کارشناس امنیت ملی: پاکستان باید کاهش نفوذ خود بر طالبان را بپذیرد
سیدانت کیشور، کارشناس امور امنیتی درباره جنگ پاکستان و طالبان نوشت که بعید است اسلامآباد از طریق عملیات نظامی و فشار بر طالبان به اهداف خود دست یابد. به گفته او، پاکستان باید بپذیرد نفوذش بر طالبان کاهش یافته است.
کیشور روز پنجشنبه در مطلبی در وبسایت مرور سیاست جهان که به مسایل امنیتی و سیاست خارجی میپردازد، نوشته است که جنگ میان طالبان و پاکستان تا حد زیادی از توجه جهان دور مانده و چشمانداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد.
او با اشاره به ادعای مقامهای پاکستانی مبنی بر اینکه تحریک طالبان پاکستان امتداد طالبان افغانستان و مورد حمایت هند است، مینویسد واقعیت پیچیدهتر از این ادعاهاست. بهباور نویسنده، اقدامات نظامی پاکستان در مناطق قبایلی نهتنها مشکل را حل نکرده، بلکه آن را تشدید کرده و باعث شده مردم قبایل بیشتر به حمایت از تیتیپی سوق داده شوند. در نتیجه، زمینه مناسبی برای جذب نیرو برای این گروه فراهم شده است.
پاکستان با این که چندین عملیات بزرگ علیه تحریک طالبان پاکستان و پناهگاههای آن راه انداخته است، اما به دستاوردهای معناداری در مبارزه با تروریسم دست نیافته است. در مقابل، تیتیپی اخیراً نفوذ خود را به ایالتهای پنجاب و سند گسترش داده، مناطقی که پیشتر حضور اندکی در آنها داشت.
نویسنده این مقاله معتقد است که بحران امنیتی کنونی پاکستان ریشه در سیاست «عمق استراتژیک» این کشور در افغانستان دارد. طی نزدیک به دو دهه، آیاسآی از طالبان حمایت میکرد تا بر دولت افغانستان تاثیر بگذارد، نفوذ هند را محدود کند و حکومتی همسو در کابل شکل دهد.
با بازگشت طالبان به قدرت، مقامهای پاکستانی آن را یک پیروزی استراتژیک تلقی کردند. با این حال، این خوشبینی دوام نیاورد. بازگشت طالبان باعث تقویت تیتیپی شد و نیروهای این گروه با بازگشت به مناطق قبایلی پاکستان، شورش تازهای را علیه دولت آغاز کردند. آنچه زمانی یک دارایی راهبردی تلقی میشد، اکنون به تهدیدی جدی برای امنیت داخلی پاکستان تبدیل شده است.
خواجه آصف وزیر دفاع پاکستان که خیلی سریع از ستایشگر طالبان به منتقد آتشین زبان این گروه تبدیل شده است، اعتراف کرد که سیاست حمایت از طالبان اشتباه بود.
ارتش پاکستان برای مهار تهدید شبه نظامیان از دیپلوماسی آغاز کرد و به بمباران تاسیسات نظامی طالبان در کابل و چند شهر دیگر رسید. کیشور در این مورد باور دارد که «تهدیدهای شبهنظامیان واقعی است، اما پاسخ پاکستان بیشتر بر دستاوردهای کوتاهمدت عملیاتی متمرکز بوده تا یک راهبرد پایدار بلندمدت.»
این کارشناس مسایل امنیتی جنوب شرق آسیا مینویسد این اقدامات از نظر تاکتیکی مهماند، اما برای دستیابی به نتایج پایدار کافی نیستند. ساختار غیرمتمرکز تیتیپی به این گروه اجازه میدهد که حذف رهبران مانع فعالیتش نشود. بهعنوان نمونه، کشته شدن فرماندهانی مانند عمر خالد خراسانی و عبدالوهاب در سال ۲۰۲۲ تاثیر چشمگیری بر توان عملیاتی این گروه نداشت.
شکافهای اطلاعاتی و خطاهای راهبردی
نویسنده باور دارد که استراتژی ضدتروریسم پاکستان بر یک فرض نادرست استوار است: طالبان افغان به طور کامل کنترول شبه نظامیان پاکستانی را به دست دارد. در حالی که طالبان ساختاری یکپارچه ندارد و از جناحهای مختلف با دیدگاههای متفاوت تشکیل شده است.
برای مثال، رهبری طالبان در قندهار جهاد علیه پاکستان را «غیراسلامی» دانسته و با آن مخالفت کرده است. در مقابل، شبکه حقانی که در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان ریشه دارد، روابط نزدیکی با تیتیپی داشته است. در جریان عملیات نظامی پاکستان در سال ۲۰۱۴، عناصر مرتبط با این شبکه به نیروهای تیتیپی پناه دادند. برای این جناحها، تیتیپی موضوعی حساس است که با پیوندهای قبیلهای و تجربه مشترک جنگ علیه امریکا گره خورده است.
نویسنده میافزاید که تیتیپی تا حد زیادی بهصورت مستقل عمل میکند و ساختار فرماندهی و اهداف خاص خود را دارد. از اینرو، این تصور که اداره طالبان میتواند بهطور کامل این گروه را مهار کند، ناشی از درک نادرست واقعیتهای موجود است.
این خطای محاسباتی با اتکای پاکستان به عملیات نظامی بدون اطلاعات دقیق نیز تشدید شده است.
چالش اصلی پاکستان این است که تیتیپی بر شبکهای از پایگاههای پراکنده و پنهان در مناطق دورافتاده افغانستان متکی است. این پایگاههای موقت بهسرعت جابهجا میشوند و اغلب در نزدیکی مناطق غیرنظامی قرار دارند. این امر شناسایی و هدفگیری آنها را بسیار دشوار میسازد. افزون بر آن، این پایگاهها گاه تحت حمایت غیررسمی فرماندهان محلی طالبان قرار دارند و آنها کنترول زیادی بر فعالیتهای شبه نظامیان پاکستانی ندارند.
راهحل داخلی
بر اساس این مقاله، تلاش پاکستان برای وادار کردن طالبان از طریق فشار نظامی و اقتصادی، در بلندمدت بعید است به نتیجه برسد. در عین حال، پاکستان با چالشهای امنیتی چندجبههای روبهرو است؛ از جمله شورشها در خیبر پختونخوا و بلوچستان و تنشهای دورهای با هند. این وضعیت فشار مضاعفی بر توان نظامی این کشور وارد کرده و احتمال تشدید آن در آینده وجود دارد.
نویسنده تاکید میکند که فراتر از میانجیگری چین، پاکستان باید به مطالبات قبایل سرحدی نیز توجه کند. این قبایل خواستار مذاکره، مشارکت در سیاستگذاری و بازگشایی مسیرهای تجاری هستند.
