبان بار دیگر بر امکان حل اختلافات از راه گفت‌وگو تأکید کردند؛ هم‌زمان، نشست منطقه‌ای مسکو با حضور نمایندگان افغانستان، پاکستان، ایران، هند، چین و کشورهای آسیای مرکزی، نشان داد که مسئله افغانستان همچنان با نگرانی‌های امنیتی و رقابت‌های گسترده‌تر منطقه‌ای گره خورده است.

پرسش اساسی این است: چگونه رابطه‌ای که زمانی بر حمایت و همکاری استوار بود، به چنین رویارویی‌ای انجامید؟ آیا پاکستان تنها با یک مشکل امنیتی روبه‌رو است، یا با پیامدهای سیاستی مواجه شده که طی چند دهه برای اعمال نفوذ بر افغانستان دنبال کرده است؟

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از عوامل جست‌وجو کرد؛ عواملی که در کنار هم، تصویر روشن‌تری از بحران امروز و پیامدهای احتمالی آن برای افغانستان و منطقه ارائه می‌کنند.

۱. میراث سیاست پاکستان؛ حمایت برای نفوذ یا همکاری برای ثبات؟

تاریخ شکل‌گیری طالبان بدون بررسی نقش پاکستان به‌ درستی قابل درک نیست. این جنبش در نیمه اول دهه ۷۰ خورشیدی یا ۹۰ میلادی در جنوب افغانستان ظهور کرد و در محیطی رشد یافت که جنگ‌های داخلی، ضعف نهادهای دولتی و رقابت گروه‌های مسلح بر آن حاکم بود. بسیاری از رهبران و نیروهای اولیه طالبان در مدارس دینی پاکستان آموزش دیده بودند و شبکه‌های مستقر در آن کشور در تأمین، پشتیبانی، آموزش و امکانات لجستیکی این جنبش نقش مهمی ایفا کردند.

مطالعات و گزارش‌های متعدد درباره افغانستان، نقش پاکستان را در حمایت از طالبان طی دهه ۱۹۹۰ و سال‌های پس از سقوط رژیم نخست آنان در ۲۰۰۱ بررسی کرده‌اند. در واقع طالبان بدون حمایت بی‌دریغ پاکستان تعریفی از خود نداشت. با این حال، این جنبش در طول زمان، رهبری، محاسبات و منافع خاص خود را نیز شکل داده است.

به نظر می‌رسد یکی از محاسبات دیرینه پاکستان این بود که روابط تاریخی و شبکه‌های نفوذ آن کشور، پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز امکان تأثیرگذاری گسترده بر سیاست افغانستان را فراهم خواهد کرد. اما میان برخورداری از نفوذ و داشتن اختیار بر تصمیم‌های یک رژیم تفاوت اساسی وجود دارد.

طالبان اکنون می‌خواهند تصمیم‌های سیاسی، امنیتی و خارجی خود را بر اساس برداشت و منافع رهبری خویش تنظیم کنند. پاکستان، در مقابل، انتظار دارد رژیم طالبان دست‌کم در مسائل حیاتی امنیتی و منطقه‌ای، خواست‌ها و نگرانی‌های اسلام‌آباد را جدی در نظر بگیرد.

از همین‌جا نخستین تناقض آشکار می‌شود: پاکستان در شکل‌گیری یک نیروی سیاسی، نظامی نقش داشت که اکنون حاضر نیست تمام خواسته‌های آن کشور را بپذیرد.

۲. تحریک طالبان پاکستان؛ اختلاف فوری و خونین

تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) مهم‌ترین عامل فوری در تشدید بحران میان دو طرف است. این گروه در سال ۲۰۰۷ شکل گرفت و با الهام از تحریک طالبان افغانستان و به هدف مبارزه مسلحانه علیه دولت پاکستان فعالیت می‌کند. هرچند طالبان افغانستان و طالبان پاکستانی از پیوندهای تاریخی، مذهبی و ایدئولوژیک برخوردارند، دو سازمان جداگانه با رهبری و اهداف سیاسی متفاوت‌اند.

گزارش شانزدهم تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره طالبان، به حضور قابل توجه نیروهای تی‌تی‌پی در افغانستان و روابط این گروه با محیط حاکم بر افغانستان پرداخته است. این گزارش در ماه قوس ۱۴۰۴ (دسمبر ۲۰۲۵) منتشر شد و یکی از منابع مهم برای بررسی نگرانی‌های امنیتی پاکستان به شمار می‌رود.

اسلام‌آباد از طالبان می‌خواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای سازمان‌دهی حملات علیه پاکستان شوند و فعالیت نیروهای مسلح ضدپاکستانی را مهار کنند. این خواست از منظر امنیت شهروندان پاکستان و مسئولیت جلوگیری از حملات فرامرزی، مسئله‌ای جدی است.

در مقابل، طالبان با معضلی پیچیده روبه‌رو هستند. میان دو جریان، روابط تاریخی و شبکه‌های انسانی و اجتماعی برقرار است. شماری از اعضای آنان در سال‌های جنگ علیه حکومت جمهوری افغانستان و نیروهای بین‌المللی در محیط‌های عملیاتی مشترک حضور داشتند. همچنین، پیوندهای خانوادگی، قومی و مذهبی در دو سوی خط دیورند، برخورد با این مسئله را دشوارتر می‌کند.

این روابط، البته، طالبان افغانستان را از مسئولیت جلوگیری از استفاده قلمرو تحت کنترول‌شان برای حملات علیه کشورهای دیگر معاف نمی‌کند. آنهم در صورتی که دلایل، شواهد و قراین دال بر حمایت طالبان از تی‌تی‌پی وجود داشته باشد. أما همان‌گونه که پاکستان حق دارد امنیت شهروندان خود را مطالبه کند، اقدامات نظامی فرامرزی نیز باید از نظر حقوق بین‌الملل، ضرورت، تناسب و پیامدهای انسانی بررسی شود.

نکته اساسی این است که بحران تی‌تی‌پی تنها با انکار روابط، اتهام‌زنی متقابل یا حملات نظامی حل نمی‌شود. راه‌حل پایدار به تعهدات مشخص، به میان آمدن یک حکومت مشروع و پاسخ‌گو است تا بتواند از حملات جلوگیری کند، همکاری امنیتی صادقانه داشته باشد و نگرانی‌های مشروع طرف‌ها را در نظر بگیرد.

بنابراین، تی‌تی‌پی علت فوری بحران است، اما تمام علت آن نیست. حتی اگر این مسئله حل شود، اختلاف‌های دیگر میان طالبان و اسلام‌آباد همچنان باقی خواهند ماند.

۳. استقلالیت؛ خط قرمز تازه در روابط با پاکستان

پاکستان در طول دهه‌ها کوشیده است افغانستان را در حوزه نفوذ راهبردی خود نگه دارد. بخشی از این رویکرد به رقابت دیرینه با هند و نگرانی اسلام‌آباد از شکل‌گیری یک جبهه سیاسی خصمانه در مرز غربی آن کشور مربوط می‌شود.

اما طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خارجی خود را تنها به پاکستان محدود نکرده‌اند. آنان با چین، ایران، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و شماری از دولت‌های عربی ارتباط برقرار کرده‌اند و در پی گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک با بازیگران مختلف بوده‌اند.

این سیاست چندجانبه‌گرایی به طالبان امکان می‌دهد گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشند؛ اما برای پاکستان نیز به این معناست که نفوذ تاریخی آن کشور دیگر لزوماً به جایگاه مسلط در تصمیم‌گیری‌های کابل تبدیل نمی‌شود.

استقلال‌خواهی در سیاست خارجی، به معنای برخورداری از مشروعیت داخلی یا پذیرش بین‌المللی نیست. طالبان ممکن است در روابط منطقه‌ای خود آزادی عمل بیشتری بخواهند، اما محدودیت‌های سیاسی و حقوقی رژیم آنان، از منظر مشروعیت، به‌ویژه در زمینه حقوق زنان، آموزش دختران و مشارکت سیاسی، ظلم و تعدی علیه شهروندان، نبود حاکمیت قانون همچنان بر روابط‌شان با جهان تأثیر می‌گذارد.

۴. هند؛ ضلع حساس رقابت

برای پاکستان، هند یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیت ملی است. روابط افغانستان و هند نیز به همین دلیل، همواره در محاسبات راهبردی اسلام‌آباد اهمیت داشته است.

پاکستان نگران است که افغانستان به عرصه نفوذ سیاسی و اقتصادی هند تبدیل شود؛ نگرانی‌ای که ریشه در رقابت دیرینه دو کشور دارد. در مقابل، هند نیز افغانستان را از نظر تاریخی، اقتصادی و راهبردی مهم می‌داند و طی دهه‌های گذشته در بخش‌های مختلف، از جمله کمک‌های بشردوستانه و پروژه‌های زیربنایی، در آن کشور حضور داشته است.

در ماه میزان ۱۴۰۴ (۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵)، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در دهلی نو با وزیر خارجه هند دیدار کرد. دو طرف درباره روابط سیاسی، همکاری اقتصادی، تجارت، ترانزیت و تحولات منطقه‌ای گفت‌وگو کردند. این سفر در سطح وزیر خارجه نام نهاد این گروه، گامی مهم در توسعه ارتباطات دو طرف پس از بازگشت طالبان به قدرت بود.

این تحول برای اسلام‌آباد اهمیت زیاد دارد، زیرا نشان می‌دهد طالبان در پی حفظ و گسترش روابط با هند هستند. که قطعاً نگرانی پاکستان را در پی‌ خواهد داشت.

در واقع، طالبان می‌خواهند از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای برای گسترش گزینه‌های سیاسی و اقتصادی خود بهره بگیرند. پاکستان نیز می‌کوشد مانع تبدیل‌شدن افغانستان به محیطی شود که در آن هند بتواند نفوذ راهبردی خود را افزایش دهد.

این وضعیت می‌تواند افغانستان را به محل رقابت غیرمستقیم دو قدرت منطقه‌ای تبدیل کند؛ رقابتی که هزینه‌های آن، در صورت تشدید، بیش از همه بر مردم افغانستان تحمیل خواهد شد.

۵. دیورند؛ مرزی که هنوز از سیاست جدا نشده است

اختلاف بر سر دیورند یکی از قدیمی‌ترین مسائل میان افغانستان و پاکستان است. پاکستان این خط را مرز بین‌المللی دو کشور می‌داند، در حالی که در تاریخ سیاسی افغانستان، پذیرش و وضعیت نهایی آن همواره موضوع مناقشه بوده است.

اعضای کابینه طالبان نیز هر از گاهی به عدم پذیرش آن اذعان داشته‌اند که باعث ناراحتی و خشم پاکستان شده است. در عمل، اقدامات مربوط به حصارکشی مرزی، محدودیت رفت‌وآمد و کنترول گذرگاه‌ها بارها به تنش میان نیروهای دو طرف انجامیده است.

برای پاکستان، تثبیت مرز با امنیت ملی و تمامیت ارضی ارتباط دارد. برای بخش‌هایی از جامعه افغانستان، به‌ویژه در میان پشتون‌های دو سوی مرز، این مسئله با تاریخ، روابط خانوادگی و هویت اجتماعی پیوند خورده است.

