• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ نامه جو بایدن به فاطمه گیلانی

موسی ظفر
موسی ظفر
۲۵ حوت ۱۴۰۰، ۱۴:۵۰ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

سلام فاطمه جان! نامه شما را که به نمایندگی از زنان رنجدیده افغانستان نوشته بودید با محبت دریافت نمودم. از این طریق می‌خواهم به شما اطلاع دهم که کاخ سفید به وزارت خارجه دستور داده‌ است تا شما را به عنوان یگانه نماینده واقعی زنان افغانستان به رسمیت بشناسد.

این موفقیت را به زنان افغانستان تبریک می‌گویم.

فاطمه جان عزیز!

بدون شک شما از درد و رنج زنان افغانستان باخبرید و با تک‌تک زنان آن کشور حس مشترک دارید. زنان افغانستان در سال‌های جنگ گرسنگی کشیدند. شما نیز گاهی در صبحانه پنیر دانمارکی نداشتید و مجبور بودید با "کُرن فلکس" و مسکه و شیر و تخم مرغ و دو-سه نوع میوه به مکتب بروید. زنان افغانستان خانه ندارند. شما نیز در وزیر اکبرخان چندین خانه ندارید. زنان افغاناستیدستان اعضای خانواده‌شان را در حملات طالبان تروریست از دست دادند. اعضای خانواده شما نیز بارها مورد حمله طالبان قرار گرفته‌اند. به‌قول کاظمی، "من از سکوت شب سردتان خبر دارم / شهید داده‌ام، از دردتان خبر دارم".
خلاصه از هر زاویه ببینیم، شما نمونه کامل یک زن افغان .

خانم گیلانی گرامی!

در نامه‌ای که چند روز پیش به من فرستادید نوشته بودید که هفت میلیارد دالر پشتوانه ارزی افغانستان را به طالبان بدهم. گفته بودید که واگذاری این پول به طالبان از رنج و محنت مردم افغانستان می‌کاهد. حقا که چنین است. گزارش‌ها از سراسر افغانستان می‌رساند که طالبان شب و روز به مردم خدمت می‌کنند و گاهی اگر نمی‌توانند مردم را سه چاشته کباب و منتو بدهند به خاطر دست‌تنگی است.

لطفاً نگران نباشید. من تشویش شما و عمران خان را درک می‌کنم و به وزارت خزانه‌داری دستور داده‌ام تا پول را به بانک مرکزی افغانستان تحویل دهد.

می‌دانم مشوره دادن به شما اشتباه است چون صداقت و راستی و وطن‌پرستی را اگر اقیانوسی باشد، آن اقیانوس خانواده شماست. باآن‌هم به عنوان یک ریش‌سفید به شما توصیه می‌کنم که وقتی پول را گرفتید مردم را زیاد برنج و برگر و مایونیز و چپس ندهید که چاق می‌شوند. من ویدیویی را دیدم که طالبان در ولایت پنجشیر با زور به یک مرد پنجشیری، برگر و نوشابه می‌دادند تا از گرسنگی نجات یابد. چنین کاری باعث چاقی جمعیت می‌شود.

فاطمه عزیز!

اسم عزیزانی را که در پایین نامه نوشته بودید خواندم و خرسند شدم. خوشحالم که در راستای خدمت به مردم افغانستان متحدانه عمل می‌کنید و مثل سودانی‌ها نیستید که یک نفر دغل‌باز و ۴۲۰ اش نامه می‌نویسد و اسم بیست نفر دیگر را که روح‌شان از نامه خبر ندارند علاوه می‌کند. چنین کاری اخلاقاً درست نیست. هرچند از مردم سودان نباید توقع اخلاق‌مداری داشت. از مردمی که پدران‌شان با چوتاری و نوکری برای بیگانگان به موقف رسیده باشند، هر کار خلاف سرمی‌زند. خدا را شکر که شما مثل آنان نیستید.

منتظر نامه بعدی هستم و اگر کار ضرور داشتید واتس‌اپ کنید. شماره مرا می‌توانید از جنرال باجوه یا عمران خان بگیرید.