ظاهراً، بدون رسیدگی به عوامل ساختاری نارضایتی مردم قبایلی، اتکای محض به عملیات نظامی موثر نخواهد بود. از این رو، بر بنیاد این تحلیل، پاکستان بهجای تمرکز بر قطع روابط طالبان با تیتیپی، اولویت خود را باید مختل کردن شبکههای جذب نیرو، از بین بردن شبکههای پشتیبانی و تقویت حکومتداری از طریق تعامل با رهبران قبایل و مردم محلی بداند.
نویسنده در پایان تاکید میکند که تا زمانی که اسلامآباد به ریشههای داخلی بحران نپردازد، عملیات خارجی و مداخلات بینالمللی همچنان پرهزینه، ناکارآمد و در نهایت به زیان خود این کشور خواهد بود.
در رویدادی که ناتوانی سیاسی و نظامی طالبان را به نمایش گذاشت، بزرگان قومی ولایت نورستان پس از دو ماه بسته ماندن راههای کامدیش و برگمتال و برای فرار از خطر قحطی و گرسنگی، ناگزیر شدند که به نیروهای مرزی پاکستان در منطقه چترال مراجعه کنند.
مسیر این دو ولسوالی به علت تیراندازی ارتش پاکستان بسته شده بود. نیروهای پاکستانی به موترهایی که در این مسیر تردد داشت، شلیک میکردند. سازمان ملل اعلام کرد که با توجه به این تهدید، امکان ارسال کمکهای امدادی به صدها خانواده در کامدیش و برگمتال وجود ندارد.
نکته این جاست که اداره طالبان درباره این وضعیت بحرانی سکوت کرد و راه حلی برای مردم آن پیدا نکرد. به همین علت، نورستانیها در همکاری با بزرگان چترال موفق شدند که موافقت ارتش پاکستان را با آتشبس در مسیرهای منتهی به کامدیش و برگمتال جلب کنند.تلاشها و دیدارهای بزرگان محلی نورستان با مقامهای طالبان برای جلب توجه اداره طالبان به این وضعیت، بینتیجه ماند.
در دو ماه گذشته، باشندگان برگمتال و کامدیش با کمبود شدید مواد غذایی و خطر جدی قحطی روبهرو شدند. بسته بودن راهها که شریان حیاتی این مناطق کوهستانی است، باعث افزایش قیمتها و کاهش شدید مواد غذایی اولیه شد.
بزرگان محلی نورستان در این مدت بارها از طالبان خواستند که مسیرها را باز کند و به وضعیت مردم رسیدگی کند. در همین راستا، هیئتی از مردم به کابل رفت و با خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان، دیدار کرد. با این حال، این تلاشها نتیجه نداد و راهها همچنان بسته باقی ماند.
والی طالبان در نورستان وعده داد که راههای جایگزین برای تردد و انتقال غذا و دارو ایجاد کند اما این وعده تحقق نیافت.
همزمان، گزارشهای متعددی از عقبنشینی و ترک برخی پوستههای مرزی توسط نیروهای طالبان در برگمتال، کامدیش و بخشهایی از کنر منتشر شد. این وضعیت بهویژه پس از حملات موشکی نیروهای پاکستانی به برخی نقاط مرزی تشدید شد. راهها در نتیجه حملات موشکی و توپخانهای مرزبانان پاکستانی مسدود گردیده بود. اما طالبان نقش نیروهای پاکستانی در بسته شدن راهها را کتمان میکرد و سعی داشت نشان دهد راهها در نتیجه سیلاب و حوادث طبیعی مسدود شده است.
بزرگان محلی با حضور در قرارگاه مرزی پاکستان در چترال، توافقنامهای را امضا کردند که بر بنیاد آن، راههای ارتباطی برگمتال و کامدیش به روی رفتوآمد باز شده، آتشبس در مناطق مرزی از ناری تا نورستان و چترال برقرار شود. این بزرگان محلی تعهد کردند که اجازه نمیدهند تحریک طالبان پاکستان از این مناطق علیه پاکستان استفاده کند.
این توافق بدون حضور رسمی نمایندگان طالبان انجام شد. تصاویر منتشرشده نیز نشان میدهد که نشست در یکی از پایگاههای نظامی پاکستان برگزار شده است.
پیامدهای سیاسی و حاکمیتی
این نخستینبار است که در طول درگیری پاکستان و طالبان، بزرگان محلی یک منطقه با مرزبانان این کشور همسایه توافقنامه امضا میکنند. آنها در فقدان حکومتی که حامی منافع شان باشد و وضعیت بحرانی شان را حل کند، ابتکار را به دست گرفتند و به جای اداره حاکم، با دشمن آن توافق آتشبس امضا کردند.
طالبان در طول درگیری با پاکستان به کمک رسانههای دولتی و خصوصی تحت کنترول خود تلاش کرد نشان دهد که توانایی مقابله با ارتش پاکستان را دارد و از تمام مناطق مرزی و مردم آن میتواند محافظت کند. ولی، این گروه قادر نشده که مسیرها را به روی مردم نورستان باز کند و آنها را در معرض قحطی و گرسنگی قرار داده است.
علت درگیری پناه دادن طالبان به شبه نظامیان پاکستانی است که نهایتاً بهای آن را مردم کامدیش و برگمتال پرداختهاند. مردم مجبورند که به جای دولت مرکزی و در توافق با یک دولت خارجی، جلو فعالیت شبهنظامیان خارجی را بگیرند.
برخی منابع محلی میگویند که در این مناطق بیشتر جنگجویان شاخه خراسان داعش حضور دارند، نه تحریک طالبان پاکستان.
این توافق میتواند نشانهای از گسترش نفوذ عملی پاکستان در بخشی از مناطق مرزی افغانستان باشد. ناظران باور دارند که پاکستان سعی دارد نوعی بازدارندگی در داخل قلمرو افغانستان ایجاد کند. پاکستان مدعی است که از خاک افغانستان علیه امنیت و منافع آن کشور استفاده میشود. آنان در راستای جلوگیری از استفاده شبهنظامیان از خاک افغانستان در پی ایجاد یک کمربند امنیتی تا عمق سی کیلومتر در خاک افغانستان نیز بودهاند. اخیرا رنا ثناالله، مشاور ارشد نخستوزیر پاکستان، از چنین طرحی پرده برداشت.
پاکستان با این توافقنامه میتواند اعلام کند که تیتیپی در مناطق مرزی افغانستان حضور دارد و در همکاری با مردم محلی دستکم در نورستان جلو فعالیت این گروه را گرفته است.
این پیام سرشکستگی سیاسی و دیپلوماتیک برای طالبان است و ادعای اقتدار آنان در سراسر قلمرو افغانستان را زیرسوال میبرد.
مسیر چترال – بدخشان
این تحول همچنین فرضیهای را تقویت میکند که بر اساس آن، پاکستان به دنبال ایجاد یک مسیر ارتباطی از چترال به بدخشان از طریق خاک افغانستان است.
