• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ حکایت پسران مرد دانا

موسی ظفر
موسی ظفر
۸ حمل ۱۴۰۱، ۲۲:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

در روزگاران قدیم مردی بود به شدت دانا اما فقیر. از بس دانا بود چهار پسر داشت، که اگر زمانی خواستند در خانه لدو بزنند یا قطعه بازی کنند لازم نشود بچه‌های همسایه را به خانه بیاورند.

مرد دانا روزی احساس کرد که قلبش از کار می‌افتد و مرگش نزدیک است. پسرانش را طلب کرد تا آن‌ها را نصیحتی کند.

پسر بزرگ مرد دانا آدم درس‌خوانده و هوشیاری بود. اگر می‌پرسیدی دو و دو چند می‌شود، به جای اینکه بگوید چهار، از هگل و جان میل ستوارت و کارل پوپر و هانا آرنت بیست - سی تا نقل و قول می‌آورد و پرسشگر را از سوالش پشیمان می‌کرد. دو پسر وسطی آدم‌های معمولی بودند و زیاد تعریف نداشتند. پسر آخری اما مطلق گوساله بود. با چهار تار ریش که گذاشته بود فکر می‌کرد دارد به خدا کمک می‌کند تا امور بشر را درست مدیریت کند.

وقتی پسران نزد پدر آمدند، مرد دانا گفت که عمرش به آخر رسیده و می‌خواهد قبل از مردنش به آن‌ها درس زندگی بدهد. پسر بزرگ پرسید، چه درسی. مرد دانا گفت: "می‌خواهم به شما یاد دهم که وقتی به قدرت رسیدید چگونه با مردم رفتار کنید." پسر بزرگ قاه قاه خندید و گفت: "بدبخت! تو که دانا هستی و عقل داری در تمام عمرت روی یک رمه گوسفند با ۲۵ عضو نتوانستی حکومت کنی. ما از کجا به قدرت می‌رسیم؟" مرد دانا به گوساله مطلق نگاه کرد و گفت: "برای به قدرت رسیدن نیاز به عقل نیست."

بالاخره پسرها راضی شدند تا به آخرین درس مرد دانا گوش دهند. مرد دانا پسرانش را لب دریا برد و مشت هر چهار پسر را از ریگ خشک پر کرد. سپس دستور داد تا پنجاه قدم راه بروند. در پایان از هر پسر خواست ریگ باقی مانده در دست‌شان را اندازه‌گیری کنند. وقتی اندازه گرفتند متوجه شدند که کمترین ریگ در دست پسر بزرگ و پسر کوچک باقی مانده است و بیشترین ریگ در دست دو پسر وسطی.

مرد رو به پسران کرد و گفت: "حالا ریگ باقی‌مانده را به دریا بیاندازید تا بستر دریا خراب نشود و به حرف من گوش کنید. در این نقشی که بازی کردیم، دست شما به‌جای حاکم بود و ریگ‌ها‌ همان مردم بودند. پسر بزرگ به این دلیل ریگ کمی انتقال داد چون دست‌هایش را بیش از اندازه باز گرفته بود و ریگ از لای انگشت‌هایش به زمین می‌ریخت. گوساله مطلق هم ریگ کمی را به منزل رساند چون مشتش را بیش از اندازه محکم گرفته بود و می‌خواست ریگ‌ها فرار نکنند. ولی چنین محکم‌گیری نتیجه برعکس داد. و اما دو پسر وسطی حد اعتدال را رعایت کردند و بیشترین ریگ را تا منزل رساندند. پس وقتی به قدرت رسیدید نه با مردم زیاد سخت بگیرید و نه بیش از حد آسان."

