در ماه ثور ۱۴۰۴، نشست سهجانبهای میان وزیران خارجه طالبان، پاکستان و چین در بیجینگ برگزار شد. این نشست که تمرکز اصلی آن بر همکاریهای اقتصادی و امنیتی منطقهای بود، به توافق اصولی برای پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) انجامید.
با این حال، گسترش CPEC به خاک افغانستان با مخالفت صریح هند مواجه شده است. وزارت خارجه هند در بیانیهای در روز دوم اسد اعلام کرد که توسعه این پروژه به داخل افغانستان «غیرقابلپذیرش» است. دهلینو دلیل اصلی مخالفت خود را عبور بخشی از مسیر این دهلیز از مناطق مورد مناقشه در جامو و کشمیر عنوان کرده است؛ مناطقی که هند آنها را تحت «اشغال غیرقانونی» پاکستان میداند.
از منظر هند، مشارکت هر کشور ثالث در این پروژه بهمنزله تأیید ضمنی حاکمیت پاکستان بر کشمیر تلقی میشود و این مسئله خط قرمز دیپلوماتیک برای دهلینو به شمار میرود.
دهلیز اقتصادی چین–پاکستان دستکم از سه مسیر به افغانستان گسترش مییابد: مسیر پشاور–کابل، کویته–قندهار و دهلیز استراتژیک واخان.
نقش راهبردی دالان واخان
دالان واخان، نوار باریکی در شمالشرق افغانستان، تاریخی پر فراز و نشیب دارد که جایگاه راهبردی امروز آن را بهخوبی توضیح میدهد. در دوران باستان، این منطقه بخشی از مسیر راه ابریشم بود؛ مسیری که کاروانهای تجاری را میان چین، آسیای میانه، ایران و هند پیوند میداد. اما بر بنیاد اسناد تاریخی، جایگاه کنونی واخان بهویژه در چارچوب رقابتهای قرن نوزدهم شکل گرفت؛ زمانی که در بستر رقابت استعماری میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری، معروف به «بازی بزرگ» این دالان بهمنزله حائلی ژئوپلیتیکی طراحی شد تا از برخورد مستقیم دو امپراتوری جلوگیری کند. نتیجه آن، تشکیل نواری بهطول تقریبی ۳۵۰ کیلومتر و عرضی میان ۱۳ تا ۶۵ کیلومتر بود که افغانستان را به چین متصل میساخت و از تماس مستقیم میان روسیه و هند بریتانیایی جلوگیری میکرد.
از آن زمان تاکنون، واخان بهصورت رسمی بخشی از خاک افغانستان باقی مانده است؛ اما بهدلیل موقعیت منحصربهفرد جغرافیاییاش، همواره در کانون توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بوده است.
اهمیت دالان واخان برای چین و پاکستان
با مطرحشدن ابتکار جهانی «کمربند و جاده» چینو بهویژه پروژه کلان دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC)، دالان واخان بار دیگر به کانون توجه راهبردی در منطقه بدل شده است. چین در قالب CPEC تاکنون بیش از ۶۰ میلیارد دالر در پاکستان سرمایهگذاری کرده است؛ رقمی که نشاندهنده اهمیت ویژه این مسیر برای دسترسی بیجینگ به آبهای آزاد، بازارهای خاورمیانه و اروپا و نیز نفوذ اقتصادی در آسیای میانه است.
از منظر چین، دالان واخان نقشی چندبعدی دارد. این مسیر میتواند منطقه سینکیانگ را مستقیما به افغانستان و جمهوریهای آسیای میانه متصل کند، و از طریق آن، بستر کمهزینهتری برای توسعه نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی بیجینگ فراهم آورد. واخان همچنین یکی از محورهای طرح «جاده ابریشم دیجیتال» چین قرار است و نقش کلیدی در انتقال فایبر نوری و اتصال دیجیتال منطقهای ایفا میکند.
اما پیوند واخان با CPEC صرفا اقتصادی نیست؛ بیجینگ اهداف امنیتی مشخصی را نیز دنبال میکند. یکی از نگرانیهای اصلی چین، حضور جنگجویان اویغور وابسته به «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» در افغانستان است. این گروه خواهان جدایی استان مسلماننشین سینکیانگ از خاک چین است و حضور آنها در مرزهای غربی، تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی چین تلقی میشود. از این منظر، توسعه زیرساختی واخان بهشرطی از سوی چین پیگیری میشود که تدابیر امنیتی لازم برای مهار تهدیدات افراطگرایانه در این منطقه فراهم گردد. برخی تحلیلگران چینی حتی هشدار دادهاند که واخان ممکن است به شاهراهی برای نفوذ جنگجویان اویغور به خاک چین تبدیل شود.
افزون بر ملاحظات امنیتی، دالان واخان از منظر دسترسی به منابع طبیعی افغانستان نیز برای چین اهمیت راهبردی دارد. بیجینگ که نیازمند تامین مواد خام برای صنایع پیشرفته، بهویژه در حوزه فناوریهای سبز است، بهشدت به منابع کمیاب افغانستان از جمله مس و لیتیوم چشم دوخته است. وعده سرمایهگذاری ۱۰ میلیارد دالری چین در معادن لیتیوم و فعالیت شرکتهای چینی در معدن مس عینک، حاکی از اولویت راهبردی این منابع در رقابت جهانی فناوری، بهویژه در صنعت موترهای برقی است.
در سطح منطقهای، پاکستان نیز دالان واخان را فرصتی برای اتصال مستقیم به آسیای میانه میداند. این مسیر میتواند مناطق کمتوسعهیافتهای مانند چترال را به شبکههای تجاری منطقهای متصل ساخته و همزمان، وابستگی اسلامآباد به گذرگاههای سنتی و ناپایدار را کاهش دهد. طرح احداث بزرگراه چترال–واخان و ایجاد منطقه اقتصادی چترال (CEZ) در همین راستا طراحی شدهاند و بیانگر برنامهریزی زیرساختی پاکستان برای بهرهگیری از این مسیر جدید است.
در همین حال، تاجیکستان نیز بهعنوان حلقهای مهم در این زنجیره ترانزیتی، از گسترش CPEC به آسیای میانه استقبال کرده است. در سفر نخستوزیر پاکستان به دوشنبه در نهم جوزا، دو طرف بر تقویت پیوندهای اقتصادی از طریق این دهلیز تأکید کردند. برای تاجیکستان، این پروژه همزمان فرصتی برای جذب سرمایهگذاری چینی و اتصال به بازارهای جنوب آسیا و آبهای آزاد محسوب میشود.
موضع طالبان؛ ورود به بازی چین و پاکستان
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، این گروه تلاش کرده تا جایگاه افغانستان را در نظم نوظهور منطقهای بازتعریف کند. نشستهای مهمی منطقهای برای اجرایی ساختن پروژههای کلیدی منطقهای برگزار شدهاست. دالان واخان، بهعنوان یگانه نقطه اتصال مستقیم افغانستان با چین، در راهبرد طالبان از اهمیت ویژهای برخوردار شده است. طالبان این منطقه را صرفا یک گذرگاه جغرافیایی نمیداند، بلکه از ان به عنوان ابزاری برای تقویت مشارکت خود در بازیهای مهم منطقهای استفاده میکند.