برخی منابع میگویند این مسیر به دلیل شرایط سخت جغرافیایی از جمله کوهستانی بودن و بسته بودن آن در بخش زیادی از سال به دلیل برف و یخبندان کارایی محدودی دارد. با وجود این، این مسیر همچنان از نظر استراتژیک برای برخی بازیگران، از جمله مخالفان طالبان و محافل امنیتی پاکستان، مهم تلقی میشود.
نورستان یکی از محرومترین ولایتهای افغانستان بوده است. هم در دوره جمهوریت توجهی به نورستان نشد و هم حالا این ولایت از اهمیت چندانی برای طالبان برخوردار نیست.
این رویداد نهتنها وضعیت امنیتی شرق افغانستان را پیچیدهتر میکند، بلکه پرسشهای جدی درباره آینده حاکمیت گروه حاکم، نقش بزرگان محلی و میزان نفوذ کشورهای همسایه در افغانستان مطرح میکند.
این توافق یادآور اقدامات برخی مقامهای پاکستانی در ایالت خیبرپختونخوا نیز است. حکومت محلی در خیبرپختونخوا که در کنترول حزب مخالف تحریک انصاف به رهبری عمران خان نخستوزیر سابق زندانی است، تلاش داشت برای مهار حملات شبهنظامیان به طور مستقیم با طالبان در کابل وارد گفتوگو شود. اما اسلامآباد قطعا با روابط مستقیم آنان با طالبان در افغانستان موافقت نکرد و گفت که این اقدام میتواند به معنای تجزیه پاکستان باشد.
حکومت محلی پختونخوا بدین باور بود که بحران امنیتی ناشی از سیاست اشتباه حکومت مرکزی در مناطق قبایلی و روابط با افغانستان است. اما این اقدامات موجب گردید حکومت مرکزی به فکر تغییر رهبری ایالت خیبرپختونخوا نیز بیفتد.
خیبرپختونخوا از ایالتهایی است که بیشترین ناامنی را در پاکستان تجربه میکند. بیش از نود و پنج درصد حملات شبهنظامیان و حوادث تروریستی در خیبرپختونخوا و بلوچستان صورت گرفته است.
مخالفان طالبان با توجه به شرایط جاری در منطقه، بهویژه تنشهای فزاینده میان طالبان و پاکستان، باور دارند که نظم استبدادی حاکم در افغانستان در حال تغییر است.
این امیدواری از کجا میآید؟ هرچه پاکستان از طالبان فاصله گرفته، در مقابل تلاش کرده به مخالفان آن نزدیکتر شود. احزاب جهادی- سیاسی سابق، بقایای جمهوریت و دیگر مخالفان طالبان، به دلیل حمایت سهدههای اسلامآباد از طالبان، همیشه به این کشور بیاعتماد بودهاند. اما در ماههای اخیر، نشانههایی از تلاش برای اعتمادسازی میان پاکستان و مخالفان طالبان مشاهده میشود.
به نظر میرسد پاکستان از رویکرد جنگ مستقیم به جنگ غیرمستقیم علیه طالبان افغانستان روی آورده است.
محمد محقق، از مخالفان سرشناس طالبان، اخیراً اعلام کرد که «یک کشور از مبارزه مسلحانه علیه طالبان حمایت میکند.» هرچند وی از ذکر نام آن کشور خودداری کرد، اما نشانهها و قرائن موجود عمدتاً به پاکستان اشاره دارند. احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، نیز از تحولاتی سخن گفته که در حال وقوع در افغانستان است.
این اظهارات حاکی از آن است که پس از پنج سال یاس و ناامیدی، مخالفان طالبان بار دیگر به امکان تغییر در افغانستان امیدوار شدهاند. در این پنج سال، نه تنها هیچ کشور مهمی از مخالفان حمایت جدی نکرد، بلکه تلاشهایی نیز برای جلوگیری از وحدت و همسویی آنها در برابر طالبان انجام شده است.
با این حال، تنشهای فزاینده میان طالبان و پاکستان که به درگیری نظامی منجر شده، اجماع منطقهای بر سر حفظ وضعیت موجود در افغانستان با محوریت حاکمیت طالبان را تضعیف کرده است.
روابط دو طرف به حدی بحرانی و تیره شده که دیگر چشماندازی برای بهبود آن از طریق گفتوگو و همکاری وجود ندارد. مرزهای افغانستان و پاکستان ماههاست که کاملاً بسته است، تجارت و روابط مردمی تعلیق شده و پاکستان در حال اخراج گسترده پناهجویان افغان است.
شواهد حاکی از آن است که اسلامآباد وارد فاز عملیاتی علیه طالبان شده و از مرحله «جنگ آشکار» به سیاست جنگ نیابتی روی آورده است. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان سابقه طولانی و تبحر قابل توجهی در جنگهای نیابتی دارد و گزارشها نشان میدهد که با برخی چهرههای مخالف به صورت جداگانه در تماس است.
این تماسها در چه سطحی است و آیا به همکاری عملی و میدانی رسیده است؟
بسیاری از منابع معتقدند پاکستان با اکثر افراد با نفوذ مخالف طالبان ارتباط برقرار کرده است. یک چهره سیاسی شناختهشده به افغانستان اینترنشنال گفت که پاکستانیها با طیف وسیعی از افراد از جمله نیروهای ناراضی طالبان، مقامهای پیشین جمهوریت و فرماندهان جهادی سابق گفتوگو کردهاند.
با این حال، هنوز این تماسها به همکاری مستقیم و میدانی منجر نشده است. بسیاری از جریانهای مخالف با سوءظن به روابط با پاکستان مینگرند و به این جمعبندی نرسیدهاند که اسلامآباد واقعاً مصمم به برچیدن اداره طالبان و جایگزینی آن باشد.
یک چهره برجسته اپوزیسیون مسلح در این باره گفت: «هنوز از گامهای عملی چیزی جدی دیده نشده است.» او تاکید کرد: «تاهنوز کسی برای کار عملی به ما مراجعه نکرده است.»
تماسها عمدتاً سازمانی نیستند و بیشتر به صورت فردی و شخصی انجام میشوند. حتی با فرماندهان رده سوم و چهارم برخی گروهها نیز مستقیماً گفتوگو شده است. پاکستان با جریانهای مختلف در انقره، استانبول، دوشنبه و حتی با ناراضیان داخل صفوف طالبان ارتباط برقرار کرده است.
انتظار میرود اسلامآباد در آینده نزدیک برای مخالفان دفتر رسمی باز کند، هرچند برخی مخالفان نسبت به این امر تردید دارند. آنها معتقدند گشایش دفتر در پاکستان، با توجه به جو ضدپاکستانی در جامعه افغانستان، ممکن است به تقویت موضع طالبان و ایجاد پشتوانه مردمی برای آنها منجر شود. با وجود این، برخی منابع تایید کردهاند که نمایندگان چند جریان سیاسی مخالف به صورت منظم در اسلامآباد رفتوآمد دارند.
