• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تماس با پاکستان

اخراج مهاجران و بسته‌شدن مرزها بازار نقره افغانستان و پاکستان را 'از رونق انداخته است'

۳۰ میزان ۱۴۰۵، ۱۲:۴۹ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۴:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

کوچه‌های تنگ بازار زیورآلات در شهر پیشاور، دیگر رونق گذشته را ندارند. شماری از نقره‌فروشان در بازار اندر شیر می‌گویند که با افزایش اخراج افغان‌ها از پاکستان و بسته‌شدن مرزها، شمار خریداران زیورآلات، به‌ویژه نقره، به‌گونه چشم‌گیری کاهش یافته است.

این دکانداران می‌گویند که به دلیل وضعیت کنونی روابط تجاری چندین ساله میان خریداران و فروشندگان نیز آسیب دیده است.

این کاهش نه تنها در سطح خریداران روزمره دیده است، بلکه افغان‌هایی که پیش از این نقره را به‌صورت عمده و خرده از پیشاور خریداری کرده و به افغانستان و کشورهای دیگر انتقال می‌دادند، اکنون به‌ندرت در بازار دیده می‌شوند. زرگران پیشاور می‌گویند اخراج مهاجران افغان و بسته‌شدن مسیرهای تجاری، کسب‌وکار آنان را به‌گونه بی‌سابقه‌ای تضعیف کرده است.

سلیمان شینواری، از زرگران بازار اندرشیر به می‌گوید این تغییر را در کاروبار روزانه خود به‌خوبی احساس می‌کند.

او به افغانستان اینترنشنال گفت: «پیش از این، بسیاری از افغان‌ها نقره را به‌صورت عمده و خرده خریداری می‌کردند، اما پس از بازگرداندن افغان‌ها، کاروبار ما نزدیک به ۸۰ درصد کاهش یافته است.»

100%

او می‌گوید افغان‌ها مهم‌ترین مشتریان دکانش بودند. برخی نقره را به‌صورت عمده خریداری کرده و به افغانستان منتقل می‌کردند، برخی دیگر آن را به کشورهای دیگر صادر می‌کردند و شماری نیز زیورات مورد نظر را از او خریداری کرده و به سایر زرگران و فروشندگان عرضه می‌کردند.

مانند سلیمان شینواری، شماری دیگر از زرگران پیشاور نیز نقش افغان‌ها را در رونق بازارهای زرگری مهم می‌دانند؛ نقشی که به گفته آنان اکنون به‌شدت تضعیف شده است.

رکود تجارت نقره

جانباز، یکیدیگر از زرگران بازار صدر در پیشاور، نیز از کاهش چشمگیر کاروبار نگران است.

او به افغانستان اینترنشنال گفت که پیش‌ از اخراج افغان ها از پیشاور، روزانه بین ۱۵۰ هزار تا ۲۵۰ هزار روپیه پاکستانی فروش داشت، اما اکنون با وجود فصل عروسی‌ها، در یک هفته نیز نمی‌تواند کالایی به ارزش ۱۰۰ هزار روپیه پاکستانی به فروش برساند.

به گفته او، برخی از مشتریان افغان بیش از ۴۰ سال با وی دادوستد داشتند و میان آنان یک رابطه پایدار تجاری شکل گرفته بود. جانباز می‌گوید با کاهش شمار مشتریان افغان، فعالیت بازار نیز کاهش یافته و این وضعیت بر سایر کسب‌وکارهای پیشاور نیز فشار وارد کرده است.

در زنجیره تجارت نقره افراد زیادی درآمد کسب می‌کنند. از خرید مواد خام تا ساخت زیورات، فروش عمده، فروش پرچون و انتقال کالا به بازارهای دیگر. به همین دلیل، کاهش مشتریان تنها بر فروشندگان نهایی تأثیر نمی‌گذارد، بلکه همه حلقه‌های این زنجیره را آسیب میرساند.

این وضعیت پس از بسته‌شدن مرزهای افغانستان و پاکستان به پیشاور محدود نمی‌شود. شماری از بازرگانان و زرگران در افغانستان نیز می‌گویند مشکلات انتقال مواد خام، بسته‌شدن مسیرها و کاهش مشتریان بازار آنان را نیز ضعیف کرده است.

خان‌محمد محمدی، تاجر مواد خام در هرات، به افغانستان اینترنشنال گفت بخشی از نقره خام مورد نیاز از معادن افغانستان تأمین می‌شود، اما قسمت عمده آن از کشورهای همسایه وارد می‌شود. به گفته او، رویدادهای اخیر سیاسی و امنیتی میان دو کشور، روند انتقال مواد خام و تجارت را با مشکل مواجه کرده است.

شاه‌محمد، زرگر دیگر افغان از شهر قندهار، نیز می‌گوید پیش‌تر برای مشتریان داخلی و خارجی زیورات می‌ساخت و از طریق پاکستان امکان انتقال محصولاتش به بازارهای خارجی وجود داشت. او افزود: «انتقال کالا از مسیرهای قبلی هزینه کمتری داشت، اما اکنون استفاده از راه‌های بدیل هزینه حمل‌ونقل را افزایش داده است.»

به گفته تاجران افغان، این مشکلات در شرایطی به وجود آمده که قدرت خرید مشتریان داخلی نیز کاهش یافته است.

فعالان حوزه تجارت می‌گویند افزایش هزینه واردات، نبود خریداران عمده و محدودشدن ارتباط با بازارهای خارجی، به اشکال مختلف بر کسب‌وکار آنان تأثیر گذاشته است.

بازار در مزارشریف و کابل نیز ضعیف شده است

در شهرنو کابل نیز، حفیظه حیدری در کارگاه ساخت زیورات نقره‌ای «زینت بانو» تلاش می‌کند باوجود مشکلات بازار، فعالیت خود را حفظ کند. خانم حیدری پیش از این در یکی از مکاتب کابل آموزگار بود، اما پس از بسته‌شدن مکاتب دخترانه حدود سه سال پیش به حرفه زرگری روی آورد. او اکنون همراه با شش زن دیگر به ساخت انگشتر، دستبند، ست زیورات و محصولات ترکیب‌شده با سنگ‌های طبیعی مشغول است.

100%
شماری از زیورات سنتی نقره در یک فروشگاه در کابل

به گفته او، این کارگاه برای شماری از زنان فرصت کار و آموزش یک حرفه جدید را نیز فراهم کرده است.

حیدری می‌گوید برخی از زنانی که در این کارگاه فعالیت دارند تا صنف دهم مکتب یا سمستر سوم دانشگاه تحصیل کرده بودند، اما پس از محدودیت‌های آموزشی طالبان به یادگیری زرگری روی آورده‌اند تا از این راه درآمدی برای زندگی خود به دست آورند. او می‌افزاید که کمبود سرمایه، افزایش بهای مواد خام، بسته‌شدن مسیرها، نبود تجهیزات مورد نیاز و محدودبودن فرصت‌های بازاریابی، مانع گسترش فعالیت‌های این کارگاه شده است.

به گفته حیدری، پیش‌تر نقره خام از پاکستان با هزینه کمتری تهیه می‌شد، اما اکنون هزینه تأمین مواد اولیه افزایش یافته است. همزمان، وخامت وضعیت اقتصادی مردم توان خرید زیورات را نیز کاهش داده است.

100%
خانم حیدری می‌خواهد کاروبار خود را گسترش دهد، به زنان بیشتری آموزش بدهد و برای زیورات دست‌ساز خود مشتریان جدید پیدا کند.

این زن افغان امیدوار است کاروبارش را توسعه دهد، زنان بیشتری را آموزش دهد و مشتریان تازه‌ای برای زیورات دست‌ساز خود پیدا کند. محصولات این کارگاه از طریق فروش آنلاین نیز عرضه می‌شوند، اما برای توسعه بیشتر به امکانات گسترده‌تری نیاز است.

در شمال افغانستان نیز شماری از زرگران از رکود بازار شکایت دارند.

علی جواد، زرگر مزارشریف که ۱۵ سال در این حرفه فعالیت کرده، می‌گوید در گذشته بازار زیورات پررونق بود و حتی فروش آنلاین نیز برای مشتریانش صورت می‌گرفت، اما در چند ماه اخیر بازار به‌طور محسوسی کساد شده است.

احمد منیب، یکی از فروشندگان نقره در کابل، نیز از چالش‌های دیگر این صنعت یاد می‌کند.

به گفته او، نوسان بهای نقره خام، کمبود تجهیزات مدرن، محدودبودن ارتباط با بازارهای جهانی و موانع قانونی در برابر صادرات، از عوامل اصلی رکود صنعت زرگری در افغانستان است.

او تأکید می‌کند که برای توسعه این بازار، باید طرح‌های جدید زیورات معرفی و زمینه صادرات برای تولیدکنندگان فراهم شود.

فاصله زیاد میان بهای نقره خام و زیورات آماده

براساس اطلاعات اتحادیه زرگران افغانستان، بهای هر گرام نقره خالص حدود ۱۳۲ تا ۱۳۳ افغانی است. اما قیمت زیورات آماده و طراحی‌شده به‌مراتب بالاتر بوده و بسته به عیار، طرح، کیفیت و دستمزد ساخت متفاوت است.

مسئولان اتحادیه می‌گویند در برخی موارد، قیمت هر گرام نقره طراحی‌شده بین ۱۷۰۰ تا ۳۵۰۰ افغانی می‌رسد.

فعالان این صنعت تأکید می‌کنند که قیمت فلز خام تنها بخشی از بهای نهایی یک محصول را تشکیل می‌دهد. طراحی، کار دستی، زمان ساخت، مهارت صنعتگر و بازار فروش، همگی بر ارزش نهایی زیورات تأثیر می‌گذارند.

برخی زرگران می‌گویند از نقره در روند طراحی و ساخت زیورات طلا نیز استفاده می‌شود و گاهی این فلز برای ساخت نمونه اولیه یک طرح به کار می‌رود.

در افغانستان، زیورات نقره بخشی از فرهنگ پوشش و آرایش زنان و همچنین سنت‌های محلی در مناطق مختلف کشور به شمار می‌رود. گردنبند، انگشتر، دستبند و دیگر زیورات نقره‌ای در هر منطقه طرح‌ها و ویژگی‌های خاص خود را دارند.

زرگران و صنعتکاران هشدار می‌دهند که تضعیف این صنعت می‌تواند روند انتقال مهارت‌های سنتی را که نسل به نسل منتقل شده، نیز با خطر مواجه کند.

احمدبشیر احسان‌زاده، رئیس اتحادیه زرگران افغانستان، می‌گوید صنعت طلا و نقره بخشی از دارایی اقتصادی کشور است و برای تقویت آن باید حمایت‌های بیشتری صورت گیرد.

او می‌افزاید: «هرچه صنعت زرگری روی پای خود بایستد، زمینه حفظ ثروت ملی و توسعه تولیدات داخلی نیز بیشتر فراهم خواهد شد.»

مسئولان اتحادیه همچنین از مشکلات تجارت از مسیر کشورهای همسایه، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و محدودیت در انتقال مواد خام یاد می‌کنند و می‌گویند کاهش تقاضای داخلی نیز بازار نقره را با رکود بیشتری مواجه کرده است.

پربازدیدترین‌ها

کارشناس ارشد هندی: پاکستان نتوانست هند را از افغانستان حذف کند
۱

کارشناس ارشد هندی: پاکستان نتوانست هند را از افغانستان حذف کند

۲

راننده افغان به‌دلیل زیرگرفتن یک مشتری در بریتانیا به پنج سال زندان محکوم شد

۳

کارشناسان سازمان ملل به اروپا: افغان‌ها را اخراج نکنید و به طالبان مشروعیت ندهید

۴

سازمان ملل: شمار دانشجویان مرد در افغانستان یک‌سوم کاهش یافته است

۵
تماس با پاکستان

نیویارک‌تایمز: رهبران مخالفان طالبان با استخبارات پاکستان دیدار کرده‌اند

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا هبت‌الله در برابر تنش‌های طالبان و پاکستان سکوت کرده است؟

۲۴ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طبق بیانیه سخنگویان طالبان، هبت‌الله آخندزاده، رهبر این گروه، بار دیگر در قندهار سخنرانی کرده است. محتوای سخنان او مانند گذشته عمدتاً به وعظ دینی، گسترش مدارس و مساجد و اطاعت از خود و ملاها محدود بوده است.

