• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی: کتابچه راهنمای استفاده از ارگ به قلم اشرف غنی

موسی ظفر
موسی ظفر
۱۵ ثور ۱۴۰۱، ۱۴:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)

ارگ افغانستان در طول تاریخ همواره محل کشمکش بوده است. اکثر ساکنان این محل یا به شکل جنازه بیرون شده‌اند، یا اگر زنده بیرون شده باشند، اعتباری بیش از یک جنازه سیاسی نداشته‌اند. دلیل این امر، نبود کتابچه راهنمایی برای استفاده درست از قدرت ارگ است.

بدین لحاظ اینجانب اشرف غنی، رئیس‌جمهور و سرقمندان اعلای قوای مسلح پیشین افغانستان (فعلاً مقیم ابوظبی) که جنازه سیاسی‌اش قبلاً به خاک سپرده شده است، این کتابچه راهنما را ترتیب کردم و در خدمت ساکنان بعدی ارگ قرار می‌گذارم تا اشتباه پیشینیان را تکرار نکنند.

۱. به دست آوردن ارگ کار ساده است. آدم می‌تواند آن را با تقلب، دروغ، جنگ، امریکا، شوروی، پاکستان و یا حتی یک رمه گوسفند به دست بیاورد، اما نگهداری قدرت کار سختی است. قبل از به دست آوردن آن باید فن و فریب نگهداری آن را آموخت؛

۲. انحصار قدرت، مرگ ارگ است. قدرت را انحصار کنید اما اینطور نباشد که مکتوب آمر حوزه سوم لشکرگاه و مدیر ترافیک ولسوالی الیشنگ لغمان را نیز حاکم کابل امضاء کند.

اگر چنین شد، سه چرخبال را در ارگ آماده داشته باشید. زیرا هر لحظه ممکن است که مجبور شوید به خوست بروید؛

۳. فساد خوب نیست. خوب است ولی نه در حدی که از اکرامیه شهدای نیروهای امنیتی نیز سهم بردارید. در این مورد قناعت پیشه کنید؛

۴. اگر زن خارجی، مخصوصاً لبنانی دارید سرش زیاد اعتماد نکنید. تمام خانواده و دوست و اقارب و همسایه‌هایش را به نام متخصص و مشاور و قراردادی به ارگ می‌آورد و کشور را رنگینه حمیدی می‌کند؛

۵. چاپلوسان را از خود برانید که شما را بدبخت می‌کنند. کسی که به شعر غلط شما سر تکان می‌دهد، در وصف شما مقاله می‌نویسد، شما را متفکر و ناجی بشریت جلوه می‌دهد یا در پشت تریبون می‌ایستد و به هر شطحیات شما در حد افراط چک‌چک می‌کند، چاپلوس است. از چنین افرادی دوری کنید؛

۶. قوم‌گرایی نکنید. قوم‌گرایی خوب است اما نه در حدی که آدم خودش را در حلقه کمپیوترکار و پلی‌بوای و چخانسوری و سلام رحیمی محصور کند؛

۷. آمار دروغین و هوایی ارائه نکنید. آمارهای دروغ ممکن است سخنرانی‌تان را قشنگ بسازد و شما را باسواد جلوه دهد، اما در نهایت مردم می‌فهمند. آن وقت اگر آبرو داشته باشید می‌رود، از من نرفت؛

۸. لاف اسلام‌شناسی و دین‌شناسی و بیست سال تفسیر خواندن نزنید. گاهی پیش می‌آید که آدم مجبور شود آیه‌ای یا نمازی بخواند. آن وقت اگر رکوعی یاد آدم برود یا آیه‌ای را درست نخواند، مردم برای آدم طنز می‌سازند. برای حکومت‌داری انسان بودن و فهم سیاسی داشتن کافیست؛

۹. یک پروژه را یازده مرتبه افتتاح نکنید، می‌شارد؛

۱۰.

اگر روزی مجبور شدید از کشور فرار کنید، از راه ترمذ نیایید. میدان‌هوایی‌اش تشناب ندارد. یق!

