• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

از کابل تا کشمیر؛ چگونه سلاح‌های امریکایی به تهدید منطقه‌ای تبدیل شده است؟

۲۰ حمل ۱۴۰۴، ۲۲:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۸:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)

یک جنرال بازنشسته ارتش پاکستان در مقاله‌ای در روزنامه اکسپرس تربیون با اشاره به گفت‌وگوی اخیر وزرای خارجه امریکا و پاکستان درباره تجهیزات باقی‌مانده امریکایی در افغانستان، هشدار داد که این تسلیحات به یک تهدید امنیتی منطقه‌ای تبدیل شده‌اند.

انعام‌الحق مدعی شد که مقادیر هنگفتی از این جنگ‌افزارها به دست کشورهای منطقه و سازمان‌های تروریستی رسیده است.

در تاریخ ۴ اپریل، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، و اسحاق دار، معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، طی تماس تلفنی درباره «حل‌وفصل موضوع تسلیحات امریکایی باقی‌مانده در افغانستان» گفت‌وگو کردند.

اکسپرس تربیون نوشت که حجم قابل توجهی از این تسلیحات، از جمله تفنگ‌های تک‌تیرانداز، به دست اعضای تحریک طالبان پاکستان افتاده و در حملات مرگبار علیه نیروهای امنیتی پاکستان مورد استفاده قرار گرفته است.

به گفته این روزنامه، هرچند ایالات متحده هنگام خروج بخشی از تجهیزات خود را نابود کرد، با این حال مقدار زیادی از آن‌ها وارد بازار سیاه در مرزهای ایران، افغانستان و پاکستان شد. همچنین گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر این‌که ایران، بخشی از این تجهیزات شامل سلاح‌های سبک، تجهیزات دید در شب و سامانه‌های نظارتی را به‌طور گسترده خریداری کرده است.

پیش‌تر نیویارک تایمز هشدار داده بود که تسلیحات برجامانده امریکایی، از جمله تفنگ‌ها، نارنجک‌ها، دوربین‌های شب‌بین، دوربین‌ها و تجهیزات ارتباطی، به دست دلالان اسلحه، گروه‌های تروریستی چون القاعده و داعش شاخه خراسان، گروه‌های شبه‌نظامی پاکستانی و بازیگران افراطی در آسیای میانه رسیده‌اند.

اکسپرس تربیون افزود که این جنگ‌افزارها اکنون نه تنها در اختیار جنگجویان تحریک پاکستان، بلکه در دست شبه‌نظامیان بلوچ، مبارزان کشمیری و دیگر گروه‌های مسلح غیردولتی در سطح منطقه قرار گرفته‌اند. این جنرال بازنشسته ارتش پاکستان هشدار داده است: «تهدید ناشی از این تجهیزات از مرزهای افغانستان فراتر رفته و به یک مسئله امنیتی منطقه‌ای تبدیل شده است.»

وی همچنین مدعی شد که بحث واگذاری تسلیحات امریکایی یکی از محورهای سفر اخیر هیأت امریکایی به کابل بوده است. در این سفر، هیأتی به رهبری آدام بولر ـ مشاور نزدیک دونالد ترامپ ـ و زلمی خلیل‌زاد، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان، با مقامات طالبان دیدار کرده‌اند.

بر اساس گزارش اکسپرس تربیون به نقل از منابع آگاه، خلیل‌زاد تلاش کرده است طالبان را برای تحویل بخشی از این تجهیزات در ازای دریافت کمک‌های مالی و بشردوستانه متقاعد کند؛ کمک‌هایی که در شرایط بحران مالی شدید برای رژیم طالبان بسیار حیاتی تلقی می‌شود.

واگذاری بگرام

در ادامه، اکسپرس تربیون با اشاره به برخی گمانه‌زنی‌ها درباره بازگشت احتمالی نیروهای امریکایی به پایگاه بگرام نوشت که با توجه به شناخت دقیق از ساختار طالبان، چنین ادعایی دور از واقعیت است.

این جنرال بازنشسته در تربیون تاکید کرده است که قندهار، که مرکز ایدئولوژیک و هویتی طالبان محسوب می‌شود، هرگز خاک افغانستان ـ حتی به‌صورت محدود و در قالب پایگاهی مانند بگرام ـ را بار دیگر به نیروهای خارجی واگذار نخواهد کرد.

او نوشت: «همین رویکرد در دهه ۱۹۹۰ مانع از تحویل اسامه بن‌لادن به ایالات متحده شد. طالبان در آن زمان ترجیح دادند قدرت را رها کرده و به کوه‌ها عقب‌نشینی کنند تا اینکه اصول پشتونی ـ اسلامی خود را زیر پا بگذارند. این باور ریشه‌دار همچنان یکی از موانع اصلی هرگونه واگذاری بگرام یا همکاری مستقیم امنیتی با واشنگتن محسوب می‌شود.»