این در حالی است که افغانستان تحت اداره طالبان و رهبری او با بحران‌های متعددی روبه‌رو است. از نظر امنیتی، درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان افزایش یافته است؛ تنشی که به گفته سازمان ملل متحد، طی یک سال گذشته، ۵۱۲ کشته و یک‌هزار و ۲۳۶ زخمی بر جای گذاشته است. این افراد غیرنظامی در پی رویدادهای نظامی در امتداد مرز افغانستان و پاکستان کشته و زخمی شده‌اند.

هم‌زمان، حملات جبهه‌های مخالف طالبان از یک‌سو و حملات گروه داعش از سوی دیگر علیه طالبان افزایش یافته است. فقر گسترده و بیکاری بی‌سابقه نیز افغانستان را با بحران گرسنگی مواجه کرده است. در همین حال، انتقادها و فشارهای بین‌المللی بر طالبان به‌دلیل نقض حقوق بشر همچنان ادامه دارد.

تنش‌های طالبان با پاکستان در یک سال گذشته به درگیری‌های مستقیم نظامی رسیده است، اما هبت‌الله در مواضع علنی خود به این منازعه نپرداخته است. او درباره شماری از مهم‌ترین بحران‌های جهان اسلام و تحولات منطقه‌ای نیز کمتر سخن گفته است. تا جایی که از مواضع علنی او برمی‌آید، درباره مسئله غزه به‌ندرت اظهارنظر کرده و درباره درگیری‌های مرتبط با ایران و امریکا موضع‌گیری علنی نداشته است.

هبت‌الله در سخنرانی تازه خود علمای دینی را «فرستادگان خدا در روی زمین» خوانده و بر تعلیم و تربیه دینی، پرهیز از اهداف دنیوی و گسترش مدارس و مساجد تأکید کرده است. او از طالبان خواسته است که علم را وسیله رسیدن به اهداف دنیوی قرار ندهند.

محور سخنان او در پنج سال گذشته عمدتاً همین موضوعات بوده است. تطبیق اوامر شخصی، اجرای کامل شریعت مورد نظر او، اطاعت از بالادستان، پرهیز از اختلافات درونی، افزایش مدارس دینی، گسترش مساجد و افزایش شمار طلبه‌ها از جمله این محورهاست. در این میان، آموزش دینی جایگاه محوری دارد، در حالی که آموزش دختران بالاتر از صنف ششم به دستور او همچنان ممنوع است و محدودیت‌های گسترده بر زندگی زنان ادامه دارد.

سکوت در برابر پاکستان

روابط طالبان و پاکستان در سه سال گذشته به‌تدریج تیره شده و در یک سال اخیر وارد مرحله درگیری‌های مستقیم نظامی شده است. دو طرف یکدیگر را به تشدید ناامنی متهم می‌کنند و تنش‌ها بر روابط سیاسی، امنیتی و تجاری سایه انداخته است.

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، آصف علی زرداری، رئیس‌جمهور این کشور، عاصم منیر، فرمانده ارتش، و دیگر مقام‌های پاکستانی بارها طالبان را به فراهم کردن زمینه فعالیت تحریک طالبان پاکستان در افغانستان متهم کرده‌اند. مقام‌های اسلام‌آباد این موضوع را در مجامع منطقه‌ای و بین‌المللی نیز مطرح کرده‌اند. طالبان این اتهام‌ها را رد کرده است.

با وجود این، هبت‌الله آخندزاده در پنج سال گذشته در مواضع علنی خود مستقیماً به پاکستان نپرداخته است. این سکوت در حالی ادامه دارد که پاکستان یکی از مهم‌ترین طرف‌های منطقه‌ای درگیر با طالبان است و تنش میان دو طرف پیامدهای مستقیمی برای امنیت و اقتصاد افغانستان دارد.

رویکرد ابهام و سکوت

یک چهره ارشد سیاسی افغانستان به افغانستان اینترنشنال گفت که سکوت هبت‌الله بخشی از رویکرد کلی او در رهبری طالبان است. به گفته این چهره، هبت‌الله از شیوه سلف خود، ملا عمر، پیروی می‌کند و مانند او درباره مسائل دنیوی و سیاسی کمتر سخن می‌گوید. او افزود که در میان طالبان این باور وجود دارد که «کلان‌ها مشت خود را باز نمی‌کنند».

این مقام پیشین گفت که طالبان از یک‌سو پالیسی سیاسی روشنی ندارند و از سوی دیگر، نمی‌خواهند همه کارت‌های خود را روی میز بگذارند. به گفته او، همین رویکرد تشخیص مسیر و اهداف سیاسی این گروه را دشوار کرده است.

او سکوت هبت‌الله درباره پاکستان را «یک معمای کلان» خواند و تأکید کرد که بدون دستور رهبر طالبان، هیچ تحول مهمی در روابط طالبان و پاکستان رخ نمی‌دهد. به باور او، با وجود اهمیت این منازعه و پیامدهای آن برای افغانستان، هبت‌الله از اظهارنظر علنی درباره آن خودداری می‌کند.

این چهره سیاسی در مقایسه هبت‌الله با اشرف غنی گفت که رهبر طالبان در تمرکز قدرت و محدود کردن فضای تصمیم‌گیری دیگران، حتی از رئیس‌جمهور پیشین افغانستان نیز سخت‌گیرتر عمل می‌کند.

او گفت: «اشرف غنی فرصت تنفس می‌داد، اما ملا هبت‌الله حتی فرصت تنفس هم نمی‌دهد. او بسیار خودخواه و تمرکزگرا است.»

به گفته این مقام پیشین، روشن نیست هبت‌الله در کدام مسیر حرکت می‌کند. او افزود که رهبر طالبان به‌گونه‌ای سنتی باور دارد که جنگ را می‌توان با ابهام پیش برد و به همین دلیل، در برابر مسائل مهم در وضعیت انکار باقی می‌ماند.

این چهره سیاسی با حفظ هویت خود گفت که اگر هبت‌الله یک‌بار به‌صراحت درباره پاکستان موضع‌گیری کند، دیگر نمی‌تواند به‌آسانی آن را انکار کند. از دیدگاه او، پرهیز از اظهارنظر علنی به رهبر طالبان امکان می‌دهد که موضع خود را مبهم نگه دارد و از روشن شدن مسئولیت مستقیمش در قبال تحولات سیاسی جلوگیری کند.

عملگرایی طالبان

احمدضیا سراج، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، به افغانستان اینترنشنال گفت که طالبان برای جلوگیری از آسیب دیدن روابطش با جهان، مواضع خود را مبهم نگه می‌دارد.

او با اشاره به روابط طالبان با کشورهای منطقه و جهان گفت: «حرف کم می‌زنند، اما در عمل کار خود را می‌کنند.»

100%
احمدضیا سراج‌ رئیس امنیت ملی سابق افغانستان

سراج طالبان را ساختاری بسته توصیف کرد که در آن میان رویکرد داخلی و پیام‌های بیرونی تفاوت وجود دارد. به گفته او، از هبت‌الله تا آخرین عضو این گروه در جهت‌گیری اصلی تفاوت اساسی دیده نمی‌شود و نمی‌توان به‌سادگی میان طرفداران آموزش و مخالفان آن یا صلح‌طلبان و جنگ‌طلبان تفکیک کرد.

این ارزیابی نشان می‌دهد که سکوت رهبر طالبان لزوماً به معنای بی‌عملی نیست. به باور سراج، برای شناخت رویکرد این گروه باید به عملکرد آن توجه کرد، نه فقط به سخنان علنی رهبرانش.

دشمنی با تغییر

هاتف مختار، کارشناس سیاسی که در گذشته به‌عنوان کارشناس نزدیک به طالبان شناخته می‌شد، می‌گوید هبت‌الله آخندزاده بر برداشت شخصی خود از دین پافشاری می‌کند و به تغییر این رویکرد تمایلی ندارد.

مختار به افغانستان اینترنشنال گفت: «او یک برداشت سنتی و عقب‌مانده از دین دارد و هیچ تمایلی به تغییر آن ندارد.»

او رهبر طالبان را «دیکتاتوری مذهبی و تمامیت‌خواه» توصیف کرد که به گفته او، به مسایلی مانند حکومت فراگیر و حقوق مردم باور ندارد و واقعیت‌های جامعه را نادیده می‌گیرد.

این دیدگاه با سیاست‌های طالبان در زمینه آموزش دختران، محدودیت بر اشتغال و حضور اجتماعی زنان و تمرکز قدرت در دست رهبر این گروه هم‌خوانی دارد. هبت‌الله در رأس ساختاری قرار دارد که تصمیم‌های اساسی آن به‌شدت متمرکز است و تاکنون نشانه روشنی از تمایل او به تغییر سیاست‌های محدودکننده دیده نشده است.

«تنها حاکم نظام اسلامی»

سکوت هبت‌الله تنها به منازعه با پاکستان محدود نمی‌شود. او درباره شماری از تحولات مهم جهانی و منطقه‌ای، از جمله جنگ غزه و تنش‌های مرتبط با ایران، امریکا و اسرائیل، نیز موضع‌گیری علنی و مستمری نداشته است.

این سکوت با ادعای رهبری دینی فراتر از مرزهای افغانستان پرسش‌برانگیز است. هبت‌الله خود را «امیرالمؤمنین» می‌خواند؛ عنوانی که طالبان برای بیان جایگاه عالی دینی و سیاسی او به کار می‌برد. با این حال، پیام‌های عمومی او عمدتاً به موضوعات داخلی، اطاعت از رهبری و ترویج برداشت مورد نظرش از دین محدود مانده است.

حاکمی که از قندهار فراتر نمی‌بیند

هبت‌الله آخندزاده عمدتاً در قندهار و ولسوالی‌های آن مستقر است و گاه در مساجد این ولایت سخنرانی می‌کند. سفرهای او به کابل و دیگر ولایت‌ها بسیار محدود گزارش شده است. همین تمرکز جغرافیایی سبب شده است که برخی ناظران از او به‌عنوان «حاکم قندهار» یاد کنند.

او قدرت تصمیم‌گیری را بیش از پیش در قندهار متمرکز کرده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که وزیران در بسیاری از موضوعات اساسی اختیار محدودی دارند و تصمیم‌های کلان تحت تأثیر دیدگاه رهبر این گروه قرار می‌گیرد.

رهبری پنهان و ابهام درباره حضور عمومی

هبت‌الله آخندزاده از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ در انظار عمومی ظاهر نشده است. سخنگویان طالبان هر از گاهی از سخنرانی او در مساجد و مدارس دینی قندهار خبر می‌دهند، اما تصاویر و اطلاعات مستقل درباره فعالیت‌های روزمره او بسیار محدود است.

حسن خان، روزنامه‌نگار پاکستانی، با اشاره به سکوت هبت‌الله در برابر بحران‌های جهانی و منطقه‌ای و درگیری‌های طالبان با پاکستان، می‌گوید غیبت طولانی او از انظار عمومی و محدود بودن اطلاعات درباره فعالیت‌هایش، پرسش‌هایی درباره هویت و حضور واقعی او برمی‌انگیزد.

خان در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال با طرح این پرسش که آیا هبت‌الله واقعاً وجود دارد و افغان است یا نه، به نبود اطلاعات مستقل درباره او اشاره کرد. او گفت هبت‌الله درباره رویدادهای مهم اظهارنظر نمی‌کند؛ از جمله حمله مرگبار به مسجدی در پیشاور که ده‌ها کشته بر جا گذاشت و حملات هوایی پاکستان در داخل افغانستان. به گفته خان، هبت‌الله در برابر این رویدادها سکوت کرده است.

این روزنامه‌نگار پاکستانی همچنین گفت که از زمان بازگشت طالبان به قدرت، تنها یک عکس از هبت‌الله منتشر شده و هرچند صدای منسوب به او پخش شده است، اطلاعات روشنی درباره هویت و فعالیت‌هایش در دست نیست. او با اشاره به حضور علنی رهبران سیاسی و نظامی در میان مردم گفت که هبت‌الله در پنج سال گذشته از انظار عمومی دور مانده است.

