• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نوشته اختصاصی خالد امیری: چرا نباید از طالبان ترسید؟

خالد امیری
خالد امیری

از فرماندهان جبهه مقاومت ملی افغانستان

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۱۳:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)

با سقوط کابل در پانزدهم آگست ۲۰۲۱، جنگ روانی گروه طالبان که نقش عمده‌ای در سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان داشت، وارد مرحله جدیدی شد.

در این مرحله کارگزاران عمده سیاسی و رسانه‌‌ای طالبان که شبکه‌ای از کارکشته‌گان نظامی و استخباراتی دست‌پرورده پاکستان و شماری از کشورهای منطقه‌ است، این روایت را به خورد رسانه‌های جمعی دادند که گویا طالبان تجهیزات و تسلحیات نظامی به ارزش ۸۸ میلیارد دالر را از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان به غنمیت گرفته‌اند و به لطف این امکانات شکست‌ناپذیری آن‌ها قطعی است.

در بعد داخلی هدف استراتژیک این روایت ترساندن مخالفان نظامی و سیاسی طالبان و در بعد منطقه‌‌ای و جهانی وادار کردن کشورهای منطقه و جهان برای پذیرش طالبان به عنوان قدرت بلامنازعه و حاکم در افغانستان است.

من و همرزمانم که افتخار جنگ در برابر تروریسم طالبانی را داریم و در نزدیک به دو دهه فعالانه در صفوف نیروهای امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی افغانستان خدمت کرده‌ایم، می‌دانیم که این روایت استوار بر واقعیت‌ نیست و ادامه جنگ روانی سازمان یافته طالبان در برابر مردم ما است.

در این نوشته تلاش می‌کنم تا بر بنیاد معلومات و تحلیل استوار بر داده‌های امنیتی و اطلاعاتی، تصویر روشنی از وضع تجهیزات و تسلیحات باقی‌مانده از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، به ویژه ارتش ملی کشور که در پانزدهم آگست ۲۰۲۱ در نتیجه یک توطئه چندلایه‌ سیاسی و اطلاعاتی از هم پاشید، ارائه بدهم.

هزینه ۸۸ میلیارد دالر در جنگ ناتمام

ایالات متحده امریکا از سال ۲۰۰۲ تا جون ۲۰۲۰، مبلغ ۸۸.۶۱ میلیاد دالر را از طریق صندوق حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان که از سوی وزارت دفاع این کشور ایجاد شده بود، در زمینه تجهیز، تسلیح، اکمال، خدمات، آموزش، تاسیسات، زیرساخت‌ها و بازسازی نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان هزینه کرد.

این تجهیزات و تسلیحات که شامل سلاح‌های سبک و سنگین، وسایط نقلیه از جمله وسایط زرهی، ابزارهای کشفی و تجسسی، نظارت، آموزش نیروهای خاص و تجهیز قوای هوایی افغانستان می‌شد، در مراحل مختلف و با افزایش ضرورت مقابله با تهدیدات از طریق صندوق یادشده اجرا شد. بخش بزرگ این بودجه بر اساس نیازسنجی همه ساله به مصرف می‌رسید. از این بودجه همچنان به ترمیم، بازسازی و فعال‌سازی مجدد تجهیزات و وسایط نقلیه استفاده می‌شد. از این رو رقم درشتی از کل هزینه‌های تخصیص یافته به نیروهای دفاعی و امنیتی تا سال ۲۰۲۱ به مصرف رسیده بود.

تصویر بزرگتر وضعیت این بود که تداوم جنگ از یک‌سو و وابستگی اقتصادی افغانستان به کمک‌های خارجی از سوی دیگر، دست ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان را نیز بسته بود. مثلا ارتش ذخایر استراتژیک اسلحه، مهمات و تیل نداشت و هر از گاهی در تامین نیازمندی‌های اساسی، دچار مشکل بود. این وضع متاسفانه با آغاز مذاکرات مستقیم ایالات متحده با گروه طالبان و سپس امضای توافقنامه دوحه بدتر شد. احتمال می‌رود قطع کمک‌های واشنگتن به ارتش افغانستان، بخشی از پیش‌شرط‌های پذیرش موافقت‌نامه دوحه توسط طالبان بوده است. بخشی از کمک‌ها با امضای موافقت‌نامه دوحه به طور کامل قطع شد.

پس از سقوط چقدر از تسلیحات نیروهای امنیتی افغانستان به جا ماند؟

حدود ۷۰ درصد از تجهیزات نظامی نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، ساخت امریکا بود. این تجهیزات شامل انواع مختلف سلاح‌های سبک و سنگین، از جمله M4، M16، M204، M249، M2 و MK19 می‌شد که به ترتیب جایگزین سلاح‌های کلاسیک روسی مانند کلاشینکوف، پیکا، دهشکه، AGS و هاوان‌های روسی شده بودند. این سلاح‌ها از ابتدای تشکیل نیروهای امنیتی افغانستان وارد خدمت شدند و در ۲۰ سال جنگ فرسایشی و طولانی مدت افغانستان تا زمان سقوط نظام جمهوری به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند. در این مدت به مرور زمان و با استفاده مکرر، حجم زیادی از این سلاح‌ها فرسوده، ضایع و کاملا تخریب شد.

افزون بر این، پس از سقوط نظام، نهادهای ناظر و رسانه‌ها از فروش اسلحه و مهمات باقی‌مانده از نیروهای مسلح افغانستان در ولایات قندهار، زابل، ننگرهار و خوست و قاچاق آن به پاکستان از سوی طالبان خبر دادند. از سوی دیگر، بر اساس اسناد و مکتوب صادر شده از سوی ملا هبت‌الله، رهبر طالبان، که ضمیمه آن ۸۰۰ صفحه حاوی سریال نمبر سلاح‌های مفقود شده، در اختیار بخش اطلاعات سازمان رسا قرار گرفته‌ است، نشان می‌دهد که حدود ۴۰ درصد از سلاح‌ها و تجهیزات نظامی پس از سقوط دولت جمهوری، مفقود شده‌اند.

تجربه من و همرزمانم این است که بخش عمده‌ای از تسلیحات و تجهیزات نظامی امریکایی، دست‌کم آنهایی که در جنگ افغانستان به کار گرفته شدند، کیفیت بلندی نداشتند. یکی از دلایل این بود که شرکت‌های خصوصی تولیدکننده تسلیحات در امریکا، به دلیل اولویت دادن به سودآوری، توجه چندانی به کیفیت محصولات نداشتند و از همین رو پس از مدت کوتاهی دچار عارضه‌های فنی می‌شدند. بازسازی این تجهیزات زمان گیر و هزینه بردار بود.

بخشی از این تسلیحات و تجهیزات که حالا به دست طالبان افتاده‌، استهلاک شده است. طالبان ظرفیت فنی و هزینه ترمیم این تسلیحات را ندارند.

بر سر هواپیماهای قوای هوایی افغانستان چه آمد؟

در طول ۲۰ سال گذشته، قوای هوایی افغانستان، با ۲۲۹ فروند هواپیمای جنگی و ترانسپورتی مجهز شده بود. ۲۵ بال جهت ترمیم به خارج از افغانستان انتقال یافته بود و ۱۹ بال دیگر در آستانه تحویل‌دهی بودند. در پانزدهم آگست ۲۰۲۱ ، از ۱۸۵ بال هواپیمای باقی‌مانده قوای هوایی افغانستان، حدود ۴۶ فروند هواپیمای نظامی به اوزبیکستان و ۱۸ فروند به تاجیکستان انتقال یافتند. این انتقالات در شرایطی صورت گرفت که پس از امضای توافقنامه دوحه در فبروری ۲۰۲۰، به دلیل ترک شرکت‌های قراردادی ترمیم هواپیماها و کمبود پرزه‌جات، این وسایط توان رساندن مهمات مورد نیاز پوسته‌ها و پایگاه‌های نیروهای دفاعی و امنیتی کشور را نداشتند. متاسفانه در مواردی شهدا و زخمی‌های این نیروها، روز‌ها در سنگر باقی می‌ماندند تا امکان انتقال هوایی فراهم می‌شد.

