اسلامآباد در مقاطع مختلف، همزمان با حفظ روابط با حکومتهای افغانستان، از برخی گروههای مخالف آنها نیز حمایت کرده است. نقش پاکستان در تحولات سیاسی افغانستان، از جمله حمایت از گروههای مسلح و تأثیرگذاری بر موازنه قدرت، بارها مورد توجه پژوهشگران و ناظران قرار گرفته است. با این حال، میزان نقش این کشور در سقوط نظامهای سیاسی افغانستان در دورههای مختلف متفاوت بوده و بررسی این موضوع مستلزم توجه به عوامل داخلی و خارجی هر دوره است.
حمایت از جنگ علیه حکومت تحت حمایت شوروی
در جریان جنگ افغانستان علیه نیروهای شوروی و حکومت مورد حمایت مسکو، ایالات متحده و عربستان سعودی، در کنار شماری از کشورهای دیگر، از مجاهدین حمایت مالی و نظامی کردند. پاکستان نیز بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی انتقال کمکها، در آموزش، تجهیز و پشتیبانی از گروههای مجاهدین نقش محوری داشت.
حمایت پاکستان از گروههای مجاهدین در تضعیف حکومت محمد نجیبالله، رئیسجمهوری وقت افغانستان، نقش داشت. با این حال، سقوط این حکومت در سال ۱۹۹۲ را نمیتوان تنها به حمایت اسلامآباد از مخالفان نسبت داد. قطع کمکهای شوروی، اختلافات درون حکومت، تغییر موضع برخی فرماندهان افغان و تحولات نظامی نیز از عوامل مؤثر در فروپاشی آن بودند.
اختلاف با ربانی و مسعود
پس از تشکیل دولت اسلامی به رهبری برهانالدین ربانی در سال ۱۹۹۲، روابط افغانستان و پاکستان با اختلافات سیاسی و امنیتی همراه شد. پاکستان در این دوره از حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار حمایت کرد و سپس به یکی از حامیان اصلی طالبان تبدیل شد؛ گروهی که در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرد و به قدرت رسید.
پژوهشگران روابط جنوب آسیا میگویند حمایت پاکستان، از جمله پشتیبانی نظامی و لجستیکی، در گسترش نفوذ طالبان و تسریع قدرتگیری این گروه نقش مهمی داشت. در کنار تاثیر حمایت اسلامآباد، شرایط داخلی افغانستان و تحولات نظامی آن دوره سبب ظهور طالبان و سقوط کابل شد.
همکاری پاکستان در سرنگونی نخستین حکومت طالبان
پاکستان یکی از سه کشوری بود که حکومت نخست طالبان به رهبری ملا محمد عمر را به رسمیت شناخته بود. اما پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده و آغاز عملیات نظامی به رهبری واشنگتن در افغانستان، دولت پاکستان به ریاست پرویز مشرف با امریکا در مبارزه علیه القاعده و طالبان همکاری کرد.
اسلامآباد اجازه استفاده از حریم هوایی خود را برای عملیات امریکا داد و در زمینه پشتیبانی لجستیکی و تبادل اطلاعات استخباراتی نیز با واشنگتن همکاری کرد. مشرف در کتاب خاطرات خود، «در خط آتش»، به جزئیات این همکاری و مذاکرات با امریکا پرداخته است.
حکومت نخست طالبان در نوامبر ۲۰۰۱، در پی عملیات نظامی به رهبری امریکا و پیشروی نیروهای افغان مخالف طالبان، سقوط کرد. همکاری پاکستان، بخشی از پشتیبانی منطقهای از عملیات امریکا بود؛ با این حال، نقش آن باید در کنار عملیات نظامی امریکا و پیشروی نیروهای افغان بررسی شود.
اختلاف با کرزی و غنی
پس از مداخله نظامی امریکا و متحدان ناتو در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل نظام جمهوری، روابط کابل و اسلامآباد بار دیگر با تنشهای جدی روبهرو شد. حکومتهای حامد کرزی و سپس اشرف غنی بارها پاکستان را به حمایت از طالبان، فراهمکردن پناهگاه برای رهبران این گروه و جلوگیرینکردن از فعالیت شبکههای آن در خاک پاکستان متهم کردند. شماری از پژوهشگران نیز با استناد به گزارشها و بررسیهای امنیتی، از حمایتهای پناهگاهی، مالی و لجستیکی پاکستان از طالبان سخن گفتهاند؛ اتهامهایی که اسلامآباد در دورههای مختلف رد کرده یا درباره آنها مناقشه داشته است.