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ بیرق سفید، لباس سفید، مغز سفید

۷ ثور ۱۴۰۱، ۱۶:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

چند روز قبل کنار جاده، مقابل دکان یکی از دوستان نشسته بودم که یک رنجر پر از طالب آمد و محکم بریک گرفت. طوری که دو عسکر طالب به زمین افتاد و باعث شادی مردم شد. راننده سرش را از موتر بیرون آورد و بلند صدا زد: "هوی!" (که به زبان شیرین امارت همان سلام است).

گفتم: "سلام، بفرمایید." گفت: "نمی‌فرماییم، آ پرسان می‌کنیم که اینجا قصابی کجاست." گفتم: "از فضل خدا و برکت امارت اسلامی تمام کشور قصابی است ملا صاحب." گفت: "همو قصابی که گوشت سودا می‌کند." گفتم: "سر کوچه کودکستان است که دیوارهایش سرخ و سبز و آبی و نارنجی و زرد و بنفش رنگ شده. از کودکستان دو دکان گذشته، یک قصابی است." رنجر حرکت کرد و از اینکه مرا با خودش نبرد احساس اموجی خنده با دو قطره اشک به من دست داد.

هنوز لختی نگذشته بود که رنجر دوباره آمد و ایستاد. راننده شیشه را پایین آورد و گفت: "کودنستان پیدا نشد. کدام نشانی دیگر بگو." گفتم: "ملا صاحب، کودکستان سر کوچه است. از بس دیوارهایش رنگارنگ است کور هم می‌تواند ببیند. فقط دو دکان آنطرف‌ترش قصابی است." گفت: "اگر دروغ گفتی جنجال می‌شود برایت." گفتم: "آدرس قصابی چه نیاز به دروغ دارد. برو پیدا می‌کنی." رنجر رفت و دو-سه دقیقه بعد دوباره برگشت. راننده گفت: "بسیار ریشخندی کردی. بیا بالا شو خودت نشان بده."

با دل پرآشوب سوار رنجر شدم و رهنمایی کردم. وقتی نزدیک کودکستان شدم گفتم: "ببین ملا صاحب، این دیوار کودکستان است. سرخ و زرد و نارنجی و سبز رنگ شده. از ایستگاه فضایی هم دیده می‌شود. آنجا هم قصابی است." راننده گفت: "نارنجی کدام رنگ است." تازه یادم آمد که طالب بدبخت از کودکی در مدرسه‌ای درس خوانده که دیوارش سفید و یا خاکی بوده. ورق کتابی که درس خوانده سفید بوده و هیچ نقاشی‌ای نداشته. استادش همیشه لباس و لنگی سفید داشته. از روزی هم که طالب شده رنگ بیرقش سفید بوده. هرچه عکس از رهبران طالب دیده لباس سفید داشته. نارنجی و بنفش را از کجا بشناسد.

حدسم درست بود. وقتی به قصابی رفتیم، طالب به قصاب امر کرد که پنج کیلو گوشت خوب بدهد. قصاب خواست سرخی و ماهیچه جدا کند اما طالب با نوک تفنگش به دنبه گوسفند زد و گفت: "گوشت سفید خوبش باشد. از وطن مهمان آمده." وقتی از خرید گوشت خلاص شد، مسئول خریداری به میوه و ترکاری فروشی بغلی گفت: "از همو میوه دو کیلو بده. همو که برگ‌هایش سبز است." ترکاری‌فروش با عاجزی گفت که همه میوه‌ها برگ سبز دارند. طالب با قنداق تفنگ گفت: "همو که خودش دراز است." پیش از آنکه گپ به ماساژ قنداق برسد من گفتم: "خلیفه، مولی سفید می‌خواهد." طالب گفت: "هو! دو کیلو باشد. از وطن مهمان آمده."

طنز سیاسی؛ کانکور امارت با تفکیک جنسیتی و سوال‌های زنانه و مردانه

۳ ثور ۱۴۰۱، ۱۴:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

در پی تفکیک موفقیت‌آمیز جنسیتی و جداسازی طبقه ذکور و اناث در مکاتب، دانشگاه‌ها (خط زده شود و پوهنتون نمیشته شود)، پارک‌ها و غیره‌ها،‌ به فرمان عالیقدر امیرالمومنین که همین امروز از مقر آی‌اس‌آی از اسلام‌آباد مواصلت ورزیده، کانکور هم تفکیک جنسیتی می‌شود.