بر اساس آخرین آمار به دست آمده از اداره طالبان، از ۱۲۱ هواپیمایی که اکثر آن‌ها در جریان خروج و سقوط، توسط قطعه خاص مشترک وزارت دفاع، نیروهای ویژه امنیت ملی و نیروهای امریکایی تخریب گردیدند؛ به تعداد ۵۲ فروند آن‌ توسط طالبان فعال گردیده و به دلیل کمبود پرزه‌جات، خلبان و کادر فنی، قابلیت عملیاتی بسیار محدودی دارند. رژیم طالبان به دلیل تحریم‌های وضع شده، ظرفیت خریداری پرزه‌جات مورد نیاز این هواپیماها را ندارد.

بر سر وسایط زرهی و غیرزرهی نیروهای امنیتی چه آمد؟

اکثر وسایط زرهی و غیرزرهی مورد استفاده نیروهای امنیتی افغانستان در جریان ۲۰ سال جنگ و بر اثر ماین‌های کنار جاده، جنگ‌های رو در رو و استفاده بیش از حد کاملا تخریب و از صف محاربه خارج شده بودند. تمام این وسایط ساخت امریکا بود. پرزه‌جات آن‌ها توسط کشور‌های کمک‌کننده تامین می‌شد و چندین شرکت خارجی براساس قراردادهای مشخص، مسئول ترمیم و نگهداری این وسایط بودند.

پس از نخستین روزهای امضای توافقنامه دوحه، قراردادهای این شرکت‌ها لغو شدند و آن‌ها افغانستان را ترک کردند. دولت جمهوری قادر به جایگزینی شرکت‌های قراردادی نبود و امکانات لازم برای ترمیم و بازسازی وسایط را در دست نداشت. در ماه‌های پایانی حکومت جمهوری، بر اساس آمار و مشاهدات میدانی، حدود ۸۰ درصد از وسایط زرهی و انتقالاتی نیروهای امنیتی و دفاعی یا به ترمیم اساسی نیاز داشتند و یا با کمبود ‌پرزه‌جات، مواجه بودند.

طالبان به تعدادی از این وسایط دست یافته‌اند که بخش قابل توجهی از آن‌ها به دلیل عدم ترمیم و نگهداری، به قطعات آهنی کهنه و ناکارآمد تبدیل شده‌اند و تعداد کمی از آن‌ها موقتا قابل استفاده هستند. در نتیجه آنچه از این وسایط باقی‌مانده بود و به دست طالبان افتاده است در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارد. نبود پرزه‌جات، نبود ظرفیت فنی برای ترمیم و نگهداری و هزینه بلند مواد سوختی این وسایط باعث شده‌ است که طالبان ظرفیت استفاده از وسایط بازمانده از نیروهای دفاعی و امنیتی را نداشته باشند. این خلای استراتژیک باعث می‌شود که گروه طالبان ظرفیت انجام عملیات نظامی طولانی‌مدت را از دست بدهد.

100%

طالبان چقدر مهمات دارند؟

در طول ۲۰ سال جنگ، میلیون‌ها واحد مهمات شامل سلاح‌های سبک و سنگین، پیاده‌نظام و هواپیماهای جنگی، مصرف شده بود. با امضای توافقنامه دوحه، آغاز خروج نیروهای امریکایی و قطع کامل حمایت هوایی نیروهای ائتلاف ناتو از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، کمک‌های نظامی به این نیروها، به شدت کاهش یافت و در برخی موارد به طور کامل قطع شد. نیروهای امنیتی افغانستان با کمبود شدید مهماتِ سلاح‌های سنگین همانند هاوان، دهشکه، ‌AGS، پیکا و بمب‌های مختلف هواپیماهای جنگی - که در جنگ‌های نامنظم بسیار موثرند- مواجه شدند. کمبود این دسته از مهمات، توانایی نیروهای زمینی و هوایی افغانستان را در مقابله با طالبان به شدت کاهش داد و روند سقوط ولسوالی‌ها و ولایات را سرعت بخشید.

برخلاف تبلیغات سازمان‌یافته گروه طالبان، این گروه صاحب مهمات قابل ملاحظه‌ای نیست زیرا بخش عمده از آنچه در اختیار نیروهای امنیتی افغانستان قرار داشت، در آخرین ماه‌های جنگ در برابر تروریسم طالبان به مصرف رسیده بود.

افسانه شکست‌ناپذیری طالبان

تا پیش از توافقنامه دوحه، گروه طالبان به‌رغم جنگ بیست ساله در برابر نیروهای ناتو و نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان، قادر نشد کنترول بخش قابل ملاحظه‌ای از اراضی افغانستان را به دست گیرد. تلاش‌های این گروه در چند مرحله برای کنترول موقت مراکز چند ولایت‌ها در شمال، غرب و جنوب، به شکست انجامید. این گروه توان ایجاد جبهات منظم و سوق و اداره واحد را در داخل خاک افغانستان نداشت. زخمی‌های این گروه اغلب در کشورهای همسایه درمان می‌شدند و رهبران آن‌ها در شهرهای مختلف پاکستان، ایران، امارات متحده عربی، قطر و سایر کشورها سکونت داشتند.

از این رو، آنچه گروه طالبان و حامیان بیرونی آنها برای بزرگ‌نمایی قدرت نظامی طالبان تبلیغ می‌کنند، غیرواقعی و اغراق‌آمیز است، زیرا اسلحه و تجهیزات به‌جامانده از نیروهای مسلح افغانستان، سلاح‌های مستعمل، وسایط عارضه‌دار، چرخبال‌های زمین‌گیر شده و انبارهای خالی از اسلحه و مهمات بود که پر کردن خلای تجهیزاتی، اکمال، ترمیم و تعمیر آن در کوتاه‌مدت غیرممکن و بسیار پر هزینه است.

قدرت هر نیروی نظامی متکی به شش اصل است؛ رهبری، انضباط و دسپلین، نهادسازی، تخنیک و اسلحه، استراتژی و سیستم حمایه‌ای. دسته‌ها و ملیشه‌های طالبان نه تنها با این اصول آشنا نیستند که تجهیزات و تسلیحات به‌جامانده از نیروهای مسلح افغانستان قادر به تامین نیازهای طولانی‌مدت نظامی این گروه نیست.

طالبان در بهترین حالت ممکن همچنان یک گروه شورشی فاقد ظرفیت برای نهادسازی و دولت‌داری است. مبارزه مسلحانه نیروهای آزادی‌خواه افغانستان در سه سال گذشته و حجم تلفاتی که آن‌ها بر ملیشه‌های طالب وارد کرده‌اند، نشان می‌دهد که طالبان از منظر اطلاعاتی و نظامی شکننده‌اند و در برابر یک جبهه نیرومند و متحد ضدطالبانی، از پا در خواهند آمد.

رهبران و ملیشه‌های گروه طالبان با زبان و فرهنگ متکثر جامعه افغانستان ناآشنا اند و هرگز به مشروعیت ملی و مردمی دست نخواهند یافت. نگاه مردم در شهرها و روستاها به آن‌ها، نگاه یک صاحب خانه به یک اشغالگر است. مردم از حاکمیت عقب‌گرا، زن‌ستیز و آزادی‌ستیز این گروه، به ستوه آمده‌اند و دیر نخواهد بود که رستاخیز مردم ما سایه حاکمیت سیاه آن‌ها را از سرزمین ما برخواهد چید.