هدف اصلی پاکستان، گذار از عملیات آشکار («غضب للحق») به عملیات غیرمستقیم است. بسیاری از جریانهای مخالف از نبود بستر مناسب برای فعالیت میدانی رنج میبرند، اما نشانهها حاکی از تغییر این وضعیت است.
در شرق افغانستان، بهویژه در نورستان و کنر، نشانههای فعالیت میدانی آشکار شده است. گزارشهای پیوسته از حملات موشکی و بسته شدن گذرگاههای مرزی در این مناطق منتشر میشود.
شرق افغانستان در دستکم دو تحول بزرگ در چهار دهه گذشته آغازگر شورش و بحران بوده است.
در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲، زمانی که طالبان جنگ جبههای را از سر گرفتند، نورستان بهویژه ولسوالیهای برگمتال و کامدیش کانون درگیریها بود. در دوره جهاد علیه شوروی نیز شرق افغانستان شامل ولایات نورستان، کنر و لغمان نقش کلیدی داشتند؛ هم به دلیل مشارکت نیروهای بومی و هم به عنوان مسیر عبور کاروانهای مجاهدین از شمال و مرکز کشور.
به نظر میرسد پاکستان با تکیه بر تجربه تاریخی، تمرکز خود را بر خارج کردن مناطق شرقی از کنترول طالبان گذاشته است. بستر این مناطق برای چنین اقدامی مساعد است: مرز مشترک طولانی با پاکستان، نارضایتی گسترده مردمی از طالبان، و آسیبپذیری بالای نیروهای آن.
به گونه سنتی، مردم شرق افغانستان رابطه خوبی با طالبان ندارند و بیشترین نیروهای امنیتی حکومت پیشین نیز از همین مناطق بودند. اعتراضات مردمی پس از سقوط جمهوریت با برافراشتن پرچم ملی، هنوز در یادها مانده است.
به اعتقاد تحلیلگران، برای تضعیف طالبان و تقویت جبهههای مقاومت در شمال، ابتدا باید مسیر ارتباطی از شرق باز شود. بدون این مسیر، تامین عقبه و نگهداری مناطق شمالی دشوار خواهد بود، بهویژه آنکه کشورهای آسیای مرکزی تمایلی به همکاری مستقیم با مخالفان نشان ندادهاند و روابط اقتصادی گستردهای با طالبان دارند.
بنابراین، تمرکز فعلی بر شرق افغانستان است. در مرحله کنونی، تغییر رژیم در دستور کار اسلام آباد نیست، بلکه هدف، تضعیف طالبان، شکلدهی جریانهای چالشگر و برهم زدن ساختار متمرکز و مطلقه حاکم است.
اداره طالبان میتوانست با اتخاذ تدابیر انعطافپذیرتر، آسیبپذیری خود را کاهش دهد. در آغاز، هیچ جریان عمدهای به دنبال راهحل نظامی نبود، اما طالبان نه حکومت فراگیر تشکیل داد، نه انعطاف نشان داد و نه حقوق مردم را به رسمیت شناخت. نقض گسترده حقوق بشر، سلب کامل حقوق زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی، جلو تعامل و همکاری بینالمللی با اداره طالبان را گرفت. این وضعیت، بحران مشروعیت داخلی و خارجی را تشدید کرد و بستر مناسبی برای تحولات پیشرو فراهم آورده است.
یاسین ضیا، فرمانده جبهه آزادی افغانستان از چهرههایی سخن میگوید که به گفته او شبها از استخبارات طالبان پول میگیرند و روزها از وطندوستی حرف میزنند.
در حکومت پیشین هم اصطلاح ستون پنجمیها رایج شده بود و به کسانی گفته میشد که از داخل نظام، پنهانی به سود دشمنان کار میکردند.
از زمان تثبیت حاکمیت طالبان، شماری از چهرهها میکوشند این گروه را در سطح افکار عمومی قابلقبول نشان دهند.
برخی از این حلقات تلاش دارند چهره متفاوتی از افغانستان زیر حاکمیت طالبان نشان دهند و گروهی دیگر، با آنکه در ظاهر منتقد طالبان هستند، در عمل به تضعیف مخالفان این گروه کمک میکنند.
یاسین ضیا میگوید که این گروهها عملا تلاش دارند تا جریانهای ضد طالبان را زیر سوال ببرند.
شبکههای پنهان طالبان
به باور یوهانس گرشفسکی، پژوهشگر علوم سیاسی، نظامهایی که از مشروعیت گسترده سیاسی و اجتماعی برخوردار نیستند، برای دوام خود ناگزیر به استفاده از ابزارهایی مانند سرکوب و همپیمانسازی هستند.
در مورد طالبان، این حلقهها، گاهی چهرههاییاند که در رسانه، سیاست، جامعه مدنی یا فضای مجازی ظاهر میشوند و کارشان تغییر تدریجی برداشت عمومی از طالبان است. این افراد معمولا برای عادیسازی طالبان تلاش میکنند.
این افراد در ظاهر بخشی از ساختار طالبان نیستند اما به باور آقای ضیا، این افراد از استخبارات طالبان برای لابیگری به سود آنان پول میگیرند.
دستهبندی ستون پنجمیها
آنچه میشود از صحبتهای فرمانده جبهه آزادی برداشت کرد این است که به باور او، ستون پنجمیهای زمان جمهوریت که در فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف انسجام و بیاعتبار کردن نظام نقش داشتند، اکنون با تغییر بازیگر و میدان، به لابیگرانی تبدیل شدند که برای بقای طالبان تلاش میکنند.
دستکم چهار گروه را میتوان در این چارچوب شناسایی کرد:
۱- گروهی که به توصیف و عادیسازی طالبان میپردازند. آنان همه مشکلات را نادیده میگیرند و تصویری به شدت خوب از نظام زیر حاکمیت طالبان ارایه میکنند.
۲- فعالان اقتصادی. اینها لزوماً طرفدار طالبان نیستند، اما برای حفظ دارایی، تجارت، رفتوآمد و امنیت، با این گروه رابطه میگیرند. همین رابطه بهتدریج آنها را به بازوی نرم طالبان تبدیل میکند.
۳- بخشی از فعالان رسانهای و مدنی. طالبان برای تغییر تصویر خود به این گروه نیاز دارد. آنها با انتخاب روایت، برجستهسازی یا کمرنگ کردن موضوعها، و تعیین اولویتها، تصویر دلخواهی از طالبان میسازند.
۴- کسانی که در ظاهر مخالف طالباناند، اما در عمل به تضعیف مخالفان کمک میکنند. اینها معمولاً در برابر شکلگیری انسجام و سازمانیابی جدی میایستند و مانع اثرگذاری جریانهای ضد طالبان میشوند.
