• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا 'جبهه متحد' هواداران اشرف غنی در امریکا برای جنگیدن با طالبان آماده می‌شوند؟

جواد عزیز

پژوهشگر امنیتی

۳۰ میزان ۱۴۰۲، ۱۶:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)

به تازگی شماری از افسران ارشد نظامی و استخباراتی نیروهای مسلح دولت پیشین پس از دوسال تلاش بی‌وقفه و دیدارهای متعدد با نظامیان و اتاق‌های فکر کشورهای غربی، جریانی را تحت عنوان «جبهه متحد افغانستان» تاسیس کرده‌اند.

چهار نفر از چهره‌های ارشد این جریان، خوشحال سعادت، معاون سابق امور نظامی اداره امنیت ملی، سمیع سادات، فرمانده قول اردوی ۲۱۵هلمند و رئیس جبهه متحد افغانستان، مسعود بختور، والی سابق فراه و قیوم رحیمی‌، والی سابق لوگر‌ و برادر عبدالسلام رحیمی، رئیس دفتر رئیس‌جمهوری سابق و عضو هیئت مذاکره‌کننده صلح با طالبان در دوحه، اند.

به نظر می‌رسد که نام «جبهه متحد افغانستان» از نام جبهه متحد به رهبری احمدشاه مسعود، به عاریت گرفته شده است. جبهه متحد ۲۵ سال قبل به طور بومی و برای نبرد علیه طالبان و تروریسم در داخل افغانستان شکل گرفته بود و فرمانده و رهبری کاریزماتیک داشت، اما جبهه جدید در شرایط متفاوت و هزاران کیلومتر دورتر از افغانستان به طور غیربومی در امریکا شکل گرفته و رهبران آن روایت جدیدی برای افغانستان ندارند و ممکن است در فقدان اتحاد میان جریان‌های ضدطالبان موفقیت چندانی در تحقق اهدافش نداشته باشد.

با این حال، سمیع سادات، رئیس این جریان جدید که پس از سقوط نظام جمهوری به سمت منتقدان رهبری نظام قبلی تغییر جهت داد، اهداف این جبهه را چنین فشرده کرده است: «رهایی افغانستان از اشغال طالبان، بیرون راندن گروه‌های افراطی، رفاه شهروندان این کشور و احیای نمادهای دوره جمهوریت».

هرچند جزئیات تشکیلات و امکانات، روابط افقی و عمودی این جبهه در داخل و خارج از کشور با مردم و جریان‌های سیاسی و نظامی دیگر معلوم نیست، اما معلوم است که بیشتر حامیان این جبهه از میان نظامیان سابق و هواداران محمداشرف غنی خواهند بود.

برداشت کلی این است که جبهه متحد مستلزم ایجاد جبهات نظامی در داخل افغانستان است، موردی که در دو سال گذشته بارها توسط اعضای تیم رهبری این جریان وعده داده شده، اما تا کنون هیچ کار عملی در زمینه صورت نگرفته است. این گروه در تبعید با رویکردها و شعارهای سیاسی کنونی نتیجه‌ای نخواهد گرفت و نیز بدون توسل به رویکرد نظامی علیه طالبان، نه این گروه نابود می‌شود و نه نظام جمهوریت گذشته احیا خواهد شد.

تاسیس این جبهه به طور مشخص پنج پیام دارد:

یک. ظاهرا تاسیس جبهه متحد افغانستان با مجوز ادارات مشخص اداره امریکا صورت گرفته است. اما تا هنوز مشخص نیست توافق با تاسیس جبهه، بر سیاست کنونی امریکا مبنی بر عدم حمایت از جنگ علیه طالبان تاثیر گذاشته است یا نه. طالبان در دوسال گذشته با وجود دریافت مشوق‌های مالی و سیاسی امریکا، آماده همراهی با جامعه جهانی نشده، بلکه با ترفندهای گوناگون امریکا را فریب داده و تمسک بیشتر به تمکین رقبای واشنگتن داشته است.

دو. تاسیس جبهه متحد افغانستان در امریکا می‌رساند که ایالات متحده نمی‌خواهد در حمایت از جایگزین طالبان همه تخم‌ها را در یک سبد بگذارد. امریکا احتمالا از جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی و شورای عالی مقاومت ملی حمایت کند، اما پشتیبانی از اعضای رهبری جبهه جدید در محراق توجه خواهد بود.

سه. تاسیس این جبهه در امریکا نشان می‌دهد که شماری از نظامیان دولت پیشین افغانستان پس از دو سال قادر شده‌اند که هویت جدیدی برای خود و حامیان‌شان تعریف و پا به عرصه فعالیت عملی بگذارند.

چهار. تاسیس جبهه متحد افغانستان نشان می‌دهد که آنها با سایر گروه‌های ضد طالبان روی اهداف مشترک به توافق نرسیده‌اند.

پنج. جبهه متحد افغانستان برای احیای جمهوریت سابق گام برمی‌دارد، اما رهبران این گروه ظاهرا واقع‌بین به نظر نمی‌رسند. زیرا جمهوریت سابق در زمان حیات خویش اعتبار لازم نزد مردم و جامعه جهانی نداشت و به همین دلیل فروپاشید. حالا تلاش برای احیای آن امر معقولی به نظر نمی‌رسد و مردم از آن استقبال نخواهند کرد.

در همین حال، مردم و اکثریت نظامیان پیشین افغانستان از رهبران جبهه متحد افغانستان برداشت‌های مختلف و منفی دارند. این افراد پیشتر ‌از همه در تاریخ ۲۴ اسد ۱۴۰۰ فرار کردند. از سوی دیگر، رهبران این جریان باید خویشتن را آماده شرایط جدید کنند، زیرا پس از این، امریکا و ناتو مانند گذشته در پاسخ به تماس‌های آنها، نیرو و حمایت هوایی اعزام نخواهند کرد.

تاسیس جبهه جدید نه اولین جبهه و نه آخرین جبهه خواهد بود. قبلا ۱۰ جبهه نظامی و پنج حزب سیاسی با اعلام موجودیت در داخل و خارج از افغانستان، پرچم مخالفت علیه طالبان را بلند کردند، اما بدون همبستگی تاثیر چندانی بر اوضاع نداشته‌اند. از این جبهه‌ها، جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و جبهه آزادی به رهبری یاسین ضیا در جغرافیای افغانستان عملاً با طالبان در جنگ اند.

