• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

۳۵ سالگی خروج ارتش سرخ؛ این پیروزی 'جهاد' افغانستان بود یا 'انتقام' امریکا از شوروی؟

ستار سعیدی

روزنامه‌نگار

۲۶ دلو ۱۴۰۲، ۰۸:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

۱۵ فبروری، ۳۵ سالگی خروج کامل شوروی از افغانستان،‌ روزی که هم طالبان و هم رهبران مجاهدین به نام "پیروزی جهاد مردم افغانستان" جشن می‌گیرند، پیش از اینکه مایه مباهات برای مردم افغانستان باشد، روز کامیابی اردوگاه غرب به رهبری ایالات متحده امریکاست.

عبارت "جهاد با دست خالی" را بسیار خوانده و شنیده‌ایم،‌ اما می‌دانیم که دست مجاهدین افغان در جنگ با شوروی، چندان هم خالی نبود، یعنی اصلاً خالی نبود. این جنگ پیش از اینکه نبرد مردم افغانستان علیه اشغال کشورشان از سوی ارتش سرخ باشد، عرصه زورآزمایی امریکا و شوروی بود، جایی که ایالات متحده به تعبیر خودش، رفته بود تا "انتقام جنگ ویتنام" را از شوروی بگیرد.

این جمله را به‌خاطر داشته باشید: "به رئيس‌جمهور کارتر نوشتم: حالا وقتش رسیده که انتقام [شکست در] جنگ ویتنام را از شوروی بگیریم." در ادامه نوشتار بیشتر در این باره می‌خوانید.

چه کسی از فروپاشی شوروی نفع برد؟

خروج نیروهای شوروی از افغانستان
100%
خروج نیروهای شوروی از افغانستان

در سه دهه گذشته و حتی اکنون، رهبران مجاهدین افغانستان، همه ساله در سالگرد خروج نیروهای شوروی از کشورشان، این روز را به عنوان "پیروزی جهاد ملت افغانستان" بزرگ می‌دارند و شکست ارتش سرخ را، مقدمه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نجات ملت‌های دربند این رژیم در آسیا و اروپا می‌دانند. رهبران طالبان نیز چه در دوره اول حکومت خود، چه در دو سال اخیر که قدرت را پس از دو دهه دوباره تحویل گرفته‌اند،‌ در این روز که رخصتی عمومی است،‌ باد مشابهی به غبغب می‌اندازند و این پیروزی در قرن ۲۰ را در کنار پیروزی قرن ۱۹ علیه امپراتوری بریتانیا و شکست دادن امریکا در قرن ۲۱ قرار می‌دهند.

این حس در میان سیاستمداران غربی،‌ به‌ویژه امریکایی هم مشابه است؛ دست‌کم تا پیش از فروپاشی کامل شوروی و فروریختن دیوار برلین چنین بود؛ اما بعد این دو رویداد بزرگتر در ادامه شکست شوروی در افغانستان، طبعاً‌ اهمیت بیشتری یافت و هنوز همه ساله در غرب یادآوری می‌شود.

جیمی کارتر فرمان اجرایی  عملیات تندباد را در ۳ جولای ۱۹۷۹ امضا کرد. پنج ماه پیش از لشکرکشکی شوروی
100%
جیمی کارتر فرمان اجرایی عملیات تندباد را در ۳ جولای ۱۹۷۹ امضا کرد. پنج ماه پیش از لشکرکشکی شوروی

امروزه گویی یک توافق نانوشته میان رهبران مجاهدین و طالبان در افغانستان، و رهبران و سیاستمداران غربی وجود دارد. افغان‌ها از نقش کمک‌های پولی و تسلیحاتی غرب در شکست شوروی چیزی نمی‌گویند و غربی‌ها هم به روی خود نمی‌آورند که چه کسانی هیزم آتش جنگ ۱۰ ساله‌ای بودند که شوروی را به زانو درآورد.

عملیات تندباد

امریکا با راه‌اندازی عملیات تندباد (Operation Cyclone) و صرف ده‌ها میلیارد دالر پول، به همراه جلب حمایت متحدان اروپایی و مسلمان خود در منطقه، موفق شد در افغانستان انتقام شکست در جنگ ویتنام را از شوروی بگیرد و زمینه فروپاشی این ابرقدرت را فراهم کند.