گفتمان «لر و بر» و مسئله تاریخی پشتونستان نیز در همین بستر معنا پیدا می‌کند. تجربه دوره‌های مختلف حکومت افغانستان، از جمله سیاست‌های رئیس‌جمهور محمد داود خان، نشان می‌دهد که مسئله پشتون‌ها و روابط با پاکستان می‌تواند به‌سرعت از یک اختلاف مرزی به بحران سیاسی منطقه‌ای تبدیل شود.

تا زمانی که دو کشور نتوانند سازوکاری قابل قبول برای مدیریت مرز، رفت‌وآمد مردم و جلوگیری از درگیری ایجاد کنند، دیورند همچنان یکی از نقاط آسیب‌پذیر روابط آنان باقی خواهد ماند.

۶. مسئله پشتون‌های پاکستان؛ امنیت، هویت و سیاست داخلی

بُعد دیگری از اختلاف که کمتر از تی‌تی‌پی مورد توجه قرار می‌گیرد، ارتباط سیاست افغانستان با وضعیت اجتماعی و سیاسی پشتون‌های پاکستان است.

در پاکستان، جنبش تحفظ پشتون (پی‌تی‌ام) عمدتاً یک جنبش اعتراضی و مدنی است که بر حقوق، امنیت، عدالت و پاسخ‌گویی در مناطق پشتون‌نشین تأکید می‌کند. این جنبش با تی‌تی‌پی یکی نیست؛ تی‌تی‌پی یک گروه مسلح است و اهداف و شیوه‌های فعالیت آن با یک جنبش مدنی تفاوت بنیادی دارد.

با این حال، هر دو در محیط اجتماعی گسترده‌تری فعالیت می‌کنند که در آن، مسائل هویت پشتون، خشونت، عملیات امنیتی، جابه‌جایی جمعیت و رابطه دولت مرکزی با مناطق مرزی اهمیت سیاسی دارند.

دولت پاکستان نگران است که تحولات افغانستان بر فضای سیاسی مناطق پشتون‌نشین آن کشور تأثیر بگذارد. اگر طالبان خود را در جایگاه مدافع منافع پشتون‌های دو سوی دیورند معرفی کنند، ممکن است اختلاف میان دو کشور از سطح امنیت مرزی فراتر رود و به موضوعی در سیاست داخلی پاکستان تبدیل شود.

اما این احتمال را نیز نباید نادیده گرفت که استفاده ابزاری از هویت قومی، چه از سوی دولت‌ها و چه از سوی گروه‌های مسلح، می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند. منافع مردم مناطق مرزی با منافع هیچ حکومت یا سازمان مسلحی یکسان نیست و نباید به نام آنان درباره آینده‌شان تصمیم گرفته شود.

۷. ایران؛ از همسایه غربی تا مسیر جایگزین اقتصادی

در تحلیل رقابت پاکستان و طالبان، نقش ایران اهمیت فزاینده‌ای دارد؛ نه فقط به‌ عنوان یک بازیگر سیاسی منطقوی، بلکه به‌عنوان شریک تجاری و مسیر جایگزین ترانزیتی افغانستان.

روابط طالبان و ایران، با وجود اختلاف‌های مذهبی، سیاسی و امنیتی، پس از سال ۱۴۰۰ ادامه یافته است. دو طرف در زمینه تجارت، رفت‌وآمد، ترانزیت و برخی مسائل مرزی با یکدیگر تعامل کرده‌اند. این روابط به معنای اتحاد راهبردی کامل نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که منافع عملی می‌تواند طرف‌ها و جریان‌هایی را که در مسائل مهم اختلاف دارند، به همکاری وادار کند.

یکی از نشانه‌های روشن این تحول، تغییر در جغرافیای تجارت افغانستان است. بر اساس گزارش بانک جهانی در بین دلو-حوت ۱۴۰۴ (فبروری ۲۰۲۶)، ایران در ۱۱ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ با سهم ۳۱.۱ درصدی، بزرگ‌ترین مبدأ واردات افغانستان بود. سهم امارات متحده عربی ۱۸.۱ درصد، چین ۸.۳ درصد و پاکستان ۸.۱ درصد گزارش شده است. بانک جهانی همچنین افزایش نقش مسیر ایران را در پی تغییر شرایط تجارت و بسته‌شدن مرز پاکستان ثبت کرده است.

این ارقام یک تحول مهم را نشان می‌دهد: افغانستان دیگر به اندازه گذشته به مسیرهای تجاری پاکستان متکی نیست. بندرعباس و بندر چابهار، در کنار مسیرهای آسیای مرکزی و دیگر شبکه‌های منطقه‌ای، برای تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته‌اند.

برای پاکستان، این تحول تنها کاهش بخشی از درآمدهای ترانزیتی نیست؛ بلکه کاهش یک ابزار سنتی فشار اقتصادی نیز به شمار می‌رود. هرچه افغانستان مسیرهای بیشتری برای واردات و صادرات داشته باشد، امکان اعمال فشار از طریق بستن گذرگاه‌های پاکستان محدودتر می‌شود.

برای ایران، گسترش تجارت با افغانستان می‌تواند فرصت اقتصادی و نفوذ منطقه‌ای ایجاد کند. با این حال، سهم بیشتر بازار به‌تنهایی به معنای پیروزی ژئوپلیتیک ایران یا وابستگی طالبان به تهران نیست. ایران نیز با محدودیت‌های اقتصادی، نیازهای زیرساختی و اختلاف‌هایی با طالبان، از جمله درباره آب و مسائل مرزی، روبه‌رو است.

نادیده‌گرفتن حقوق شیعیان در افغانستان، برای ایران که یک دولت ایدولوژیک و متعهد به حمایت از حقوق تشیع است، قابل پذیرش نیست،

از این‌رو، اهمیت ایران را باید در ایجاد گزینه‌های جایگزین برای افغانستان و کاهش انحصار مسیرهای تجاری پاکستان جست‌وجو کرد، نه در فرض اتحاد بی‌قیدوشرط تهران و کابل.

۸. اقتصاد و ترانزیت؛ پایان انحصار جغرافیایی پاکستان؟

جغرافیا همچنان به پاکستان مزیت مهمی در دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد می‌دهد. با این حال، مزیت جغرافیایی زمانی به قدرت پایدار تبدیل می‌شود که مسیر تجاری قابل اعتماد، پیش‌بینی‌پذیر و از نظر هزینه رقابتی باشد.

بسته‌شدن مکرر گذرگاه‌ها، توقف کالاها، زیان بازرگانان و افزایش هزینه انتقال، افغانستان را به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین تشویق کرده است. در کوتاه‌مدت، چنین محدودیت‌هایی می‌تواند بر بازار افغانستان فشار وارد کند؛ اما در درازمدت ممکن است به توسعه مسیرهایی کمک کند که وابستگی کابل به پاکستان را کاهش دهند.

البته ایجاد مسیرهای جایگزین آسان نیست. بنادر، راه‌آهن، جاده‌ها، گمرکات، نظام بانکی و توافق‌های پایدار تجاری به سرمایه‌گذاری و هماهنگی منطقه‌ای نیاز دارند. بنابراین، نباید کاهش سهم پاکستان را به معنای پایان اهمیت اقتصادی آن کشور برای افغانستان تلقی کرد.

در کنار ترانزیت، منابع طبیعی افغانستان نیز موضوع رقابت منطقه‌ای است. معادن، انرژی و موقعیت جغرافیایی این کشور ظرفیت‌هایی مهم به شمار می‌روند، اما ظرفیت بالقوه با سرمایه‌گذاری واقعی، تولید پایدار و درآمد قابل تحقق یکسان نیست.

پاکستان، ایران، چین، هند و کشورهای آسیای مرکزی هر کدام می‌توانند در بخش‌هایی از اقتصاد افغانستان نقش داشته باشند. با این حال، تبدیل این ظرفیت‌ها به منفعت عمومی به دولت حاکمیت مشروع، امنیت حقوقی، (قوانین قابل قبول و محاکم قابل اعتبار) شفافیت قراردادها، زیرساخت و مشارکت مردم افغانستان وابسته است. اگر منابع طبیعی صرفاً ابزار رقابت دولت‌ها یا امتیازدهی سیاسی باشند، مردم افغانستان لزوماً از آن سود نخواهند برد.

۹. نفوذ مذهبی؛ انتقال مرکز تصمیم‌گیری به قندهار

شبکه‌های مذهبی و مدارس دینی برای چند دهه یکی از مجراهای اثرگذاری پاکستان بر بخش‌هایی از جامعه افغانستان بوده‌اند. آموزش دینی شماری از رهبران و نیروهای طالبان در مدارس پاکستان، پیوندهای علما و روابط میان نهادهای مذهبی دو کشور، به اسلام‌آباد امکان می‌داد بر محیط فکری و مذهبی افغانستان تأثیر بگذارد.

اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، مرکز اصلی تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی این جنبش، به‌ویژه در قندهار، جایگاه برجسته‌تری پیدا کرده است. رهبری طالبان در بسیاری از مسایل اساسی، از جمله آموزش دختران و سیاست‌های اجتماعی، بر برداشت خاص خود از شریعت تأکید کرده و حتی در برابر درخواست‌های شماری از کشورهای نزدیک به خود نیز تغییرات بنیادی نپذیرفته است.

این وضعیت نشان می‌دهد که پیوندهای آموزشی و مذهبی لزوماً به معنای تبعیت سیاسی نیستند. شبکه‌هایی که زمانی به گسترش نفوذ پاکستان کمک می‌کردند، اکنون ممکن است در چارچوب ساختار قدرت مستقل طالبان عمل کنند.

در این‌جا، مسئله تنها رقابت بر سر مدارس دینی نیست؛ بلکه موضوع گسترده‌تر، کنترول نهادهای تولید مشروعیت مذهبی و تأثیر آن بر تصمیم‌گیری سیاسی است.

از همین رو پاکستان از طالبان خواسته بود تا فتوایی از جانب هیبت‌الله بر عدم مشروعیت جنگ علیه حکومت پاکستان صادر شود. که طالبان به این خواست تمکین نکردند.

۱۰. حافظه تاریخی طالبان؛ همکاری گذشته و بی‌اعتمادی امروز

روابط پاکستان و طالبان فقط تاریخ حمایت و همکاری نیست؛ تجربه بازداشت، فشار و اختلاف نیز در آن وجود دارد.

بازداشت عبدالغنی برادر در کراچی در سال ۱۳۸۸ خورشیدی (فبروری ۲۰۱۰ میلادی) نمونه‌ای شناخته‌شده است که در گزارش‌ها و تحلیل‌های آن دوره بازتاب یافت. این رویداد نشان داد که پاکستان، با وجود روابط نزدیک با طالبان، در مقاطعی برای مدیریت روند جنگ و مذاکرات سیاسی، اقداماتی انجام می‌داد که لزوماً با خواست همه رهبران طالبان هم‌خوان نبود.

درباره سرنوشت برخی چهره‌های دیگر طالبان و ادعاهای مربوط به فشار، شکنجه، یا بدرفتاری با آنان در پاکستان نیز روایت‌هایی جدی مطرح شده است؛ که هر ادعا می‌باید به طور جداگانه بررسی شود و به طور جدی در روابط طالبان و حامی پیشین شان پاکستان اهمیت قابل ملاحظه دارد.