تعدد جبهات علیه طالبان بیانگر چیست؟

شکل‌گیری جبهات متعدد ضدطالبان امری ناگزیر است، اما نبود وحدت فکر و عمل در میان رهبران جبهات، نقاط ضعف آنان را به نمایش می‌گذارد. رهبران آن‌ها در همان مسیرهای گذشته راه می‌روند. این افراد هیچ درسی از حوادث تلخ شکست و سقوط نگرفتند. در حالیکه مردم افغانستان از تداوم حضور و تسلط طالبان بر افغانستان سخت رنج می‌برند، اما رهبران جریان‌های مخالف طالبان کمتر با خواست‌های مردمی همراهی کرده‌اند.

به‌ نظر می‌رسد که نسل دوم جمهوریت نیز بدون اجماع بر سر اهداف و مبارزه مشترک علیه دشمن مشترک، سنت سیاسی گروه‌های جهادی و سیاسی قبلی را تکرار می‌کنند. در دولت پیشین تعداد احزاب سیاسی و جهادی به ۷۳ گروه می‌رسید. با این حال، عرصه سیاست افغانستان در آن زمان، میدان بازی و مانور چهره‌های سنتی و با نفوذ بود تا جریان‌های سیاسی پراگنده و غالباً نوظهور و گمنام.

با این حال، آیا رهبران جبهات ضدطالبان در فقدان اعتماد به یکدیگر جایگزین طالبان خواهند شد؟ آیا آن‌ها شایسته نمایندگی از مردم افغانستان اند و ظرفیت رهبری جامعه را دارند؟ مردم افغانستان قبل و در جریان جنگ با اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان در دهه ۶۰ خورشیدی، با برایند عملکرد رهبران تنظیم‌های جهادی آشنا نبودند، اما فعلا چنین نیست.

آیا تظاهر به جنگ علیه طالبان از پایتخت‌های اروپایی و امریکا، به جنگ واقعی علیه این گروه منجر خواهد شد؟ پاسخ نخیر است، زیرا رهبران و مقامات اروپایی و امریکایی قبلا اعلام کرده‌اند که از حرکت‌های مسلحانه علیه طالبان در افغانستان حمایت نمی‌کنند، مگر اینکه این کشورها سیاست خود را تغییر دهند.

رهبران جریان‌های ضدطالبان باید بدانند که عدم اتحاد آنها برای مردم افغانستان پذیرفتنی نیست. مردم افغانستان از رهبران فعلی جریان‌های نظامی فداکاری می‌خواهند تا در یک وحدت نسبی دست به دست هم دهند و مردم را از شر تروریسم نجات دهند. ارزیابی خواست‌های مردم افغانستان نشان می‌دهد که آنان از رهبران ضد جبهات طالبان در چهار مورد تقاضای مشخص دارند.

یک. رهبران جریان‌های ضدطالبان، پیش از همه به دلیل کوتاهی در پایبندی به تعهدات خود مبنی بر دفاع از مردم افغانستان عذرخواهی کنند. با تعهدات تازه قول بدهند که از خارج برمی‌گردند، علیه طالبان می‌جنگند و مردم را تنها نمی‌گذارند.

دو. رهبران جریان‌های ضدطالبان با دید فراقومی، فرازبانی و فراسمتی با یکدیگر اتحاد کنند، تشکیلات سیاسی‌نظامی را برای آینده افغانستان روی چهار نکته مشخص متمرکز سازند:

الف. تدوین کلان روایت ملی برای جنگ و صلح با پیش‌بینی نظام سیاسی غیرمتمرکز؛

ب. ایجاد چتر کلان سیاسی برای حضور نمایندگان همه اقوام و مناطق؛

ج. استفاده همزمان از مثلث جنگ چریکی تهاجمی و تسخیر جغرافیا، جنگ اطلاعاتی و جنگ روانی؛

د. تعیین اولویت‌ها در مناسبات بین‌المللی و منطقه‌ای و اولویت دادن به ارتباطات منطقه‌ای و حفظ روابط با غرب.

سه. رهبران جبهه‌های ضدطالبان پایتخت‌های اروپا و امریکا را ترک کنند و تا آزادسازی یکی از ولایات کشور به یکی از کشورهای منطقه باز گردند و اجتماع کنند. در این میان از ظاهر شدن در رسانه‌ها و تحلیل جنگ و صلح افغانستان خودداری و تا مدتی خویشتن را پنهان کنند.

چهار. رهبران جبهه‌های ضدطالبان نباید از نظامیان پیشین که درشرایط سختی در افغانستان به سر می‌برند، استفاده ابزاری کنند. نظامیان پیشین قربانی‌های زیادی داده‌اند. از اینکه جنگ زمان‌گیر است، در گذر زمان همه آماده به جنگ خواهند بود، اما به طور مشخص این نظامیان را از این بیش آسیب‌پذیر نسازند.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا ناوهای هواپیمابر امریکا در مدیترانه‌ شرقی لنگر انداخته‌اند؟

۲۹ میزان ۱۴۰۲، ۲۱:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

جنگ اسرائیل برای امریکا اهمیت استراتژیک دارد. اسرائیل مهم‌ترین شریک راهبردی امریکا در خاورمیانه و حتا می‌توان گفت در جهان است. تاریخ معاصر اسرائیل نشان داده است که امریکا پشتوانه اساسی اسرائیل در امور نظامی، سیاسی و اقتصادی است.

از دید فرهنگی و اجتماعی نیز اسرائیل در ۵۰ سال اخیر با ایالات متحده امریکا بسیار نزدیک شده است. از این‌روست که وقتی حماس به تاریخ ۱۵ میزان به اسرائیل حمله کرد، زنگ خطر در واشنگتن پس از اورشلیم به صدا درآمد.

برخی از کارشناسان نظامی امریکا گسترش گروه‌های اسلامی را در منطقه خطر کلانی برای اسرائیل پیش‌بینی کرده بودند و در این میان بر نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران جاری هشدار داده بودند.

پس از آن‌که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل جنگ علیه حماس را در غزه اعلام کرد، امریکا نخستین دولتی در جهان بود که از جنگ اسرائیل حمایت کرد و آن‌ را «دفاع مشروع» خواند.

به این ترتیب امریکا به پشتوانه اساسی برای جنگ اسرائیل درآمد. یکی از نخستین تصامیم رئیس‌جمهور امریکا دستور اعزام دو کشتی غول‌آسای نظامی این کشور به بحیره مدیترانه بود که از طریق غزه با اسرائیل هم‌مرز است.

نخستین کشتی غول‌پیکر نظامی امریکایی موسوم به گیرالد فورد به تاریخ دهم اکتوبر به سمت بحیره مدیترانه حرکت کرد و پس از پنج روز به هدف رسید. ناو هواپیمابر فورد یکی از مجهزترین و بزرگ‌ترین کشتی‌های نظامی در جهان است که قدرت حمل پنج‌هزار تن نیروی دریایی را دارا می‌باشد.

