• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

دیدگاه؛ روایت سربازی که با سقوط همه چیزش را از دست داد

مرتضی عرب

عضو پیشین ارتش افغانستان

۸ جوزا ۱۴۰۲، ۱۹:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)

این نامه یا روایت یک سرباز سابق افغان که با سقوط حکومت پیشین در هند آواره شد، برای مردم است. او حالا کشور و نظامی را که به آن خدمت می‌کرد، از دست داده است. در این نامه ساعات دشوار شنیدن خبر سقوط دولت و ماجراهای سرگردانی و سختی‌های آوارگی او و یارانش در هندوستان شرح داده شده است.

ما ۱۴ سرباز که حالا جایی و کشوری برای رفتن نداریم، درسرزمین بیگانه درمانده‌ایم. فراتر از بی‌پولی و بی‌سرنوشتی، آنچه ما را بیشتر آزار می‌دهد این حرف برخی‌ها است که سرباز وطن جنگ نکرد و میدان را رها کرد.

ما یکسال قبل از سقوط، برای فراگیری آموزش‌های نظامی به ایالت آسام هند رفتیم. ما باید برای خدمت بر می‌گشتیم، اما آنچه بعداً به سراغ ما آمد، خبرهای سقوط کشور بود و پیامدهای ناگوار آن.

هیچ باورم نمی‌شد کابل بدست طالبان سقوط کرده است. ما چهارده نفر هر کدام در گوشه‌ای ناراحت نشسته و به صفحات تیلفون خود خیره شده بودیم. کسی با فامیلش صحبت می‌کرد، کسی پنهان گریه می‌کرد و کسی مثل من شوکه شده بود و نمی‌دانست چه کند.

سربازان هندی برای دلجویی پیش ما می‌آمدند و صحبت می‌کردند. اما، نمی‌خواستیم باور کنیم که غرور و کشور خود را از دست داده‌ایم.

اشتهایی برای خوردن نبود و با خود می‌گفتم آیا کسی نیست که من را از این خواب پرکابوس بیدار کند.

حکومت هند تصمیم گرفت آموزش‌های نظامی ما را متوقف کند. همه منتظر معجزه‌ای بودیم که ورق برگردد اما چنین نشد و باید آسام را ترک می‌کردیم و به دهلی می‌رفتیم.

100%

ساعت شش عصر به آنجا رسیدیم. جیب ما خالی بود و در ۲۴ ساعت گذشته غذا و آب نخورده بودیم و جایی نداشتیم. پس از مشوره تصمیم گرفتیم به سفارت برویم که تنها آدرس ما بود.

وقتی رسیدیم شب بود و کسی در سفارت نبود. می‌خواستیم در چمن سبز نزدیک سفارت صبح کنیم. روی چمن دراز کشیده و آسمان کم ستاره دهلی را تماشا می‌کردیم. اما پشه‌ها، جایی در بدن ما نبود که نگزیده باشند.

کمی گذشت، یک تیم مجهز از پولیس دهلی آمد. با آنها صحبت کردیم. هرچند ما را درک می‌کردند، اما بنا به وظیفه می‌خواستند ما را از آن محوطه بیرون کنند.ما جایی برای رفتن نداشتیم و بر ماندن اصرار می‌کردیم. برای ما کمی دال هندی با نان خشک و آب خوردن آوردند. دال خیلی تند بود، اما پس از آن همه گرسنگی، لذیذترین غذای جهان بود.

با اصرار آنها مجبور شدیم ساحه را ترک کنیم. آنها گفتند که شما را جایی بهتر می‌بریم. اما آنجا که ما را بردند، ایستگاه قطار و جایی خیلی بد بود. حیوانات هم در آنجا استراحت نمی‌کردند. با خود فکر کردم که شاید ارزش یک آواره که همه چیز خود را از دست داده، همین است.

به پولیس گفتیم اینجا نمی‌باشیم. اینبار ما را به محله لاچ پتنگر یا افغانستان کوچک بردند. پس از پیاده شدن متوجه شدم که دو مرد در کوچه، در نیمه شب فارسی صحبت می‌کنند. از شدت خوشحالی می‌خواستم آنها را در آغوش بگیرم و ببوسم. با آنها صحبت کردم و سرگذشتم را گفتم و ما را به یک زن افغان معرفی کردند و گفتند جایی بر ما دارند.

آن خانم با یک احساس انسانی می‌خواست برای حال ما سربازان گریه کند. ما را به خانه‌ای برد و گفت امشب اینجا باشید. او در حال ترک خانه در کنار دروازه ایستاد و گفت: کرایه شما تا فردا ۳ هزار روپیه هندی به اضافه ۵۰۰ روپیه دیگر پول برق می شود؛ فردا میایم و می‌گیرم.

ظاهراً دلش به حال ما می‌سوخت اما، نهایتاً پنج ساعت بعد پول را دادیم و دوباره با بکس‌های مسافرتی بزرگ خود به طرف سفارت حرکت کردیم.

100%

در اطراف سفارت افغانستان پولیس زیاد بود و مانع تجمع ما شد که خواهان دریافت کمک از سفارت بودیم. بعد از چند ساعت کلنجار، ناگهان شخصی با قدی کوتاه با دو مردی نسبتاً شیک پوش نزدیک ما شد و خود را اتشه نظامی سفارت افغانستان معرفی کرد.

اتشه با عطوفت و ملایمت صحبت می‌کرد. به عنوان کمک، مقداری پول از جانب سفارت برای مخارج چند روز ما داده شد.او گفت که هر کاری دست شان بر آید انجام خواهند داد. اما، در همان اول فهمیدیم که سفارت به عنوان نمایندگی یک دولت سقوط کرده کاری برای ما انجام داده نمی‌تواند.

زندگی در دهلی خیلی سخت بود و مجبور بودیم با زیر پا کردن غرور خود، از هر جا که امکان داشت کمک دریافت کنیم. خلاصه شده بودیم گدای شهر غربت. چهار ماه گذشت و هیچ روشنی نه در سرنوشت دولت سقوط کرده پدیدار شد و نه در سرنوشت ما. در این چهار ماه گاهی در پارک شب و روز بسر کردیم و گاهی در اتاق‌های پر نم با آن پشه‌ها و گرمی طاقت فرسای دهلی. در این چهار ماه تعداد دیگری از افسران و بریدملان اردوی ملی که بعد از ما از کورس شان فارغ شده بودند، نیز به جمع ما پیوستند .

بعضی اوقات در پیش سفارت کشورهای دنیا تجمع می‌کردیم تا یادآوری کنیم که سال‌ها درکنار شان با تروریست‌ها جنگیدیم و حالا ما را در میدان رها کردند.

نهایتاً، حکومت هند برای بیرون کردن ما از مخمصه فقر و بی‌سرنوشتی، مجبور شد یک کورس یکساله با تمام امکانات رفاهی و غذایی فراهم کند. روزانه سه ساعت درس می‌خواندیم و بقیه روز را در اتاق‌های مان بودیم . حال خوشی نداشتیم. ظاهراً در صنف بودیم اما روان مان درگیر رویای جنگ دوباره با تروریستان یا مسئله‌ای «چرا این اتفاق افتاد و آینده ما چه می‌شود»، درگیر بود.

100%

در آن ایام دشوار، بعضی اوقات می‌شنیدیم که سربازان افغان شکست خوردند. ما تقصیری نداشتیم. همسنگرانم در روزهای آخر با چشم گریان و به امر مقامات مافوق سلاح و تجهیزات شان را تسلیم کردند.