برای اینکه زنان و مردان نامحرم به همدیگر مالیده نشوند، این کانکور به دو بخش مردانه و زنانه تقسیم شده است.

به همه شرکت‌کنندگان با تهدید برچه و تفنگ دستور داده می‌شود که فقط بخش مربوط به جنسیت خود را پاسخ دهند و به بخش جنس مخالف نروند.

سوالات بخش مردانه

سوال اول: عنصر بی‌رنگ، بی‌شکل اما بودار که از لحاظ فزیکی اگر نابود هم شود (از لحاظ صدور فرمان) باقی می‌ماند چه نام دارد.

الف: فاسفورس

ب: بیریلیوم

ج: ملا هبت‌الله

د: نیوتروجن

سوال دوم: اگر برای ۱۲ تروریست گرسنه از آسمان ۲ گوسفند نازل شود، برای گرسنه کردن یک ملت به چند گوسفند نیاز است؟

الف: به دوازده هزار گوسفند مسلح با دوربین شب

ب: به پانزده هزار گوسفند پاکستانی

ج: به بیست هزار گوسفند زردبشکه

د: به دو هزار گوسفند ساچمه‌دار

سوال سوم: در کدام غزوه از کلاشنیکوف روسی، واسکت انتحاری پاکستانی، مخابره آلمانی، تلفون چینی و توییتر آمریکایی استفاده شد؟

الف: غزوه زایشگاه دشت برچی

ب: غزوه مکتب سیدالشهداء

ج: غزوه اینترکانتیننتال

د: غزوه سفارت آلمان

سوال چهارم: به مقطع آموزشی بعد از لیسه به زبان فارسی دری چه می‌گویند؟

الف: چیزی نمی‌گویند و اگر بگویند آن کلمه ایرانی است و باز "کار خراب میشه"

ب: پوهنتون

ج: یونیورستی

د: هر چه بگوید فرق نمی‌کند مقصد شاگردان بتوانند درس بخوانند. فقط دانشگاه نباشد چون کلمه بیگانه است.

سوال پنجم: طالبان اگر بتوانند کودکی را که دو سال پیش اختطاف شده پیدا کنند، دیگر چه چیزها را می‌توانند پیدا کنند؟

الف: عالیه عزیزی را که هشت ماه پیش اختطاف شده

ب: آثار عتیقه بامیان را که سه ماه پیش اختطاف شده

ج: دختران معترض بامیانی را که یک ماه پیش اختطاف شده‌اند

د: همه موارد فوق + هر آن چیزی که در طول بیست سال اختطاف و ربوده شده

سوالات بخش زنانه

سوال اول: زن اگر چادری نپوشد چه کار می‌شود؟

الف: مثل مارکر خشک می‌شود

ب: مثل شیرینی مورچه می‌زند

ج: مثل حنا ربانی وزیر خارجه می‌شود

د: اول صبر می‌کنیم که مثل مارکر خشک شود، اگر نشد توسط امارت خشکانده می‌شود

سوال دوم: اگر یک دختر هشت ماه مکتب نرفته باشد، چه سودی به خودش، خانواده و کشور رسانده است؟

الف: از هزاران افغانی مصرف اضافی چون معاش معلم، پول تباشیر و کتابچه جلوگیری کرده است

ب: صدها گیلاس چای، دیگ بخار و لباس چرکین را شسته است و دست مادر جانش را سبک کرده است

ج: برگر چتل مکتب را نخورده و حداقل از سه مریضی نجات یافته است

د: از شهید شدن در انتحاری که قرار بود در مکتب دخترانه صورت گیرد نجات یافته است

سوال سوم: اگر درد و غمی متوجه یک زن شود، باید چه کار کند که صدایش به گوش نامحرم نرسد؟

الف: خاموش بنشیند و با گریه خود نامحرم را تحریک نکند

ب: گریه خود را بنویسد (اگر توسط امارت بی‌سواد ماند،‌ ازعریضه‌نویس کمک بگیرد)

ج: به درد بزرگتری فکر کند و شاد باشد

د: گریه خود را به یکی از مردهای خانواده بلوتوث کند تا او به جایش جیغ بزند

سوال چهارم: زنی که از احکام امارت پیروی کند در آن دنیا برایش چه جایزه داده می‌شود؟