در پایان، جنرال انعام‌الحق گفته است که طرح بازگشت امریکا به بگرام، بدون درک عمیق از ساختار درونی قدرت در طالبان، به‌ویژه ترکیب شورای قندهار و نگرش مذهبی ـ قبیله‌ای آن، نه یک راهبرد واقع‌گرایانه بلکه صرفاً یک رویای ژئوپولیتیکی است.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۴

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۵

غیبت افغانستان در استراتژی مبارزه با تروریسم دونالد ترامپ

•
•
•

مطالب بیشتر

چرخش ژئوپلیتیکی مسکو در افغانستان؛ روسیه در مسیر به‌رسمیت‌شناسی طالبان گام بر می‌دارد؟

۱۹ حمل ۱۴۰۴، ۲۲:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

مجله دیپلومات در مطلبی نوشت که خروج احتمالی نام طالبان از فهرست گروه‌های تروریستی روسیه، می‌تواند زمینه‌ساز تقویت هرچه بیشتر روابط میان دو طرف باشد. به‌نوشته این رسانه، از آن‌جا که روسیه گزینه‌ جایگزینی در افغانستان ندارد، ناگزیر است در نشست‌های چندجانبه از طالبان حمایت کند.

بر پایه این گزارش، ماه گذشته دادستان کل روسیه با استناد به قانونی که در سال گذشته به تصویب رسید، از دیوان عالی این کشور خواست طالبان را از فهرست گروه‌های ممنوعه بردارد.

روسیه در سال ۲۰۰۳ طالبان افغان را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داده بود، و از آن زمان، هرگونه تماس با این گروه طبق قانون مجازات‌پذیر بوده است. اما از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، مسکو به‌تدریج به این گروه نزدیک‌تر شده است. رویکرد تازه مسکو نشان‌دهنده تغییری آشکار نسبت به موضع‌گیری گذشته‌اش در دوره نخست حاکمیت طالبان در افغانستان می‌باشد.

محمد مراد، نویسنده مطلب دیپلومات نوشت که در فاصله سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، روسیه در کنار هند از جبهه متحد سابق به رهبری احمدشاه مسعود در برابر طالبان پشتیبانی می‌کرد. با سقوط طالبان در پی حمله امریکا پس از حملات ۱۱ سپتمبر، روسیه تلاش کرد با دولت حامد کرزی روابط مثبتی برقرار کرده و افغانستان را در چارچوب‌هایی چون سازمان همکاری شانگهای ادغام کند. افغانستان در سال ۲۰۱۲ به عنوان ناظر به این سازمان پیوست.

در ادامه این مطلب آمده است که پیروزی‌های طالبان و ضعف دولت اشرف غنی در مهار پیشروی آن‌ها، موجب شد روسیه دیدگاه خود را نسبت به طالبان تغییر دهد. به گفته مقام‌های طالبان، تماس‌هایی از سال ۲۰۰۷ میان دو طرف برقرار بوده، هرچند در حد «حمایت سیاسی و اخلاقی».

یکی از مقام‌های ارشد طالبان در آن زمان گفته بود: «ما دشمن مشترک داشتیم؛ برای رهایی از ایالات متحده به حمایت نیاز داشتیم و روسیه هم خواهان خروج نیروهای خارجی بود.»

مسکو نیز در سال ۲۰۱۵ به‌طور رسمی آغاز تماس با طالبان را تایید کرد. ضمیر کابولوف، نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان، گفت که از آن زمان، دو طرف در حال تبادل اطلاعات بوده‌اند.

بنا به گزارش رویترز، روسیه ابتدا از نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان حمایت می‌کرد، اما با وخامت روابطش با غرب – به‌ویژه پس از الحاق کریمه در ۲۰۱۴ و بحران سوریه – موضع انتقادی در پیش گرفت. همچنین گزارش‌هایی درباره ارسال سلاح به طالبان در دوران جنگ با حکومت پیشین افغانستان مطرح شده است.

نویسنده مقاله نوشت که از زمان بازگشت طالبان به قدرت، روسیه بدون به‌رسمیت‌شناختن رسمی این گروه، روابط خود را به‌ویژه در حوزه اقتصادی با طالبان گسترش داده است. در سال ۲۰۲۲، هیئتی از طالبان در «همایش اقتصادی بین‌المللی سن‌پترزبورگ» شرکت کرد و در سال ۲۰۲۴، عبدالمنان عمری، وزیر کار و امور اجتماعی طالبان، در راس هیئتی در این رویداد حضور یافت.

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، خروج طالبان از فهرست سیاه مسکو را «بازتاب واقعیت عینی» دانست. ضمیر کابولوف نیز گفت: «حذف طالبان از فهرست ممنوعه، روسیه را قادر می‌سازد تا درباره شناسایی رسمی این گروه به‌عنوان دولت افغانستان تصمیم‌گیری کند. بدون این گام، صحبت از شناسایی رسمی زودهنگام است.»

با وجود روابط نزدیک، حادثه مرگبار ماه مارچ ۲۰۲۴ در نزدیکی مسکو – که داعش شاخه خراسان مسئولیت آن را بر عهده گرفت – روابط دو طرف را تا حدی پیچیده کرد. با این حال، مراد می‌نویسد که این حادثه تغییری در مسیر کلی روابط ایجاد نکرده، چراکه طالبان در حال مبارزه فعالانه با داعش است.