اظهارات حسن خان بازتاب‌دهنده پرسش‌ها و گمانه‌زنی‌ها درباره غیبت رهبر طالبان است، اما به‌تنهایی دلیلی بر واقعی نبودن هویت او نیست. آنچه روشن است، محدود بودن حضور علنی هبت‌الله و کمبود اطلاعات مستقل درباره فعالیت‌های روزمره اوست.

وعظ در داخل، سکوت در برابر بحران‌ها

سخنرانی‌های هبت‌الله آخندزاده تصویری از رهبری ارائه می‌کند که پیام‌های علنی‌اش عمدتاً بر اطاعت، آموزش دینی و اجرای برداشت خود از شریعت متمرکز است. در مقابل، درباره برخی از مهم‌ترین بحران‌های منطقه‌ای و پیامدهای آن‌ها برای افغانستان، موضع‌گیری مستقیم و روشنی از او در دست نیست.

در شرایطی که اداره طالبان با فشارهای بین‌المللی، محدودیت‌های حقوقی و اجتماعی، بحران‌های اقتصادی و تنش با پاکستان روبه‌روست، فاصله میان موعظه‌های رهبر طالبان و مسائل روزمره کشور همچنان یکی از ویژگی‌های برجسته شیوه رهبری او به شمار می‌رود.

اسلام‌آباد، فروپاشی نظام‌ها در افغانستان و آینده طالبان

۲۱ میزان ۱۴۰۵، ۰۹:۴۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مصطفی مدثر
100%

افغانستان و پاکستان در پنج دهه گذشته روابطی پرتنش و پیچیده داشته‌اند؛ روابطی که در کنار اختلافات سیاسی و امنیتی، تجارت و همکاری‌های دوجانبه را نیز در بر گرفته است. در این دوره، پاکستان یکی از بازیگران خارجی تأثیرگذار بر تحولات سیاسی و امنیتی افغانستان بوده است.

اسلام‌آباد در مقاطع مختلف، هم‌زمان با حفظ روابط با حکومت‌های افغانستان، از برخی گروه‌های مخالف آن‌ها نیز حمایت کرده است. نقش پاکستان در تحولات سیاسی افغانستان، از جمله حمایت از گروه‌های مسلح و تأثیرگذاری بر موازنه قدرت، بارها مورد توجه پژوهشگران و ناظران قرار گرفته است. با این حال، میزان نقش این کشور در سقوط نظام‌های سیاسی افغانستان در دوره‌های مختلف متفاوت بوده و بررسی این موضوع مستلزم توجه به عوامل داخلی و خارجی هر دوره است.

حمایت از جنگ علیه حکومت تحت حمایت شوروی

در جریان جنگ افغانستان علیه نیروهای شوروی و حکومت مورد حمایت مسکو، ایالات متحده و عربستان سعودی، در کنار شماری از کشورهای دیگر، از مجاهدین حمایت مالی و نظامی کردند. پاکستان نیز به‌عنوان یکی از مسیرهای اصلی انتقال کمک‌ها، در آموزش، تجهیز و پشتیبانی از گروه‌های مجاهدین نقش محوری داشت.

حمایت پاکستان از گروه‌های مجاهدین در تضعیف حکومت محمد نجیب‌الله، رئیس‌جمهوری وقت افغانستان، نقش داشت. با این حال، سقوط این حکومت در سال ۱۹۹۲ را نمی‌توان تنها به حمایت اسلام‌آباد از مخالفان نسبت داد. قطع کمک‌های شوروی، اختلافات درون حکومت، تغییر موضع برخی فرماندهان افغان و تحولات نظامی نیز از عوامل مؤثر در فروپاشی آن بودند.

اختلاف با ربانی و مسعود

پس از تشکیل دولت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی در سال ۱۹۹۲، روابط افغانستان و پاکستان با اختلافات سیاسی و امنیتی همراه شد. پاکستان در این دوره از حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار حمایت کرد و سپس به یکی از حامیان اصلی طالبان تبدیل شد؛ گروهی که در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرد و به قدرت رسید.

پژوهشگران روابط جنوب آسیا می‌گویند حمایت پاکستان، از جمله پشتیبانی نظامی و لجستیکی، در گسترش نفوذ طالبان و تسریع قدرت‌گیری این گروه نقش مهمی داشت. در کنار تاثیر حمایت اسلام‌آباد، شرایط داخلی افغانستان و تحولات نظامی آن دوره سبب ظهور طالبان و سقوط کابل شد.

همکاری پاکستان در سرنگونی نخستین حکومت طالبان

پاکستان یکی از سه کشوری بود که حکومت نخست طالبان به رهبری ملا محمد عمر را به رسمیت شناخته بود. اما پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده و آغاز عملیات نظامی به رهبری واشنگتن در افغانستان، دولت پاکستان به ریاست پرویز مشرف با امریکا در مبارزه علیه القاعده و طالبان همکاری کرد.

اسلام‌آباد اجازه استفاده از حریم هوایی خود را برای عملیات امریکا داد و در زمینه پشتیبانی لجستیکی و تبادل اطلاعات استخباراتی نیز با واشنگتن همکاری کرد. مشرف در کتاب خاطرات خود، «در خط آتش»، به جزئیات این همکاری و مذاکرات با امریکا پرداخته است.

حکومت نخست طالبان در نوامبر ۲۰۰۱، در پی عملیات نظامی به رهبری امریکا و پیشروی نیروهای افغان مخالف طالبان، سقوط کرد. همکاری پاکستان، بخشی از پشتیبانی منطقه‌ای از عملیات امریکا بود؛ با این حال، نقش آن باید در کنار عملیات نظامی امریکا و پیشروی نیروهای افغان بررسی شود.

اختلاف با کرزی و غنی

پس از مداخله نظامی امریکا و متحدان ناتو در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل نظام جمهوری، روابط کابل و اسلام‌آباد بار دیگر با تنش‌های جدی روبه‌رو شد. حکومت‌های حامد کرزی و سپس اشرف غنی بارها پاکستان را به حمایت از طالبان، فراهم‌کردن پناهگاه برای رهبران این گروه و جلوگیری‌نکردن از فعالیت شبکه‌های آن در خاک پاکستان متهم کردند. شماری از پژوهشگران نیز با استناد به گزارش‌ها و بررسی‌های امنیتی، از حمایت‌های پناهگاهی، مالی و لجستیکی پاکستان از طالبان سخن گفته‌اند؛ اتهام‌هایی که اسلام‌آباد در دوره‌های مختلف رد کرده یا درباره آن‌ها مناقشه داشته است.

با توجه به این پیشینه، این پرسش مطرح می‌شود که حمایت پاکستان از طالبان تا چه اندازه در بازگشت این گروه به قدرت در اگست ۲۰۲۱ نقش داشت. با این حال، سقوط نظام جمهوری افغانستان را نمی‌توان تنها به سیاست‌های پاکستان نسبت داد. توافق امریکا و طالبان، خروج نیروهای خارجی، ضعف‌های حکومتی، اختلافات سیاسی و فروپاشی نیروهای امنیتی افغانستان نیز در این روند نقش داشتند.

پرسش محوری این مقاله آن است که چرا روابط پاکستان با حکومت‌های گوناگون افغانستان بارها به تنش انجامیده و اسلام‌آباد چگونه بر تحولات سیاسی و امنیتی این کشور تأثیر گذاشته است. در ادامه، این مقاله به بررسی این دیدگاه می‌پردازد که نگرانی‌های امنیتی پاکستان، رقابت آن با هند و اختلافات دیرینه با افغانستان چگونه بر سیاست اسلام‌آباد در قبال حکومت‌های کابل اثر گذاشته‌اند.

  • یک ساله‌گی بسته‌شدن مرزها؛ ۲.۳ میلیارد دالر فرصت تجاری افغانستان و پاکستان از دست رفت

    یک ساله‌گی بسته‌شدن مرزها؛ ۲.۳ میلیارد دالر فرصت تجاری افغانستان و پاکستان از دست رفت

احساس ناامنی در پاکستان

در برخی پژوهش‌های سیاسی و امنیتی، سیاست خارجی پاکستان در چارچوب آنچه «ذهنیت ناامنی» (Insecurity Mindset) خوانده می‌شود، بررسی شده است. بر اساس این دیدگاه، تجربه‌های تاریخی و نگرانی‌های ژئوپولیتیکی، بر برداشت رهبران سیاسی و نظامی پاکستان از تهدیدهای امنیتی و بر سیاست این کشور در قبال همسایگانش، از جمله افغانستان، تأثیر گذاشته است.

این نگرانی‌ها به سال‌های نخست شکل‌گیری پاکستان در سال ۱۹۴۷ بازمی‌گردد. اختلاف بر سر کشمیر و رقابت دیرینه با هند، به‌ویژه جنگ سال ۱۹۷۱ و جدایی بنگلادیش از پاکستان، از رویدادهایی هستند که بر محاسبات امنیتی اسلام‌آباد تأثیر گذاشته‌اند. در کنار این عوامل، شورش‌های مسلحانه در بلوچستان، جنبش‌های ملی‌گرایانه پشتون‌ها و اختلاف دیرینه با افغانستان بر سر دیورند نیز در شکل‌گیری نگرانی‌های امنیتی پاکستان نقش داشته‌اند.

این تجربه‌ها به تقویت رویکردی امنیت‌محور در بخشی از ساختار سیاسی و نظامی پاکستان کمک کرده‌اند؛ رویکردی که در آن، تحولات افغانستان نه‌تنها از منظر روابط دوجانبه، بلکه از زاویه رقابت با هند، امنیت مرزها و نگرانی از نفوذ نیروهای رقیب بررسی می‌شود.

با این حال، شناخت نگرانی‌های امنیتی پاکستان به‌تنهایی برای توضیح سیاست این کشور در قبال افغانستان کافی نیست. منتقدان اسلام‌آباد می‌گویند که پاکستان در مقاطع مختلف، با حمایت از گروه‌های مسلح مخالف حکومت‌های افغانستان، در تحولات داخلی این کشور مداخله کرده است. از این منظر، بررسی روابط دو کشور مستلزم توجه هم‌زمان به نگرانی‌های امنیتی پاکستان، منافع راهبردی آن و پیامدهای سیاست‌هایش برای ثبات افغانستان است.

نظریه محاصره استراتژیک

در بحث‌های مربوط به روابط افغانستان و پاکستان، مفهوم «عمق استراتژیک» بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ در حالی که برداشت پاکستان از احتمال محاصره استراتژیک نیز بخشی از ادبیات امنیتی این کشور را تشکیل می‌دهد. این برداشت که گاهی با تعبیر «نظریه ساندویچی» از آن یاد می‌شود، بر نگرانی اسلام‌آباد از قرارگرفتن هم‌زمان در معرض فشار از سوی هند در شرق و افغانستان در غرب استوار است.

پاکستان و هند از زمان استقلال در سال ۱۹۴۷ تاکنون چندین جنگ و بحران نظامی را تجربه کرده‌اند. در همین حال، روابط پاکستان و افغانستان نیز بر سر مسائلی چون مرز دیورند، امنیت مرزی و فعالیت گروه‌های مسلح بارها دچار تنش شده است. از نگاه برخی تصمیم‌گیرندگان امنیتی پاکستان، هم‌زمانی این اختلافات می‌تواند فشار بر اسلام‌آباد را افزایش دهد و آزادی عمل آن را در سیاست خارجی و دفاعی محدود کند.

این نگرانی لزوماً به معنای تصور حمله نظامی مشترک هند و افغانستان نیست. در چارچوب این برداشت امنیتی، گسترش نفوذ هند در افغانستان و احتمال استفاده از روابط کابل و دهلی‌نو برای اعمال فشار بر پاکستان نیز می‌تواند تهدید تلقی شود. با این حال، ادعای استفاده هند از خاک افغانستان برای تهدید پاکستان، موضوعی مناقشه‌برانگیز است و باید از نگرانی‌ها و ارزیابی‌های امنیتی اسلام‌آباد تفکیک شود.