آنچه سبب تداوم چرخ ظلم، جنایت و وحشت طالبانی گردیده، داشتن سلاح و تجهیزات گویا به ارزش ۸۸ میلیارد دالر نیست؛ بل اختلاف دیدگاه، پراکندگی و نیاموختن رهبران، نخبگان، جریان‌های سیاسی و نظامی مخالف طالبان از «گذشت روزگار» است.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

سقوط افغانستان؛ 'تسلیم و بیعت یا مبارزه و مقاومت با تمام توان، راه دیگری وجود ندارد'

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۱۰:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
داوود ناجی

در سومین سال حاکمیت طالبان بر افغانستان، شاهد تراکم بحران هستیم. دامنه بحران سیاسی، حقوق بشری و اقتصادی امسال نسبت به دو سال گذشته عمیق‌تر و وسیع‌تر شده است.

بیش از ۲۷ میلیون انسان به نان شب روز محتاج‌اند، هشت میلیون نفر کشور را ترک کرده و اکثرشان آواره کشورهای همسایه شده‌اند که هیچ حقی برای مهاجران قایل نیستند.

نزدیک به چهار میلیون دختر از آموزش بازمانده‌اند و رژیم آپارتاید جنسیتی به تمام معنی حاکم شده است. محاکم صحرایی و مجازات در ملاء عام به امری تکراری و روزمره بدل شده و مردم حتی در خانه‌های خود از همدیگر می‌ترسند تا مبادا یکی از آنها جاسوس طالبان باشد.

این فهرست طولانی است. تاراج معادن، وضع مالیات سنگین بدون ارایه خدمات، تبعیض قومی، زبانی و مذهبی، ایدیولوژیک شدن نظام آموزشی و انزوای مطلق بین‌المللی از دیگر نمونه‌های این بحران عمیق است، بحرانی که دلیل اصلی آن حاکمیت نامشروع یک گروه تندرو ایدیولوژیک و نا آشنا با نظم جهانی و ملزومات زمان و زندگی کنونی است؛ حاکمیت طالبان.

در بعد منطقه‌ای نیز، اوضاع نابسامان و ناامن است. پاکستان روزمره با حملات رو به افزایش طالبان پاکستانی مواجه است که همه روزه از نیروهای امنیتی و دفاعی پاکستان قربانی می‌گیرد. تورخم و اسپین بولدک در سه سال گذشته دست‌کم ده بار شاهد درگیری مرزی و بسته شدن مرز میان دو کشور بوده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران، شاهد حملات تروریستی در شاهچراغ و کرمان بوده و حداقل هشت مرزبان ایرانی در این سه سال در درگیری مرزی با طالبان و یا هم در نتیجه حملات گروه جیش العدل کشته شده‌اند و در حال حاضر این کشور در تدارک کشیدن دیوار، سیم خاردار و حفر تونل در امتداد مرز خود با افغانستان است.

درحالی‌که هر دو کشور پاکستان و ایران با امارت طالبانی رابطه دارند، سفارت‌های افغانستان را در اختیار طالبان گذشته‌اند و در زمان جمهوریت با حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم خود از طالبان حمایت کردند.

جامعه بین‌المللی علی‌الظاهر طالبان را تحریم کرده‌ است. رهبران این گروه در فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد است، هیچ کشوری طالبان را به رسمیت نشناخته است و در سه سال گذشته به صورت مستمر از طالبان خواسته‌اند حقوق بشر را آنهم در مقیاس حداقلی - حق آموزش و کار زنان ـ رعایت کنند تا به رسمیت شناخته شوند.

شماری از کشورها هم تشکیل حکومت همه‌شمول را پیش‌شرط رسمیت طالبان تعیین کرده‌اند اما طالبان نه به مطالبات مردم برای رعایت حقوق اساسی شان پاسخ مثبت داده‌اند نه به مطالبات سیاسی منطقه مبنی بر تشکیل حکومت همه‌شمول اعتنایی کرده‌اند و نه تاکید مداوم غرب و سازمان ملل متحد مبنی بر رعایت حداقلی حقوق بشر را جدی گرفته‌اند.

در چنین شرایطی و با چنین رژيمی چه می‌شود کرد؟

کنشگران سیاسی و اجتماعی افغانستان پس از سقوط سه رویکرد متفاوت را در پیش گرفته‌اند. نقطه مشترک این رویکردها یا به عبارت دیگر هدف این کنشگری‌های متفاوت، واحد است و آن چیزی نیست جز رهایی خود و مردم افغانستان از شری به نام طالب و عامل اصلی بحران روبه گسترش افغانستان.

الف: رویکرد سیاسی

شمار قابل ملاحظه‌ای از رهبران سیاسی شناخته شده که حوادث چهار دهه اخیر در افغانستان را رقم زده‌اند، از رهبران جهادی گرفته تا مسئولان رده اول نظام جمهوریت در ۲۰ سال گذشته، طرفدار رویکرد سیاسی یا به اصطلاح گفت‌وگو و مذاکره با طالبان هستند و در سه سال گذشته مدام تکرار کرده‌اند که راه‌حل معضل افغانستان سیاسی است و همه طرف‌ها از جمله طالبان باید با همدیگر گفت‌وگو و مذاکره کنند. لازم به یادآوری است که بیشتر این چهره‌ها در ۲۰ سال جمهوریت و در زمانی که طالبان کنترول هیچ ولایتی را هم در اختیار نداشتند، با تلطیف طالبان به برادر ناراضی و مخالف سیاسی، کمیسیون‌های متعدد صلح ساختند و از طالبان دعوت به گفت‌وگو کردند. طالبان اما توجهی نکردند.

بخشی از حامیان رویکرد سیاسی و مذاکره با طالبان چهره‌هایی است که از آدرس نظام جمهوریت (دولت+جریان‌های سیاسی) برای گفت‌وگو با طالبان به دوحه رفتند و ماه‌ها با طالبان در یک هتل اقامت کردند. نظام جمهوریت برقرار بود، نیروهای امنیتی بودند و ناتو هنوز در افغانستان حضور داشت و بخشی از توافقنامه طالبان با امریکا نیز مشروط به برگزاری مذاکرات بین‌الافغانی برای رسیدن به یک توافق بود. اما طالبان تنها دو جلسه با این هیئت نشستند. با این آجندا که مبنای گفت‌وگو چه باشد؟ شرع یا قانون اساسی. اما به رغم انتظار هیئت جمهوریت، مردم افغانستان و ناتو، طالبان حاضر نشدند جلسه سوم را با هیئت جمهوریت برگزار کنند.

طرفداران رویکرد سیاسی و مذاکره، به رغم این تجارب در سه سال گذشته بازهم به مذاکره تاکید کرده‌اند اما طالبان حتی به خود زحمت پاسخ دادن به آنها را در حد یک توییت سخنگو، نداده‌اند، انگار نه انگار که چنین جماعتی یا چنین مطالبه‌ای وجود دارد.

ب: رویکرد مدنی

سکان‌دار رویکرد مدنی و عاری از خشونت در سه سال گذشته، زنان شجاع و قهرمان افغانستان بوده‌اند. آنها از فردای حاکمیت طالبان به خیابان‌ها برآمدند و شعار «نان، کار و آزادی» سر دادند. این کنشگری که کاملا خودجوش و طبیعی بود و آنچه مطالبه می‌شد حداقل حق برای زنده ماندن بود، اما به شدت سرکوب شد. اعتراضات مدنی زنان علیه طالبان در داخل از خیابان‌ها به فضاهای بسته رفت اما حتی در آنجا نیز از شر استبداد طالبانی در امان نماند.