افزایش ۵ برابری روابط تجاری

در چهار سال گذشته، روابط تجاری کابل و مسکو به‌طرز چشمگیری افزایش یافته است. مرکز تجارت روسیه در افغانستان حجم مبادلات دو کشور را حدود یک میلیارد دالر برآورد کرده – رقمی که پنج برابر سطح مبادلات در ۲۰۲۱ است. با این حال، الکسی اورچوک، معاون نخست‌وزیر روسیه، این رقم را پایین‌تر و در حدود ۵۶۰ میلیون دالر دانسته است.

روسیه همچنین یکی از تأمین‌کنندگان اصلی گاز مایع افغانستان است. بر پایه آمار وزارت صنعت و تجارت طالبان، در سال گذشته بیش از ۲۷۵ هزار تُن گاز مایع به ارزش ۱۳۲ میلیون دالر از روسیه وارد شده است. صادرات گاز در جنوری و فبروری ۲۰۲۵ نیز با ۵۲ درصد افزایش به ۷۱ هزار تُن رسید. با توجه به نیاز سالانه ۷۰۰ هزار تُن گاز مایع، پیش‌بینی می‌شود این همکاری گسترش یابد.

در پایان، نویسنده دیپلومات تاکید می‌کند که افغانستان، صرف‌نظر از حاکمیت طالبان، از اهمیت ژئوپلیتیکی و امنیتی زیادی برای روسیه برخوردار است. مسکو نه‌تنها نگران گروه‌هایی چون داعش خراسان است، بلکه افغانستان را به‌عنوان مسیر ترانزیتی برای پیوند با هند و پاکستان از طریق آسیای مرکزی می‌بیند. بر همین اساس، تغییر سیاست روسیه نسبت به طالبان برآمده از ملاحظات ژئوپلیتیکی و ژئواقتصادی این کشور است.

به باور نویسنده، اگر طالبان از فهرست گروه‌های تروریستی خارج و به‌طور رسمی به‌رسمیت شناخته شود، روابط دو طرف بیش از پیش تقویت خواهد شد.

جمهوری اسلامی؛ ناامیدی از خاورمیانه و پناه بردن به طالبان

۱۸ حمل ۱۴۰۴، ۲۳:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

سفارت ایران در کابل از سفر قریب‌الوقوع سید محمد اتابک، وزیر صنعت و تجارت این کشور، به کابل خبر داده است. این سفر چند روز پس از دیدار محمدرضا بهرامی، دستیار وزیر خارجه و مدیرکل جنوب آسیای وزارت امور خارجه ایران، با مقامات طالبان در کابل انجام می‌شود.

نزدیک به سه ماه پیش نیز عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در سفری دو روزه به کابل با مقامات ارشد طالبان دیدار کرده بود.

در ماه‌های اخیر، جمهوری اسلامی ایران به شکلی بی‌سابقه به طالبان نزدیک شده است. همکاری‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی میان دو طرف به‌طور چشمگیری افزایش یافته و این تغییر، نشان‌دهنده چرخشی آشکار در رویکرد تهران نسبت به طالبان است.

ایران در سه سال و نیم گذشته با احتیاط با طالبان تعامل داشت، اما اکنون با جدیت در پی توسعه روابط با این گروه است. مقامات ایرانی به استان‌های مرزی این کشور اختیار داده‌اند تا روابط فرهنگی، اقتصادی و ترانزیتی با طالبان را گسترش دهند. در همین راستا، قرار است قنسولگری ایران در ولایت فراه و قنسولگری طالبان در شهر بیرجند ایران افتتاح شود. این در حالی است که ایران هم‌اکنون در شهرهای هرات، قندهار، ننگرهار و بلخ قنسولگری‌های فعال دارد.

وضعیت دشوار ایران در خاورمیانه

ایران به دنبال حمله حماس به اسرائیل وضعیت به شدت دشواری در خاورمیانه پیدا کرده است، تا جایی که حیات جمهوری اسلامی به خطر افتاده است. نفوذ ایران در منطقه، پس از دهه‌ها تلاش، به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. جمهوری اسلامی در سوریه عملاً نقش چندانی ندارد، حوثی‌های یمن زیر فشار حملات گسترده و بی‌وقفه امریکا قرار گرفته‌اند و وضعیت کنترول حماس بر غزه مشخص نیست.

در چنین شرایطی، برخی گزارش‌ها حاکی از قصد امریکا و اسرائیل برای حمله مشترک به تاسیسات اتمی و نظامی ایران است. این دو کشور احساس می‌کنند که تهران در موقعیت ضعیفی است و باید تسلیم خواست آنها برای برچیدن برنامه اتمی و موشکی شود. ترامپ به شیوه همیشگی خود تهدید کرده است که سرپیچی ایران پاسخ دردناک نظامی به همراه خواهد داشت.

برخی از چهره‌های نزدیک به رژیم تهدیدهای ترامپ را لاف و گزافه‌گویی می‌دانند با این حال، مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی پای خود را برای مذاکره با امریکا، ولو به صورت غیرمستقیم پیش گذاشته است.

همزمان با این وضعیت دشوار در خاورمیانه، ماه گذشته یک هیئت امریکایی به‌طور غیرمنتظره به کابل و قندهار سفر کرد و با طالبان به گفت‌وگو نشست. جزئیات دقیق این مذاکرات منتشر نشده، اما گمان می‌رود که هیئت امریکایی درباره تحولات آینده منطقه با طالبان صحبت کرده باشد.