نگرانی پاکستان از نفوذ هند در افغانستان در تحلیل‌های امنیتی و اظهارات برخی مقام‌های نظامی این کشور بازتاب یافته است. در مقابل، هند حضور خود در افغانستان را عمدتاً در چارچوب همکاری‌های توسعه‌ای، اقتصادی و دیپلماتیک توضیح داده است. این تفاوت در برداشت‌ها، یکی از زمینه‌های رقابت دو کشور بر سر نفوذ منطقه‌ای بوده است.

در پنج دهه گذشته، حکومت‌های افغانستان در مقاطع مختلف کوشیده‌اند با هند و پاکستان روابط برقرار کنند؛ اما اختلافات مرزی، ملاحظات امنیتی و رقابت منطقه‌ای، حفظ توازن پایدار میان دو همسایه را دشوار کرده است. نزدیکی کابل به دهلی‌نو در برخی دوره‌ها نگرانی اسلام‌آباد را افزایش داده و روابط افغانستان با پاکستان نیز تحت تأثیر همین رقابت قرار گرفته است.

هند در افغانستان عمدتاً از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و توسعه‌ای استفاده کرده است، در حالی که پاکستان، به‌ویژه در برخی دوره‌ها، به حمایت از گروه‌های مسلح افغان متهم شده است. این تفاوت در رویکردها، همراه با رقابت راهبردی دو کشور، بر تحولات افغانستان اثر گذاشته است. با این همه، توصیف سیاست هند به‌عنوان رویکردی همواره نرم و سیاست پاکستان به‌عنوان رویکردی همواره خشونت‌آمیز، پیچیدگی روابط سه کشور را نادیده می‌گیرد. افغانستان نیز در این میان صرفاً صحنه رقابت دو همسایه نبوده است؛ حکومت‌ها و بازیگران افغان در دوره‌های مختلف، بر اساس محاسبات و منافع خود، روابط متفاوتی با دهلی‌نو و اسلام‌آباد برقرار کرده‌اند.

  • آب بقا یا جام زهر؟

    آب بقا یا جام زهر؟

رویکرد احساسی در برابر سیاست‌گذاری واقع‌بینانه

منتقدان سیاست افغانستان در قبال پاکستان می‌گویند که حکومت‌های مختلف این کشور نتوانسته‌اند اختلافات دوجانبه را در چارچوب یک راهبرد پایدار و عملی مدیریت کنند. مسئله خط دیورند یکی از محورهای اصلی این اختلافات بوده است؛ موضوعی که در مقاطع مختلف، علاوه بر ابعاد حقوقی و تاریخی، به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و رقابت‌های سیاسی داخلی نیز تبدیل شده است.

افغانستان از زمان شکل‌گیری پاکستان در سال ۱۹۴۷، اعتبار و مشروعیت خط دیورند را به‌طور رسمی نپذیرفته است؛ در مقابل، پاکستان این خط را مرز بین‌المللی دو کشور می‌داند. بسیاری از کشورها نیز در روابط رسمی خود با اسلام‌آباد و کابل، این خط را مرز میان دو کشور تلقی می‌کنند. با این حال، موضع‌گیری دولت‌های افغانستان درباره دیورند یکسان نبوده و این مسئله در دوره‌های مختلف، تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و ملی‌گرایانه قرار داشته است.

برخی تحلیلگران معتقدند که طرح مکرر مسئله دیورند از سوی رهبران افغانستان، همواره با یک راهبرد روشن و قابل اجرا برای حل اختلاف همراه نبوده است. در مقابل، پاکستان در زمینه مدیریت مرز اقدام‌های عملی، از جمله حصارکشی در امتداد بخش‌هایی از آن، انجام داده است؛ اقدام‌هایی که با مخالفت بخش‌هایی از جامعه و سیاست‌مداران افغانستان روبه‌رو شده‌اند. با این همه، اختلاف بر سر دیورند تنها یکی از عوامل تنش میان دو کشور است و نمی‌توان آن را به‌تنهایی توضیح‌دهنده بحران‌های سیاسی افغانستان دانست.

در سوی دیگر، منتقدان سیاست امنیتی پاکستان، به‌ویژه نقش ارتش و دستگاه استخباراتی این کشور در قبال افغانستان، اسلام‌آباد را به حمایت از گروه‌های مسلح و مداخله در تحولات داخلی افغانستان متهم کرده‌اند. این حمایت‌ها، به‌ویژه در ارتباط با طالبان، در گزارش‌ها و پژوهش‌های مختلف بررسی شده‌اند. با این حال، ارزیابی میزان نقش پاکستان در تضعیف یا سقوط حکومت‌های افغانستان باید با توجه به شواهد هر دوره و در کنار عوامل داخلی و بین‌المللی انجام شود.

مسئله دیورند همچنان حل‌نشده باقی مانده است و در فضای سیاسی افغانستان، گاه به موضوعی برای رقابت‌های سیاسی و بسیج قومی تبدیل می‌شود. با وجود این، تعیین موضع روشن درباره این اختلاف، بررسی گزینه‌های حقوقی و دیپلماتیک و سنجش پیامدهای هر رویکرد، از جمله موضوعاتی است که می‌تواند در بحث درباره آینده روابط دو کشور مطرح شود.

پاکستان و آینده طالبان

با وجود روابط نزدیک و میزبانی پاکستان از طالبان در دو دهه گذشته، بازگشت این گروه به قدرت در افغانستان به پایان اختلافات میان دو طرف منجر نشد. این اختلافات به‌تدریج تشدید شد و در مواردی به تنش‌های مرزی و درگیری‌های نظامی انجامید. اسلام‌آباد از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی برای اعمال فشار بر طالبان استفاده کرده است، اما تاکنون نتوانسته است آن‌ها را به پذیرش کامل خواسته‌های خود وادار کند.

اختلافات پاکستان و طالبان افغانستان عمدتاً بر دو محور متمرکز است. نخست، اسلام‌آباد از طالبان می‌خواهد علیه تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان اقدام کنند و مانع استفاده این گروه‌ها از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان شوند. پاکستان همچنین خواهان محدود شدن نفوذ هند در افغانستان است؛ موضوعی که از نگاه مقام‌های پاکستانی با ملاحظات امنیتی این کشور پیوند دارد.

برخی مقام‌ها و تحلیلگران پاکستانی، تحولات مرتبط با تی‌تی‌پی، نفوذ هند در افغانستان و روابط طالبان افغانستان با این دو مسئله را اجزای یک معادله امنیتی مرتبط می‌دانند. از دیدگاه اسلام‌آباد، این عوامل می‌توانند امنیت پاکستان را تحت تأثیر قرار دهند. با این حال، این برداشت بازتاب‌دهنده نگرانی‌های امنیتی پاکستان است و لزوماً به معنای وجود هماهنگی عملیاتی میان همه این بازیگران نیست. طالبان افغانستان نیز در پنج سال پس از بازگشت به قدرت، با وجود فشارهای اسلام‌آباد، به‌طور کامل با خواسته‌های پاکستان همراه نشده‌اند.

یکی از ریشه‌های اصلی اختلاف، تفاوت در نگرش دو طرف به تحریک طالبان پاکستان است. اسلام‌آباد این گروه را سازمانی تروریستی و تهدیدی جدی برای امنیت ملی خود می‌داند و از حکومت طالبان افغانستان انتظار دارد علیه آن اقدام کند. در مقابل، پیوندهای ایدئولوژیک و مذهبی میان طالبان افغانستان و تی‌تی‌پی، همراه با ملاحظات سیاسی و امنیتی، برخورد طالبان با این گروه را پیچیده کرده است. برخی اظهارات و مواضع منتسب به اعضای طالبان افغانستان نشان می‌دهد که آنان در مواردی با ادبیاتی متفاوت از مقام‌های پاکستانی درباره تی‌تی‌پی سخن گفته‌اند. برخی از اعضای طالبان، نیروهای تی‌تی‌پی را برادران دینی خود می‌دانند.

پاکستان همچنین از طالبان خواسته است علیه گروه‌های مسلح دیگری، از جمله ارتش آزادی‌بخش بلوچستان، اقدام کنند.

تلاش‌های میانجی‌گرانه نیز تاکنون به حل پایدار اختلافات منجر نشده است. سفر علمای پاکستانی، از جمله فضل‌الرحمان و حامدالحق، رایزنی‌های مقام‌های نظامی پاکستان و میانجی‌گری برخی کشورهای منطقه، از جمله اقدام‌هایی بوده‌اند که با هدف کاهش تنش‌ها صورت گرفته‌اند. با این حال، اختلاف بر سر نحوه برخورد با تی‌تی‌پی و نگرانی‌های متقابل امنیتی همچنان پابرجاست. مسئله تنها اقناع مذهبی یا سیاسی نیست؛ دو طرف درباره ماهیت تهدیدها، مسئولیت‌های امنیتی و حدود همکاری با یکدیگر برداشت‌های متفاوتی دارند.

اسلام‌آباد در کنار فشارهای امنیتی و دیپلماتیک، از ابزارهای اقتصادی نیز استفاده کرده است. تشدید روند اخراج مهاجران افغان و محدودیت‌های گسترده در گذرگاه‌های مرزی و تجارت دوجانبه، از جمله اقدام‌هایی بوده که بر روابط دو کشور و معیشت جوامع مرزی تأثیر گذاشته است. این اقدامات همچنین به‌عنوان اهرم فشار بر طالبان برای پاسخ‌گویی به نگرانی‌های امنیتی پاکستان مطرح شده‌اند. با این حال، میزان تأثیر آن‌ها بر تصمیم‌گیری طالبان روشن نیست و فشار اقتصادی به‌تنهایی نتوانسته اختلافات اصلی را برطرف کند.

ساختار امنیتی پاکستان، به‌ویژه نقش ارتش در تعیین جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی و امنیت ملی، در شکل‌دهی به روابط این کشور با افغانستان اهمیت دارد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که نگرانی‌های امنیتی در محاسبات اسلام‌آباد جایگاه برجسته‌ای دارد و در برخی موارد، بر ملاحظات اقتصادی و تجاری اولویت می‌یابد. این رویکرد می‌تواند توضیح دهد که چرا تنش‌های امنیتی، حتی با وجود هزینه‌های اقتصادی برای دو طرف، همچنان بر روابط دوجانبه سایه انداخته است.

در سال‌های اخیر، پاکستان فشار بر طالبان را از مسیرهای مختلف افزایش داده است؛ از حملات هوایی و اقدامات مرزی گرفته تا تلاش‌های دیپلماتیک برای جلب حمایت منطقه‌ای و بین‌المللی. با این حال، باید میان اقدام‌های انجام‌شده و هدف نهایی اسلام‌آباد تمایز قائل شد: فشار بر طالبان لزوماً به معنای تصمیم قطعی پاکستان برای سرنگونی حکومت این گروه نیست. دولت پاکستان رسما اعلام نکرده که قصد دارد رژیم طالبان در افغانستان را تغییر دهد. ارزیابی چنین احتمالی به شواهد روشن‌تری درباره اهداف و محاسبات راهبردی اسلام‌آباد نیاز دارد.

روابط پاکستان و طالبان اکنون با یکی از دشوارترین دوره‌های خود روبه‌رو است و بازگشت به سطح پیشین همکاری، دست‌کم در کوتاه‌مدت، آسان به نظر نمی‌رسد. پرسش اصلی این است که آیا اسلام‌آباد می‌تواند با ترکیبی از فشار امنیتی، دیپلماسی و محدودیت‌های اقتصادی، طالبان را به اقدام مؤثر علیه تی‌تی‌پی وادار کند و نگرانی‌های خود درباره نفوذ هند را کاهش دهد؟ یا ادامه اختلافات، دو طرف را به سمت رویارویی‌های گسترده‌تر سوق خواهد داد؟ احتمال تلاش پاکستان برای تغییر رفتار طالبان را باید از سناریوی تضعیف یا فروپاشی حکومت این گروه جدا کرد؛ سناریویی که تحقق آن به عوامل داخلی افغانستان، محاسبات منطقه‌ای و هزینه‌های احتمالی مداخله بستگی خواهد داشت.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.