طالبان چگونه لابیگران خود را جذب و حفظ میکند؟
طالبان به برخی افراد و حلقهها امتیاز میدهد. این امتیاز میتواند اقتصادی باشد یا در قالب سهولت رفتوآمد، مصونیت و حفظ دارایی.
در چنین وضعی، رابطه بیشتر بر پایه منفعت شکل میگیرد. این رابطه شبیه یک توافق نانوشته است. یعنی افراد به نفع طالبان روایت میسازند و در مقابل، طالبان هزینه دشمنی را برای او کاهش میدهد یا منفعتش را حفظ میکند.
اگر کسی در داخل افغانستان یا در پیوند با داخل، دارایی، ملک، تجارت یا خانواده داشته باشد، این وابستگی میتواند او را به سمت سازگاری بکشاند و از ایستادن آشکار در برابر طالبان دور کند. همین سازگاری، در برخی موارد به نقطه آغاز لابیگری تبدیل میشود.
وظیفه لابیگران طالبان چیست؟
وظیفه لابیگران طالبان این است که این گروه از جایگاه یک نیروی سرکوبگر به عنوان «حاکم موجود» معرفی شود. این کار یا با ادعای تغییر طالبان انجام میشود، یا با این استدلال که طالبان واقعیت موجود است و باید با آن کنار آمد. در هر دو حالت، نگاه انتقادی نسبت به طالبان ضعیفتر میشود.
دوم، تضعیف مخالفان. گاهی با بیاعتبار ساختن صداهای مقاومت و گاهی با متهمکردن منتقدان به وابستگی یا بیبرنامگی که در نتیجه، طالبان منسجمتر و مخالفان پراکندهتر دیده میشوند.
مورد سوم سکوت در برابر مشکلات است و لابیگران طالبان معمولا به مشکلات اقتصادی مردم، بسته بودن مکاتب و چالش گسترده موجود در افغانستان اشاره نمیکنند.
چهارم، خستهکردن منتقدان. در شبکههای اجتماعی، منتقدان با حمله لفظی و تخریب روبهرو میشوند. این فضا هزینه حرفزدن را بالا میبرد. در نتیجه، بخشی از منتقدان خاموش میشوند و همین خاموشی، یکی از هدفهای اصلی لابیگری است.
پیامدهای لابیگری برای طالبان
یکی از نخستین پیامدها، تضعیف حافظه جمعی است. افغانستان زیر حاکمیت طالبان با حذف سیستماتیک زنان، فشار بر اقلیتها، محدودیت بر آموزش و کار، اقتصاد فرسوده، فقر گسترده و حاکمیت ترس روبرو است. وقتی لابیگری این وضعیت را تکهتکه و گزینشی بازنمایی کند، جامعه بهتدریج از دیدن تصویر کامل محروم میشود.
پیامد دیگر، خراب شدن معیارهای قضاوت است. وقتی منفعت و امنیت شخصی جای معیارهای جمعی را بگیرد، مفاهیمی مثل وطن، عدالت و حقوق مردم کمرنگ میشود و بیشتر به شعار تبدیل میشود.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، دستکم هفت حمله مرگبار علیه شیعیان در مناطق مختلف ولایت هرات از جمله شهرک جبرئیل، ولسوالیهای انجیل و گذره رخ داده است. این حملات که شامل انفجارها، تیراندازیها و ترورهای هدفمند بوده، در مجموع دهها کشته و زخمی برجا گذاشتهاست.
پیش از طالبان، خونینترین حمله علیه شیعیان در هرات در دهم اسد ۱۳۹۶، در مسجد جوادیه و در دوره جمهوریت رخ داد که بیش از چهل کشته برجا گذاشت؛ اما پس از بازگشت طالبان، این چرخه خشونت با شدت بیشتری ادامه یافته است.
شیعیان ولایت هرات عمدتا در شهر هرات و بخشهایی از ولسوالی انجیل سکونت دارند. در دهههای اخیر مهاجران شیعهمذهبی که از ایران بازگشتند، نیز در شهر هرات و ولسوالیهای انجیل و گذره ساکن شدند و بخشی از بافت جمعیتی این مناطق را تشکیل دادهاند.
شیعیان هرات بهطور سنتی نبض بازار و اقتصاد این شهر را در دست دارند.
هرات، دستکم از سالهای پیش از ۱۴۰۰، بر اساس ارزیابی نهادهای امنیتی و گزارشهای رسانهای، بهعنوان یکی از مناطق دارای هستهها یا شبکههای فعال داعش شناخته میشد.
پس از بازگشت طالبان، حضور داعش در این ولایت بیشتر در قالب حملههای پراکنده دیده شده است. اگر چه داعش مسئولیت برخی حملات را هرگز بر عهده نگرفت اما هر کس یا هر گروهی پشت این حملات قرار داشت، زندگی را بر شیعیان بومی و هزارههای شیعهمذهب هرات در چهار سال حاکمیت طالبان تلخ ساخته است.
در ادامه به هفت حملهای اشاره میکنیم که در چهار سال حاکمیت طالبان در هرات و بر علیه جامعه شیعه و هزاره این ولایت رخ داده است.
۱. انفجار موتر مسافربری در محله حاجیعباس
محل انفجار موتر مسافربری در محله حاجیعباس هرات که در آن ۸ نفر کشته و ۸ نفر زخمی شدند
در دوم دلو ۱۴۰۰، یک موتر مسافربری نوع فلانکوچ در محله حاجیعباس در ناحیه دوازدهم شهر هرات هدف انفجار ماین کنار جاده قرار گرفت. این منطقه از بخشهای شیعهنشین شهر محسوب میشود.
در این انفجار دستکم ۸ نفر کشته و ۹ نفر زخمی شدند. در میان قربانیان، زنان نیز حضور داشتند. گروه داعش مسئولیت این حمله را برعهده گرفت. این رویداد از نخستین حملات ثبتشده علیه شیعیان هرات پس از بازگشت طالبان بود و نگرانیها را درباره امنیت این جامعه افزایش داد.
قربانیان این رویداد در ردههای سنی ۱۹ تا ۳۵ سال بودند.
پنج زخمی این رویداد را مقامهای محلی طالبان در هرات با هماهنگی ایران برای درمان به آن کشور فرستادند.
۲. انفجار در شهرک جبرئیل
در دوازدهم حمل ۱۴۰۱، انفجاری در شهرک جبرئیل، در غرب شهر هرات، رخ داد. این انفجار در محل تجمع مردم هنگام تماشای یک بازی محلی به نام سنگگیرک صورت گرفت.
