طالبان نگران است انتقادها در شبکههای اجتماعی اعتراضات عمومی را برانگیزد

وزارت ارشاد، حج و اوقاف طالبان بهتازگی متنی را منتشر کرد که در آن از ملاامامان مساجد خواسته است در نمازهای جمعه از جوانان بخواهند که از شبکههای اجتماعی دوری کنند.

وزارت ارشاد، حج و اوقاف طالبان بهتازگی متنی را منتشر کرد که در آن از ملاامامان مساجد خواسته است در نمازهای جمعه از جوانان بخواهند که از شبکههای اجتماعی دوری کنند.
در بخشی از این متن آمده است که برخی افراد «از طریق شبکههای اجتماعی مردم را به بغاوت علیه حاکم شرعی و ولیامر تشویق میکنند و ناامنی و بینظمی را در جامعه ترویج میکنند.»
وزارت ارشاد طالبان از ملاامامان مساجد خواسته است که در خطبههای نماز جمعه، جوانان را از استفاده از شبکههای اجتماعی منع کنند.
این وزارت از امامان مساجد خواسته است به جوانان درباره «زیانهای ویرانگر» فیسبوک، اینستاگرام، تیکتاک، مسنجر، گوگل و یوتیوب هشدار دهند.
این متن در پی اعتراضات اخیر در هرات منتشر شده است؛ اعتراضاتی که بسیاری از رسانههای جهان آن را کمسابقه توصیف کردند و طالبان دست به سرکوب مرگبار معترضان زد.
در ۱۹ جوزا، شماری از شهروندان در منطقه جبرئیل هرات در اعتراض به بازداشت زنان به بهانه رعایت نکردن پوشش مورد نظر طالبان، دست به اعتراض زدند. نیروهای طالبان بلافاصله برای متفرق کردن معترضان تیراندازی کردند و دستکم دو نوجوان در نتیجه سرکوب نیروهای طالبان کشته شدند.
وزارت ارشاد، حج و اوقاف طالبان موضوع سخنرانی نماز جمعه را تحت عنوان «مسئولیتهای عالمان دینی در اصلاح جوانان» تعیین کرده و متن آن را به زبانهای فارسی و پشتو برای خطیبان مسجدهای مرکز و ولایتها فرستاده است.
در این متن آمده است که برخی شبکههای اجتماعی منجر به «بیدینی» جوانان میشوند. به ادعای این وزارت، افراد «ملحد» از این شبکهها برای گسترش «الحاد» استفاده میکنند، «در ذهن جوانان مسلمان درباره دین شک ایجاد میکنند و باورهای دینی آنان را با خطر روبهرو میسازند.»
وزارت حج طالبان همچنین گفته است که برخی صفحههای اجتماعی «فحشا و زنا» را در جامعه گسترش میدهند و شماری دیگر مردم را به مسیحیت دعوت میکنند.
در بخش دیگری از متن آمده است که صفحههای اینترنتی، مردم را به شورش علیه «حاکم شرعی» تشویق میکنند و باعث گسترش ناامنی و بیثباتی در جامعه میشوند.
وزارت حج طالبان از ملاها خواسته است در خطبههای نماز جمعه بگویند که بسیاری از جوانان از آموزشها و ارزشهای دینی آگاهی ندارند و اطلاعات آنان درباره باورهای مذهبی، احکام شرعی، اخلاق و آداب اسلامی اندک است.
در متن آمده است که بیشتر جوانان نمازهای پنجگانه را به جماعت نمیخوانند و در جادهها و کوچهها اخلاق و آداب اسلامی را رعایت نمیکنند.
این وزارت همچنین ادعا کرده است که ترویج فرهنگ غرب و گرفتن عقیده اسلامی از کودکان و جوانان مسلمان به «سلاح جدید» تبدیل شده است.
وزارت حج طالبان از امامان و خطیبان خواسته است برای کودکان، نوجوانان و جوانان در مسجدها حلقههای آموزشی جداگانه ایجاد کنند.
احزاب بزرگ بریتانیا حاضر نشدهاند با نایجل فراژ، رهبر حزب راستگرای اصلاحات در انتخابات میاندورهای حوزه انتخابی او رقابت کنند. با این تصمیم، آقای فراژ تنها یک رقیب در انتخابات ۱۳ آگست خواهد داشت: مردی که فقط با نام و ظاهری شبیه سطل آشغال شناخته میشود.
رهبر حزب اصلاحات بریتانیا (رفرم یوکی) برای خلاص شدن از فشارها درباره هدایای نقدی که دریافت کرده و گزارش نداده بود، از نمایندگی پارلمان استعفا کرد تا در همان شهر، بار دیگر از مردم رای بگیرد. به این معنا که به جای کمیته صیانت از معیارهای نمایندگی در پارلمان، مردم شهر کلکتن با انتخاب دوباره او، پاسخ دندانشکنی به منتقدان و رسانهها بدهند.