یک ساله‌گی بسته‌شدن مرزها؛ ۲.۳ میلیارد دالر فرصت تجاری افغانستان و پاکستان از دست رفت

۲۰ میزان ۱۴۰۵، ۰۸:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا فرزام
100%

فصل برداشت انار فرا رسیده، اما برای یک باغدار افغان، نگرانی اصلی نه برداشت محصول، بلکه یافتن خریدار است. او در ویدیویی که به افغانستان اینترنشنال فرستاده، باغ انارش را نشان می‌دهد و می‌گوید کسی حتی برای پرسیدن قیمت محصولاتش مراجعه نمی‌کند.

به گفته او، بسته‌ماندن گذرگاه تورخم، راه صادرات انار به پاکستان را بسته و زیان سنگینی به او وارد کرده است.

روایت این باغدار، تصویری از پیامدهای بحرانی است که طی یک سال گذشته، تجارت افغانستان و پاکستان را مختل کرده و آثار آن از گذرگاه‌های مرزی به باغ‌ها، بازارها و زندگی خانواده‌ها رسیده است.

در ۲۰ میزان ۱۴۰۴، در پی درگیری‌های مرزی میان طالبان و پاکستان، گذرگاه تورخم بسته شد و فعالیت تجارتی در مسیرهای اسپین‌بولدک، غلام‌خان، خرلاچی و انگور اده نیز مختل شد.

برآوردها نشان می‌دهد که پیش از بحران، میانگین تجارت روزانه دو کشور دست‌کم ۶.۴۵ میلیون دالر بود؛ رقمی که در مقیاس یک سال به بیش از ۲.۳ میلیارد دالر می‌رسد.

با گذشت یک سال، اختلافات امنیتی همچنان مانع عادی‌شدن تجارت شده است. در این مدت، افغانستان بخش بزرگی از واردات خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کرده، اما کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه حمل‌ونقل نشان می‌دهد که جایگزینی مسیر پاکستان بدون هزینه نبوده است.

روزانه ۶.۴۵ میلیون دالر تجارت؛ بیش از ۲.۳ میلیارد دالر در یک سال

بر اساس گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان به پاکستان در پنج ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۲۲۶ میلیون دالر بود. با درنظرگرفتن یک دوره تقریبی ۱۵۰ روزه، میانگین صادرات روزانه افغانستان به پاکستان به نزدیک ۱.۵ میلیون دالر می‌رسید.

بر اساس این گزارش، در همین دوره، مجموع واردات افغانستان حدود ۵.۳ میلیارد دالر گزارش شد که پاکستان ۱۴ درصد آن را تأمین می‌کرد. ارزش واردات از این کشور حدود ۷۴۲ میلیون دالر، معادل میانگین روزانه ۴.۹۵ میلیون دالر، محاسبه می‌شود.

بنابراین، مجموع مبادلات مستقیم روزانه دو کشور پیش از انسداد مرزها دست‌کم ۶.۴۵ میلیون دالر برآورد می‌شود که با تعمیم به ۳۶۵ روز، به نزدیک ۲.۳۵ میلیارد دالر می‌رسد؛ شامل حدود ۵۵۰ میلیون دالر صادرات افغانستان و ۱.۸ میلیارد دالر واردات از پاکستان.

این رقم تنها تجارت مستقیم دو کشور را در بر می‌گیرد و شامل مبادلات ترانزیتی نمی‌شود. با احتساب ارزش کالاهای ترانزیتی، حجم تجارت متأثر از انسداد گذرگاه‌ها می‌تواند به‌مراتب بیشتر باشد. بخشی از مبادلات از مسیرهای جایگزین انجام شده، بخشی متوقف مانده و بخشی نیز با هزینه‌های بالاتر صورت گرفته است.

ترانزیت افغانستان از مسیر پاکستان به صفر رسیده است

آمار گمرکی پاکستان یکی از روشن‌ترین نشانه‌های افت فعالیت ترانزیتی میان دو کشور است.

در سال مالی ۲۰۲۳، شمار کانتینرهای ترانزیتی افغانستان از مسیر پاکستان به ۱۰۲ هزار و ۸۸۶ کانتینر می‌رسید. این رقم در سال مالی ۲۰۲۴ به ۵۴ هزار و ۱۱۴ کانتینر و در سال مالی ۲۰۲۵ به ۴۲ هزار و ۹۵۹ کانتینر کاهش یافت.

اما در سال مالی ۲۰۲۶، تنها ۱۱ هزار و ۵۹۲ کانتینر به ارزش ۳۶۷ میلیون دالر ثبت شد. این کانتینرهای تجارتی پیش از انسداد گذرگاه‌ها وارد پاکستان شده بودند و پس از بسته‌شدن مرزها، ورود کانتینرهای تجارتی جدید از افغانستان به پاکستان متوقف شد.

به این ترتیب، شمار کانتینرهای ترانزیتی در مقایسه با سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۷۳ درصد و نسبت به سال مالی ۲۰۲۳ حدود ۸۸.۷ درصد کاهش یافت. هرچند روند نزولی ترانزیت پیش از بحران مرزی آغاز شده بود، انسداد طولانی‌مدت گذرگاه‌ها آن را تشدید کرد.

100%

در بخش انتقال کالاهای صادراتی افغانستان از خاک پاکستان به بازارهای ثالث، کاهش شدیدتری ثبت شده است. ارزش این صادرات که از مسیر واگه و بنادر پاکستان منتقل می‌شد، از ۴۵۴ میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۵ به تنها هفت میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۶ رسید؛ کاهشی نزدیک به ۹۸.۵ درصد.

پیامدهای بحران برای پاکستان نیز به تجارت مستقیم با افغانستان محدود نمانده است. بر اساس آمار منتشرشده توسط دولت پاکستان، مجموع تجارت پاکستان با پنج کشور آسیای میانه در سال مالی ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۵۰.۶ درصد کاهش یافته و از ۴۴۳.۷ میلیون دالر به ۲۱۹.۱ میلیون دالر رسیده است.

در این دوره، صادرات پاکستان به آسیای میانه ۴.۱ درصد و واردات آن از آسیای میانه ۸۸.۳ درصد کاهش یافته است. با این حال، بخشی از این کاهش وابسته به مسدودشدن گذرگاه‌ها است و پاکستان در این مدت روی مسیرهای بدیل تجارت با آسیای‌میانه تمرکز کرده است.

100%

صادرات افغانستان ۱۸ درصد کاهش یافت

بر اساس تازه‌ترین گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به ۱۴۵.۶ میلیون دالر رسید که نسبت به ماه مشابه سال گذشته ۱۸ درصد کاهش نشان می‌دهد. اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز کاهش نزدیک به ۱۸ درصدی صادرات را گزارش کرده است.

مواد غذایی که ۶۸ درصد صادرات افغانستان را تشکیل می‌دهد، بیشترین فشار را تحمل کرده است. ارزش صادرات این بخش در اگست به ۹۸.۵ میلیون دالر رسید، اما نسبت به سال گذشته ۳۶ درصد کاهش داشت.

در بخش زغال‌سنگ نیز صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به صفر رسید؛ کالایی که پاکستان در سال‌های گذشته یکی از بازارهای مهم آن بود. در مقابل، صادرات منسوجات به ۲۲.۳ میلیون دالر افزایش یافت و نسبت به اگست پارسال ۲۱۲ درصد رشد کرد. این تفاوت نشان می‌دهد که تغییر مسیرها و بازارهای صادراتی بر همه کالاها اثر یکسان نداشته است.

مشکلات باغداران نیز تنها به ارقام صادراتی محدود نمی‌شود. یک باغدار در کابل در ویدیویی به افغانستان اینترنشنال می‌گوید کم‌آبی به حاصلات سیب آسیب زده و نبود بازار مناسب، فروش محصولات را دشوار کرده است.

محدودیت صادرات به پاکستان، هزینه بالای انتقال و کمبود سردخانه و امکانات بسته‌بندی، آسیب‌پذیری محصولات باغی را بیشتر کرده است. برای کالاهای فسادپذیر، طولانی‌شدن مسیر انتقال می‌تواند به معنای کاهش کیفیت، از دست‌رفتن خریدار و زیان مستقیم تولیدکننده باشد.

با این حال، کاهش صادرات را نمی‌توان تنها به انسداد پاکستان نسبت داد؛ اختلال در مسیرهای ایران، هزینه‌های ترانسپورتی و محدودیت دسترسی به بازارهای نهایی نیز در این وضعیت نقش داشته‌اند.

ایران و آسیای میانه بیش از ۹۵ درصد مسیرهای واردات را در اختیار گرفتند

یکی از مهم‌ترین تحولات یک سال گذشته، تغییر جغرافیای تجارت خارجی افغانستان بوده است. پاکستان که پیش‌تر بزرگ‌ترین مقصد صادرات افغانستان بود، اکنون این جایگاه را از دست داده و دیگر در میان مقاصد عمده صادراتی کشور قرار ندارد.

بر اساس گزارش اگست ۲۰۲۶ بانک جهانی، ۵۶.۶ درصد جریان واردات افغانستان از مسیر ایران و ۳۸.۹ درصد از مسیر کشورهای آسیای میانه انجام شده است. در میان کشورهای مبدأ واردات نیز ایران با سهم ۳۲.۹ درصد، بزرگ‌ترین تأمین‌کننده کالا برای افغانستان بوده است.

این تغییر نشان می‌دهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از واردات خود را بدون عبور از پاکستان تأمین کند؛ اما مسیرهای جایگزین هنوز تمام مزیت‌های اقتصادی و ترانزیتی مسیر پیشین را جبران نکرده‌اند.

نااطمینانی‌های منطقه‌ای در مسیر ایران و محدودیت ظرفیت و هزینه انتقال در مسیرهای شمالی، تجارت افغانستان را همچنان آسیب‌پذیر نگه داشته است. تمرکز بیش از ۹۵ درصد واردات بر این دو مجموعه مسیر نیز وابستگی ترانزیتی تازه‌ای ایجاد کرده است.

در اگست ۲۰۲۶، واردات افغانستان به حدود ۱.۱۹ میلیارد دالر و کسری تجارت خارجی به ۱.۰۵ میلیارد دالر رسید؛ کسری‌ای که نسبت به اگست پارسال هشت درصد افزایش داشت.

این ارقام نشان می‌دهد که با وجود تغییر مسیر واردات، مشکل بنیادی اقتصاد افغانستان، یعنی وابستگی گسترده به کالاهای خارجی و ظرفیت محدود صادرات، همچنان پابرجاست.

تورم ۷.۶ درصدی؛ هزینه تجارت مختل‌شده به بازار داخلی رسید

پیامدهای انسداد گذرگاه‌ها، فراتر از تجارت خارجی، به بازار داخلی و معیشت مردم نیز رسیده است. انتقال واردات به مسیرهای طولانی‌تر و پرهزینه‌تر، از جمله مسیرهای شمالی، هزینه تأمین کالا را افزایش داده و فشار بیشتری بر مصرف‌کنندگان وارد کرده است.
بر اساس تازه‌ترین برآورد بانک جهانی، تورم سالانه افغانستان در آگست ۲۰۲۶ به ۶.۷درصد رسید؛ درحالی‌که این رقم در جولای ۷.۵ درصد بود. تورم مواد غذایی هفت درصد و کالاهای غیرغذایی ۶.۴ درصد ثبت شده است.

100%

آمار اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز از افزایش فشار تورمی در ماه‌های پس از آغاز بحران مرزی حکایت دارد. در میزان ۱۴۰۴، تورم سالانه در سطح کشور ۲.۹ درصد و در کابل ۵.۱ درصد بود؛ اما تا جوزای ۱۴۰۵، این ارقام در جوزای ۱۴۰۵ به‌ترتیب به ۷.۶درصد در سطح کشور و ۸.۶ درصد در کابل رسید.

با این حال، انسداد گذرگاه‌های پاکستان تنها عامل فشار تورمی نبوده است. بازگشت حدود ۶.۵ میلیون افغان از ایران و پاکستان از سپتمبر ۲۰۲۳ تا آگست ۲۰۲۶، تقاضا برای مسکن، مواد غذایی و خدمات را افزایش داده است. نوسان بهای انرژی در نتیجه بحران ایران و افزایش هزینه ترانسپورت از مسیرهای جایگزین نیز بر قیمت‌ها فشار وارد کرده‌اند.