تغییر رویکرد در برابر طالبان

به دنبال این تحولات، مقامات ایرانی تلاش خود را برای جلب اعتماد طالبان بیشتر کرده‌اند. تهران که سال‌ها برای بیرون شدن امریکا از همسایگی‌اش دست دوستی را به سوی طالبان، قاتل دیپلومات‌های ایرانی در سال ۱۳۷۷ در مزارشریف دراز کرده بود، به هدفش رسیده و اکنون خواهان حفظ یک رژیم همسو در کابل است.

ایرانی‌ها احتمالا نگران نزدیک شدن این گروه به ایالات متحده در این مقطع حساس نیز هستند. طالبان پیوسته برای بهبود روابط با امریکا تلاش کرده است، هرچند با پاسخ سرد واشنگتن رو به رو شده است. با این حال، طالبان از سیاست نزدیکی به امریکا دست نکشیده است.

طالبان که با انزوای جهانی مواجه است، با آغوش باز از جمهوری اسلامی استقبال کرده است. عباس عراقچی رویکرد انتقادی پیشین ایران نسبت به حاکمیت طالبان را کنار گذاشته و از تسلط یکپارچه این گروه بر قلمرو افغانستان ستایش کرده است.

او همچنین موضع پیشین مقامات امنیتی و سیاسی ایران درباره اخراج مهاجران افغان را تعدیل کرد و گفت که به درخواست طالبان، مهاجران به‌صورت «تدریجی و آبرومندانه» به کشورشان بازگردانده خواهند شد، مشروط به اینکه شرایط پذیرش آنها در افغانستان فراهم باشد. این تغییر موضع، نشانه‌ای از تلاش ایران برای جلب رضایت طالبان است.

قنسولگری در ولایت درجه‌سوم

اندکی پس از این اظهارات، مقامات ایرانی از قصد خود برای بازگشایی قنسولگری این کشور در ولایت فراه در غرب افغانستان خبر دادند. ایران به‌ویژه از ناحیه مناطق غربی افغانستان، از جمله ولایت‌های فراه و نیمروز، نگران است. جمهوری اسلامی معتقد است که شبه‌نظامیان مخالف این کشور، مانند جیش‌العدل، در این مناطق حضور دارند و احتمالاً حمایت بیرونی می‌شوند، هرچند تاکنون به‌صورت علنی در این باره سخن نگفته است.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، جیش‌العدل حملاتی را علیه نیروهای نظامی ایران در سیستان و بلوچستان، زاهدان و چابهار انجام داده است. ادعاهایی نیز مطرح شده که این شبه‌نظامیان به سلاح‌ها و تجهیزات نظامی به‌جا مانده از امریکا در افغانستان دسترسی پیدا کرده‌اند، موضوعی که نگرانی امنیتی ایران را تشدید کرده است.

ایران از حضور و فعالیت داعش خراسان در مرزهایش نگران است، گروهی‌که توانسته یکی از مرگبارترین حملات را در کرمان ایران راه‌اندازی کند.

استاندار خراسان جنوبی ایران دلیل اصلی راه‌اندازی قنسولگری در فراه را تسهیل تجارت و روابط اقتصادی میان دو کشور عنوان کرده است. به نظر می‌رسد که مسئله رصد تهدیدات امنیتی نیز مطرح باشد.

اهداف دوگانه: اقتصاد یا امنیت؟

ایران علاوه بر گسترش روابط تجاری و اقتصادی با طالبان، نگرانی‌های امنیتی نیز دارد. جمهوری اسلامی با وجود روابط نزدیک با طالبان، به این گروه اعتماد ندارد و طالبان را غیرقابل پیش‌بینی می‌داند. تاریخچه روابط طالبان با گروه‌های مختلف نشان می‌دهد که این گروه ممکن است در شرایط خاص به سمت بازیگران دیگری مانند امریکا متمایل شود، امری که برای ایران یک کابوس استراتژیک است.

با این حال، ایران تلاش می‌کند از اختلافات طالبان با پاکستان و انزوای جهانی این گروه بهره‌برداری کند تا نفوذ خود را در افغانستان تحت کنترول طالبان تقویت کند. تنش‌های مرزی و اخراج مهاجران افغان از پاکستان، فرصتی برای ایران فراهم کرده تا خود را به‌عنوان شریکی قابل اعتماد به طالبان معرفی کند.

با تشدید اختلاف میان طالبان و پاکستان، ایران عملا برنده میدان افغانستان شده است. این کشور برخلاف پاکستان که سعی دارد پای امریکا را به جنگ علیه طالبان بکشاند، سعی دارد که رژیم حاکم در افغانستان را تقویت کرده و از سقوط آن به دامن امریکا جلوگیری کند. در واقع، ایران نه طرف‌دار جنگ امریکا علیه طالبان است، نه هم طرف‌دار نزدیکی و اتحاد این کشور با رژیم حاکم در افغانستان.

همچنین، ایران امیدوار است با توسعه روابط اقتصادی و ترانزیتی، مانند استفاده از بندر چابهار برای دسترسی طالبان به بازارهای جهانی و هند، جایگاه خود را در معادلات منطقه‌ای مستحکم‌تر کند.

