آیا این گروه پنجسالگی بازگشت خود به قدرت را با اطمینان جشن خواهد گرفت یا وارد چرخهای از فرسایش میشود که تلاش برای حفظ قدرت را جایگزین بزرگداشت پیروزی میکند؟
روشن است که طالبان از نظر نظامی همسنگ پاکستان نیست و بیشتر بر تحریک احساسات عمومی تکیه دارد. اگر جنگ کنونی ادامه یابد بعید است وارد خاک پاکستان شود و میدان اصلی آن افغانستان خواهد بود.
سیگنال واشنگتن به سود اسلامآباد
تا اینجا هیچ کشوری، حتی حکومتهایی که با طالبان روابط نزدیک دارند، حملات هوایی پاکستان را محکوم نکردهاند. طالبان علاوه بر چالشهای داخلی، در بازیهای بزرگتر منطقهای نیز دست برتر ندارد و نمیتواند معادله را به سود خود برگرداند. در مقابل، پاکستان در معادلات امنیتی منطقه جایگاه تعریفشدهای دارد و از روابط فعالی با قدرتهای تاثیرگذار برخوردار است.
در چنین فضایی، موضعگیری دونالد ترامپ احتمالا طالبان را نگران و اسلامآباد را مصممتر ساخته است. ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت که کار اسلامآباد «عالی» است.
این موضعگیری رئیسجمهور امریکا میتواند نشانهای از این باشد که در بخشی از ساختار سیاسی امریکا، نگاه امنیتی به افغانستان همچنان از مسیر اسلامآباد تعریف میشود. برای طالبان، چنین سیگنالی به معنای تنگتر شدن میدان است. شاید بتوان گفت که طالبان با نوعی مشروعیتبخشی غیرمستقیم ترامپ در جنگ پاکستان علیه خود روبهرو شده است.
پیام ترامپ این معنا را دارد که ایالات متحده برای تعریف سیاست خود در منطقه، پاکستان را به عنوان شریک امنیتی خود مطرح میکند.او پیهم از نخست وزیر و رئیس ستاد ارتش این کشور توصیف میکند و در این اواخر بیش از هر زمانی دیگری به پاکستان اعتماد دارد.
این نکته برای رژیمی که در سطح جهانی تنها یک کشور آن را به رسمیت شناخته و همچنان در پی کسب مشروعیت بیرونی است، نشانه امیدوارکنندهای نیست.
بحران مشروعیت و نارضایتی پنهان
در محور جامعه و مشروعیت، طالبان همچنان با مشکل جدی مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی روبهرو است. نقض حقوق اساسی مردم و محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران و جلوگیری از تحصیل ادامه دارد و این وضعیت نارضایتی عمومی از طالبان را به بالاترین حد خود در چهار و نیم سال گذشته رسانده است.
تجربه نشان داده که انباشت نارضایتی و خروج نیروهای متخصص میتواند حکومت را به ساختاری صرفا امنیتی و کمتحرک بدل کند.
اقتصاد نیز پاشنه آشیل دیگر طالبان است. جنگ در هر سطحی که باشد کمر هر نظامی را خم میکند. اختلال در گذرگاههای مرزی، کاهش صادرات و افزایش ریسک سرمایهگذاری، مستقیما بر معیشت مردم اثر میگذارد. نظامی که از پشتوانه مالی گسترده برخوردار نیست، در برابر فشارهای طولانیمدت اقتصادی آسیبپذیرتر میشود.
طالبان در آستانه آزمون بقا
تنها نقطه امیدبخش برای طالبان این است که مخالفان سیاسی این گروه هنوز نتوانستهاند به یک بدیل منسجم و قابل اتکا تبدیل شوند. رهبری واحد و برنامه مشترک ندارند و در داخل کشور نیز ظرفیت سازماندهی گسترده از خود نشان نداده اند.
حتا پاکستان و امریکا نیز اجماع روشنی برای جایگزینسازی طالبان ندارند.
اما پاکستان اکنون تحت فشار افکار عمومی قرار دارد تا اینبار یا طالبان را وادار به مهار تیتیپی کند یا هر کاری میتواند انجام دهد. حتا مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین امریکا خطاب به سیاستمداران پاکستان نوشت که «امیدوارم تغییر رویکردتان دائمی باشد»
در چنین شرایطی این احتمال نیز منتفی نیست که پاکستان برای عبور از طالبان با حمایت یا دستکم همدلی امریکا، گزینههای دیگری را روی میز بگذارد.
بهویژه در شرایطی که امریکا نیز همچنان به ملاحظات امنیتی خود در افغانستان، از جمله پرونده پایگاه بگرام و نزدیک شدن به جغرافیای چین و نیز سلاحهایی که از آنها نزد طالبان مانده فکر میکند.
با این حساب، اگرچه پیشبینی اینکه انباشت این همه بحران به سقوط طالبان بینجامد دشوار است، اما میتوان با اطمینان بیشتری گفت که اگر این جنگ حتی برای مدتی نهچندان طولانی ادامه یابد، میتواند طالبان را در موقعیت دفاع از بقا قرار دهد. مگر آنکه این گروه بهصورت ناگهانی دست به تغییرات جدی بزند. از تیتیپی عملا فاصله بگیرد، روابط خود با جهان را بازتعریف کند و از همه مهمتر به مطالبات مردم افغانستان گوش دهد.
بدون چنین چرخشی، مسیر پیشرو حتی میتواند مانع آن شود طالبان بتواند در کابل بماند و پنجمین سالگرد بازگشت خود به قدرت را برگزار کند، همانگونه که در دهه نود میلادی نیز به دلیلی تقریبا مشابه، هرگز به پنجمین سالگرد ورود خود به کابل نرسید.