امریکا تجهیز و تمویل مجاهدین را پیش از لشکرکشی شوروی آغاز کرد
100%
امریکا تجهیز و تمویل مجاهدین را پیش از لشکرکشی شوروی آغاز کرد

اگرچه علمیات تندباد برای تجهیز و حمایت مالی مجاهدین علیه شوروی، در سال ۱۹۷۹ و در پی اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ آغاز شد، اما مقام‌های پیشین امریکایی بعدها اذعان کردند که کاخ سفید عمداً پای شوروی را به افغانستان کشاند و فرمان اجرایی رئیس‌جمهور وقت امریکا برای حمایت از مجاهدین، حتی پیش از ورود شوروی به افغانستان امضا شده بود.

رابرت گیتس، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (CIA) در خاطراتش نوشته است که جاسوسان امریکایی، پنج ماه پیش از ورود ارتش شوروی به افغانستان، کمک و تجهیز پیکارجویان مخالف رژیم چپگرای این کشور (موسوم به مجاهدین) را شروع کرده بودند.

شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ به افغانستان لشکر کشید، در حالی که جیمی کارتر، رئيس‌جمهور وقت امریکا، بر اساس اسناد موجود،‌ در ۳ جولای همان سال فرمان اجرایی کمک به گروه‌های مسلح مخالف حکومت چپگرا در کابل را امضا کرد. نمایندگان سازمان جاسوسی امریکا (CIA) هم سه ما پیش از امضای این فرمان، در ماه می ۱۹۷۹ شروع به تماس با رهبران گروه‌های اسلام‌گرای افغانستان مانند گلبدین حکمتیار کرده بودند.

این موضوع را زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور امریکا در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی، در سال ۱۹۹۸ در مصاحبه با نشریه فرانسوی نوول اوبزرواتور تایید کرد. او در این مصاحبه گفت که او خودش پیشنهاد حمایت از مخالفان دولت چپگرای افغانستان را به منظور به دام انداختن شوروی مطرح کرده بود.

آقای برژینسکی در این مصاحبه می‌گوید: در رسمیات گفته می‌شود که امریکا در سال ۱۹۸۰ (ماه‌ها پس از ورود شوروی به افغانستان) حمایت و تجهیز مجاهدین را شروع کرد. اما در واقع در ۳ جولای ۱۹۷۹ (شش ماه پیش از ورود شوروی) بود که رئیس‌جمهور جیمی کاتر، فرمان حمایت از نیروهای مخالف دولت تحت حمایت شوروی در افغانستان را امضا کرد.

تحریک شوروی به اشغال افغانستان

two men are sitting at a table talking to each other .
100%
برژینسکی (چپ) مشاور امنیت ملی کارتر گفته بود تجهیز مخالفان حکومت کابل، پای شوروی را به افغانستان می‌کشاند

مشاور امنیت ملی کارتر در ادامه می‌گوید: در همان روز من به رئیس جمهور نوشتم که این کار، شوروی را تحریک به دخالت نظامی در افغانستان می‌کند.

این استرتژیست ارشد امریکایی تاکید می‌کند که "ما روس‌ها را وادار به اشغال افغانستان نکردیم، بلکه عمداً و دانسته، احتمال این اشغال را افزایش دادیم."

زبیگنیو برژینسکی در پاسخ به پرسش خبرنگار فرانسوی که آیا از پیامدهای این کار پیشمان نیست، گفت: "از چه چیزی پشیمان باشیم؟ ... ما روس‌ها را به تله افغانستان کشاندیم و تو انتظار داری من از این کار پیشمان باشم؟"

او در ادامه همین پاسخ می‌گوید: در همان روزی که ارتش شوروی رسماً وارد قلمرو افغانستان شد، من در نامه‌ای به رئیس‌جمهور جیمی کارتر نوشتم "حالا وقت آن رسیده که انتقام [شکست در] جنگ ویتنام را از شوروی بگیریم." و در واقع، مسکو وارد جنگ ده ساله‌ای شد که ادامه‌اش برای کرملین غیرقابل تحمل بود و (همین جنگ) بحرانی به وجود آورد که به زوال شوروی انجامید.

مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری پیشین آمریکا در باره پیامدهای حمایت از مجاهدین (زایش القاعده و طالبان) می گوید: "کدام یک در تاریخ مهمتر است؟ به وجود آمدن طالبان، یا از میان رفتن امپراتوری شوروی؟ برآشفتن برخی از مسلمانان، یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟"

امریکا به هدف خود در افغانستان دست یافت؛ نه تنها انتقام شکست در ویتنام را از مسکو گرفت، بلکه با گرفتار کردن ابرقدرت شرق در باتلاق افغانستان، باعث فروپاشی این امپراتوری و تک‌قطبی شدن جهان شد.

three men are sitting in chairs talking to each other .
100%
کاخ سفید بارها از رهبران مجاهدین دعوت کرد

پس از خروج شوروی از افغانستان، کمک‌های امریکا به گروه‌های مجاهدین تا سرنگونی دولت نجیب‌الله هم ادامه یافت. پس از آن امریکا مردم افغانستان را با گروه‌هایی که به نام "مجاهدین" مسلح کرده بود و اسلام‌گرایان افراطی که از کشورهای مختلف اسلامی و عربی به بهانه "جهاد" به افغانستان کشانده بود، تنها گذاشت.

گروه‌های مجاهدین به جان هم افتادند و در میانه جنگ‌های ویرانگر و مرگبار داخلی، گروهی به نام طالبان سربرآورد و شبکه القاعده، متشکل از همان مجاهدین عرب، لوله تفنگ خود را به سوی غرب و امریکا چرخاند.

واشنگتن بار دیگر زمانی متوجه افغانستان شد که القاعده به میزبانی طالبان، به اهداف امریکا و غرب در کشورهای مختلف، از جمله سفارت ایالات متحده در شرق افریقا و اهدافی در نیویورک و واشنگتن حمله کرد.

اکنون افغانستان تحت حاکمیت طالبان در حالی سی و پنجمین سالگرد خروج شوروی را پشت سر می‌گذارد که این کشور در کمال ناباوری، پس از ۲۰ سال جنگ، ده‌ها هزار کشته و ده‌ها میلیارد دالر هزینه، بار دیگر به همان گروهی سپرده شده که امریکا در سال ۲۰۰۱ و در پی حملات ۱۱ سپتامبر آن را از قدرت ساقط کرده بود.

پربازدیدترین‌ها

طارق عثمان: روحانیون حجاب را با ستر عورت اشتباه گرفته‌اند
۱

طارق عثمان: روحانیون حجاب را با ستر عورت اشتباه گرفته‌اند

۲

احمد ظاهر چگونه جزئیات زندگی پر ماجرای خود را به موسیقی تبدیل کرد

۳

پدری در کابل دختر ۱۴ ساله خود را به‌دلیل 'گفت‌وگو با یک پسر کشت'

۴

رویداد ترافیکی در فراه ۳ کشته و ۱۱ زخمی برجای گذاشت

۵

طالبان بار دیگر از چین خواست استخراج مس عینک را سرعت ببخشد

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

ملاها و دموکراسی؛ احزاب اسلام‌گرا در انتخابات پاکستان چه نقشی دارند؟

۱۹ دلو ۱۴۰۲، ۱۱:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)
ملاها و دموکراسی؛ احزاب اسلام‌گرا در انتخابات پاکستان چه نقشی دارند؟
100%

برخلاف افغانستان که طالبان به‌عنوان گروه رادیکال دینی سازوکارهای دموکراتیک را حذف کرده، اسلام‌گرایان در پاکستان برخورد متفاوتی با انتخابات دارند. تی‌تی‌پی اعلام کرد که به روند انتخابات حمله نمی‌کند و برخی از احزاب مذهبی در انتخابات نامزد دارند.

روزنامه دان پاکستان در روز انتخابات مقاله‌ای منتشر کرد که در آن نقش احزاب اسلام‌گرا در انتخابات جاری پاکستان بررسی شده است.

این روزنامه در مقاله خود نوشت در انتخابات گذشته احزاب مذهبی مانند جمعیت علمای اسلام آرای کافی به دست نیاورده‌اند. با این حال نویسنده این سوال را مطرح کرده که آیا این نشان‌دهنده اراده مردم است یا نفوذ سیاسی که نتیجه در انتخابات را «دیکته» می‌کند؟

در مقاله روزنامه دان آمده است که احزاب سیاسی مذهبی که در کمیسیون انتخابات پاکستان ثبت‌نام کرده‌اند، همه برای ایجاد حکومت مبتنی بر شریعت هدف مشترک دارند.
به عقیده نویسنده، «جمعیت علمای اسلام» و «تحریک لبیک پاکستان» ممکن است در انتخابات پاکستان عملکرد خوبی داشته باشند. این روزنامه نوشته تحریک لبیک پاکستان در بازه زمانی کوتاه به خوبی عمل کرده و استراتژی‌های انتخاباتی آن مانند سایر احزاب حاضر در سال ۲۰۲۴ ارزش بررسی دارد.