احزاب بزرگ میتوانستند از این فرصت برای گرفتن کرسی شهر کلکتن و بیرون کردن نایجل فراژ از پارلمان استفاه کنند، اما آنها راه دیگری برای ضربه زدن به این سیاستمدار راستگرا انتخاب کردند: هیچ حزبی برای انتخابات میاندورهای شهر کلکتن نامزد معرفی نخواهد کرد.
اما خودداری احزاب اصلی از معرفی نامزد در کلکتن، به این معنا نخواهد بود که مردم این شهر شرقی بریتانیا در برگه رایدهی فقط با یک نام روبهرو شوند. داوطلبی به نام کُنت بینفیس هست که در هر انتخاباتی حضور دارد و معمولاً هم در جاهایی نامزد میشود که به دلیل رقابت چهرههای سرشناس، توجه رسانهای زیادی به آنها میشود.
در چند روزی که از تصمیم نایجل فراژ برای استعفا و بازگشت به پارلمان میگذرد، بسیاری در شبکههای اجتماعی رایدهندگان شهر کلکتن را تشویق میکنند که به کنت بینفیس رای دهند.
کُنت بینفیس کیست
یک دانشآموخته دانشگاه آکسفورد به نام جانتان هاروی، حدود ده سال میشود که با ظاهری شبیه سطل آشغال، در انتخابات مختلف با رهبران احزاب و سیاستمداران شناختهشده بریتانیا رقابت میکند.
در بریتانیا هر شهروندی میتواند خود را برای ورود به پارلمان، شورای شهر و شهرداریها نامزد کند.
آقای هاروی که ۴۶ ساله و زاده جنوب لندن است، نخستین بار در سال ۲۰۱۷ با نام لُرد باکتهد (لُرد کلهسطلی) در انتخابات سراسری پارلمانی بریتانیا، با تریزا می، نخستوزیر پیشین این کشور رقابت کرد و در انتخابات بعدی، با بوریس جانسن هم رقابت کرد.
لرد باکتهد سپس نام و ظاهر خود را به کُنت بینفیس (Count BinFace) تغییر داد که ترکیبی از لقب اشرافی کُنت و واژه ترکیبی بین به معنای سطل آشغال و فیس به معنای چهره است.
آرای لرد باکتهد و جانشین او، کنت بینهد، به سختی به هزار رای میرسد. اما بسیاری از چهرههای سیاسی سرشناس بریتانیا، در شب اعلام نتایج رایگیری، در کنار این نامزد عکس دارند.
آخرین بار او به شهر میکرفیلد در منچستر بزرگ رفت و در انتخابات میاندورهای که منجر به ورود اندی برنام، شهردار پیشین منچستر به پارلمان شد، با او رقابت کرد.
چهار ماه پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل که به کشته شدن علی خامنهای و شماری از اعضای خانوادهاش انجامید، مجتبی خامنهای همچنان از انظار عمومی پنهان است.
هرچند انتظار میرفت او در نهایت در مراسم تشییع و خاکسپاری پدرش حضور یابد، اما غیبتش بار دیگر به موج گمانهزنیها درباره سرنوشت و وضعیت او دامن زده است.
در این چهار ماه، اگرچه پیامهایی به نام او صادر شده، اما هیچ تصویر تازه، ویدیو، پیام صوتی یا دیدار قابل تائیدی از رهبر جدید جمهوری اسلامی منتشر نشده است. از سوی دیگر، تا کنون مدرک معتبری نیز که اثباتکننده کشته شدن او باشد، در دست نیست. در واقع، شواهد علنیِ کافی برای سنجش وضعیت جسمانی، توانایی او در اداره کشور و حتی تائید اصالت پیامهای منسوب به وی وجود ندارد.
این وضعیت برای شهروندان افغانستان ناآشنا نیست؛ غیبت طولانیمدت مجتبی خامنهای، یادآور دوران ملا عمر، رهبر پیشین طالبان است که این گروه مرگ او را بیش از دو سال پنهان نگه داشت. طالبان بعدها اعتراف کرد که ملا عمر در ۳ ثور ۱۳۹۲ درگذشته بود، اما خبر مرگ او را تا سرطان ۱۳۹۴ مخفی کرده بود.
طالبان در آن زمان این تصمیم را اقدامی نظامی در مرحله حساس جنگ توصیف کرد.
حتا طالبان در ۲۴ سرطان ۱۳۹۴ پیامی منتسب به ملاعمر منتشر کرد که در این پیام از مذاکرات صلح حمایت میکرد.
روزی که این پیام ملا عمر منتشر شد، ۸۱۳ روز از مرگ او گذشته بود.
همچنان افغانستان نزدیک به پنج سال است با فرمانهای رهبری اداره میشود که چهرهاش دیده نشده و خبر سفرها، نشستها و تصمیمهای او از زبان حلقهای محدود در قندهار منتشر میشود.
