هند مسلمانانی را که میگویند «محمد را دوست دارم»، مورد پیگرد قرار میدهد
پولیس هند در یک ماه اخیر شماری از مسلمانان این کشور را که روی پوسترها، لباسها یا شبکههای اجتماعی خود نوشته بودند: «من محمد [پیامبر اسلام] را دوست دارم»، بازداشت کرده است.
مقامهای هندی مدعیاند که این عبارت «نظم عمومی» را تهدید میکند.
تا کنون دستکم ۲۲ پرونده علیه بیش از ۲۵۰۰ مسلمان ثبت شده و دستکم ۴۰ نفر در چندین ایالت تحت کنترول حزب ملیگرای بهاراتیا جاناتا به رهبری نرندرا مودی، نخستوزیر هند بازداشت شدهاند.
چه اتفاقی افتاده است؟
روز ۴ سپتامبر سال جاری، مسلمانان شهر کانپور در ایالت اوتار پرادش در شمال هند، برای تجلیل از میلادالنبی، سالروز تولد پیامبر اسلام، در یکی از محلهها تابلوی نورانی با عبارت «من محمد را دوست دارم» نصب کردند. حدود ۲۰ درصد از جمعیت کانپور مسلمان هستند.
اما این تابلو که شبیه طرح مشهور «من نیویارک را دوست دارم» بود، با واکنش منفی برخی از هندوهای محلی روبهرو شد. در ابتدا، شکایت آنان این بود که نصب تابلوی جدید بخشی از سنتهای معمول این جشن نبوده و قوانین اوتار پرادش افزودن نمادهای تازه به مراسم مذهبی عمومی را ممنوع کرده است.
با این حال، پولیس بر اساس شکایتها، پروندهای علیه شماری از مسلمانان اشتراککننده در مراسم تجلیل از میلادالنبی تحت عنوان «دشمنیافکنی بر مبنای مذهب» گشود؛ در صورت محکومیت، این اتهام تا پنج سال زندان دارد.
ماجرای کانپور واکنش تند رهبران مسلمان و اعتراضات گستردهای را در ایالتهای دیگر، از جمله تلانگانا در جنوب، گجرات و مهاراشترا در غرب، و اوتاراکند و جامو و کشمیر در شمال برانگیخت. پوسترها و نوشتههای «من محمد را دوست دارم» در سراسر هند نصب و در شبکههای اجتماعی نیز منتشر شد.
در شهر بریلی ایالت اوتار پرادش، گروهی از مردم در ۲۶ سپتامبر در تظاهراتی به دعوت یک امام محلی در اعتراض به بازداشتهای کانپور شرکت کردند و در درگیری با پولیس خشونت رخ داد.
پولیس در پاسخ، سرکوب شدیدی انجام داد و ۷۵ نفر از جمله امام محلی این منطقه و بستگان و همکارانش را بازداشت کرد. دستکم چهار ساختمان متعلق به متهمان توسط مقامهای محلی ویران شد.
در سالهای اخیر، صدها مسلمان هندی خانههای خود را در نتیجهی چنین تخریبهایی از دست دادهاند؛ تخریبهایی که معمولا بدون اطلاع قبلی یا حکم دادگاه انجام میشوند.
دیوان عالی هند تصریح کرده که تخریب املاک نباید به عنوان مجازات خارج از چارچوب قانونی به کار رود و ادارات باید پیش از تخریب هر ملکی، اطلاع کتبی بدهند. با این حال، فعالان میگویند این حکم در عمل رعایت نمیشود.
در همین حال، دهها مسلمان دیگر در ایالتهای مختلف از جمله در ایالت زادگاه مودی، گجرات، به خاطر پستها و ویدیوهایی در شبکههای اجتماعی با شعار «من محمد را دوست دارم» بازداشت شدهاند.
آیا این اقدام غیرقانونی است؟
قانون اساسی هند، آزادی مذهب و حق ابراز آن را تضمین میکند. ماده ۲۵ این قانون آزادی هر فرد برای انجام مناسک دینی خود را محافظت میکند. شهروندان همچنین طبق ماده ۱۹، بند یکم، از حق آزادی بیان و ابراز نظر برخوردارند، مگر اینکه گفتار یا عملشان مستقیما به خشونت یا نفرتپراکنی منجر شود.
در مورد کسانی که به دلیل استفاده از شعار «من محمد را دوست دارم» بازداشت شدهاند، پولیس عمدتا آنها را بر اساس قوانین مرتبط با «تجمعهای غیرقانونی» یا «تحریک تنش مذهبی» متهم کرده است. با این حال، این اتهامات حتی برای کسانی اعمال شده که فقط در شبکههای اجتماعی پست گذاشته یا لباسی با این شعار پوشیده بودند.
ندیم خان، هماهنگکننده «انجمن حمایت از حقوق مدنی»، که این پروندهها را دنبال میکند، پیشتر نیز علیه مقامهای دولتی به دلیل هدفگرفتن مسلمانان در رسانهها یا تخریب خانههای آنان شکایت کرده بود.
خان به الجزیره گفت که مقامها بهصورت هدفمند از موادی از قانون استفاده میکنند که نه خود عبارت «من محمد را دوست دارم»، بلکه رفتارهای منتسب به کسانی را که از این شعار استفاده کرده یا به سرکوب پولیس اعتراض کردهاند، جرمانگاری میکند. او گفت: «آنها میدانند هیچ قانونی وجود ندارد که صرف گفتن من محمد را دوست دارم را جرم بداند.»
خان افزود: «در سراسر هند، تصاویر خدایان هندو با سلاحهای سنتیشان به وفور دیده میشود. اگر چنین تصاویری برای مسلمانان توهینآمیز باشد، آیا باید آنها هم جرم محسوب شوند؟ حکومت نمیتواند یک دین را جرمانگاری کند.»
از سال ۲۰۱۴، یعنی زمانی که مودی به قدرت رسید، رتبه هند در شاخصهای دموکراسی بینالمللی به طور مداوم سقوط کرده است.