بااحترام

جو

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ کشف کتیبه پنج‌ هزار ساله در بامیان

۲۰ حوت ۱۴۰۰، ۱۰:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

رسانه پانتوم‌نیوز خبر می‌دهد که تیم‌های حفاری پاکستان که در دو ماه گذشته مشغول کندن‌کاری در اطراف بوداهای بامیان بودند یک کتیبه پنج‌ هزار ساله را از این ساحه کشف کرده‌اند.

طبق این گزارش، کتیبه برای رمزگشایی به پاکستان انتقال یافته و باستان‌شناسان پاکستانی توانسته‌اند نوشته‌های این کتیبه را بخوانند.

بر اساس این خبر، مقامات طالبان که قبلاً از این کشف ذوق‌زده شده بودند و می‌خواستند کشف این کتیبه را از طریق تلویزیون ملی اعلام کنند اکنون از پاکستانی‌ها خواسته‌اند تا در مورد آن چیزی به رسانه‌ها نگویند. طالبان از محتوای این کتیبه ناراضی هستند و آن را غیراسلامی خوانده‌اند.

دان‌فورد لی، گزارشگر پانتوم نیوز که این کتیبه را از نزدیک دیده و از محتوای آن گزارش مفصلی تهیه کرده، در توییتر خود نوشته است که میجر اقبال احمد باجوه، رئیس اداره آرکیالوژی پاکستان، به اشتباها ترجمه فارسی این کتیبه را به ایمیل او کرده است.

ترجمه این کتیبه چنین است:

"صلصال ساخته شد در ماه خوشبختی... بزرگ است در دل کوه مقابل بابا...

بامی (بامیان) شهر مسیر تجارت راه ابریشم... خوش باد مردمان اینجا،

راهبی که در غار نشسته را درود... وی پیشگویی نمود از امروز پنج‌هزار سال بعد را

که گروهی... که ایزد مغز نداده اما به جایش مو (اینجایش ناخوانا است)

بشکافد صلصال را به خیال خودش که انگار کار انسانی کرده... چنین نیست

و گروهی که ایزد مغز نداده اما به جایش توهم... کجا داند از زنان – مکتب – موسیقی – هنر

راهب گوید رهبر این گروه راهبی است از جنوب ... و نیست اصلاً مگر گمرک رود در اسپان بولا (اسپین بولدک)

و گمرک هریوا (هرات) که کسی نمی‌بیند وی را

زنان خوشحال نیستند و مردان و کودکان را بترسانند با شمشیری که آهن قی کند... با وسیله چارپا مردم را لگد کند در جاده‌ها...

نوروز را جشن شادی نپندارند... کوی دانش (دانشگاه) را نیز نپذیرند... و گروهی که کور هست و چشم ندارد اما به جایش خشم...

این کتیبه نشان باشد اینکه گروهی چنین سرمست پایدار نشاید... و کنده شود از ملکی که با آن سازگاری ندارد

ایزد گروهی را که دانش ندارد اما به جایش اشپش نابود کند و برگردند به راهول پاندی (راولپندی)

و راهب چنین گفت..."

دان‌فورد لی در ادامه نوشته است که اکنون پاکستان می‌خواهد این کتیبه قدیمی را به افغانستان برگرداند اما طالبان از پذیرفتن آن سر باز زده‌اند.

رئیس طالبان به پاکستان گفته است که هر آنچه از افغانستان به پاکستان برود از طرف مردم افغانستان تحفه است و نباید برگردانده شود، مخصوصاً اگر از جنس سلاح و تانک و طیاره و پول و آثار باستانی باشد. البته پاکستان هنوز مردد است که چنین تحایف را قبول کند یا نه.