از همین منظر، فاصله‌گرفتن طالبان از خواست‌های پاکستان را نباید تنها با یک اختلاف جاری توضیح داد. تغییر موقعیت سیاسی، تجربه تاریخی و تلاش برای تثبیت اقتدار داخلی نیز در این روند نقش دارند.

۱۱. پاکستان با تناقض سیاست گذشته خود روبه‌رو است

یکی از پرسش‌های اساسی در تحلیل وضعیت کنونی این است که چرا پاکستان، با وجود روابط دیرینه با طالبان افغانستان، نتوانسته نگرانی‌های امنیتی خود را پس از بازگشت این گروه به قدرت برطرف کند.

پاسخ را باید در یک واقعیت سیاسی جست‌وجو کرد: گروه‌های ایدئولوژیک، هنگامی که به نیروی مستقل سیاسی و نظامی تبدیل می‌شوند، الزاماً برای همیشه مطابق خواست حامیان سابق خود عمل نمی‌کنند.

این قاعده تنها به طالبان افغانستان محدود نیست. تجربه منطقه نشان داده است که دولت‌ها گاهی برای رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت، از شبکه‌ها و گروه‌هایی حمایت می‌کنند که در ادامه، دستورکار و منافع مستقل خود را شکل می‌دهند. در چنین شرایطی، ابزار نفوذ می‌تواند به منبع نگرانی و حتی تهدید تبدیل شود. تی‌تی‌پی نمونه‌ای از همین معضل برای پاکستان است.

اسلام‌آباد اکنون با گروهی مسلح روبه‌رو است که در محیط اجتماعی و ایدئولوژیک نزدیک به طالبان افغانستان فعالیت می‌کرد و روابط آن با این محیط، یکی از موضوعات اصلی اختلاف دو طرف شده است.

البته مسئولیت حملات تی‌تی‌پی بیشتر متوجه خود این گروه و عاملان آن است؛ با این حال، طالبان نیز نمی‌توانند نگرانی‌های امنیتی پاکستان را تنها مسئله داخلی آن کشور بدانند، اگر از قلمرو تحت کنترول آنان برای سازمان‌دهی حملات استفاده شود.

در نتیجه، بحران کنونی یکی از پیامدهای ناخواسته سیاستی است که در آن، نفوذ بر گروه‌های مسلح با توانایی کنترول رفتار آینده آنان یکسان فرض شده بود.

۱۲. آیا پاکستان خواهان افغانستان باثبات است؟

پاکستان، مانند هر کشور دیگری، از همسایه‌ای باثبات، قابل پیش‌بینی و برخوردار از روابط اقتصادی منظم سود خواهد برد. ناامنی در افغانستان می‌تواند به افزایش خشونت فرامرزی، جابه‌جایی جمعیت، اختلال تجارت و گسترش فعالیت گروه‌های مسلح منجر شود؛ پیامدهایی که به طور مستقیم بر پاکستان نیز اثر می‌گذارند.

اما ثبات، برای پاکستان به‌ تنهایی، تمام مسئله نیست. نوع نظام سیاسی افغانستان، روابط آن با هند، موضعش در قبال خط دیورند، وضعیت گروه‌های مسلح و میزان وابستگی اقتصادی‌اش به پاکستان نیز در محاسبات اسلام‌آباد اهمیت دارند.

از این منظر، می‌توان گفت که نگرانی پاکستان تنها درباره وجود یا نبود ثبات نیست؛ بلکه درباره شرایطی است که در آن ثبات شکل می‌گیرد و این‌که گروه حاکم در افغانستان تا چه اندازه با اولویت‌های امنیتی پاکستان هماهنگ خواهد بود.

در مقابل، طالبان نیز می‌خواهند بدون پذیرش وابستگی سیاسی، روابط خود را با پاکستان حفظ کنند.

۱۳. مخالفان طالبان؛ آیا اختلاف طالبان و اسلام‌آباد به رقابت و تنش بیشتر گسترش می‌یابد؟

تشدید اختلاف طالبان و پاکستان، تنها بر روابط دو طرف اثر نمی‌گذارد؛ بلکه می‌تواند فضای سیاسی مخالفان طالبان را نیز تغییر دهد.

بخش‌هایی از مخالفان طالبان در سال‌های گذشته با پاکستان روابط سرد یا پر تنش داشته‌اند. با این حال، در شرایطی که فعالیت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک بدون ارتباط با بازیگران منطقه‌ای دشوار است، ممکن است برخی از آنان به دنبال ایجاد یا گسترش تماس با اسلام‌آباد برآیند. که ظاهراً این کار را کرده‌اند و این تماس در حال افزایش است.

پاکستان نیز، روابط سیاسی با چهره‌ها و جریان‌های مخالف طالبان را گسترش می‌دهد. اما دیده شود که تماس سیاسی، میزبانی مذاکرات، حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی از فعالیت مسلحانه چگونه شکل می‌گیرد؛ و هر کدام از این پشتیبانی‌ها پیامدهای متفاوتی خواهد داشت.

اختلاف دو طرف از مناقشه امنیتی به رقابتی گسترده‌تر بر سر آینده سیاسی افغانستان تبدیل خواهد شد، و کشور بار دیگر به میدان رقابت بازیگران داخلی و خارجی بدل می‌شود.

مسئله مهم‌تر این است که آینده افغانستان نباید فقط در نتیجه توافق یا تقابل میان طالبان، پاکستان و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای تعیین شود. مردم افغانستان باید در هر روند سیاسی معنادار، جایگاه واقعی داشته باشند.

۱۴. پیامدهای منطقه‌ای؛ افغانستان در میان چند محاسبه متفاوت

رویارویی طالبان و پاکستان، هم‌زمان با گسترش روابط طالبان با ایران، هند، چین و روسیه، معادله منطقه‌ای افغانستان را پیچیده‌تر کرده است.

ایران در پی گسترش تجارت و حفظ امنیت مرزهای شرقی خود است. هند به روابط تاریخی، حضور اقتصادی و جلوگیری از شکل‌گیری محیطی کاملاً خصمانه در افغانستان توجه دارد. چین امنیت منطقه‌ای، ثبات مسیرهای اقتصادی و حفاظت از منافع خود را در نظر می‌گیرد. روسیه نیز تحولات افغانستان را در پیوند با امنیت آسیای مرکزی و تهدید گروه‌های افراطی بررسی می‌کند.

پاکستان، در مقابل، افغانستان را از منظر امنیت مرز غربی، فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت با هند و نگرانی‌های مربوط به هویت پشتون نیز می‌بیند.

این اولویت‌ها در برخی موارد با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و در موارد دیگر در تضاد قرار می‌گیرند. به همین دلیل، حضور چند قدرت منطقه‌ای لزوما به معنای شکل‌گیری جبهه های مختلف در حمایت از طالبان و جبهات علیه آنها را شکل خواهد داد.

نشست مسکو در اکتبر ۲۰۲۶، که نمایندگان شماری از همین کشورها در آن حضور داشتند، نمونه‌ای از اهمیت گفت‌وگوهای چندجانبه درباره افغانستان است. با این حال، برگزاری نشست منطقه‌ای به‌تنهایی به معنای توافق قدرت‌ها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.

خطر اصلی زمانی پدید می‌آید که رقابت منطقه‌ای، به‌جای ایجاد انگیزه برای همکاری، افغانستان را به وسیله فشار متقابل تبدیل کند. در آن صورت، اختلاف‌های دوجانبه می‌تواند به بحران گسترده‌تری تبدیل شود که مهار آن برای همه طرف‌ها دشوارتر خواهد بود.

نتیجه‌گیری: مسئله فقط طالبان و پاکستان نیست

بحران کنونی میان طالبان و پاکستان را باید حاصل برخورد چند واقعیت دانست: میراث حمایت و نفوذ گذشته پاکستان از طالبان، نگرانی‌های امنیتی ناشی از فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت هند و پاکستان، اختلاف بر سر خط دیورند، مسایل قومی و اجتماعی، تغییر مسیرهای تجاری و تلاش طالبان برای گسترش روابط مستقل منطقه‌ای.

در این میان، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت ترانزیتی و سهم فزاینده در تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته است. گسترش روابط کابل با تهران، دهلی نو، بیجینگ و مسکو نیز نشان می‌دهد که طالبان می‌تواند گزینه‌های خارجی متنوع‌تری داشته باشد؛ هرچند این تنوع، به‌خودی‌خود مشکلات داخلی و اقتصادی کشور را حل نمی‌کند.

پاکستان نیز با واقعیتی روبه‌رو است که در آن، نفوذ تاریخی بر یک جریان سیاسی، الزاماً به معنای توانایی کنترول تصمیم‌های آن پس از دستیابی به قدرت نیست. طالبان، در مقابل، باید روشن کند که استقلال سیاسی را چگونه با مسئولیت جلوگیری از تهدیدهای فرامرزی و تعهد به امنیت همسایگان جمع خواهند کرد.

اما مهم‌ترین پرسش برای مردم افغانستان این است: آیا این رقابت‌ها به ایجاد یک نظم منطقه‌ای مبتنی بر همکاری و منافع مشترک کمک خواهد کرد، یا بار دیگر کشور را به میدان تسویه‌حساب قدرت‌ها تبدیل می‌‌کند؟

افغانستان زمانی می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و روابط متنوع خود به سود مردمش استفاده کند که دارای یک حاکمیت مردمی، مشروع و همه‌شمول باشد تا از تمام اقشار و اصناف اجتماعی کشور نمایندگی‌ کند. و به‌ جای وابستگی انحصاری به یک قدرت، روابط متوازن و قابل پیش‌بینی با همسایگان و جهان داشته باشد؛ روابطی که در آن امنیت، تجارت و همکاری منطقه‌ای به ابزار فشار سیاسی تبدیل نشوند.

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که نفوذ خارجی، بدون توافق سیاسی پایدار و احترام به منافع مردم افغانستان، ثبات تضمین‌شده‌ای به همراه نمی‌آورد.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.

دست‌کم ۲۳۳ افغان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در ایران اعدام شده‌اند

۱۸ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

دست‌کم ۲۳۳ شهروند افغانستان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان تا میزان ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶) در ایران اعدام شده‌اند. آماری که نشان می‌دهد شمار اعدام افغان‌ها در سال‌های اخیر به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.

سازمان حقوق بشر ایران، مستقر در ناروی، می‌گوید پنج شهروند افغان در ماه‌های پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ اعدام شدند.

این رقم در سال ۲۰۲۲ به ۱۶ نفر، در سال ۲۰۲۳ به ۲۵ نفر، در سال ۲۰۲۴ به ۸۰ نفر و در سال ۲۰۲۵ به دست‌کم ۸۴ نفر رسید.

این سازمان در ۹ ماه نخست سال جاری میلادی نیز اعدام ۲۳ شهروند افغان را ثبت کرده است.

بر این اساس، شمار اعدام افغان‌ها از ۱۶ مورد در سال ۲۰۲۲ به ۸۴ مورد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است؛ افزایشی معادل ۴۲۵ درصد در سه سال. شمار ثبت‌شده در سال ۲۰۲۵ نیز حدود پنج درصد بیشتر از ۸۰ مورد سال ۲۰۲۴ بود.