آکار پاتل، رئیس هیئت عفو بینالملل هند، گفت جرمانگاری آزادی بیان و باور مذهبی مردم سابقهای خطرناک ایجاد میکند. او گفت: «هدف قرار دادن مردم به خاطر شعاری چون من محمد را دوست دارم، که مسالمتآمیز و فاقد هرگونه تحریک یا تهدید است، با قانون اساسی هند و قوانین بینالمللی حقوق بشر در تضاد است.»
او افزود: «نگرانی از نظم عمومی باید بهطور متناسب مدیریت شود و نمیتواند بهانهای برای سرکوب کامل هویت یا بیان مذهبی باشد. وظیفه حکومت حفاظت برابر از حقوق همگان است، نه نظارت بر اعتقادات مردم.»
آیا این سرکوب عمدی است؟
منتقدان میگویند این سرکوب تازهترین نمونه از به حاشیهراندهشدن و هدف قرار گرفتن مسلمانان هند از زمان رویکار آمدن مودی در سال ۲۰۱۴ است.
در ۱۱ سال گذشته، موارد سخنان نفرتانگیز علیه اقلیتهای مذهبی در هند بهطور چشمگیری افزایش یافته است. تنها از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، حدود ۷۴ درصد افزایش یافته است. بیشتر این رویدادها در ایالتهای تحت کنترل حزب مودی یا در آستانه انتخابات رخ دادهاند.
به گفته عاصم علی، تحلیلگر سیاسی مستقر در دهلی، درگیریهای کوچک میان مسلمانان و هندوها بهسرعت به موضوعی ملی تبدیل میشوند.
او به الجزیره گفت: «اکنون یک اکوسیستم کامل برای گسترش نفرت وجود دارد، از رسانههای وابسته گرفته تا شبکههای اجتماعی. قانون نیز به شکلی تفسیر میشود که هر نوع ابراز هویت دینی، بهویژه از سوی مسلمانان، میتواند تحریکآمیز تلقی شود.»
پس از ماجرای «من محمد را دوست دارم» در کانپور، رهبران حزب مودی در شهر واراناسی، پوسترهایی با شعار «من بلدوزر را دوست دارم» نصب کردند، اشارهای به ویرانی خانههای متهمان مسلمان.
تأثیر آن بر مسلمانان جوان
راشید کیدوای، تحلیلگر سیاسی، میگوید مناقشه بر سر شعار «من محمد را دوست دارم» آشکارا سیاسی است، نه مذهبی. او افزود: «در هند، احساس نارضایتی فزایندهای میان مسلمانان، بهویژه جوانان وجود دارد، زیرا آنها میبینند که قوانین برای همه به یک شکل اجرا نمیشود، بهویژه در موضوعات هویتی و فرهنگی.»
بر اساس دادههای «انجمن حمایت از حقوق مدنی»، بسیاری از متهمان و بازداشتشدگان در جریان سرکوب «من محمد را دوست دارم» جوانان مسلمان هستند؛ از جمله کسانی که فقط در شبکههای اجتماعی پست گذاشتهاند.
عاصم علی میگوید این سرکوب، خطر طردشدگی بیشتر جوانان مسلمان را در پی دارد. او گفت: «تصور آینده دیگر دشوار شده است. شدت نفرت روزبهروز در حال افزایش است.»
دههها سیاستگذاری پاکستان در پرورش و گسترش تروریسم در منطقه، اکنون دامن خود این کشور را گرفته و پاکستان در حال خونریزی است.
سالها نخبگان قدرت در اسلامآباد و راولپندی، گروههای تروریستی را ابزارهایی برای کسب نفوذ آسان میدانستند؛ نفوذ برای فشار بر افغانستان، آسیبرساندن به هند و تحقق نفوذی که از راه قدرت اقتصادی یا حکمرانی داخلی قادر به بهدست آوردنش نبودند.
آنان این سیاست را «عمق استراتژیک» مینامیدند. عمق استراتژیک در عمل یعنی واگذاری سیاست خارجی ضدهندی خود به گروههایی که تنها زبانشان تفنگ و خطبه است.
امروز، درک درگیریهای مرزی پاکستان با طالبان، گروهی که خودِ پاکستان سالها آنرا پناه داد و تغذیه کرد، معما نیست؛ تنها نتیجه طبیعی بذرهایی است که خود اسلامآباد کاشته است.
پاکستان سالها طالبان را پروراند و پناه داد — از فراهمکردن پناهگاه و خدمات درمانی گرفته تا جمعآوری کمکهای مالی از شبکههای مسجدی. پاکستان از این کار یک هدف داشت: ایجاد یک امارت اسلامی دوست در کابل که دست هند را از افغانستان کوتاه کند، به پاکستان میدان عمل بدهد و مرز غربیاش را آرام نگه دارد.
اما طالبان بهعنوان یک جنبش ایدئولوژیک و سرسخت که ایمان و انسجام درونی خود را بر هر خواسته بیرونی مقدم میداند، اسلامآباد را غافلگیر میکند. حتی خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، به این واقعیت اذعان کرده و گفته است: «طالبان افغان ساخته دست خود ما هستند؛ ما آنان را پرورش دادیم... اما اکنون غیرقابل اعتماد شدهاند.»
اسلامآباد حمایت طالبان افغانستان از طالبان پاکستانی را «خیانت» مینامد، اما در واقع این یک «واکنش طبیعی» است. وقتی باور کنی که ببر را میتوان به حیوان خانگی تبدیل کرد، مشکل از ببر نیست — از سادگی خودت است.
امروز که پاکستان بهای محاسبات اشتباه خود را با انفجارها و سوختن پاسگاههای مرزی میپردازد، راحتترین و همیشگیترین بهانهاش این است که این کارها «کارِ هند است.» اسلامآباد مدعی است که دهلینو از طریق خاک افغانستان ناامنیها در پاکستان را تشدید میکند. به گفته پاکستان دهلی جداییطلبان بلوچ را تامین مالی میکند و با طالبان افغان و تیتیپی دست را برای شعلهور ساختن آتش جنگ در خیبرپختونخوا و بلوچستان یکی کرده است.