جای خالی مجتبی در مراسمی که همه منتظرش بودند
به نظر میرسید که مراسم تشییع و دفن علی خامنهای مهمترین فرصت برای پایان دادن به شایعهها در مورد وضعیت او بود.
سه پسر علی خامنهای، مصطفی، میثم و مسعود، کنار تابوت پدرشان ظاهر شدند اما مجتبی خامنهای که پس از کشتهشدن پدرش رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، نیامد.
فقط تصویر او در دست شرکت کنندگان دیده میشد.
این مراسم برای مجتبی خامنهای از این جهت اهمیت داشت که پدر، همسر و چند عضو خانواده او دفن میشدند.
حضور سه برادر او نشان داد که حکومت دستکم برای ظاهرشدن برخی اعضای خانواده راهی امن پیدا کرده بود.
رویترز پس از دفن علی خامنهای در ۹ جولای نوشت که حضور مجتبی خامنهای همچنان برای مردم ایران یک معما است. این خبرگزاری این سوال را مطرح کرد که از آغاز جنگ تاکنون چرا هیچ تصویر، ویدیو یا صدای تازهای از او منتشر نشده است.
چهار ماه پیام مکتوب، بدون یک صدای تازه
دفتر رهبر جمهوری اسلامی چند پیام مکتوب تا اکنون نام او منتشر کرده است.
پیام نوروزی و موضعگیریهای مربوط به جنگ، تنگه هرمز و پایگاههای امریکا در منطقه از این جمله بودند. با این حال، مواضع اصلی ایران درباره جنگ، مذاکرات، آتشبس و سیاست خارجی بیشتر از زبان مقامهای دیگر بیان شد.
دستگاه جمهوری اسلامی مجتبی خامنهای را زنده و رهبر کشور معرفی میکند.
مردم و رسانهها نمیتوانند تشخیص دهند که او شخصا متن را نوشته، خوانده، تایید کرده یا در جریان انتشار آن بوده است یا نه.
روایت جراحت چگونه تغییر کرد؟
یکی از مهمترین مواردی که منجر به ایجاد ابهام شده، تغییر روایتها درباره شدت جراحت مجتبی خامنهای است.
در ۲۰ حوت ۱۴۰۴، یک مقام ایرانی به رویترز گفت که مجتبی خامنهای «جراحت سطحی» برداشته، اما فعال است و به کار خود ادامه میدهد.
یک ماه بعد اما روایت کاملا متفاوتی منتشر شد.
سه منبع نزدیک به حلقه مجتبی خامنهای به رویترز گفتند که صورت او در حمله آسیب جدی دیده و یک یا هر دو پایش بهشدت زخمی شده است. به گفته این منابع، جراحت صورت او ظاهرش را تغییر داده، اما وضعیت ذهنیاش خوب است و از طریق تماس صوتی در نشستهای مهم شرکت میکند.
تلویزیون دولتی ایران پس از انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر، او را «جانباز» خواند. این واژه معمولا برای فردی به کار میرود که در جنگ جراحت جدی برداشته است.
یک منبع نزدیک به او در ۲۲ حمل سال جاری به رویترز گفته بود که احتمالا ظرف یک یا دو ماه تصویر مجتبی خامنهای منتشر میشود و شاید او در انظار عمومی ظاهر شود. اکنون نزدیک به سه ماه، از آن زمان گذشته است.
چه شواهدی زندهبودن او را تقویت میکند؟
قویترین شواهد درباره زندهبودن مجتبی خامنهای از منابع نزدیک به حلقه قدرت در تهران بلند شده است. مقامهای ایرانی معمولا دیده نشدن مجتبی خامنهای را با استدلال امنیتی پیوند میدهند.
میگویند که نباید محل استقرار او افشا شود و اسرائیل و امریکا نباید بدانند او کجاست.
پیامهای پیدرپی دفتر او، ادامه بیعت نهادهای حکومتی و رفتار دستگاه رسمی ایران نیز این فرضیه را مطرح میکند که او زنده است.
رئیسجمهور ایران مسعود پزشکیان نیز گفت که دیداری طولانی با مجتبی خامنهای داشته است.
ولی هیچیک از این استدلالها نتوانسته است که به شایعات درباره وضعیت مجتبی خامنهای به ویژه در متن جامعه ایران پایان دهد. به این معنا که عدم تلاش جمهوری اسلامی برای ارایه سندی برای پایان دادن به این شایعات، روایت زنده بودن و یا زنده نبودن مجتبی خامنهای را تقویت کرده است.
در نظام جمهوری اسلامی، رهبر باید در مسائل اساسی کشور حرف آخر را بزند. او فرمانده نیروهای مسلح است و بر سپاه، دستگاه قضایی، رسانه دولتی و نهادهای مهم دیگر نفوذ مستقیم دارد.