مرد دانا این را گفت و مُرد. سی سال از مرگ مرد دانا گذشت و یکباره پسر کوچک پادشاه شد. او بر مردم چنان سخت می‌گرفت که کسی را نای نفس کشیدن نبود. مردم گروه گروه از حکومت او فرار می‌کردند و به مرد دانا با چنین پسری دشنام می‌دادند. شبی مرد دانا با مشت ریگی در دست،‌ به خواب آن پسر آمد و پرسید: "آیا از دیدن این مشت ریگ چیزی را بیاد می‌آوری؟" پسر از خواب پرید و تمام شب را به نصیحتی که پدرش کرده بود فکر کرد.

فردای آن روز او به سربازان حکومت خود دستور داد تا افراد باقی‌مانده در حکومت را به دریا بیاندازند تا بستر دریا خراب نشود.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ فهرست کامل حرام و حلال حکومت طالبان اعلام شد

۲ حمل ۱۴۰۱، ۲۲:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

هر سال در آخر ماه حوت طالبان مجبور می‌شوند با سی – چهل میلیون جمعیت افغانستان یخن به یخن شوند و به آن‌ها بفهمانند که نوروز حرام است. کمی که گذشت، مردم محفل عروسی می‌گیرند و آوازخوان می‌آورند و رقص و پایکوبی می‌کنند.

باز طالبان مجبور می‌شوند داخل تالار شوند و طی یک سخنرانی انقلابی به مردم بگویند که رقص و موسیقی در محفل خوشی حرام است. هنوز رنگ سخنرانی تالار عروسی خشک نشده که مردم با خانواده‌شان برای تفریح به قرغه و پغمان می‌روند.

این همه نهی‌ازمنکر کردن و هر روز انگشت به چشم مردم فرو کردن انرژی زیادی می‌خواهد و باعث هدر رفتن منابع دولتی می‌شود. حکومت طالبان این بار برای اینکه جنجال‌شان با مردم را از ریشه حل کرده باشند یک فرمول ساده را در اختیار شهروندان افغانستان قرار داده است. طبق این فرمول، هر آن چیزی که باعث شادی و آرامش انسان‌ها شود حرام است و بقیه چیزها حلال.

تشخیص فوری این که چه چیزی به آدم شادی و آرامش می‌بخشد همیشه ساده نیست. موسیقی و عطر و آرایش و کنسرت و خندیدن و فیلم و نقاشی و عاشقی و گل رُز و هفت میوه که از اول حسابش معلوم است و نباید به این محرمات نزدیک شد.

چپلک و مسواک چوبی و انتحاری و ریش و رگ زدن کنار جاده و شلاق و سنگسار که از جمله واجبات است و همیشه حلال بوده و حلال است. اما در زندگی یک سری چیزها است مرز حلال و حرام بودن‌شان یک خط باریک است. برای چنین مواردی است که باید فرمول استفاده ‌شود.

مثلاً خاریدن گوش با سرپوش قلم فقط پنج ثانیه اولش حلال است. همین که خارشمندی (به وزن نیازمندی) آدم برطرف شد و حس قتقتک طاری گشت حرام است. برای اینکه حلال با حرام مخلوط نشود، خارنده باید ضرب زبانی پنج را تا "پنج پنج بیست‌وپنج" بخواند و دست خود را متوقف کند. برای خاریدن پشت با کفگیر نیز عین حکم است.

دفتر سازمان ملل قبلاً در بیانیه‌ای گفته بود که طالبان به مردم آزادی نمی‌دهند. حالا که طالبان فرمول را رایگان به اختیار مردم گذاشته و از خودشان خواسته که متوجه حرام و حلال باشند و الا با شلاق و قنداق تفنگ دوباره تذکر دریافت خواهند کرد نشان می‌دهد که بیانیه‌ ملل متحد کاملاً جانبدارانه و سیاسی بوده است. غرب نمی‌خواهد حکومت طالبان را به رسمیت بشناسد و آزادی مردم را بهانه می‌کند. وگرنه آزادی که در کابل و مزار و پنجشیر است در منهتن نیویورک هم نیست.

