سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه روز جمعه ۱۸ ثور به عبدالله بن زاید آل نهیان، همتای اماراتی خود گفت که برای جلوگیری از خصومتها در خاورمیانه، باید از مذاکرات امریکا و ایران حمایت شود.
در بیانیه وزارت خارجه روسیه در مورد گفتوگوی تلفنی وزیران خارجه دو کشور آمده است: «طرف روسی بر لزوم تمرکز بر حمایت از مذاکرات جاری بین ایران و ایالات متحده تاکید کرد.»
هر دو طرف بر لزوم تقویت نظام چندجانبهگرایی بر پایه منشور سازمان ملل متحد و دستاوردهای پس از جنگ جهانی دوم تاکید کردند.
طبق بیانیه وزارت خارجه روسیه، اصلیترین موضوع این گفتوگو، وضعیت پیرامون تنگه هرمز و بحثهای مرتبط با آن در سازمان ملل متحد بود. جزئیات بیشتری در این مورد منتشر نشده است.
با این حال، سرگئی لاوروف بر موضع مسکو مبنی بر عدم قبول تهدید ثبات منطقه از طریق ازسرگیری درگیریهای نظامی تاکید ورزید و هشدار داد که چنین اقداماتی به غیرنظامیان آسیب میرساند و به زیرساختهای غیرنظامی در ایران و کشورهای عربی همسایه خسارت وارد میکند.
عبدالله بن زاید آل نهیان نیز لزوم تقویت سیستم چندجانبه بینالمللی مبتنی بر منشور سازمان ملل متحد که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، تاکید کرد.
وزرای خارجه دو کشور توافق کردند که برای هماهنگی رویکردها میان تمامی طرفهای ذینفع، در تماس مستمر باقی بمانند تا راهکاری بلندمدت و پایدار برای بحرانهای موجود پیدا شود.
الکساندر برنز، افسر جوان کمپنی هند شرقی، در سالهای ۱۸۳۱ تا ۱۸۳۳ از هند به کابل، بخارا و ایران سفر کرد. روایت او، نگاه یک مسافر اروپایی قرن نوزدهم به افغانستان است؛ نگاهی کنجکاو و گاه قضاوتگر، اما سرشار از جزئیاتی زنده که امروز برای خواننده امروز، ارزش تاریخی و روایی دارد.
برنز سفر خود را پس از مأموریتی در دربار لاهور آغاز کرد.
او در کتاب خود «سفر به بخارا» مینویسد که هدف اصلی مأموریتش بررسی مسیر رود سند بود، اما دیدن سرزمینها و مردمانی که برای اروپاییان کمتر شناخته شده بودند، میل او را برای سفرهای دورتر بیشتر کرد.
برنز در این سفر در مسیر خود وارد پیشاور، خیبر، جلالآباد، کابل، غزنی، هندوکش، بامیان و سپس نواحی شمالی شد.
او افغانستان را زمانی دید که سلطنت درانی فروپاشیده بود و قدرت میان چند خانواده و چند شهر تقسیم شده بود.
کابل در دست دوستمحمد خان بود. پیشاور را سلطانمحمد خان اداره میکرد. قندهار در اختیار شاخه دیگری از بارکزیها بود و هرات هنوز زیر فرمان کامران، پسر شاه محمود قرار داشت. در روایت برنز، افغانستان بیشتر شبیه مجموعهای از قدرتهای محلی دیده میشد تا یک دولت آرام و متمرکز.
برنز وقتی از اتک گذشت و وارد قلمرو افغانها شد، احساس کرد از هند بیرون شده و به جهان دیگری رسیده است.
پیشاور در آن زمان بخشی از جغرافیای افغانستان به شمار میرفت.
برنز مینویسد که برای رفتن به کابل چند راه وجود داشت، اما آنان از مسیر رود کابل رفتند، چون گذرگاه خیبر را به دلیل ناامنی و رفتار مردم محل خطرناک میدانستند.