به نظر میرسد اگر جمهوری اسلامی در هفتههای پیش رو تصویر، صدای تازه یا مدرک قابل بررسی دیگری از مجتبی خامنهای منتشر نکند، ابهام درباره وضعیت او را بیشتر خواهد ساخت.
موجی از حملههای «تروریستی» در هفته جاری در بلوچستان پاکستان روی دادهاست که به گفته مقامهای دولتی، دهها تن از نیروهای نظامی و پولیس پاکستان در آن قربانی شدهاند.
پیچیدهترین حمله به یک ایستگاه پولیس در منطقهٔ زیارت انجام شد که مهاجمان در آن ۱۵ نیروی امنیتی را پس از اسارت و خلع سلاح به یکی از مناطق کوهستانی اطراف کویته انتقال دادند و به قتل رساندند؛ شماری نیز هنوز در اسارتاند.
در مناطق خاران و دالبندین هم به گشتهای ارتش پاکستان حمله شد. حملهای هم به منزل شفیقخان منگل در خضدار صورت گرفت. آخرین حمله به تأسیسات دولتی و تجاری در منطقهٔ چاغی انجام شد. شفیقخان فرمانده یک گروه شبهنظامی طرفدار دولت پاکستان است و عضویت حزب مردم پاکستان را نیز دارد. حمله به منزل شفیقخان منگل و تهاجم به تأسیسات چاغی را گروه جداییطلب «ارتش آزادیبخش بلوچستان» به دوش گرفت و مسئولیت بقیه حملهها را «تحریک طالبان پاکستان» پذیرفت.
بر مبنای آمار رسانههای پاکستان، شمار حملههای تروریستی در ماه می امسال در بلوچستان به ۷۱ حمله میرسید، ولی در ماه جون شمار این حملهها به ۴۹ رسید. تبصرهها اکثراً این بود که عملیاتهای نیروهای نظامی و امنیتی پاکستان، ضربات تاکتیکی قابلتوجهی به تحریک طالبان پاکستان و گروه جداییطلب ارتش آزادیبخش بلوچستان وارد کرده است و این امر شمار حملات این دو گروه را در این ایالت کاهش داده است.
اما در هفتهٔ اول ماه جولای، تناوب، شدت و شمار تلفات حملههای تروریستی چنان بلند رفت که هزینهٔ حیثیتی بالایی به ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان تحمیل کرد. به همین دلیل بود که فرمانده سازمان روابط عمومی نیروهای مسلح پاکستان نشست خبری برگزار کرد و پس از آن، مارشال عاصم منیر، فرمانده کل نیروهای دفاعی پاکستان نیز با صدور اعلامیهای خواست به شهروندان پاکستان پیام دهد که عملیاتهای تصفیهای برای وارد کردن ضربه به قابلیتهای تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان) و ارتش آزادیبخش بلوچستان در جریان است و ابتکار عمل از دست نیروهای نظامی و امنیتی پاکستان خارج نشده است. اما اثرات منفی روانی این حملهها بر مجموع شهروندان عادی غیرقابل انکار است.
شمار، میزان پیچیدگی، نحوهٔ اجرا و سطح هماهنگی میان گروههای اجراکنندهٔ این حملهها نشان میدهد که نظام سوق و ادارهٔ منظمی وجود دارد که چنین حملههایی را طراحی و اجرا میکند.
روشن است که هدف از این حملهها، تهی کردن بخشهایی از بلوچستان از کنترل دولت، بیباور کردن مردم به کارآمدی نهادها، تشدید شکافهای اجتماعی و آسیب وارد کردن به فعالیتهای اقتصادی در این ایالت است.
این وضعیت را فعال شدن گروه تحریک طالبان پاکستان در میدان شورشگری در بلوچستان رقم زده است. قبلاً این تصور وجود داشت که تحریک طالبان پاکستان در ایالت خیبرپختونخوا فعال است، ولی در بلوچستان صرفاً گروههای جداییطلب بلوچ میجنگند.
درک عمومی تقریباً این بوده است که گروههای جداییطلب بلوچ یا ائتلافی از این گروهها بر میدان شورشگری در بلوچستان انحصار دارند؛ ولی حملههای هفتهٔ جاری نشان میدهد که تحریک طالبان پاکستان نیز در حد گروههای جداییطلب در بلوچستان، در میدان شورشگری فعال شده است. این نشان میدهد که ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان علاوه بر مشکل جداییطلبی، با چالش گروه تحریک طالبان پاکستان نیز در بلوچستان مواجه شدهاند و این گروه، دامنهٔ شورشگری خود را از خیبرپختونخوا به ایالت بلوچستان نیز گسترش داده است. این حالت نشاندهندهٔ آن است که امنیت ملی پاکستان با چالش جدیدی روبرو شده است.