سازمان حقوق بشر ایران هشدار داده است که آمار مستندشده ممکن است همه موارد را در بر نگیرد، زیرا مقام‌های ایرانی بسیاری از اعدام‌ها را به‌طور رسمی اعلام نمی‌کنند. این سازمان می‌گوید تنها بخشی از اعدام‌های شهروندان افغانستان در سال ۲۰۲۴ از سوی منابع رسمی ایران اعلام شده بود.

اعدام شهروندان افغان در ایران عمدتاً به اتهام قتل و جرایم مرتبط با مواد مخدر صورت گرفته است. در سپتامبر امسال، سازمان حقوق بشر ایران از اعدام تورات محمدی، شهروند افغانستان، به اتهام جاسوسی خبر داد. این سازمان گفت حکم اعدام او مخفیانه اجرا شد و مقام‌های ایرانی پیش از اعدام، خانواده‌اش را مطلع نکردند.

واکنش طالبان

مقام‌های طالبان در جنوری ۲۰۲۵ از ایران خواستند فهرست زندانیان افغان، به‌ویژه محکومان به اعدام، را در اختیار آنان قرار دهد و مجازات اعدام را با مجازات‌های جایگزین عوض کند.

این درخواست در جریان سفر هیأتی به ریاست عبدالمالک حقانی، معاون اداری دادگاه عالی طالبان، به تهران مطرح شد. بر اساس اعلام دادگاه عالی طالبان، هیأت این موضوع را با کاظم غریب‌آبادی، معاون امور بین‌الملل و حقوق بشر قوه قضاییه ایران، در میان گذاشت.

آقای حقانی از مقام‌های ایرانی خواست با استناد به اصول اسلامی و آنچه برادری اسلامی خوانده شد، در مورد زندانیان افغان محکوم به اعدام مدارا کنند. مقام‌های طالبان همچنین خواستار دریافت فهرست محکومان به قصاص شدند.

در همان دیدار، به گفته طالبان، مقام‌های ایرانی اعلام کردند که قرار است ۱۵۰۰ زندانی افغان به افغانستان منتقل شوند. با این حال، در گزارش منتشرشده از آن دیدار، پاسخ مشخص ایران به درخواست جایگزینی مجازات اعدام اعلام نشده بود.

خانواده قربانیان خواستار پاسخگویی طالبان و تهران هستند

روایت روح‌الله حمیدی، برادر عبدالله تاجیک، یکی از زندانیان افغان اعدام‌شده در ایران، تصویری از دشواری‌های خانواده‌های افغان در پیگیری پروندهٔ بستگان‌شان ارائه می‌کند.

حمیدی به افغانستان اینترنشنال گفت که برادرش حدود چهار سال‌ونیم پیش به اتهام قاچاق مواد مخدر بازداشت شده بود؛ اتهامی که او رد کرد. به گفته حمیدی، مقام‌های ایرانی برای آزادی برادرش وثیقه‌ای به ارزش ۱۰۰ میلیارد تومان تعیین کرده بودند، مبلغی که خانواده توان پرداخت آن را نداشت.

حمیدی همچنین گفت که برادرش به وکیل انتخابی دسترسی نداشت و پس از مراجعه به سفارت طالبان در تهران، به خانواده گفته شده بود که برای انتقال او به افغانستان درخواست فرستاده شده است. با این حال، عبدالله تاجیک در ایران اعدام شد.

در یک مورد دیگر، پرونده محمد یوسف، شهروند افغانستان که خانواده‌اش می‌گوید در ایران جان باخته است، نمونه‌ای از نگرانی‌ها درباره سرنوشت افغان‌های بازداشت‌شده در این کشور است.

بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفته‌اند که او در یک کارخانه در ایران کار می‌کرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفته خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.

خانواده یوسف همچنین گفته است که دربارهٔپروندهٔ محمد یوسف، شهروند افغان که خانواده‌اش می‌گوید در ایران جان باخته است، نمونه‌ای از نگرانی‌ها دربارهٔ سرنوشت افغان‌های بازداشت‌شده در این کشور است.

بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفته‌اند که او در یک کارخانه در ایران کار می‌کرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفتهٔ خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.

خانوادهٔ یوسف همچنین گفته است که درباره چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشن‌شدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.

مقام‌های ایرانی نیز در گزارش یادشده به این ادعاها پاسخ نداده‌اند. چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشن‌شدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.

  • برادر افغان اعدام‌ شده در ایران: برخلاف وعده طالبان جمهوری اسلامی برادرم را اعدام کرد

    برادر افغان اعدام‌ شده در ایران: برخلاف وعده طالبان جمهوری اسلامی برادرم را اعدام کرد

نگرانی‌ها درباره دادرسی عادلانه

سازمان‌های حقوق بشری بارها درباره رعایت‌نشدن معیارهای دادرسی عادلانه در پرونده‌های منتهی به اعدام در ایران ابراز نگرانی کرده‌اند. از جمله نگرانی‌ها، دسترسی محدود متهمان به وکیل مستقل، احتمال اخذ اعتراف زیر شکنجه و محرومیت برخی زندانیان خارجی از حمایت مؤثر خانواده و خدمات کنسولی است.

سازمان حقوق بشر ایران نیز در گزارش‌های خود گفته است که بسیاری از افغان‌های محکوم به اعدام از شبکه حمایتی خانوادگی و دسترسی کافی به وکیل برخوردار نیستند.

هم‌زمان، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) در گزارشی که در ۹ اکتبر منتشر شد، اعلام کرد که از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ تا ۸ اکتبر ۲۰۲۶ دست‌کم ۲۰۰۳ نفر در ایران اعدام شده‌اند؛ افزایشی حدود ۲۹ درصدی نسبت به دوره گزارش‌دهی پیشین. هرانا می‌گوید حدود ۹۵ درصد اعدام‌های ثبت‌شده در این بازه از سوی منابع رسمی اعلام نشده‌اند.

روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام هر سال در ۱۰ اکتبر برگزار می‌شود. آمار سازمان‌های حقوق بشری درباره اعدام شهروندان افغان در ایران، در حالی منتشر می‌شود که خانواده‌های بسیاری از زندانیان با محدودیت دسترسی به اطلاعات پرونده و اطلاع‌رسانی درباره زمان اجرای حکم روبه‌رو هستند.

هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۳:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
نصیر ندیم
100%

بیست‌وپنج سال پیش در چنین روزی (هفتم اکتبر ۲۰۰۱)، ایالات متحده امریکا علیه رژیم اول طالبان که به القاعده پناه داده بود، حمله کرد. این جنگ با تریلیون‌ها دالر هزینه که هدفش نابودی طالبان و القاعده بود، سرانجام با خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.

در هفتم اکتبر ۲۰۰۱، زمانی که امریکا به افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمله کرد، تمنا رحیمی (نام مستعار) ۱۰ ساله بود؛ امریکا را نمی‌شناخت. برای تمنا واژه امریکا فقط نامی بود که پدرش پیوسته از رادیو می‌شنید و درباره احتمال حمله آن به افغانستان حرف می‌زد. برای تمنا، «حمله» معنای روشنی داشت: ترس، فرار و ترک خانه؛ تجربه‌ای که برای او خانواده‌‌اش در جنگ‌های شمال افغانستان بیگانه نبود.

تمنا در کنار پدر و رادیوی کهنه‌اش، از مادرش حمیرا (نام مستعار) نیز قصه‌های مکتب رفتن را می‌شنید. خودش اما در سال‌های حاکمیت طالبان امکان رفتن به مکتب را نداشت. از زندگی زنان آن دوره نیز تصویرهایی در ذهنش مانده است؛ زنانی که اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. تمنا آن زمان درک روشنی از وضعیت نداشت، اما امروز آن دوره را با یک واژه توصیف می‌کند: «فاجعه»؛ به قول خودش، فاجعه‌ای که اکنون دوباره آن را تجربه می‌کند.

100%
بلخ. عکس از نصرت انصاری

مادر تمنا از هم‌صنفی‌هایش نیز برای او قصه می‌کرد. چندین زن که زمانی با حمیرا هم‌صنف بودند، هنوز با او صمیمی بودند و همیشه به خانه‌شان رفت‌وآمد داشتند. تمنا همه آنها را «خاله» صدا می‌زد. او مفهوم دوستی و صمیمیت را پیش از آن‌که خودش به مکتب برود، از رابطه مادرش با دوستان دوران مکتبش می‌شناخت.

حمله امریکا به افغانستان در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، برابر با هفتم اکتبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی شبکه القاعده و برکناری طالبان از قدرت آغاز شد. این عملیات به سقوط نخستین حکومت طالبان، تشکیل نظام جمهوری و حضور بیست‌ساله نیروهای بین‌المللی در افغانستان انجامید؛ حضوری که با هزینه‌های سنگین انسانی و مالی همراه شد، اما سرانجام در اسد ۱۴۰۰ با خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.

از ۱۱ سپتامبر تا سقوط نخستین حکومت طالبان

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ سنبله ۱۳۸۰، نوزده عضو شبکه القاعده با ربودن چهار هواپیمای مسافربری، حملاتی را در نیویارک و واشنگتن انجام دادند که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت. پس از آن، جرج دبلیو بوش، رئیس‌‌جمهور وقت امریکا، از طالبان خواست رهبران القاعده را تحویل دهند و اردوگاه‌های این شبکه را ببندند.

ملا محمد عمر این درخواست را نپذیرفت و پیشنهاد کرد پرونده اسامه بن‌لادن در دادگاهی اسلامی بررسی شود یا او به کشور ثالث انتقال یابد. واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفت و در ۱۵ میزان حملات هوایی را آغاز کرد.

آرین شریفی، محقق امور امنیت بین‌الملل و مقام پیشین امنیتی، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید امریکا در حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بود و زیر فشار سیاسی داخلی، به واکنش نظامی سریع روی آورد.

به گفته او، وزارت دفاع امریکا در ابتدا خواهان فرصت چندماهه برای آماده‌سازی بود، اما سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، مأموریت را در قالب یک عملیات اطلاعاتی و ضدتروریستی آغاز کرد.

آقای شریفی می‌افزاید، تاجیکستان در این مرحله به عنوان معبر استراتژیک و پایگاه پشتیبانی واشنگتن اهمیت داشت. تیم‌های مرکز مبارزه با تروریسم سیا از طریق تاجیکستان وارد تخار شدند و با فرماندهان جبهه متحد شمال ارتباط برقرار کردند. این ائتلاف تنها دو روز پیش از حملات ۲۰ سنبله، احمدشاه مسعود را در یک سوءقصد انتحاری منتسب به القاعده از دست داده بود.

به باور این مقام پیشین امنیتی، شبکه عملیاتی امریکا از تخار به پنجشیر، صفحات شمال و سپس جنوب و قندهار گسترش یافت. او می‌گوید در روزهای نخست، طرح مشخصی برای دولت‌سازی یا ملت‌سازی وجود نداشت، اما پس از سقوط سریع طالبان، مأموریت امریکا مانند «پدیده گلوله برفی» بزرگ‌تر شد و واشنگتن وارد عرصه دولت‌سازی شد.