محل انفجار در شهرک جبرئیل هرات که در آن ۵ نفر کشته و بیش از ۲۰ نفر زخمی شدند
بر اثر این انفجار، پنج نفر کشته و بیش از بیست نفر زخمی شدند. برخی گزارشها شمار زخمیها را تا بیستوپنج نفر نیز ذکر کردهاند. داعش مسئولیت این حمله را پذیرفت. شهرک جبرئیل یکی از بزرگترین مناطق شیعهنشین هرات است و این رویداد بار دیگر این منطقه را به مرکز نگرانیهای امنیتی تبدیل کرد.
۳. قتل عیدمحمد اعتمادی در انجیل
در سیام میزان ۱۴۰۲، عیدمحمد اعتمادی، روحانی شیعه و عضو شورای علمای شیعه هرات، در روستای خوشرود ولسوالی انجیل هدف حمله افراد مسلح قرار گرفت.
عیدمحمد اعتمادی، روحانی شیعه و عضو شورای علمای شیعه هرات که در ولسوالی انجیل هدف حمله افراد مسلح قرار گرفت و کشته شد
بر اساس گزارشها، افراد مسلح شبهنگام او را از خانه بیرون کرده و با شلیک گلوله کشتند. این رویداد بهعنوان یک ترور هدفمند شناخته شد. کشتهشدن یک روحانی شناختهشده، نگرانیها درباره امنیت چهرههای مذهبی شیعه را افزایش داد.
۴. ترور دو عضو شورای علمای شیعه در جبرئیل
در دوم قوس ۱۴۰۲، دو عضو شورای علمای شیعه هرات به نامهای رجب اخلاقی و خادمحسین هدایتی در شهرک جبرئیل ترور شدند.
رجب اخلاقی و خادمحسین هدایتی، دو عضو شورای علمای شیعه هرات که در شهرک جبرئیل هدف تیراندازی قرار گرفتند و کشته شدند
این حمله در نزدیکی مسجد سیدالشهدا در ناحیه سیزدهم شهر هرات رخ داد. مهاجمان که گفته میشود سوار بر موتورسایکل بودند، پس از تیراندازی محل را ترک کردند. در این رویداد هر دو هدف کشته شدند. هیچ گروهی مسئولیت این حمله را بهطور رسمی برعهده نگرفت.
۵. حمله به غیرنظامیان در کورهملی جبرئیل
در دهم قوس ۱۴۰۲، یک سهچرخه حامل غیرنظامیان در منطقه کورهملی در شهرک جبرئیل هدف تیراندازی قرار گرفت.
تشییع جنازه قربانیان حمله در منطقه کورهملی شهرک جبرئیل هرات که در آن شماری از غیرنظامیان کشته شدند
در این حمله دستکم شش تا هفت نفر کشته و شماری زخمی شدند. در میان کشتهشدگان، دو روحانی شیعه به نامهای محمدمحسن حامدی و محمدتقی صادقی نیز بودند. گزارشها میگویند قربانیان در حال بازگشت از مراسم چهلم عیدمحمد اعتمادی بودند. این حمله نیز در ادامه موج ترورهای هدفمند در همان سال رخ داد.
۶. حمله به نمازگزاران در مسجد امام زمان در گذره
در دهم ثور ۱۴۰۳، افراد مسلح به نمازگزاران شیعه در مسجد امام زمان در ولسوالی گذره هرات حمله کردند.
تشییع جنازه قربانیان حمله به نمازگزاران در مسجد امام زمان در ولسوالی گذره هرات که در آن شماری کشته شدند
این حمله هنگام خروج نمازگزاران از مسجد پس از نماز شام صورت گرفت. در این رویداد، پنج تا هفت نفر کشته و چند نفر زخمی شدند. در میان کشتهشدگان، شیخ جاوید، امام مسجد نیز حضور داشت. یک روز پس از این حمله، داعش مسئولیت آن را پذیرفت.
۷. تیرباران گروهی در دهمیری انجیل
و تازهترین مورد نیز بیستویکم حمل امسال، افراد مسلح به تجمعی از غیرنظامیان در روستای دهمیری ولسوالی انجیل حمله کردند.
فهرست شماری از قربانیان و زخمیهای حمله در روستای دهمیری ولسوالی انجیل هرات
این رویداد در نزدیکی زیارت سید محمد آقای سبزپوش رخ داد؛ جایی که شماری از مردم برای تفریح و زیارت حضور داشتند.
مهاجمان ابتدا مردان را از زنان جدا کردند و سپس تیراندازی کردند.
اگر چه طالبان کشته شدن یازده نفر را تایید کرده اما منابع افغانستان اینترنشال میگویند سیزده نفر در این رویداد جانهای خود را از دست دادند.
چه کسانی پشت این رویدادها قرار دارند؟
درباره همه این حملهها نمیتوان با قطعیت یک عامل واحد را معرفی کرد. با این حال، الگوی رویدادها یک نقطه مشترک روشن دارد، اینکه هدف قرار گرفتن پیهم روحانیان، نمازگزاران و باشندگان شیعه در مناطقی چون جبرئیل، انجیل و گذره و شهر هرات تصویری از یک تهدید دوامدار و سازمانیافته علیه آنها را در یکی از تمدنیترین شهرهای منطقه نشان میدهد.
گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد که شاخه خراسان داعش، با وجود فشارهای امنیتی، همچنان یک تهدید پابرجا در افغانستان باقی مانده است.
در زمان جمهوریت چند بار نهادهای امنیتی در هرات افراد وابسته به داعش را دستگیر کردند و دستکم از همان زمان مشخص شد که هرات به دلیل هستهگذاری جریانهای افراطی به بستری برای این گروه بدل شده است.
طالبان معمولا تاکید دارد که داعش در افغانستان وجود ندارد. در هرات هم مقامات طالبان چند بار این ادعا را تکرار کردند. تکرار اینکه داعش در هرات حضور ندارد چیزی شبیه گلبهخودی طالبان است و دستکم این سوال را مطرح میساز که اگر داعش در هرات حضور ندارد، چه کسی این ۷ حمله را انجام داده و به جز طالبان چه افرادی در نزدیکترین قریهها و مناطق به شهر هرات مردم را میکشند.
هرات که تا پیش از تحولات دو دهه اخیر نمادی از همزیستی مسالمتآمیز میان مذاهب اسلامی شناخته میشد، اکنون پس از قدرتگیری طالبان سرآمد خشونت هدفمند علیه یک مذهب و قوم خاص شده است.
هرات با پیشینه تاریخی غنی که به دوره تیموریان و حتی پیش از آن باز میگردد، همواره محل تلاقی فرهنگها و مذاهب مختلف بوده است. شیعیان هرات از جمله هزارهها ( بطور نمونه درویشعلی خان هزاره، والی هرات) و اقوام دیگر سابقه طولانی سکونت در این ولایت را دارند و در آبادانی، گسترش علوم، و ترویج فرهنگ غنی این شهر نقش ارزندهای ایفا کردهاند.
زندگی شیعه و سنی در این منطقه عمدتاً فارغ از تعصبات مذهبی و در چارچوب سنتی از همزیستی صمیمانه ادامه یافته بود.