بلوچستان از نظر مساحت، بزرگترین ایالت پاکستان است. این ایالت به دلیل مرز مشترک با ایران و افغانستان، اتصال با دریای عرب و ایالتهای پنجاب و سند و داشتن منابع طبیعی، اهمیت راهبردی دارد. بلوچستان از دید تاریخی آشوبزده است؛ از سال ۱۹۴۸ در قلمرو این ایالت، شورشهای غیرمتناوب جداییطلبانه به وقوع پیوسته است.
روایت ثابت ارتش پاکستان این است که هند شورشگری در بلوچستان را با استفاده از روابطی که با رژیمهای حاکم بر افغانستان دارد، حمایت مالی و اطلاعاتی میکند. شورشگری جداییطلبانه در بلوچستان به لحاظ تاریخی، ناسیونالیستی بوده و گروههای شورشی آنجا اکثراً گرایشهای چپی داشتهاند. بیشتر عناصر چپ رادیکال در پاکستان در دوران جنگ سرد، با شورشگری در بلوچستان همدردی میکردند.
حداقل دو تن از روزنامهنگاران مشهور پاکستانی، نجم سیتی و احمد رشید، در دههٔ هفتاد قرن گذشتهٔ میلادی در حمایت فعال از این شورشگری قرار داشتند. شورشگری در بلوچستان در زمان جنگ بر ضد شوروی در افغانستان و هم در زمان حضور ناتو در این کشور، از جهادیسم به دور مانده بود و صرفاً گروههای تروریستی فرقهگرا در این ایالت فعال بودند. اما پس از رویکارآمدن دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱، آهستهآهسته وضعیت بلوچستان تغییر کرد.
در زمان حضور ناتو در افغانستان، کویته پایتخت اعلامناشدهٔ امارت مخلوع طالبها خوانده میشد. در آن زمان اصطلاح «شورای کویته» را ائتلاف جهانی ضد ترور که در افغانستان مستقر بود، در رسانهها رایج ساخت. مدلول این اصطلاح، حلقهٔ رهبری طالبان بود که بر ضد نیروهای ناتو و حکومت وقت افغانستان میجنگیدند و در کویته مستقر بودند. در آن زمان یک باور این بود که هیئت حاکمهٔ پاکستان در پاسخ به روند شورشگری جداییطلبانه در بلوچستان، اجازه داده است که طالبان از قلمرو این ایالت استفاده کنند. حتماً کسانی که به این باور بودند انتظار داشتند که با رویکارآمدن مجدد طالبان، شورشگری ضد پاکستانی در بلوچستان از بین برود و دیگر عقبهٔ حمایتی نداشته باشد؛ ولی حالا بیخی (کاملاً) روشن است که قصه برعکس شده است. امروز نهتنها شورشگری جداییطلبانه، بلکه شورشگری جهادیستی تحریک طالبان پاکستان نیز در این ایالت، امنیت ملی پاکستان را به چالش کشیده است.
در زمان حضور ناتو در افغانستان، مانند بخشهای مرزی ایالت خیبرپختونخوا، شماری از مناطق بلوچستان نیز به دست شبهنظامیان محلی طرفدار طالبها افتاد. این شبهنظامیان در بلوچستان در حمایت از طالبان قرار داشتند و در کنار آنان در افغانستان میجنگیدند، ولی گروه تحریک طالبان پاکستان قبل از سال ۲۰۲۲ حضور اعلامی و فیزیکی در این ایالت نداشت. این گروه در آن زمان نیرویی تلقی میشد که نفوذ و سلطهاش محدود به اقوام وزیر و محسود است و ساحهٔ فعالیتش به بلوچستان نمیرسد. شورای کویته هم ساختاری تلقی میشد که غیر از طالبان افغانستان، شهروندان کشورهای دیگر در آن عضویت ندارند.
همچنین اقوام پشتون حوزهٔ قندهار که دنبالهٔ آن در بلوچستان است، به دور از نفوذ تحریک طالبان پاکستان خوانده میشد؛ ولی با برگشت گروه طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، وضعیت به گونهای متحول شد که پالیسیسازان امنیتی پاکستان تصورش را هم نمیکردند. طالبان پاکستانی نهتنها در مناطق پشتوننشین بلوچستان، بلکه در مناطق بلوچنشین این ایالت هم نفوذ کردند و شبهنظامیان بلوچِ طرفدار شورای کویته به آنان پیوستند.