در دوم سپتامبر ۲۰۲۴، سفیر چین در کابل به همراه وزیر احیا و انکشاف دهات طالبان از نقطه صفر مرزی و روند اجرایی دهلیز واخان، که با منابع مالی چین تمویل میشود، بازدید کرد. وی در جریان این بازدید اعلام کرد که در صورت رفع نگرانیهای امنیتی، واخان میتواند به یکی از مهمترین دهلیزهای ترانزیتی منطقه تبدیل شود.
در شرایطی که افغانستان تحت حاکمیت طالبان با تحریمهای شدید مالی و بانکی بینالمللی، فقر گسترده و زیرساختهای فرسوده مواجه است، این گروه تلاش دارد با تکیه بر تعاملات منطقهای، بهویژه با قدرتهایی مانند چین و روسیه، زمینه را برای جذب سرمایهگذاری در بخشهای زیربنایی و استخراج منابع طبیعی فراهم سازد.
هند؛ در حاشیه اتصال، در متن نگرانی
مخالفت صریح هند با پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) تنها به مسأله حقوقی کشمیر محدود نمیشود. از منظر ژئوپولیتیکی، دهلینو نگران است که ورود افغانستان به این پروژه، موازنه منطقهای را به نفع محور چین–پاکستان تغییر داده و نفوذ سنتی هند در افغانستان را با چالش جدی مواجه سازد. همچنین، این تحول میتواند ابتکارات بلندمدت هند برای دسترسی مستقل به آسیای میانه را به حاشیه براند.
در دو دهه گذشته، هند با هدف تقویت حضور اقتصادی و ژئوپولیتیکی خود در منطقه، سرمایهگذاری گستردهای در افغانستان و پروژههای ترانزیتی پیرامون آن انجام داده است. از جمله مهمترین این تلاشها، مشارکت در توسعه بندر چابهار ایران و راهاندازی دهلیز زاهدان–زرنج است؛ مسیرهایی که بهمنظور دور زدن پاکستان طراحی شدهاند تا هند از طریق ایران به افغانستان و فراتر از آن به آسیای میانه متصل شود.
در سال ۲۰۰۹، حامد کرزی، رئیسجمهور وقت افغانستان، و پرانا موکرجی، وزیر خارجه هند، شاهراه دلارام–زرنج را افتتاح کردند. این مسیر به طول ۲۲۰ کیلومتر و با هزینه نزدیک به ۱۴۰ میلیون دالر از کمکهای توسعهای هند ساخته شد و افغانستان را به بنادر مهم چابهار و بندرعباس ایران متصل کرد. پاکستان از همان ابتدا گسترش این پروژه را تهدیدی راهبردی تلقی کرده و آن را هدف حملات مرگبار توسط گروه طالبان قرار داد.
بازگشت تحریمهای امریکا علیه پروژه چابهار، افزایش تنشها در خاورمیانه، و گسترش نفوذ تدریجی چین در افغانستان – بهعنوان شریک استراتژیک پاکستان – نگرانیهای فزایندهای در دهلینو ایجاد کرده است. به باور تحلیلگران هندی، این کشور در حال عقبنشینی از موقعیت منطقهای خود است و دستاوردهای حاصل از دو دهه سرمایهگذاری در افغانستان و رقابت استراتژیک برای نفوذ در آسیای میانه در معرض تهدید جدی قرار دارد.
تحقق طرح اتصال واخان به CPEC، نهتنها مسیرهای ترانزیتی جایگزین هند را تضعیف میکند، بلکه راه را برای گسترش نفوذ اقتصادی و ژئوپولیتیکی چین به غرب آسیا نیز هموار میسازد؛ تحولی که میتواند هند را در رقابت منطقهای منزویتر سازد و ابتکارات زیرساختی آن را در جنوب و مرکز آسیا به حاشیه براند.
از اینرو، واکنشهای تند هند را باید در چارچوب سیاست بازدارنده گستردهتری تحلیل کرد؛ سیاستی که هدف آن مهار نفوذ چین و پاکستان در محیط پیرامونی افغانستان و آسیای میانه است. از نگاه دهلینو، دهلیز اقتصادی چین – پاکستان و اتصال واخان بهآن ابزاری راهبردی برای بهحاشیهراندن منافع ژئوپلیتیکی هند بهشمار میآید. در این میان، کشورهای غربی نیز افزایش دسترسی چین به آبهای اقیانوس هند را تهدیدی علیه موازنه قدرت در منطقه تلقی میکنند.اکنون این پرسش مطرح است که آیا هند میتواند از رهگذر تعامل با واشنگتن، تحریمهای اعمالشده بر پروژه چابهار را لغو کرده و در چارچوبی بزرگتر، همکاری راهبردی با روسیه و کشورهای آسیای میانه را برای احیای این مسیر دنبال کند یا خیر.
با این حال، در سوی دیگر معادله، آینده دالان واخان – بهعنوان یکی از مسیرهای کلیدی برای گسترش دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) – همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. نبود زیرساختهای مناسب، تنشهای امنیتی در ایالتهای بلوچستان و خیبرپختونخوا که به باور اسلامآباد دهلی در عقب آن قرار دارد، و همچنین تشدید رقابتهای راهبردی میان قدرتهای منطقهای، از جمله چالشهای مهمی بر سر راه توسعه این پروژه اند.
بیتردید، پیوستن افغانستان به CPEC از مسیر دالان واخان، فصلی تازه در رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقهای گشوده است. رقابتی که فراتر از ابعاد اقتصادی، لایههایی پیچیده از معادلات سیاسی و امنیتی را نیز دربر میگیرد.
در چنین فضای بهشدت تنشآلود، این پرسش کلیدی مطرح است که آیا طالبان خواهد توانست میان قدرتهای رقیب توازن استراتژیک برقرار کند؟ و آیا قادر خواهد بود نقش افغانستان را از «میدان رقابت» به «پل اتصال منطقهای» تغییر دهد؟
انسانها امروز بیش از هر زمان دیگری با میکروپلاستیکها در ارتباط هستند. این ذرات ریز راه خود را به تمام اندامهای بدن باز کردهاند، اما هنوز پاسخ قطعی درباره پیامدهای دقیق حضور این ذرات بر سلامت انسان وجود ندارد.
به گزارش بیبیسی جهانی، دانشمندان در مطالعهای دریافتند که مصرف این ذرات از سال ۱۹۹۰ میلادی تاکنون شش برابر افزایش یافته است.
این جهش در مناطق مختلف جهان بهویژه امریکا، چین، بخشهایی از خاورمیانه، شمال افریقا و اسکاندیناوی مشاهده شده است.
طبق یافتههای جدید، میکروپلاستیکها در تقریبا تمام اندامهای بدن انسان از جمله کبد، کلیه، طحال، مغز و حتی داخل استخوانها یافت شدهاند.
محققان چینی در اواخر سال ۲۰۲۴ این ذرات را در نمونههای استخوان و عضلات بیمارانی که تحت عمل جراحی تعویض مفصل قرار گرفته بودند، شناسایی کردند.