با توجه به این پیشینه، این پرسش مطرح میشود که حمایت پاکستان از طالبان تا چه اندازه در بازگشت این گروه به قدرت در اگست ۲۰۲۱ نقش داشت. با این حال، سقوط نظام جمهوری افغانستان را نمیتوان تنها به سیاستهای پاکستان نسبت داد. توافق امریکا و طالبان، خروج نیروهای خارجی، ضعفهای حکومتی، اختلافات سیاسی و فروپاشی نیروهای امنیتی افغانستان نیز در این روند نقش داشتند.
پرسش محوری این مقاله آن است که چرا روابط پاکستان با حکومتهای گوناگون افغانستان بارها به تنش انجامیده و اسلامآباد چگونه بر تحولات سیاسی و امنیتی این کشور تأثیر گذاشته است. در ادامه، این مقاله به بررسی این دیدگاه میپردازد که نگرانیهای امنیتی پاکستان، رقابت آن با هند و اختلافات دیرینه با افغانستان چگونه بر سیاست اسلامآباد در قبال حکومتهای کابل اثر گذاشتهاند.
احساس ناامنی در پاکستان
در برخی پژوهشهای سیاسی و امنیتی، سیاست خارجی پاکستان در چارچوب آنچه «ذهنیت ناامنی» (Insecurity Mindset) خوانده میشود، بررسی شده است. بر اساس این دیدگاه، تجربههای تاریخی و نگرانیهای ژئوپولیتیکی، بر برداشت رهبران سیاسی و نظامی پاکستان از تهدیدهای امنیتی و بر سیاست این کشور در قبال همسایگانش، از جمله افغانستان، تأثیر گذاشته است.
این نگرانیها به سالهای نخست شکلگیری پاکستان در سال ۱۹۴۷ بازمیگردد. اختلاف بر سر کشمیر و رقابت دیرینه با هند، بهویژه جنگ سال ۱۹۷۱ و جدایی بنگلادیش از پاکستان، از رویدادهایی هستند که بر محاسبات امنیتی اسلامآباد تأثیر گذاشتهاند. در کنار این عوامل، شورشهای مسلحانه در بلوچستان، جنبشهای ملیگرایانه پشتونها و اختلاف دیرینه با افغانستان بر سر دیورند نیز در شکلگیری نگرانیهای امنیتی پاکستان نقش داشتهاند.
این تجربهها به تقویت رویکردی امنیتمحور در بخشی از ساختار سیاسی و نظامی پاکستان کمک کردهاند؛ رویکردی که در آن، تحولات افغانستان نهتنها از منظر روابط دوجانبه، بلکه از زاویه رقابت با هند، امنیت مرزها و نگرانی از نفوذ نیروهای رقیب بررسی میشود.
با این حال، شناخت نگرانیهای امنیتی پاکستان بهتنهایی برای توضیح سیاست این کشور در قبال افغانستان کافی نیست. منتقدان اسلامآباد میگویند که پاکستان در مقاطع مختلف، با حمایت از گروههای مسلح مخالف حکومتهای افغانستان، در تحولات داخلی این کشور مداخله کرده است. از این منظر، بررسی روابط دو کشور مستلزم توجه همزمان به نگرانیهای امنیتی پاکستان، منافع راهبردی آن و پیامدهای سیاستهایش برای ثبات افغانستان است.
نظریه محاصره استراتژیک
در بحثهای مربوط به روابط افغانستان و پاکستان، مفهوم «عمق استراتژیک» بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ در حالی که برداشت پاکستان از احتمال محاصره استراتژیک نیز بخشی از ادبیات امنیتی این کشور را تشکیل میدهد. این برداشت که گاهی با تعبیر «نظریه ساندویچی» از آن یاد میشود، بر نگرانی اسلامآباد از قرارگرفتن همزمان در معرض فشار از سوی هند در شرق و افغانستان در غرب استوار است.