این اعتراضات در بیرون از افغانستان و در خیابان‌ها و ستیژهای بین‌المللی ادامه یافت ولی به دلیل نبودن گوش شنوا و درگیری جهان با اوکراین و بعد غزه، کمرنگ شد. هرچند این اعتراض‌ها توانست دست‌کم از به رسمیت شناخته شدن طالبان جلوگیری کند یا حداقل در این راستا موثر باشد.

چالش عمده‌ای که فراروی مبارزات مدنی در افغانستان قرار دارد، علاوه بر بیگانه بودن امارت طالبانی با مدنیت و اعتراضات مدنی و سرکوب شدید آن، این است که بخش عمده نیروهایی که باورمند به اعتراضات مدنی‌اند و قادر به شکل‌دهی تظاهرات و نافرمانی مدنی و هدایت و دوام آن بودند، کشور را ترک کرده‌اند و این امر سبب شده است که راه‌اندازی حتی تظاهرات ۱۰۰۰ نفری در افغانستان نا‌ممکن یا حداقل دشوار شود.

سرکوب شدید فیزیکی، بازداشت و شکنجه و مهم‌تر از همه نشانه گرفتن عزت و آبروی خانواده‌ها از طریق بازداشت زنان و دختران در جامعه‌ای مثل افغانستان، بخش اعظم از جامعه را به نیروی نامریی کنترول و مخالفت با فعالیت مدنی به نفع طالبان تبدیل کرده است.

رویکرد سیاسی ـ نظامی

در عرض سه سال، چندین تشکل و جبهه یا سازمان با رویکرد سیاسی و نظامی عرض وجود کرده‌اند و از این میان جبهه آزادی و جبهه مقاومت در عمل نیز عملیات‌های کوچک و بزرگ نظامی را علیه نیروهای طالبان انجام داده‌اند که گزارش‌های آن به صورت روزمره در رسانه‌ها بازتاب یافته و دست‌کم در دو مورد دبیرکل سازمان ملل متحد در گزارش‌های ربع‌وار خود به شورای امنیت از فعالیت‌های این جبهه‌ها گزارش داده است.

در این رویکرد، اصل بر نظامی‌گری صرف و کور نیست و جنگ نه به لحاظ فردی و نه به لحاظ سازمانی و جمعی، انتخاب اولی هیچ فرد یا جمع نیست. بلکه آخرین گزینه است و زمانی اتفاق می‌افتد که تمامی راه‌های دیگر بسته شده باشد.

چنانچه در فوق یاد شد، طالبان به اعتراضات مدنی پاسخ مثبت ندادند و همین‌طور به مطالبات سیاسی. در چنین وضعیتی دو راه بیشتر باقی نمی ماند: تسلیم محض و بیعت با نظام امارتی، یا ایستادن با تمامی ظرفیت برای شکست طالبان و وادار کردن آن به نشستن پای میز مذاکره و گفت‌وگوی معنادار و جدی.

قرار گرفتن در چنین وضعیتی به شدت ناخوشایند و دشوار است. زیرا هیچ کدام از این گزینه‌ها مطلوب و آسان نیستند اما همه واقعیت‌های پیرامون مان نشان می‌دهد که راه سومی وجود ندارد. مگر اینکه نخواهیم این واقعیت تلخ و موقعیت دشوار را بپذیریم. هرچقدر پذیریش این ناگزیری و دشواری در میان کنشگران سیاسی ـ مدنی و اجتماعی افغانستان در بیرون و خارج طول بکشد، به همان اندازه حاکمیت طالبان طولانی می‌شود.

برنامه تهران برای از سرگیری آزمایش چاشنی انفجاری بمب هسته‌ای

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۰۲:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با پیگیری چند پروژه هم‌زمان، همچنان فعالانه در حال ادامه و تکمیل برنامه ساخت تسلیحات هسته‌ای خود است.

اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با پیگیری چند پروژه هم‌زمان، همچنان فعالانه در حال ادامه و تکمیل برنامه ساخت تسلیحات هسته‌ای خود است.

به گفته سه منبع مستقل در ایران که به دلیل حساسیت موضوع، نامشان نزد ایران‌اینترنشنال محفوظ است، جمهوری اسلامی با ایجاد تغییرات ساختاری در سازمان پژوهش‌های نوین دفاعی (سپند)، ابقای محمد اسلامی در ریاست سازمان انرژی اتمی ایران و ازسرگیری آزمایش‌ها برای تولید چاشنی انفجار بمب هسته‌ای، برنامه سری تسلیحات هسته‌ای خود را پیش می‌برد.

آژانس‌های اطلاعاتی امریکا در گزارش‌های سالانه خود همواره تاکید می‌کردند که «ایران به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست»، اما در گزارش امسال خود که هفته پیش منتشر شد، این عبارت را حذف و به جایش نوشتند «جمهوری اسلامی فعالیت‌هایی را دنبال می‌کند که این کشور را درموقعیت بهتری برای تولید تسلیحات هسته‌ای قرار می‌دهد.»

اطلاعاتی که به تازگی به دست ایران‌اینترنشنال رسیده نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی اقدامات خود را برای تکمیل چرخه تولید تسلیحات هسته‌ای، شامل غنی‌سازی با غلظت بالا، تولید چاشنی مولد انفجار هسته‌ای و توسعه موشک‌های قادر به حمل کلاهک هسته‌ای شدت بخشیده است.

تغییر ساختار سپند

کمتر از یک ماه پیش از مرگ ابراهیم رئیسی، لایحه تشکیل سازمان پژوهش‌های نوین دفاعی (سپند) در مجلس شورای اسلامی تصویب و به قانون تبدیل شد.

100%

سپند که در سال ۱۳۸۹ تاسیس شده است، از زیرمجموعه‌های وزارت دفاع بود اما طبق قانونی که یک هفته پیش از مرگ ابراهیم رئیسی به سرعت تصویب و ابلاغ شد، به یک سازمان مستقل تبدیل شد.

محسن فخری‌زاده، از برجسته‌ترین چهره‌های برنامه هسته‌ای نظامی ایران، پیش‌تر مدیریت سپند را برعهده داشت و در آذر ماه (قوس) سال ۱۳۹۹ در منطقه آبسرد به ضرب گلوله کشته شد. حذف محسن فخری‌زاده به موساد نسبت داده شده است.

در قانون جدید، سپند به یک سازمان مستقل تبدیل شده است که قرار است با دو ویژگی منحصر به فرد در جهت تثبیت و تداوم دستاوردهای فخری‌زاده فعالیت کند.

در ماده دو این قانون آمده است که سازمان جدید، دارای استقلال مالی خواهد بود و الزامی به رعایت قانون دیوان محاسبات کشوری ندارد و در واقع قرار است به کسی جواب ندهد که با بودجه اختصاصی‌اش چه می‌کند.

در بند هفت این قانون نیز آمده که سپند براساس اساسنامه ابلاغی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی اداره می‌شود.

چرا تشکیل سازمان مستقل سپند مهم است؟

۳۰دی ماه (جدی) سال گذشته، جمهوری اسلامی با استفاده از یک ماهواره‌بر سه‌مرحله‌ای سوخت جامد به نام قائم-۱۰۰، ساخت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ماهواره‌ای به نام ثریا را به مدار زمین پرتاب کرد.

چند روز بعد، آلمان، بریتانیا و فرانسه در بیانیه‌ای مشترک این اقدام را محکوم کردند و گفتند موشک ‌قائم-۱۰۰‌ که سوخت جامد دارد از تکنولوژی موشک‌های بالستیک دوربرد ایران استفاده می‌کند.