در جون سال ۲۰۲۲ رسانههای پاکستانی گزارش دادند که دستهٔ شبهنظامی ملا اسلم بلوچ که در منطقهٔ نوشکی فعال بود، به گروه تحریک طالبان پاکستان پیوست. در آن زمان این گروه با ارتش پاکستان در آتشبس به سر میبرد و این خبر زیاد توجهی برنینگیخت. اما در دسمبر همان سال که آتشبس ختم شده بود، دستهٔ ملا مظهر بلوچ از منطقهٔ مکران با مفتی نور ولی محسود اعلام بیعت کرد. این تحول را برخی از ناظران اوضاع، زنگ خطر تلقی کردند. در سال ۲۰۲۳ هم دو دستهٔ شبهنظامی، یکی دستهٔ ملا اکرم بلوچ در قلات و دیگری دستهٔ ملا محمد عاصم در یکی از مناطق نزدیک کویته، پیوستنشان را به تحریک طالبان پاکستان علنی کردند. تمام این دستهها در دوران حضور ناتو در افغانستان برای شورای کویته کار میکردند و افراد مسلح آنان در کنار طالبها با ناتو و حکومت اسبق افغانستان میجنگیدند و به دولت پاکستان مشکلی خلق نمیکردند، ولی با به قدرت رسیدن طالبان ورق برگشت.
پیوستن این دستهها به تحریک طالبان پاکستان، ضریب تواناییهای عملیاتی و شورشگری آنان را به شدت بالا برد. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۲۳ فعالیت طالبان پاکستانی در بلوچستان آغاز شد و آنان مواد تبلیغاتی به زبان بلوچی نشر کردند. در سال ۲۰۲۴ گروه تحریک طالبان پاکستان در تشکیلات خود، بلوچستان را به دو بخش/ولایت تقسیم کرد: ولایت مکران-قلات (بلوچنشین) و ولایت ژوب (پشتوننشین) و برای هر کدام یک والی گماشت. این نشان میداد که این گروه قصد افزایش فعالیت در بلوچستان دارد. به همین دلیل بود که بلوچستان مانند خیبرپختونخوا به کام ناامنی رفت.
تحریک طالبان پاکستان مجرای دیگری نیز برای نفوذگذاری در میدان شورشگری در بلوچستان پیدا کرد؛ این گروه توانست هماهنگی عملیاتی با گروه ارتش آزادیبخش بلوچستان ایجاد کند. شکلگیری هماهنگی و همکاری میان یک گروه جهادیست و یک گروه ناسیونالیست با گرایش چپی، یکی از رویدادهای شگفت در جنوب آسیا است.
به نظر میرسد که تحریک طالبان پاکستان با استفاده از نفوذی که بر رژیم طالبها در افغانستان دارد، زمینهٔ آن را مساعد کرده است تا گروه ارتش آزادیبخش بلوچستان هم از افغانستان استفادهٔ پایگاهی کند. در مقابل، گروه ارتش آزادیبخش بلوچستان دسترسی تحریک طالبان پاکستان را در بخشهای دوردستِ بلوچنشینِ بلوچستان فراهم کرده است. تنها این مورد نیست؛ تحریک طالبان پاکستان بخشی از روایت ارتش آزادیبخش بلوچستان را نیز پذیرفته است. در مواد رسانهای تحریک طالبان پاکستان همیشه از بلوچها و پشتونها به عنوان اقوام مظلوم پاکستان یاد میشود. تحریک طالبان پاکستان در تبلیغات خود مثل ملیگرایان تندرو بلوچی، بلوچها را حوزهٔ قومیای معرفی میکند که از حقش محروم است، به عدالت دسترسی ندارد و از سود ناشی از منابع طبیعی بلوچستان برخوردار نمیشود.
روشن است که این مواد رسانهای با هدف سربازگیری بیشتر از دهنشینهای بلوچ صورت میگیرد. جالب است که رژیم طالبهای افغانستان هم در تقابل با پاکستان از ناسیونالیسم پشتون و رد رسمیت مرز دیورند استفاده میکند و طالبان پاکستانی هم که نقش قدمِ تحریک طالبان افغانستان را تعقیب میکنند، حالا روایت ناسیونالیسم جداییطلب بلوچ را در جنگ با ارتش پاکستان به کار میبرند. علاوه بر این، شورشگری طالبان پاکستانی در بلوچستان آنطوری که مقامهای پاکستانی اذعان میکنند، بدون استفادهٔ پایگاهی از مناطق جنوبی افغانستان ممکن نیست. این تحولات سبب شده است که شورشگری در بلوچستان شدت بگیرد.
یکی از راههای مقابله با شورشگری در بسیاری از کشورهای جنوب آسیا و افغانستان، تقویت شبهنظامیان محلی طرفدار دولت است. این روزها گزارشهایی در رسانههای پاکستانی به نشر رسید که برخی از منسوبان اسبق پولیس محلی افغانستان از قوم اچکزی که قربانی طالبان به حساب میآیند، در بلوچستان فعال شدهاند؛ این نشان میدهد که برخی از نهادها در پاکستان برای مقابلهٔ درازمدت با شورشگری در بلوچستان آماده میشوند. شاید هدف این نهادها گسترش جنگ به کمک این ملیشهها به ساحات پایگاهی شورشیها باشد.