الف: همان شوهر قبلی با هفتاد و دو هم‌باغ

ب: خانه کرایی بدون ضمانت و محرم

ج: اجازه کار

د: اجازه هر روزه شرکت در دانشگاه و رفتن به پارک

سوال پنجم: به عنوان یک زن از عملکرد امارت چقدر رضایت دارید؟ (هرچند رضایت زن شرط نیست)

الف: صد فیصد

ب: صد و ده فیصد (لطفاً همین ده فیصد را از یک جای کم کنید)

ج: اختیار ما در دست شماست. لطفاً خودتان پاسخ دهید ولی از صد فیصد کم نباشد.

د: رضایت چیست؟

طنز سیاسی؛ سه اختراع طالبان ثبت یونسکو شد

۲۶ حمل ۱۴۰۱، ۱۸:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

طالبان در مدت کمی توانستند کشور را دوباره در مسیر علم و دانش سوق دهند و اختراعات بی‌پیشینه‌ای را به نام افغانستان ثبت کنند. مولوی عبدالشبکه حقانی، مخترع بحران انسانی و رئیس مطالعات استنجاتیژیک امارت این دستاورد دانشمندان طالبان را هم سطح اختراع لامپ توسط توماس ادیسون دانست.

وی از سه اختراع اخیر طالبان که ثبت سازمان یونیسکو شده است چنین دامن برداشت.

اختراع انسان‎های آفتابی

طالبان جدیداً انسان‌هایی را در افغانستان اختراع کرده‌اند که به جای غذای معمولی از انرژی آفتاب چارج می‌شوند. این انسان‌ها می‌توانند راه بروند، نفس بکشند و حتی حرف بزنند. یکی از اختراعات طالبان به شبکه چهار جرمنی گفت، "اول کم کم غذا می‌خوردیم چون کار و درآمد داشتیم. حالا هیچی نداریم. مدتی می‌شود که فقط در آفتاب می‌نشینم و ویتامین دی می‌گیرم. با همان انرژی زنده هستیم."

ملا حسن آخند، مخترع انسان آفتابی گفته است که عادت دادن انسان‌ها به انرژی آفتاب نیاز به تلاش بسیار داشت و در مراحل اولیه آن چندین هزار انسان قبل از آنکه از نان و آب به انرژی آفتاب سویچ کنند از بین رفت. وی افزود که الحمدلله اکنون مردم کم‌کم عادت کرده‌اند و اگر کفار مانع نشوند انشاالله تا سال آینده تمام مردم افغانستان را آفتابی خواهد ساخت.

اختراع روبوت‌های گریان

اکثر کشورهای پیشرفته روبوت‌هایی ساخته‌اند که کار مثبت می‌کنند اما طالبان اخیراً روبوت‌هایی را به بازار پکتیکا و پکتیا عرضه کرده‌اند که کارشان گریستن است. این روبوت‌ها به داستان‌های ساختگی نزول گوسفند از آسمان و شرکت انسان‌هایی چهارده قرن پیش در جنگ امروزی عکس‌العمل نشان می‌دهند و زار زار می‌گریند. سراج‌الدین حقانی، مخترع روبوت‌های گریان می‌گوید که در قرن بیست‌ویک کسی به داستان‌های ساختگی نمی‌گرید. همین امر باعث شد تا وی به فکر ساخت روبوت‌های گریان شود و افسانه‌سرایان قرن را از بی‌توجهی نجات دهد.

اختراع داروی درد فهم

بزرگان گفته‌اند، "هر که درکش بیشتر، دردش بیشتر". طالبان بر مبنای این تشخیص اکنون داروی ساخته‌اند که درک انسان را کم می‌کند و اینطوری درد او نیز کم می‌شود. این دارو به اسم "مکتب بسته" اکنون بصورت رایگان در اختیار مردم افغانستان قرار داده شده. مصرف این دارو درک و فهم مصرف‌کننده را به تدریج پایین می‌آورد و در نهایت درد او نیز از بین می‌رود.