جمهوری اسلامی پس از خروج امریکا از برجام، غنی‌سازی اورانیوم را تا ۶۰ درصد افزایش داده است و مقدار زیادی اورانیوم غنی‌سازی شده دارد که برای ساخت چندین بمب هسته‌ای کفایت می‌کند.

توانایی ساخت سلاح هسته‌ای، چرخه‌ای پیچیده است که سه وجه اساسی دارد: اورانیوم غنی‌سازی شده با غلظت بالا، ساخت چاشنی انفجاری و تولید و آزمایش وسیله‌ای که بتواند کلاهک هسته‌ای حمل کند.

گفته می‌شود تلاش‌های تهران برای پرتاب ماهواره‌های سپاه پاسداران در راستای ساخت موشک‌هایی است که بتواند کلاهک هسته‌ای حمل کند.

سازمان سپند نیز ادامه‌دهنده تولید یکی دیگر از اجزای اصلی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی یعنی تلاش‌ها برای ساخت چاشنی انفجاری است که پس از افشای «پروژه آماد» در سال ۲۰۰۳ ظاهرا متوقف شد.

به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، پس از آن سال، این پروژه مخفیانه و در قالب پروژه ۱۱۰ ادامه پیدا کرد.

بر اساس اسناد فاش شده، تهران پس از سال ۲۰۰۳ هم در سایت آباده، جایی که ایران قبلا چاشنی‌های انفجاری را تست کرده بود، روی چاشنی‌های نوترونی قابل استفاده در کلاهک هسته‌ای کار می‌کرده است.

100%

منابع ایران‌اینترنشنال می‌گویند از سال ۲۰۱۱، سپند، پروژه‌ای به نام «متفاض» را در تاسیسات آباده با یکی از سه چهره کلیدی برنامه فعلی هسته‌ای نظامی ایران آغاز کرده است. جمهوری اسلامی قبلا ادعا می‌کرد که این برنامه را متوقف کرده است.

تصویری که متعلق به سال ۲۰۱۸ است نشان می‌دهد تهران در دو سال منتهی به این تاریخ، یعنی زمانی که برجام برقرار بود، مشغول تست چاشنی انفجاری مورد نیاز برای کلاهک هسته‌ای بوده است.

سعید برجی کیست؟

سعید برجی، دانش‌آموخته دانشگاه مالک اشتر، وابسته به وزارت دفاع و کارشناس مواد منفجره و فلزات گروه ‌«شهید کریمی» سپند، مدتی در پوشش شرکت آذر افروز سعید، به نام ساخت مخازن کروی برای صنایع پتروشیمی، به برنامه هسته‌ای نظامی تهران کمک می‌کرد.

پس از سرقت اسناد هسته‌ای جمهوری اسلامی به دست موساد، وقتی تهران متوجه شد که سایت آباده لو رفته است، این سایت را بلافاصله تخریب کرد اما آثارش در تصویرهای ماهواره‌ای پیداست.

طبق اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال، سعید برجی در پوشش شرکت آروین کیمیا ابزار، اخیرا با پوشش پتروشیمی، دوباره فعالیت‌هایش را از سر گرفته است.

او بخشی از سهامش در این شرکت را در شهریور (سنبله) سال ۱۴۰۱ به مرکز رشد واحدهای فن‌آور نوین دفاعی متعلق به سپند واگذار کرد.

شریک او، اکبر مطلبی‌زاده، که پیشتر مشاور محسن فخری‌زاده و رئیس گروه ‌«شهید کریمی» سپند بود، نیز این کار را انجام داده است.

سعید برجی و اکبر مطلبی‌زاده که هر دو تحت تحریم امریکا هستند در حال حاضر، برنامه ساخت چاشنی انفجاری را زیر نظر سردار رضا مظفر‌نیا پیش می‌برند.

100%

سردار رضا مظفری‌نیا، رئیس پیشین دانشگاه مالک اشتر متعلق به وزارت دفاع و معاون پیشین تحقیقات صنعتی این وزارت‌خانه است که از سه سال پیش، جانشین محسن فخری‌زاده در سپند شد.

او از سال‌ها قبل جزو ساختار برنامه هسته‌ای نظامی جمهوری اسلامی بوده است.

یک منبع مطلع در وزارت دفاع به ایران‌اینترنشنال گفت تشکیل سازمان مستقل سپند با بودجه‌ای مستقل و بدون نظارت، بخش مهمی از برنامه اخیر جمهوری اسلامی برای ساخت سلاح هسته‌ای است.

چرا محمد اسلامی ابقا شد؟

این برنامه یک بازیگر کلیدی دیگر هم دارد.

اول همین هفته مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری جدید ایران، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی را در سمت خود ابقا کرد.

اسلامی، چهره‌ای مهم در برنامه هسته‌ای نظامی ایران و کاملا متفاوت با روسای پیشین سازمان انرژی اتمی است.

او با مسوولیت معاونت طرح‌های توسعه سازمان صنایع دفاعی، ماموریتی حساس را در فاصله سال‌های ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸ مدیریت می‌کرد.

100%

اسلامی از طرف جمهوری اسلامی تیمی را به دبی فرستاد تا دیداری محرمانه با عبدالقدیرخان، دانشمند هسته‌ای پاکستان داشته باشند.

عبدالقدیرخان بعدها پذیرفت که دانش هسته‌ای و تجهیزات غنی‌سازی را به ایران فروخته است. ‌

در چارت یکی از اسناد هسته‌ای به سرقت رفته جمهوری اسلامی، نقش اسلامی پررنگ دیده شده است.

او در مقام رئیس موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی بر تمام ابعاد برنامه هسته‌ای نظامی ایران احاطه داشت؛ از جمله پروژه آماد که زیر نظر فخری‌زاده انجام می‌شد.

اسلامی تا دو سال پس از برجام هم معاون امور صنعتی و تحقیقاتی وزارت دفاع بود.

یک منبع در وزارت دفاع و یک منبع نزدیک به سپند به ایران‌اینترنشنال گفتند ابقای اسلامی با دستور خامنه‌ای و برای حفظ تیم سه نفره جدید برنامه هسته‌ای نظامی ایران شکل گرفته است.

تلاش برای تغییر در سیاست بازدارندگی جمهوری اسلامی

یک دیپلمات غربی به ایران‌اینترنشنال گفت بخش‌های مشکوک فعالیت‌های هسته‌ای ایران، موجب نگرانی امریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی شده است.

پس از فعل و انفعالات رخ داده در خاورمیانه و آخرینش، ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران، سیاست بازدارندگی جمهوری اسلامی که با اتکا به نیروهای نیابتی طراحی شده بود، کارایی‌ خود را از دست داده است و خامنه‌ای و دیگر کارگزاران نظام به آن واقف‌اند.

این واقعیت شاید جمهوری اسلامی را به این نتیجه رسانده باشد که سراغ یک عامل بازدارنده دیگر برود.

محمدرضا صباغیان، نماینده مهریز در مجلس شورای اسلامی، در روزی که پزشکیان لیست وزیران پیشنهادی‌ خود را به مجلس فرستاد، گفت: «کدام عقل و قانون می‌گوید زورگویان باید سلاح هسته‌ای داشته باشند اما ایران نه؟»

او افزود: «از شورای عالی امنیت ملی می‌خواهیم شرایط جدید را بررسی کند و به رهبر انقلاب پیشنهاد دهد با توجه به فقه پویای اسلامی، راه را برای ساخت سلاح هسته‌ای باز کنند.»

این موضوع آخرین و شاید خطرناک‌ترین تیر ترکش خامنه‌ای باشد.