یکی از دلایل این ادعا، تعامل اخیر هند با طالبان و امیرخان متقی، سفر وزیر خارجه این گروه به هند است. هند در جریان این سفر وعده کمکهای بشردوستانه بیشتر داد و از بازگشایی سفارت خود در کابل خبر داد. در واقع، هند برخلاف دیگر کشورهای منطقه، رابطهای محتاطانهای با طالبان برقرار کرده است. این رابطه را هنوز نمیتوان «شراکت» عمیق تعبیر کرد، بلکه هنوز در حد ارتباطات فنی و کمک بشردوستانه محدود است.
هند که قربانی دههها تروریسم فرامرزی است، میداند گروهی که دختران را از مکتب منع میکند و هنوز از قرن هفتم میلادی پیشتر نیامده، هرگز نمیتواند شریک قابل اعتماد یک دولت مدرن و دموکراسی پویا باشد. خطرات طالبان برای هند قابل پیشبینیاند، زیرا همیشه ایدئولوژی را بر وابستگی متقابل ترجیح میدهند.
در همین حال، پاکستان هنوز بهای توهم استراتژیک خود را میپردازد. همچنان روایات و شبکههایی را تغذیه میکند که چهل سال است افغانستان را به خون کشیدهاند و هنوز گروههای تروریستی در کشمیر را برای هدف قراردادن هند پرورش میدهد. این روند حتی ابعاد جهانی داشته است:
تحقیقات پولیس متروپولیتن لندن تأیید کرده که دستکم سه تن از چهار بمبگذار (محمد صدیقخان، شهباز تنویر و محمد طارق) پیش از حمله به پاکستان سفر کرده بودند و در آنجا با اعضای القاعده در مناطق قبیلهای پاکستان دیدار و آموزش دیده بودند. نجیبالله زازی، در سال ۲۰۰۸ به مناطق قبیلهای پاکستان (در وزیرستان) سفر کرد و در پایگاههای القاعده آموزش ساخت بمب دید. او بعدها در نیویارک به اتهام برنامهریزی برای بمبگذاری در متروی نیویارک دستگیر و محکوم شد و فیصل شهزاد، شهروند پاکستانیتبار امریکا، در سال ۲۰۰۹ به وزیرستان شمالی رفت و در آنجا از سوی تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) آموزش دید. او بعدها در نیویارک در سال ۲۰۱۰ سعی کرد خودروی بمبگذاریشده را منفجر کند.
همه این نامها محصول دولتیاند که زیستبومهای افراطگرایی را پرورش داد و هر بار که مورد پرسش قرار گرفت، وانمود کرد هیچ ارتباطی با «عمق استراتژیک» ندارد؛ همان سیاستی که بهخاطرش حیثیت خود را به خطر انداخت و کشورش را به پناهگاه تروریسم بدل کرد.
طالبان اصلا تیتیپی را تروریست نمیداند
در سوی دیگر مرز، گروه طالبان نیز مشکل تروریسم پاکستان را از منظر دیگری میبیند. طالبان افغان، تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را «تروریست» نمیداند، بلکه آنرا همکیشان ایدئولوژیک خود میداند — مردانی که دوشادوششان جنگیدند، در یک مدارس درس خواندند و در همان تشییعجنازهها شرکت کردند.
سخنگویان طالبان حتی زمانی علمای پاکستانی را بهخاطر خطاب کردن طالبان پاکستانی بهعنوان «خوارج» سرزنش کردند و آن را اصطلاحی تفرقهبرانگیز خواندند. هنگامی که پاکستان از طالبان میخواهد «اردوگاههای تیتیپی را ببندند»، طالبان این درخواست را چنین میشنوند: «به روی برادرانتان اسلحه بکشید» — کاری که از دید آنان غیرممکن است.
طالبان بارها ادعا کردهاند که هیچ گروه تروریستی در افغانستان وجود ندارد، چنانکه وزیر خارجه این گروه در سفر به هند گفت. این یعنی طالبان اساساً تیتیپی را گروهی تروریستی نمیداند، بلکه جنبشی اسلامی میپندارد که باید از راه مذاکره، ادغام یا فشار ملایم با آن برخورد کرد.
اکنون که جنگندههای پاکستانی چندین بار در سالهای اخیر وارد حریم هوایی افغانستان شدهاند و به بهانه هدف قراردادن رهبران تیتیپی، غیرنظامیان را نیز کشتهاند، طالبان برای نشان دادن خود بهعنوان «مدافعان افغانستان» و زدودن برچسب «دستنشاندگان پاکستان» از ذهن مردم، به آتش پاسخ داده است. هر دو طرف اکنون مدعی پیروزیاند و آمار تلفات را بزرگنمایی میکنند، در حالیکه مردم عادی افغانستان و پاکستان بهای آن را میپردازند. تراژدی در این نیست که چنین درگیریای رخ داده، بلکه در این است که دیر یا زود باید رخ میداد — از روزی که پاکستان تروریسم را زبان سیاست خارجی خود کرد و طالبان خشونت را بهعنوان شیوه حکومت برگزید.
مردم افغانستان که دستکم نیم قرن قربانی جنگهای نیابتی شدهاند بیش از هر کسی با غیرنظامیان و قربانیان جنگ در هر گوشهای از جهان -به شمول پاکستان- احساس همدردی و همدلی میکنند. با این حال دشوار است که با نخبگان اسلامآباد که طی سالیان متمادی قدرت را در دست داشته و در حمایت از گروههایی مثل طالبان نقش داشتهاند، چنین احساسی داشت.