سرباز بر اساس مقررات عسکری نمی‌تواند اعتراض کند. حق ما خورده می‌شد، مقامات بلند رتبه گاهی به نفع طالبان کار می‌کردند. اگر چیزی می‌گفتیم مجازات می‌شدیم. با این حال، ۱۶ سال برای نظام کار کردم و گاهی تا یک قدمی مرگ پیش رفتم.

حالا پس از یکسال کمی قوی‌تر شده‌ایم. بعضی از دوستانم با کارهای شاقه در بدل پول کم کار می‌کنند و از خانواده‌های شان در افغانستان حمایت می‌کنند. اما، سرباز هر جایی که باشد سرباز هست، فقط جبهه تغییر می‌کند.

*مرتضی عرب، عضو سابق ارتش افغانستان است. این نوشتار نظر نویسنده است و بازتاب‌دهنده دیدگاه افغانستان اینترنشنال نیست.

پربازدیدترین‌ها

جوانی در بامیان در پی مقاومت برای جلوگیری از ربودن خواهر ۱۲ ساله خود کشته شد
۱

جوانی در بامیان در پی مقاومت برای جلوگیری از ربودن خواهر ۱۲ ساله خود کشته شد

۲

برادر یک مقام طالبان در هرات کشته شد

۳

امریکا گروهی از مهاجران از جمله افغان‌ها را به افریقای مرکزی منتقل می‌کند

۴

جبهه آزادی محتسبان امر به‌معروف طالبان را «هدف مشروع» حملات خود خواند

۵

«سه عضو طالبان»‌ در حمله جبهه آزادی به ریاست امر به معروف هرات کشته شدند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

دیدگاه؛ آیا ملا حسن آخند دوباره بازگشته است؟

۸ جوزا ۱۴۰۲، ۱۵:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
جواد عزیز
دیدگاه؛ آیا ملا حسن آخند دوباره بازگشته است؟
100%

ملا حسن آخند، رئیس الوزرای طالبان، که هفته پیش جایش را به مولوی عبدالکبیر خالی کرد و به قندهار رفت، بیانیه تازه‌ای منتشر کرده و پیروزی رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه را در انتخابات ریاست جمهوری به‌شدت رقابتی این کشور تبریک گفته است.

وزارت خارجه طالبان به نقل از او با اشاره به جایگاه بااهمیت ترکیه در منطقه و جهان، برای این کشور آرزوی «ثبات و خدمت به دین» کرده است.

پخش این بیانیه از نام کسی که ظاهرا از مسئولیت‌ها کنار رفته، گیج‌کننده است.

دو هفته پیش ملا هبت‌الله آخندزاده، ملا حسن آخند را به دلیل «بیماری» خانه‌نشین کرد و مسئولیتش را در کابل به صورت موقت به مولوی عبدالکبیر واگذار کرد. از مولوی عبدالکبیر به عنوان «کفیل» رئیس‌الوزرا یا سرپرست ریاست الوزرای طالبان یاد می‌شود.

اما بیانیه اخیر، که از نام ملا حسن آخند به رئیس یک دولت خارجی منتشر شده، نمادین و معنی‌دار است.

آیا حکومت طالبان اداره‌ای است که در آن دو نفر نقش رییس‌الوزرا را بازی می‌کنند؟

گروه طالبان توضیح نداده که با تغییراتی که ملا هبت‌الله آخند اعمال کرد، چرا این بار بیانیه از آدرس ملا حسن آخند منتشر شده است و نه وزارت خارجه، سرپرست ریاست الوزرا یا هم خود ملا هبت‌الله آخندزاده.

جالب است که این بیانیه از آدرس وزارت خارجه طالبان منتشر شده و بعید است که با مولوی عبدالکبیر، جانشین ملا حسن آخند، درباره آن مشوره شده باشد. طالبان سابقه طولانی در انتشار بیانیه‌ها از آدرس‌های مختلف دارند و تاکنون هیچ‌کسی چهره رهبر این گروه را که تصمیم‌های مهمی درباره سرنوشت مردم افغانستان می‌گیرد، ندیده است.

از این رو، اولین سوالی که به ذهن می‌رسد این است که آیا ملا حسن آخند به دفترش بازگشته است؟ هیچ گزارشی مبنی بر بازگشت ملاحسن آخند به ارگ در کابل یا حتی دفتری در قندهار منتشر نشده است. بنابرین، این بیانیه مانند بسیاری از بیانیه‌های طالبان از دفتر ارتباطات و سخنگویان حکومت طالبان به او منسوب شده است.

با توجه به فضای بسته اطلاع‌رسانی، که در اداره طالبان وجود دارد، دست یافتن به واقعیت‌ها در کابل یا قندهار بسیار دشوار است و از این جهت فضای گمانه‌زنی وجود دارد.

از سوی دیگر، اختلافات درونی گروه‌هایی که طالبان را تشکیل داده‌اند، دیگر بر کسی پوشیده نیست. دو جناحی که از رسیدن مولوی عبدالکبیر به بالاترین مقام اجرایی در کابل ناراضی هستند، گروه ملا عبدالغنی برادر، از بنیانگذاران گروه طالبان و امضاءکننده توافقنامه دوحه و سراج‌الدین حقانی، رهبر شبکه قدرتمند حقانی و وزیر داخله طالبان است.

هر دوی این مقام خود را شایسته ریاست کابینه حکومت طالبان می‌بینند و رابطه چندان مهمی با مولوی عبدالکبیر ندارند. ملا هبت‌الله آخندزاده هم عمدا افراد قدرتمندی را که ظاهرا استقلال رای دارند، به ریاست کابینه نگماشته است.

هرچند مولوی عبدالکبیر نیز مانند سراج‌الدین حقانی از شرق افغانستان و از قوم زدران است، اما در جهت‌گیری‌های سیاسی عضو سابقه‌دار گروه طالبان و رئیس شورای پیشاور بوده است که هدفش تضعیف جایگاه شبکه حقانی در دوران جنگ علیه دولت به حمایت غرب در افغانستان بوده است. وفاداری او بیشتر به پاکستان است و بسیاری از اعضای خانواده‌اش همچنان در شهرهای پاکستان به سر می‌برند.

نه سراج‌الدین حقانی و نه ملا برادر از انتصاب او ابراز نارضایتی علنی نکرده‌اند و نه هم برای انتصاب او این منصب تبریک گفته‌اند.

پس از اعلام انتصاب مولوی عبدالکبیر به ریاست الوزرا، ملاغنی برادر معاون اقتصادی و ملایعقوب سرپرست وزارت دفاع سخت ناراحت شدند و براین مسئله اعتراض کرده‌اند. منابع می‌گویند که این دو با استفاده از کانال مخصوص به امریکایی‌ها پیام فرستادند که این تحول افغانستان تحت کنترول طالبان را دوقطبی و به جنوب و شرق تقسیم می‌کند. از جانب دیگر، سنگینی نفوذ و حضور عناصر پاکستانی برای آنها قابل قبول نیست.

گفته شده که امریکایی‌ها از طریق مقامات قطری به خواسته‌های این دو عضو شاکی طالبان تمکین کردند. دیدار اخیر ملا یعقوب با برخی از نظامیان امریکایی از فرماندهی سنتکام در پایگاه بگرام نتیجه بده‌بستان اخیر بوده و منتظر تحول بیشتر قضایای سیاسی و نظامی باید بود.