همچنین مطالعهای در اوایل ۲۰۲۴ مشخص کرد میکروپلاستیکها در پلاکهای شریان کاروتید افرادی که بیماری قلبی-عروقی اولیه داشتند، وجود دارد.
نتایج این تحقیق حاکی از آن بود که این افراد طی سه سال بعد، چهار و نیم برابر بیش از دیگران در معرض خطر سکته مغزی، حمله قلبی یا مرگ ناگهانی قرار داشتند.
ارتباط با زوال عقل
پژوهشگران دانشگاه نیومکسیکو دریافتند افرادی که پیش از مرگ دچار زوال عقل تشخیص داده شده بودند، تا ۱۰ برابر بیشتر از دیگران ذرات پلاستیکی در مغز خود داشتند.
متیو کمپن، استاد سمشناسی این دانشگاه و سرپرست این مطالعه، با اشاره به نتایج این تحقیق گفت: «ما شوکه شدیم.»
او افزود ذرات پلاستیکی ریز در گردش خون ممکن است با بهرهگیری از متابولیسم بالای مغز و همراه شدن با چربیهایی که مغز برای تولید انرژی نیاز دارد، وارد سیستم عصبی مرکزی شوند.
آزمایش انسانی بیسابقه
در اوایل سال ۲۰۲۵، هشت داوطلب در آزمایشی تاریخی در لندن محلول میکروپلاستیک نوشیدند.
این آزمایش که نخستین مورد از نوع خود بر روی انسان بهشمار میرود، با هدف بررسی نحوه جذب این ذرات در جریان خون انجام شد.
استفانی رایت، محقق ارشد این مطالعه از دانشگاه امپریال کالج لندن، گفت: «ما میدانیم گرما و آب داغ بدترین سناریوها برای استفاده از پلاستیک هستند.»
تیم او شرایط متداول مصرف میکروپلاستیکها مانند فرو بردن کیسه چای پلاستیکی در آب داغ یا گرم کردن مایعات در ظروف پلاستیکی را شبیهسازی کرد.
نگرانیها درباره سلامتی
رافائله مارفلا، استاد پزشکی داخلی دانشگاه کامپانیا در ناپل، معتقد است میکروپلاستیکها و نانوپلاستیکها میتوانند باعث تسریع فرآیند پیری شوند.
او گفت این ذرات ممکن است از طریق ایجاد اختلال در عملکرد عروق خونی، افزایش التهاب مزمن و تولید مولکولهای مضر که به دیانای آسیب میزنند، این کار را صورت دهند.
ورنا پیشلر، دانشیار شیمی دارویی دانشگاه وین، خاطرنشان کرد برخی ذرات پلاستیک میتوانند سموم محیطی و فلزات سنگین را جذب کنند، در حالی که مواد شیمیایی افزودهشده به پلاستیکها ممکن است با شبکه هورمونی بدن تداخل داشته باشند.
چالشهای تحقیقاتی
فای کوسیرو، استاد آلودگی محیط زیست دانشگاه پورتسموث، گفت: «آنها مانند آزبست نیستند. قرار نیست فورا آسیب مشخصی ایجاد کنند، اما احتمالا به سلولهایتان آسیب میزنند و باری بر سلامت عمومی وارد میکنند که احتمال ابتلا به بیماریها را افزایش میدهد.»
محققان اکنون میکوشند آستانهای برای میزان تحمل بدن نسبت به میکروپلاستیکها پیش از رسیدن به سطح خطرناک آسیبپذیری تعیین کنند.
دادههای اولیه از مدلهای حیوانی نشان میدهد قرار گرفتن مزمن در معرض ۱۰ تا ۱۰۰ میکروگرم میکروپلاستیک به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در روز میتواند تغییرات التهابی و متابولیک قابل اندازهگیری ایجاد کند.
اعلام آمادگی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، برای سفر به افغانستان با هدف «گشودن فصلی تازه» در روابط با رژیم طالبان، برای بسیاری از ناظرانِ پیگیر تحولات منطقه، خبری غافلگیرکننده نیست.
جمهوری اسلامی که سالها رویکردی انتقادی و محتاطانه نسبت به طالبان داشت، مدتی است آشکارا دست دوستی بهسوی حکومتی دراز کرده که نهتنها دیدگاههایی متفاوت با ایران دارد، بلکه در گذشته نیز برخوردهایی تنشآمیز با آن داشته است.
در گذشته، رابطه جمهوری اسلامی ایران با طالبان بیشتر بر پایه ملاحظات امنیتی و همجواری از روی ناگزیری تعریف میشد. ارتباطاتی در سطح تجارت مرزی، گاه و بیگاه تبادل پیام و البته انتقادهای رسمی از سیاستهای انحصارطلبانه طالبان، به ویژه درباره حذف اقوام تاجیک و هزاره از ساختار قدرت. اما اکنون، به نظر میرسد تهران رویکرد تازهای در پیش گرفته است. رویکردی که دیگر بر مبنای ایدئولوژی نیست، بلکه بر مبنای واقعگرایی و مصلحتگرایی سیاسی ایران است.
چه چیزی ایران را به چنین تغییری وادار کرده است؟
پاسخ را باید در شرایط ژئوپولیتیک جدید منطقه و فشارهای فزاینده بر جمهوری اسلامی میتوان جستجو کرد.
در جولای ۲۰۲۵، روسیه بهعنوان نخستین قدرت بزرگ جهانی، طالبان را بهطور رسمی به رسمیت شناخت. این تصمیم که در تضاد با سابقه طالبان در ارتباط با گروههای افراطی و تروریستی است، وزنهای نمادین و سیاسی به نفع حکومت طالبان ایجاد کرد.
روسیه با این حرکت، نه تنها به طالبان مشروعیت بینالمللی بخشید، بلکه جایگاه خود را بهعنوان بازیگری فعال در آسیای مرکزی و جنوبی تثبیت کرد. منطقهای که ایالات متحده چهار سال است از آن عقبنشینی کرده است.
برای تهران، این تصمیم کرملین یک «چراغ سبز» تلقی شد. با توجه به نزدیکی ایران و روسیه در قالب محور ضدغربی، ایران تمایل ندارد از شریک راهبردی خود عقب بماند.
از سوی دیگر، ایران در دو سال اخیر ضربات سنگینی از سوی اسرائیل خورده است. حملات هوایی مکرر به مواضع ایران در سوریه، عراق و حتی در خاک خود ایران، ترور فرماندهان ارشد سپاه قدس، و فرسایش محور مقاومت از لبنان تا یمن، همگی نشاندهنده تضعیف موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی است.
در همین حال، موج عادیسازی روابط کشور های عرب با اسرائیلی رو به گسترش است. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و حتی سودان به فکر توسعه روابطاند. ایران خود را در حال محاصره میبیند، چه از نظر ژئوپولیتیک، اقتصادی، و مشروعیت بینالمللی.
به همین دلیل است که افغانستان تحت اداره طالبان اهمیت تازهای مییابد.
مرز ۹۰۰ کیلومتری با افغانستان همواره یک دغدغه امنیتی و ژئوپولیتیک برای ایران بوده است. اما در شرایط تحریم، افغانستان تبدیل به دریچهای غیررسمی برای تنفس اقتصادی شده است. تجارتهای خرد، قاچاق سوخت، تبادل ارزی، و تجارت محلی، هرچند کوچک، اما بخشی از فشار اقتصادی تحریمها را کاهش میدهند.