کار این ناو عظیم‌الجثه در سال ۲۰۱۷ نهایی شد که جدیدترین تکنالوژی در آن به کار برده شده است. این کشتی ۷۵ جت جنگی از جمله جت‌های F-۱۸ که خطرناک‌ترین جگنده‌های جهان است را حمل می‌کند.

همچنین این کشتی بزرگ قدرت حمل هواپیماهای نوع E-2 Hawkeye را داراست که می‌تواند نقش مهمی در ایجاد خطر زمینی و هوایی برای دشمن بازی کند. این کشتی دارنده راکت‌ها و توپ‌های مدرن است که می‌توانند به سادگی مسیرهای نزدیک و دور را هدف قرار دهند.

هم‌چنان این کشتی با راکت‌های مجهز است که می‌توانند احتمال حملات کشتی دشمن را شناسایی و آنان را نابود سازد. این کشتی دارای سیستم پیشرفته رادار است که در کشف و شناسایی تهدیدهای احتمالی نقش اساسی بازی می‌کند.

اما امریکا برای حمایت از شریک راهبردی خود در منطقه، تنها با کشتی غول‌پیکر فورد بسنده نکرده و دومین کشتی نظامی خود را که در خاورمیانه از تجربه خوبی برخوردار است به شرق مدیترانه فرستاد.

این کشتی نیز یک هفته طول کشید تا به شرق مدیترانه پهلو گرفت و پشتوانه کلانی را برای ارتش اسرائیل به بار آورد. دومین کشتی بزرگ امریکا که در شرق مدیترانه جابه‌جا شد هیزنهاور Eisenhower نام دارد که در سال ۱۹۷۷ ساخته شده است و محصول دوران جنگ سرد است. این کشتی سهمناک ظرفیت انتقال و استفاده از کلاهک‌های هسته‌ای را نیز دارد.

ظرفیت حمل دریانوردان این کشتی مانند کشتی فورد به پنج‌هزار نفر می‌رسد. این کشتی بزرگ ۹ میدان نشست و پرواز برای استفاده از هواپیماهای جنگی را دارد. کشتی هیزنهاور نقش مهمی در جنگ عراق و کویت بازی کرد و با منطقه خاورمیانه آشناست.

حالا به پرسش کلیدی باید پرداخت که چرا ناوهای هواپیمابر امریکا در مدیترانه‌ شرقی لنگر انداخته‌اند؟

پاسخ اساسی برای این پرسش را می‌توان در نقش جمهوری اسلامی ایران در جنگ غزه جستجو کرد. ایران چهار نیروی خطرآفرین در این جنگ دارد که دو نیروی آن عملا در جنگ شریک اند و دو نیروی دیگر در حالت آماده‌باش قرار دارند. دو نیروی اولی یعنی حماس و جهاد اسلامی، عملا در جنگ غزه در برابر اسرائیل در نبردهای سهمگین می‌رزمند. اما جمهوری اسلامی دو نیروی خطرآفرین دیگر را در حالت انتظار حفظ کرده که حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن می‌باشند.

امریکایی‌ها به این باور اند که اگر اسرائیل وارد جنگ زمینی شود، حزب‌الله و حوثی‌ها نیز شامل جنگ خواهد شد و این به معنای شمولیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ خواهد بود. امریکا هشدار داده است که اگر جمهوری اسلامی شامل جنگ شود ایالات متحده به زودی اقدام نظامی خواهد کرد.

بدین ترتیب هر دو ناو رزمی امریکا در شرق مدیترانه به منظور کنترول اوضاع به ویژه بر نقش جمهوری اسلامی جابه‌جا شده‌اند.

واقعیت این‌ست که امریکا با این اقدام بالاترین و مجهزترین نیروی رزمی خود را که هر آن آماده نبرد است به دسترس شریک راهبردی خود در منطقه قرار داده است.

از سوی دیگر، ادبیات سیاسی رهبران تهران به وضوح نشان داده است که طرف‌دار مشارکت مستقیم در جنگ نیستند چون پیامد‌های آن را می‌توانند پیش‌بینی کنند. اما چهار ماه پیش از شروع جنگ، تهران میزبان اسماعیل هنیه رهبر حماس و رهبران جهاد اسلامی بود. در این بازدید رهبران حماس و جهاد اسلامی با رهبران سیاسی، نظامی و استخباراتی جمهوری اسلامی دیدار کردند و به نظر می‌رسد حمایت ایران را برای عملیات پیچیده هفت اکتوبر بدست آوردند.

جو بایدن گفته ایالات متحده در کنار اسرائیل می‌ایستد
100%
جو بایدن گفته ایالات متحده در کنار اسرائیل می‌ایستد

برخی تحلیلگران به این باور اند که طرح این عملیات در جریان همین دیدار از تهران ریخته شده است. اما ایرانی‌ها تصور کرده بودند که این‌بار نیز به سان سه بار گذشته اسرائیل با حملات هوایی به غزه اکتفا خواهد کرد. اما محاسبه رهبران حماس، جهاد اسلامی و تهران اشتباه بدر آمد.

این‌بار اسرائیل به ادامه جنگ تاکید دارد تا حماس را از غزه بیرون و یا نابود کند. در این امر امریکا و در مجموع غرب در پهلوی اسرائیل قرار گرفتند. استقرار دو کشتی مجهز همراه با هزاران دریانورد امریکایی نمایان‌گر قدرت‌نمایی امریکا برای حمایت از اسرائیل است. حمایت پرقدرت امریکا از اسرائیل، بر ادبیات سیاسی کشورهای عربی که اکثرا شرکای امریکا هستند تاثیر گذاشته است.

عرب‌ها در ظاهر بر قطع جنگ و حمایت از فلسطین حرف می‌زنند اما در واقع تحت تاثیر پشتیبانی امریکا قرار گرفته‌اند. اعزام دو کشتی غول‌اندام امریکایی در مدیترانه‌ شرقی بر روحیه سیاسیون و نظامیان اسرائیلی بسیار اثرگذار بوده است.

این در حالی‌ست که آنتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا یک هفته برای حمایت از اسرائیل به کشورهای منطقه سفر کرد و همه را از عواقب موضع‌گیری شان در قبال امریکا و اسرائیل آگاه ساخت. وی نخست به تل‌آویو رفت و پیام تعیین‌کننده امریکا را به رهبران اسرائیل رساند و سپس آن‌ را به رهبران کشورهای منطقه در میان گذاشت.

جو بایدن در سفر به اسرائیل به حمایت‌های امریکا از تل‌آویو سنگ تمام گذاشت. از این‌رو ناوهای جنگی امریکا در مدیترانه‌ شرقی پشتوانه پرقدرت امریکا را برای اسرائیل تضمین کرده و توازن قوا را به شدت به نفع اسرائیل تغییر داده است.