سقوط افغانستان؛ روشنفکران و روشنگران افغانستان در برابر استبداد حاکم چه کردند؟

۲۱ اسد ۱۴۰۳، ۱۶:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

در سه سال پسین که طالبان قدرت سیاسی را مصادره کردند، روشنفکران و روشنگران افغانستان روزگار تلخی را پشت سر گذاشتند. غم نان از یک‌سو و غم آوارگی از سوی دیگر زندگی بر روشنگران افغانستان را تیره و تار گردانید.

طالبان با صدور فرمان‌های پی‌ در پی آزادی‌های شهروندی را که نفس یک روشنگر است مقید کردند. تحقیر، زندان و شکنجه در هر قدم روشنگر کشور را تهدید می‌کرد.

پیش‌ روی روشنگران دو گزینه دردناک قرار گرفت. اگر می‌خواستند در کشور باقی مانند باید زندگی حقارت‌بار طالبان را که همراه بود با پیگرد فکری متحمل می‌شدند. گزینه دوم فرار از کشور بود تا حیات خود و خانواده را نجات دهند.

سال نخست دوران طالبانیسم دوم برای همه دشوار بود. گروهی که به ابتکار خود و یا به حمایت جامعه جهانی کشور را ترک کردند، قسما توانستند زندگی تازه‌ای را در بیرون از کشور شروع کنند. اما آنانی‌که باقی ماندند، با افسردگی و نارسایی‌های روانی مواجه شدند.

در چهل سال پسین کمیت وسیعی از شخصیت‌های روشنفکر و روشنگر افغانستان در جهان زندگی نسبتا آرامی را تجربه می‌کنند که از دسترسی به اطلاعات، اینترنت و امکانات بهتر اقتصادی و فرهنگی بهره‌مند هستند.

پرسش کلیدی این است که آیا این گروه بزرگ که ادعای روشنگری و روشنفکری دارند، در سه سال پسین توانسته‌اند روایتی خلق کنند تا مردم را به آینده افغانستان امیدوار کند؟‌

برای پرداختن به این پرسش نیاز است شاخصه‌های اصلی روشنفکر برجسته شوند. معیار‌های روشنفکری شامل تفکر منطقی و قابل اعتماد، انتقاد سازنده، اهمیت به آزادی بیان و اطلاعات، توجه به ترقی و پیشرفت علمی و فکری، توجه به انصاف و برابری اجتماعی، و پایبندی به اصول کثرت‌گرایی و حقوق بشر است.

بنابراین این‌که بگوییم روشنفکر یا روشنگر کسی‌ است که دارای تحصیلات بالا و مدارک معتبر علمی است، عقلانی به نظر نمی‌رسد. روشنفکر به معنای متخصص نیست. یک متخصص می‌تواند دارای تحصیلات و مدارک بالای علمی باشد، اما اصلا روشنفکر نباشد. در مقابل یک انسان که الزاما دارای تخصص نیست می‌تواند با داشتن معیار های بالا، روشنفکر و روشنگر باشد.

نقش روشنفکران و روشنگران، به ویژه در سه سال اخیر بسان هر حوزه دیگر از جمله سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل تحلیل و نقد است. این نقد را می‌توان در موارد زیر به بررسی گرفت.

نبود گفتمان روشنفکری در میان روشنگران نخستین ضعف در فضای دیگراندیشی افغانستان ست. این‌جا منظور از گفتمان، گفت‌وشنود نیست بلکه به کارگیری حوزه‌ها و مفاهیم فکری بسان دولت معاصر، حاکمیت قانون، حقوق بشر، جامعه مدنی و مردم‌سالاری به‌عنوان یک روند پویای پژوهشی است.

هر یک از این مؤلفه‌ها نیاز به کار دارد تا به اجندای قابل تأمل تبدیل شده و شامل گفت‌وشنود سازنده شود. این‌ فرصت زمانی میسر است که کارهای عمیق پژوهشی و دانش‌گاهی در این زمینه‌ها راه‌اندازی شده و ماحصل آن به اجندای یک گفت‌وشنود ارزشمدار مبدل شود که متاسفانه در سه سال گذشته این کارزار به شکست روبه‌رو بوده است.

دومین نقد بر روشن‌گران را تنبلی می‌سازد. روشنگران کم‌تر مقاله نوشتند، کم‌تر سخن گفتند و کم‌تر از تجارب سایر کشور ها آموختند. مردم حق دارند از آن‌ها بپرسند که شما چه کردید تا ما را دل‌گرم سازد. راستش این‌ است که این نقد را در باب نقش روشنگران، بسیار موجه و مشروع است. یک روشنگر وقتی نتواند برای نقد، راه برون‌رفتی را پیش‌کش کند، روشن‌گر نیست. نقد سازنده زمانی معنا پیدا می‌کند که روشنگر بتواند راه‌حل منطقی و خردگرایانه پیش‌کش کند. اما واقعیت این‌ است که روشنگران که بیش‌تر از طریق رسانه‌ها سخن گفته‌اند، منتقدینِ بدون راه‌حل بوده‌اند. این رویکرد سبب شده است مردم از شنیدن سخن‌های تکراری خسته شوند.

فرصت‌طلبی، ویژگی دیگری است که روشنگران افغانستان را منحرف ساخته است. کانت فیلسوف معروف یکی از ویژگی‌های یک روشن‌فکر را شجاعت در بیان واقعیت‌ها می‌دانست. مدعیان روشنفکری و روشنگری در افغانستان به جای بیان شجاعانه حقیقت، به کتمان آن می‌برایند تا باشد جای پایی برای خود جستجو کنند. این گروه که تعداد شان کم نیست در سه سال پسین بر همه ارزش‌های روشن‌گری پا گذاشتند و خود را سپاهیان قدرت، پول وسیاست ساختند.

نارسایی کلان دیگر بر روشنگری نبود تعهد به ارزش‌های روشنفکری است. دکارت که یکی از برجسته‌ترین روشنفکران است ارزش‌های روشنفکری را تعهد به عدالت، آزادی و حس بشردوستی می‌دانست. اما جامعه‌ درددیده افغانستان با برخی از کسانی که ادعای روشنفکری می‌کنند برخورده است که بنا بر تعلقات اتنیکی، مذهبی و محلی، عدالت، آزادی و بشردوستی را قربانی کرده‌اند. این رویکرد سبب شده است مردم به آن‌ها نقد کنند که آن‌ها چه فرقی با سیاست‌زده‌های بدنام دارند؟

یک واقعیت تلخ دیگر ایدیولوژی‌زدگی تندروانه است که بر روشنگران افغانستان اثر بدی گذاشته است. هر روشنگر می‌تواند ایدیولوژیی را برای خود برگزیند. اما اگر در ترویج آن تساهل و مدارا را از دست داد و به تندرویی گرایید، آن‌گاه نقش روشن‌گرانه‌اش را از دست داده است. از همین‌روست که یکی از ویژگی‌های مهم روشن‌گری را به قول ادوارد سعید روشنفکر و منتقد مطرح، حرمت به کثرت‌گرایی می‌سازد. ادبیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روشنگران افغانستان هنور در حیطه‌ی ایدیولوژی‌های چپ و راست دوران جنگ سرد محصور مانده‌اند.

این‌که روشنگران افغانستان نتوانسته با استفاده از گفتمان‌های روشنگری روایت تازه برای مردم به ارمغان آورند، سزاوار نقد جدی است. روشنگران منبع مهمی برای ظهور روایت‌های تابوشکن شُهره هستند. ادبیات، هنر، سیاست و دین نیاز به روشنفکران روایت‌ساز دارد. امروز که افغانستان به دست طالبانیسم به سرنوشت تلخی مواجه شده، این نیازمندی بیش‌تر از همیشه حس می‌شود.