طنز سیاسی؛ فرمان حقوق زنان توسط ملا هبت‌الله امضا شد

۱۷ حوت ۱۴۰۰، ۱۳:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

همزمان با روز جهانی زن و در راستای وعده طالبان برای فراهم کردن سهولت برای زنان "مطابق رسوم پذیرفته‌شده خود"،‌ فرمان حقوق زنان که ماه پیش برای ملا هبت‌الله (ملا لاپته) فرستاده شده بود، امروز امضا شد. این فرمان جامع‌ترین سند حقوقی است که تاکنون توسط یک رهبر نامعلوم امضا شده است.

مواد این فرمان چنین است.

ماده اول: زن انسان است و خواهر و مادر است. هرکس در امارت اسلامی زنان را قبول ندارد مادر خودشه قبول ندارد. خلاص.

ماده دوم: زنان که در طول بیست سال بسیار سرشان ظلم شده ازی به بعد باید در خانه باشند و مردها مطابق به رسوم پذیرفته‌شده ما برایشان نفقه بدهد. مردان اجازه ندارند که زنان را برای کار بیرون روان کند. هر کس روان کرد زنش دستگیر و لت و کوب می‌شود.

ماده سوم: امارت اسلامی افغانستان متعهد است که از همه حقوق زنان محافظت نماید. در این راستا ملا عبدالجمیل حقانی و مولوی دادمحمد ابودجانه به نمایندگی از زنان افغانستان با سازمان ملل گپ می‌زند و کوشش می‌کند که حقوق زنان ضایع نشود.

ماده چهارم: پوشش زنان باید زیاد باشد و سیاه باشد. که زیاد باشد یخ نمی‌کند او که سیاه باشد آفتاب‌کش می‌کند و انشاالله برای صحت مفید است. و یک گپ دیگر اینکه زنان حق دارد که چادر سیاه بپوشد یا برقه. هر کدامش که خوش کند از طرف ما بالکل اجازه است.

ماده پنجم: دخترای که به مکتب می‌رود تا بهار انشاالله کل دروازه مکتب باز می‌شود. دولت امارت اسلامی تمام ترتیبات را می‌گیرد که دختران در مکتب درس بخواند. تا صنف شش.

ماده ششم: مردانه حق ندارد زنانه را لت و کوب نماید. اگر کدام وقت زن بسیار جنجال کرد باز از چوب یا چپلک خود استفاده نماید. د چاقو او قیچی استعمال بالکل منع است.

ماده هفتم: زنانه آرایش باید بالکل به شریعت برابر باشد. اگر زن بروت داشته باشد یا ریش، مردان باید قیچی و پل ریش خوده در جای محفوظ نگهداری کند که دست زنان نرسد.

ماده هشتم: اگر زنان می‌خواهند از حکومت امارت اسلامی فرار کنند باید دستگیر شوند. که اگر فرارش بسیار ضرور بود باز باید اول نکاح کند و اسناد قانونی تهیه کند و سپس همراه شوهرش یکجای فرار نماید.

ماده نهم: برای اینکه مردان در وقت تلاشی به زنان دست‌اندازی نکند، امارت اسلامی حدود ده هزار زن را در صفوف نیروهای امنیتی استخدام می‌کند تا زنان را تلاشی نماید. به خاطر مسائل شرعی منبعد زنان فقط توسط خود زنان دستگیر و شکنجه می‌شود.

ماده دهم: اگر یک مردکه در مسنجر برای یک زن پیغام مشکوک روان می‌کند یا بسیار شله زنگ می‌زند و یا کدام عکس روان می‌کند، امارت اسلامی مردکه را فلک می‌کند. تمام مردکا خبر باشد.

ماده یازدهم: زنان حق ندارد که نه ماده اول را قبول نکند اما ماده دهم را خنده کند و خوشش بیاید. باید کلش قبول کند.

طنز سیاسی؛ چنددستگی مردم افغانستان در قبال جنگ روسیه در اوکراین

۱۳ حوت ۱۴۰۰، ۲۳:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

جنگ ویرانگر است ولی برای مردم افغانستان ویرانگرتر. دلیلش این است که ویران‌پذیری ما خیلی بالاست. هر کجای جهان دو نفر یخن‌به‌یخن شود پنج دقیقه بعد تاثیرش را در افغانستان می‌بینیم.