نورالله منیر، مخترع داروی درد فهم می‌گوید که تابلیت فعلی فقط درد را کم می‌کند اما تابلیت بعدی که به اسم "نصاب درسی طالبانی" تولید شده و بزودی میان مردم توزیع می‌شود آنقدر فهم و شعور مصرف‌کنندگان را پایین می‌آورد که یک وقت آنها از بدبختی و بی‌چارگی خود لذت خواهند برد و آن را موهبت الهی خواهند دانست.

سامویل کربندایآکساید، رئیس سازمان یونیسکو از طالبان خواسته است تا اختراع جدیدی را برای ثبت به این سازمان نیاورند و به دیگر کشورها نیز نوبت بدهند.

طنز سیاسی؛ با کانال قوش‌تپه، افغانستان اقتصاد اول جهان می‌شود

۱۰ حمل ۱۴۰۱، ۱۰:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

ملا عبدالغنی برادر که پروژه ساخت کانال قوش‌تپه را افتتاح کرد به رسانه‌ها گفت که شش ساعت پس از افتتاح کار این کانال اسلامی، فقر جهانی یک و نیم درصد کاهش یافته است. او گفت که با افتتاح این کانال فقر از افغانستان برچیده می‌شود و تا دو سال دیگر بایداز افریقا و چین فقیر وارد کنیم.

آقای برادر از نصف کابینه طالبان که برای افتتاح این کانال به بلخ سفر کرده‌اند تشکر کرد و گفت که اگر جامعه جهانی مانع طالبان نشود، آن‌ها می‌توانند هر ولسوالی افغانستان یک کانال مستقل افتتاح کند که هم برای خودشان مفید باشد و هم برای جهان.

ملا برادر در پاسخ به این سوال که گویا این پروژه توسط بانک جهانی تمویل و توسط حکومت قبلی طرح‌ریزی شده گفت: "مردم باید شکرگزار باشند که مجاهدین ما این پروژه را انفجار نداده‌اند"

نورالدین عزیزی، سرپرست وزارت تجارت طالبان گفت که افتتاح کانال قوش‌تپه ثابت می‌کند که امارت اسلامی به فکر خود نه، بلکه به فکر ملت است. او تاکید کرد که طالبان می‌توانست این کانال را مخصوص مجاهدین بسازد و به هیچ کس دیگر سهم ندهد، اما چنین نکرد. او گفت که در کشورهای دیگر وقتی حکومت‌ها کانال می‌سازند آن را به ملت نمی‌دهند بلکه خانوادگی استفاده می‌کنند.

100%

مولوی عبدالرحمان راشد، سرپرست وزارت زراعت طالبان این کانال را اولین کانال اسلامی در جهان خواند و گفت که کانال قوش‌تپه طوری ساخته می‌شود که آب آن به کمک خداوند متعال از بالا به پایین حرکت کند. او افزود که در زمستان‌ها این کانال برای کسانی که با آب آن وضو می‌گیرند یا استنجا می‌کنند آب گرم تهیه خواهد کرد.

مولوی عبدالحمید حماسی کانال قوش‌‌تپه را معجزه قرن بیست‌ویک خواند. او گفت که جلال‌الدین حقانی روزی سر نماز می‌ایستد و با خودش می‌گوید: او خدایه مردم افغانستان بدون کانال قوش‌تپه چه کار کنند. یکبار از آسمان صدا می‌آید که او جلال‌الدین حقانیه، برو ببین کانالی در قوش‌تپه ساخته شده؛ آن را بگیر و به مردم افغانستان بده. حضرت حقانی وقتی چشم خود را باز می‌کند، می‌بیند که کانال متاسفانه قبلاً افتتاح شده و تشک را خراب کرده. این داستان حماسی باعث گریه شدید حضار شد و از آن‌ها نیز کانال‌هایی جاری شدند.

در پایان برنامه افتتاح کانال قوش‌تپه ملا برادر به مقامات ولایت بلخ دستور داد تا اسم شیرینی ناف پری را تغییر دهند. او گفت: "همی ناپ فری بسیار تحریک‌آور است و اسلامی نیست. از طرف ما نام ای شیرینی ناف ابودجانه رحمة‌الله علیه می‌باشد. باز که هر کس خورد دلش که نخورد دلش."

طنز سیاسی؛ حکایت پسران مرد دانا

۸ حمل ۱۴۰۱، ۲۲:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

در روزگاران قدیم مردی بود به شدت دانا اما فقیر. از بس دانا بود چهار پسر داشت، که اگر زمانی خواستند در خانه لدو بزنند یا قطعه بازی کنند لازم نشود بچه‌های همسایه را به خانه بیاورند.