پروژه بندر چابهار که با همکاری هند توسعه یافته، برای ایران یک فرصت استراتژیک است تا رقیب بندر گوادر پاکستان و طرح کمربند و جاده چین باشد. اگر طالبان همکاری کند، ایران میتواند یک دهلیز زمینی از خلیج فارس به آسیای مرکزی ایجاد کند، بدون وابستگی به پاکستان. اما این امر مستلزم روابط باثبات با طالبان است.
افزون بر این، ایران نگران نفوذ فزاینده رقبای سنی مانند عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان در افغانستان است. این کشورها در حال سرمایهگذاری در مدارس دینی، رسانهها و تجارتهای داخلی افغانستاناند. جمهوری اسلامی نمیخواهد شاهد افتادن کامل طالبان و افغانستان به دامان رقبای ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک خود باشد.
شاید مهمترین تحول، تغییر در دکترین سیاست خارجی ایران باشد. برای سالها، جمهوری اسلامی خود را یک قدرت، حامی مستضعفان، صادرکننده انقلاب، و پرچمدار جهان تشیع میدانست، ولی اکنون، پس از دخالتهای پرهزینه در سوریه، عراق، لبنان و یمن با دستاوردهایی اندک و هزینههای سنگین، به نظر میرسد ایران در حال بازنگری در اولویتهایش است.
دیگر «صادرات انقلاب» در صدر فهرست اهداف نیست. اکنون بقای نظام، عبور از فشار اقتصادی، و بازیابی قدرت در اولویت قرار گرفتهاند. در چنین چارچوبی، طالبان، با تمام اختلافات فکری و سوابق تلخ، میتواند نه بهعنوان دوست، بلکه بهعنوان شریک محتاط و موقتی دیده شود.
در عین حال، این رابطه یک طرفه نیست. طالبان نیز به شدت به دنبال به رسمیت شناخته شدن است. غرب همچنان این گروه را بهدلیل نقض حقوق زنان، سرکوب اقوام غیرپشتون و عدم تشکیل حکومت فراگیر طرد کرده است. کشورهای عربی خلیج فارس هم با احتیاط قدم برمیدارند. برای طالبان، چین، روسیه، ایران و ترکیه شکلدهنده یک نظم بینالمللی بدیلاند؛ نظمی که به ارزشهای لیبرال دموکراسی پابند نیست.
اگر رئیسجمهور ایران واقعاً به کابل برود، این سفر از نظر طالبان یک پیروزی دیپلوماتیک بزرگ خواهد بود. ایران نیز بدون شرط وارد این بازی نمیشود. تهران انتظار خواهد داشت که طالبان رفتار خود با شیعیان افغانستان را اصلاح کند، مرزها را امن نگاه دارد، آب رود هلمند را منصفانه تقسیم کند و زمینههای همکاری اقتصادی و ترانزیتی را فراهم سازد.
در نهایت، روابط نزدیک جمهوری اسلامی و طالبان، بخشی از یک بازآرایی بزرگ در ساختار منطقهای است. با عقبنشینی امریکا و چندقطبیشدن قدرت جهانی، کشورهایی چون ایران، روسیه، چین و ترکیه بهدنبال ساختارهایی تازهاند. ائتلافهایی غیررسمی، موقت و مبتنی بر منافع مشترک، نه ایدئولوژی مشترک.
در جهان نوین، ، اگر منافع حکم کند، دشمنان دیروز میتوانند شریکان امروز شوند.
آیا این بازی به نفع ایران تمام میشود؟ مشخص نیست. بیاعتمادی میان دو طرف عمیق است. اختلافات ایدئولوژیک پابرجاست. اما یک چیز روشن است: ایران دیگر در موضعی نیست که بتواند شرط بگذارد. در محاصره رقبا، گرفتار بحران اقتصادی، و آسیبدیده در محور مقاومت، جمهوری اسلامی مجبور است قواعد جدید بازی را بپذیرد.
در این بازی، طالبان دیگر فقط یک تهدید نیست، بلکه شاید فرصتی تلخ برای نفسکشیدن برای ایران باشد.
داوود ناجی، فعال سیاسی در بخش دوم و پایانی مقاله خود برای افغانستان اینترنشنال، به جریانهای مخالف طالبان پرداخته است. او در این مقاله میگوید اپوزیسیون طالبان به دلیل گستردگی و ترکیب متنوع، توانایی به چالش کشیدن طالبان را دارد اما به خاطر وابستگی بیرونی از اقدام عملی ناتوان است.
اپوزیسیون طالبان کجاست؟ چرا جریانهای مخالف طالبان نمیتوانتد مسیر روشنی برای چالش یا تغییر ارائه دهند؟
پس از چهار سال سلطه طالبان، این پرسشی است که نه تنها پاسخ نیافته بلکه هر روز پر رنگتر از همیشه در فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان مطرح شده است.
اگر به دنبال پاسخ ساده و متداول برای این سوال باشیم، یافتن پاسخ ساده است: طالبان بیرحماند و در سرکوب مخالفان خود مرز نمیشناسند، مخالفان پراکندهاند و جهان بیتفاوت. اما پاسخ اصلی این نیست، چون این موارد نه دلیل بلکه خود شان مدلولاند. پراکنده بودن اپوزیسیون «دلیل» نیست، بلکه یک مدلول و زاده یک عامل مهم و پنهان است. به نظر میرسد آن عامل اصلی و مهم که دلایل و عوامل دیگر نیز به آن بر میگردد، «وابستگی ذهنی» است.
وابستگی، اپوزیسیون را فلج کرده است
بیعملی اپوزیسیون طالبان نه از ناتوانی است، نه حتی از کم توانی، بلکه از وابستگی ذهنی است. اپوزیسیون طالبان، برخلاف تصور رایج، نه آنقدر ناتوان است که نتواند کاری کند، و نه طالبان آنقدر قدرتمند است که نشود به چالششان کشید. جریانهای مخالف طالبان از نظر گستردگی، وسعت جغرافیایی و هم از لحاظ تنوع قومی و فرهنگی قلمرو وسیعی دارد. کلاف سردرگم اپوزیسیون در ذهنیتی است که به وابستگی خو گرفته و فلج شده است.
بیست سال حضور غرب در افغانستان، آنقدر سنگین بود که نه تنها ساختار دولت، بلکه نظام اندیشیدن، تصمیمگیری و عادتها همه کنشگران را تحت تاثیر قرار داد و ذهنیتی را به بار آورده است که به عصا و پشتوانه عادت کرده و اعتماد به پاهای خودش را از دست داده است.
در اپوزیسیون طالبان سیاستمدار، منتظر اجازهی غرب است، کسانی هستند که به توانایی خود برای به چالش کشیدن طالبان باور دارند اما مطمین نیستند که اگر این کار را بکنند غرب موافق است یا نه؟
فعال مدنی نیز منتظر پروژه غرب است تا حرف بزند. رسانه، با پول بیرونی میچرخد. و کنفرانسهای اپوزیسیون، هنوز با بلیط، ویزا و هتل خارجیها برگزار میشود. تا این امور تامین نباشد کس به کنفرانس نمیرود. و تا سود روشن مالی در میان نباشد کسی کنفرانس نمیگیرد. اینها واقعیتهای تلخی است که بالاخره زمان گفتنش فرا رسیده است.