با وجود کاهش نسبی نرخ تورم در ماه‌های اخیر، سطح عمومی قیمت‌ها همچنان بالاتر از گذشته است. در کنار آن، کاهش فعالیت‌های مرزی بر درآمد رانندگان، باربران، کارگران و کسب‌وکارهای وابسته به تجارت نیز فشار وارد کرده است.

تجارت تغییر مسیر داد، اما هزینه آن افزایش یافت

یک سال انسداد تورخم و دیگر گذرگاه‌های افغانستان و پاکستان، ساختار تجارت منطقه‌ای را تغییر داده است. پاکستان بخشی از بازار افغانستان و موقعیت ترانزیتی خود را از دست داده و افغانستان نیز با کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه دسترسی به بازارها روبه‌رو شده است.

آمارها نشان می‌دهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از تجارت خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کند، اما این تغییر نتوانسته تمام مزیت‌های سرعت، فاصله و هزینه مسیر پاکستان را جبران کند.

یک سال انسداد گذرگاه‌ها نشان داد که مسیرهای پاکستان، با وجود گسترش تجارت افغانستان از راه ایران و آسیای میانه، از نظر فاصله، هزینه و دسترسی به بازارها، به‌ویژه دسترسی به آب‌های آزاد بین‌المللی، بازار هند و کشورهای غربی به‌طور کامل قابل جایگزینی نیستند. تداوم تنش میان طالبان و پاکستان نیز نه‌تنها تجارت و ترانزیت دو کشور، بلکه اجرای پروژه‌های مهم منطقه‌ای و چشم‌انداز اتصال اقتصادی آسیای جنوبی و مرکزی را با چالش جدی روبه‌رو کرده است.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.

آب بقا یا جام زهر؟

۱۹ میزان ۱۴۰۵، ۱۱:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
فضل‌احمد معنوی
100%

فضل‌احمد معنوی، وزیر سابق عدلیه افغانستان در مقاله‌ای که برای افغانستان اینترنشنال نوشته است توضیح می‌دهد که چرا رابطه طالبان و اسلام‌آباد از هم‌پیمانی به رویارویی رسیده است و این بحران چه پیامدهایی برای ایران، هند و آینده افغانستان دارد.

وقتی متحد دیروز به رقیب امروز تبدیل می‌شود

رویارویی کنونی میان طالبان افغانستان و پاکستان را نمی‌توان صرفاً اختلافی بر سر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) دانست. این بحران، در واقع، حاصل برخورد چندین مسئله دیرینه است: رقابت بر سر نفوذ سیاسی، نگرانی‌های امنیتی، اختلاف بر سر مرز دیورند، مسئله هویت پشتون، رقابت هند و پاکستان، منافع اقتصادی و تلاش طالبان برای تعریف روابط خارجی مستقل از اسلام‌آباد.

پاکستان سال‌ها یکی از مهم‌ترین حامیان طالبان بود و در شکل‌گیری و بقای این جنبش نقش مهم و اساسی داشت. با این حال، بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ نه‌تنها همه نگرانی‌های امنیتی پاکستان را برطرف نکرد، بلکه اختلاف‌هایی را آشکار کرد که در دوره جنگ و مبارزه مشترک زیر سایه دشمنی با حکومت جمهوری و حضور نیروهای بین‌المللی قرار داشت.

در سال‌های اخیر، این اختلاف‌ها از تنش‌های سیاسی و دیپلماتیک فراتر رفته و به درگیری‌های مرزی و حملات نظامی نیز کشیده شده است. در ماه میزان ۱۴۰۵، مقام‌های طالبان بار دیگر بر امکان حل اختلافات از راه گفت‌وگو تأکید کردند؛ هم‌زمان، نشست منطقه‌ای مسکو با حضور نمایندگان افغانستان، پاکستان، ایران، هند، چین و کشورهای آسیای مرکزی، نشان داد که مسئله افغانستان همچنان با نگرانی‌های امنیتی و رقابت‌های گسترده‌تر منطقه‌ای گره خورده است.

پرسش اساسی این است: چگونه رابطه‌ای که زمانی بر حمایت و همکاری استوار بود، به چنین رویارویی‌ای انجامید؟ آیا پاکستان تنها با یک مشکل امنیتی روبه‌رو است، یا با پیامدهای سیاستی مواجه شده که طی چند دهه برای اعمال نفوذ بر افغانستان دنبال کرده است؟

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از عوامل جست‌وجو کرد؛ عواملی که در کنار هم، تصویر روشن‌تری از بحران امروز و پیامدهای احتمالی آن برای افغانستان و منطقه ارائه می‌کنند.

۱. میراث سیاست پاکستان؛ حمایت برای نفوذ یا همکاری برای ثبات؟

تاریخ شکل‌گیری طالبان بدون بررسی نقش پاکستان به‌ درستی قابل درک نیست. این جنبش در نیمه اول دهه ۷۰ خورشیدی یا ۹۰ میلادی در جنوب افغانستان ظهور کرد و در محیطی رشد یافت که جنگ‌های داخلی، ضعف نهادهای دولتی و رقابت گروه‌های مسلح بر آن حاکم بود. بسیاری از رهبران و نیروهای اولیه طالبان در مدارس دینی پاکستان آموزش دیده بودند و شبکه‌های مستقر در آن کشور در تأمین، پشتیبانی، آموزش و امکانات لجستیکی این جنبش نقش مهمی ایفا کردند.

مطالعات و گزارش‌های متعدد درباره افغانستان، نقش پاکستان را در حمایت از طالبان طی دهه ۱۹۹۰ و سال‌های پس از سقوط رژیم نخست آنان در ۲۰۰۱ بررسی کرده‌اند. در واقع طالبان بدون حمایت بی‌دریغ پاکستان تعریفی از خود نداشت. با این حال، این جنبش در طول زمان، رهبری، محاسبات و منافع خاص خود را نیز شکل داده است.

به نظر می‌رسد یکی از محاسبات دیرینه پاکستان این بود که روابط تاریخی و شبکه‌های نفوذ آن کشور، پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز امکان تأثیرگذاری گسترده بر سیاست افغانستان را فراهم خواهد کرد. اما میان برخورداری از نفوذ و داشتن اختیار بر تصمیم‌های یک رژیم تفاوت اساسی وجود دارد.

طالبان اکنون می‌خواهند تصمیم‌های سیاسی، امنیتی و خارجی خود را بر اساس برداشت و منافع رهبری خویش تنظیم کنند. پاکستان، در مقابل، انتظار دارد رژیم طالبان دست‌کم در مسائل حیاتی امنیتی و منطقه‌ای، خواست‌ها و نگرانی‌های اسلام‌آباد را جدی در نظر بگیرد.

از همین‌جا نخستین تناقض آشکار می‌شود: پاکستان در شکل‌گیری یک نیروی سیاسی، نظامی نقش داشت که اکنون حاضر نیست تمام خواسته‌های آن کشور را بپذیرد.

۲. تحریک طالبان پاکستان؛ اختلاف فوری و خونین

تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) مهم‌ترین عامل فوری در تشدید بحران میان دو طرف است. این گروه در سال ۲۰۰۷ شکل گرفت و با الهام از تحریک طالبان افغانستان و به هدف مبارزه مسلحانه علیه دولت پاکستان فعالیت می‌کند. هرچند طالبان افغانستان و طالبان پاکستانی از پیوندهای تاریخی، مذهبی و ایدئولوژیک برخوردارند، دو سازمان جداگانه با رهبری و اهداف سیاسی متفاوت‌اند.

گزارش شانزدهم تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره طالبان، به حضور قابل توجه نیروهای تی‌تی‌پی در افغانستان و روابط این گروه با محیط حاکم بر افغانستان پرداخته است. این گزارش در ماه قوس ۱۴۰۴ (دسمبر ۲۰۲۵) منتشر شد و یکی از منابع مهم برای بررسی نگرانی‌های امنیتی پاکستان به شمار می‌رود.

اسلام‌آباد از طالبان می‌خواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای سازمان‌دهی حملات علیه پاکستان شوند و فعالیت نیروهای مسلح ضدپاکستانی را مهار کنند. این خواست از منظر امنیت شهروندان پاکستان و مسئولیت جلوگیری از حملات فرامرزی، مسئله‌ای جدی است.

در مقابل، طالبان با معضلی پیچیده روبه‌رو هستند. میان دو جریان، روابط تاریخی و شبکه‌های انسانی و اجتماعی برقرار است. شماری از اعضای آنان در سال‌های جنگ علیه حکومت جمهوری افغانستان و نیروهای بین‌المللی در محیط‌های عملیاتی مشترک حضور داشتند. همچنین، پیوندهای خانوادگی، قومی و مذهبی در دو سوی خط دیورند، برخورد با این مسئله را دشوارتر می‌کند.

این روابط، البته، طالبان افغانستان را از مسئولیت جلوگیری از استفاده قلمرو تحت کنترول‌شان برای حملات علیه کشورهای دیگر معاف نمی‌کند. آنهم در صورتی که دلایل، شواهد و قراین دال بر حمایت طالبان از تی‌تی‌پی وجود داشته باشد. أما همان‌گونه که پاکستان حق دارد امنیت شهروندان خود را مطالبه کند، اقدامات نظامی فرامرزی نیز باید از نظر حقوق بین‌الملل، ضرورت، تناسب و پیامدهای انسانی بررسی شود.

نکته اساسی این است که بحران تی‌تی‌پی تنها با انکار روابط، اتهام‌زنی متقابل یا حملات نظامی حل نمی‌شود. راه‌حل پایدار به تعهدات مشخص، به میان آمدن یک حکومت مشروع و پاسخ‌گو است تا بتواند از حملات جلوگیری کند، همکاری امنیتی صادقانه داشته باشد و نگرانی‌های مشروع طرف‌ها را در نظر بگیرد.

بنابراین، تی‌تی‌پی علت فوری بحران است، اما تمام علت آن نیست. حتی اگر این مسئله حل شود، اختلاف‌های دیگر میان طالبان و اسلام‌آباد همچنان باقی خواهند ماند.

۳. استقلالیت؛ خط قرمز تازه در روابط با پاکستان

پاکستان در طول دهه‌ها کوشیده است افغانستان را در حوزه نفوذ راهبردی خود نگه دارد. بخشی از این رویکرد به رقابت دیرینه با هند و نگرانی اسلام‌آباد از شکل‌گیری یک جبهه سیاسی خصمانه در مرز غربی آن کشور مربوط می‌شود.

اما طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خارجی خود را تنها به پاکستان محدود نکرده‌اند. آنان با چین، ایران، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و شماری از دولت‌های عربی ارتباط برقرار کرده‌اند و در پی گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک با بازیگران مختلف بوده‌اند.

این سیاست چندجانبه‌گرایی به طالبان امکان می‌دهد گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشند؛ اما برای پاکستان نیز به این معناست که نفوذ تاریخی آن کشور دیگر لزوماً به جایگاه مسلط در تصمیم‌گیری‌های کابل تبدیل نمی‌شود.

استقلال‌خواهی در سیاست خارجی، به معنای برخورداری از مشروعیت داخلی یا پذیرش بین‌المللی نیست. طالبان ممکن است در روابط منطقه‌ای خود آزادی عمل بیشتری بخواهند، اما محدودیت‌های سیاسی و حقوقی رژیم آنان، از منظر مشروعیت، به‌ویژه در زمینه حقوق زنان، آموزش دختران و مشارکت سیاسی، ظلم و تعدی علیه شهروندان، نبود حاکمیت قانون همچنان بر روابط‌شان با جهان تأثیر می‌گذارد.

۴. هند؛ ضلع حساس رقابت

برای پاکستان، هند یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیت ملی است. روابط افغانستان و هند نیز به همین دلیل، همواره در محاسبات راهبردی اسلام‌آباد اهمیت داشته است.

پاکستان نگران است که افغانستان به عرصه نفوذ سیاسی و اقتصادی هند تبدیل شود؛ نگرانی‌ای که ریشه در رقابت دیرینه دو کشور دارد. در مقابل، هند نیز افغانستان را از نظر تاریخی، اقتصادی و راهبردی مهم می‌داند و طی دهه‌های گذشته در بخش‌های مختلف، از جمله کمک‌های بشردوستانه و پروژه‌های زیربنایی، در آن کشور حضور داشته است.