پاکستان و هند از زمان استقلال در سال ۱۹۴۷ تاکنون چندین جنگ و بحران نظامی را تجربه کردهاند. در همین حال، روابط پاکستان و افغانستان نیز بر سر مسائلی چون مرز دیورند، امنیت مرزی و فعالیت گروههای مسلح بارها دچار تنش شده است. از نگاه برخی تصمیمگیرندگان امنیتی پاکستان، همزمانی این اختلافات میتواند فشار بر اسلامآباد را افزایش دهد و آزادی عمل آن را در سیاست خارجی و دفاعی محدود کند.
این نگرانی لزوماً به معنای تصور حمله نظامی مشترک هند و افغانستان نیست. در چارچوب این برداشت امنیتی، گسترش نفوذ هند در افغانستان و احتمال استفاده از روابط کابل و دهلینو برای اعمال فشار بر پاکستان نیز میتواند تهدید تلقی شود. با این حال، ادعای استفاده هند از خاک افغانستان برای تهدید پاکستان، موضوعی مناقشهبرانگیز است و باید از نگرانیها و ارزیابیهای امنیتی اسلامآباد تفکیک شود.
نگرانی پاکستان از نفوذ هند در افغانستان در تحلیلهای امنیتی و اظهارات برخی مقامهای نظامی این کشور بازتاب یافته است. در مقابل، هند حضور خود در افغانستان را عمدتاً در چارچوب همکاریهای توسعهای، اقتصادی و دیپلماتیک توضیح داده است. این تفاوت در برداشتها، یکی از زمینههای رقابت دو کشور بر سر نفوذ منطقهای بوده است.
در پنج دهه گذشته، حکومتهای افغانستان در مقاطع مختلف کوشیدهاند با هند و پاکستان روابط برقرار کنند؛ اما اختلافات مرزی، ملاحظات امنیتی و رقابت منطقهای، حفظ توازن پایدار میان دو همسایه را دشوار کرده است. نزدیکی کابل به دهلینو در برخی دورهها نگرانی اسلامآباد را افزایش داده و روابط افغانستان با پاکستان نیز تحت تأثیر همین رقابت قرار گرفته است.
هند در افغانستان عمدتاً از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و توسعهای استفاده کرده است، در حالی که پاکستان، بهویژه در برخی دورهها، به حمایت از گروههای مسلح افغان متهم شده است. این تفاوت در رویکردها، همراه با رقابت راهبردی دو کشور، بر تحولات افغانستان اثر گذاشته است. با این همه، توصیف سیاست هند بهعنوان رویکردی همواره نرم و سیاست پاکستان بهعنوان رویکردی همواره خشونتآمیز، پیچیدگی روابط سه کشور را نادیده میگیرد. افغانستان نیز در این میان صرفاً صحنه رقابت دو همسایه نبوده است؛ حکومتها و بازیگران افغان در دورههای مختلف، بر اساس محاسبات و منافع خود، روابط متفاوتی با دهلینو و اسلامآباد برقرار کردهاند.
رویکرد احساسی در برابر سیاستگذاری واقعبینانه
منتقدان سیاست افغانستان در قبال پاکستان میگویند که حکومتهای مختلف این کشور نتوانستهاند اختلافات دوجانبه را در چارچوب یک راهبرد پایدار و عملی مدیریت کنند. مسئله خط دیورند یکی از محورهای اصلی این اختلافات بوده است؛ موضوعی که در مقاطع مختلف، علاوه بر ابعاد حقوقی و تاریخی، به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و رقابتهای سیاسی داخلی نیز تبدیل شده است.
افغانستان از زمان شکلگیری پاکستان در سال ۱۹۴۷، اعتبار و مشروعیت خط دیورند را بهطور رسمی نپذیرفته است؛ در مقابل، پاکستان این خط را مرز بینالمللی دو کشور میداند. بسیاری از کشورها نیز در روابط رسمی خود با اسلامآباد و کابل، این خط را مرز میان دو کشور تلقی میکنند. با این حال، موضعگیری دولتهای افغانستان درباره دیورند یکسان نبوده و این مسئله در دورههای مختلف، تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و ملیگرایانه قرار داشته است.