«نقض حقوق پناهجویان افغان، مشکلات پاکستان را حل نخواهد کرد»

۱۸ حمل ۱۴۰۴، ۱۳:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمدحنیف اتمر

برنامه کنونی پاکستان برای اخراج میلیون‌ها پناهجوی افغان، اقدامی گسترده، خطرناک و به‌شدت سیاسی و غیرمسئولانه است. از سوی دیگر، واکنش رژیم طالبان نیز به همان اندازه تأسف‌بار و غیرقابل قبول است.

تاریخ حضور پناهجویان افغانستان در پاکستان سرشار از تضاد است. از یک‌سو، جوامع میزبان، به‌ویژه در مناطق قبایلی، خیبر پختونخوا و بلوچستان، نمونه‌های بارزی از شفقت و مهمان‌نوازی از خود نشان داده‌اند. از سوی دیگر، نهادهای دولتی و ارتش پاکستان بارها مسئله پناهندگان را ابزار سیاست‌های ناکام امنیتی و خارجی خود ساخته و از آن بهره‌برداری سیاسی کرده‌اند.

با این حال، اقدامات اخیر حکومت پاکستان علیه پناهجویان افغان، سطحی تازه از بی‌مسئولیتی و نابخردی را به نمایش می‌گذارد.

نهادهای بین‌المللی حقوق بشر، سازمان‌های مدافع پناهندگان و سازمان ملل متحد، بارها از پاکستان خواسته‌اند که از وقوع این فاجعه انسانی جلوگیری کند. با توجه به تهدیدهای جانی و احتمال پیگرد سیاسی در صورت بازگشت مهاجرین به افغانستان، کارشناسان سازمان ملل از پاکستان خواسته‌اند تا «فوراً جابه‌جایی‌های اجباری داخلی، اخراج‌، بازداشت‌، تخلیه‌ جباری، تهدید و دیگر فشارها بر مهاجرین افغان را متوقف کند... و اصل مطلق و غیرقابل نقض بازنگرداندن (non-refoulement) را رعایت کند».

درخواست‌های مشابه از سوی مردم پاکستان، رهبران جامعه مدنی و چهره‌های سیاسی آن کشور نیز تاکنون نادیده گرفته است.

دلایل مطرح‌شده از سوی سیاست‌مداران پاکستانی برای توجیه این اقدام ظالمانه، بی‌اساس و گمراه‌کننده‌ است. پناهندگان افغان مسبب مشکلات مزمن پاکستان، از جمله ناامنی، بحران اقتصادی، ضعف حکومت‌داری، تبعیض ساختاری و نارضایتی عمومی، نیستند. این پناهندگان با تکیه بر پشت‌کار، منابع محدود خود، و حمایت‌های خویشاوندان مهاجرشان در سایر کشورها، نه‌تنها باری بر دوش پاکستان نبوده‌اند، بلکه بیش از آن‌چه گرفته‌اند، به این کشور عرضه کرده‌اند.

واقعیت این است که انگیزه اصلی پشت اقدام اخیر، سرخوردگی سیاسی اسلام‌آباد است؛ یعنی تلاشی برای اعمال فشار بر طالبان تا خواسته‌های امنیتی پاکستان را بپذیرند.

بیش از دو دهه، پاکستان به طالبان پناهگاه و حمایت فراهم کرد و خواست‌های افغانستان، ایالات متحده و ائتلافی متشکل از بیش از ۴۰ کشور را نادیده گرفت. این مرحله مبارزه بین‌المللی با تروریسم، با فریب‌کاری گسترده و وعده‌های تحقق‌نیافته از سوی پاکستان همراه بود. اما امروز طالبان یا تمایلی به مهار تحریک طالبان پاکستان (TTP) ندارند یا از توانایی آن بی‌بهره‌اند. بدون شک تحریک طالبان پاکستان مسئولیت بخشی از ناامنی‌های جاری پاکستان را برعهده دارد.

شکی نیست که کمک به بازگشت طالبان به قدرت، اشتباهی تاریخی بود که پاکستان مرتکب شد و اکنون متاسفانه هر دو کشور باید با پیامدهای مصیت‌بار آن بسازد. با این‌حال، باور به این‌که طالبان صرفاً به‌خاطر وضعیت وخیم و اخراج پناهندگان افغان، مسیر سیاسی خود را تغییر خواهند داد تا خواسته‌های امنیتی اسلام‌آباد را برآورده سازند، خطای محاسباتی بزرگ‌تری خواهد بود.

این در حالی‌ است که انتظار برای داشتن روابط خوب میان دو کشور در شرایطی مطرح می‌شود که میلیون‌ها افغان در حالی اخراج می‌شوند که با نقض‌های فاحش و رفتارهای تحقیرآمیزی روبه‌رو بوده‌اند؛ تجربه‌هایی فراموش‌ناشدنی که هم افغانستان و هم جامعه جهانی را تکان داده است.

رهبری طالبان بدون تردید در قبال وضعیت دردناک میلیون‌ها افغان بی‌گناه در خارج از کشور مسئولیت دارد، درست همان‌طوری که در قبال نقض گسترده حقوق بشر و سرکوب سیستماتیک زنان و دختران در داخل افغانستان نیزمسئول شناخته می‌شود. این نقض‌ها و تخطی‌ها عوامل اصلی مهاجرت گسترده اخیر و دلیل اصلی امتناع افغان‌ها از بازگشت به وطن‌شان را تشکیل می‌دهد.