همچنین گفتنی است که به مولوی عبدالکبیر در ارگ دفتر ندادند و رویای وی برای رسیدن به ارگ به حقیقت نپیوست.

بنابرین، با بازگشت دوباره ملا حسن آخند به فضای رسانه‌ای چنین به نظر می‌رسد که ممکن است سراج‌الدین حقانی مولوی عبدالکبیر را قبول نکرده و فرمان رهبر این گروه را وتو کرده است یا ملا برادر فرمان رهبر طالبان را به چالش کشیده است.

اگر این برداشت درست ثابت شود، بزرگ‌ترین اقدام علیه به چالش کشیدن دستورهایی که از آدرس نامعلوم از قندهار صادر می‌شود، تلقی خواهد شد. مولوی عبدالکبیر برخلاف ملا برادر و برخی دیگر از رهبران طالبان، رابطه بسیار نزدیکی با راولپندی دارد و انتصاب او می‌تواند به تضعیف طالبانی که خود را مستقل می‌تراشند، بینجامد.

هرچند سراج‌الدین حقانی نیز در گذشته بازوی عملیاتی سازمان اطلاعات ارتش پاکستان خوانده می‌‎شد، خودداری او از تحویل دادن اعضای تحریک طالبان پاکستانی به ارتش این کشور، تصویر دیگری از این رابطه ارائه می‌دهد.

گذشته از ماهیت انتخابات و کسب مشروعیت از صندوق رای و اراده مردم، که طالبان تاکنون با آن کنار نیامده، صدور این بیانیه از آدرس نخست‌وزیری که عملا برکنار شده است، دست‌کم بیانگر این واقعیت است که اداره طالبان دو سال پس از تصرف کابل، همچنان از گسست و هرج‌ومرج رنج می‌برد که نتوانسته سلسله مراتب را رعایت کند.

دشوار به نظر می‌رسد که ملا حسن آخند سر کارش برگشته باشد یا رهبران ناراضی طالبان قادر شده باشند که دستور رهبر را به چالش کشیده باشند، اما آنچه مسلم است، ناآشنایی طالبان با روابط بین‌الملل و هرج‌ومرج حاکم بر اداره افغانستان است.

ولی همزمان، افراد تاثیر گذاری مانند صدر ابراهیم، معاون ارشد وزارت داخله و قیوم ذاکر، معاون وزارت دفاع، که نزدیک به رهبر طالبان هستند، از تحول پیش آمده به او شکایت کردند. بنابر این تقابل، رهبر طالبان از موضع خود عقب‌نشینی کرده و لقب کفیل ریاست الوزرا را برای مدتی به مولوی عبدالکبیر تفویض کرده و به‌زودی ملاحسن بابر به ارگ بر می‌گردد تا ظاهرا به این گفت‌و‌گپ‌ها پایان دهد.

"طالبان با به رسمیت شناخته شدن تغییر نمی‌کند"

۴ جوزا ۱۴۰۲، ۲۱:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
"طالبان با به رسمیت شناخته شدن تغییر نمی‌کند"
100%

با گذشت دو سال از حاکمیت طالبان در افغانستان، عده‌ای استدلال می‌کنند که برای مسئول و پاسخگو کردن طالبان نیاز است تا حاکمیت این گروه در افغانستان به‌رسمیت شناخته شود و دولت‌های جهان روابط با کابل را از سر گیرند.

به اعتقاد آنان، بی‌اعتنایی طالبان به مطالبات داخلی و جهانی، ریشه در انزوای آنها دارد.

از این رو، این جمع که به «لابی طالبان» معروف اند، می‌خواهند رهبران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل متحد خارج شوند، ۹ میلیارد دالر ذخایر بانک مرکزی افغانستان آزاد و در اختیار بانک مرکزی قرار گیرد، سفارت‌ها و دفاتر کشورها و سازمان‌های بین المللی در کابل بازگشایی گردند و نمایندگی‌های دیپلوماتیک افغانستان در سازمان ملل و کشورهای جهان به طالبان سپرده شوند.

100%

دولت‌ها یا دستکم دولت‌های مقتدر و تاثیرگذار، نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن شروط و قوانین بین المللی، و شرایط داخلی افغانستان و جهان به طالبان رسمیت دهند.این گروه بایستی شروط به رسمیت شناختن مانند قطع رابطه با گروه‌های تروریستی را فراهم کند.

اعتماد برباد

منطق لابی طالبان یادآور فشارها و استدلال‌هایی است که زلمی خلیلزاد، فرستاده سابق امریکا برای افغانستان هنگام مذاکرات صلح با طالبان در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ داشت. او بر حکومت وقت فشار‌ آورد که انس حقانی، مالی‌خان، عبدالرشید عمری و دیگر چهره‌های سرشناس طالبان را رها کند تا به گفته او، در روند صلح میان افغان‌ها اعتمادسازی شود.

بعداً با همین استدلال و با فشار گسترده امریکا و شماری از کشورهای منطقه، دستکم هفت هزار زندانی طالبان آزاد شدند. این زندانیان پس از رهایی، مستقیماً وارد میدان جنگ شدند و درحملات طالبان شرکت کردند. رهایی زندانیان نه تنها به روند صلح کمکی نکرد، بلکه روحیه مضاعف به طالبان بخشید.

اخوت تروریستی

طالبان در قرارداد صلح دوحه، فارمت صلح مسکو و نشست‌های دو و سه جانبه در چین، تهران و اسلام‌آباد متعهد شده بود که اجازه نمی‌دهد افغانستان به پناهگاه تروریستان تبدیل شود. اما، وقتی قدرت را به دست گرفت، برخلاف آن عمل کرد.

کشته‌شدن رهبر القاعده در قلب کابل گواه ثابت قدم ماندن طالبان در راه اتحاد با تروریستان بین‌المللی است.

آصف درانی، نماینده جدید پاکستان برای افغانستان اخیراً در مقاله‌ای در روزنامه «نیشن» نوشت که ده‌ها گروه تروریستی در افغانستان فعال اند. بربنیاد اظهارات او، علاوه بر القاعده، گروه‌های مانند جنبش اسلامی ترکستان شرقی، داعش، جنبش اسلامی اوزبیکستان و تحریک طالبان پاکستان آزادانه در خاک افغانستان فعالیت دارند.

طالبان به فشارهای پاکستان، نزدیک‌ترین متحد آن، درباره مهار طالبان پاکستانی و خلع سلاح آنها نیز تن نداده ‌است.

مشروعیت داخلی

در دو سال حاکمیت طالبان، عملا تمام اقوام افغانستان از بدنه سیاسی نظام حذف شده‌اند. برخلاف آنچه گفته می‌شود، بخش کلان جامعه پشتون نیز از ساختار قدرت حذف شده‌است. افراد تحصیل یافته و با تجربه به طور کامل از سطوح بالایی و میانی نظام کنار گذاشته شده‌اند. ساختار دولت در انحصار یک قوم نه، بلکه در انحصار مطلق یک گروه سیاسی و نظامی قرار گرفته است.

انحصارطلبی در حدی است که حتا صدای چهره‌های سرشناس طالبان را نیز برانگیخته است. به تازگی سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان گفت که نظام نباید در انحصار شاگردان یک مدرسه قرار گیرد. او در نشستی در ولایت خوست گفت که «انحصارگرایی» از حد تحمل بیرون شده است.