در ماه میزان ۱۴۰۴ (۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵)، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در دهلی نو با وزیر خارجه هند دیدار کرد. دو طرف درباره روابط سیاسی، همکاری اقتصادی، تجارت، ترانزیت و تحولات منطقه‌ای گفت‌وگو کردند. این سفر در سطح وزیر خارجه نام نهاد این گروه، گامی مهم در توسعه ارتباطات دو طرف پس از بازگشت طالبان به قدرت بود.

این تحول برای اسلام‌آباد اهمیت زیاد دارد، زیرا نشان می‌دهد طالبان در پی حفظ و گسترش روابط با هند هستند. که قطعاً نگرانی پاکستان را در پی‌ خواهد داشت.

در واقع، طالبان می‌خواهند از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای برای گسترش گزینه‌های سیاسی و اقتصادی خود بهره بگیرند. پاکستان نیز می‌کوشد مانع تبدیل‌شدن افغانستان به محیطی شود که در آن هند بتواند نفوذ راهبردی خود را افزایش دهد.

این وضعیت می‌تواند افغانستان را به محل رقابت غیرمستقیم دو قدرت منطقه‌ای تبدیل کند؛ رقابتی که هزینه‌های آن، در صورت تشدید، بیش از همه بر مردم افغانستان تحمیل خواهد شد.

۵. دیورند؛ مرزی که هنوز از سیاست جدا نشده است

اختلاف بر سر دیورند یکی از قدیمی‌ترین مسائل میان افغانستان و پاکستان است. پاکستان این خط را مرز بین‌المللی دو کشور می‌داند، در حالی که در تاریخ سیاسی افغانستان، پذیرش و وضعیت نهایی آن همواره موضوع مناقشه بوده است.

اعضای کابینه طالبان نیز هر از گاهی به عدم پذیرش آن اذعان داشته‌اند که باعث ناراحتی و خشم پاکستان شده است. در عمل، اقدامات مربوط به حصارکشی مرزی، محدودیت رفت‌وآمد و کنترول گذرگاه‌ها بارها به تنش میان نیروهای دو طرف انجامیده است.

برای پاکستان، تثبیت مرز با امنیت ملی و تمامیت ارضی ارتباط دارد. برای بخش‌هایی از جامعه افغانستان، به‌ویژه در میان پشتون‌های دو سوی مرز، این مسئله با تاریخ، روابط خانوادگی و هویت اجتماعی پیوند خورده است.

گفتمان «لر و بر» و مسئله تاریخی پشتونستان نیز در همین بستر معنا پیدا می‌کند. تجربه دوره‌های مختلف حکومت افغانستان، از جمله سیاست‌های رئیس‌جمهور محمد داود خان، نشان می‌دهد که مسئله پشتون‌ها و روابط با پاکستان می‌تواند به‌سرعت از یک اختلاف مرزی به بحران سیاسی منطقه‌ای تبدیل شود.

تا زمانی که دو کشور نتوانند سازوکاری قابل قبول برای مدیریت مرز، رفت‌وآمد مردم و جلوگیری از درگیری ایجاد کنند، دیورند همچنان یکی از نقاط آسیب‌پذیر روابط آنان باقی خواهد ماند.

۶. مسئله پشتون‌های پاکستان؛ امنیت، هویت و سیاست داخلی

بُعد دیگری از اختلاف که کمتر از تی‌تی‌پی مورد توجه قرار می‌گیرد، ارتباط سیاست افغانستان با وضعیت اجتماعی و سیاسی پشتون‌های پاکستان است.

در پاکستان، جنبش تحفظ پشتون (پی‌تی‌ام) عمدتاً یک جنبش اعتراضی و مدنی است که بر حقوق، امنیت، عدالت و پاسخ‌گویی در مناطق پشتون‌نشین تأکید می‌کند. این جنبش با تی‌تی‌پی یکی نیست؛ تی‌تی‌پی یک گروه مسلح است و اهداف و شیوه‌های فعالیت آن با یک جنبش مدنی تفاوت بنیادی دارد.

با این حال، هر دو در محیط اجتماعی گسترده‌تری فعالیت می‌کنند که در آن، مسائل هویت پشتون، خشونت، عملیات امنیتی، جابه‌جایی جمعیت و رابطه دولت مرکزی با مناطق مرزی اهمیت سیاسی دارند.

دولت پاکستان نگران است که تحولات افغانستان بر فضای سیاسی مناطق پشتون‌نشین آن کشور تأثیر بگذارد. اگر طالبان خود را در جایگاه مدافع منافع پشتون‌های دو سوی دیورند معرفی کنند، ممکن است اختلاف میان دو کشور از سطح امنیت مرزی فراتر رود و به موضوعی در سیاست داخلی پاکستان تبدیل شود.

اما این احتمال را نیز نباید نادیده گرفت که استفاده ابزاری از هویت قومی، چه از سوی دولت‌ها و چه از سوی گروه‌های مسلح، می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند. منافع مردم مناطق مرزی با منافع هیچ حکومت یا سازمان مسلحی یکسان نیست و نباید به نام آنان درباره آینده‌شان تصمیم گرفته شود.

۷. ایران؛ از همسایه غربی تا مسیر جایگزین اقتصادی

در تحلیل رقابت پاکستان و طالبان، نقش ایران اهمیت فزاینده‌ای دارد؛ نه فقط به‌ عنوان یک بازیگر سیاسی منطقوی، بلکه به‌عنوان شریک تجاری و مسیر جایگزین ترانزیتی افغانستان.

روابط طالبان و ایران، با وجود اختلاف‌های مذهبی، سیاسی و امنیتی، پس از سال ۱۴۰۰ ادامه یافته است. دو طرف در زمینه تجارت، رفت‌وآمد، ترانزیت و برخی مسائل مرزی با یکدیگر تعامل کرده‌اند. این روابط به معنای اتحاد راهبردی کامل نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که منافع عملی می‌تواند طرف‌ها و جریان‌هایی را که در مسائل مهم اختلاف دارند، به همکاری وادار کند.

یکی از نشانه‌های روشن این تحول، تغییر در جغرافیای تجارت افغانستان است. بر اساس گزارش بانک جهانی در بین دلو-حوت ۱۴۰۴ (فبروری ۲۰۲۶)، ایران در ۱۱ ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ با سهم ۳۱.۱ درصدی، بزرگ‌ترین مبدأ واردات افغانستان بود. سهم امارات متحده عربی ۱۸.۱ درصد، چین ۸.۳ درصد و پاکستان ۸.۱ درصد گزارش شده است. بانک جهانی همچنین افزایش نقش مسیر ایران را در پی تغییر شرایط تجارت و بسته‌شدن مرز پاکستان ثبت کرده است.

این ارقام یک تحول مهم را نشان می‌دهد: افغانستان دیگر به اندازه گذشته به مسیرهای تجاری پاکستان متکی نیست. بندرعباس و بندر چابهار، در کنار مسیرهای آسیای مرکزی و دیگر شبکه‌های منطقه‌ای، برای تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته‌اند.

برای پاکستان، این تحول تنها کاهش بخشی از درآمدهای ترانزیتی نیست؛ بلکه کاهش یک ابزار سنتی فشار اقتصادی نیز به شمار می‌رود. هرچه افغانستان مسیرهای بیشتری برای واردات و صادرات داشته باشد، امکان اعمال فشار از طریق بستن گذرگاه‌های پاکستان محدودتر می‌شود.

برای ایران، گسترش تجارت با افغانستان می‌تواند فرصت اقتصادی و نفوذ منطقه‌ای ایجاد کند. با این حال، سهم بیشتر بازار به‌تنهایی به معنای پیروزی ژئوپلیتیک ایران یا وابستگی طالبان به تهران نیست. ایران نیز با محدودیت‌های اقتصادی، نیازهای زیرساختی و اختلاف‌هایی با طالبان، از جمله درباره آب و مسائل مرزی، روبه‌رو است.

نادیده‌گرفتن حقوق شیعیان در افغانستان، برای ایران که یک دولت ایدولوژیک و متعهد به حمایت از حقوق تشیع است، قابل پذیرش نیست،

از این‌رو، اهمیت ایران را باید در ایجاد گزینه‌های جایگزین برای افغانستان و کاهش انحصار مسیرهای تجاری پاکستان جست‌وجو کرد، نه در فرض اتحاد بی‌قیدوشرط تهران و کابل.

۸. اقتصاد و ترانزیت؛ پایان انحصار جغرافیایی پاکستان؟

جغرافیا همچنان به پاکستان مزیت مهمی در دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد می‌دهد. با این حال، مزیت جغرافیایی زمانی به قدرت پایدار تبدیل می‌شود که مسیر تجاری قابل اعتماد، پیش‌بینی‌پذیر و از نظر هزینه رقابتی باشد.

بسته‌شدن مکرر گذرگاه‌ها، توقف کالاها، زیان بازرگانان و افزایش هزینه انتقال، افغانستان را به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین تشویق کرده است. در کوتاه‌مدت، چنین محدودیت‌هایی می‌تواند بر بازار افغانستان فشار وارد کند؛ اما در درازمدت ممکن است به توسعه مسیرهایی کمک کند که وابستگی کابل به پاکستان را کاهش دهند.

البته ایجاد مسیرهای جایگزین آسان نیست. بنادر، راه‌آهن، جاده‌ها، گمرکات، نظام بانکی و توافق‌های پایدار تجاری به سرمایه‌گذاری و هماهنگی منطقه‌ای نیاز دارند. بنابراین، نباید کاهش سهم پاکستان را به معنای پایان اهمیت اقتصادی آن کشور برای افغانستان تلقی کرد.

در کنار ترانزیت، منابع طبیعی افغانستان نیز موضوع رقابت منطقه‌ای است. معادن، انرژی و موقعیت جغرافیایی این کشور ظرفیت‌هایی مهم به شمار می‌روند، اما ظرفیت بالقوه با سرمایه‌گذاری واقعی، تولید پایدار و درآمد قابل تحقق یکسان نیست.

پاکستان، ایران، چین، هند و کشورهای آسیای مرکزی هر کدام می‌توانند در بخش‌هایی از اقتصاد افغانستان نقش داشته باشند. با این حال، تبدیل این ظرفیت‌ها به منفعت عمومی به دولت حاکمیت مشروع، امنیت حقوقی، (قوانین قابل قبول و محاکم قابل اعتبار) شفافیت قراردادها، زیرساخت و مشارکت مردم افغانستان وابسته است. اگر منابع طبیعی صرفاً ابزار رقابت دولت‌ها یا امتیازدهی سیاسی باشند، مردم افغانستان لزوماً از آن سود نخواهند برد.

۹. نفوذ مذهبی؛ انتقال مرکز تصمیم‌گیری به قندهار

شبکه‌های مذهبی و مدارس دینی برای چند دهه یکی از مجراهای اثرگذاری پاکستان بر بخش‌هایی از جامعه افغانستان بوده‌اند. آموزش دینی شماری از رهبران و نیروهای طالبان در مدارس پاکستان، پیوندهای علما و روابط میان نهادهای مذهبی دو کشور، به اسلام‌آباد امکان می‌داد بر محیط فکری و مذهبی افغانستان تأثیر بگذارد.

اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، مرکز اصلی تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی این جنبش، به‌ویژه در قندهار، جایگاه برجسته‌تری پیدا کرده است. رهبری طالبان در بسیاری از مسایل اساسی، از جمله آموزش دختران و سیاست‌های اجتماعی، بر برداشت خاص خود از شریعت تأکید کرده و حتی در برابر درخواست‌های شماری از کشورهای نزدیک به خود نیز تغییرات بنیادی نپذیرفته است.

این وضعیت نشان می‌دهد که پیوندهای آموزشی و مذهبی لزوماً به معنای تبعیت سیاسی نیستند. شبکه‌هایی که زمانی به گسترش نفوذ پاکستان کمک می‌کردند، اکنون ممکن است در چارچوب ساختار قدرت مستقل طالبان عمل کنند.