در نهایت، ایجاد یک دولت مشروع، پاسخگو و قانون‌مند در أفغانستان که به تعهدات خود در قبال مردم کشور و جامعه جهانی پایبند باشد، پیش‌شرط بازگشت داوطلبانه، مصون و پایدار پناهندگان است. افزون بر آن، تحقق چنین تحولی از مسیر یک توافق سیاسی بین‌الافغانی، نه تنها برای ثبات افغانستان و پاکستان، بلکه برای امنیت منطقه و جهان نیز ضروری است.

پایگاه بگرام؛ فرصت استراتژیکی که از دست طالبان خواهد رفت

۱۷ حمل ۱۴۰۴، ۰۹:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
تمیم باحث

وقتی دونالد ترامپ به کاخ سفید آمد، یکی از اولین اقداماتش در مورد افغانستان این بود که خواستار بازگرداندن تسلیحات امریکایی باقی‌مانده پس از خروج نیروها شد.

ترامپ بازگرداندن این تسلیحات را به سرنوشت بسته کمک‌های بشردوستانه گره زد. این کمک‌ها که برای حمایت از افغان‌های فقیر و ثبات اقتصادی افغانستان در نظر گرفته شده و اکنون سرنوشت آن به خطر افتاده چون سلاح‌های امریکایی به دست طالبان افتاده‌اند.

ترامپ تهدید کرده که اگر تسلیحات امریکایی بازگردانده نشوند، میلیاردها دالر کمک را قطع خواهد کرد. اما طالبان تسلیحات جنگی امریکایی به‌جا مانده در افغانستان را «غنایم جنگی» خوانده و از بازگرداندن آن به امریکا سر باز زده است.

با این حال، اخیراً تحولاتی در روابط طالبان و ایالات متحده رخ داده است.

اگرچه ممکن است این تحولات برای همه مهم نباشند، ولی به‌عنوان گامی مثبت در روابط دو طرف تلقی می‌شوند. برای نخستین‌بار از زمان تصرف کابل توسط طالبان، ایالات متحده هیأتی را برای دیدار با مقامات طالبان به افغانستان فرستاد.

در پاسخ، طالبان دو شهروند امریکایی را به نشانه حسن‌نیت آزاد کرد. امریکا نیز جایزه تعیین‌شده برای برخی از اعضای ارشد شبکه حقانی (وابسته به طالبان) را برداشت. سپس، به‌طرز غیرمنتظره‌ای، کمیته اطلاعات ملی ایالات متحده افغانستان را از فهرست تهدیدات امنیت ملی حذف کرد.

در اقدامی شوکه‌کننده، ترامپ همچنین تمایل خود را برای استقرار مجدد نیروهای نظامی و تجهیزات امریکا در پایگاه هوایی بگرام اعلام کرد و آن را برای منافع راهبردی امریکا حیاتی دانست.

او به‌طور مشخص خواستار حفظ کنترول بر این پایگاه مهم شد.

ایالات متحده در سراسر جهان از جمله کشورهای مسلمان‌نشینی مثل عربستان و قطر پایگاه نظامی دارد. حضور این پایگاه‌ها لزوماً به معنای اشغال نظامی نیست. در بسیاری از موارد، نیروهای نظامی امریکا فقط در محدوده پایگاه حضور دارند و اجازه دخالت در امور داخلی کشور میزبان را ندارند.

حضور این پایگاه‌ها گاهی مفید ارزیابی می‌شود؛ از جمله منافع مالی، تقویت روابط دوجانبه و پیشگیری از دخالت بیشتر امریکا در سیاست داخلی. همچنین این پایگاه‌ها می‌توانند نقش بازدارنده‌ای در برابر تهدیدهای خارجی داشته باشند.

سفر از قبل اعلام‌نشده دونالد ترامپ به پایگاه بگرام در سال ۲۰۱۹
100%
سفر از قبل اعلام‌نشده دونالد ترامپ به پایگاه بگرام در سال ۲۰۱۹

اگرچه درباره مشروعیت همکاری نظامی کشورهای مسلمان با نیروهای غیرمسلمان اختلاف‌نظر وجود دارد، برخی استدلال می‌کنند که این همکاری‌ها در صورتی که به ضرر مسلمانان نباشد، قابل قبول است.

این همکاری‌ها معمولاً با محدودیت‌هایی همراه است، همان‌طور که در کشورهای عربستان و قطر دیده‌ایم. تمایل ترامپ برای حفظ بگرام (به‌ویژه برای نظارت بر برنامه موشکی چین) و تحولات اخیر باعث شده تحلیلگران پیشنهاد دهند که می‌توان به طالبان انگیزه‌های سیاسی، امنیتی و مالی ارائه داد تا با حضور امریکا در بگرام موافقت کند.

طبیعتاً چنین توافقی باید با محدودیت‌هایی هم‌سو با ارزش‌های فرهنگی و دینی طالبان همراه باشد، که می‌تواند این توافق را به فرصتی عمل‌گرایانه برای افغانستان تبدیل کند.