به دلیل فعالیتهای گروههای فرقهگرای سلفیمسلک در بلوچستان و زوال رهبری این گروهها، بدنهٔ چنین جریانهایی به داعش پیوستند. تصور میشد که داعش تنها گروه تروریستی جهادگرا در میدان شورشگری بلوچستان است، ولی اینطور به نظر میرسد که با فعال شدن تحریک طالبان پاکستان در این ایالت مهم و افزایش فعالیتهای شورشی گروه ارتش آزادیبخش بلوچستان، گروه داعش در آنجا صدمه دیده است.
سال گذشته رسانههای پاکستانی گزارش دادند که شاخهٔ پاکستانی داعش اعلام کرده است که ضربات سختی از ارتش آزادیبخش بلوچستان خورده است. برجسته شدن فعالیتهای ضد داعشی گروههای شورشی در بلوچستان، احتمالاً با هدف جلب توجه آن قدرتهای منطقهای صورت میگیرد که داعش را تهدید جدی امنیتی میدانند. این بعد منطقهای ماجرا نیز سزاوار دقت است. احتمالاً همین جنبهٔ ضد داعشی شورشگری در بلوچستان، رژیم طالبهای افغانستان را به این نتیجه رسانده است که پاکستان به منظور اعمال فشار بر آنان، نمیتواند اجماع منطقهای شکل دهد.
این احتمال وجود دارد که پاکستان در پاسخ به تشدید شورشگری در بلوچستان، حملات شدید هوایی فرامرزی به قلمرو زیر کنترل طالبان در افغانستان انجام دهد.
یک نظر دیگر در پاکستان این است که جنگ باید به قلمرو زیر سلطهٔ حامیان گروههای شورشی برود؛ به بیان دیگر، پاکستان از مخالفان هند در کشمیر و از مخالفان مسلح رژیم طالبان پشتیبانی کند، ولی تاکنون نشانههای واضحی از چنین رویکردی به چشم نمیخورد. به نظر میرسد که فرایند شورشگری در غرب پاکستان رو به پیچیدگی میرود.
کتاب «فرار از کابل» اثر کارن بارتلت، نویسنده بریتانیایی، موفق شد جایزه معتبر سیاسی «اورول ۲۰۲۶» را از آن خود کند. این کتاب روایتگر مستند فرار نزدیک به ۲۰۰ قاضی زن افغان و خانوادههایشان پس از رویکارآمدن دوباره طالبان در سال ۱۴۰۰ است.
بنیاد اورول با انتشار بیانیهای همزمان با اعطای این جایزه اعلام کرد زنان افغان در دو دهه گذشته، با ورود به دستگاه قضایی، نقش کلیدی در مبارزه با فساد و رسیدگی به پروندههای خشونت علیه زنان و کودکان ایفا کردند. با این حال، پس از خروج نیروهای غربی و تسلط طالبان، جان این قضات به شدت به خطر افتاد؛ چرا که طالبان بلافاصله پس از ورود به کابل، هزاران زندانی خطرناک از جمله کسانی را که توسط همین قضات محکوم شده بودند، آزاد کرد.
کارن بارتلت پس از دریافت این جایزه، نامزد شدن در این رویداد را نیز غیرمنتظره خواند و گفت: «این افتخار در اصل متعلق به قضات زن افغانستان است که فوقالعاده شجاع هستند.»
او با انتقاد از وضعیت جاری در افغانستان افزود: «در حالی که من در بریتانیا آزادانه مینویسم و زندگی میکنم، زنان و دختران افغانستان از ابتداییترین حقوق خود، از جمله حق کار، آموزش و حتی رفتوآمد مستقل محروم شدهاند.»
روهان سیلوا، رئیس هیئت داوران جایزه اورول، این اثر را که از سوی «انتشارات داکورث» روانه بازار شده، روایتی «تأثیرگذار، سرشار از همدلی و با زبانی روشن» توصیف کرد که توانسته داستانی با اهمیت جهانی را تصویر کند. بخشی از این کتاب به تجربه کاری خطرناک یکی از این قضات به نام ریحانه عطایی در دادگاه محلی ننگرهار اختصاص یافته است.
آخرین وضعیت انتقال قضات زن به کشورهای مختلف
بر اساس گزارشهای انجمن بینالمللی قضات زن که هماهنگی عملیات نجات و انتقال این حقوقدانان را بر عهده داشت، از مجموع حدود ۲۶۰ قاضی زن در افغانستان، تاکنون نزدیک به ۱۸۰ نفر همراه با خانوادههایشان به کشورهای امن منتقل شدهاند.
این قضات در حال حاضر در کشورهایی چون ایالات متحده، بریتانیا، کانادا، آلمان، استرالیا، برازیل و شماری دیگر از کشورهای اروپایی اسکان یافتهاند. در این میان، کانادا در قالب برنامه پذیرش پناهندگان دولتی، مسئولیت اسکان ۴۰ خانواده از این قضات را بر عهده گرفت که بیشتر آنان اکنون در شهر تورنتو و حومه آن مستقر هستند.