پشتیبانی هوایی امریکا و بریتانیا خطوط دفاعی طالبان را درهم شکست. مزارشریف در ۱۸ عقرب، کابل در ۲۲ عقرب و قندهار در ۱۵ قوس ۱۳۸۰ سقوط کردند. برای تمنای ده‌ساله، این تغییر بزرگ سیاسی در خاطره‌هایی ساده‌تر و کودکانه‌تر باقی مانده است.

او طالبان را می‌شناخت و می‌دانست که دیگر در قدرت نیستند، اما تغییر فضای اطرافش را از نشانه‌های روزمره می‌فهمید. یکی از این نشانه‌ها پدرش بود که پس از سقوط طالبان ریشش را کوتاه کرده بود؛ چیزی که برای تمنا عجیب بود. او می‌گوید همیشه فکر می‌کرد ریش هم مانند بینی و دیگر اعضای بدن است و کوتاه کردنش برایش غیرعادی بود.

100%
ساکنان کابل ورود نیروهای ائتلاف شمال به پایتخت را تجلیل می‌کنند. کابل، افغانستان، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱. رویترز.

رادیو نیز بخشی از خاطره آن روزهای تمنا است. او می‌‌گوید نخستین چیزی که از رادیو به یاد دارد، به جای خبر، موسیقی‌ای عجیب بود: «بار اول من به جای خبر، موسیقی شنیدم. این بزرگ‌ترین حسی بود که داشتم؛ موسیقی عجیب بود.»

در آلمان نیز نشست گروه‌های سیاسی افغان برگزار شد و توافق‌نامه بن برای ایجاد اداره موقت به امضا رسید. شماری از رهبران و جنگجویان طالبان نیز به پاکستان عقب‌نشینی کردند؛ جایی که بعدها زمینه سازمان‌دهی دوباره این گروه فراهم شد.

100%
بلخ. عکس از نصرت انصاری

توافق بن؛ ایجاد جمهوری متکی بر حمایت خارجی

پس از سقوط کابل، جلوگیری از خلأ قدرت به اولویت رهبران افغان و جامعه جهانی تبدیل شد. در قوس ۱۳۸۰، کنفرانس بن چارچوب اداره موقت را تعیین کرد و حامد کرزی به ریاست آن رسید.

برای تمنا، سقوط طالبان فقط پایان یک حکومت نبود؛ به معنای باز شدن دری بود که سال‌ها به روی او بسته مانده بود. در همین زمان، مادر حمیرا به او گفت که قرار است به مکتب برود. مادرش سال‌ها از روزهای مکتب رفتنش برای تمنا قصه گفته بود. تمنا که در دوره طالبان از مکتب محروم مانده بود، حالا می‌خواست چیزی را تجربه کند که تا آن زمان فقط درباره‌اش شنیده بود.

در ۱۳۸۱، برای نخستین‌بار وارد مکتب شد. در صنف متوجه شد که از بیشتر هم‌صنفی‌هایش بزرگ‌تر است. او تا آن زمان ساختمان مکتب، میز و چوکی را از نزدیک ندیده بود. اما مکتبی که دید، با تصویری که از قصه‌های مادر ساخته بود تفاوت داشت. کلکین‌های شکسته، دیوارهای فرو ریخته و آثار جنگ هنوز در ساختمان مکتب دیده می‌شد و دانش‌آموزان روی فرشی می‌‌نشستند که هنگام برگشت، لباس‌های‌شان را خاک‌آلود می‌کرد.

تمنا اما درس را رها نکرد. با امتحان سویه چند صنف را پشت سر گذاشت و خود را به صنف پنجم رساند. آنجا با دختران هم‌سن‌وسالش درس می‌خواند. خودش می‌گوید روحیه رقابتی داشت و تلاش می‌کرد از دیگران عقب نماند. افغانستان نیز در همان سال‌ها تلاش می‌کرد از زیر آوار جنگ بلند شود. تمنا احساس می‌کرد خودش نیز همراه با کشورش پیش می‌رود.

مکتب برای تمنا فقط محل درس نبود. او در همان سال‌ها دوستانی پیدا کرد که رابطه‌شان تا امروز ادامه دارد. سال‌ها بعد، او و شماری از همان هم‌صنفی‌ها هنوز در فیسبوک گروهی به نام «هم‌صنفی‌های وفادار» دارند؛ دوستی‌هایی که برای تمنا یادگار سال‌هایی است که پس از سقوط طالبان توانست مکتب برود.

در همین سال‌ها، لویه جرگه اضطراری اداره انتقالی را تأیید کرد، قانون اساسی جدید در ۱۳۸۳ تصویب شد و انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد. طی دو دهه جمهوریت، میلیون‌ها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاه‌ها گسترش یافتند، رسانه‌های مستقل شکل گرفتند و زنان در آموزش، صحت، اداره، نهادهای عدلی و سیاست حضور یافتند.

100%
بازگشت زنان به پرده تلویزیون پس از سقوط رژیم اول طالبان. نوامبر ۲۰۰۱ - رویترز

به باور آگاهان، جمهوری در افغانستان از آغاز با مشکلات ساختاری روبه‌رو بود. تمرکز قدرت، ضعف مدیریت محلی، فساد اداری و نفوذ شبکه‌های غیررسمی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را تضعیف کرد. ارتش و پولیس افغانستان نیز برای تجهیز، آموزش، تدارکات و پرداخت معاشات به حمایت خارجی وابسته ماندند.

سید حسین اشراق، وزیر پیشین معارف و رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات نبراس، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید که در سال ۲۰۰۱ طالبان به‌شدت تضعیف شده بودند و به دلیل کارنامه‌شان، بسیاری حضور آنان را در معادلات سیاسی ضروری نمی‌دانستند.

به گفته این وزیر پیشین، ساختار برآمده از بن بیشتر با منافع بین‌المللی گره خورده بود و قدرت را به شکل «میکانیکی» میان مجموعه‌ها تقسیم کرد. او معتقد است همین خلأ، زمینه ناامنی و سازمان‌دهی دوباره طالبان را فراهم کرد.

آقای اشراق درباره سال‌های پایانی جمهوری می‌گوید: «بدون شک تمرکز قدرت، ضعف و ناکارآمدی حکومت و فساد گسترده، جامعه ملی و جهانی را ناامید کرده بود؛ تا جایی که همگی به این باور رسیدند این سیستم دیگر کار نمی‌کند و قابل ترمیم و اصلاح نیست؛ به همین خاطر زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شد.» به گفته او، جمهوری بدون حمایت بین‌المللی دوام نمی‌آورد، اما اگر از این حمایت‌ها سالم و هدفمند استفاده می‌شد، امکان داشت نظام به تدریج روی پای خود بایستد.

تجدید قوای طالبان و گسترش جنگ

طالبان پس از شکست سال ۱۳۸۰ تشکیلات خود را بازسازی کردند. از اواخر ۱۳۸۲ حملات چریکی دوباره از سوی طالبان شروع شد و به‌تدریج از کمین‌های پراکنده به ماین‌گذاری، حملات انتحاری و ترور مقام‌های دولتی رسید.

در اسد ۱۳۸۲ ناتو فرماندهی ایساف را به عهده گرفت و مأموریت نیروهای بین‌المللی از کابل به مناطق دیگر گسترش یافت. در ۱۳۸۵ جنوب و شرق افغانستان به کانون اصلی نبرد تبدیل شد.

در همین سال‌ها، تمنا در مکتب مشغول ساختن دنیای خودش بود. او دوستی به نام سلطانه (نام مستعار) پیدا کرده بود و آن دو شب و روز با هم درس می‌خواندند. حمیرا همواره به دخترش می‌گفت که باید درس بخواند و آینده‌ای برای خودش بسازد. تمنا نیز مانند بسیاری از کودکان، در سال‌های نخست خودش را داکتر تصور می‌کرد؛ اما رفته‌‌رفته علاقه‌اش به سیاست بیشتر شد.

چهره مسعوده جلال، که در سال‌های نخست جمهوریت در عرصه سیاسی افغانستان مطرح و در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۳ نامزد شد، در ذهن تمنا ماند. تصویر زنی که برای ریاست‌جمهوری افغانستان رقابت می‌کرد، برای دختری که چند سال پیش حتی اجازه رفتن به مکتب را نداشت، تصویری تازه بود و کم کم خودش را در جای مسعوده جلال تصور می‌کرد و باعث شد که به سیاست علاقمند شود.

در ۱۳۸۸، زمانی که باراک اوباما راهبرد افزایش نیروهای امریکایی را اعلام کرد، تمنا در صنف نهم بود و برای کانکور آماده می‌شد.

100%

او در نوجوانی چندین خواستگار داشت، اما حمیرا در کنار دخترش ایستاد. مادرش می‌خواست تمنا به جای ازدواج زودهنگام، درس بخواند و به دانشگاه برود. تمنا نیز مکتب و دانشگاه را انتخاب کرد؛ مسیری که چند سال پیش، در دوران طالبان، حتی امکان آغاز آن را نداشت.

با افزایش نیروهای امریکایی، شمار نیروهای خارجی به بیش از ۱۳۰ هزار تن رسید. عملیات نظامی در جنوب و شرق ادامه یافت، اما شورش طالبان مهار نشد. پناهگاه‌های مرزی، ضعف حکومت‌داری و ریشه‌داشتن طالبان در بخش‌هایی از جامعه محلی، جنگ را به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.

جیسون لیلی، تفنگدار دریایی پیشین و عضو نیروهای عملیات ویژه امریکا، چند هفته پیش از سقوط کابل در گفت‌وگو با رویترز هشدار داده بود که طالبان در نهایت دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. او از گفت‌وگویی با یک زندانی طالبان در سال ۱۳۸۸ یاد می‌کند که گفته بود طالبان منتظر خروج نیروهای امریکایی خواهند ماند.

لیلی مشکل جنگ را تا حدی در تغییر مأموریت امریکا می‌داند. به گفته او، نیروهای امریکایی با هدف شکست دشمن وارد افغانستان شدند، اما مأموریت به تقویت اقتصاد و ایجاد تغییر اجتماعی و سیاسی گسترش یافت. از یک نیروی نظامی همزمان انتظار می‌رفت با طالبان بجنگد و در ساختن جامعه و دولت نقش داشته باشد؛ مأموریتی که به باور او قابل جمع نبود.

در مقابل، طالبان می‌توانستند منتظر بمانند. برای پیروزی لازم نبود امریکا را در میدان جنگ شکست دهند. کافی بود تا خروج نیروهای خارجی دوام بیاورند. لیلی در ارزیابی خود از نتیجه جنگ صریح گفته بود: امریکا جنگ را باخته است.

آرین شریفی نیز می‌گوید بازگشت طالبان فقط نتیجه قدرت‌گیری دوباره این گروه در میدان جنگ نبود. به گفته او، در سال‌های نخست تمرکز امریکا بیشتر بر اسامه بن‌لادن بود و بازگشت رهبران طالبان به عنوان یک تهدید فوری جدی گرفته نشد.

همزمان، برخی طالبان که سلاح‌های خود را زمین گذاشته و به روستاهای‌شان برگشته بودند، در نتیجه فشار و ناامنی دوباره به پاکستان و ایران رفتند و بخشی از آنان به جنگ بازگشتند.