علاوه بر این، طالبان زنان را که گفته بود حقوقی چون کار و آموزش آنان را به رسمیت می‌شناسد، از حقوق ابتدایی شان محروم کرده است. این تبعیض و سرکوب در مورد اقلیت‌های مذهبی نیز اعمال شده است.

100%

کشورهای غربی و منطقه بر کسب مشروعیت داخلی توسط طالبان تاکید دارند. چون تجربه نشان داده است که دولت‌های غیرمشروع برای حفظ ثبات به سرکوب و نقض حقوق بشر روی می‌آورند که در بلندمدت باعث جنگ داخلی و فروپاشی می‌شود.

لابی طالبان استدلال می‌‎کند که طالبان «واقعیت انکارناپذیر» است و بدیل ندارد. اما، واقعیت این است که دولت‌ها و مردم اجباری برای پذیرش رژیم‌های خودکامه و نامشروع ندارند. یک نمونه، دولت هسته‌ای و قدرتمند کوریای شمالی است که در چنددهه گذشته تحت تحریم‌های شدید بوده و در انزوا بسر می‌برد.

برخلاف تصور لابی طالبان، نیروهای سیاسی موجود در افغانستان بدیلی برای طالبان هستند و می‌توانند بخش‌های مختلف جامعه افغانستان را نمایندگی کنند.

در این میان، پس از سال ۱۳۸۱ نسل تازه‌ای در افغانستان شکل گرفته است. این نسل دستگاه دولت، جامعه مدنی، و بخش خصوصی را رهبری و مدیریت کرده‌است. ظهور این نسل- شامل مردان و زنان- در تاریخ معاصر افغانستان یک دستاورد بی‌پیشینه است.

این نسل به لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ظرفیت و توان تبدیل شدن به گزینه بدیل را دارد.

100%

موارد فوق نشان می‌دهند که امتیازدادن به طالبان در گذشته، الزاماً تغییری در سیاست‌ها و دیدگاه‌های این گروه به وجود نیاورده است. حتا موضع‌گیری‌های عملگرایانه برخی از چهره‌های عمده آن چیزی از این واقعیت کم نمی‌کند که میان بیانات و رفتار عملی طالبان فاصله زیادی است.

وقتی طالبان با تحریم، فشار و انزوای بین‌المللی حاضر نیست به مطالبات مشروع داخلی و خواست‌های انسان‌دوستانه بین‌المللی تن دهد، چه دلیلی وجود دارد که با دست‌یابی به خواست‌ به رسمیت‌شناسی و عادی‌سازی روابط، به تعهدات خویش عمل کند؟

سپردن امتیازات یکجانبه به طالبان بدون درنظرداشت عملکرد دو ساله و نیت این گروه، اشتباهی جبران‌ناپذیر است.

دیدگاه؛ گزینه‌های متعدد امریکا برای تغییر اوضاع در افغانستان

۴ جوزا ۱۴۰۲، ۱۱:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
جواد عزیز
دیدگاه؛ گزینه‌های متعدد امریکا برای تغییر اوضاع در افغانستان
100%

هواخواهان طالبان در امریکا روایت جدیدی ارائه داده‌اند که واشنگتن برای حفظ نفوذ و منافعش جز دو گزینه «براندازی طالبان» و «به رسمیت شناسی» این گروه، انتخاب دیگری در افغانستان ندارد.

تازه‌ترین استدلال هم این است که واشنگتن باید اداره طالبان را به رسمیت بشناسد و با خود ملا‌ هبت‌الله آخندزاده کار کند تا زمینه تغییر او را در جهت تامین حقوق اساسی بشری و حفظ منافع امریکا فراهم کند.

این روایت نه تنها نادرست که خطرناک است و می‌تواند افغان‌ها را به حالت کنونی برای مدت طولانی در گرو یک قشر بنیادگرا رها کند. در این مطلب کوشیده می‌شود که گزینه‌‌های امریکا برای تعامل با افغانستان تحت کنترول طالبان بررسی شود.

در این دو سال و اندی که امریکا افغانستان را ترک کرد و نظام جمهوری فروپاشید و طالبان یکجا با سایر گروه‌های تروریستی خارجی کشور را تصرف کردند، سیاستمداران و نظامیان امریکایی درست مانند سال‌های پس از ۲۰۰۱ میلادی استراتژی مشخصی برای افغانستان پس خروج در دست ندارند.

در حالی‌که نظامیان امریکایی از آشفتگی پس از بیست سال به شدت سرخورده و پشیمان‌اند، تیم وزارت خارجه در هماهنگی با برخی از کارشناسان افغانستان از جمله مقام‌های سابق، طرفدار تعامل و معامله‌ با طالبان هستند چرا که آنرا واقع‌بینانه می‌پندارند. تیم‌های اداره مرکزی استخبارات امریکا نیز در تماس با برخی از مسئولان نظامی و استخباراتی طالبان ظاهراً به‌خاطر مقابله با گروه‌های تروریستی مانند داعش خراسان همکاری دارند. در این میان، واشنگتن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ سرگرم بررسی گزینه‌هایش در مورد افغانستان است، هرچند ممکن است وضعیت کنونی تا پس از انتخابات ادامه یابد.

ولی دست‌کم شش گزینه‌ای که در اختیار امریکا در قبال افغانستان تحت کنترول طالبان قرار دارد از اهمیت برخوردار است و می‌تواند بر مسیر سیاسی آینده افغانستان تاثیرگذار باشد.

یک: تعامل مستقیم یا غیرمستقیم با طالبان

جمیز دابنز، نماینده سابق امریکا در افغانستان و از معماران نظام دموکراسی در ۲۰ سال اخیر که نویسنده کتاب «شکست ملت‌سازی در افغانستان» است، طرحی را برای موسسه رند ارائه داده که حاوی این پیشنهادهاست:

تعامل با طالبان

اگر نتیجه نداد، انزوای طالبان

باز هم اگر نتیجه نداد، دشمنی با طالبان

به گفته دابنز، طالبان در گذشته تروریست بوده و حالا تلاش شود با تعامل نسبی با این گروه از ادامه فعالیت تروریستی آنها جلوگیری گردد چرا که اگر غفلت شود، ممکن است آنها در آینده به فعالیت‌های تروریستی خود بازگردند.

به نظر می‌رسد مجریان سیاست در امریکا ۲۰ ماه بعد از روی کار آمدن طالبان و با تمام سیاست‌های ضدحقوق بشری آن‌ها، همچنان روی گزینه تعامل قرار دارند چنانکه جان ساپکو، بازرس ویژه امریکا در امور بازسازی افغانستان، در گزارشش می‌گوید که واشنگتن در این مدت هشت میلیارد دالر صرف کمک به افغانستان تحت کنترول طالبان کرده که بیش از دو میلیارد آن، علنی و آشکار برای کمک‌های انسانی بوده است.

واقعیت این است که با این محاسبه تفاوتی چندانی بین کمک مالی امریکا در زمان جمهوریت با دوره کنونی طالبان به افغانستان وجود ندارد. اما به نظر می‌رسد که تعامل مستقیم و پشت پرده امریکا در رفتار طالبان تغییرات اساسی نیاورده است. برعکس، ارسال منظم و متواتر پول هفته‌‎وار اعتماد کاذب در میان عمده رهبران تصمیم‌گیر طالبان به وجود آورده اینکه افغانستان برای امریکا مهم است و واشنگتن در هیچ حالتی نمی‌تواند کابل را واگذار کند.