آنان خود این وضعیت را خشت به خشت ساختند. سالها هزینه مردانی را دادند که مکاتب را منفجر کردند، فرماندهان پولیس را ترور کردند و دختران را از صنف درس و زنان را از جامعه حذف کردند. دولتمردان پاکستانی، افغانستان را به صفحه شطرنج و کشمیر را به سوپاپ فشار هند تبدیل کردند و سادهترین اصل سیاستورزی را نادیده گرفتند: نمیتوانی حاکمیتت را به افراطگرایان اجاره دهی و انتظار داشته باش طبق قرارداد رفتار کنند. وقتی همین افراطگرایان تفنگشان را به سوی پاکستان گرفتند، واکنش راولپندی پشیمانی نبود، بلکه نمایش تبلیغاتی — جلوی دوربین رفتن، نام گرفتن از «هند» بهعنوان مقصر و انتظار برای تشویق بود. نمایشی تکراری که جهان از آن خسته شده است.
البته هیچیک از اینها طالبان را تبرئه نمیکند. طالبان رژیمی مبتنی بر ترس و حذف را اداره میکنند، نسل دختران افغان را به زندانیان خانههایشان و نسل پسران را به ابزار پروژهای قرونوسطایی بدل کرده است که تروریسم جهانی را زنده نگه میدارد. ادعای طالبان برای «حفاظت از مرزهای افغانستان» با امتناع از مهار متحدانی چون القاعده در تضاد است — گروههایی که رؤیای جهاد جهانی دارند. طالبان از دفاع از خاک افغانستان سخن میگوید، اما همزمان به تروریستهای بینالمللی اجازه تردد در همان خاک را میدهد. طالبان قربانی شرایط نیست؛ خالق آن است. و هنگامی که در برابر پاکستان ژست «مدافع کرامت افغانستان» میگیرند، نباید فراموش کرد که تعریف آنان از کرامت، نیمی از جمعیت کشور — یعنی زنان — را در بر نمیگیرد. درگیری مرزی نمیتواند جنگ طالبان علیه زنان را از انظار عامه پاک کند.
مقالههایی که در صفحه زاویه منتشر میشوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمیدهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاههای گوناگون، میکوشد فضای گفتوگوی باز بین دیدگاههای متفاوت را فراهم کند.
هند با بازگشایی نمایندگی خود در کابل و دیدار با مقامهای ارشد طالبان، در حال اجرای دیپلوماسی محتاطانهای در قبال طالبان است. تعادل ظریف میان تعامل واقعی (دی فاکتو) و عدم شناسایی رسمی (دی ژوره) نشانگر تردید نیست، بلکه حاکی از دوراندیشی راهبردی است.
روزنامه هندی «اندیان اکسپرس» با نشر تحلیلی در روز دوشنبه (۲۱ میزان) نوشته است، دیدار اس.جیشنکر، وزیر خارجه هند با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در نهم اکتوبر، حامل معنای محتاطانه اما مهمی بود.
اعلام هند مبنی بر ارتقای سطح حضور دیپلوماتیک خود در کابل، پس از چند سال فعالیت در سطح فنی و محدود، بهصورت رسمی بهعنوان حرکتی «مردممحور» و در جهت همکاریهای بشردوستانه توصیف شد، اما در پشت پرده این زبان بشردوستانه، پرسشی حقوقی و دیپلوماتیک عمیقتر نهفته است: آیا دهلی نو در حال نزدیک شدن به نوعی رسمیت شناسی ضمنی حکومت طالبان است؟
شناسایی از طریق رفتار
در حقوق بینالملل، شناسایی نه صرفا یک اعلامیه سیاسی، بلکه یک عمل حقوقی است. پاول کیلیباردا، استاد حقوق در دانشگاه ژنو، در کتاب خود شناسایی دولتها در حقوق بینالملل (۲۰۲۴) توضیح میدهد که شناسایی ممکن است صریح باشد (از طریق بیانیه رسمی) یا ضمنی، زمانی که رفتار یک حکومت بهگونهای باشد که هیچ تردیدی در پذیرش شخصیت حقوقی حکومت دیگر باقی نگذارد.
اقداماتی مانند امضای معاهده، پذیرش دیپلوماتها یا تأسیس سفارت، معمولا بهعنوان «حقایق قطعی» تلقی میشوند که بیانگر پذیرش موجودیت یک دولت است.
هند با بازگشایی سفارت خود و برگزاری دیدارهای مستقیم در سطح وزرا، در خطی باریک گام برمیدارد؛ این اقدامات، هرچند در ظاهر واقعگرایانه و فنی توصیف میشوند، در عمل میتوانند در عرف بینالمللی بهعنوان «اقدامات قطعی» تعبیر شوند که در برخی شرایط ممکن است به معنای شناسایی ضمنی (تاکتیکی) باشند.
دهلی نو تأکید دارد که رژیم طالبان را به رسمیت نشناخته و تعامل خود را متوجه «مردم افغانستان» میداند. اما عمل تعامل، گفتوگو درباره مسائل دوجانبه، کمکهای بشردوستانه و اجرای پروژههای توسعهای هند، بهاحتمال زیاد از حد صرف «تماس» فراتر رفته است.
تعامل بهصورت واقعی، نه حقوقی
شناسایی در حقوق بینالملل دوگانه و مطلق نیست؛ میان واقعی (دی فاکتو) و حقوقی (دی ژوره) تمایز وجود دارد. شناسایی «دی فاکتو» موقت است و به معنای پذیرش کنترول موثر یک حکومت بر سرزمین است، بدون مشروعیت سیاسی کامل؛ در حالیکه «دی ژوره» به معنای شناسایی کامل و دائمی است.
در تاریخ، شناسایی «دی فاکتو» به کشورها اجازه داده است تا با رژیمهای جدید تعامل کنند، مانند شناسایی موقت کشورهای بالتیک توسط بریتانیا پس از جنگ جهانی اول یا شناسایی موقت حکومت اسرائیل توسط امریکا در سال ۱۹۴۸، پیش از شناسایی رسمی در سال ۱۹۴۹.
رویکرد هند نیز بازتابی از شناسایی «دی فاکتو» است. دهلی نو کنترول واقعی طالبان بر افغانستان را میپذیرد، اما از تأیید مشروعیت سیاسی یا پایبندی طالبان به هنجارهای بینالمللی، مانند حقوق زنان یا تعهدات ضدتروریستی، خودداری میکند.