برخی تحلیلگران معتقدند که طرح مکرر مسئله دیورند از سوی رهبران افغانستان، همواره با یک راهبرد روشن و قابل اجرا برای حل اختلاف همراه نبوده است. در مقابل، پاکستان در زمینه مدیریت مرز اقدامهای عملی، از جمله حصارکشی در امتداد بخشهایی از آن، انجام داده است؛ اقدامهایی که با مخالفت بخشهایی از جامعه و سیاستمداران افغانستان روبهرو شدهاند. با این همه، اختلاف بر سر دیورند تنها یکی از عوامل تنش میان دو کشور است و نمیتوان آن را بهتنهایی توضیحدهنده بحرانهای سیاسی افغانستان دانست.
در سوی دیگر، منتقدان سیاست امنیتی پاکستان، بهویژه نقش ارتش و دستگاه استخباراتی این کشور در قبال افغانستان، اسلامآباد را به حمایت از گروههای مسلح و مداخله در تحولات داخلی افغانستان متهم کردهاند. این حمایتها، بهویژه در ارتباط با طالبان، در گزارشها و پژوهشهای مختلف بررسی شدهاند. با این حال، ارزیابی میزان نقش پاکستان در تضعیف یا سقوط حکومتهای افغانستان باید با توجه به شواهد هر دوره و در کنار عوامل داخلی و بینالمللی انجام شود.
مسئله دیورند همچنان حلنشده باقی مانده است و در فضای سیاسی افغانستان، گاه به موضوعی برای رقابتهای سیاسی و بسیج قومی تبدیل میشود. با وجود این، تعیین موضع روشن درباره این اختلاف، بررسی گزینههای حقوقی و دیپلماتیک و سنجش پیامدهای هر رویکرد، از جمله موضوعاتی است که میتواند در بحث درباره آینده روابط دو کشور مطرح شود.
پاکستان و آینده طالبان
با وجود روابط نزدیک و میزبانی پاکستان از طالبان در دو دهه گذشته، بازگشت این گروه به قدرت در افغانستان به پایان اختلافات میان دو طرف منجر نشد. این اختلافات بهتدریج تشدید شد و در مواردی به تنشهای مرزی و درگیریهای نظامی انجامید. اسلامآباد از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی برای اعمال فشار بر طالبان استفاده کرده است، اما تاکنون نتوانسته است آنها را به پذیرش کامل خواستههای خود وادار کند.
اختلافات پاکستان و طالبان افغانستان عمدتاً بر دو محور متمرکز است. نخست، اسلامآباد از طالبان میخواهد علیه تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادیبخش بلوچستان اقدام کنند و مانع استفاده این گروهها از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان شوند. پاکستان همچنین خواهان محدود شدن نفوذ هند در افغانستان است؛ موضوعی که از نگاه مقامهای پاکستانی با ملاحظات امنیتی این کشور پیوند دارد.
برخی مقامها و تحلیلگران پاکستانی، تحولات مرتبط با تیتیپی، نفوذ هند در افغانستان و روابط طالبان افغانستان با این دو مسئله را اجزای یک معادله امنیتی مرتبط میدانند. از دیدگاه اسلامآباد، این عوامل میتوانند امنیت پاکستان را تحت تأثیر قرار دهند. با این حال، این برداشت بازتابدهنده نگرانیهای امنیتی پاکستان است و لزوماً به معنای وجود هماهنگی عملیاتی میان همه این بازیگران نیست. طالبان افغانستان نیز در پنج سال پس از بازگشت به قدرت، با وجود فشارهای اسلامآباد، بهطور کامل با خواستههای پاکستان همراه نشدهاند.
یکی از ریشههای اصلی اختلاف، تفاوت در نگرش دو طرف به تحریک طالبان پاکستان است. اسلامآباد این گروه را سازمانی تروریستی و تهدیدی جدی برای امنیت ملی خود میداند و از حکومت طالبان افغانستان انتظار دارد علیه آن اقدام کند. در مقابل، پیوندهای ایدئولوژیک و مذهبی میان طالبان افغانستان و تیتیپی، همراه با ملاحظات سیاسی و امنیتی، برخورد طالبان با این گروه را پیچیده کرده است. برخی اظهارات و مواضع منتسب به اعضای طالبان افغانستان نشان میدهد که آنان در مواردی با ادبیاتی متفاوت از مقامهای پاکستانی درباره تیتیپی سخن گفتهاند. برخی از اعضای طالبان، نیروهای تیتیپی را برادران دینی خود میدانند.
پاکستان همچنین از طالبان خواسته است علیه گروههای مسلح دیگری، از جمله ارتش آزادیبخش بلوچستان، اقدام کنند.