دو: حمایت از یک جناح طالبان علیه جناح دیگر

این می‌تواند برگ بازی امریکا برای اعمال فشار بر طالبان باشد. این طرح نیز در واشنگتن مطرح است که امریکا از حلقات عملگرا و میانه‌رو طالبان در برابر تندروها حمایت کند. هرچند نویسنده باور زیادی به تقسیم‌بندی میان‌گروهی طالبان به تندور و کندرو یا میانه‌رو و یا عملگرا ندارد، اما این امکان دور از تصور نیست که شماری از اعضای ارشد طالبان با آگاهی از خطرات تندروی و انزوای حلقه اصلی رهبری قندهار، خود را در جامعه جهانی میانه‌رو و منطقی معرفی کرده باشند. تعامل مرتب طالبان کابلی و انتقاد آنها از دستورها و فرمان‌های رهبری نشان می‌دهد که حداقل یک دیدگاه متفاوت دیگری هم وجود دارد که می‌تواند امریکا را به تغییر از درون دلگرم کند.

سه: گزینه فشار پاکستان

ارزیابی‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که پاکستان گزینه‌های مختلفی در اختیار دارد که بوسیله آن، می‌تواند طالبان را وادار به تغییر کند. از سوی دیگر، امریکا نیز می‌تواند پاکستان درگیر مصائب فراوان و محتاج را برای اصلاح‌سازی طالبان، تحت فشار جدی قرار دهد. بسیاری از خانواده‌های رهبران طالبان از مولوی کبیر تا مولوی یعقوب همچنان در پاکستان زندگی می‌کنند و سرمایه‌های طالبان هنوز در بازارهای پاکستان در گردش است و سیاست خارجی طالبان توسط پاکستان مدیریت می‌شود. تهدید پاکستان به طالبان جدی است.

چهار: قطع حمایت‌های مالی امریکا

منابع اطلاعاتی از‌ درون طالبان می‌گویند که علاوه بر کمک علنی بشری، حمایت‌های مالی دیگر نیز از اداره طالبان صورت می‌گیرد. براساس این اطلاعات، طالبان با دریافت پول‌های هنگفت و محرم از جانب امریکا، وابسته و زمین‌گیر واشنگتن شده‌اند. هرچند امریکا هر نوع کمک مستقیم به طالبان را رد می‌کند، روابط امریکا و افغانستان پیچیده‌تر از کمک‌های بشر می‌نماید و این مورد اسباب نگرانی گروه‌های ضدطالبان و حتی کشورهای همسایه و منطقه رقیب امریکا شده است، چرا که این برداشت وجود دارد که امریکا با حضور نامریی در حمایت از طالبان و استفاده از این گروه در تحریک ناامنی و تشدید تهدیدات علیه کشورها، بازی خود را ادامه می‌دهد. بنابرین، وقفه یا تهدید به قطع این کمک‌ها یا تغییر در ماهیت تعامل با این گروه برای طالبان کابوس خواهد بود.

به گفته منابع اطلاعاتی، اگر امریکا برای مدت سه تا شش ماه کمک‌های مالی غیرعلنی خود به طالبان را قطع کند، چند تحول احتمالی منفی در ساختار و صفوف طالبان رونما خواهد شد که از جمله می‌توان افزایش تنش‌ها و اختلافات درون‌گروهی، ضعف طالبان در پرداخت معاش ماموران، تمسک به انواع فساد در سطوح مختلف و هرج و مرج بیشتر را متصور بود.

پنج:حمایت از جبهات مقاومت ضدطالبان

حمایت از جبهات مقاومت یک گزینه دیگر برای امریکا است. جبهات مختلف نظامی، سیاسی و مدنی پس از سقوط نظام جمهوری علیه طالبان در داخل و خارج شکل گرفته است اما امریکا از هیچ یک حمایت نکرده است. امریکا حتی حاضر نشده است با رهبران این جبهات مانند احمدمسعود یا یاسین ضیاء یا رهبران سیاسی مانند یونس قانونی و رحمت‌الله نبیل دیدار کند. آنچه واشنتگن انجام داده است، حفظ فاصله معنادار با این جریان‌ها برای تداوم تعامل با طالبان بوده است. امریکا فقط در حمایت از مقاومت زنان و آموزش و کار آنها بیانیه صادر کرده و دیدارهایی با زنان و جامعه مدنی داشته است که هیچ نوع تاثیر مثبتی در بهبود و تغییر وضعیت برجا نگذاشته است.

شش:تاسیس پایگاه‌ در کشورهای همسایه و حملات نظامی

دیگر گزینه امریکا ایجاد پایگاه‌های بیشتر در نزدیکی افغانستان و انجام حملات نظامی بدون حضور نظامی در این کشور می‌باشد. نویسنده باور دارد که شرایط افغانستان و منطقه نسبت به دو سال قبل بسیار تغییر کرده است و طالبان گروه مسئولیت‌پذیر در راستای جلوگیری از تهدیدات به کشورهای منطقه نیست. دو سال قبل کشورهای همسایه افغانستان می‌پنداشتند که طالبان از گروه‌های تروریستی خارجی به‌خاطر تحقق جهاد فرامرزی‌شان حمایت نخواهند کرد. این تصور وجود داشت که از تولید و قاچاق مواد مخدر جلوگیری خواهد شد و نفوذ امریکا در افغانستان از بین خواهد رفت. چنین نشد. پیامدهای سقوط نظام جمهوری نه تنها برای مردم افغانستان که برای کشورهای همسایه و منطقه نیز زیانبار بوده است.

کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که با طالبان نمی‌توان کار و به آنها اعتماد کرد. مشکل آب با ایران نمونه‌ای از بی‌اعتمادی به سیاست طالبان است. کشور‌های منطقه فکر می‌کنند که حمایت‌های مالی امریکا و ابهام در روابطش با طالبان سبب بقای این گروه شده است. به نگاه آنها شرایط آماده است که امریکا سیاست خود را در جهت مخالف طالبان هماهنگ کند. برخی کشورهای منطقه به شمول پاکستان آماده خواهند بود که به امریکا پایگاه عملیات هوایی بدهند چرا که پرواز بمب افگن‌ها و طیارات بی‌سرنشین از کشورهای خلیج فارس تا افغانستان زمان‌بر و در حدود ۳۰ ساعت خواهد بود. اجازه پایگاه در قلمروی پاکستان و احتمالا اوزبیکستان و یا تاجیکستان در راستای مبارزه علیه رهبران گروه‌های تروریستی خارجی در افغانستان از جاذبه‌های شرایط جدید به حساب می‌آید.

اگر اوضاع به این سمت پیش برود، استفاده از چنین گزینه‌ای رهبران تحریم‌شده طالبان را به زیرزمینی‌ها رهنمایی خواهد کرد. گروه‌های تروریستی خارجی حالت پراکنده خواهند داشت و استمرار این وضعیت طالبان را به تمکین و قبول خواسته‌های جهانی وادار خواهد کرد. در این صورت اعتبار از دست رفته امریکا ناشی از خروج فاجعه‌بارش نیز جبران و سرانجام اعتماد کشورهای منطقه نسبت به صداقت امریکا در جنگ علیه تروریسم نیز احیا خواهد شد.

بنابرین، مناسبت‌ترین گزینه امریکا نه رسمیت اداره ملا هبت‌الله آخندزاده که تمرکز بر مثلث قطع کمک‌های پنهان، فشار بر پاکستان و حمله به رهبران گروه‌های تروریستی خارجی در افغانستان می‌تواند باشد تا طالبان را به تغییر وادار کند. همزمان، تماس نزدیک با رهبران نظامی و سیاسی نسل دوم و سوم جهاد و جمهوریت می‌تواند گزینه دیگر آینده نظام سیاسی افغانستان باشد.