به این ترتیب، جنگی که در ۱۳۸۰ با شکست سریع طالبان آغاز شده بود، در چند سال دوباره شکل گرفت و طالبان از یک گروه شکست‌خورده به نیرویی تبدیل شدند که توانستند سال‌ها برای بازگشت به قدرت منتظر بمانند.

بیست سال جنگ، بهای انسانی و هزینه‌های تریلیون‌دالری

بر اساس داده‌های پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون، دست‌کم ۴۷ هزار و ۲۴۵ غیرنظامی افغان در درگیری‌های مستقیم کشته شدند. برآوردها از کشته شدن ۶۶ تا ۶۹ هزار عضو نیروهای امنیتی افغانستان حکایت دارند.

در سوی دیگر، دو هزار و ۴۵۶ نظامی امریکایی و سه هزار و ۹۲۳ پیمان‌کار دفاعی و امنیتی امریکا کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار نظامی امریکایی زخمی شدند. بریتانیا ۴۵۷ و کانادا ۱۵۸ نظامی خود را از دست دادند.

هزینه مالی نیز گسترده بود. پروژه دانشگاه براون مجموع هزینه‌های امریکا در افغانستان و پاکستان را تا سال ۲۰۲۲ حدود ۲.۳۱۳ تریلیون دالر برآورد کرده است. سیگار نیز ۱۴۴.۷ میلیارد دالر هزینه مستقیم برای بازسازی، تجهیز نیروهای امنیتی و برنامه‌های توسعه‌ای را گزارش کرده است.

با این همه، پژوهش‌گران به افغانستان اینترنشنال می‌گویند فساد، ضعف نظارت و وابستگی نهادهای افغانستان به کمک‌های خارجی مانع شکل‌گیری ساختاری خودکفا شد. بخشی از این هزینه‌ها نیز در نهایت به اقتصاد امریکا بازگشت و نتوانست نهادهایی ایجاد کند که پس از خروج نیروهای خارجی به‌تنهایی دوام بیاورند.

انتقال امنیت و تضعیف نیروهای افغان

برای تمنا، این سال‌ها مرحله دیگری از زندگی بود. او دیگر دختر نوجوانی نبود که برای ادامه مکتب در برابر فشار خانواده و خواستگاران ایستاده باشد. رأی داده بود و در دانشگاه در رشته منازعه و حل بحران تا مقطع ماستری تحصیل می‌کرد.
همچنین پیش از پایان مکتب، خانواده تمنا بنابر دلایلی شمال افغانستان را به مقصد کابل ترک کردند و در آنجا برای تمنا فضای بیشتر مهیا شد. تمنا این تغییر را اگر چه از لجاظ امنیتی بد توصیف می‌کند، اما می‌گوید باعث ازدیاد فرصت برای او شد.

100%
عکس از آرشیف رویترز

تمنا به‌تدریج در کابل به این درک رسیده بود که منازعه افغانستان چیزی نیست که تنها با شکست نظامی یک گروه یا امضای یک توافق‌نامه پایان یابد.

به باور او، کسی که در سیاست افغانستان نقش دارد، باید مسئله حل بحران و ریشه‌های منازعه را بشناسد. برای تمنا، پیوند افغانستان با منازعه تاریخی است و بدون درک تاریخ این کشور، نمی‌توان بحران آن را حل کرد.

همین نگاه باعث شد جنگ را فقط از زاویه میدان نبرد دنبال نکند. او می‌خواست بفهمد چرا جنگ افغانستان پایان نمی‌یابد و چرا دولتی که سال‌ها با حمایت خارجی ساخته و تجهیز شده بود، هنوز برای تأمین امنیت خود به همان حمایت وابسته است.

از ۲۰۱۱ روند انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان آغاز شد. در پایان ۲۰۱۴ مأموریت رزمی ایساف پایان یافت و از جنوری ۲۰۱۵ مأموریت «حمایت قاطع» با هدف آموزش و مشوره‌دهی به نیروهای افغانستان آغاز شد.

اما ارتش و پولیس همچنان با کمبود قطعات، مشکلات تدارکاتی، وابستگی به پیمانکاران خارجی و کاهش پشتیبانی هوایی روبه‌رو بودند. سیگار گفته است که امریکا در دو دهه نزدیک به ۹۰ میلیارد دالر برای ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد، اما این ساختار به نیرویی خودکفا تبدیل نشد.

در سال ۲۰۱۴، پس از بحران انتخاباتی، حکومت وحدت ملی تشکیل شد و کابل و واشنگتن توافق‌نامه امنیتی و دفاعی دوجانبه را امضا کردند. این توافق چارچوب ادامه حضور نیروهای امریکایی پس از پایان مأموریت رزمی ایساف را فراهم کرد و قرار بود حمایت، آموزش و مشوره‌دهی به نیروهای افغان ادامه یابد.

اما ادامه حملات طالبان، سقوط موقت قندوز در سال ۲۰۱۵ و محاصره شهرهایی چون فراه و غزنی، آسیب‌پذیری نیروهای دولتی را آشکار کرد.

جنرال عظیمی (نام مستعار) از مقام‌های اردوی دولت پیشین در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌‌گوید، ضعف ارتش تنها نتیجه کمبود تجهیزات نبود. او می‌افزاید بی‌توجهی سیاستمداران و رهبران افغانستان ارتش را تضعیف کرد و اشرف غنی با کنار گذاشتن شماری از فرماندهان باتجربه و گماشتن افسران جوان‌تر در رأس نهادهای امنیتی به این روند کمک کرد.

این مقام می‌گوید پیمان امنیتی با امریکا، با وجود اهمیت آن، به‌تنهایی نمی‌توانست افغانستان را از بازگشت طالبان مصون نگه دارد. به گفته او، در کنار اتکا به حمایت خارجی، مسائلی مانند نقش پاکستان، پناهگاه‌های طالبان و ریشه‌های داخلی منازعه، استراتیژی جنگ در داخل ارتش، نیز باید در محاسبات امنیتی افغانستان در نظر گرفته می‌شد؛ اما در سال‌های جنگ، توجه کافی به این عوامل نشد.

این جنرال پیشین می‌افزاید که طالبان در روز با نیروهای افغان می‌جنگیدند و شب‌ها تجهیز و تمویل می‌شدند و حتی زخمی‌های‌شان از میدان جنگ انتقال داده می‌شدند.

در نتیجه، انتقال مسئولیت امنیتی بدون رفع وابستگی‌های اساسی انجام شد؛ ضعفی که با کاهش حمایت امریکا، تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر توان رزمی نیروها گذاشت.

توافق دوحه؛ خروج و انزوای حکومت افغانستان

با آغاز ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، خروج از جنگ‌های طولانی به یکی از اولویت‌های واشنگتن تبدیل شد. در سال ۲۰۱۸، زلمی خلیل‌زاد به عنوان نماینده ویژه امریکا تعیین و مذاکرات مستقیم با طالبان در قطر آغاز شد.

حکومت افغانستان در مذاکرات اصلی حضور نداشت؛ تصمیمی که جایگاه کابل را در روند تعیین سرنوشت جنگ تضعیف کرد.

در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافق‌نامه دوحه را امضا کردند. واشنگتن متعهد شد نیروهای نظامی و پیمان‌کاران خود را ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج کند. این توافق شامل آتش‌بس سراسری با نیروهای افغان نبود. رهایی پنج هزار زندانی طالبان نیز در چارچوب توافق بر حکومت افغانستان تحمیل شد؛ اقدامی که توازن روانی و میدانی جنگ را دگرگون ساخت.

آرین شریفی درباره پشت‌پرده این توافق می‌گوید واشنگتن سال‌ها پیش به این جمع‌بندی رسیده بود که پروژه دولت‌سازی ناکام مانده و در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تنها به دنبال باز کردن مسیر خروج بود.

او می‌‌افزاید خلیل‌زاد به اشرف غنی پیام داده بود که خروج قطعی است و باید برای انتقال قدرت آماده شود، اما پافشاری غنی بر ماندن در قدرت مانع سازش سیاسی شد.

100%

اگست ۲۰۲۱؛ سقوط کابل و پایان حضور نظامی امریکا

جو بایدن پس از ورود به کاخ سفید خروج کامل نیروهای امریکایی را تا ۳۱ اگست ۲۰۲۱ تعیین کرد. تخلیه پایگاه بگرام در ماه جولای در شرایطی انجام شد که نیروهای افغان همچنان به پشتیبانی خارجی وابسته بودند.

در تابستان ۲۰۲۱ طالبان به سرعت ولسوالی‌ها و مراکز ولایات را تصرف کردند. زرنج، شبرغان، قندوز، هرات، قندهار، مزارشریف و جلال‌آباد یکی پس از دیگری سقوط کردند. تمنا دیگر این بحران را از صنف دانشگاه دنبال نمی‌کرد. او در یکی از وزارت‌خانه‌های حکومت کار می‌کرد و هر روز در محل کارش خبر سقوط یک شهر یا ولایت دیگر را می‌شنید.

100%
فرودگاه کابل یک روز پس از سقوط

با نزدیک شدن طالبان به کابل، فضای شهر به‌هم ریخت. زمانی که طالبان به دروازه‌های کابل رسیدند، شهر دچار آشفتگی شد و تمنا نیز به خانه برگشت. در ۱۵ اگست، با فرار اشرف غنی از کابل، ساختار فرماندهی حکومت و نیروهای امنیتی از هم پاشید و طالبان وارد پایتخت شدند. در میدان هوایی کابل عملیات تخلیه آغاز شد.

تمنا تلاش کرد از افغانستان خارج شود. او تا پشت دروازه‌های میدان هوایی کابل رفت و برایش پرونده تخلیه و اسناد حمایتی نیز تشکیل شد، اما نتوانست از کشور خارج شود. در نهایت، تمنا ماند؛ در همان سرزمینی که بیست سال پیش درهای مکتب را به روی او گشوده بود.

در ۲۶ اگست، حمله انتحاری داعش شاخه خراسان در نزدیکی میدان هوایی کابل ۱۷۰ غیرنظامی افغان و ۱۳ نظامی امریکایی را کشت. با پرواز آخرین هواپیمای نظامی امریکا در شب ۳۰ اگست، حضور بیست‌ساله نیروهای غربی در افغانستان پایان یافت.

100%

بحران پس از خروج؛ اقتصاد آسیب‌دیده و محدودیت‌های اجتماعی

پس از بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان که به کمک‌های خارجی وابسته بود، با بحران عمیقی روبه‌رو شد. توقف کمک‌های توسعه‌ای، انجماد ذخایر ارزی بانک مرکزی و اختلال در نظام بانکی، نقدینگی را کاهش داد. بر اساس داده‌های بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نزدیک به یک‌چهارم حجم خود را از دست داد.

بحران بشری نیز ادامه یافت. بر اساس طرح نیازهای بشردوستانه سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک نیاز دارند و بیش از ۱۷ میلیون نفر با ناامنی غذایی روبه‌رو هستند. بازگشت یا اخراج مهاجران از کشورهای منطقه نیز فشار بر بازار کار و خدمات عمومی را بیشتر کرده است.

در کنار بحران اقتصادی، محدودیت‌های طالبان بر زنان و دختران از عمیق‌ترین تغییرات پس از اگست ۲۰۲۱ بوده است. دختران از آموزش متوسطه و لیسه و تحصیل دانشگاهی محروم شده‌اند و محدودیت‌های گسترده‌ای بر کار زنان اعمال شده است و در عوض طالبان در جدود بیست و یک هزار مدرسه دینی و جهادی ساخته‌اند.