تلاشهای میانجیگرانه نیز تاکنون به حل پایدار اختلافات منجر نشده است. سفر علمای پاکستانی، از جمله فضلالرحمان و حامدالحق، رایزنیهای مقامهای نظامی پاکستان و میانجیگری برخی کشورهای منطقه، از جمله اقدامهایی بودهاند که با هدف کاهش تنشها صورت گرفتهاند. با این حال، اختلاف بر سر نحوه برخورد با تیتیپی و نگرانیهای متقابل امنیتی همچنان پابرجاست. مسئله تنها اقناع مذهبی یا سیاسی نیست؛ دو طرف درباره ماهیت تهدیدها، مسئولیتهای امنیتی و حدود همکاری با یکدیگر برداشتهای متفاوتی دارند.
اسلامآباد در کنار فشارهای امنیتی و دیپلماتیک، از ابزارهای اقتصادی نیز استفاده کرده است. تشدید روند اخراج مهاجران افغان و محدودیتهای گسترده در گذرگاههای مرزی و تجارت دوجانبه، از جمله اقدامهایی بوده که بر روابط دو کشور و معیشت جوامع مرزی تأثیر گذاشته است. این اقدامات همچنین بهعنوان اهرم فشار بر طالبان برای پاسخگویی به نگرانیهای امنیتی پاکستان مطرح شدهاند. با این حال، میزان تأثیر آنها بر تصمیمگیری طالبان روشن نیست و فشار اقتصادی بهتنهایی نتوانسته اختلافات اصلی را برطرف کند.
ساختار امنیتی پاکستان، بهویژه نقش ارتش در تعیین جهتگیریهای کلان سیاست خارجی و امنیت ملی، در شکلدهی به روابط این کشور با افغانستان اهمیت دارد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که نگرانیهای امنیتی در محاسبات اسلامآباد جایگاه برجستهای دارد و در برخی موارد، بر ملاحظات اقتصادی و تجاری اولویت مییابد. این رویکرد میتواند توضیح دهد که چرا تنشهای امنیتی، حتی با وجود هزینههای اقتصادی برای دو طرف، همچنان بر روابط دوجانبه سایه انداخته است.
در سالهای اخیر، پاکستان فشار بر طالبان را از مسیرهای مختلف افزایش داده است؛ از حملات هوایی و اقدامات مرزی گرفته تا تلاشهای دیپلماتیک برای جلب حمایت منطقهای و بینالمللی. با این حال، باید میان اقدامهای انجامشده و هدف نهایی اسلامآباد تمایز قائل شد: فشار بر طالبان لزوماً به معنای تصمیم قطعی پاکستان برای سرنگونی حکومت این گروه نیست. دولت پاکستان رسما اعلام نکرده که قصد دارد رژیم طالبان در افغانستان را تغییر دهد. ارزیابی چنین احتمالی به شواهد روشنتری درباره اهداف و محاسبات راهبردی اسلامآباد نیاز دارد.
روابط پاکستان و طالبان اکنون با یکی از دشوارترین دورههای خود روبهرو است و بازگشت به سطح پیشین همکاری، دستکم در کوتاهمدت، آسان به نظر نمیرسد. پرسش اصلی این است که آیا اسلامآباد میتواند با ترکیبی از فشار امنیتی، دیپلماسی و محدودیتهای اقتصادی، طالبان را به اقدام مؤثر علیه تیتیپی وادار کند و نگرانیهای خود درباره نفوذ هند را کاهش دهد؟ یا ادامه اختلافات، دو طرف را به سمت رویاروییهای گستردهتر سوق خواهد داد؟ احتمال تلاش پاکستان برای تغییر رفتار طالبان را باید از سناریوی تضعیف یا فروپاشی حکومت این گروه جدا کرد؛ سناریویی که تحقق آن به عوامل داخلی افغانستان، محاسبات منطقهای و هزینههای احتمالی مداخله بستگی خواهد داشت.
افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه
روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقهای، به یکی از موضوعات مهم و بحثبرانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کردهایم تا چهرههای سیاسی از طیفهای مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقامهای پاکستانی و هندی، دیدگاههای خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهمکردن فرصتی برای شنیدن روایتهای متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آنها نیست و دیدگاههای مطرحشده لزوماً بازتابدهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.