پ.ن. هرچند حرام است ولی من به نوبه خود نوروز را به شما تبریک می‌گویم. این که می‌گویند کار حرام لذت دارد راست است. من هیچ سال از تبریکی نوروز اینقدر لذت نبرده بودم.

طنز سیاسی؛ نامه جو بایدن به فاطمه گیلانی

۲۵ حوت ۱۴۰۰، ۱۴:۵۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

سلام فاطمه جان! نامه شما را که به نمایندگی از زنان رنجدیده افغانستان نوشته بودید با محبت دریافت نمودم. از این طریق می‌خواهم به شما اطلاع دهم که کاخ سفید به وزارت خارجه دستور داده‌ است تا شما را به عنوان یگانه نماینده واقعی زنان افغانستان به رسمیت بشناسد.

این موفقیت را به زنان افغانستان تبریک می‌گویم.

فاطمه جان عزیز!

بدون شک شما از درد و رنج زنان افغانستان باخبرید و با تک‌تک زنان آن کشور حس مشترک دارید. زنان افغانستان در سال‌های جنگ گرسنگی کشیدند. شما نیز گاهی در صبحانه پنیر دانمارکی نداشتید و مجبور بودید با "کُرن فلکس" و مسکه و شیر و تخم مرغ و دو-سه نوع میوه به مکتب بروید. زنان افغانستان خانه ندارند. شما نیز در وزیر اکبرخان چندین خانه ندارید. زنان افغاناستیدستان اعضای خانواده‌شان را در حملات طالبان تروریست از دست دادند. اعضای خانواده شما نیز بارها مورد حمله طالبان قرار گرفته‌اند. به‌قول کاظمی، "من از سکوت شب سردتان خبر دارم / شهید داده‌ام، از دردتان خبر دارم".
خلاصه از هر زاویه ببینیم، شما نمونه کامل یک زن افغان .

خانم گیلانی گرامی!

در نامه‌ای که چند روز پیش به من فرستادید نوشته بودید که هفت میلیارد دالر پشتوانه ارزی افغانستان را به طالبان بدهم. گفته بودید که واگذاری این پول به طالبان از رنج و محنت مردم افغانستان می‌کاهد. حقا که چنین است. گزارش‌ها از سراسر افغانستان می‌رساند که طالبان شب و روز به مردم خدمت می‌کنند و گاهی اگر نمی‌توانند مردم را سه چاشته کباب و منتو بدهند به خاطر دست‌تنگی است.

لطفاً نگران نباشید. من تشویش شما و عمران خان را درک می‌کنم و به وزارت خزانه‌داری دستور داده‌ام تا پول را به بانک مرکزی افغانستان تحویل دهد.

می‌دانم مشوره دادن به شما اشتباه است چون صداقت و راستی و وطن‌پرستی را اگر اقیانوسی باشد، آن اقیانوس خانواده شماست. باآن‌هم به عنوان یک ریش‌سفید به شما توصیه می‌کنم که وقتی پول را گرفتید مردم را زیاد برنج و برگر و مایونیز و چپس ندهید که چاق می‌شوند. من ویدیویی را دیدم که طالبان در ولایت پنجشیر با زور به یک مرد پنجشیری، برگر و نوشابه می‌دادند تا از گرسنگی نجات یابد. چنین کاری باعث چاقی جمعیت می‌شود.

فاطمه عزیز!

اسم عزیزانی را که در پایین نامه نوشته بودید خواندم و خرسند شدم. خوشحالم که در راستای خدمت به مردم افغانستان متحدانه عمل می‌کنید و مثل سودانی‌ها نیستید که یک نفر دغل‌باز و ۴۲۰ اش نامه می‌نویسد و اسم بیست نفر دیگر را که روح‌شان از نامه خبر ندارند علاوه می‌کند. چنین کاری اخلاقاً درست نیست. هرچند از مردم سودان نباید توقع اخلاق‌مداری داشت. از مردمی که پدران‌شان با چوتاری و نوکری برای بیگانگان به موقف رسیده باشند، هر کار خلاف سرمی‌زند. خدا را شکر که شما مثل آنان نیستید.