دیدگاه؛ جمهوری اسلامی و طالبان، از همکاری در بیرون راندن امریکا تا جنجال بر سر آب

۳ جوزا ۱۴۰۲، ۱۴:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالله خنجانی
دیدگاه؛ جمهوری اسلامی و طالبان، از همکاری در بیرون راندن امریکا تا جنجال بر سر آب
100%

سیاست رسمی در جمهوری اسلامی ایران بر مبنای نفرتی عجیب از غرب بنایافته است. این نگاه خصمانه در عمل سبب حداقل دو خطر در سطح سیاستگذاری در این کشور شده است:

نخست، وسواس ضدامریکایی ظرفیت برنامه‌ریزی جمهوری اسلامی را محدود کرده و گردانندگان این نظام در تب‌وتاب امریکاستیزی بیشتر خطرهای ناشی از عملکرد خود را نمی‌توانند محاسبه کنند. دوم، اینکه نفرت از غرب و تمایل شدید ضربه زدن به «منافع بیرونی» زمینه جذب تئوری توطئه را در ترکیب سیاست رسمی جمهوری اسلامی به گونه بیمارگونه‌ای فراهم کرده است.

حضور ناتو در افغانستان، در بیست سال گذشته نه با عقلانیت استراتژیک سیاسی، بلکه با تئوری توطئه امریکاستیزی جمهوری اسلامی فهمیده می‌شد.

استدلال رسمی جمهوری اسلامی در مواجهه با افغانستان در بیست سال پسین در قالب همین وسواس ضدامریکایی و تئوری توطئه قابل فهم بود. مقامات جمهوری اسلامی باور داشتند که ناتو برای سرنگونی ایران به افغانستان لشکر کشیده است. این احساس‌ ناامنی ‌خودساخته سبب شده بود که در سیاست‌شان نسبت به افغانستان، استفاده از هر ابزار بدون فهم تبعات درازمدت آن موجه باشد. فلسفه همکاری طالبان با جمهوری اسلامی ایران نیز بر مبنای همین استدلال قابل درک بود.

بن‌بست گفت‌وگو میان افغانستان آزاد و جمهوری اسلامی شباهت عجیبی با تقاضای اصلاح‌طلبی در درون ایران داشت: یعنی آن خواستی که حتی به نفع جمهوری اسلامی می‌بود، با وسواس و احساسات ضدامریکایی و تئوری توطئه می‌آمیخت. در نتیجه، ذهنیت سیاسی رهبری سیاسی در ایران توان استدلال سالم و تفکیک خیر و شر را در این سال‌ها عملا از دست داده بود.

جمهوری اسلامی پیشین افغانستان بارها برای مقامات ایرانی اذعان کرد که طالبان هیولای بزرگی است که برگشت آن تهدید استراتژیک برای منطقه و به ویژه ایران نیز است. اتفاقاً چنین استدلالی از جانب شماری از استراتژیست‌های امریکایی نیز مطرح شد. آنها استدلال کردند که ایالات متحده امریکا نباید از نظمی در افغانستان برای همیشه پشتیبانی کند که در درازمدت به عنوان یک کمربند امنیتی رایگان برای دفع خطرات منطقه‌ای موثر باشد.

براساس همین دیدگاه، استدلال افغانستان ضدطالبان شکل می‌گرفت که نیروی‌های امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی افغانستان، سپر انسانی و کمربند امنیتی ضد افراطیت و تروریسم منطقه‌ای‌اند و نباید به حمایت منطقه توسط طالب فروبپاشند و از بین برده شوند. اما مقامات ایرانی به اهداف تاکتیکی مثل ضربه زدن به منافع امریکا اولویت دادند و در نهایت، به فروپاشی نظمی که حافظ منافع همه بود، کمک کردند.

جمهوری اسلامی ایران چگونه از طالب حمایت کرد؟

امروز این امر یک حقیقت است که طالبان به حمایت همسایگان افغانستان به پیروزی رسیدند، اما جزئیات و اطلاعات اندکی در مورد نحوه همکاری جمهوری اسلامی ایران با طالبان در افکار عمومی وجود دارد. در این یادداشت تلاش می‌کنم تا در چند سطح این همکاری را بیان کنم:

نخست، جمهوری اسلامی ایران یک هدف استراتژیک در مورد رابطه با طالبان تعریف کرده بود. این هدف استراتژیک راندن ایالات متحده امریکا از افغانستان به هر قیمت ممکن و بدون در نظرداشت این امر بود که افغانستان پساامریکا و زیر سلطه طالبان چه اثراتی روی منطقه خواهد گذاشت.

بنابرین، نخستین عنصر همکاری جمهوری اسلامی ایران با طالبان در حمایت از آرمان ضدامریکایی طالبان، ترویج روایت اشغال و ایجاد بحران اعتماد میان نیروهای سیاسی داخل نظام در افغانستان بود.

جمهوری اسلامی ایران نقشی موثر در خلق، پخش و ترویج روایت‌های طالبان در بیست سال گذشته در افغانستان داشت. همزمان، بخش مهمی از استراتژی جنگی طالبان را جنگ روانی شکل می‌داد که اتحاد منطقه‌ای بین پاکستان، ایران و روسیه با برجسته کردن احساسات ضدامریکایی و گسترش روایت جهاد ضد اشغال و توجیه کشتار طالبان زیر نام دفاع از وطن آن را مدیریت می‌کرد. همزمان، استفاده از تئوری توطئه برای بدنام‌سازی امریکا زیر نام اهانت و توهین به مقدسات دینی، فرهنگی و اخلاقی مردم بخش مهمی از حمایت تبلیغاتی جمهوری اسلامی ایران از طالبان بود.

عنصر دوم این جنگ تبلیغاتی منطقه‌ای عبارت از ایجاد بحران بی‌اعتمادی میان غرب و سیاسیون افغانستان بود. به‌گونه نمونه، بخش بزرگی از بی‌اعتمادی رئیس‌جمهور حامد کرزی در برابر غرب، ناشی از اطلاعات فیلترشده‌ای بود که مقامات منطقه به ویژه جمهوری اسلامی ایران به‌گونه مستقیم برای اغوای آقای کرزی فراهم می‌کردند.

همزمان، جمهوری اسلامی ایران نه‌ تنها خریدار بزرگ روایت طالبان بود، بلکه برای بازاریابی طالبان و روایت‌شان در منطقه نقش بسزای بازی کرد. به‌گونه نمونه، روابط عاشقانه روسیه با طالبان به حمایت و همکاری مستقیم سپاه تسهیل شد و روس‌ها به مرور زمان در دام تشویق و هیجان پاکستانی و ایرانی برای همکاری با طالبان افتادند. جمهوری اسلامی ایران حتی تلاش کرد تا زمینه همکاری میان رهبری طالبان با مقامات هندی را نیز فراهم کند.

اما بدنه اصلی حمایت از طالبان حمایت نظامی و امنیتی بود. طالبان با «برگه‌های گشت سپاه» آزادانه از مرز عبور می‌کردند و از زاهدان تا مشهد دهلیز امنی برای افراد آن‌ها ایجاد شده بود. طالبان به‌گونه منظم سلاح و مهمات ایرانی دریافت می‌کردند؛ سلاح‌هایی که مارک‌شان با تراشیدن محل ساخت آنها غیر قابل شناسایی بود.