در همین قضیه حمله روسیه به اوکراین، که باعث اتحاد میان مردم کشورهای دیگر شد، مردم افغانستان را به سه بلوک، شرق و غرب و غیرمتعهدها تقسیم کرد.

دلیل شقاق کنونی میان مردم شریف افغانستان اما ایدیولوژیک نیست. آنکه در بلوک شرق افتاده خودش خبر ندارد که در بلوک شرق است. از کمیونیزم و سوسیالیزم خوشش نمی‌آید. همین که از پوتین حمایت می‌کند ما گذاشتیمش در بلوک شرق. دلیل حمایتش از پوتین هم این است که اسب را خوش دارد. یک عکسی از پوتین پیدا کرده که برهنه روی اسب سوار است و در دامنه کوه اسب‌سواری می‌کند. چون از اسب خوشش آمده از پوتین هم خوشش آمده و به همین سادگی عاشق این ابرمرد شده.در فیسبوکش نوشته، "پوتین بچیم مرد استی! یک اوکراین چیست. بزن عین آمریکا را بگیر. لالایت کتیت است."

بلوک غربی‌ها البته دلیل محکم‌تری برای حمایت‌شان از اوکراین و ناتو دارند. آن‌ها اهل جستجو و تحقیق هستند. در جریان یکی از همین جستجوها به عکسی از چند جوان خوش چشم‌ و ابروی اوکراینی برخورده‌اند که عضو ارتش این کشور اند. دل‌شان رفته و حالا در حمایت‌ از آن‌ها می‌نویسند، "پدرا! مه شهیدتان شوم. د جگرتان جگرم. حیف است که ای دستکای نازک‌تان ماشه تفنگه کش کند. کاش مه نزدیک بودم مره کش می‌کردید. کاش شما خانه بنشینید مه بروم به جای‌تان بموروم. پوتین سگ."

گروه سومی اما بر اساس تعقل و محاسبه بی‌طرفی را انتخاب کرده‌ است. از یکش پرسیدم، شما در جنگ روسیه و اوکراین از کدامش حمایت می‌کنید. گفت: "از هیچکدام. هر دو جوانب کفار استند. الله سبحانهُ و تعالی این‌ها را جنگ پرتیده تا راه برای خلافت باز شود." گفتم: راه برای خلافت خیلی باز شده؛ از این بیشتر اگر باز شود که دیگر راه نیست، سرای است. گفت: "باش همی تلاشی بگذرد که بی‌ناموس‌ها نشنود، باز گپ می‌زنیم." چند قدم آنسوتر رفتیم و گفتم: نمونه‌اش همین امارت اینجاست که حتی دو کلمه گپ زده نمی‌توانی. سرش را چرخاند و گفت: "ما یک حلقه دروس داریم در مورد خلافت در سایه قرآن. استاد عروج صحبت می‌نماید در یک زیرزمینی در کارته چهار. آنجا بیایید همه سوالات شما در پرتو کتاب مجید حل می‌شود."

راستش آن دو گروه نخست را می‌شود بازی داد. اولی اگر لگدی از اسب بخورد اصلاح می‌شود و دومی ازدواج کند از کش می‌افتد. این اعضای جنبش غیرمتعهد اما تعهد سپرده‌اند که هیچ‌گاه نگذارند مو به درز حرف‌های استاد عروج برود. تا سرحد مرگ حاضراند از بی‌طرفی و بی‌عقلی خود محافظت کنند.

طنز سیاسی؛ طالبان از خیرخانه ۱۱۰۰ سلاح ناشناخته به‌دست آوردند

۸ حوت ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

طالبان که دو روز پیش در منطقه خیرخانه و تایمنی کابل تلاشی خانه‌به‌خانه راه انداخته بودند ادعا کرده‌اند که از این منطقه حدود ۱۱۰۰ سلاح ناشناخته که شامل سلاح‌های سنگین، سبک و مواد منفجره می‌شود به دست آورده‌اند.