منتظر نامه بعدی هستم و اگر کار ضرور داشتید واتس‌اپ کنید. شماره مرا می‌توانید از جنرال باجوه یا عمران خان بگیرید.

بااحترام

جو

طنز سیاسی؛ کشف کتیبه پنج‌ هزار ساله در بامیان

۲۰ حوت ۱۴۰۰، ۱۰:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

رسانه پانتوم‌نیوز خبر می‌دهد که تیم‌های حفاری پاکستان که در دو ماه گذشته مشغول کندن‌کاری در اطراف بوداهای بامیان بودند یک کتیبه پنج‌ هزار ساله را از این ساحه کشف کرده‌اند.

طبق این گزارش، کتیبه برای رمزگشایی به پاکستان انتقال یافته و باستان‌شناسان پاکستانی توانسته‌اند نوشته‌های این کتیبه را بخوانند.

بر اساس این خبر، مقامات طالبان که قبلاً از این کشف ذوق‌زده شده بودند و می‌خواستند کشف این کتیبه را از طریق تلویزیون ملی اعلام کنند اکنون از پاکستانی‌ها خواسته‌اند تا در مورد آن چیزی به رسانه‌ها نگویند. طالبان از محتوای این کتیبه ناراضی هستند و آن را غیراسلامی خوانده‌اند.

دان‌فورد لی، گزارشگر پانتوم نیوز که این کتیبه را از نزدیک دیده و از محتوای آن گزارش مفصلی تهیه کرده، در توییتر خود نوشته است که میجر اقبال احمد باجوه، رئیس اداره آرکیالوژی پاکستان، به اشتباها ترجمه فارسی این کتیبه را به ایمیل او کرده است.

ترجمه این کتیبه چنین است:

"صلصال ساخته شد در ماه خوشبختی... بزرگ است در دل کوه مقابل بابا...

بامی (بامیان) شهر مسیر تجارت راه ابریشم... خوش باد مردمان اینجا،

راهبی که در غار نشسته را درود... وی پیشگویی نمود از امروز پنج‌هزار سال بعد را

که گروهی... که ایزد مغز نداده اما به جایش مو (اینجایش ناخوانا است)

بشکافد صلصال را به خیال خودش که انگار کار انسانی کرده... چنین نیست

و گروهی که ایزد مغز نداده اما به جایش توهم... کجا داند از زنان – مکتب – موسیقی – هنر

راهب گوید رهبر این گروه راهبی است از جنوب ... و نیست اصلاً مگر گمرک رود در اسپان بولا (اسپین بولدک)

و گمرک هریوا (هرات) که کسی نمی‌بیند وی را

زنان خوشحال نیستند و مردان و کودکان را بترسانند با شمشیری که آهن قی کند... با وسیله چارپا مردم را لگد کند در جاده‌ها...

نوروز را جشن شادی نپندارند... کوی دانش (دانشگاه) را نیز نپذیرند... و گروهی که کور هست و چشم ندارد اما به جایش خشم...

این کتیبه نشان باشد اینکه گروهی چنین سرمست پایدار نشاید... و کنده شود از ملکی که با آن سازگاری ندارد

ایزد گروهی را که دانش ندارد اما به جایش اشپش نابود کند و برگردند به راهول پاندی (راولپندی)

و راهب چنین گفت..."

دان‌فورد لی در ادامه نوشته است که اکنون پاکستان می‌خواهد این کتیبه قدیمی را به افغانستان برگرداند اما طالبان از پذیرفتن آن سر باز زده‌اند.

رئیس طالبان به پاکستان گفته است که هر آنچه از افغانستان به پاکستان برود از طرف مردم افغانستان تحفه است و نباید برگردانده شود، مخصوصاً اگر از جنس سلاح و تانک و طیاره و پول و آثار باستانی باشد. البته پاکستان هنوز مردد است که چنین تحایف را قبول کند یا نه.