در پی ترور جنرال عبدالرازق چرا مشاوران اشرف غنی به یکدیگر 'تبریک' گفتند؟

۲۹ میزان ۱۴۰۲، ۱۲:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

در پنجمین سالگرد کشته شدن جنرال رازق اچکزی، فرمانده پیشین پولیس قندهار، بحث‌هایی درباره چگونگی ترور او بالا گرفته است. کارتر ملکاسیان، مشاور پیشین ناتو در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال جزئیات تازه‌ای از حس و حال ارگ ریاست جمهوری در روز کشته شدن جنرال رازق را افشا می‌کند.

عبدالرزاق اچکزی در سخنرانی‌هایش آشکارا از حکومت اشرف غنی انتقاد می‌کرد.

در یکی از کنفرانس‌های خبری که ظاهرا در سال ۲۰۱۸ برگزار شد، او در برابر دوربین رسانه‌ها هشدار داد که حلقاتی در درون حکومت در پی «ترور» او هستند. او گفت: «در این نظام حلقات استخبارات بیگانه جمع شده‌اند و ما را می‌فروشند.»

این جنرال قدرتمند قندهاری افزود: «همین حالا معامله بر سر ما آغاز شده است. من ثبوت و اسناد دارم که شورای صلح با قیوم ‌ذاکر، که قاتل افغانستان است، مصروف این است که چگونه عبدالرازق ترور شود؛ عطا [محمد نور] چگونه ترور شود؛ ‌‌دیگران چگونه [ترور شوند]. خواست من این است که اگر ما به وطن خیانت کرده باشیم، ما را به دار آویزان کنند. جوانان زیادی رفته‌اند و ما بهتر از آنها نیستیم.»

جنرال عبدالرازق اچکزی رابطه خوبی با فرماندهان جبهه ضدطالبان داشت و چند باری با برخی از سیاستمداران ضدطالبان از جمله عطامحمد نور، والی پیشین بلخ دیدار کرد. گفته می‌شد که او رابطه نزدیکی با حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان داشت.

اختلافات جنرال عبدالرازق با محمداشرف غنی پوشیده نبود. از نگاه ارگ ریاست جمهوری، عبدالرزاق بخشی از «جزیره قدرت» در قندهار پنداشته می‌شد. محمداشرف غنی بارها گفته بود که جزایر قدرت یکی از مشکلات اساسی در برابر حکومتداری در افغانستان است. اصطلاح «جزیره قدرت» معمولا در مورد سیاستمداران و فرماندهان قدرتمند و تاثیرگذاری به کار برده می‌شد که همسو با رئیس‌جمهور نبودند.

100%

ماتم در قندهار؛ شادمانی در کابل

کارتر ملکاسیان، تاریخ‌نگار و مشاور پیشین پیمان ناتو در افغانستان، جزئیات تازه‌ای از حس و حال درون ارگ ریاست جمهوری محمداشرف غنی در روز کشته شدن جنرال عبدالرازق افشا می‌کند. ملکاسیان که دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد دارد، به افغانستان اینترنشنال گفت که پس از کشته شدن عبدالرازق، شماری از مشاوران جوان تکنوکرات محمداشرف غنی در ارگ «به شادمانی پرداختند و به همدیگر تبریک گفتند.»

عبدالرازق اچکزی یکی از قدرتمندترین فرماندهان ضدطالبان بود که در ۲۶ ماه میزان ۱۳۹۷، دو روز پیش از انتخابات پارلمانی، در قندهار کشته شد. در آن زمان، مقام‌های دولت افغانستان آن را «حمله خودی» گفتند.

ملکاسیان سال‌ها در افغانستان کار کرده و به زبان پشتو مسلط است. سه کتاب او به نام‌های «جنگ در گرمسیر می‌آید»، «جنگ امریکا در افغانستان» و «توهمات پیروزی» مورد توجه قرار گرفته‌اند.

کارتر ملکاسیان از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ به عنوان دستیار ویژه جنرال جوزف دانفورد، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا کار ‌کرد. او تجربه کار در سرتاسر افغانستان را دارد و نزدیک به دو سال در ولسوالی گرمسیر ولایت هلمند بوده است.

این پژوهشگر ارشد امریکایی می‌گوید بخشی از پیچیدگی‌های منازعه افغانستان ریشه در ساختار اجتماعی- فرهنگی و دشمنی‌های درون‌قبیله‌ای دارد که برخی ناظران بیرونی با جزئیات آن به‌درستی آشنا نیستند. به گفته او، رقابت‌ها و تصفیه حساب‌های قبیله‌ای در افغانستان پیچیده و گاهی مملو از کینه، کدورت و ‌دشمنی است.

ملکاسیان می‌گوید: «وقتی جنرال عبدالرازق کشته شد، همه غمگین نبودند. مشاوران جوان تکنوکرات اشرف غنی با شنیدن این خبر به شور و هلهله افتادند. صدای خود را به ستایش از ترور جنرال عبدالرازق بلند کردند. به یکدیگر سلام کردند و تبریک گفتند.»

آقای ملکاسیان می‌افزاید: « شایعه این بود که بعد از کشته شدن عبدالرازق گویا جشنی شبیه جشن تعطیلات مذهبی در ارگ ریاست جمهوری برپا است. رقیبان عبدالرازق از قوم نورزی و اسحاق‌زی نیز خوشحال شدند. ملالی اسحاق‌زی که همیشه مدافع قبیله‌اش بود، لبخندی زد و با صدای هزل‌آمیز فریاد زد: آن ظالم! مردم را می‌کشت. مردم را زندانی می‌کرد.»

اما آقای ملکاسیان درباره اینکه آیا مشخصا محمداشرف غنی یا افراد نزدیک به او در توطئه ترور جنرال عبدالرازق دست داشتند یا خیر، به افغانستان اینترنشنال گفت: «من در این باره چیزی نمی‌دانم.»

یکی از مقامات پیشین ارگ ریاست جمهوری افغانستان در پاسخ به سوال افغانستان اینترنشنال گفت از شادمانی در ارگ پس از کشته شدن عبدالرازق اطلاعی ندارد، اما تایید کرد که موضع محمداشرف غنی و حلقه نزدیک او روشن بود: می‌خواستند که عبدالرازق را برکنار کنند.

این منبع افزود: «نگرانی در ارگ ریاست جمهوری تحت رهبری اشرف غنی این بود که طرفداران عبدالرزاق از قوم اچکزی علیه کابل شورش کنند.»

100%

جنگ بر سر درآمد گذرگاه اسپین بولدک

کارتر ملکاسیان می‌گوید بخشی از منازعه در جنوب افغانستان در زمان فرماندهی جنرال عبدالرازق اچکزی ریشه در منازعات درون‌قبیله‌ای داشت و اقوام مختلف از جمله نورزی‌ها و اچکزی‌ها را در برابر هم قرار داده بود.