با این حال، طبق گزارشهای رسمی، حدود ۴۵ قاضی زن همچنان در وضعیت مبهم و خطرناکی به سر میبرند؛ شماری از آنان در داخل افغانستان مخفی شدهاند و تعدادی دیگر با ویزاهای منقضیشده در پاکستان با هراس از اخراج زندگی میکنند.
تداوم سیاستهای حذفی و آپارتاید جنسیتی طالبان
طالبان پس از بازگشت به قدرت، در اولین اقدامات خود نظام قضایی پیشین افغانستان را به طور کامل منحل و تمامی قضات زن را از سمتهایشان برکنار کرد.
این گروه در نزدیک به پنج سال گذشته، با صدور دهها فرمان تندروانه، زنان و دختران را از تحصیل در مقاطع بالاتر از صنف ششم و دانشگاهها منع کرده و محدودیتهای بیسابقهای بر اشتغال آنان اعمال کرده است.
در حال حاضر، زنان در افغانستان از کار در نهادهای دولتی، غیردولتی و دفاتر سازمان ملل متحد و همچنین از حضور در مکانهای عمومی مانند پارکها، تفریحگاهها و ورزشگاهها منع شدهاند؛ وضعیتی که بسیاری از نهادهای بینالمللی و فعالان حقوق بشر آن را مصداق بارز «آپارتاید جنسیتی» در جهان معاصر میدانند.
ارزیابیهای جدید نشان میدهد که سازمان تروریستی داعش در سالهای اخیر دچار تحول ساختاری شده و رهبری مرکزی آن عملاً توانایی هدایت عملیات بزرگ فرامرزی را از دست داده است.
در این میان، شاخه خراسان این گروه مستقر در افغانستان و پاکستان، به موفقترین الگو برای انجام عملیات فرامرزی تبدیل شده است.
بر اساس پژوهش مؤسسه پژوهشی هادسن در واشنگتن، رهبری مرکزی داعش پس از از دست دادن کنترول سرزمینی در عراق و سوریه، از سال ۲۰۲۴ به این سو نتوانسته عملیات بزرگ و هماهنگ بینالمللی انجام دهد. تنها استثنای قابل توجه در این دوره، فعالیتهای داعش خراسان بوده که توانسته چندین حمله پیچیده را در کشورهای غربی برنامهریزی و تسهیل کند.
داعش خراسان نشان داده که میتواند بدون نیاز به دستور مستقیم و هماهنگی گامبهگام با رهبری مرکزی، عملیات فرامرزی انجام دهد. حملات سال ۲۰۲۴ این گروه در غرب، از جمله حمله مرگبار به مسکو، نمونهای از این توانمندی عملیاتی بود.
پژوهشگران حوزه تروریسم استدلال میکنند که موفقیت داعش خراسان در انجام عملیات خارجی، اکنون به عنوان الگویی برای سایر شاخههای داعش، بهویژه ولایت ساحل در غرب افریقا، عمل میکند.
تحلیلگران تأکید میکنند که استقرار در مناطق روستایی و کوهستانی افغانستان مانعی برای فعالیتهای فرامرزی این گروه ایجاد نکرده است.
داعش خراسان از طریق شبکههای مالی پیچیده، لجستیک دیجیتال و ارتباط با سلولهای کوچک در اروپا، عملیات خود را پیش میبرد.
تمرکززدایی قدرت در ساختار داعش
گزارشهای تحلیلی نشان میدهد که ساختار داعش از مدل متمرکز سالهای اوج خود فاصله گرفته است. در مدل جدید، ولایتهای مختلف این گروه به طور مستقل یا نیمهمستقل وظیفه تأمین مالی، جذب نیرو و حتی برنامهریزی عملیات خارجی را بر عهده دارند.
در این چارچوب، داعش خراسان به عنوان موفقترین و در عین حال نگرانکنندهترین نمونه این الگوی جدید معرفی شده است؛ ولایتی که همزمان توانسته در داخل افغانستان فعالیت کند و هم در عمق خاک غرب عملیات نقشآفرینی نماید.
افزایش خطر عملیات فرامرزی خودسرانه
کارشناسان هشدار میدهند که ناتوانی رهبری مرکزی داعش، خطر «فراملی شدن» خودسرانه شاخههای منطقهای را به طور جدی افزایش داده است. موفقیت داعش خراسان در دور زدن کانالهای سنتی فرماندهی، اکنون الهامبخش دیگر ولایتها شده و این موضوع زنگ خطر را برای دستگاههای امنیتی در اروپا، آفریقا و خاورمیانه به صدا درآورده است.
تحلیلگران معتقدند که اگر این روند ادامه یابد، احتمال انجام عملیاتهای پیچیدهتر فرامرزی توسط شاخههای مختلف داعش در سالهای آینده بیشتر خواهد شد.