در عمل، هند طالبان را بهعنوان قدرت حاکم در کابل در نظر میگیرد و در مینههای کمکرسانی و امنیت پروژههای زیرساختی با آن همکاری میکند، اما از بهکار بردن زبان دیپلماتیک رسمی که به معنای شناسایی حقوقی باشد، پرهیز دارد.
این دوگانگی به هند امکان میدهد تا منافع راهبردی خود (مانند مهار نفوذ پاکستان و تضمین ثبات منطقهای) را با موضع اصولیاش مبنی بر اینکه شناسایی باید منوط به رعایت تعهدات بینالمللی باشد، همزمان حفظ کند.
حاکمیت و اراده مردم
شناسایی همچنین با مسئله حاکمیت پیوند دارد. در حقوق بینالملل، حاکمیت به دولت تعلق دارد، نه به حکومت. تأکید مکرر هند بر اینکه با «مردم افغانستان» پیوند تاریخی دارد، نه با رژیم طالبان، در واقع استناد به همین تمایز است. این دیدگاه یادآور رأی دیوان بینالمللی دادگستری در پرونده نامیبیا (۱۹۷۱) است، جایی که دادگاه اعلام کرد عدم شناسایی اداره آفریقای جنوبی نباید مردم نامیبیا را از همکاری بینالمللی محروم کند.
با تمرکز بر مردم افغانستان بهعنوان دارندگان واقعی حاکمیت، نه طالبان بهعنوان نماینده مشروع، هند پیوستگی دولت افغانستان را با وجود تغییر رژیم حفظ میکند. این رویکرد به هند اجازه میدهد در زمینههایی چون تجارت، آموزش و کمکهای بشردوستانه تعامل کند، بدون آنکه مشروعیت طالبان را بهعنوان حکومت قانونی بپذیرد.
با این حال، این روایت دقیق و محتاطانه ممکن است نتواند برای همیشه هند را از پیامدهای حقوقی رفتارش مصون نگه دارد.همانطور که کیلیباردا میگوید، رفتار دولتها باید بهصورت کلی و جامع ارزیابی شود؛ اگر تعاملات نهادی یا بلندمدت شوند (مثلا از طریق سفارتها، معاهدات یا مصونیتها)، ممکن است به شناسایی ضمنی منجر شود، حتی در صورت انکار رسمی.
سوابق و خطرات شناسایی ضمنی
سوابق بینالمللی هشدار میدهند که نیت دولتها همیشه تعیینکننده نیست؛ رفتار گویاتر است. در حال حاضر، اظهارات رسمی هند نیز همین احتیاط را منعکس میکند.
پاسخهای وزارت امور خارجه در پارلمان تأکید دارد که تعامل هند «محدود به همکاریهای بشردوستانه و توسعهای» است و بههیچوجه به معنای شناسایی نیست. این شفافیت حیاتی است، زیرا اگر رفتاری از سوی دولت باعث شکلگیری انتظار مشروع در طرف مقابل شود، ممکن است آن دولت بعدا نتواند عدم شناسایی را ادعا کند.
تعامل کنونی هند با طالبان در نقطه تلاقی قانون، مشروعیت و ضرورت قرار دارد. با بازگشایی دفتر خود در کابل و دیدار با مقامهای طالبان، دهلی نو در حال اجرای دیپلماسی محتاطانهای است که با شناسایی ضمنی بازی میکند اما همچنان از نظر حقوقی قابل انکار باقی میماند.
این تعادل ظریف میان تعامل واقعی و عدم شناسایی رسمی نشانگر تردید نیست، بلکه بازتابی از هوشمندی راهبردی است؛ شاید نه شناسایی طالبان، بلکه اذعان به حاکمیت پایدار مردم افغانستان.
اینکه تاریخ از این سیاست بهعنوان دیپلوماسی عملگرایانه یاد خواهد کرد یا بهعنوان روندی تدریجی از مشروعسازی طالبان، بستگی دارد نه تنها به گامهای بعدی هند (مانند بازگشایی رسمی سفارت)، بلکه به توانایی طالبان در رفتار بهعنوان حکومتی دارد که شایسته شناسایی در چارچوب قانون و وجدان جهانی است.
امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان در سفر به هند به «کابلیوالا» اثر رابیندرانات تاگور، برنده جایزه نوبل، نماد عدالت و آزادیخواهی، شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و هنرمند برجسته هند اشاره کرد تا «پیوندهای فرهنگی و تمدنی عمیق» میان هند و افغانستان را بستاید.
مسکا نجیب، دختر رئیسجمهور فقید افغانستان میگوید این اظهارات از زبان مقام گروهی که صداها را خاموش، زنان را از زندگی عمومی حذف و مجسمههای بودا را بمباران کردند، پرتناقض است.
مسکا نجیب، روزنامهنگار و نویسنده افغان که در اکتوبر ۲۰۱۸ با همکاری یکی از دانشگاههای لندن نمایشگاه «کابلیوالا» را دایر کرد و در قالب عکس، سیر صدساله زندگی افغانهای مهاجر به هند را به تصویر کشید، میگوید شنیدن اظهارات یک مقام ارشد طالبان درباره «کابلی والا» و تاگور تعجبآور است.
خانم نجیب میگوید: «وقتی این اظهارات را شنیدم با خود اندیشیدم آیا کسی در آن جمع لحظهای درنگ کرد تا این تناقض را حس کند؟ تا دریابد کسانی که امروز از کابلیوالا نقل میکنند، همانهایی اند که دختران را از یادگیری الفبا منع کردهاند؟»
به باور مسکا نجیب، «کابلیوالا»، تمثیل دیپلوماتیک نیست، بلکه آینهای است از آنچه انتخاب میکنیم و به یاد میآوریم و آنچه ترجیح میدهیم فراموش کنیم.
خانم نجیب میگوید: «این تناقض چنان سنگین بود که خود را دیدم در سکوت با تاگور سخن میگویم، تاگور را تصور کردم که او نیز میشنود، چشمانش از ناباوری آرام آرام تنگ میشود، سکوتش آگاهانه است و دستش بر ریش سفید آکنده از خرد و شکیبایی میکشد.»