جلالآباد در چشم برنز تصویر چندان خوبی ندارد. او آن را شهری کوچک، آلوده و دارای حدود پنجاه دکان و دو هزار نفر جمعیت توصیف میکند، اما مینویسد که در فصل سرد جمعیت آن چند برابر میشد، چون مردم از کوههای اطراف به آنجا میآمدند.
ورود به کابل؛ شهری که از دور شکوهش پیدا نبود
برنز مینویسد وقتی به کابل نزدیک شدم برایم خوشایند نبود، او باور نمیکرد که وارد پایتخت کشوری شده که تا همین چند سال پیش مرکز یک امپراتوری بوده است.
اما وقتی وارد بازار کابل میشود، نگاه متفاوتی دارد. او بازار بزرگ کابل را پرجنبوجوش و پرجمعیت توصیف میکند.
بازار کابل از نگاه او یک گذرگاه سرپوشیده و آراسته بود، حدود ۶۰۰ فوت طول و حدود ۳۰ فوت عرض داشت و به چهار بخش تقسیم میشد. سقف آن رنگآمیزی شده بود و بالای دکانها خانههای مردم قرار داشت.
برنز جمعیت کابل در آن سالها را حدود ۶۰ هزار نفر و بازار آن را حدود دو هزار دکان عنوان میکند.
عصرها، این بازار برای او تماشاییتر میشد. هر دکان چراغی در جلو خود داشت و شهر شبیه جایی روشن و چراغان دیده میشد.
برنز از قصهگوهایی یاد میکند که در شلوغترین نقاط شهر مردم بیکار را سرگرم میکردند.
از درویشهایی هم مینویسد که فضایل پیامبران را برای مردم بازگو میکردند. از نانواییهای شلوغ و کباب کابل که از غذاهای پرطرفدار شهر بود.
او مینویسد کابل به میوههایش شهرت داشت و این میوهها به مقدار زیاد به هند صادر میشدند. برنز مینویسد که در کابل «میوه از نان فراوانتر بود»
بالاحصار؛ قصر، زندان و خاطره شاهزادگان
در میان بناهای کابل، برنز بالاحصار را مهمترین ساختمان عمومی شهر میداند.
او مینویسد بالاحصار هم قصر بود و هم زندان و گاهی حتا شاهزادگان خاندان سلطنتی در آن برای تمام عمر زندانی میشدند. او میگوید زمانی شماری از این زندانیان پس از کشتن نگهبان آزاد شدند، با شگفتی به جریان آب نگاه میکردند، چون آنقدر در زندان مانده بودند که دیگر بیرون و زندگی عادی را نمیشناختند.
ارمنیها و یهودیان کابل؛ اقلیتهایی که در حال رفتن بودند
در سفرنامه برنز، او از ارمنیها و یهودیان کابل هم یاد میکند. با فردی ارمنی به نام سیمون مگرادیچ، که مردم او را سلیمان مینامیدند، دیدار کرده است.
سلیمان به او گفته بوذ که از یک جمعیت چندصدنفری ارمنی، فقط ۲۱ نفر در کابل باقی ماندهاند. برنز مینویسد این ارمنیها در دوره نادرشاه و احمدشاه از جلفا و مشهد به کابل آورده شده بودند.
دلیل رفتن آنان هم در روایت برنز جالب است. او مینویسد دوستمحمد خان شراب و مشروبات را ممنوع کرده بود و همین کار زندگی ارمنیها و یهودیان را دشوار کرد، چون بخشی از معاش آنان از ساخت شراب تامین میشد. به گفته او، از صد خانواده یهودی که سال پیش در کابل بودند، فقط سه خانواده باقی مانده بود.
دیدار برنز با دوستمحمد خان
الکساندر برنز، با دوستمحمد خان دیدار میکند و از کنجکاوی او نسبت به اروپا، انگلیس، چین، روسیه، درآمد دولتها، ماشین، بخار، موسیقی و نظم سیاسی مینویسد.