او که با سیاست‌های محلی در جنوب افغانستان به خوبی آشنایی دارد، باور دارد که در زمان فرماندهی جنرال عبدالرازق درآمد تاسیسات مرزی سپین‌بولدک یکی از محورهای اصلی منازعه بود.

به گفته او، وقتی عبدالرازق این تاسیسات را کنترول می‌کرد، درآمد آن به جیب اچکزی‌ها می‌رفت، اما نورزی‌ها ناراحت بودند. ملکاسیان می‌گوید: «عبدالرزاق، از درآمد گذرگاه سپین‌بولدک مصارف نیروهای خود را تهیه می‌کرد و به قوم خود می‌داد، اما این برای نورزی‌ها قابل قبول نبود.»

به گفته این پژوهشگر ارشد امریکایی، قوم نورزی تلاش داشت که کنترول این گذرگاه را در اختیار خود داشته باشد: «وقتی کنترول گذرگاه به دست طالبان بود، درآمد آن به دست نورزی‌ها می‌افتاد. دست‌به‌دست می‌شد. یک جنگ درون‌قبیله‌ای جریان داشت که عبدالرازق یک مهره کلیدی در آن بود.»

100%

مدل یا لکه اخلاقی؟ امریکا جنرال عبدالرازق را چگونه به یاد خواهد داشت؟

در پاسخ به این سوال که امریکا جنرال عبدالرزاق را چگونه به یاد خواهد داشت، کارتر ملکاسیان می‌گوید بعد از کشته شدن جنرال عبدالرازق، «جنرالان امریکایی تمایل داشتند که بگویند عبدالرازق غیر قابل جایگزین است. روزنامه‌نگاران و امدادگران غربی تمایل داشتند که بگویند نقض حقوق‌بشر از سوی او زمینه را برای یک فاجعه بزرگتر فراهم کرده است. اما همانطور که خود عبدالرازق پیش‌بینی کرده بود، او هرگز پیر نشد. جوان رفت. زندگی در افغانستان کوتاه است.»

این تاریخ‌نگار امریکایی می‌افزاید اینکه امریکایی‌ها چگونه باید عبدالرزاق را بخاطر داشته باشند، یک سوال است. «آیا او مدلی بود که باید کاپی شود؟ یا لکه اخلاقی که باید از آن دوری کرد؟ میراث او در همین‌جا نهفته است.»

با این حال، ملکاسیان نتیجه‌گیری می‌کند که امریکا باید عبدالرزاق را نه به‌عنوان یک نابغه نظامی کاریزماتیک و نه به عنوان یک قاتل خونین، بلکه به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های بی‌پاسخ افغانستان باید به یاد آورد: «نقش او در جنگ امریکا داستانی است که باید تامل شود، نه راهنمایی که باید دنبال شود.»

پاسخ جنرال میلر به اتهام دست‌داشتن در ترور جنرال رازق

جنرال رازق در ۱۸ اکتبر ۲۰۱۸ زمانی که از یک جلسه مشترک امنیتی با جنرال میلر، فرمانده آمریکایی نیروهای ناتو و والی قندهار بیرون می‌شد، توسط یک محافظ والی کشته شد.

در پنجمین سالگرد کشته شدن جنرال عبدالرازق، فرمانده نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، ادعای طالبان درباره دست داشتن امریکایی‌ها در ترور این فرمانده ضد طالبان را یک اشتباه و «ادعای پوچ» خواند. اسکات میلر گفته سکوت در برابر این اتهامات باعث افزایش تهدیدها علیه نیروهای ائتلاف شد.

جنرال اسکات میلر آخرین فرمانده نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان بود. او پنج سال پس از این حادثه در یادداشتی در حساب کاربری خود در لینکدن نوشته است که این حمله پیامدهای زیادی برای افغانستان داشت.

به گفته او جنرال رازق نه تنها برای نیروهای امنیتی افغانستان، بلکه در سراسر کشور تبدیل به یک رهبر «الهام‌بخش» شده بود. او نوشته است که پس از آن واقعه، طالبان که در «فضای اطلاعاتی خیلی خوب عمل می‌کردند»، اول مدعی شدند که با موفقیت مقام بلندپایه امریکایی را کشته‌اند و بعد از آن روایت فراتر رفته و این شایعه را انتشار دادند که نیروهای امریکایی، به ویژه از خود او به عنوان عامل حمله نام بردند و نیروهای امریکایی را مسئول کشتن رازق معرفی کردند.

اسکات میلر با تاکید بر روابط خوبی که با جنرال عبدالرازق داشته نوشته است «این ادعا پوچ بود، زیرا هر کس نزدیک به من می‌دانست که من و رازق تقریباً از آغاز جنگ در افغانستان همدیگر را می‌شناختیم و رابطه مثبتی با هم داشتیم. ما اغلب برای رسیدگی به وضعیت امنیتی ملاقات کرده بودیم.»
آقای میلر در یادداشت خود نوشته «این ادعا به زودی در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی توسط گروه‌های جهادی تقویت شد و به اعتراضات و خشم گسترده علیه نیروهای ما منجر شد که در نتیجه آن تعداد زیادی نیز با انگیزه‌های انتقام‌جویی تهدید به مرگ شدند.»

این مقام پیشین نظامی امریکایی گفته که کوتاه آمدن در برابر این اتهامات و سکوت با رویکرد سنتی مبنی بر اینکه «ادعاهای پوچ را با پاسخ دادن تقویت نکنید» یک اشتباه بود.

چرا جناح‌های فلسطینی حتی در برابر تهدید اسرائیل نیز متحد نمی‌شوند؟

۲۸ میزان ۱۴۰۲، ۰۴:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

رئیس جمهور امریکا ۲۶ میزان در اسرائیل گفت که حماس نماینده مردم فلسطین نیست. امریکا و اسرائیل، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و رهبر فتح، یکی از دو حزب اصلی فلسطینی را به رسمیت می‌شناسند و با او همکاری می‌کنند.

فتح و حماس با این که دشمن مشترک دارند اما خصم یک دیگر هستند و بارها باهم درگیر شده‌اند. فتح کنترول کرانه باختری و حماس کنترول غزه را به دست دارد. حماس اول با پیروزی در انتخابات پارلمانی ۱۳۸۴ و سپس در یک درگیری مسلحانه خونین ۱۳۸۶، فتح و تشکیلات خودگردان را از غزه بیرون کرد.

اسرائیل می‌گوید که برای صلح با فلسطینی‌ها شریکی ندارد. اگر ادامه اشغال، کشتار مردم عادی و توسعه شهرک‌های اسرائیلی در مناطقی که قرار است دولت فلسطینی ایجاد شود، نادیده بگیریم، اختلاف حماس و فتح امکان آغاز یک روند معنادار صلح با اسرائیل را دشوار کرده است.