داستان کوتاه «کابلیوالا» اثر تاگور، روایت زندگی یک مرد دستفروش افغان است که بهدلیل مشکلات اقتصادی و وضعیت نامطلوب افغانستان، خانه و خانوادهاش را ترک کرده و رخت سفر به سمت کلکته میبندد. این مرد دستفروش که درد فراق و جدایی از دختر خردسالش را همواره با خود دارد، در کلکته با مینی، دختر خردسال نویسنده این داستان، رابطه عاطفی برقرار میکند تا التیامی بر درد دوری از دخترش باشد.
این داستان که روایتگر روابط عاطفی پدر و فرزند، تصویرگر نوع امرار معیشت، سبک زندگی کابلیهای مقیم بنگال و حس معلق ماندگی ناشی از دوری از وطن و عدم ادغام مهاجران افغان در هند است، به هفتاد زبان ترجمه شده و سوژه بسیاری از فیلمها قرار گرفته است.
نویسنده «کابلیوالا»، رابیندرانات تاگور، یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان قرن بیستم و برنده جایزه نوبل، از پیشگامان جنبش استقلال هند نیز بوده است. تاگور به عنوان یکی از نمادهای مبارزه برای آزادی و عدالت در جهان شناخته میشود.
تاگور که روابط صمیمانه با مهاتما گاندی، رهبر استقلال هند، داشته است، اندیشههایش بر جنبشهای اجتماعی و فرهنگی در هند و سایر نقاط جهان تاثیرگذار بوده است.
طالبان با تخریب پلهای عقبی با پاکستان و گرایش به هند، خود را در موقعیت شکننده قرار داده است. درگیریهای اخیر و افزایش خصومتها، نشانه تحولات احتمالی در منطقه است که ممکن است آینده طالبان را به خطر اندازد. وضعیت کنونی بیانگر بنبست عمیق در روابط دو طرف است.
درگیری روز یکشنبه میان طالبان و نیروهای پاکستانی، در هشت دهه گذشته روابط میان دو کشور کمسابقه و بیپیشینه بوده است. یورش مسلحانه طالبان در امتداد خطوط مرزی، تلفات سنگین بر جا گذاشت. طالبان مدعیاند که در این حملات ۵۸ سرباز پاکستانی کشته و دهها تن دیگر زخمی شدهاند؛ اما ارتش پاکستان کشته شدن دستکم ۲۱ سرباز خود را تایید کرده است. در مقابل، اسلامآباد میگوید بیش از ۲۰۰ جنگجوی طالبان را از پا درآورده و چندین پاسگاه و دهها وسیله نظامی آنان را منهدم کرده است.
وزارت خارجه پاکستان در بیانیه رسمی اعلام کرد که این حملات از سوی مثلث طالبان، جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان انجام شده است. اسلامآباد همچنین با اشاره به سفر وزیر خارجه طالبان به دهلینو، هند را نیز به حمایت از طالبان افغانستان در طراحی و اجرای این حملات متهم کرد. این درگیریها پس از بمباران هوایی پاکستان بر فراز کابل و حملات نیروهای هوایی این کشور در ولایت پکتیکا در شرق افغانستان رخ داد.
سخنگوی طالبان در کابل در واکنشی تند، پاکستان را به دامنزدن به بحران متهم کرد و گفت که اسلامآباد از داعش حمایت میکند. ذبیحالله مجاهد گفت که تمام رهبران داعش، بهشمول رهبران این گروه در پاکستان حضور دارند و تمام حملات چهار سال گذشته از خاک این کشور طرحریزی شده است. او افزود که «به هیأت پاکستانی اجازه سفر به کابل داده نشده است.»
دولت پاکستان در واکنشی بیسابقه، آشکارا از تمایل به تغییر رژیم در افغانستان سخن گفت و خواستار تشکیل حکومتی مردمسالار شد که نماینده تمام اقشار جامعه افغانستان باشد. این اظهارات در حالی مطرح شد که موج گسترده انتقاد از طالبان در پاکستان شکل گرفته است. رهبران سیاسی و نظامی این کشور، حمله اخیر طالبان را با اقدامات هند مقایسه کرده و تهدید کردهاند که طالبان نیز پاسخی «دندانشکن» همانند هند خواهند گرفت. شورای علمای پاکستان نیز روحیه همسویی و همدردی با طالبان افغان را کنار گذاشت و بهشدت از رژیم حاکم در افغانستان انتقاد کرد.
در این میان، مهاجرین افغان در پاکستان بار دیگر قربانی اصلی این بحران شدهاند. مقامات پاکستانی از روز دو روز بدینسو بر اخراج کامل مهاجرین تاکید دارند. به نظر میرسد این اقدام بخشی از سیاست فشار آسلاماباد بر طالبان باشد.
روابط طالبان و پاکستان در چهار سال گذشته همواره با تنش همراه بوده است، اما هرگز به این سطح از خصومت و درگیری نرسیده بود. این درگیری با توجه به روابط عمیق و استراتژیک دو طرف، بهویژه سابقه طولانی حمایت پاکستان از طالبان، قابل تأمل است.
در تاریخ روابط کابل و اسلامآباد، از دوره داوودخان تا حکومت نجیبالله و دولت اسلامی برهانالدین ربانی، هیچگاه شاهد چنین یورش خونین و گسترده از سوی افغانستان بر مرزهای پاکستان نبودهایم.
از سوی دیگر، طالبان با نزدیکشدن به هند و گشودن فصل تازه در روابط با دهلینو، تلاش کرده است از وابستگی تاریخی به پاکستان فاصله بگیرد. اما این چرخش استراتژیک برای طالبان پرهزینه خواهد بود. بالاگرفتن درگیری و تنش به گونه مستقیم به سفر امیرخان متقی به هند پیوند دارد. زیرا، پاکستان هرگز نفوذ و حضور هند در افغانستان را بر نمیتابد.