اما با ظهور گروههای جهادی در دهههای اخیر، این وضعیت دستخوش تغییر شد. در سال ۱۳۸۴، نخستین درگیری خشونتآمیز میان پیروان شیعه و سنی در هرات رخ داد؛ درگیری که دولت وقت با اعزام نیروهایی از کابل به آن پایان داد. این رویداد اگرچه مهار شد، اما نقطه عطفی در حافظه جمعی شیعیان هرات محسوب میشود.
پس از آن، هرچند روند افراطگرایی مذهبی در برخی مناطق کشور شدت گرفت، اما در دوره جمهوریت رویداد نگرانکننده دیگری از تنش مستقیم مذهبی در هرات گزارش نشد.
با اینحال، بارها شاهد کشتار شیعیان به ویژه هزارهها که عمدتا در غرب این شهر ساکن هستند، توسط گروههایی مانند داعش، طالبان و گروههای مسلح همسو با طالبان بودهایم. این حملات که اغلب با بمبگذاری در مساجد، بازارها و اماکن عمومی انجام میشد، الگویی از خشونت هدفمند علیه یک مذهب و قوم خاص را نشان میداد.
پس از سقوط جمهوریت و قدرتگیری دوباره طالبان در سال ۱۴۰۰، وضعیت شیعیان هرات وارد فاز جدیدی شد. حاکمان محلی این گروه در هرات به طور علنی در سخنرانیها و نوشتههای خود از شیعیان با عنوان «رافضی» یاد کرده و برخی از ارزشها و مراسم مذهبی آنان را «بدعت» خواندند. این واژگان که در ادبیات افراطی سابقه طولانی دارد، دیگر فقط در محافل غیررسمی یا بیانیههای گروههای مخفی به کار نمیرفت، بلکه از تریبونهای رسمی و توسط مقامات منصوب طالبان اعلام میشد.
بر اساس گزارشهای موجود، فضای سیاسی و اجتماعی بر شیعیان هرات به شدت تنگ شده و موارد متعددی از سرکوب در جریان برگزاری مراسمهای مذهبی به ویژه در ماه محرم و نیمه شعبان ثبت شده است. برای مثال، محدودیتهای شدید در برگزاری دستهرویهای عزاداری، ممانعت از نصب پرچمها و نشانههای مذهبی، و حتی برخورد با افرادی که در خلوت مراسم برگزار میکردند، از جمله اقداماتی است که توسط منابع محلی گزارش شده است.
در این میان، حضور مولوی اسلامجار به عنوان والی هرات به طور جدی نگرانکننده ارزیابی میشود. او که علاوه بر مسئولیت اجرایی، عنوان «شیخ الحدیث» را نیز یدک میکشد، در کتاب خود رسماً شیعیان را «رافضی» و خارج از جریان اصلی اسلام معرفی کرده است. این کتاب که در دسترس پیروان او قرار دارد، عملاً به یک سند مکتوب و رسمی تبدیل شده که در آن مبانی فکری طرد شیعیان تشریح گردیده است.
برخی ناظران بر این باورند که وقتی حاکم یک شهر، پیروان مذهب شیعه را خارج از دایره اسلام و بدعتگذار بداند، دیگر هیچ نیروی بازدارندهای برای گروههای تروریستی و حتی افراطگرایان اهل سنت برای سرکوب این مردم باقی نمیماند. زیرا این گروهها میتوانند به اظهارات والی، که از سوی حکومت مرکزی طالبان نیز تأیید شده است، به عنوان یک مجوز شرعی معتبر استناد کنند. در چنین فضایی، عمل بر اساس این فتوا نه تنها خلاف قانون محسوب نمیشود، بلکه در چارچوب فکری آنان دارای پاداش اخروی نیز تلقی میگردد.
بر این اساس، حمله روز جمعه در ولسوالی انجیل هرات که به کشته و زخمی شدن شماری از شهروندان شیعه انجامید و سایر حملات مشابه طی چهار سال گذشته، جدا از چارچوب فکری طالبان به ویژه اداره محلی آنان در هرات، قابل تحلیل نیست.
حمله مشابه در شهرک محمدیه ولسوالی گذره هرات که در آن چندین تن از روحانیون و افراد عادی شیعه کشته شدند، همچنان بدون هیچگونه بازخواست رسمی یا علنی باقی مانده است. نه تنها عاملان این حملات دستگیر یا معرفی نشدهاند، بلکه حتی یک اعلامیه محکومیت یا تعهد به پیگیری از سوی مقامات طالبان منتشر نشده است.
این سکوت معنادار، خود به مثابه یک پیام عمل میکند: خون شیعیان هزینهای ندارد. به گفته منابع محلی، کشته شدن شماری از روحانیون شیعه در این شهر، از منظر واکنش نیروهای طالبان، تفاوتی با «ناپدید شدن یک گوسفند» در سایر محلات نداشته است.
حتی موارد بازداشت و شکنجه شیعیان و هزارهها به بهانههای سخیفی مانند «یک روز دیرتر عید کردن» (به دلیل اختلاف در رؤیت هلال ماه) از سوی برخی از نیروهای طالبان با عنوان افتخارآمیز «امر به معروف و نهی از منکر» توجیه شده است. این بدان معناست که حتی تفاوتهای فقهی جزئی نیز میتواند بهانهای برای اعمال خشونت و محدودیت علیه شیعیان قرار گیرد.
در کنار تمامی این زمینههای ساختاری و فکری، حملات مذکور مجموعهای از پیامدهای عینی، گسترده و زنجیرهای برای پیروان مذهب شیعه و هزارههای هرات در پی داشته است که برخی از آنها روندی برگشتناپذیر به نظر میرسد:
یکم: فروپاشی تدریجی امنیت وجودی و تغییر الگوی زندگی روزمره: نخستین و آشکارترین پیامد، از بین رفتن احساس امنیت در سطح فردی و جمعی است. پیروان مذهب شیعه دیگر هیچ مکان و زمانی را برای خود امن نمیدانند. این وضعیت به تدریج الگوی زندگی روزمره آنان را به طور بنیادین تغییر داده است. برای مثال، بسیاری از شیعیان هرات از تردد در ساعات شب خودداری میکنند، رفتن به بازارهای شلوغ را به حداقل رساندهاند، کودکان خود را از حضور در برخی مکاتب بازداشتهاند، و حتی در شرکت در مراسم مذهبی جمعی که همواره بخشی از هویت آنان بوده است، احتیاطهای شدید امنیتی به کار میبرند. این تغییر رفتار، نه یک واکنش موقت، بلکه به یک هنجار جدید تبدیل شده است.