در چنین وضعیتی، کسی خودش را مسئول تغییر نمیداند، بلکه دنبال جلب حمایت خارجی برای تغییر است. انگار حتی آزادی هم باید از خارج تأمین شود. انگار حق، باید با ویزای شنگن، یا نشست ژنو، یا بودجه وزارتخانههای خارجی، به داخل بیاید.
هریت تابمن، زن سیاهپوستی که صدها برده را در آمریکا از طریق «راهآهن زیرزمینی» فرار داده بود، سخن معروفی دارد: «من هزار برده را آزاد کردم، میتوانستم هزاران نفر دیگر را هم آزاد کنم، اگر فقط خود شان باور میکردند که میتوانند فرار کنند و برده نباشند.»
اکنون، بسیاری از اپوزیسیون ضد طالبان، دقیقاً در چنین وضعیتیاند.
شماری از اعضای شورای مقاومت ملی برای نجات افغانستان
طالب شکستناپذیر نیست
واقعیت این است که گروه طالبان نه شکستناپذیر است، نه تافتهای جدا بافته از تاریخ افغانستان، بلکه شدیدا شکننده و رو به زوال است. این گروه با نفرت عمومی مواجه است. مشروعیت داخلی و بینالمللی ندارد. پشتیبانی مردمیاش محدود است. از نظر کارآمدی در اداره کشور ورشکسته است. از نظر بینالمللی منزوی است و از لحاظ استراتژیک هیچ دوست و همپیمان واقعی وجدی که روی همکاری درازمدت با طالبان حساب بازکرده باشد، وجود ندارد.
دو روی یک سکه: گفتوگو و جنگ میهنی
ما در جبهه آزادی افغانستان، از همان آغاز، واقعبینانه و بهصورت همزمان با مسئله تعامل و گفتوگو از یک طرف و جنگ میهنی و آزادیخواهانه برای سرزمین و سرنوشت مان از طرف دیگر، مواجه بودیم. مثل هر جریانی دیگری، چنین امری بسیار طبیعی بود، چون دیپلماسی و جنگ نه تنها دو مقوله متضاد نیستند، بلکه دو روی یک سکه و امتداد یکدیگر در صحنه بیپرده قدرتاند. همانگونه که کاریلفون کلاوزویتس، جنگ را «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» مینامد، دیپلماسی نیز در چنین چارچوبی، شکلی نرمتر اما نه الزاماً مسالمتآمیز از همان نبرد برای منافع و بقاست.
با شناختی که از تفکر و عملکرد طالبان داشتیم و نیز واقعیتهای میدانی که در نخستین ماههای تسلط طالبان و قبل از تاسیس جبهه آزادی با آن روبهرو شدیم، ما را به این نتیجه رساند که از ظرافتها و پیچیدگیهای واقعیِ منازعات امروز غافل نمانیم، بهویژه زمانیکه پای مبارزات آزادیخواهانه و مسئولیت و رسالت مان در قبال سرنوشت جمعی در میان است.
همیشه و برای هرملتی مادامی که سلطهگری با سلاح، تحریم یا تحقیر هویت رخ داده است، جنگیدن نه تنها یک واکنش مشروع، بلکه یک ضرورت اخلاقی و تاریخی بوده و تاریخ بشر مملو از مبارزات آزادیخواهانه است.
جبهه آزادی در برابر ساختارهای نا برابر و قدرتهای متجاوز، نه تنها حق دفاع از خود را محفوظ میدارد، بلکه حامل وظیفهای است برآمده از کرامت انسانی: دفاع از حق تعیین سرنوشت، پاسداری از فرهنگ، و ایستادن در برابر تحمیل.
در چنین شرایطی، دیپلماسی دیگر بازی چانهزنی بر سر منافع نیست، بلکه بخشی از مبارزه است؛ تلاشی برای بازتاب درد، حقیقت، و حقانیتِ مردمانی که برای آزادی میجنگند.
نشست مخالفان طالبان در ویانا، اتریش
مذاکره بدون اعمال فشار، یک رؤیاست
چهار سال پیش، در نخستین روزهای سقوط نظام جمهوری، برای ما روشن بود که تعامل و گفتوگو بدون اعمال فشار، یک رؤیاست. اگر جریانهای مخالف طالبان در چهار سال گذشته فشار واقعی بر این گروه وارد میکردند، به احتمال قوی اکنون طالبان پشت میز مذاکره بود و یک راه حل دایمی روی میز. در این شکی نیست که جبهه آزادی به عنوان یک سازمان سیاسی-نظامی به اصل گفتوگو و تعامل و در یک کلام به دیپلماسی معتقد است. اما تنها زمانی که بر پایهی عزت، نه سازش، بنا شود.
زمان، همه چیز را در چهار سال گذشته روشن کرد. امروز، دیگر برای همه آشکار شده است که انتظار گفتوگو از طالبان، بیهوده است. و انتظار بازگشت غرب، سادهلوحی. جهان، اولویتهای خود را دارد و افغانستان، جز در زمانی که منافع آنها تهدید شده، در اولویت نبوده است. تصور کنید اگر حادثه یازدهم سپتامبر و حضور بنلادن در افغانستان رخ نمیداد، آیا ناتو برای نجات ما از جنگ داخلی به افغانستان میآمد؟ بدون تردید، نه.
چه باید کرد؟
امروز، مبارزه برای سرزمین، مردم، و آینده مان، نه وظیفه جهان، که رسالت خود ماست. برای توفیق در این امر مهم پیمودن دو مسیر به صورت همزمان لازم است:
اول: اقدام عملی برای برچیدن «امارت» به عنوان یک نظام توتالیتر، غیرقابل اصلاح و ضدبشری؛ انتظار باید برای همه به پایان رسیده باشد، سرنوشت ما در گرو تلاش خود ما است معجزهای قرار نیست اتفاق بیفتد.
دوم: هماندیشی برای آیندهای که تمامیت ارضی، ثبات سیاسی، حاکمیت قانون و رفتن به سوی رفاه عمومی و عدالت اجتماعی را تضمین کند و ما را از افتادن در چالشهای احتمالی عبور دهد. در چهارسال گذشته به رغم جمع شدنهای فراوان حاصل دندانگیری از آن بیرون نیامده است. چرا؟ به این دلیل که میدان جدال واقعی با طالب سرد است. تا زمانی که میدان جدال واقعی چنین باشد، اندیشیدن جدی در پس زمینه اصلا اتفاق نمیافتد. این بسیار طبیعی است.
داوود ناجی در بخش نخست این مقاله میگوید که طالبان یک گروه مسلح و ایدئولوژیک است و باوری به گفتوگو و راه حل سیاسی ندارد.
هیئتی بلندپایه از اوزبیکستان به رهبری جنرال قربانوف بختیار، رئیس اداره امنیت ملی، جنرال مختاروف فرخ، معاون وی، و جنرال حسانوا سلیمجان، فرمانده نیروهای سرحدی این کشور، روز سهشنبه در سفری ویژه به کابل رفتند.