با این حال، توافق با امریکا برای بگرام می‌تواند هزینه‌های سنگینی در سطح ژئوپلیتیک داشته باشد. طالبان پس از بازگشت به قدرت تلاش کرده‌اند با قدرت‌های منطقه‌ای چون چین، روسیه، ایران و کشورهای آسیای میانه روابط برقرار کنند.

اگرچه این روابط شکننده و عمدتاً مصلحت‌محور هستند، اما از معدود دستاوردهای بین‌المللی طالبان محسوب می‌شوند. اگر طالبان پایگاه بگرام را به امریکا واگذار کنند، ممکن است از سوی چین و روسیه به‌عنوان نیرویی هم‌سو با واشنگتن تلقی شود.

آن هم در زمانی که تنش‌های جهانی به اوج خود رسیده است. این اقدام می‌تواند معادلات منطقه‌ای را تغییر دهد و چین یا روسیه را به حمایت از گروه‌های ضدطالبان سوق دهد یا روابط خود را با مخالفان طالبان تقویت کند.

این اقدام احتمالاً اعتماد باقی‌مانده با همسایگان را نابود کرده و طالبان را بیشتر منزوی خواهد کرد.

برای اروپا، چشم‌انداز حتی تیره‌تر است.

کشورهای اروپایی از مخالفان سرسخت سیاست‌های طالبان، به‌ویژه در حوزه حقوق بشر و حقوق زنان هستند. برخلاف ایالات متحده که رویکردش نوسان داشته، اروپا تقریباً همواره موضع اصولی اتخاذ کرده است.

حتی با حضور ترامپ در کاخ سفید، بعید است اروپا روابط خود با طالبان را عادی‌سازی کند. اینکه کشورهای اروپایی برای شاد کردن دولت ترامپ ارزش‌های خود را زیر پا بگذارند، دور از ذهن است.

از نظر اروپا، عادی‌سازی رابطه با طالبان تنها در صورت انجام اصلاحات ملموس در داخل افغانستان ممکن است، چیزی که طالبان تاکنون از آن سر باز زده‌اند.

در حالی‌که ممکن است در میان مسلمانان درباره حضور نیروهای غیرمسلمان در کشورهای اسلامی اختلاف‌نظر وجود داشته باشد، ولی دو دهه جنگ در افغانستان و سیاست‌های منطقه‌ای امریکا احساسات و حساسیت‌های عمیقی ایجاد کرده‌اند.

با در نظر گرفتن بیست سال جنگ خونین، مقاومت ایدئولوژیک، حساسیت‌های فرهنگی و واقعیات ژئوپلیتیک، روشن است که طالبان اجازه نخواهند داد امریکا پایگاه نظامی در افغانستان داشته باشد — دست‌کم نه در حال حاضر و نه در آینده نزدیک.

رهبری طالبان با جهان‌بینی‌ای شکل گرفته‌اند که امریکا را نه فقط به‌عنوان اشغالگر سابق، بلکه دشمن ایدئولوژیک خود می‌بیند. در این نگاه، بگرام فقط یک پایگاه نظامی نیست؛ بلکه نماد مقاومت و پیروزی است.

برخی ممکن است استدلال کنند که بگرام می‌تواند راهی برای رهایی طالبان از انزوای فعلی باشد، اما واقعیت این است که چنین اقدامی بهایی دارد که طالبان حاضر به پرداخت آن نیستند. پیامدهای احتمالی منطقه‌ای، تناقضات ایدئولوژیک و نبود مشوق‌های جدی باعث می‌شود این سناریو بسیار بعید به نظر برسد. در نهایت، این موضوع ممکن است تنها در حد یک سناریوی فرضی باقی بماند.

روسیه با حذف نام طالبان از فهرست گروه‌های تروریستی در پی چیست؟

۱۳ حمل ۱۴۰۴، ۲۳:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)

روسیه اخیراً گام‌هایی برای مشروعیت‌بخشی به رژیم طالبان در افغانستان برداشته است. ماه گذشته میلادی، دفتر دادستان کل روسیه رسماً از دیوان عالی این کشور درخواست کرد تا طالبان را از فهرست سازمان‌های تروریستی حذف کند.

با وجود اینکه روسیه طالبان را از سال ۲۰۰۳ به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده بود، اما مقام‌های ارشد روسی چندین دیدار دیپلوماتیک با نمایندگان این گروه برگزار کرده و تعامل با طالبان را برای ثبات افغانستان و مقابله با گروه‌هایی مانند داعش ضروری می‌دانند.

در دسامبر ۲۰۲۴، دومای دولتی روسیه لایحه‌ای را تصویب کرد که حذف طالبان از فهرست سازمان‌های تروریستی ممنوعه را تسهیل می‌کند؛ گامی که نشان‌دهنده حرکت به سوی به‌رسمیت‌شناختن رسمی این گروه است.

موسسه مطالعاتی رابرت لنسنگ در مطلبی نوشت که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، طالبان را «متحد قابل اعتماد» در مبارزه با تروریسم خوانده است، اظهارنظری که تغییر قابل‌توجهی در موضع رسمی روسیه نسبت به این گروه را نشان می‌دهد.

این اقدامات بیانگر منافع استراتژیک روسیه در تعامل با طالبان برای گسترش نفوذ این کشور در آسیای مرکزی و رسیدگی به نگرانی‌های امنیتی منطقه‌ای است.