100%

اما برای تمنا، پیامد این تغییر سیاسی فقط در خیابان‌ها و اداره‌ها نماند؛ به خانه او رسید؛ او در سال ۲۰۱۵ با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کرد و صاحب دختری شد. دختر او اکنون ۱۱ ساله است و در صنف چهارم مکتب درس می‌خواند، اما با رسیدن به صنف ششم از ادامه مکتب باز خواهد ماند.

وقتی تمنا به آینده دخترش فکر می‌کند، خاطرات کودکی خودش دوباره زنده می‌شود. او می‌گوید احساس کرده است این همان فاجعه‌ای است که یک‌بار دیگر تکرار می‌شود. تمنا تصمیم گرفته است خودش به دخترش درس بدهد.

در زندگی این خانواده، ۲۵ سال تاریخ افغانستان در فاصله سه نسل دیده می‌شود: حمیرا در دوران طالبان از مکتب محروم ماند؛ تمنا پس از سقوط طالبان توانست مکتب و دانشگاه بخواند و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند.

اکنون دختر یازده‌ساله او درست در آستانه دوره‌ای قرار دارد که درهای آموزش به رویش بسته خواهد شد. تمنا چیزی را که مادرش برای او انجام داده بود، حالا می‌خواهد برای دختر خودش انجام دهد: نگذارد محرومیت پایان آموزش باشد.

100%

میراث بیست سال حضور امریکا

بیست‌وپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، نتیجه دو دهه حضور نظامی و سرمایه‌گذاری گسترده، کارنامه‌ای آکنده از تناقض به جا گذاشته است. از یک سو آموزش، رسانه‌ها و مشارکت اجتماعی در دوره جمهوریت گسترش یافت؛ از سوی دیگر فساد، تمرکز قدرت، وابستگی مالی و نظامی و نبود یک توافق سیاسی فراگیر، پایه‌های نظام را شکننده ساخت.

فروپاشی سریع جمهوری نشان داد که برتری تسلیحاتی و هزینه‌های تریلیون‌دالری به‌تنهایی نمی‌توانند جایگزین نهادهای پایدار، حکومت‌داری مؤثر و توافق سیاسی شوند.

با این همه، افغانستان امروز با جامعه سال ۱۳۸۰ تفاوت دارد. نسلی که در آن بیست سال با مکتب، دانشگاه، رسانه، انتخابات و جامعه مدنی پیوند خورد، تجربه و آگاهی متفاوتی از زندگی اجتماعی و حقوق انسانی به دست آورد؛ تجربه‌ای که با بازگشت طالبان از میان نرفته است.

برای تمنا، تاریخ در فاصله‌ای کوتاه دور خود چرخیده است. او در ده‌سالگی مکتب را کشف کرد؛ دخترش امروز در یازده‌سالگی در آستانه از دست دادن همان حق ایستاده است. مادر تمنا این حق را هیچ‌گاه نداشت، تمنا آن را به دست آورد و اکنون تلاش می‌کند اجازه ندهد دخترش کاملاً از آن محروم شود.

بیست‌وپنج سال پس از آغاز جنگ، داستان این خانواده هنوز به پایان نرسیده است. تمنا که روزی قصه‌های مکتب مادرش را می‌شنید و بعد خودش به مکتب رفت، حالا می‌خواهد برای دخترش همان نقش مادر خودش را بازی کند و برای من می‌گوید، اگر دوباره اتفاق برای ما شبیه هفتم اکتبر بیفتد یا نیفتد «خودم برای دخترم حمیرا می‌شوم.»

سوگ بلقیس؛ کمبود قابله جان کودک را گرفت و مادر را تا مرز مرگ رساند

۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۱:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
نصیر ندیم
100%

نیمه‌شب یکی از شب‌های زمستان ۱۴۰۴، بلقیس، مادر سه فرزند، چهارمین زایمانش را در ولسوالی قرقین جوزجان تجربه می‌کند؛ منطقه‌ای در شمال افغانستان و نزدیک مرز ترکمنستان که برای چندین روستای آن تنها یک قابله به‌صورت داوطلبانه خدمات صحی ارائه می‌کند.

در این روستاها پزشک متخصص زنان و زایمان وجود ندارد، آمبولانس در دسترس نیست و نزدیک‌ترین مرکز صحی مجهز برای بسیاری از خانواده‌ها ساعت‌ها با محل زندگی‌شان فاصله دارد.

100%
راه قرقین جوزجان

راه‌های دشوار، خرابی خیابان‌ها و نبود آمبولانس باعث می‌شود خانواده‌ها در موارد اضطراری، زنان باردار را با موترهای شخصی یا کرایی به شفاخانه منتقل کنند؛ سفری که برای مادری با خون‌ریزی شدید یا ولادت دشوار، می‌تواند مرگبار باشد.

در چنین شرایطی، زنان در بسیاری از روستاها برای زایمان‌های عادی به دایه‌های محلی مراجعه می‌کنند؛ زنانی که تجربه زایمان را به‌صورت سنتی از نسل‌های پیشین یاد گرفته‌اند.

بلقیس نیز هنگام ولادت از کمک یک دایه محلی استفاده کرد؛ زنی که پیش از این در زایمان دو فرزند دیگرش نیز به او کمک کرده بود.

100%
بلقیس و دو فرزندش در دوره حامله‌گی

اما آن شب، وضعیت بلقیس از حالت عادی خارج شد. او با خونریزی شدید روبه‌رو شد و نوزادش جان باخت.

بلقیس نیز پس از زایمان تا مرز مرگ پیش رفت و با گذشت ماه‌ها هنوز از نظر جسمی و روحی به وضعیت عادی بازنگشته است.

مرگ این نوزاد، نمونه‌ای از خطرهایی است که زنان و کودکان در مناطق دوردست افغانستان با آن روبه‌رو هستند؛ جایی که فاصله با شفاخانه، نبود آمبولانس، کمبود قابله و محدودیت دسترسی به دارو و تجهیزات، می‌تواند نتیجه یک زایمان را تغییر دهد.

در روستاهای دوردست چند دقیقه می‌تواند مرگ و زندگی مادر و کودک را تعیین کند

در همین منطقه، یک قابله به نام شاه‌دختران (نام مستعار) به زنان خدمات صحی ارائه می‌کند.

فاصله زیاد میان روستاها، کمبود قابله و نبود آمبولانس رسیدگی او به بیماران در مناطق دورافتاده را دشوار کرده است.

شاه‌دختران به افغانستان اینترنشنال گفت دایه‌های محلی در زایمان‌های عادی تجربه دارند، اما در صورت بروز عوارض، امکانات و توانایی آنان برای مدیریت وضعیت کافی نیست.

این نگرانی را دکتر مارک وندرهوف، متخصص صحی که سال‌ها در برنامه‌های تقویت نظام صحی افغانستان کار کرده است، نیز مطرح می‌کند.

دکتر مارک وندرهوف به افغانستان اینترنشنال گفت دایه‌های سنتی ممکن است در زایمان‌های عادی تجربه داشته باشند، اما در برابر خون‌ریزی شدید، فشار خون بالا و عوارض پیچیده، آموزش و امکانات لازم دارند و در صورت شدت گرفتن وضعیت، باید خون و اتاق عملیات نیز در دسترس باشد.

به گفته او، در چنین مواردی حضور قابله و داکتر، دسترسی به دارو و خون و در صورت نیاز امکان جراحی، برای نجات مادر ضروری است.

در منطقه‌ای که بلقیس زندگی می‌کند، مرکز صحی دینار برای حدود ۱۶ هزار خانواده خدمات ارائه می‌کند؛ اما باشندگان روستاهای اطراف برای رسیدن به این مرکز باید ده‌ها کیلومتر راه ناهموار را طی کنند.

100%

برای یک بیماری عادی، این فاصله شاید قابل تحمل باشد؛ اما برای یک زن در حال خون‌ریزی یا نوزادی که به مراقبت فوری نیاز دارد، چند ساعت تأخیر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند، بلقیس در همان شب زمستانی با چنین وضعیتی روبه‌رو شد.

دارویی که نبودش می‌تواند خون‌ریزی را مرگ‌بار کند

یکی از نگرانی‌های عمده قابله‌های مناطق دوردست، دسترسی به داروهای ضروری برای جلوگیری و مدیریت خون‌ریزی پس از زایمان است.

در افغانستان، در سال‌های گذشته برنامه‌هایی برای توزیع میزوپروستول در میان زنانی که در خانه زایمان می‌کردند، اجرا شده بود. این دارو برای پیشگیری از خون‌ریزی پس از زایمان استفاده می‌شود.

دکتر وندرهوف می‌گوید سازمان‌های زیادی در دو دهه فعالیت خود در افغانستان در بخش تقویت نظام صحی، آموزش پزشکان، نرس‌ها و قابله‌ها و اجرای برنامه‌های مرتبط با کاهش مرگ‌ومیر مادران فعالیت کرده است.

او می‌گوید میزوپروستول و اوکسیتوسین هر دو برای انقباض رحم و کاهش خون‌ریزی پس از زایمان استفاده می‌شوند.

دکتر وندرهوف به افغانستان اینترنشنال گفت: «اوکسیتوسین معمولاً پس از زایمان برای جلوگیری از خون‌ریزی استفاده می‌شود، اما این دارو باید در شرایط مناسب نگهداری شود. دمای مناسب برای نگهداری آن حدود دو تا هشت درجه سانتی‌گراد است. در افغانستان، وقتی دما به ۴۰ یا ۴۵ درجه می‌رسد و یخچال مناسب وجود ندارد، دارو ممکن است تاثیرش را از دست دهد».

به گفته او، در برخی مراکز صحی در گذشته اوکسیتوسین در شرایط مناسب نگهداری نمی‌شد و همین موضوع می‌توانست اثربخشی آن را کاهش دهد. در مقابل، میزوپروستول به دلیل شکل قرصی و شرایط نگهداری آسان‌تر، در برنامه‌های صحی برای زایمان‌های خارج از شفاخانه نیز استفاده شده است.

وندرفهوف هشدار می‌دهد که نبود داروی مناسب در زمان خون‌ریزی شدید می‌تواند وضعیت مادر را به سرعت وخیم کند. این داکتر هالندی اکنون عدم همکاری طالبان با نهادهای صحی و کمتر شدن کمک‌های مالی را تهدید دیگری می‌خواند که دسترسی از داروهای ضروری برای مادران را کمتر کرده است

100%

مرگ‌ومیر کودکان کاهش یافته، اما هزاران کودک همچنان جان می‌بازند

در دو دهه گذشته، افغانستان در کاهش مرگ‌ومیر کودکان پیشرفت کرده است، داده‌های یونیسف و گروه بین‌سازمانی سازمان ملل نشان می‌دهد که میزان مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال از ۱۳۱.۷ مورد در هر هزار تولد زنده در سال ۲۰۰۰ به ۸۸ مورد در سال ۲۰۱۰ کاهش یافت.