این هیئت با سراجالدین حقانی، وزیر داخله، یعقوب مجاهد، وزیر دفاع، و عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان دیدار کرد.
محور این دیدارها موضوعاتی کلیدی چون فعالیت شبهنظامیان اوزبیک در خاک افغانستان، گسترش نفوذ داعش در ولایات شمالی، تولید و قاچاق مواد مخدر در مرزهای اوزبیکستان، و تامین امنیت پروژههای مشترک اقتصادی بوده است.
مقامهای طالبان سعی دارند که سفرهای مقامات کشورهای منطقه را بیشتر به مسایل اقتصادی پیوند دهند، اما حقیقت این است که در دستورکار سفر مقامات خارجی به افغانستان مسایل امنیتی و تهدیدهای ناشی از خاک افغانستان برجسته است.
طالبان به طور رسمی حضور گروههای شبه نظامی خارجی در خاک افغانستان را رد میکند، از این رو حاضر نیست اذعان کند که بخشی از آجندای سفر مقامهای آسیای میانه، تهدید گروههای شبهنظامی اسلامگرایی است که در جنگ با دولت پیشین و نیروهای خارجی با طالبان همکاری و جانفشانی کردند.
نگرانی از نفوذ داعش
این سفر پس از آن صورت گرفت که اداره امنیت دولتی اوزبیکستان پیشتر اعلام کرد که یک هسته مخفی وابسته به داعش خراسان را در شهر نمنگان در شرق این کشور کشف و متلاشی کرده است.
رسانههای اوزبیکستان نیز به نقل از نهادهای امنیتی این کشور نوشتهاند که رهبر این هسته مخفی، یک دختر ۱۹ ساله اهل ناحیه دولتآباد شهر نمنگان بوده که در صنوف دینی در یک «حجره» مخفی در شهر استانبول ترکیه در سال ۲۰۲۲، درس مذهبی خوانده بود.
داعش بر کشورهای آسیای مرکزی از جمله اوزبیکستان تمرکز کرده است. مقامات طالبان همواره گفتهاند که بیشترین اعضای داعش خراسان را اتباع کشورهای آسیای مرکزی به ویژه اوزبیکستان و تاجیکستان تشکیل میدهند.
ظاهرا اوزبیکستان از مقابله طالبان در مبارزه با داعش راضی است. اما همه کشورهای آسیای مرکزی از اقدامات طالبان راضی نیستند. زیرا، فشار طالبان بر داعش سبب شده است که این گروه بر فعالیت و عملیات بیرون مرزی تمرکز کند. این گروه توانست که دو حمله خونین در روسیه و ایران انجام دهد.
جنبش اسلامی اوزبیکستان
با وجود روابط نزدیک طالبان و اوزبیکستان، تاشکند به شدت نگران حضور گروههای مسلح مخالف خود، بهویژه جنبش اسلامی اوزبیکستان، در خاک افغانستان است. به نقل از یک مقام سابق، برآوردهای اطلاعاتی نشان میدهد بین ۲ تا ۴ هزار جنگجوی اوزبیکستانی در افغانستان حضور دارند که این تعداد شامل خانوادههای آنها نمیشود.
طالبان با این که به کشورهای آسیای میانه اطمینان داده است که جلو حملات جنگجویان خارجی را گرفته است، اما این شبهنظامیان از اهداف خود برای سرنگونی دولتهای آسیای میانه دست نکشیدهاند. بنا به برخی اطلاعات امنیتی، جنگجویان آسیای میانهای در صفوف طالبان حضور دارند. آنها روابط عمیق و ریشهداری با تحریک طالبان پاکستان، القاعده، و طالبان افغان دارند و حتی پیوندهای خویشاوندی با طالبان برقرار کردهاند.
پس از به قدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲۱، اوزبیکستان خواستار تسلیمکردن این جنگجویان به تاشکند شد، اما طالبان این درخواست را رد کرد. طالبان وعده داد که جنگجویان اوزبیک را از مناطق مرزی و شمالی به سایر نقاط افغانستان منتقل کند، اما به این تعهد عمل نکردهاست. بر اساس اطلاعات یک مقام ارشد امنیتی سابق افغانستان، جنگجویان اوزبیک عمدتاً در ولایتهای فاریاب، جوزجان، قندوز، و بغلان همراه با خانوادههای شان زندگی میکنند و از نظر اجتماعی با جوامع محلی تفاوت چندانی ندارند، زیرا دو نسل از آنها در افغانستان ساکن بودهاند.
برخی از این جنگجویان در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۲۱ به داعش پیوستند. در دوره دولت پیشین افغانستان، تحت فشار کشورهای آسیای مرکزی و روسیه، شماری از این افراد به اوزبیکستان تحویل داده شدند. این گروه در جنگ طالبان علیه دولت پیشین نقش فعالی داشت و مقامات امنیتی سابق افغانستان ادعا میکنند که برخی از مرگبارترین حملات انتحاری توسط جنگجویان اوزبیکستانی انجام شده است.
جنبش اسلامی اوزبیکستان به شاخههای متعددی مانند کتیبه بخاری و نمنگانی تقسیم میشود، اما هیچکدام بهصورت مستقل عمل نمیکنند و تحت چتر طالبان فعالیت دارند. در میان این گروهها، جنگجویانی از تاجیکستان و چچن نیز حضور دارند. پس از تسلط طالبان بر افغانستان، این گروه بهصورت مخفیانه و خاموش به فعالیت خود ادامه داده است تا طالبان به کشورهای منطقه اطمینان دهد که خاک افغانستان تهدیدی برای آنها نیست.
تلاش اوزبیکستان برای تسلیم گرفتن جنگجویان
به نظر میرسد مقامات امنیتی و نظامی اوزبیکستان در این سفر تلاش کردند طالبان را متقاعد کنند که فرماندهان شبهنظامیان اوزبیک را به تاشکند تحویل دهند. با این حال، به نظر میرسد تاشکند درک کاملی از ساختار و اصول طالبان ندارد.
طالبان در گذشته به دلیل امتناع از تحویل دادن اسامه بنلادن نظام خود را از دست داد و اخیراً نیز حاضر نشد تحریک طالبان پاکستان را به اسلامآباد تحویل دهد، حتی به قیمت درگیری مستقیم با پاکستان. بنابراین، تحویل دادن جنگجویان اوزبیک به اوزبیکستان بعید به نظر میرسد.
طالبان به دلایل قومی، ایدیولوژیک و شکلگیری تهدیدها قادر به تسلیمکردن این گروهها به کشورهای همسایه و منطقه نیست:
ایدیولوژی و وفاداری: جنگجویان اوزبیک با ملا عمر، بنیانگذار طالبان، بیعت کردهاند و از آن زمان به طالبان وفادار ماندهاند. بر اساس اصول شرعی و سنت بیعت در میان طالبان، تحویل دادن متحدان به یک نیروی بیگانه غیرممکن است. در دهه ۱۹۹۰ نیز کشورهای آسیای مرکزی و روسیه تلاش کردند این گروهها را تحویل بگیرند، اما طالبان این اقدام را «بدعت» خوانده و رد کرد.