طنز سیاسی؛ فرمان حقوق زنان توسط ملا هبت‌الله امضا شد

۱۷ حوت ۱۴۰۰، ۱۳:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

همزمان با روز جهانی زن و در راستای وعده طالبان برای فراهم کردن سهولت برای زنان "مطابق رسوم پذیرفته‌شده خود"،‌ فرمان حقوق زنان که ماه پیش برای ملا هبت‌الله (ملا لاپته) فرستاده شده بود، امروز امضا شد. این فرمان جامع‌ترین سند حقوقی است که تاکنون توسط یک رهبر نامعلوم امضا شده است.

مواد این فرمان چنین است.

ماده اول: زن انسان است و خواهر و مادر است. هرکس در امارت اسلامی زنان را قبول ندارد مادر خودشه قبول ندارد. خلاص.

ماده دوم: زنان که در طول بیست سال بسیار سرشان ظلم شده ازی به بعد باید در خانه باشند و مردها مطابق به رسوم پذیرفته‌شده ما برایشان نفقه بدهد. مردان اجازه ندارند که زنان را برای کار بیرون روان کند. هر کس روان کرد زنش دستگیر و لت و کوب می‌شود.

ماده سوم: امارت اسلامی افغانستان متعهد است که از همه حقوق زنان محافظت نماید. در این راستا ملا عبدالجمیل حقانی و مولوی دادمحمد ابودجانه به نمایندگی از زنان افغانستان با سازمان ملل گپ می‌زند و کوشش می‌کند که حقوق زنان ضایع نشود.

ماده چهارم: پوشش زنان باید زیاد باشد و سیاه باشد. که زیاد باشد یخ نمی‌کند او که سیاه باشد آفتاب‌کش می‌کند و انشاالله برای صحت مفید است. و یک گپ دیگر اینکه زنان حق دارد که چادر سیاه بپوشد یا برقه. هر کدامش که خوش کند از طرف ما بالکل اجازه است.

ماده پنجم: دخترای که به مکتب می‌رود تا بهار انشاالله کل دروازه مکتب باز می‌شود. دولت امارت اسلامی تمام ترتیبات را می‌گیرد که دختران در مکتب درس بخواند. تا صنف شش.

ماده ششم: مردانه حق ندارد زنانه را لت و کوب نماید. اگر کدام وقت زن بسیار جنجال کرد باز از چوب یا چپلک خود استفاده نماید. د چاقو او قیچی استعمال بالکل منع است.

ماده هفتم: زنانه آرایش باید بالکل به شریعت برابر باشد. اگر زن بروت داشته باشد یا ریش، مردان باید قیچی و پل ریش خوده در جای محفوظ نگهداری کند که دست زنان نرسد.

ماده هشتم: اگر زنان می‌خواهند از حکومت امارت اسلامی فرار کنند باید دستگیر شوند. که اگر فرارش بسیار ضرور بود باز باید اول نکاح کند و اسناد قانونی تهیه کند و سپس همراه شوهرش یکجای فرار نماید.

ماده نهم: برای اینکه مردان در وقت تلاشی به زنان دست‌اندازی نکند، امارت اسلامی حدود ده هزار زن را در صفوف نیروهای امنیتی استخدام می‌کند تا زنان را تلاشی نماید. به خاطر مسائل شرعی منبعد زنان فقط توسط خود زنان دستگیر و شکنجه می‌شود.

ماده دهم: اگر یک مردکه در مسنجر برای یک زن پیغام مشکوک روان می‌کند یا بسیار شله زنگ می‌زند و یا کدام عکس روان می‌کند، امارت اسلامی مردکه را فلک می‌کند. تمام مردکا خبر باشد.

ماده یازدهم: زنان حق ندارد که نه ماده اول را قبول نکند اما ماده دهم را خنده کند و خوشش بیاید. باید کلش قبول کند.