سقوط افغانستان؛ به رسمیت شناخته نشدن چه معنا و تاثیری بر عملکرد طالبان داشته است؟

۲۰ اسد ۱۴۰۳، ۱۱:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

در سومین سال غصب دولت افغانستان، استراتژی طالبان برای به رسمیت شناخته‌شدن به عنوان یک «دولت مشروع» و عادی و نه یک «گروه تروریست انتحاری» به نتیجه نرسیده است.

طالبان با وعده احیای ثبات، سرکوب داعش و محو مواد مخدر به امریکا و قدرت‌های منطقه، امیدوار بود که به رسمیت شناخته شود. اما، پافشاری کشورهای غربی بر آجندای حقوق بشر و تاکید قدرت‌های منطقه بر تشکیل حکومت فراگیر قومی مانع خواست طالبان شده‌ است.

امریکا برخلاف روسیه و چین که از شبه‌نظامیان آسیای میانه احساس تهدید می‌کنند، تاکیدی بر مهار و اخراج گروه‌های تروریستی و شبه‌نظامی از افغانستان نکرده‌ است. به نظر می‌رسد که واشنگتن به این قول طالبان در موافقتنامه دوحه اعتماد دارد که این گروه به القاعده و دیگر سازمان‌های تروریستی اجازه حمله به منافع امریکا را نمی‌دهد.

افغانستان تحت حاکمیت طالبان تنها کشوری در جهان است که هیچ دولتی آن را به رسمیت نمی‌شناسد. حتا قره باغ کوهستانی، منطقه مورد مناقشه میان ارمنستان و آذربایجان و قبرس شمالی، دستکم از سوی ارمنستان و ترکیه به رسمیت شناخته می‌شوند.

این فقدان مشروعیت بین‌المللی به این دلیل نیست که طالبان قدرت را به زور غصب کرده‌ است. بلکه، به این دلیل است که این گروه در فهرست سازمان‌های تروریستی شورای امنیت سازمان ملل و بسیاری از قدرت‌های دیگر از جمله روسیه قرار دارد. همچنین، این گروه ابتدایی‌ترین هنجارهای بین‌المللی مانند رعایت حق آموزش زنان را نادیده گرفته‌ است.

قدرت‌های عمده از به رسمیت‌شناختن همچون ابزاری برای تغییر رفتار طالبان استفاده می‌کنند. تعامل با گروهی خشن و بدوی که حقوق و هنجارهای اساسی نظام بین‌المللی مانند حق آموزش زنان را نادیده می‌گیرند، برای دولت‌های غربی دشوار است. این دولت‌ها این تعامل را به دشواری می‌توانند برای رای‌دهندگان و احزاب سیاسی فرصت‌طلب اپوزیسیون توجیه کنند.

با این‌حال، به نظر می‌رسد طالبان خیلی امیدوار است که فقدان مشروعیت بین‌المللی معضلی زودگذر باشد. این گروه سعی کرده است تصویرش را از یک سازمان تروریستی و انتحاری به یک دولت عادی ملی‌گرای بیطرف و خواهان روابط حسنه با تمام کشورها از جمله دشمن خونینش ایالات متحده، تغییر دهد.

خش‌و‌بش ملاها و دیپلومات‌های غربی

دیدارهای طالبان با دیپلومات‌های غربی در قطر و کابل و دعوت از این گروه در نشست سازمان ملل در دوحه، این سوال را به وجود آورده است که مشروعیت نداشتن طالبان چه معنایی دارد؟

رفتار مقام‌ها و دیپلومات‌های خارجی نشان می‌دهد که کشورها با طالبان به عنوان تنها قدرت حاکم برخورد می‌کنند. سراج الدین حقانی، تروریست سرشناس با محمد بن زاید آل‌نهیان، رئیس دولت امارات متحده عربی، در کاخ الشطی در ابوظبی دیدار کرد.‌

100%

به نظر می‌رسد که استراتژی عادی‌سازی طالبان، دستکم از فشارهای بیشتر بر این گروه کاسته است. ایالات متحده با این که می‌داند طالبان از میلیون‌ها دالر کمک مالی بشردوستانه‌اش به افغانستان سوءاستفاده می‌کند، ولی در سیاست کمک مالی خود تغییری نیاورده است.

ایالات متحده و قدرت‌های غربی دیگر از داد‌وستد سیاسی شماری از کشورهای منطقه با طالبان انتقاد نمی‌کنند. چین و روسیه با این که طالبان را به رسمیت نشناخته‌اند، اما روابط خود را با آن گسترش داده‌اند. حتا کشورهای کوچک‌تر به خصوص آنانی که از حمایت روسیه برخوردار اند، نیز از این الگو پیروی می‌کنند.

منافع ناخواسته

احتمالاً، علت این رفتار این است که امریکا و اروپا مایل اند طالبان روند استحاله از یک گروه تروریستی به یک دولت عادی مستحکم را بپیماید. زیرا، طالبان با کنترول افغانستان و سرکوب داعش منافع امنیتی کشورهای غربی، به ویژه امریکا را تامین می‌کنند. افغانستان بی‌ثبات مولد بحران‌های چندگانه امنیتی و بشری است که کشورهای غربی را به دردسر می‌اندازد.

تصویر افغانستان گرسنه و دچار بحران انسانی، ناکامی پروژه دولت‌سازی غرب در افغانستان و عراق را برجسته تر می‌کند. راه افتادن موج مهاجرت انسان‌های ناامید و گرسنه از افغانستان، به بحران سیاسی ناشی از واکنش نیروهای دست‌راستی به پذیرش پناهندگان در اروپا، بیشتر دامن می‌زند.

طالبان و قدرت‌های عمده جهان به تفاهم تاریخی‌ای دست یافته‌اند که پیش از آن کمتر گروه حاکم در افغانستان در تاریخ معاصر از آن برخوردار بوده است. امریکا، چین، روسیه و دیگر کشورهای بر موجودیت رژیم مستحکمی که افغانستان مملو از آشوب داخلی را کنترول بتواند، تفاهم نظر دارند. از این منظر، پوتین و شی‌جین پینگ همان قدر نگاه مثبت به طالبان دارند که جو بایدن.

در عین حال، رقابت‌ قدرت‌های بزرگ در تفاهم بین‌المللی روی منزوی کردن طالبان شکاف ایجاد کرده است. این شکاف تبدیل به فرصتی برای طالبان شده که از آن برای گسترش روابط خود با قدرت‌های منطقه مانند روسیه و چین استفاده کنند و تا حدی انزوای خود در میان کشورهای غربی را جبران ‌کنند.

مخالفان طالبان، به ویژه زنان، فشار بر دولت‌های غربی برای به رسمیت نشناختن طالبان را به طور موثری حفظ کرده‌اند. جامعه مدنی افغانستان، به ویژه کنشگران زن، متحدان قوی در جامعه مدنی غربی دارند که با عادی‌سازی روابط طالبان امریکا و اروپا مخالف اند و در آن مانع جدی ایجاد کرده‌اند.

100%

نیروهای سیاسی‌ای که پس از سقوط کابل، به کشورهای غربی و منطقه پناهنده شده‌اند، نقش موثری در بازداشتن دولت‌ها از روابط عادی با طالبان ندارند. زیرا، یکی، به علت مشارکت در دولت پیشین مشروعیت و اعتبارشان به شدت صدمه دیده است. دوم، مقاومت نظامی و سیاسی آنان هنوز بدیل صلح‌آمیز برای طالبان نیست.

در حالیکه مخالفان سیاسی و مدنی طالبان بر براندازی رژیم طالبان تاکید دارند، کشورها از بیم بی‌ثباتی و جنگ دیگر در افغانستان، روابط کژدار و مریز با طالبان فعلا ادامه می‌دهند.