پس از سفر هیأت مخالفان طالبان به اسلامآباد، ناظران پیشبینی کردند که پاکستان با توجه به افزایش ناامنی و بحران در مرزهای افغانستان، بهویژه در بلوچستان و خیبر پختونخوا، ممکن است به تغییر رژیم در افغانستان بیندیشد. بیانیه اخیر وزارت خارجه پاکستان نیز این گمانه را تقویت کرد.
در پنج دهه گذشته، پاکستان نقش محوری در تحولات سیاسی افغانستان داشته است. این کشور تجربه طولانی و موفق در تغییر رژیمها دارد. از سقوط دولت نجیبالله تا فروپاشی دولت مجاهدین و دولت اشرف غنی. آسیبپذیری طالبان در برابر پاکستان بیشتر از حکومتهای گذشته افغانستان است.
وضعیت کنونی بیانگر بنبست عمیق در روابط دو طرف است. طالبان با تخریب پلهای عقبی با پاکستان و گرایش به هند، خود را در موقعیت شکننده قرار داده است. درگیریهای اخیر و افزایش خصومتها، نشانه تحولات احتمالی در منطقه است که ممکن است آینده طالبان را به خطر اندازد.
طالبان به کشورهای منطقه به ویژه قطر متوسل شده تا بین این گروه و پاکستان میانجیگری کند. در پی درخواست طالبان، شماری از کشورها از جمله قطر، ایران و عربستان سعودی خواستار حل اختلافات از راه گفتوگو و مذاکره شدهاند. طالبان اعلام کرد که با میانجیگری عربستان سعودی و قطر به درگیری پایان داده است، اما حملات پاکستان در نقاط مرزی، بهویژه در ولایت قندهار، در تمام روز ادامه داشت.
طالبان بهخوبی میدانند که هند نمیتواند جایگزین پاکستان برای این گروه باشد. با این حال، با توجه به شدت اتهامها و درگیری نظامی، بازگشت روابط این گروه با اسلامآباد به حالت عادی بعید به نظر میرسد.
از وضعیت برمیآید که پاکستان از مسیر «تعامل» با طالبان به جهت معکوس رو برگردانده است. در متن بیانیه رسمی وزارت خارجه پاکستان، برخلاف گذشته از اصطلاح «رژيم طالبان» به جای «حکومت موقت» یا «حکومت افغانستان» استفاده شد. بیانیه وزارت خارجه پاکستان به وضوح نشاندهنده تمایل این کشور به تغییر رژیم در افغانستان بود. در این بیانیه، آشکارا طالبان رژیم فاقد مشروعیت سیاسی و اجتماعی معرفی شده است.
قراین نشان میدهد که روابط دو طرف بیشتر از پیش تیرهتر خواهد شد. احتمالا هفتههای آینده مشخص خواهد کرد که آیا اسلامآباد وارد همکاری نزدیکتر عملیاتی با مخالفان طالبان برای تغییر رژيم در افغانستان خواهد شد یا آرزوی «آزادی افغانستان» و «تشکیل حکومت دموکراتیک» بیشتر به تعویق خواهد افتاد.
در دو مقطع تاریخی ۲۰۰۱ و ۲۰۲۵، افغانستان بار دیگر قربانی سیاست ایدئولوژیک طالبان در پناهدادن به گروههای تروریستی خارجی شد.
در سال ۲۰۰۱، حملات ایالات متحده به افغانستان بهسبب پناهدادن طالبان به القاعده صورت گرفت؛ و در اکتبر ۲۰۲۵، حملات هوایی پاکستان به کابل برای هدف قرار دادن رهبران تحریک طالبان پاکستان (TTP) تکرار همان منطق بود. بیاعتنایی طالبان به مفهوم حاکمیت ملی و حمایت آنان از گروههای جهادی، ریشه در ایدئولوژی فراملی و امتگرای آنان دارد. این سیاست، افغانستان را به پناهگاه امن شبکههای تروریستی و کانون مداخلات خارجی تبدیل کرده است. تا زمانی که حکومت طالبان بر محور ایدئولوژی امتگرایانه باقی بماند و منافع ملی را قربانی برادری جهادی کند، افغانستان از چرخه خشونت، فقر و بیثباتی رهایی نخواهد يافت.
افغانستان در طول دو دهه گذشته دو بار قربانی سیاستهای ایدئولوژیک و افراطی طالبان شده است. در سال ۲۰۰۱، ایالات متحده به بهانه حضور القاعده در خاک افغانستان، رژیم طالبان را سرنگون کرد؛ و در سال ۲۰۲۵، حملات هوایی پاکستان به کابل و شرق افغانستان برای کشتن رهبران TTP نشان داد که طالبان هنوز همان اشتباه تاریخی را تکرار میکنند: پناه دادن به گروههای تروریستی خارجی.
در هر دو مقطع، مردم افغانستان قربانی تصمیماتی شدند که در ظاهر از ایمان دینی و «جهاد» دفاع میکرد، اما در عمل امنیت ملی کشور را از بین برد و زمینه مداخلات خارجی را فراهم آورد.
در اندیشه سیاسی طالبان، وفاداری دینی بر وفاداری ملی تقدم دارد. این جهانبینی از آموزههای مكتب ديوبندی و ابوالاعلی مودودیریشه میگیرد؛ در آن اسلام نه دین معنوی، بلکه نظامی سیاسی و فراسرزمینی است.
به باور طالبان، مرزهای ملی پدیدهای استعماری است و تنها مرز حقیقی، مرز ایمان است. بنابراین، آنان دولت مدرن را ساختاری سکولار میدانند که باید با شریعت جایگزین شود.
در چنین منطق فکری، پناه دادن به گروههای جهادی خارجی نقض حاکمیت ملی نیست، بلکه ادای تکلیف شرعی تلقی میشود. این رویکرد، همانطور که در مورد القاعده و TTP مشاهده شد، مستقیماً افغانستان را در برابر حملات بیرونی قرار میدهد.