حماس یک گروه اسلام‌گراست که موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد و استراتژی آن تشکیل دولت مستقل فلسطینی از راه جنگ مسلحانه است. برعکس، فتح یک گروه نسبتاً سکولاری است که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد و طرفدار همکاری و گفت‌وگو با این کشور است. این گروه و رهبر آن، محمود عباس کنترول تشکیلات خودگردان فلسطین را در دست دارد.

حملات پانزده میزان حماس چشم انداز گفت‌وگو با اسرائیل و تشکیل دولت فلسطینی را به شدت ضعیف کرده است. در عین حال، فتح و تشکیلات خودگردان را نیز در موقعیت ضعیفی قرار داده است. فتح بعد از یاسر عرفات، دیگر بازیگر جدی برای فلسطینی‌ها به حساب نمی‌آید. تشکیلات خودگردان نتوانسته پس از امضای توافقات اسلو برای تشکیل دولت فلسطینی کاری کند، جلو توسعه شهرک‌ها را بگیرد و وضعیت فلسطینی‌ها را بهتر کند. 

به نقل از موسسه صلح امریکا، بر بنیاد یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱، اکثریت فلسطینی‌ها تشکیلات خودگردان را همچون باری بر دوش خود می‌دانند. از سوی دیگر، ۸۴ درصد فلسطینی‌ها آن را نهاد فاسد می‌دانند. به گفته رمزی بارود، نویسنده و خبرنگار فلسطینی، فساد و ناتوانی تشکیلات خودگردان، فلسطینی‌های زیادی را به سوی حماس کشانده است.

افغان‌ها بهتر از هرکسی این حرف را درک می‌کنند که چطور نهادهای متهم به فساد اعتبار و کارکرد خود را از دست می‌دهند.

در کنار حماس و فتح، جهاد اسلامی یک گروه دیگر فلسطینی است که ایدیولوژی و استراتژی مشابه حماس دارد اما در عین حال رقیب آن نیز به حساب می‌آید. با این‌حال، این دو گروه در حملات پانزده میزان بر اسرائیل باهم همکاری کردند.

فتح و حماس چندین بار برای مصالحه و تشکیل دولت وحدت ملی باهم گفت‌وگو کرده‌اند ولی به نتیجه‌ای نرسیده‌اند و نهایتا باهم درگیر شده‌اند. دستکم دو مسئله مهم احزاب عمده فلسطینی را دچار اختلاف کرده است:

100%

تعامل با اسرائیل

حماس و بخش‌هایی از جامعه فلسطین اعتقاد به تعامل با اسرائیل ندارند. با قدرتمند شدن جناح راست و مذهبی در سیاست اسرائیل این حس بیشتر تقویت شده است. منتقدان می‌گویند کسانی چون بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر کنونی، اعتقادی به تشکیل دولت فلسطینی ندارند و به توسعه شهرک‌ها در مناطق اشغالی اشاره می‌کنند که در صورت ادامه، سرزمینی برای تشکیل دولت فلسطینی بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل باقی نمی‌ماند.

حماس به عدم خشونت، به رسمیت شناختن اسرائیل و توافقات اداره خودگردان فلسطین با اسرائیل باور ندارد. این در نقطه مقابل تشکیلات خودگردان به رهبری حزب فتح است که همکاری نزدیک با اسرائیل دارد، این کشور را به رسمیت می‌شناسد و خواهان گفت‌و‌گو و توافق با اسرائیل است.

بخشی از جامعه فلسطین امید خود را به چشم انداز تشکیل دولت فلسطینی از دست داده است، کما این که هنوز بخشی دیگر به وعده توافقات اسلو در سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵خوشبین اند که در آنجا چشم‌انداز تشکیل دولت فلسطینی با حمایت امریکا و اسراییل در یک روند گفت‌وگو ترسیم شده است.

حماس و جهاد اسلامی در جانب فلسطین و راستگراهای اسرائیلی، از جمله متحدان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل مخالف وعده‌های توافقات اسلو از جمله بحث شهرک‌های یهودی در مناطق اشغالی بودند. یکی از این یهودیان افراطی، اسحاق رابین، نخست وزیر وقت اسرائیل را به خاطر امضای توافقات اسلو و حمایت از گفت‌وگوی صلح میان اسرائیل و فلسطینی‌ها ترور کرد.

'ترس از صندوق رای'

انتخابات نقطه اختلاف غزه و کرانه باختری شده است. آخرین بار انتخابات عمومی در فلسطین در سال ۱۳۸۴ برگزار شد. در حمل ۱۳۹۹، گروه حماس و تشکیلات خودگردان فلسطین پس از ۱۵ سال بر سر برگزاری انتخابات پارلمانی و انتخاب رئیس تشکیلات فلسطین توافق کرده بودند.

قرار بود که تشکیلات خودگردان انتخابات عمومی دیگر در جدی ۱۳۹۹ برگزار کند اما محمود عباس آن را به تعویق انداخت. او گفت اسرائیل مقصر این تاخیر است زیرا معلوم نیست اجازه دهد این انتخابات در اورشلیم و نواحی اشغالی کرانه باختری و غزه برگزار شود.

حماس این حرکت محمود عباس را «کودتا» توصیف کرد. به گفته رابرت بارون از موسسه صلح امریکا، بر اساس یک نظرسنجی، دو سوم فلسطینی‌ها باور داشتند که محمود عباس از نتیجه انتخابات یا به عبارت دیگر شکست در برابر حماس، نگران بود.

آیا امکان تفاهم حماس و فتح وجود دارد؟ رشید خالدی، استاد فلسطینی دانشگاه کلمبیا باور دارد که فتح و حماس به کنترول مناطق شان در کرانه باختری و غزه راضی اند. حماس حاضر نیست که جنگجویان و راکت هایش تحت کنترول تشکیلات خودگردان بیاید، و تشکیلات خودگردان هم حاضر به پذیرش حماس غیرقابل کنترول(مانند حزب الله در لبنان) نیست.

در عین حال، خالدی می‌گوید که توافقات دو جناح زیر فشار قدرت‌های بیرونی مانند ایران سه بار فروپاشیده است. جمهوری اسلامی ایران از جهاد اسلامی و حماس برای ادامه جنگ با اسرائیل حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کند. این سیاست امکان تفاهم احزاب فلسطینی و توافق صلح با اسرائیل را دشوار کرده است.