برنز دوستمحمد خان را مردی باهوش، کنجکاو و خوشرفتار معرفی میکند اما مینویسد که کار عمده او این بود که هر روز با قاضیها و ملاها در محکمه مینشست و دعواهای مردم را بر اساس قانون شرعی حل میکرد.
او مینویسد که این شیوه برای مردم محبوب بود، چون دستکم یک خط روشن برای عدالت میگذاشت و آنان را از خودسری حاکم نجات میداد.
یکی از بخشهای جذاب کتاب، تصویر کابل بهعنوان شهری چندلایه است. برنز از قزلباشهای کابل مینویسد که در نزدیکی بالاحصار زندگی میکردند، از نسل ترکهای جوانشیر بودند، زبان خود را نگه داشته بودند و در گذشته در دستگاه شاهان کابل نقش مهم داشتند. به گفته او، مادر دوستمحمد خان هم از همین گروه بود و همین موضوع به او در سیاست کابل کمک میکرد.
برنز در مسیر خود از غزنی یاد میکند. برای او غزنی، شهری با گذشته بزرگ اما جایگاه کمرنگ در زمان خودش بود. مینویسد این پایتخت کهن اکنون تابع کابل شده و دیگر چندان اهمیت ندارد.
سفر برنز به بامیان
برنز پس از عبور از مسیرهای دشوار هندوکش و کوه بابا وارد بامیان شد.
او پیش از رسیدن به بامیان، منظره کوهستان را باشکوه توصیف میکند، پرتگاههای ترسناک، سنگهایی که از ناپایداری کوه خبر میدادند، راههایی که گاهی با اسب نمیشد از آنها گذشت و باید پیاده در کنار دره پیش میرفتند.
غارهای بامیان برای او جذابیت زیادی داشته است. این غارها در سراسر دره، حدود هشت مایل، دیده میشدند و هنوز بخش بزرگی از مردم در آنها زندگی میکردند. مردم محل این غارها را «سموچ» مینامیدند.
او در این کتاب مینویسد که این غارها در مجموع یک شهر بزرگ را میساختند.
برنز درباره «صلصال» و «شمامه»، بت بزرگتر را حدود ۱۲۰ فوت بلند توصیف میکند. مینویسد این پیکره در دل کوه کنده شده، اما آسیب دیده است؛ پاهای آن بر اثر شلیک توپ شکسته و بخش بالایی چهرهاش نیز ویران شده است.
بت کوچکتر، از نگاه برنز سالمتر بود و در فاصله حدود ۲۰۰ یاردی از بت بزرگ قرار داشت.
او میگوید در اطراف این بتها راههایی از درون غارها تا بالای پیکرهها وجود داشت. غارهای پایین محل توقف کاروانهای کابل بودند و غارهای بالاتر را مردم برای ذخیره غله استفاده میکردند.
برنز روایتهای مردم درباره بتهای بامیان را مبهم و نابسنده میداند. به گفته او، مردم میگفتند این پیکرهها نزدیک آغاز دوره مسیحیت، به دست گروهی که آنان «کافر» میخواندند، ساخته شدهاند تا شاهی به نام صلصال و همسرش را نشان دهند. هندوها نیز باور داشتند که این پیکرهها به پهلوانان اسطورهای آنان نسبت دارند و در مهابهاراته از آنها یاد شده است.
او مینویسد هندوهایی که از کنار این بتها میگذشتند، دستهای خود را به نشانه احترام بالا میبردند، اما دیگر نذر و قربانی پیشکش نمیکردند.
سفر به بلخ و خروج از افغانستان
برنز پس از دیدن بامیان، راه خود را به سوی شمال افغانستان ادامه داد. وقتی برنز به بلخ رسید، شکوهی که انتظار داشت را مشاهده نکرد.
او بلخ را شهری عنوان میکند که جلالش در ویرانهها مانده بود.