مرد دانا روزی احساس کرد که قلبش از کار می‌افتد و مرگش نزدیک است. پسرانش را طلب کرد تا آن‌ها را نصیحتی کند.

پسر بزرگ مرد دانا آدم درس‌خوانده و هوشیاری بود. اگر می‌پرسیدی دو و دو چند می‌شود، به جای اینکه بگوید چهار، از هگل و جان میل ستوارت و کارل پوپر و هانا آرنت بیست - سی تا نقل و قول می‌آورد و پرسشگر را از سوالش پشیمان می‌کرد. دو پسر وسطی آدم‌های معمولی بودند و زیاد تعریف نداشتند. پسر آخری اما مطلق گوساله بود. با چهار تار ریش که گذاشته بود فکر می‌کرد دارد به خدا کمک می‌کند تا امور بشر را درست مدیریت کند.

وقتی پسران نزد پدر آمدند، مرد دانا گفت که عمرش به آخر رسیده و می‌خواهد قبل از مردنش به آن‌ها درس زندگی بدهد. پسر بزرگ پرسید، چه درسی. مرد دانا گفت: "می‌خواهم به شما یاد دهم که وقتی به قدرت رسیدید چگونه با مردم رفتار کنید." پسر بزرگ قاه قاه خندید و گفت: "بدبخت! تو که دانا هستی و عقل داری در تمام عمرت روی یک رمه گوسفند با ۲۵ عضو نتوانستی حکومت کنی. ما از کجا به قدرت می‌رسیم؟" مرد دانا به گوساله مطلق نگاه کرد و گفت: "برای به قدرت رسیدن نیاز به عقل نیست."

بالاخره پسرها راضی شدند تا به آخرین درس مرد دانا گوش دهند. مرد دانا پسرانش را لب دریا برد و مشت هر چهار پسر را از ریگ خشک پر کرد. سپس دستور داد تا پنجاه قدم راه بروند. در پایان از هر پسر خواست ریگ باقی مانده در دست‌شان را اندازه‌گیری کنند. وقتی اندازه گرفتند متوجه شدند که کمترین ریگ در دست پسر بزرگ و پسر کوچک باقی مانده است و بیشترین ریگ در دست دو پسر وسطی.

مرد رو به پسران کرد و گفت: "حالا ریگ باقی‌مانده را به دریا بیاندازید تا بستر دریا خراب نشود و به حرف من گوش کنید. در این نقشی که بازی کردیم، دست شما به‌جای حاکم بود و ریگ‌ها‌ همان مردم بودند. پسر بزرگ به این دلیل ریگ کمی انتقال داد چون دست‌هایش را بیش از اندازه باز گرفته بود و ریگ از لای انگشت‌هایش به زمین می‌ریخت. گوساله مطلق هم ریگ کمی را به منزل رساند چون مشتش را بیش از اندازه محکم گرفته بود و می‌خواست ریگ‌ها فرار نکنند. ولی چنین محکم‌گیری نتیجه برعکس داد. و اما دو پسر وسطی حد اعتدال را رعایت کردند و بیشترین ریگ را تا منزل رساندند. پس وقتی به قدرت رسیدید نه با مردم زیاد سخت بگیرید و نه بیش از حد آسان."

مرد دانا این را گفت و مُرد. سی سال از مرگ مرد دانا گذشت و یکباره پسر کوچک پادشاه شد. او بر مردم چنان سخت می‌گرفت که کسی را نای نفس کشیدن نبود. مردم گروه گروه از حکومت او فرار می‌کردند و به مرد دانا با چنین پسری دشنام می‌دادند. شبی مرد دانا با مشت ریگی در دست،‌ به خواب آن پسر آمد و پرسید: "آیا از دیدن این مشت ریگ چیزی را بیاد می‌آوری؟" پسر از خواب پرید و تمام شب را به نصیحتی که پدرش کرده بود فکر کرد.

فردای آن روز او به سربازان حکومت خود دستور داد تا افراد باقی‌مانده در حکومت را به دریا بیاندازند تا بستر دریا خراب نشود.