'نتانیاهو یکی از عوامل بحران است'

۲۷ میزان ۱۴۰۲، ۱۶:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

ریشی سونک، نخست‌وزیر بریتانیا روز پنجشنبه به تل‌آویو رفت و با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل دیدار کرد. بریتانیا برای تشکیل حکومت یهودیان در قلمرو کنونی اسرائیل نقش مهمی داشته است. سفر ریشی سونک پس از سفر رئیس‌جمهور امریکا، مهم‌ترین حمایت سیاسی غرب از اسرائیل تلقی می‌شود.

سفر ریشی سونک به اسرائیل هر تحلیلگر منطقه را به یاد بیانیه بالفور می‌اندازد که بر بنیاد آن ۱۰۶ سال پیش دولت بریتانیا مجوز تشکیل «خانه‌‌ای مشترک برای یهودیان» را در فلسطین آن زمان که تحت قلمرو امپراتوری عثمانی قرار داشت، صادر کرد.

از آن زمان به بعد زمینه برای شکل‌گیری دولت معاصر اسرائیل فراهم شد تا این‌که در سال ۱۹۴۸ تحت حمایت بریتانیا دولتی در جهان به نام جمهوری اسرائیل زاده شد. از همین‌جاست که نقش بریتانیا در تاریخ اسرائیل اجتناب‌ناپذیر پنداشته می‌شود. سفر ریشی سونک برای دولت و مردم اسرائیل از اهمیت تاریخی برخوردار است.

جو بایدن در سفر به تل‌آویو بر حمایت از اسرائیل تاکید کرد
100%
جو بایدن در سفر به تل‌آویو بر حمایت از اسرائیل تاکید کرد

جو بایدن و ریشی سونک در کنار حمایت از اسرائیل بر حمایت فردی از بنیامین نتانیاهو تأکید کردند. حتا ریشی سونک در ختم بیانیه‌‌اش، رو به نتانیاهو کرد و گفت «ما می‌خواهیم که تو برنده شوی.»

به عنوان تحلیل‌گر روابط بین‌الملل این سخنان نخست‌وزیر بریتانیا را بسیار سنجیده و مؤثر برای حل بحران کنونی نیافتم. کسانی‌که روند تحولات آسیای جنوبی و بحران فلسطین و اسرائیل را دنبال می‌کنند به خوبی می‌دانند که بنیامین نتانیاهو جز از بحران جاری است.

در این مقاله سه عنصر را مطرح می‌کنم که نقش بنیامین نتانیاهو را در وضعیت کنونی مورد نقد قرار می‌دهد:

تندروی مستمر در سیاست داخلی و خارجی

در بیست سال پسین بنیامین نتانیاهو در سیاست اسرائیل نقش مهمی داشته است. او در سمّت‌های وزیر خارجه، رهبر اپوزسیون و رهبر حکومت تلاش کرده است تا سیاست تندروانه‌ای را دنبال کند. حتا در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما که تلاش داشت گفتمان تمدن‌ها را در این منطقه‌ای پیچیده جهان راه‌اندازی کند، نتانیاهو سیاست‌های تندروانه خود را دریغ نکرد و به چالش کلانی سد راه این ابتکار قرار گرفت. تندروی او نقش گروه‌های اصلاح‌طلب را در اسرائیل به شکل گسترده به حاشیه برد.

ایجاد محدودیت‌ها برای حاکمیت قانون و حسابدهی

بنیامین نتانیاهو در همنوایی با یاریف لیون، وزیر عدلیه برای محدودسازی نقش دادگاه و استقلالیت آن بسیار تلاش کرد. طرح نتانیاهو سبب می‌شود که پارلمان اسرائیل بتواند تصامیم دادگاه عالی را وتو کند. این عملکرد دست سیاست را در تصامیم حقوقی باز می‌کند و روند حسابدهی حکومت را در برابر دادگاه عالی مختل می‌سازد.

این رویکرد مورد نقد گسترده جامعه مدنی، دانشگاهی و سیاسی اسرائیل قرار گرفته اما نتانیاهو به آن اهمیت نمی‌دهد.

فساد اداری و نبود شفافیت

شاید تاریخ معاصر اسرائیل هیچ رهبری فاسدی را به سان نتانیاهو نشناسد. او که لقب طولانی‌ترین نخست‌وزیر اسرائیل را دارد سه پرونده بزرگ فساد اداری را به نام خود در سیستم عدلی و قضایی اسرائیل ثبت کرده است که رشوه، فریب و سوءاستفاده از قدرت سیاسی مهم‌ترین آن‌ها را تشکیل می‌دهد.

از سویی‌هم نتانیاهو به مداخله سیاسی در دادگاه نیز متهم است که او را به سیاست‌گذار متجاوز نیز معروف ساخته است.

این‌ها عواملی هستند که می‌توانند بر وضعیت داخلی و سیاست خارجی دولت اسرائیل اثرگذار باشند.

نخست‌وزیران بریتانیا و اسرائیل در تل‌آویو
100%
نخست‌وزیران بریتانیا و اسرائیل در تل‌آویو

واضح است که عوامل زیادی بر تشدید وضعیت کنونی بسیار مؤثر پنداشته می‌شود اما واقعیت این ا‌ست که نتانیاهو یکی از این عوامل می‌باشد. وقتی نخست‌وزیر بریتانیا در سخنرانی‌ خود بر پیروزی بنیامین نتانیاهو تاکید می‌کند، می‌تواند تصویر بدی را خلق کند و ادامه حضور نتانیاهو را در قدرت اسرائیل و گسترش تندروانه سیاست‌ها او را بازتاب دهد.

جنگ حماس و اسرائیل؛ اعلامیه‌های طالبان چه می‌گوید؟

۲۶ میزان ۱۴۰۲، ۱۴:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
داوود ناجی

جنگ حماس و اسرائیل در غزه تقریبا کسی را بی‌طرف نگذاشته است. از خبرنگاران و رسانه‌های بزرگ و کوچک گرفته تا رهبران کشورهای منطقه و کشورهای قدرتمند همه با آنکه بر ختم جنگ و صلح تاکید می‌کنند، اما لحن گفتار و زاویه دید آنها به تحولات حاکی از آن است که یک طرف جنگ را مقصر می‌دانند.

طالبان نیز از نخستین لحظات این جنگ به صورت جدی و فعال ناظر آن بوده و بسیار سریع‌تر و صریح‌تر از بسیاری از کشورهای دیگر درباره تحولات جنگ اخیر غزه واکنش نشان داده است. در تازه‌ترین مورد، روز چهارشنبه (۲۶ میزان) وزارت خارجه طالبان در واکنش به کشته شدن صدها نفر در شفاخانه‌ای در غزه گفت: «اگر جلو وحشت و بربریت اسرائیل گرفته نشود، امکان دارد وضعیت منطقه وخیم‌تر شود و راه را برای واکنش‌هایی باز کند که از کنترول بیرون باشد.»