طنز سیاسی؛ چنددستگی مردم افغانستان در قبال جنگ روسیه در اوکراین

۱۳ حوت ۱۴۰۰، ۲۳:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

جنگ ویرانگر است ولی برای مردم افغانستان ویرانگرتر. دلیلش این است که ویران‌پذیری ما خیلی بالاست. هر کجای جهان دو نفر یخن‌به‌یخن شود پنج دقیقه بعد تاثیرش را در افغانستان می‌بینیم.

در همین قضیه حمله روسیه به اوکراین، که باعث اتحاد میان مردم کشورهای دیگر شد، مردم افغانستان را به سه بلوک، شرق و غرب و غیرمتعهدها تقسیم کرد.

دلیل شقاق کنونی میان مردم شریف افغانستان اما ایدیولوژیک نیست. آنکه در بلوک شرق افتاده خودش خبر ندارد که در بلوک شرق است. از کمیونیزم و سوسیالیزم خوشش نمی‌آید. همین که از پوتین حمایت می‌کند ما گذاشتیمش در بلوک شرق. دلیل حمایتش از پوتین هم این است که اسب را خوش دارد. یک عکسی از پوتین پیدا کرده که برهنه روی اسب سوار است و در دامنه کوه اسب‌سواری می‌کند. چون از اسب خوشش آمده از پوتین هم خوشش آمده و به همین سادگی عاشق این ابرمرد شده.در فیسبوکش نوشته، "پوتین بچیم مرد استی! یک اوکراین چیست. بزن عین آمریکا را بگیر. لالایت کتیت است."

بلوک غربی‌ها البته دلیل محکم‌تری برای حمایت‌شان از اوکراین و ناتو دارند. آن‌ها اهل جستجو و تحقیق هستند. در جریان یکی از همین جستجوها به عکسی از چند جوان خوش چشم‌ و ابروی اوکراینی برخورده‌اند که عضو ارتش این کشور اند. دل‌شان رفته و حالا در حمایت‌ از آن‌ها می‌نویسند، "پدرا! مه شهیدتان شوم. د جگرتان جگرم. حیف است که ای دستکای نازک‌تان ماشه تفنگه کش کند. کاش مه نزدیک بودم مره کش می‌کردید. کاش شما خانه بنشینید مه بروم به جای‌تان بموروم. پوتین سگ."

گروه سومی اما بر اساس تعقل و محاسبه بی‌طرفی را انتخاب کرده‌ است. از یکش پرسیدم، شما در جنگ روسیه و اوکراین از کدامش حمایت می‌کنید. گفت: "از هیچکدام. هر دو جوانب کفار استند. الله سبحانهُ و تعالی این‌ها را جنگ پرتیده تا راه برای خلافت باز شود." گفتم: راه برای خلافت خیلی باز شده؛ از این بیشتر اگر باز شود که دیگر راه نیست، سرای است. گفت: "باش همی تلاشی بگذرد که بی‌ناموس‌ها نشنود، باز گپ می‌زنیم." چند قدم آنسوتر رفتیم و گفتم: نمونه‌اش همین امارت اینجاست که حتی دو کلمه گپ زده نمی‌توانی. سرش را چرخاند و گفت: "ما یک حلقه دروس داریم در مورد خلافت در سایه قرآن. استاد عروج صحبت می‌نماید در یک زیرزمینی در کارته چهار. آنجا بیایید همه سوالات شما در پرتو کتاب مجید حل می‌شود."

راستش آن دو گروه نخست را می‌شود بازی داد. اولی اگر لگدی از اسب بخورد اصلاح می‌شود و دومی ازدواج کند از کش می‌افتد. این اعضای جنبش غیرمتعهد اما تعهد سپرده‌اند که هیچ‌گاه نگذارند مو به درز حرف‌های استاد عروج برود. تا سرحد مرگ حاضراند از بی‌طرفی و بی‌عقلی خود محافظت کنند.