برنز مینویسد که نشانههای زیادی از گذشته شهر باقی مانده بود، اما بیشتر آنها مسجدها، آرامگاهها و ساختمانهای فروریخته بودند. از نگاه او، بلخ بیشتر از آنکه شهری زنده باشد، یادگار یک تمدن از دسترفته بود.
پس از بلخ، برنز از افغانستان بیرون شد و راه خود را به سوی بخارا ادامه داد.
جمعبندی برنز
جمعبندی سیاسی او از افغانستان در این کتاب این است که افغانها به آسانی زیر فرمان یک شاه مطلق آرام نمیگیرند. برنز مینویسد نهادها و روحیه افغانها بیشتر با نوعی زندگی جمهوریگونه و قدرتهای کوچک محلی سازگار است. به باور او، اگر قرار باشد افغانستان آرام بماند، یا باید حاکمی بسیار نیرومند بر آن حکومت کند، یا قدرت میان واحدهای کوچکتر تقسیم شود.
کشته شدن برنز در کابل
سرگذشت الکساندر برنز با سفر به افغانستان متحول شد. کتابی که او نوشت باعث شد که رهبران بریتانیا برنز را فردی بدانند که افغانستان و جامعه این کشور را خوب شناخته است.
چند سال بعد او بار دیگر به افغانستان برگشت، اما این بار در جایگاه مقام مامور سیاسی بریتانیا.
او پیش از آن با دوستمحمد خان، امیر کابل، دیدار کرده بود و از وضعیت سیاسی افغانستان شناخت نزدیک داشت. اما سیاست بریتانیا در آن زمان به جای توافق با دوستمحمد خان، به بازگرداندن شاه شجاع به قدرت گرایش پیدا کرد.
با ورود نیروهای بریتانیایی و شاه شجاع به کابل، نارضایتی در میان مردم افزایش یافت. حضور نیروهای خارجی، دخالت سیاسی بریتانیا و رفتار مقامهای وابسته به آن، فضای کابل را به شدت ملتهب کرد.
در دوم نوامبر ۱۸۴۱، قیام بزرگی در کابل آغاز شد. خانه الکساندر برنز هدف حمله قرار گرفت و او همراه با برادرش و چند نفر دیگر کشته شد.
کشته شدن برنز در کابل، یکی از نخستین نشانههای فروپاشی حضور بریتانیا در افغانستان بود. پس از آن، بحران کابل شدیدتر شد و سرانجام به عقبنشینی خونین نیروهای بریتانیایی از کابل انجامید.
به این ترتیب، برنز که افغانستان را در آغاز با نگاه یک جهانگرد، جغرافیدان و نویسنده دیده بود، در پایان زندگی خود به یکی از چهرههای قربانی سیاست استعماری بریتانیا در کابل بدل شد.
ماموران پولیس شهر مکه در عربستان سعودی ۱۸ افغان و پاکستانی را به اتهام جعل مجوز اقامت، کارت نسوق و دستبندهای حج بازداشت کردند. روزنامه سعودی البلاد، گزارش داده است که این افراد در پروندههای جنایی مربوط به جعل مدارک رسمی حج دخیل بودهاند.
تا کنون تفکیک دقیق تعداد بازداشتشدگان افغان و پاکستانی اعلام نشده است.
بر اساس گزارش، این افراد در بازداشتگاه بسر میبرند، روند قانونی علیه آنها آغاز شده و پروندهشان به دادستانی عمومی عربستان ارسال شده است.
کارت نسوق، کارت شناسایی هوشمند رسمی زائران حج است که توسط وزارت حج و عمره عربستان صادر میشود. این کارت حاوی اطلاعات محل اقامت، گروه زائر و مجوزهای لازم بوده و زائران موظف هستند آن را در طول دوره حج همیشه همراه داشته باشند.