جالب‌ترین نکته اینکه بشکه‌های زردی که امروز طالبان به رخ جمهوری اسلامی می‌کشند، تولید فکر ایرانی است. جمهوری اسلامی ایران در کنار پاکستان، نقش مهمی در آموزش بمب‌سازی ارزان برای گروه‌های مختلف طالبان داشت. دریافت خدمات بهداشتی برای سربازان جنگی طالبان از خدمات رایگان دیگری بود که جمهوری اسلامی برای طالبان فراهم کرده بود. مقامات امنیتی افغانستان یقین داشتند که سپاه نقش مهمی در برنامه‌ریزی و هدایت فوری عملیات‌های کوچک پارتیزانی برای دسته‌های گروه طالبان داشت که در نتیجه، قابلیت عملیاتی و تخریبی طالبان را به گونه روزافزون افزایش داده بود.

مشارکت جمهوری اسلامی ایران با طالبان ستون مهم دیگر نیز داشت و آن شراکت در اقتصاد جرمی، قاچاق مواد مخدر، گردش دالر و مواد نشئه‌آور ساخته شده در آزمایشگاه‌ها بود. سپاه در همکاری با قبیله اسحاق‌زی قوم پشتون افغانستان و افرادی همچون ملا اخترمحمد منصور، ملا نیازی والی هلمند، قیوم ذاکر، صدر ابراهیم و غیره یک شریک مهم تامین منابع، تمویل و تسهیل مالی و بدنه مهم طالبان در جنوب و غرب افغانستان شده بود.

البته ابعاد پیچیده و پنهان‌تر دیگری نیز وجود دارد که نیازمند پژوهش و بررسی بیشتر است که ممکن است در آینده جزئیات آن بیشتر روشن شود.

طالبان پس از شورش‌گری و جنگ امروز برای آب

در جریان مذاکرات صلح افغانستان، با وجود تاکید ایالات متحده امریکا برای خروج و حتی امضای توافق‌نامه دوحه، که تقسیم‌اوقاتی برای زمان‌بندی خروج ارائه می‌کرد، میان اشرف غنی و منطقه یک توهم مشترک وجود داشت که گویا «امریکا ابدا از افغانستان خارج نخواهد شد.» بر اساس این تئوری، طالبان در نتیجه مذاکرات صلح شامل بدنه حکومت می‌شدند و از آنجایی که سیاسیون افغانستان آزاد و به ویژه نسل جدید در حکومت از «دوستان امریکا"» بودند.

بنابرین، منطقه باید با سرمایه‌گذاری بالای چهره‌های طالبان زمینه تعادل و نفوذ در افغانستان آینده را فراهم می‌کرد. با همین تحلیل، طالبان فرصت تبلیغاتی فوق‌العاده در منطقه یافتند. اما این سناریو با سقوط کابل از بین رفت. پس از برگشت یک طرفه طالبان، منطقه به صورت شتاب‌آلود در حال تجلیل از دو جشن پیروزی بود: نخست شکست امریکا و خروجش از افغانستان و همچنین پیروزی شرکای منطقه‌ای‌شان که طالبان باشند.

این هیجان اما امروز دیگر وجود ندارد. طالبان امروز صاحب حکومتی است که پیروزی خود را بیشتر مدیون توافق با امریکا در دوحه می‌دانند تا مدیون حمایت‌های منطقه. استدلال حمایت گذشته منطقه با طالبان حالا خریدار ندارد. طالبان می‌گویند که منطقه به علت اهداف خودش که شکست امریکا بود، از این گروه حمایت کرد و طالبان خون دادند. بنابرین، با خروج امریکا حساب‌ها تصفیه شده‌اند و اکنون بازی شکل و محتوای دیگری دارد که با مناسبات و محاسبات گذشته قابل پیمایش نیست.

جدل بر سر آب

جمهوری اسلامی ایران بند و سدسازی در افغانستان را ضد منافع ملی خود می‌داند و آن را ابعاد پیچیده بین‌المللی می‌دهد. جمهوری اسلامی ایران به این باور بود که با برگشت طالبان، پروژه مدیریت آب‌های افغانستان متوقف شده و طالبان این امتیاز را در کنار امتیازهای دیگر، رایگان به عنوان حسن‌نیت همکاری گذشته در اختیار جمهوری اسلامی قرار می‌دهند. در حالیکه نه تنها طالبان حاضر به امتیازدهی نیستند، بلکه تعهدات رسمی خود را نیز زمینه‌ای برای موج‌سواری ناسیونالیستی خود ساخته و در پی کسب مشروعیت و حمایت داخلی و خارجی هستند.

همزمان، جمهوری اسلامی با سیاسی‌سازی و ساده‌سازی مشکل سیستان‌وبلوچستان، در پی خلق روایتی زیر نام «دفاع از حقوق مردم» برای انحراف افکار عمومی در داخل ایران است. سیستان‌وبلوچستان تنها مشکل کم‌آبی ندارد، بلکه فقر، تبعیض مذهبی، سرکوب و محرومیت از چالش‌های اساسی این منطقه هستند، که حالا زیر نزاع آب با افغانستان از جانب حکومت ایران ساده‌سازی می‌شوند.

به همین دلیل، هم جانب افغانستان و هم جانب ایران به جای توسل به متن قرارداد، شناسایی وضعیت و محدودیت‌های اقلیمی و مراجعه به ساختارهای بین‌المللی برای حل و فصل منازعه، برای مصرف داخلی به زورگویی و لفاظی متوسل شده‌اند.

آینده جمهوری اسلامی و طالبان

برخلاف تصور آرمان‌گرایانه، که قبلا از افغانستان در منطقه شکل گرفته بود، امروز افغانستان زیر تسلط طالبان به سیاه‌چاله امنیتی مبدل شده است. طالبان امروز منبع الهام، عقبه امنیتی و حیاط خلوت برای تمام شبکه‌های هراس‌افگن در منطقه و جهان هستند. تهدید امروز افغانستان به منافع ایران، بزرگ‌تر، جدی‌تر و آنی‌تر از گذشته است.

طالبان گروه افراطی سنی است که شیعه‌ستیزی و شیعه‌کشی عنصر مهم سیستم فکری این گروه را تشکیل می‌دهد و بخشی از دی‌ان‌ای آن است. طالبان در حال ترویج و پخش همین خوانش از دین توسط مدرسه‌سازی در سراسر افغانستان است. همزمان، طالبان نه تنها شیعیان ایران را «کافر و بی‌دین» می‌دانند، بلکه همدردی عمیقی با اقلیت سنی زیر ستم جمهوری اسلامی ایران دارند. بنابراین، طالبان پناه دادن و حمایت از آرمان سنی‌های ایران را از وظایف دینی خود می‌پندارند.

اینکه مولوی عبدالغفار نقشبندی، امام جمعه پیشین شهرستان راسک سیستان‌وبلوچستان به گمان اغلب از زیر بیرق طالبان اعلان قیام علیه جمهوری اسلامی می‌کند، یک تصادف نیست. همزمان، توییتر زلمی خلیلزاد، که زمینه بازاریابی رایگان برای مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان را فراهم می‌کند و از ائتلاف طالبان با او سخن می‌گوید، نباید یک تصادف تلقی شود.