این مرکز نوشت که تعامل فزاینده روسیه با رژیم طالبان در افغانستان، نگرانی‌های ژئوپلیتیکی جدی را به دنبال داشته است. با اینکه طالبان در بسیاری از کشورها، از جمله خود روسیه، به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته می‌شود، مسکو روابط دیپلوماتیک خود را با این گروه حفظ کرده و حمایت اقتصادی و سیاسی از آن ارایه داده است. 

اهداف روسیه از تعامل روزافزون با طالبان 

نویسنده مطلب نوشت که روسیه نگران است که بی‌ثباتی در افغانستان به گسترش افراط‌گرایی و تروریسم به آسیای مرکزی منجر شود، منطقه‌ای که مسکو آن را در حوزه نفوذ خود می‌داند.

مسکو با تعامل با طالبان، به دنبال رویکرد امنیتی همکاری‌جویانه‌ است تا نفوذ گروه‌هایی مانند داعش خراسان را محدود کند. رابطه طالبان و داعش شاخه خراسان پیچیده و متمایز از روابط کلی روسیه و طالبان است.

برخلاف طالبان که به دنبال کنترول بر قلمرو افغانستان است، داعش خراسان در پی ایجاد یک خلافت جهادی جهانی است و طالبان را به اندازه کافی افراطی نمی‌داند. از سال ۲۰۱۵، داعش شاخه خراسان حملات مرگباری علیه طالبان و غیرنظامیان در افغانستان انجام داده است. طالبان نیز به شدت با این گروه مبارزه کرده و همین امر زمینه‌ساز نزدیکی آن با روسیه شده است.

نویسنده باور دارد که روسیه داعش خراسان را تهدیدی امنیتی می‌بیند، به‌ویژه به دلیل توانایی این گروه در جذب نیرو از آسیای مرکزی. سرویس‌های اطلاعاتی روسیه درباره برنامه‌های داعش شاخه خراسان برای هدف قرار دادن مسکو و متحدانش در منطقه هشدار داده‌اند. با این حال، مسکو علی‌رغم ماهیت افراطی طالبان، این گروه را نیرویی تثبیت‌کننده وضعیت در افغانستان می‌داند.

در مقابل، ایالات متحده با هر دو گروه طالبان و داعش خراسان مخالف است، اما تمرکز سیاست ضدتروریستی‌اش بر داعش خراسان است و با حملات پهپادی و عملیات اطلاعاتی، رهبران این گروه را هدف قرار داده است. همکاری روسیه و طالبان می‌تواند تلاش‌های ایالات متحده را با ایجاد محیطی امنیتی که اجرای ماموریت‌های ضد داعش را دشوارتر می‌کند، پیچیده سازد.

روسیه و طالبان ممکن است مکانیزمی برای اشتراک اطلاعات علیه داعش ایجاد کنند که این امر ایالات متحده را از عملیات ضدتروریستی کنار می‌گذارد و روسیه را به قدرت خارجی کلیدی تبدیل می‌کند که سیاست‌های امنیتی داخلی افغانستان را هدایت می‌کند.

مواجهه با ایالات متحده

موسسه رابرت لنسنگ نوشت که سیاست روسیه در قبال طالبان به‌طور تنگاتنگ با رویارویی گسترده‌تر آن با ایالات متحده پیوند خورده است.

مسکو با تعامل با طالبان قصد دارد میراث مداخله ایالات متحده در افغانستان را تضعیف کند و خروج واشنگتن را به‌عنوان یک شکست به تصویر بکشد؛ روابط خود را با رژیم‌های ضدغربی تقویت کند؛ از رابطه با طالبان به‌عنوان اهرمی در مذاکرات دیپلوماتیک با ایالات متحده، به‌ویژه در موضوع تحریم‌ها و درگیری‌های ژئوپلیتیکی، بهره ببرد.

با وجود اینکه طالبان به‌طور رسمی یک سازمان تروریستی شناخته می‌شود، روسیه رویکردی عمل‌گرایانه در تعامل با این گروه در پیش گرفته است. این تناقض را می‌توان این‌گونه توضیح داد:

روسیه منافع ژئوپلیتیکی عملی را بر سازگاری ایدئولوژیکی ترجیح می‌دهد؛ مسکو طالبان را قدرت واقعی در افغانستان می‌داند و تعامل با آن را برای تامین منافع خود ضروری می‌بیند؛ روسیه سابقه‌ای طولانی در تعامل با گروه‌های شبه‌نظامی دارد، زمانی که این امر با نیازهای استراتژیکش هم‌راستا باشد، مشابه سیاست‌هایش در سوریه و افریقا.

حمایت روسیه از طالبان بر پایه ملاحظات امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی استوار است. این سیاست اگرچه به منافع استراتژیک مسکو هم‌راستاست، اما چالش‌هایی جدی برای ایالات متحده و اتحادیه اروپا در زمینه ضدتروریسم، ثبات منطقه‌ای و نفوذ ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کند. تعامل روبه‌رشد روسیه با طالبان می‌تواند ردپای استراتژیک مسکو را در افغانستان گسترش دهد و نفوذ ایالات متحده در منطقه را به حداقل برساند.