وزارت داخله عربستان سعودی اعلام کرده افرادی که بدون مجوز رسمی برای حج وارد مکه شوند یا تلاش کنند حج غیرمجاز انجام دهند، ممکن است تا ۲۰ هزار ریال سعودی، معادل حدود پنج هزار دالر، جریمه شوند و با اقدامات قانونی مواجه گردند.
این بازداشتها بخشی از سختگیریهای شدید مقامات سعودی پس از فاجعه حج ۲۰۲۴ است. در آن سال بیش از ۱۳۰۰ زائر جان باختند که طبق آمار رسمی عربستان، حدود ۸۳ درصد آنها زائران بدون مجوز بودند که در گرمای شدید (بالای ۵۰ درجه سلسیوس) مسیرهای طولانی را بدون دسترسی کافی به خدمات و امکانات طی کرده بودند.
سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که از زمان آغاز تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در فبروری ۲۰۲۲ تاکنون، بیش از سه هزار حمله علیه مراکز و خدمات صحی در این کشور ثبت شده است. بهگفته این سازمان، حدود یکسوم این حملات با تلفات انسانی همراه بوده است.
سازمان بهداشت جهانی روز جمعه در اعلامیهای گفت که از آغاز تهاجم روسیه تاکنون، سیستم بهداشتی این کشور بهطور مکرر هدف حملات قرار گرفته است.
بر اساس این گزارش، تمامی بخشهای نظام بهداشتی اوکراین، از مراکز خدمات اولیه و شفاخانههای زایشگاه گرفته تا تیمهای آمبولانس و انبارهای دوا، تحت تاثیر حملات قرار گرفتهاند.
سازمان بهداشت جهانی افزوده است که حدود ۸۰ درصد حملات ثبتشده، شفاخانهها، کلینیکها و دیگر مراکز درمانی را هدف قرار داده است. این حملات علاوه بر تلفات انسانی، باعث تخریب زیرساختهای حیاتی و کاهش ظرفیت خدمات بهداشتی شدهاند.
هانس هنری کلوگه، مدیر منطقهای سازمان بهداشت جهانی در اروپا گفته است: «هر یک از این حملات نقض قوانین بینالمللی است و هر حمله به این معنا است که گویا برای بیماری دسترسی درمانی فراهم نشده، کارمند صحی که در خطر قرار گرفته و جامعهای که بدون خدمات درمانی مانده است.»
او تاکید کرده است که حفاظت از خدمات بهداشتی در زمان جنگ «یک توصیه نیست، بلکه یک تعهد الزامآور برای همه طرفهای درگیر در منازعه است.»
بر اساس این گزارش، حدود ۲۰ درصد حملات متوجه آمبولانسها و وسایط نقلیه بهداشتی بوده است.
نماینده سازمان بهداشت جهانی در اوکراین گفته است که تنها از آغاز سال جاری میلادی تاکنون، ۱۸۶ حمله علیه مراکز بهداشتی ثبت شده که در نتیجه آن ۱۵ نفر کشته و دستکم ۸۱ نفر زخمی شدهاند.
او افزوده است که میزان مرگومیر ناشی از این حملات نسبت به مدت مشابه سال ۲۰۲۵ نزدیک به چهار برابر افزایش یافته و شمار زخمیها نیز تقریبا دو برابر شده است.
سازمان ملل تخمین زده است که حدود ۱۲.۷ میلیون نفر در اوکراین به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند که از میان آنان، ۹.۲ میلیون نفر به خدمات بهداشتی محتاجاند. همچنین تلفات غیرنظامیان نسبت به سال گذشته حدود ۳۱ درصد افزایش یافته است.
در همین حال، وزیر بهداشت اوکراین گفته است که بازسازی نظام بهداشتی این کشور در ده سال آینده به حدود ۲۳.۶ میلیارد دالر نیاز خواهد داشت.
نتایج انتخابات روز پنجشنبه در بریتانیا نشان میدهد که حزب کارگر به رهبری کییر استارمر، نخستوزیر این کشور، در شوراهای محلی انگلستان و رایگیریهای اسکاتلند و ولز با شکست گسترده روبهرو شده است.