شیخ حسینه، نخست‌وزیر فراری بنگلادش کیست؟

۱۶ اسد ۱۴۰۳، ۱۴:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)

شیخ حسینه، نخست‌وزیر ۷۶ ساله سابق بنگلادش که دوشنبه، ۱۵ اسد، از سمتش استعفا داد و از این کشور فرار کرد، با ۱۵ سال حکم‌رانی پیوسته و یک دوره پنج ساله مجزا، رکورددار بیشترین دوران نخست‌وزیری در تاریخ بنگلادش و جهان است. او تجربه زندان، مهاجرت اجباری و ترور نزدیکانش را هم داشته است.

حسینه که از خانواده پدری و مادری، اصالت عراقی عرب دارد، در بسیاری از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های خود به شرایط سخت زندگی در حالی که پدرش زندانی سیاسی بود، اشاره کرده است.

پدر او شیخ مجیب الرحمن، بنیان‌گذار و رهبر استقلال بنگلادش از پاکستان در سال ۱۹۷۱ و اولین رئیس‌جمهور بنگلادش و مادرش، بیگم فضیلت‌النساء مجیب است.

در بنگلادش از شیخ مجیب به عنوان «پدر ملت» یاد می‌شود. مجیب و برخی اعضای خانواده‌ او در یک کودتای نظامی در سال ۱۹۷۵ ترور شدند.

پس از قتل پدر، حسینه و خواهرش سال‌ها در هند در تبعید زندگی کردند. او بعدها به بنگلادش بازگشت و رهبری حزب عوامی لیگ را بر عهده گرفت.

حسینه پس از پایان رژیم خودکامه حسین محمد ارشاد، در انتخابات سال ۱۹۹۱ به عنوان رهبر حزب عوامی لیگ (AL) شرکت کرد و نتیجه را به خالد ضیاء که با او علیه رژیم ارشاد همکاری کرده بود، باخت.

او به عنوان رهبر مخالفان، حزب ملی‌گرای بنگلادش (BNP) به رهبری ضیاء را به تقلب انتخاباتی متهم و پارلمان را تحریم کرد.

این اقدام حسینه با تظاهرات خشونت‌آمیز و ناآرامی‌های سیاسی همراه شد و در نهایت ضیاء از دولت موقت استعفا داد و حسینه پس از انتخابات جون ۱۹۹۶ نخست‌وزیر شد.

هر چند بنگلادش در طول دوره اول نخست‌وزیری او که در جولای ۲۰۰۱ به پایان رسید، با ناآرامی‌های سیاسی بسیاری مواجه بود اما این اولین دوره کامل پنج‌ ساله برای یک نخست‌وزیر بنگلادش از زمان استقلال کشور در سال ۱۹۷۱ بود.

او در سال ۲۰۰۷ و پس از بالا رفتن تنش‌ها، بنگلادش را به مقصد امریکا و بریتانیا ترک کرد.

دولت وقت، او را به مواردی همچون قتل و فساد متهم کرد و با کارشکنی‌های فراوان تلاش کرد او را از بازگشت منصرف کند.

حسینه مدتی پس از بازگشت دستگیر شد اما نهایتا اتهامات علیه او به جایی نرسید.

در سال ۲۰۱۴، او برای سومین دوره متوالی در انتخاباتی که از سوی مخالفان تحریم شده بود و انتقاد ناظران بین‌المللی را به همراه داشت، دوباره به قدرت رسید.

روهینگیایی‌ها و شیخ حسینه

حسینه در سال ۲۰۱۷، پس از ورود نزدیک به یک میلیون روهینگیایی که از نسل‌کشی در میانمار فرار کرده بودند، به خاطر پناه دادن و کمک به آن‌ها تحسین شد.

روهینگیایی‌ها مردمی مسلمان هستند که در ایالت راخین در غرب میانمار زندگی می‌کنند و چهار درصد کل جمعیت میانمار را تشکیل می‌دهند.

سازمان ملل متحد و اغلب رسانه‌های بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری مردم روهینگیا را جزو ستم‌دیده‌ترین اقلیت‌ها در جهان توصیف می‌کنند.

پیروزی حسینه در انتخابات سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۲۴ باز هم با خشونت، تقلب و اعتراض همراه بود و به نظر می‌رسد در دوران نخست‌وزیری او، بنگلادش تجربه عقب‌گرد دموکراتیک داشته است.

سازمان دیدبان حقوق بشر اسناد گسترده‌ای از ناپدید شدن‌های اجباری و قتل‌های خارج از چارچوب قضایی تحت دولت او را ثبت کرده است.

بسیاری از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران به طور سیستماتیک و قضایی به دلیل به چالش کشیدن دیدگاه‌های او مجازات شدند.

در سال ۲۰۲۱، سازمان گزارش‌گران بدون مرز یک ارزیابی منفی از سیاست رسانه‌ای حسینه برای محدود کردن آزادی مطبوعات در بنگلادش ارائه کرد.

در بنگلادش، حسینه به دلیل نزدیکی بیش از حد به هند، همواره مورد انتقاد بود. از او به عنوان تجسمی از دخالت هند در سیاست‌های بنگلادش یاد شده و منتقدان، پشتیبانی هند از او را دلیل اصلی قدرت حسینه در سال‌های گذشته توصیف کردند.

حسینه در سال ۲۰۱۸ در فهرست ۱۰۰ نفر از تاثیرگذارترین افراد جهان در مجله تایم قرار گرفت و در سال‌های ۲۰۱۵، ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ نام او در فهرست ۱۰۰ زن قدرتمند جهان مجله فوربس منتشر شد.

فرار از بنگلادش

خبرگزاری رویترز روز سه‌شنبه ۱۶ اسد به نقل از منابع دولتی هند گزارش داد نخست‌وزیر مستعفی بنگلادش که از کشورش فرار کرده، در هند باقی خواهد ماند.

رسانه‌های هند خبر دادند حسینه پس از استعفا از سمت نخست‌وزیری، در پایگاه نیروی هوایی هیندن در دهلی فرود آمده و احتمال دارد به لندن پرواز کند.

بر اساس گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی، او پس از فرار از داکا، پایتخت بنگلادش، به شهر آگارتالا در شمال شرقی هند رفت.

فرار او از کشور، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان داشت.

خروج شیخ حسینه از بنگلادش در شرایطی صورت گرفت که عده‌ زیادی از شهروندان در اعتراضات اخیر این کشور کشته شدند.

به گفته مخالفان دولت و مدافعان حقوق بشر، شیخ حسینه متهم است رقیب اصلی خود را ناعادلانه زندانی و آزادی مطبوعات را محدود کرده است.

او به دنبال حذف همه مخالفان به ویژه از طریق کشتن فعالان مخالف بوده است.

ریشه اعتراضات

آتش این دور از اعتراضات با اختصاص سهمیه‌ ۵۶ درصدی برای کسب مشاغل دولتی به خانواده‌هایی که در جنگ استقلال بنگلادش شرکت کرده بودند، روشن شد.

هر چند دیوان عالی بنگلادش روز یک‌شنبه ۳۱ سرطان بخش عمده سهمیه‌های مشاغل دولتی را لغو کرد اما اعتراضات که با صدها کشته و مجروح و زندانی همراه بود با محوریت دانشجویان و جوانان ادامه یافت.

عذرخواهی عمومی شیخ حسینه و بازگشایی دانشگاه‌ها که با شروع خشونت‌ها بسته شدند از جمله خواسته‌های معترضان بود.

اعتراضات اخیر در این کشور ۱۷۰ میلیون نفری با اکثریت مسلمان، در پی بیکاری گسترده در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها روی داد.