به گفته ملا فاضل که مسئولیت عملیات را به عهده داشت، از منطقه تایمنی و خیرخانه بیش از ۲۰۰ تفنگچه برقی، ۱۲۰ میل خفه‌کن برقی، ۲۰۰ دو صد پایه ماشینی که برای شستن و صاف کردن لباس نظامی استفاده می‌شود و ۷۰۰ کیلو مواد انفجاری مختلف‌النوع به دست آمده است.

ساکنان محل اما این ادعای طالبان را رد می‌کنند و می‌گویند که افراد این گروه لوازم آرایش و لوازم برقی خانه‌ها را با خود برده‌اند.

نادیه مهرورزیان، باشنده پنجشیر که فعلاً در خیرخانه زندگی می‌کند می‌گوید که طالبان پدرش را به خاطر موجودیت "سشوار" یا ماشین مو خشک‌کن در خانه‌شان دستگیر کرده‌اند.

خانم نادیه گفت: "ما زیاف گفتیم که این سشوار است و بخاطر خشک کدن موی خانما استفاده میشه، گپ ما را گوش نکدن. باز به پدرم گفت که فیر کو. خو از سشورا کی فیر میشه. باز که د برق زدیم صدایش برآمد، یک قومندان طالب میگه ازی چرا صدای عطامحمد نور میایه. دیگه باز پدرجان مره همراه خود بردن. خدا کند که زود ایلا بتن. خدا بشرمانی‌شانه الهی."

خانواده‌های دیگر مدعی‌اند که نیروهای طالبان شامپو، کرم دست، صابون Dove ، عطرها، کیچپ، مایونیز، محلول ضدعفونی یا سنیتایزر و پودر لباس‌شویی را به نام مواد منفجره با خودشان برده‌اند.

آژند فرامرز، از باشندگان تایمنی می‌گوید که طالبان از خانه‌‌اش ۴۰ نوع کریم دست را برده‌اند. وی گفت: "از ما پرسان کدن که ای چیس. گفتیم چرب است برای دستکا و پایکا. باز خنده کدن گفتن چرب خو واسلین اس... مه دروغ نمیگم بچه عموک! ما یک زمان سلاح داشتیم. باز کاکایم‌شان دی‌دی‌آر شدن. د زمان جمهوریت زیاد لوشن خریدیم و جامعه مدنی شدیم. حالی اینی وحشی‌ها از کوه آمدن لوشن ما ره بردن."

قمبرعلی حسنی اما نگران مایکرویف خانواده‌اش است. او می‌گوید که طالبان معتقدند که هزاره‌ها رابطه مذهبی- سیاسی تنگاتنگ با ایران دارند و از مزایای فرهنگی ایران لذت می‌برند.

وی گفت که طالبان وقتی به مایکرویف رسیدند آنرا دستگاه مخابره به رژیم ایران پنداشتند و بردند.

آقای حسنی گفت: "ایران خودشمو مورید. پول مول شی خودشمو میگرید. بند آو ره هم شمو ایله موکنید. که نوبت سیاهی شد د روی قمبرعلی مومالید. خدا و امام حسین پگ شموره گم کنه."

ذبیح‌الله مجاهد که به تازگی در قسمتی از بدنش چوب خورده و فعلاً در شفاخانه امرجنسی بستر است به رسانه‌ها گفت که افراد طالبان کسی را از خیرخانه و تایمنی بازداشت نکرده‌اند. وی افزود که بازداشت‌شده‌ها را برای یک تحقیق مختصر ۴۰ روزه نگه می‌دارند و سپس رها خواهند کرد.

طنز سیاسی؛ قصه‌های صنف جیم

۷ حوت ۱۴۰۰، ۰۰:۳۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

از تعمیر مکتب که بیرون می‌شدی طرف دست چپ صحن خاک‌آلودی بود که احتمالاً سابق میدان والیبال بوده. هر باری که شمال می‌وزید خاک سیاه بلند می‌شد و فضا را گردآلود می‌کرد.