در مقابل، حزب ریفورم بریتانیا، حزب ملی اسکاتلند، پلاید کامری در ولز و حزب سبز در چند حوزه پیشروی کردهاند.
این انتخابات برای ۱۳۶ شورای محلی در انگلستان و پارلمانهای محلی اسکاتلند و ولز برگزار شد و مهمترین آزمون افکار عمومی برای حکومت کارگر پیش از انتخابات عمومی سال ۲۰۲۹ به شمار میرود.
بر پایه نتایج اعلامشده تا شام جمعه، حزب ریفورم بریتانیا در انگلستان یک هزار و ۱۵۱ کرسی شورا به دست آورد. حزب کارگر یک هزار و ۱۵ کرسی و حزب محافظهکار ۴۶۶ کرسی را از دست دادند.
حزب کارگر در شماری از حوزههایی که سالها پایگاه سنتی این حزب بود، شکست خورده است. رویترز نوشته است که حزب کارگر کنترول شورای تیمساید در شمال انگلستان را برای نخستین بار در نزدیک به ۵۰ سال از دست داد. در ویگان نیز که بیش از ۵۰ سال در اختیار حزب کارگر بود، همه ۲۰ کرسی این حزب به ریفورم رسید.
ریفورم همچنان برای نخستین بار کنترول یک منطقه شهری لندن را به دست گرفت و در هاورینگ، در شرق پایتخت بریتانیا، پیروز شد. در هکنی لندن، حزب سبز کرسی شهرداری را از حوزهای گرفت که بهطور سنتی از حزب کارگر حمایت میکرد.
کییر استارمر پس از این نتایج گفت از مقامش کنار نمیرود و برای ایجاد تغییر ادامه میدهد. او مسئولیت شکستها را پذیرفت و گفت حکومتش در برخی موارد دچار «اشتباههای غیرضروری» شده است.
در ولز، حزب پلاید کامری به بزرگترین حزب پارلمان محلی تبدیل شد و به بیش از یک قرن برتری حزب کارگر در این منطقه پایان داد. گاردین نوشته است که پلاید کامری ۴۳ کرسی، ریفورم ۳۴ کرسی، حزب کارگر ۹ کرسی، محافظهکاران ۷ کرسی، حزب سبز ۲ کرسی و لیبرالدموکراتها یک کرسی به دست آوردند.
الینید مورگان، رهبر حزب کارگر ولز و وزیر اول این منطقه، کرسی خود را از دست داد و گفت از رهبری حزب کارگر ولز کنارهگیری میکند. گاردین نوشته است که او نخستین رهبر یک حکومت در بریتانیا است که هنگام حضور در مقام خود، کرسی انتخاباتیاش را از دست میدهد.
در ولز، حزب پلاید کامری به بزرگترین حزب پارلمان محلی تبدیل شد و به بیش از یک قرن برتری حزب کارگر در این منطقه پایان داد. گاردین نوشته است که پلاید کامری ۴۳ کرسی، ریفورم ۳۴ کرسی، حزب کارگر ۹ کرسی، محافظهکاران ۷ کرسی، حزب سبز ۲ کرسی و لیبرالدموکراتها یک کرسی به دست آوردند.
الینید مورگان، رهبر حزب کارگر ولز و وزیر اول این منطقه، کرسی خود را از دست داد و گفت از رهبری حزب کارگر ولز کنارهگیری میکند. گاردین نوشته است که او نخستین رهبر یک حکومت در بریتانیا است که هنگام حضور در مقام خود، کرسی انتخاباتیاش را از دست میدهد.
در اسکاتلند، حزب ملی اسکاتلند پیشتاز ماند و جان سوینی، رهبر این حزب، پیروزی خود را اعلام کرد. رهبر حزب کارگر اسکاتلند نیز شکست حزبش را پذیرفت و گفت حزب کارگر نتوانست با نارضایتی عمومی از رهبری کییر استارمر مقابله کند.