این لحن هشدارآمیز طالبان به چه معنی است؟ آیا این هشدار را طالبان از طرف خود به اسرائیل و کشورهای حامی عمدتا غربی اسرائیل به‌ویژه امریکا می‌فرستد؟ یا دارد از اتفاق‌ها و شکل‌گیری رخدادهایی خبر می‌دهد که پیامد آن را می‌داند و قادر به جلوگیری از آن هم نیست. به نظر من، طالبان نگران است و دارد به غربی‌ها هشدار می‌دهد که ممکن است نتواند جلو فعالیت‌های القاعده را بگیرد.

در حالی که روایت محوری داعش، چه در سوریه و چه در خراسان، بازگشت به دوران خلافت و احیای «دولت اسلامی عراق و شام» است، روایت محوری القاعده مبارزه با اشغال و آزادی سرزمین‌های اسلامی از حضور نظامی کشورهای غربی است و کلیدی‌ترین و بارزترین این اشغال از دید القاعده فلسطین است.

در نوارهای صوتی که در سال‌های حیات و مبارزه اسامه بن‌لادن از او منتشر شده، همواره بر مسئله فلسطین تاکید شده است. او همواره تاکید داشت که یک وجب زمین در فلسطین برای اسرائیل وجود ندارد و اسرائیل باید به صورت کامل از بین برود و نابود شود؛ روایتی که جمهوری اسلامی ایران نیز با صراحت آن را اعلام می‌کند.

ایمن الظواهری که پس از بن‌لادن رهبری القاعده را به عهده گرفت، نیز در اظهاراتش بارها رهبران تشکیلات خود گردان فلسطین را به معامله و فروش سرزمین فلسطین به صهیونیست‌ها متهم می‌کرد. الظواهری باری به دنبال آنکه امریکا تصمیم گرفت سفارتش را از تل آویو به بیت المقدس منتقل کند، دونالد ترامپ [رئیس‌جمهور پیشین امریکا] را به آغاز «جنگ صلیبی دیگر» متهم کرد و هشدار داد که تا آزادی کامل فلسطین واشنگتن امن نخواهد بود.

100%

اکنون که فلسطین به عنوان یک زخم کهنه و ناسور برای مسلمانان سر باز کرده است، جدا از این که چه عواملی داشت و چگونه غزه دوباره شاهد وحشتناک‌ترین رخدادهای قرن شد، این رخدادها بیش از هر جریان دیگری چاقوی القاعده را دسته خواهد کرد و با توجه به این که جهان با تمام نیرو درگیر جنگ غزه و اوکراین یا مهار این جنگ‌ها است، القاعده در حیاط خلوت و امنی که در افغانستان برای خود ایجاد کرده، قطعا بیکار نخواهد نشست.

از آنجایی که آبشخور فکری گروه طالبان القاعده، داعش و سایر گروه‌های هم‌فکر و فعال آنها در منطقه و جهان در مورد مسایل کلان مانند مسئله فلسطین یکی است و از قضا در این مورد افکار عمومی نیز در نفس مسئله مظلومیت فلسطین و زورگویی اسرائیل با این گروه‌ها همسو است. بنابراین، طالبان نمی‌توانند سکوت اختیار کنند یا با گروه‌هایی مانند القاعده مخالفت کنند.

با توجه به این خوانش از اوضاع می‌توان گفت که اعلامیه طالبان بیش از آنکه تهدیدآمیز باشد و بیانگر احتمال مشارکت آنها به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در جنگ غزه به نفع حماس باشد، ابراز نگرانی از اتقاقاتی است که طالبان قادر به پیش‌بینی دامنه و نتیجه آن نیستند.

طالبان به وضوح می‌دانند که حضور آنها در جنگ غزه به صورت رسمی و از آدرس «امارت» خودشان نه ممکن است و نه برای ادامه امارت آنها مفید، ولی این را درک کرده‌اند که ادامه جنگ غزه آن‌هم با شدت خشونتی که اکنون جریان دارد، با توجه به آبشخور فکری طالبان، دفاع از مسلمانان فلسطین را برهمگان واجب می‌کند. این جایی است که طالبان نمی‌توانند جلو فعالیت القاعده را به عنوان نیرویی که توان مشارکت در این، به قول خودشان، فریضه را دارند بگیرند؛ چون عدم همکاری طالبان با القاعده در چنین شرایطی وجاهت اسلامی امارتی و «امیرالمومنین» بودن رهبر طالبان را کاملا زیر سوال می‌برد و آنها را در نگاه نیروهای هم‌فکرش، که شمارشان نیز اندک نیست، بی‌اعتبار می‌کند و در قطار رهبران کشورهای عربی قرار می‌دهد که از دید گروه‌های تندرو «مزدوران غربی و امریکایی» هستند.

به عبارت دیگر، اکنون رهبران طالبان نیز مانند همه رهبران کشورهای اسلامی دل‌شان با فلسطین است، اما دست‌شان زیر سنگ کشورهای غربی است و آزادی عمل لازم را ندارند. ضمن اینکه توان چندانی نیز برای ورود به این جنگ ندارند، زیرا جنگ حماس و اسرائیل جنگ موشک و پهپاد و هواپیما است و بسیار فراتر از سطح جنگی است که طالبان تجربه آن را دارند.

100%

در حالی که اوضاع برای رهبران طالبان مطلوب نیست، اما رهبران القاعده و بخصوص کسی که به تازگی جانشین ایمن الظواهری شده است، فرصت طلایی را به دست آورده تا بار دیگر این تشکیلات را از انزوای طولانی مدت که در نتیجه ضربات محکم امریکایی‌ها پس از یازدهم سپتامبر خورده بودند، بیرون آورد.

اکنون زمان آن است که رهبر جدید القاعده خود را نشان دهد و فلسفه وجودی این سازمان تروریستی بین‌المللی را برای میلیون‌ها مسلمان عرب و غیر عرب، که از عمکرد محتاطانه رهبران خود در برابر اسرائیل سرخورده و ناخوش‌اند، معنی کند و طالبان می‌دانند که اگر القاعده اقدام کند، ممکن است این سرنخ بار دیگر به افغانستان و امارت آنها کشیده شود و طالبان را در چاهی بیندازد که در ۲۰۰۱ افتادند.

لحن اعلامیه‌های رسمی طالبان به وضوح نشان می‌دهد که دارند به غرب و به ویژه امریکایی‌ها می‌گویند که اگر خشونت اسرائیل کنترول نشود، ورود جدی القاعده به این ماجرا یا پس از آن را نمی‌تواند ضمانت کند. این کل چیزی است که طالبان در یک هفته پس از ماجرای حماس و اسرائیل بارها بیان کرده‌اند.