وسط میدان چهل - پنجاه نفر نشسته بودند که خود را شاگردان صنف جیم می‌گفتند. از دور یک صنف به نظر می‌رسید اما وقتی نزدیک می‌رفتیم، می‌دیدیم که شاگردان در دو گروه نشسته‌اند. یک گروه اعتقاد داشت که جیم "جهاد" است و دیگری معتقد بود که "جمهوریت".

استاد با گام‌های استوار نزدیک صنف رسید. شاگردان از جایشان بلند شدند و جیغ زدند: "سلام استاد!" استاد از پشت عینک خاک‌آلود به بچه‌های گروه جهاد نگاه کرد و گفت: "کریم، عطا، عبدالرب و محمد، شما چرا سلام ندادید؟" عطا که عادت داشت در صف اول بنشیند و پیش از همه گپ بزند، گرد و خاک را از هوا پف کرد و گفت: "ما سلام دادیم ولی خود ما علیک کردیم." استاد دلیلش را پرسید. عطا گفت: "وقتی گفتیم سلام استاد، خود ما فکر کردیم استاد هستیم و علیک گرفتیم." استاد با نگاه‌های خشم‌آلود گفت: "شما استاد چه هستید؟" عبدالرب وقتی فهمید گپ به درازا می‌کشد در یک اقدام خیرخواهانه گفت: "یک اشتباه شد استاد. ایلایش کنید. تولو آمین ووایه." و شاگردان همه آمین گفتند.

استاد کتابچه حاضری را باز کرد و شروع کرد به حاضری گرفتن. وقتی چشمش به اولین نام خورد بلند پرسید: "کفتان خان متفکرزاده کیست؟ این چه قسم نام است؟" اشرف که در گوشه‌ای نشسته بود و حمدالله و محمود پاهایش را مالش می‌دادن با نخوت گفت: "ههههه لالایت است. کفتان انتخابی استم و متفکر تخلص می‌کنم." استاد که اولین بار بود با چنین موجود بی‌ادب و خودخواه روبرو می‌شد اسم قبلی را از کتابچه خط کشید و نوشت: "اشرف". حاضری گرفته شد و در این وسط اسم حنیف، که در میان گروه جهاد و جمهوریت نشسته بود و با قلم پنسل بغل نامش "معاون کفتان" نوشته بود، را نیز خط کشید و به حنیف خشک و خالی تغییرش داد.

هنوز درس شروع نشده بود که بچه‌ها به بگومگو شروع کردند. استاد با عصبانیت پرسید: "چه گپ است؟" عطا گرد هوا را پف کرد و گفت: "استاد، صنف اصلی از ماست. شاگردان صنف الف به زور گرفته. ما می‌خواهیم حمله کنیم و صنف را پس بگیریم." استاد که فهمیده بود از این جماعت تفتی بلند نمی‌شود گفت: "خیلی خوب. بگیرید." عطا در عین حالی که داد زد: "بچه‌ها، برویم بخیر، حمله کنید"، خم شد تا هر سه بکسک‌اش را بردارد. بقیه نیز تلاش کردند بکسک‌هایشان را بردارند و بر صنف الف حمله کنند. هیچ کسی اما نتوانست بکسش را بردارد. استاد با عصبانیت پرسید: "درون این بکس‌ها چه خاکی انداختید که این قدر وزن دارد." امرالله که از طفولیت دوست داشت ژورنالیست باشد گفت: "استاد، پول است. از خود ماست. ندزدیدیم." استاد نگاه معنا‌داری کرد و آهسته گفت: "شما با این بار گران می‌خواهید حمله کنید. اگر از جای خود بلند شدید من اسمم را سرور می‌گذارم." سرور که در گوشه‌ای نشسته بود و با تف اوراق جداشده کتابش را می‌چسباند می‌خواست به حرف استاد اعتراض کند اما حوصله نداشت. نگاه بی‌جانی به استاد کرد و دوباره مصروف کارش شد.

بچه‌ها وقتی نتوانستند بار خود را بلند کنند در دایره نشستند تا برای حمله برنامه‌ریزی کنند. استاد آهسته از صنف بیرون شد.