دوم: مهاجرت سازمانیافته و خاموش جمعیت شیعه به عنوان یک روند ساختاری: از دیگر پیامدهای قابل اندازهگیری و مستند، افزایش چشمگیر موج مهاجرت شیعیان به ویژه هزارهها از هرات به مقصد خارج از کشور (به ویژه ایران و کشورهای اروپایی) است. این مهاجرت اغلب خاموش و بدون سروصدا انجام میشود، اما ابعاد آن برای آینده جدی خواهد بود. در بلندمدت، این روند ترکیب جمعیتی تاریخی هرات را به نفع یک گروه مذهبی تغییر خواهد داد و تنوع قومی-مذهبی که همواره هویت این شهر بوده است، به تدریج تحلیل میرود.
سوم: بازتولید نظاممند خشونت از طریق بیکیفری و تشویق ضمنی: تکرار حملات بدون آنکه عاملان آنها دستگیر، محاکمه یا حتی به طور رسمی محکوم شوند، یک چرخه خشونت را نهادینه میکند. در چنین فضایی، هر حمله بدون مجازات، عملاً به منزله مجوزی برای حمله بعدی عمل میکند. این بیکیفری نه تنها از سوی گروههای تروریستی سازمانیافته، بلکه توسط افراد عادی افراطی نیز به عنوان یک هنجار تلقی میشود. به عبارت دیگر، سیستم نه تنها خشونت را متوقف نمیکند، بلکه با سکوت و بیاعتنایی خود، به آن مشروعیت نیز میبخشد. برخی تحلیلگران این وضعیت را «خشونت با مجوز رژیم» مینامند؛ جایی که رژیم مستقیماً و عریان عامل خشونت نیست، اما با امتناع از مجازات عاملان، بستر آن را فراهم میکند. حتی برخی از جریان های سیاسی_نظامی و کارشناسان وضعیت کنونی را نتیجه عملکرد مستقیم گروه طالبان برعلیه شیعیان می دانند.
چهارم: تثبیت طرد مذهبی در ساختار قدرت محلی و نهادینه شدن تبعیض: زمانی که بالاترین مقام اجرایی یک رژیم در یک ولایت، گروهی از شهروندان را «کافر» یا «رافضی» میخواند، این فقط یک اظهار نظر شخصی نیست، بلکه تبدیل به یک موضع رسمی و راهنمای عمل برای کل دستگاه اداری و قضایی آن ولایت و فراتر از آن میشود. پیامد عینی این موضع گیری، محرومیت عملی شیعیان از دسترسی به عدالت، خدمات عمومی، و مشارکت سیاسی برابر است.
برای مثال، اگر یک شیعه از یک سنی شکایت کند، قاضی محلی که تحت تأثیر همین چارچوب فکری قرار دارد، احتمالاً شکایت او را جدی نخواهد گرفت. یا یک استاد شیعه که برای تدریس در دانشگاه هرات درخواست میدهد، در فرآیند استخدام با تبعیض مواجه خواهد شد. حتی دسترسی به کمکهای بشردوستانه نیز میتواند تحت تأثیر این تبعیض قرار گیرد؛ زیرا توزیع کمکها معمولاً از طریق مقامات محلی انجام میشود که ممکن است کمک را به «مسلمانان واقعی» (یعنی اهل سنت) اولویت دهند.
پنجم: تخریب سرمایه اجتماعی و فرسایش همزیستی تاریخی: شاید مهمترین و دیرپاترین پیامد بلندمدت، تخریب اعتماد متقابلی است که طی قرنها میان شیعیان و اهل سنت هرات شکل گرفته بود. الگوی تاریخی همزیستی که دههها و حتی قرنها طول کشیده بود تا به یک سنت اجتماعی تبدیل شود، در عرض چند سال به دلیل سیاستهای تبعیضآمیز طالبان، سخنرانیهای سمی مقامات محلی، و حملات مکرر تروریستی، جای خود را به سوءظن، انزوای اجتماعی، و دوگانگی فضای شهری داده است.
امروزه در هرات، محلههای شیعهنشین و سنینشین از هم متمایزتر از گذشته شدهاند. رفتوآمد میان این محلهها کاهش یافته، ازدواجهای مختلط نادرتر شده، و حتی گفتوگوهای روزمره میان همسایگان از مذاهب مختلف با احتیاط و ترس همراه است. این فرسایش سرمایه اجتماعی، یکی از هزینههایی است که نسلهای آینده نیز مجبور به پرداخت آن خواهند بود، زیرا بازسازی اعتماد از دست رفته، دههها زمان نیاز دارد. و قطعا چنین رویکرد روابط اجتماعی میان شهروندان افغانستان را در کل بسیار پیچیده خواهد ساخت.
ششم: بازتعریف هویت شیعی حولمحور قربانیبودن و انزوای روانی-اجتماعی: حملات مکرر و فقدان حمایت رسمی، به تدریج هویت جمعی شیعیان هرات را بازتعریف میکند. آنان دیگر خود را نه به عنوان شهروندانی برابر با حقوق کامل و صاحب فخر تاریخی در این شهر، بلکه به عنوان «اجتماع در معرض خطر» و «قربانیانی بدون حامی» درک میکنند. این بازتعریف هویت، پیامدهای روانی-اجتماعی عمیقی به همراه دارد: افزایش احساس درماندگی، کاهش عزت نفس جمعی، و درونی کردن این باور که «ما شهروند درجه دوم هستیم.»
نسل جوان شیعه در چنین فضایی بزرگ میشود که یا به انزوا و مهاجرت روی میآورد، یا به رادیکالیسم واکنشی (که خود میتواند خشونت بیشتری را بازتولید کند) گرایش پیدا میکند.
در جمعبندی نهایی، آنچه هرات را از یک مرکز تاریخی همزیستی مسالمتآمیز به یکی از مناطق دارای آسیبپذیری سیستماتیک و ساختاری برای شیعیان تبدیل کرده است، صرفاً وقوع چند حمله تروریستی نیست. این حملات، فقط نوک کوه یخ هستند. آنچه زیر سطح آب قرار دارد، ترکیبی از چارچوب فکری رسمی و ضدشیعی حاکمیت محلی، بیکیفری ساختاریافته و تشویق ضمنی خشونت، تثبیت طرد مذهبی در نهادهای قدرت، و بازسازی فضای شهری بر اساس خطوط مذهبی است.
تا زمانی که این چهار عامل ساختاری پابرجا باشند، شیعیان هرات نه تنها در تیررس گروههای تروریستی، بلکه در تیررس یک سیستم نابرابری نهادینه شده قرار خواهند داشت؛ سیستمی که در آن جان، مال و حقوق آنان به طور سیستماتیک از ارزش کمتری برخوردار است.
تغییر این وضعیت، مستلزم نه تنها توقف حملات، بلکه تغییر بنیادین در گفتمان و عملکرد حاکمیت محلی است؛ امری که با ساختار کنونی طالبان در افغانستان و خاصتر در هرات، دور از انتظار به نظر میرسد.