امیال منطقه‌ای طالبان در حال حاضر به دلیل واقعیت‌های سیاسی و آسیب‌پذیری‌های این گروه قابل دید نیست. طالبان با تکمیل مرحله تاسیس خود و قوام یافتن نظام‌شان، نخستین ماموریت فتح بیرون مرزی آن‌ها، جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

در حال حاضر، به دو روند مرتبط با نزاع آب در سیستان‌وبلوچستان باید توجه کرد: نخست، اینکه سنی‌های زیر ستم جمهوری اسلامی ایران صاحب یک عقبه امنیتی در افغانستان شده‌اند و همزمان، طالبان نارضایتی سیستان‌و بلوچستان را یک فرصت امنیتی برای وصل شدن با سرمایه‌های امنیتی فراتر از افغانستان می‌پندارند. دوم، اینکه طالبان بسیار آهسته و پنهانی به عنوان آماد‌گی عملیاتی عملاً مسلح‌سازی گروه‌های رادیکال منطقه‌ای را از تاجیکستان تا کشمیر آغاز کرده‌ا‌ند.

برای نخستین بار گروه‌های ناراضی سیاسی و شبکه‌های جرمی به‌ساد‌گی می‌توانند از طالبان اسلحه جدید امریکایی خریداری کنند. این مسلح‌سازی منطقه‌ای گروه‌های غیردولتی، تبعات درازمدتی خواهد داشت که طالبان را به عنوان منبع الهام، حامی نظامی و عملیاتی در بازی‌های ژئوپولیتیک منطقه‌ای به عنوان بازیگر شبه‌دولتی مطرح خواهد کرد. ‎

هر چند برای پیش‌بینی‌های دقیق‌تر هنوز به زمان بیشتر نیاز است، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که طالبان در سطح منطقه، وارد رویارویی خواهند شد و در این رویارویی اجتناب‌ناپذیر، بدون شک استفاده از نخستین بشکه‌های زردی را که از سپاه فراگرفته بودند، علیه ایران استفاده خواهند کرد.

*عبدالله خنجانی، تحلیلگر سیاسی است. او در گذشته،‌ معاون وزارت دولت در امور صلح بوده است. این نوشتار نظر نویسنده است و بازتاب‌دهنده دیدگاه افغانستان اینترنشنال نیست.

دو مقام سابق امریکایی و افغان: واشنگتن برای تغییر سیاست‌های طالبان با ملا هبت‌الله کار کند

۳ جوزا ۱۴۰۲، ۰۳:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
دو مقام سابق امریکایی و افغان: واشنگتن برای تغییر سیاست‌های طالبان با ملا هبت‌الله کار کند
100%

داگلاس لندن، افسر سابق استخبارات امریکا و جاوید احمد، سفیر پیشین افغانستان در امارات متحده عربی در مقاله‌ای در نشریه فارن پالیسی پیشنهاد کردند که امریکایی‌ها با به رسمیت شناختن طالبان و کار مستقیم با ملاهبت الله احتمالاً می‌توانند بر سیاست‌های طالبان تاثیر بگذارند.

آنها مدعی اند که امریکا با برقراری رابطه رسمی و اعطای امتیازات به طالبان مانند کاهش گام به گام تحریم‌ها، می‌تواندچهره‌هایی، به گفته آنان عملگرای چون سراج الدین حقانی و ملا یعقوب مجاهد را در برابر هبت‌الله آخندزاده و حلقه ملاهای تندرو قندهار قوی کند.

سخنرانی‌های اخیر سراج الدین حقانی، شماری از تحلیلگران و سیاستمداران غربی را متقاعد کرده که جناح عملگرای طالبان با تصمیم‌های هبت‌الله موافق نیستند و آن را مایه انزوا و بی‌ثباتی دولت طالبان می‌دانند.

سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان و رهبر شبکه حقانی، در یک سخنرانی در ولایت خوست در ماه ثور، از انحصار قدرت در افغانستان انتقاد کرد و وضعیت کنونی را ناپذیرفتنی خواند.

این اظهارات از نظر لندن و جاوید نمونه‌ای از تنش‌ها و اختلافات داخلی میان جناح تندرو و انزوا طلب به رهبری هبت‌الله آخندزاده و چهره‌های عملگراتر و خواهان رابطه‌ای بازتر با جهان تلقی کرده‌اند.

آنها در مقاله خود پیشنهاد می‌کنند که امتیازات امریکا به طالبان، فشار جناح‌های عملگرا بر حلقه ملاهای تندرو را بیشتر خواهد ساخت.

به گفته آنان، «با این حرکت فشارها برای تعامل و سازش از سوی کسانی چون حقانی و یعقوب بیشتر خواهد شد. در این صورت، اگر آخندزاده و تندروان حامی او به حفظ وحدت داخلی طالبان اهمیتی قایل اند، خیلی دشوار خواهد بود که مطالبات آنان را رد کنند.»

لندن و جاوید احمد باور دارند که انزوا و فشار بیشتر، طالبان را در تصمیم‌های تندروانه و تابعیت از آخندزاده مصمم‌تر خواهد کرد.

طالبان در واکنش به حدس و گمان‌ها درباره اختلافات داخلی کوشیده اند که این موضوع را کاملا رد کنند. چنانچه، حقانی و ملایعقوب بارها بر اطاعت بی‌چون و چرا از امیر طالبان تاکید کرده اند.

طالبان نگران اند که اختلافات داخلی مخالفان و دشمنان آنان مانند جبهه مقاومت ملی و داعش را قویتر سازد.

یک تردید جدی که نویسندگان در این مقاله به آن نپرداخته اند، این است که حتا با به رسمیت شناختن طالبان ضمانتی وجود ندارد که این گروه تغییر کند. رژیم‌های تندرو مذهبی از جمله جمهوری اسلامی ایران، به رغم رابطه رسمی با جهان در دیدگاه‌های افراطی و ستیزه‌جویانه خود تغییری نیاورده اند.

داگلاس لندن و جاوید احمد نیز در مقاله شان این نکته را از نظر دور نداشته اند. به گفته آنان، «حاکمان جدید پایه‌های قدرت خود را محکم کرده اند و در عین حال در برابر رفتن به سوی اعتدال مقاومت ورزیده اند.»

با این حال، مامور ارشد سابق سیا و دیپلومات آخرین حکومت افغانستان فکر می‌کنند که رابطه مشروط-امتیاز در برابر امتیاز- تنها گزینه امریکا در افغانستان است. آنها می‌گویند که امریکا پس از تجربه جنگیدن با طالبان گزینه بهتری جز تعامل عملگرایانه با طالبان ندارد.

از نظر آنها، امریکا در صورتی به طالبان امتیاز بدهد که این گروه نیز در مقابل با تغییر در سیاست‌های خود امتیازات متقابل قایل شود. به نظر می‌آید که این تصور نویسندگان مبتنی بر اظهارات آشتی‌جویانه طالبانی چون امیرخان متقی است که غرب را به گفت‌و‌گو برسر مسایل مورد اختلاف فرا خوانده اند.

نویسندگان اشاره کرده اند که قدرت اصلی در اختیار هبت‌الله و حلقه تندرو وی در قندهار است و نه کسانی مانند متقی در کابل. آنها اذعان می‌کنند که امریکایی‌ها شناخت چندانی از رهبر طالبان و اطرفیان مورد اعتمادی وی ندارند. در این صورت روشن نیست که هبت‌الله آخندزاده که هیچ عکس، ویدیو و صدای تایید شده‌ای از او وجود ندارد، تا چه حد مانند حلقه عملگرای طالبان در کابل، آماده تعامل و تغییر در بدل به رسمیت شناخته اند.