فرهنگ افغانی: در فرهنگ قبایلی طالبان، خیانت به مهمان جایگاهی ندارد. طالبان این جنگجویان را بهعنوان مهمان میبینند و تسلیمی دادن آنها را مغایر با ارزشهای فرهنگی خود میدانند.
نگرانی از تقویت داعش: طالبان بیم دارد که فشار بر این گروهها یا تحویل دادن آنها به اوزبیکستان باعث پیوستن آنها به داعش شود. این امر نهتنها از نظر ایدئولوژیک، بلکه از نظر تهدیدات فیزیکی و امنیتی برای طالبان خطرناک است. با توجه به پیوستن بخشی از جنجگویان آسیای مرکزی به داعش، این تهدید بسیار جدی است.
قدرت متحدان: این گروهها متحدان قدرتمندی در داخل و خارج از طالبان دارند که تسلیم دادن آنها را دشوار میکند.
در همین حال، گزارشهای متعدد از سرازیرشدن شورشیان آسیای مرکزی از خاورمیانه به افغانستان منتشر شده است. نماینده روسیه در سازمان ملل متحد در مجمع عمومی این سازمان، ورود شبهنظامیان به افغانستان را "نگرانکننده" توصیف کرد.
گروههای شبهنظامی که در همه جا تحت تعقیب اند، افغانستان را بهشتی امن برای خود میبینند. از این رو، سعی دارند که برای تعقیب اهداف خود و همچنان یافتن مصونیت به افغانستان برگردند.
امنیت مرزها و قاچاق مواد مخدر
مقامات مرزی طالبان و اوزبیکستان بهصورت ماهانه برای بحث درباره امنیت مرزها، جلوگیری از نفوذ شبهنظامیان از خاک افغانستان به آسیای مرکزی، و مبارزه با قاچاق مواد مخدر دیدار میکنند. با وجود تعهدات طالبان، نگرانیهای اوزبیکستان درباره امنیت مرزهایش همچنان پابرجاست.
در اوایل حاکمیت طالبان، درگیریهای مرزی میان نیروهای دو طرف گزارش شده بود. امنیت مرزها و مبارزه با گروههای تروریستی از اولویتهای اصلی اوزبیکستان است، زیرا حضور این گروهها در افغانستان و پاکستان نهتنها تهدید مستقیم امنیتی و سیاسی است، بلکه افراطگرایی فرامرزی را نیز ترویج میکند.
چالش هلیکوپترهای نظامی
پس از سقوط دولت پیشین افغانستان، دهها فروند هلیکوپتر نظامی قوای مسلح افغان به اوزبیکستان منتقل شد. تلاشهای طالبان برای بازپسگیری این هلیکوپترها تاکنون ناکام مانده و این موضوع به یکی از چالشهای روابط دوجانبه تبدیل شده است.
اوزبیکستان زیر فشار ایالات متحده امریکا هلیکوپترهای نظامی را به طالبان تسلیم نکرد. رسانههای اوزبیکستان گزارش دادند که هفت چرخبال بلک هاک ارتش سابق افغانستان که به اوزبیکستان برده شده بودند، به امریکا منتقل شدهاند. در گزارشها آمده که پنتاگون این چرخبالها را برای استفاده، مناسب تشخیص داده و به ایالات متحده منتقل کرده است.
طبق گزارش رسانههای اوزبیکستان، از ارتش سابق افغانستان ۲۲ هواپیمای نظامی و ۲۴ چرخبال در اوزبیکستان بود که از این تعداد ۷ چرخبال به امریکا انتقال یافته است. فصیحالدین، لوی درستیز طالبان روز دوشنبه گفت که در بازپسگیری این چرخبالها ناکام بودهاند، اما امید و تلاش خود را از دست ندادهاند.
بهرسمیتشناسی طالبان
پس از بهرسمیتشناختهشدن طالبان توسط روسیه، طالبان انتظار دارد کشورهای آسیای مرکزی، از جمله اوزبیکستان، قزاقستان، و ترکمنستان، نیز این گام را بردارند.
با این حال، بهرسمیتشناسی طالبان بدون همکاری عملی آنها در مهار شبهنظامیان اوزبیک، جلوگیری از تولید و قاچاق مواد مخدر، تضمین امنیت مرزها، و تحویل دادن فرماندهان شبهنظامی به تاشکند بعید به نظر میرسد.
نتیجهگیری
حضور شبهنظامیان اوزبیک در افغانستان، گسترش نفوذ داعش، و مسائل مرزی همچنان چالشهای اصلی در روابط طالبان و اوزبیکستان اند. طالبان به دلایل ایدیولوژیک، فرهنگی، و امنیتی قادر به تحویل جنگجویان اوزبیک به تاشکند نیستند، در حالی که اوزبیکستان نگران تهدیدات ناشی از این گروهها و تاثیر آنها بر امنیت منطقه است.
بدون همکاری عملی در این زمینهها، بهرسمیتشناسی طالبان توسط اوزبیکستان و پیشرفت در روابط دوجانبه دشوار خواهد بود.
داوود ناجی، رئیس کمیته سیاسی جبهه آزادی افغانستان در مقالهای برای افغانستان اینترنشنال، به موضوع مذاکره میان طالبان و جریانهای مخالف پرداخته است.
آقای ناجی در بخش نخست این مقاله میگوید که طالبان یک گروه مسلح و ایدئولوژیک است و باوری به گفتوگو و راه حل سیاسی ندارد.
در چهارسال گذشته «گفتوگو» به عنوان راه حل و از نظر بخشی از اپوزیسیون طالبان به عنوان تنها راه حل باربار مطرح شده است. اما پرسش اصلی این است: آیا آنسوی میز کسی برای گفتوگو وجود دارد؟
آیا پیششرطها و زمینههایی که برای یک گفتوگو لازم است فراهم شده و به عنوان یک گزینه عملی در دسترس است؟ یا نه، سخن از گفتوگو، بیش از آن که یک امکان عملی باشد، صرفا یک ایده است که به خاطر خالی نبودن عریضه از سوی بخشی از اپوزیسیون مطرح میشود که خود نیز میدانند، عملی نیست.
واقعیت تلخ اما غیرقابل انکار جامعه افغانستان این است که درحال حاضر ما از نشستن بهدور یک میز و شروع یک گفتوگوی واقعی و فیصله کن، بسیار فاصله داریم چون طالبان هنوز نمیخواهند و طالبان هنوز نمیتوانند. این یادداشت کوتاه شرح همین ماجرا است.
از سال ۲۰۰۵، همیشه یک نهاد عریض و طویلی برای چیدن میز گفتوگو با طالبان در نظام جمهوریت وجود داشت. از کمیسیون تحکیم صلح به ریاست صبغتالله مجددی تا شورای عالی صلح به ریاست عبدالله. در عمل نیز حکومت در سطوح مختلف حسن نیت نشان داد. رئیس جمهور کرزی طالبان را «برادران ناراضی» خواند، عملیات شبانه و تلاشی خانهبهخانه را متوقف کرد، هزاران زندانی شان را رها کرد، بارها پیام صلح فرستاد اما طالبان نه تنها به پشت میز نیامدند، بلکه حتی نفس گفتوگو را هم نپذیرفتند.