نتایج این انتخابات نشان میدهد که رایدهندگان در بخشهای مختلف بریتانیا از دو حزب سنتی، کارگر و محافظهکار، فاصله گرفتهاند.
این نتایج نشانه شکستهشدن نظم دوحزبی در سیاست بریتانیا است.
رویارویی واحدالله نژند، ورزشکار «امامای» افغانستان، با لورئانو استاروپولی از ارجنتاین، در مراسم وزنکشی با درگیری و حاشیههای جدی همراه شد. این تنشها پیش از آغاز مسابقه و در جریان وزنکشی شروع شد؛ زمانی که حریف نژند با سه کیلوگرام اضافهوزن، بر برگزاری این مبارزه اصرار داشت.
این دیدار قرار بود در وزن ۷۷ کیلوگرام برگزار شود؛ اما ورزشکار ارجنتاینی سه کیلوگرام بیشتر از حد تعیینشده وزن داشت. او در یک ویدیو همراه با مربیاش از تیم نژند خواست که این اضافهوزن نادیده گرفته و مسابقه برگزار شود. در مقابل، واحدالله نژند تأکید کرد که او دقیقاً در وزن تعیینشده قرار دارد و اگر حریفش سنگینتر است، این موضوع مشکل خودش است؛ اما او برای مبارزه آماده است.
گزارشها نشان میدهد که این ورزشکار ارجنتاینی در گذشته نیز در برخی سازمانها با مشکل رعایت وزن روبهرو بوده و گفته میشود به دلیل عدم پایبندی به قوانین وزنکشی، از برخی رقابتها کنار گذاشته شده است.
در جریان این تنشها، حریف نژند در یک ویدیو با خواهش از او خواست که مبارزه را بپذیرد و گفت با وجود سه کیلو اضافهوزن دیگر توان کاهش وزن ندارد. نژند از او خواست حداقل یک کیلوگرام دیگر وزن کم کند؛ اما مربی این ورزشکار اعلام کرد که شاگردش دیگر توان ادامه کاهش وزن را ندارد و از نژند خواست تا با برگزاری مسابقه موافقت کند.
گفته میشود تیم واحدالله نژند برای پذیرش این مبارزه نامتوازن شرطی مطرح کرده است؛ بر اساس این شرط، در راوند نخست و آغاز مسابقه، یک امتیاز از استاروپولی کم خواهد شد؛ به این معنا که اگر نژند راند اول را ببرد، نتیجه ۱۰ بر ۸ به سود او ثبت میشود و حریف باید هر سه راند را ببرد تا برنده اعلام شود.
در جریان مراسم وزنکشی و رویارویی رودررو، دو ورزشکار با یکدیگر درگیر شده و به یکدیگر مشت زدند؛ موضوعی که حساسیت این مبارزه را بیشتر کرده است. این دیدار اکنون توجه گسترده برگزارکنندگان و علاقهمندان را به خود جلب کرده است.
این مبارزه در چارچوب مسابقات سازمان «افانسی» و در رویداد سیام این رقابتها، فردا شب در سالون «کرشیمیر چاسیچ» شهر زادار کرواسیا برگزار میشود و احتمال دارد بین ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲:۳۰ به وقت افغانستان آغاز شود.
واحدالله نژند تا کنون در ۱۲ مبارزه حرفهای خود، ۱۰ پیروزی و ۲ شکست را در کارنامه دارد و با چهار پیروزی پیاپی وارد این دیدار میشود. در مقابل، لورئانو استاروپولی با تجربه بیشتر، پیشتر قهرمانی وزن سبک سازمان «اِرِس» را کسب کرده و سابقه مبارزه در سازمانهای معتبر «یوافسی» و «پیافال» را نیز دارد. او در مجموع ۲۰ مبارزه حرفهای، ۱۳ پیروزی و ۷ شکست را ثبت کرده است.