در سال ۲۰۰۱، طالبان با پناهدادن به اسامه بنلادن و نپذیرفتن درخواستهای بینالمللی برای اخراج او، زمینه حمله امریکا را فراهم کردند.
در سال ۲۰۲۵، طالبان با پناه دادن به رهبران تحریک طالبان پاکستان (TTP)، شرایط مشابهی را ایجاد کردند. دولت پاکستان با استناد به تهدید امنیتی ناشی از خاک افغانستان، حملات هوایی به مواضع TTP در کابل و شرق کشور انجام داد.
در هر دو مورد، منطق یکسان بود: گروههای جهادی خارجی از افغانستان به عنوان «پناهگاه امن» استفاده کردند و کشورهای متضرر، بدون توجه به حاکمیت افغانستان، اقدام نظامی کردند.
به این ترتیب، افغانستان برای دومین بار در دو دهه اخیر قربانی سیاستهای فراملی و مذهبی طالبان شد.
طالبان از مکتب دیوبندی در شبهقاره و از اندیشههای جهادی گروه هاي مانند القاعده و داعش الهام گرفتهاند. در این گفتمان، جهان اسلام به دو اردوگاه ایمان و کفر تقسیم میشود و وظیفه مسلمانان، یاریرسانی به هر «مجاهد» در هر نقطه جهان است.
در سطح عملی، طالبان از گروههای مسلح خارجی بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده میکنند. وجود این گروهها، در نظر طالبان، هم پشتوانه نظامی داخلی است و هم اهرمی برای امتیازگیری در روابط با کشورهای منطقه.
وجود گروههای مسلح خارجی در خاک افغانستان، نقض آشکار حاکمیت ملی و اصول حقوق بینالملل است. طالبان، با تبدیل افغانستان به پناهگاه TTP، القاعده و دیگر گروههای افراطی، در واقع کنترول انحصاری بر زور مشروع را از دست دادهاند.
نتیجه این وضعیت نهفقط ناامنی داخلی، بلکه افزایش تنشهای منطقهای است؛ زیرا کشورهای همسایه، برای دفاع از منافع خود، دست به اقدامهای نظامی مستقیم میزنند. این الگو، در افغانستانِ امروز همانند افغانستانِ ۲۰۰۱ تکرار میشود.
مردم افغانستان بار دیگر قربانی تصمیماتی شدهاند که هیچ پیوندی با منافع ملی ندارد. پیامدهای این سیاست عبارتاند از:
•بیثباتی امنیتی در کابل، قندهار و مرزهای شرقی؛
•تضعیف اقتصاد داخلی و قطع مسیرهای سرمایهگذاری؛
•افزایش مهاجرت و فرار نخبگان؛
•کاهش مشروعیت بینالمللی حکومت طالبان؛
•و مهمتر از همه، فروپاشی اعتماد اجتماعی میان مردم و گروه طالبان
نکته جالب و متناقض آن است که طالبان در حالی بهشدت از ایدئولوژی دینی دفاع میکنند که در عمل، همان سیاستهایشان منجر به عرفیسازیِ معکوس میشود:
زیرا هرچه دین را ابزار قدرت کنند و با آن کشور را به بحران ببرند، مردم بیشتر از دینِ سیاسی فاصله میگیرند.
این پدیده، که در علوم سیاسی از آن به عنوان «سکولاریسم واکنشی» یاد میشود، در افغانستان نیز در حال شکلگیری است.
افغانستان امروز نه بهخاطر مداخله خارجی، بلکه بهسبب ایدئولوژی درونی طالبان در بحران است. این حکومت با نادیدهگرفتن اصل حاکمیت ملی، خاک کشور را به میدان جنگ دیگران تبدیل کرده است.
تا زمانی که طالبان از «امتگرایی ایدئولوژیک» به «حاکمیت ملی عقلانی» گذر نکنند، افغانستان در وضعیت بیثباتی دائمی باقی خواهد ماند.
برای رهایی از این چرخه، سه گام اساسی لازم است:
۱. بازتعریف امنیت ملی بر محور منافع مردم افغانستان، نه گروههای فراملی؛
۲. گفتوگوی صادقانه داخلی میان نیروهای مذهبی، مدنی و قومی برای تعریف جدیدی از دولت ملی؛
۳. تعهد منطقهای و بینالمللی برای پایان دادن به استفاده ابزاری از گروههای جهادی در رقابتهای سیاسی.
در غیر این صورت، تاریخ ۲۰۰۱ همچون سایهای تکرارشونده، بر آینده افغانستان سنگینی خواهد کرد.اين مسئوليت و وظيفه نخبگان ، احزاب سياسي ، رو حانيون و مردم افغانستان است تا هر چه زودتر بسيج شوند و كشور را از شر گروه هاي تروريستی و طالبان نجات دهند . براي همسايه های افغانستان نيز مهم است تا با در نظر داشت تهديدات امنيتی از طرف گروه هاي تروريستی مستقر در افغانستان كه متوجه كشور های منطقه است، هر چه زودتر در مورد ايجاد يك حكومت فراگير ملی بين هم به نتيجه برسند و از تعاملات بی نتيجه با يك گروه تروريستی اجتناب نمايند . طالبان از نظر ايدلوژی با هيچ نوع برخورد مدنی و سياسی موافق نيستند ، آنچه بقای يك گروه تروريستی را تضمين میكند ، جنگ و دوام خشونت تحت شعار گسترش دين و ارزش هاي دينی است.
در حاليكه محتوای ايدلوژی طالبان سبب شده است تا مردم از اين گروه فاصله گيرد، بهتر است تا كشور های منطقه به جای بمباردمان شهر كابل، خوست و پكتبا و كنر ، در صدد پيدا كردن يك راه حل سياسی مورد قبول مردم افغانستان و ايجاد يك حكومت مسئول و قانونی در افغانستان شوند. حكومت مدنی كه شعارش بر ضد إفراطيت و تروريزم و ايجاد يك جامعه مردم سالار و حكومت مردم سالار در افغانستان باشد.