در مذاکرات دوحه به رغم ۱۸ ماه مذاکره با امریکاییها و به رغم اصرار طرف امریکایی، با آنکه تمام زمینههای گفتوگو فراهم بود، طالبان حاضر نشدند حتی روبهروی هیئت افغانی بنشینند.
فقدان عقلانیت سیاسی در میان طالبان
تجربههای جهانی نشان داده که گروههای ایدئولوژیک و رژیمهای تمامیتخواه، ذاتاً ناتوان از گفتوگو هستند. نه به این دلیل که استدلال طرف مقابل را نمیفهمند، بلکه به این دلیل که اصولاً مشروعیتِ وجود طرف مقابل را انکار میکنند. برای آنها پذیرش مخالف، به معنای نفی ایمان، خیانت به «حق»، و واگذاری زمین به باطل است. حتی اگر همهچیز فروبپاشد، باز هم حاضر به مذاکره نمیشوند؛ مگر در شرایط اجبار مطلق و فقدان کامل گزینههای دیگر.
طالبان، بهمثابه نیرویی ایدئولوژیک، دقیقاً در همین دسته قرار میگیرند. نه جامعه برای شان مهم است، نه مردم؛ نه مشروعیت، نه کارایی. آنچه مهم است، حفظ «غلبه»، حفظ «برتری»، و حفظ »تمامیت» یک قرائت خاص از دین و قدرت است.
گفتوگوی هیئت طالبان با نمایندگان امریکا و اروپا در قطر-اکتبر ۲۰۲۱
درحالی که آنچه گفتوگو را ممکن میسازد، این است که هرکدام از طرفین بپذیرند که در قدرت و مشروعیت، سهم و طرف دیگری نیز وجود دارد؛ یعنی آمادگی برای تعامل، سازش، امتیازدهی و امتیازگیری. اما آیا طالبان از این «عقلانیت سیاسی» برخوردارند؟
در نگاه اول ممکن است ایجاد رابطه طالبان با چند کشور منطقه و این که توانستهاند چند نمایندگی سیاسی و قنسولگری را به طور رسمی و غیررسمی در اختیار بگیرند، این تصور را ایجاد کند که این گروه به لحاظ تفکر و ساختار «سیاسی» شدهاند، یا دستکم در حال حرکت به سمت عقلانیت سیاسی است. اما این مسئله با واقعیت بسیار فاصله دارد، زیرا ایجاد رابطه با کشورهای دیگر بیش از آنکه ابتکار طالبان باشد، برنامه و استراتژی کشورهایی است که میخواهند با طالبان رابطه ایجاد کنند.
اگر تغییر فکری در طالبان و روی آوردن شان به عقلانیت سیاسی اتفاق میافتاد، باید شاهد تغییر رفتار این گروه برای حل مسئله مشروعیت داخلی و عبور جدی از یک «گروه مسلح» به یک «نظام سیاسی» میبودیم.
طالبان به لحاظ فکری و عملی هنوز همان گروه مسلحی است که نه تنها مخالف سیاسی را به رسمیت نمیشناسد، بلکه اساساً هیچ ذهنیتی از تقسیم قدرت، رقابت مشروع، و چرخش در قدرت ندارد. در نگاه این گروه، قدرت فینفسه مشروع است، زیرا از «جهاد» حاصل شده و مشروعیت آن از «غلبه» میآید، نه از مردم، نه از قانون، و نه از گفتوگو.
در تفکر طالبانی تن دادن به گفتوگو نشانه ضعف است، از دید آنها طرف قوی هیچگاه گفتوگو نمیکند. این باور حلقه تصمیمگیری در رهبری طالبان است. باقی افراد، حتی چهرههای به ظاهر «نرم»، یا به اصطلاح میانهرو، مانند کسانی که در دوحه با امریکاییها مذاکره کردند و به تیم دوحه معروف اند، نه تنها تصمیمگیر نیستند، بلکه خودشان هم در مظان سوءظن جدی رهبر طالبان قرار دارند.
شیرمحمد عباس استانکزی نمونه بارز مواجهه طالبان با گفتوگو است. طالب ظرفیت «گپ زدن با خود» و «گپ شنیدن از خود» را ندارد، چه رسد به گپ زدن با مخالف. در چنین ساختاری، نه فقط قدرت سیاسی متمرکز است، بلکه حتی گفتوگو با در درون خود طالبان نیز دشوار است؛ چه رسد به مخالف، یا به مردم.
نباید عنصر ایدئولوژی و اینکه حلقه تصمیمگیری طالبان واقعاً یک مجموعه ایدئولوگ اند، نه سیاسی، نادیده گرفته شود. زیرا نادیده گرفتن ایدئولوژی و تاثیرآن بر رفتار طالبان ما را دچار خطای محاسباتی کلان و جبرانناپذیر میکند، چنانچه در این چهارسال کرده است. بینتیجه ماندن روند قطر و فرمت مسکو و در نهایت پاسخ طالبان به قطعنامه اخیر سازمان ملل متحد در مورد تعامل، نمونههای انکارناپذیری از این خطای محاسباتی در چهارسال گذشته است.
افزون برتمامی تلاشهای ناکام دیگر، در هفتم ماه جولای ۲۰۲۵، سازمان ملل متحد یکی از صریحترین و در عین حال محتاطانهترین قطعنامههای خود را در مورد افغانستان تصویب کرد. ۱۱۶ کشور، در عالیترین سطح بینالمللی، خواهان تعامل با طالبان شدند.
در این قطعنامه نه از تحریم خبری بود، نه از تهدید، نه از فشار مستقیم. نه براندازی خواسته شده بود، نه محاکمه. تنها یک چیز ساده و ابتدایی از طالبان خواسته شده بود و آن اینکه طالبان باید حداقلی از حقوق اساسی مردم افغانستان را رعایت کند. پاسخ طالبان به این قطعنامه چه بود؟ با لحنی آشنا، و همان صراحت متکبرانه گفت: «ما بر اساس شریعت عمل میکنیم، مردمسالاری مربوط غرب است، حقوق زن مفهومی وارداتی است، و تعامل به شرط دیکته نمیخواهیم.»
نکته عبرتانگیز برای همه و به خصوص حامیان تعامل باید این باشد که طالبان، به ۱۱۶ کشور جهان نه فقط پاسخ رد داد، بلکه حتی روی خواسته شان درنگ هم نکرد. این یعنی هیچ تردیدی در کار نبود، نه بررسی، نه تحلیل و ارزیابی، نه تجزیه و تحلیل، بلکه پاسخ این گروه از قبل آماده، فوری، یکپارچه و بدون لکنت بود: نه!
واقعیت این است که قطعنامه ۱۱۶ کشور، بالاترین سطح اجماع بینالمللی در مورد تعامل با طالبان است. جهان تا جایی که ممکن بوده، پیش آمده، بدون تهدید سخن گفته، با زبان دیپلوماسی و ملاحظهکاری، با توجه به حساسیتهای مذهبی و فرهنگی و با حذف تقریباً کامل اپوزیسیون از فرآیند رسمی تعامل. اما حتی این همه امتیاز یکطرفه هم برای طالبان قابلقبول نبوده و نیست. طالبان دیگر به چه زبانی بگوید که این طرف میز کسی برای گفتوگو وجود ندارد؟