این رقم در سال ۲۰۲۰ به ۶۰.۷ مورد رسید و پس از آن نیز روند کاهش ادامه یافت. میزان مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال در سال ۲۰۲۱ حدود ۵۸.۷ مورد در هر هزار تولد زنده بود و در سال ۲۰۲۴ به حدود ۵۳ مورد رسید.

اما کاهش این شاخص به معنای پایان بحران نیست.

برآوردها نشان می‌دهد که تنها در سال ۲۰۲۴ حدود ۷۷ هزار و ۷۶۸ کودک زیر پنج سال در افغانستان جان باخته‌اند.

در همین سال، میزان مرگ‌ومیر نوزادان حدود ۳۳ مورد در هر هزار تولد زنده و مرگ کودکان در نخستین سال زندگی حدود ۴۸ مورد در هر هزار تولد زنده برآورد شده است.

100%
مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴. در هر هزار مورد. منبع: یونیسف.

این ارقام نشان می‌دهد که افغانستان اگرچه نسبت به دو دهه گذشته پیشرفت داشته، اما هنوز شمار زیادی از کودکان پیش از رسیدن به پنج‌سالگی جان می‌بازند.

کاهش مرگ‌ومیر کودکان در افغانستان در شرایطی اتفاق افتاد که طی دو دهه گذشته شمار مراکز صحی و نیروی صحی آموزش‌دیده افزایش یافت، شمار قابله‌ها از ۴۶۷ نفر در سال ۲۰۰۲ به شش هزار و ۳۷۶ نفر در سال ۲۰۲۰ رسید.

این قابله‌ها و دیگر کارکنان صحی زن در بسیاری از موارد، نخستین حلقه ارتباط زنان باردار با نظام صحی بودند؛ به‌ویژه در مناطقی که دسترسی به پزشک متخصص دشوار است.

اما اکنون نگرانی درباره آینده این نیرو افزایش یافته است.

آقای وندرهوف ادامه می‌دهد بخش بزرگی از نیروهای صحی زن که در دو دهه گذشته آموزش دیده‌اند، در سال‌های آینده به سن بازنشستگی می‌رسند و اگر زنان جدید آموزش نبینند، جایگزین کردن آنان دشوار خواهد بود.

او هشدار می‌دهد که پیامد این وضعیت ممکن است امروز به‌طور کامل دیده نشود، اما در ۱۰ تا ۲۰ سال آینده می‌تواند به کمبود جدی نیروی صحی زن منجر شود و این مسئله تهدیدی است برای نسل آینده‌ افغانستان.

به گفته او، در چنین وضعیتی زنان بیشتری ممکن است دوباره به دایه‌های سنتی مراجعه کنند؛ در حالی که این دایه‌ها برای مدیریت عوارض پیچیده، آموزش و تجهیزات لازم را ندارند.

پزشکان زن در کابل
از فشار کار تا فشار امر به معروف

مشکلات نظام صحی تنها به روستاهای دوردست محدود نمانده و در کابل نیز پزشکان و قابله‌های زن در بخش‌های زایمان با فشار کاری و محدودیت‌های طالبانی روبه‌رو هستند.

رابعه علی‌زی، قابله‌ای است در یکی از شفاخانه‌های تخصصی زنان در کابل کار می‌کند، به افغانستان اینترنشنال گفت پزشکان زن علاوه بر فشار کاری، با محدودیت‌ها و بهانه‌گیری‌های طالبان نیز روبه‌رو هستند.

به گفته رابعه: «در شفاخانه ما تنها با مشکلات صحی بیماران روبرو نیستیم؛ تمام زنان تیم صحی تحت فشار قرار دارند».

«طالبان گاهی برای یک موضوع کوچک مانند حجاب بهانه می‌گیرند و گاهی هم موضوعات مانند محرم را مطرح می‌کنند. این فشارها باعث می‌شود کادر درمان با نگرانی کار کنند و آرامش لازم برای انجام وظیفه را نداشته باشند».

این قابله زن می‌گوید ارائه خدمات صحی تنها ساختن ساختمان‌ها و بقیه مسایل رابطه ندارند؛ شرایط کاری کادر درمان خصوصا زنان نیز بخشی از همین زنجیره است، اگر فشار به این صورت ادامه پیدا کند، ممکن است خیلی‌ها به فکر ترک شغل باشند.

بر اساس آماری که صندوق جمعیت سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ منتشر کرده، افغانستان برای ارائه خدمات مناسب به زنان به حدود ۱۸ هزار قابله دیگر نیاز دارد.

نسلی که می‌توانست قابله شود

نگرانی درباره آینده نیروی صحی زن در حالی مطرح می‌شود که شمار زیادی از دختران دیگر امکان ادامه آموزش در رشته‌های صحی را ندارند.

ماهره اقبال، دانشجوی سابق قابله‌گی، یکی از این دخترانی است که در سمستر دوم با ممنوعیت طالبان روبرو شده است.

او می‌گوید قابله‌گی را انتخاب کرده بود تا پس از فراغت به زنان و کودکان خدمات صحی ارائه کند.

ماهره اقبال به افغانستان اینترنشنال می‌گوید که من قابله‌گی را انتخاب کرده بودم چون می‌خواستم در آینده به زنانی کمک کنم که هنگام زایمان به خدمات صحی نیاز دارند.

«فکر می‌کردم روزی بتوانم در یک شفاخانه یا مرکز صحی کار کنم و جان مادران و کودکان را نجات بدهم چرا که خواهر بزرگ من هنگام زایمان جان خود را از دست داده است.»

«وقتی به ما گفته شد که دیگر نمی‌توانیم آموزش‌مان را ادامه بدهیم، احساس کردم بخشی از آینده‌ام از من گرفته شد. ما درس خوانده بودیم، امتحان داده بودیم و برای این حرفه برنامه داشتیم؛ اما ناگهان همه‌چیز متوقف شد و رویای ما را از ما گرفتند.»

مدل جانز هاپکینز؛ ادامه محدودیت‌ها چه پیامدی دارد؟

مطالعه جانز هاپکینز پیامدهای ادامه ممنوعیت آموزش قابله‌گی و پرستاری زنان را تا ۲۰۳۵ مدل‌سازی کرده است. در بدترین سناریو، دسترسی زنان به خدمات زایمان به حدود یک‌سوم سطح کنونی می‌رسد.
مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال ۱۶ درصد و مرگ نوزادان ۱۷ درصد افزایش می‌یابد.
مرگ مادران تا ۴۱ درصد بالا می‌رود. تا سال ۲۰۳۵ حدود ۱۶۵۲۲ مرگ اضافی کودکان، بیش از ۱۰ هزار مرگ نوزاد و ۴۵۰۹ مرگ مادر پیش‌بینی شده است. این ارقام بر اساس فرض‌های مدل هستند و پیش‌بینی قطعی نیستند.
اگر ممنوعیت ادامه یابد، دستاوردهای دو دهه گذشته در سلامت مادر و کودک تهدید می‌شود.

کاهش مرگ‌ومیر کودکان؛ آیا این روند ادامه پیدا می‌کند؟

مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال از ۱۳۱.۷ مورد در هر هزار تولد زنده در سال ۲۰۰۰ به حدود ۵۳ مورد در سال ۲۰۲۴ رسیده است.

این کاهش نشان می‌دهد که نظام صحی افغانستان طی دو دهه گذشته در این بخش پیشرفت‌هایی داشته است.

اما در کنار این پیشرفت، واقعیت دیگری نیز وجود دارد: در سال ۲۰۲۴ ده‌ها هزار کودک زیر پنج سال جان باخته‌اند.

از سوی دیگر، بسیاری از عواملی که در کاهش مرگ‌ومیر نقش داشته‌اند، اکنون با فشار روبه‌رو هستند؛ از آموزش نیروی صحی گرفته تا دسترسی به دارو، تجهیزات و خدمات صحی در مناطق دوردست.

در چنین شرایطی، پرسش تنها این نیست که امروز چند کودک جان می‌بازند؛ پرسش این است که آیا افغانستان می‌تواند روند کاهش مرگ‌ومیر کودکان را در سال‌های آینده نیز حفظ کند یا خیر؟

100%

امید به زندگی؛ شاخصی که همه واقعیت را نشان نمی‌دهد

داده‌های بانک جهانی نشان می‌دهد امید به زندگی در افغانستان از حدود ۵۵ سال در سال ۲۰۰۰ به حدود ۶۶ سال در سال‌های اخیر رسیده است.

کاهش مرگ‌های ناشی از درگیری‌های مسلحانه پس از سال ۲۰۲۱ یکی از عواملی است که در توضیح این روند اهمیت دارد.

اما کاهش مرگ‌های ناشی از جنگ به معنای از بین رفتن سایر خطرهای صحی نیست.

کودکی که به دلیل نبود دارو، تأخیر در انتقال، نبود نیروی متخصص یا دشواری دسترسی به شفاخانه جان می‌بازد، در آمار تلفات جنگی ثبت نمی‌شود؛ اما برای خانواده او، نتیجه یکسان است.

دکتر وندرهوف می‌گوید ادامه مشکلات در نظام صحی می‌تواند در آینده بر سلامت مادران و کودکان و در نهایت بر شاخص‌های جمعیتی نیز اثر بگذارد.

او می‌افزاید که مشکل زنجیره‌ای از خدمات صحی است که اگر یک حلقه آن از بین برود، حلقه‌های دیگر نیز تحت فشار قرار می‌گیرند.

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند و نیروی صحی زن جایگزین نشود، افغانستان در سال‌های آینده با کمبود جدی مواجه خواهد شد و این وضعیت می‌تواند به‌صورت فاجعه‌وار شاخص‌های امید به زندگی را پایین بیارود.
اگر در پنج سال گذشته این شاخص بالا رفته است، دلیل آن است که در افغانستان درگیری‌ها کم‌تر شده است.

بلقیس؛ یک نمونه از آنچه در آمار دیده نمی‌شود

بلقیس هنوز با پیامد آن شب زمستانی زندگی می‌کند.

نوزادی که قرار بود چهارمین فرزندش باشد، جان باخت و خودش نیز پس از زایمان با خون‌ریزی شدید تا مرز مرگ پیش رفت.

او هنوز از نظر جسمی و روحی بهبود کامل نیافته است. با این حال، شوهرش می‌خواهد دوباره صاحب فرزند شوند و قابله به او توصیه کرده است برای بارداری دوباره عجله نکند.

قصه بلقیس یک مورد جداافتاده نیست؛ بلکه تصویری از مشکلاتی است که زنان و کودکان در مناطق دوردست افغانستان با آن روبه‌رو هستند: فاصله زیاد تا شفاخانه، نبود آمبولانس، کمبود قابله، دسترسی محدود به دارو و تجهیزات و تأخیر در رسیدن به مراقبت‌های تخصصی.

در دو دهه گذشته، میزان مرگ‌ومیر کودکان کاهش یافته است؛ اما حفظ این دستاورد به ادامه دسترسی مادران و کودکان به خدمات صحی، آموزش نیروی تازه و حضور کارکنان صحی آموزش‌دیده وابسته است.

اکنون پرسش این است که آیا افغانستان می‌تواند روند کاهش مرگ‌ومیر کودکان را حفظ کند، یا محدودیت آموزش نیروی صحی زن، دشواری دسترسی به خدمات درمانی و کمبود امکانات، این روند را در سال‌های آینده متوقف خواهد کرد؟