در این‌جا، مسئله تنها رقابت بر سر مدارس دینی نیست؛ بلکه موضوع گسترده‌تر، کنترول نهادهای تولید مشروعیت مذهبی و تأثیر آن بر تصمیم‌گیری سیاسی است.

از همین رو پاکستان از طالبان خواسته بود تا فتوایی از جانب هیبت‌الله بر عدم مشروعیت جنگ علیه حکومت پاکستان صادر شود. که طالبان به این خواست تمکین نکردند.

۱۰. حافظه تاریخی طالبان؛ همکاری گذشته و بی‌اعتمادی امروز

روابط پاکستان و طالبان فقط تاریخ حمایت و همکاری نیست؛ تجربه بازداشت، فشار و اختلاف نیز در آن وجود دارد.

بازداشت عبدالغنی برادر در کراچی در سال ۱۳۸۸ خورشیدی (فبروری ۲۰۱۰ میلادی) نمونه‌ای شناخته‌شده است که در گزارش‌ها و تحلیل‌های آن دوره بازتاب یافت. این رویداد نشان داد که پاکستان، با وجود روابط نزدیک با طالبان، در مقاطعی برای مدیریت روند جنگ و مذاکرات سیاسی، اقداماتی انجام می‌داد که لزوماً با خواست همه رهبران طالبان هم‌خوان نبود.

درباره سرنوشت برخی چهره‌های دیگر طالبان و ادعاهای مربوط به فشار، شکنجه، یا بدرفتاری با آنان در پاکستان نیز روایت‌هایی جدی مطرح شده است؛ که هر ادعا می‌باید به طور جداگانه بررسی شود و به طور جدی در روابط طالبان و حامی پیشین شان پاکستان اهمیت قابل ملاحظه دارد.

از همین منظر، فاصله‌گرفتن طالبان از خواست‌های پاکستان را نباید تنها با یک اختلاف جاری توضیح داد. تغییر موقعیت سیاسی، تجربه تاریخی و تلاش برای تثبیت اقتدار داخلی نیز در این روند نقش دارند.

۱۱. پاکستان با تناقض سیاست گذشته خود روبه‌رو است

یکی از پرسش‌های اساسی در تحلیل وضعیت کنونی این است که چرا پاکستان، با وجود روابط دیرینه با طالبان افغانستان، نتوانسته نگرانی‌های امنیتی خود را پس از بازگشت این گروه به قدرت برطرف کند.

پاسخ را باید در یک واقعیت سیاسی جست‌وجو کرد: گروه‌های ایدئولوژیک، هنگامی که به نیروی مستقل سیاسی و نظامی تبدیل می‌شوند، الزاماً برای همیشه مطابق خواست حامیان سابق خود عمل نمی‌کنند.

این قاعده تنها به طالبان افغانستان محدود نیست. تجربه منطقه نشان داده است که دولت‌ها گاهی برای رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت، از شبکه‌ها و گروه‌هایی حمایت می‌کنند که در ادامه، دستورکار و منافع مستقل خود را شکل می‌دهند. در چنین شرایطی، ابزار نفوذ می‌تواند به منبع نگرانی و حتی تهدید تبدیل شود. تی‌تی‌پی نمونه‌ای از همین معضل برای پاکستان است.

اسلام‌آباد اکنون با گروهی مسلح روبه‌رو است که در محیط اجتماعی و ایدئولوژیک نزدیک به طالبان افغانستان فعالیت می‌کرد و روابط آن با این محیط، یکی از موضوعات اصلی اختلاف دو طرف شده است.

البته مسئولیت حملات تی‌تی‌پی بیشتر متوجه خود این گروه و عاملان آن است؛ با این حال، طالبان نیز نمی‌توانند نگرانی‌های امنیتی پاکستان را تنها مسئله داخلی آن کشور بدانند، اگر از قلمرو تحت کنترول آنان برای سازمان‌دهی حملات استفاده شود.

در نتیجه، بحران کنونی یکی از پیامدهای ناخواسته سیاستی است که در آن، نفوذ بر گروه‌های مسلح با توانایی کنترول رفتار آینده آنان یکسان فرض شده بود.

۱۲. آیا پاکستان خواهان افغانستان باثبات است؟

پاکستان، مانند هر کشور دیگری، از همسایه‌ای باثبات، قابل پیش‌بینی و برخوردار از روابط اقتصادی منظم سود خواهد برد. ناامنی در افغانستان می‌تواند به افزایش خشونت فرامرزی، جابه‌جایی جمعیت، اختلال تجارت و گسترش فعالیت گروه‌های مسلح منجر شود؛ پیامدهایی که به طور مستقیم بر پاکستان نیز اثر می‌گذارند.

اما ثبات، برای پاکستان به‌ تنهایی، تمام مسئله نیست. نوع نظام سیاسی افغانستان، روابط آن با هند، موضعش در قبال خط دیورند، وضعیت گروه‌های مسلح و میزان وابستگی اقتصادی‌اش به پاکستان نیز در محاسبات اسلام‌آباد اهمیت دارند.

از این منظر، می‌توان گفت که نگرانی پاکستان تنها درباره وجود یا نبود ثبات نیست؛ بلکه درباره شرایطی است که در آن ثبات شکل می‌گیرد و این‌که گروه حاکم در افغانستان تا چه اندازه با اولویت‌های امنیتی پاکستان هماهنگ خواهد بود.

در مقابل، طالبان نیز می‌خواهند بدون پذیرش وابستگی سیاسی، روابط خود را با پاکستان حفظ کنند.

۱۳. مخالفان طالبان؛ آیا اختلاف طالبان و اسلام‌آباد به رقابت و تنش بیشتر گسترش می‌یابد؟

تشدید اختلاف طالبان و پاکستان، تنها بر روابط دو طرف اثر نمی‌گذارد؛ بلکه می‌تواند فضای سیاسی مخالفان طالبان را نیز تغییر دهد.

بخش‌هایی از مخالفان طالبان در سال‌های گذشته با پاکستان روابط سرد یا پر تنش داشته‌اند. با این حال، در شرایطی که فعالیت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک بدون ارتباط با بازیگران منطقه‌ای دشوار است، ممکن است برخی از آنان به دنبال ایجاد یا گسترش تماس با اسلام‌آباد برآیند. که ظاهراً این کار را کرده‌اند و این تماس در حال افزایش است.

پاکستان نیز، روابط سیاسی با چهره‌ها و جریان‌های مخالف طالبان را گسترش می‌دهد. اما دیده شود که تماس سیاسی، میزبانی مذاکرات، حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی از فعالیت مسلحانه چگونه شکل می‌گیرد؛ و هر کدام از این پشتیبانی‌ها پیامدهای متفاوتی خواهد داشت.

اختلاف دو طرف از مناقشه امنیتی به رقابتی گسترده‌تر بر سر آینده سیاسی افغانستان تبدیل خواهد شد، و کشور بار دیگر به میدان رقابت بازیگران داخلی و خارجی بدل می‌شود.

مسئله مهم‌تر این است که آینده افغانستان نباید فقط در نتیجه توافق یا تقابل میان طالبان، پاکستان و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای تعیین شود. مردم افغانستان باید در هر روند سیاسی معنادار، جایگاه واقعی داشته باشند.

۱۴. پیامدهای منطقه‌ای؛ افغانستان در میان چند محاسبه متفاوت

رویارویی طالبان و پاکستان، هم‌زمان با گسترش روابط طالبان با ایران، هند، چین و روسیه، معادله منطقه‌ای افغانستان را پیچیده‌تر کرده است.

ایران در پی گسترش تجارت و حفظ امنیت مرزهای شرقی خود است. هند به روابط تاریخی، حضور اقتصادی و جلوگیری از شکل‌گیری محیطی کاملاً خصمانه در افغانستان توجه دارد. چین امنیت منطقه‌ای، ثبات مسیرهای اقتصادی و حفاظت از منافع خود را در نظر می‌گیرد. روسیه نیز تحولات افغانستان را در پیوند با امنیت آسیای مرکزی و تهدید گروه‌های افراطی بررسی می‌کند.

پاکستان، در مقابل، افغانستان را از منظر امنیت مرز غربی، فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت با هند و نگرانی‌های مربوط به هویت پشتون نیز می‌بیند.

این اولویت‌ها در برخی موارد با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و در موارد دیگر در تضاد قرار می‌گیرند. به همین دلیل، حضور چند قدرت منطقه‌ای لزوما به معنای شکل‌گیری جبهه های مختلف در حمایت از طالبان و جبهات علیه آنها را شکل خواهد داد.

نشست مسکو در اکتبر ۲۰۲۶، که نمایندگان شماری از همین کشورها در آن حضور داشتند، نمونه‌ای از اهمیت گفت‌وگوهای چندجانبه درباره افغانستان است. با این حال، برگزاری نشست منطقه‌ای به‌تنهایی به معنای توافق قدرت‌ها بر سر آینده سیاسی افغانستان نیست.

خطر اصلی زمانی پدید می‌آید که رقابت منطقه‌ای، به‌جای ایجاد انگیزه برای همکاری، افغانستان را به وسیله فشار متقابل تبدیل کند. در آن صورت، اختلاف‌های دوجانبه می‌تواند به بحران گسترده‌تری تبدیل شود که مهار آن برای همه طرف‌ها دشوارتر خواهد بود.

نتیجه‌گیری: مسئله فقط طالبان و پاکستان نیست

بحران کنونی میان طالبان و پاکستان را باید حاصل برخورد چند واقعیت دانست: میراث حمایت و نفوذ گذشته پاکستان از طالبان، نگرانی‌های امنیتی ناشی از فعالیت تی‌تی‌پی، رقابت هند و پاکستان، اختلاف بر سر خط دیورند، مسایل قومی و اجتماعی، تغییر مسیرهای تجاری و تلاش طالبان برای گسترش روابط مستقل منطقه‌ای.

در این میان، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت ترانزیتی و سهم فزاینده در تجارت افغانستان اهمیت بیشتری یافته است. گسترش روابط کابل با تهران، دهلی نو، بیجینگ و مسکو نیز نشان می‌دهد که طالبان می‌تواند گزینه‌های خارجی متنوع‌تری داشته باشد؛ هرچند این تنوع، به‌خودی‌خود مشکلات داخلی و اقتصادی کشور را حل نمی‌کند.

پاکستان نیز با واقعیتی روبه‌رو است که در آن، نفوذ تاریخی بر یک جریان سیاسی، الزاماً به معنای توانایی کنترول تصمیم‌های آن پس از دستیابی به قدرت نیست. طالبان، در مقابل، باید روشن کند که استقلال سیاسی را چگونه با مسئولیت جلوگیری از تهدیدهای فرامرزی و تعهد به امنیت همسایگان جمع خواهند کرد.

اما مهم‌ترین پرسش برای مردم افغانستان این است: آیا این رقابت‌ها به ایجاد یک نظم منطقه‌ای مبتنی بر همکاری و منافع مشترک کمک خواهد کرد، یا بار دیگر کشور را به میدان تسویه‌حساب قدرت‌ها تبدیل می‌‌کند؟

افغانستان زمانی می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و روابط متنوع خود به سود مردمش استفاده کند که دارای یک حاکمیت مردمی، مشروع و همه‌شمول باشد تا از تمام اقشار و اصناف اجتماعی کشور نمایندگی‌ کند. و به‌ جای وابستگی انحصاری به یک قدرت، روابط متوازن و قابل پیش‌بینی با همسایگان و جهان داشته باشد؛ روابطی که در آن امنیت، تجارت و همکاری منطقه‌ای به ابزار فشار سیاسی تبدیل نشوند.

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که نفوذ خارجی، بدون توافق سیاسی پایدار و احترام به منافع مردم افغانستان، ثبات تضمین‌شده‌ای به همراه نمی‌آورد.

تماس با پاکستان

افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه

روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای، به یکی از موضوعات مهم و بحث‌برانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کرده‌ایم تا چهره‌های سیاسی از طیف‌های مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقام‌های پاکستانی و هندی، دیدگاه‌های خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهم‌کردن فرصتی برای شنیدن روایت‌های متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آن‌ها نیست و دیدگاه‌های مطرح‌شده لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.