استراتژی تحریک لبیک پاکستان

تحریک لبیک پاکستان در انتخابات امسال با شعار «اسلام، پاکستان و مردم عاما» رقابت می‌کند. این حزب اخیرا برخلاف عقیده موسس خود حرکت کرده و به بسیج زنان آغاز کرده است.

تحریک لبیک پاکستان این بار کاندیداهای زن را در کرسی‌های عمومی معرفی کرده و کنوانسیون زنان را به‌عنوان بخشی از کارزار انتخاباتی خود برگزار کرده است.

تحریک لبیک پاکستان همچنین نامزدانی را انتخاب کرده که از نظر سیاسی وفادار به این حزب باشند.

روزنامه دان نوشت که با استراتژی فعلی، تحریک لبیک پاکستان ممکن است به کرسی‌هایی در مجالس ملی از ایالت‌های پنجاب و سند دست یابد.

استراتژی جماعت علمای پاکستان

جماعت علمای پاکستان به رهبری فضل‌الرحمن از لحاظ تاریخی یک بازیگر کلیدی در محاسبات انتخاباتی ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان بوده است. این حزب از زمان برگزاری اولین انتخابات عمومی در دهه ۱۹۷۰، دولت‌های متوالی تشکیل داده یا بخشی از این دولت‌ها بوده است.

موقعیت حزب جمعیت علمای پاکستان در خیبرپختونخوا و بلوچستان بر سنت فعالیت دیوبندی در اطراف شبکه‌ای از مساجد و مدارس دینی استوار است.

این حزب میراث‌دار یک سنت پوپولیستی از مفتی محمود نیز است. کسی که در دهه‌های شصت تا هشتاد میلادی از ائتلاف با گروه‌های چپ و دموکرات دریغ نکرد.

به نوشته روزنامه دان، در حال حاضر به نظر می‌رسد که جماعت اسلامی در مسیری است که حداقل موقعیت قدرتمند خود را در مناطق جنوبی خیبر پختونخوا و شمال بلوچستان حفظ کند.

اما در یک سر این طیف، اردوگاه مذهبی-سیاسی نخبگان است. کسانی مانند فضل‌الرحمن، سراج‌الحق، مفتی منب‌الرحمن، یا اویس نورانی ده‌ها سال را در راهروهای قدرت سیاسی یا نزدیک به آن گذرانده‌اند و موقعیت‌های رهبری را در احزاب اصلی مذهبی یا نهادهای مذهبی در دولت و جامعه به دست آورده‌اند.

پدران فضل‌الرحمن و اویس نورانی چراغ‌‌دار فعالیت‌های مذهبی-سیاسی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ بودند. بسیاری از احکام دینی در قانون اساسی ۱۹۷۳ پاکستان در نتیجه شرکت آن‌ها در بحث‌های مجلس تصویب شد.

سیاست آن‌ها اساساً یک سیاست دموکراسی مبتنی بر قانون اساسی است و آن‌ها از تلاش در میان شکاف‌های فرقه‌ای برای این هدف ابایی ندارند.

روزنامه می‌نویسد که پاکستان در حال حاضر طیف وسیعی از گزینه‌های جدید مانند تحریک لبیک پاکستان یا گروه‌های انشعابی را دارد که توسط روحانیون تازه‌کار یا روشنفکران عادی از پیشینه‌های فروتن تشکیل شده‌اند.

به باور نویسنده روزنامه دان، موفقیت سیاسی آن‌ها مبتنی بر توانایی آنها در کنار هم قرار دادن خلاقانه درگیری‌های محلی و سیاست‌های ملی و بین‌المللی است.

روزنامه دان می‌افزاد که گروه‌های منشعب و روحانیون و روشنفکران عادی درگیر نوعی سیاست مذهبی هستند که ستیزه‌جویی فرقه‌ای را با انتخابات و رفاه اجتماعی ترکیب می‌کند. در درون این زیرمجموعه است که ما گروه‌هایی را می‌یابیم که نهادهای امنیتی اغلب از آن‌ها برای رسیدن به منافع خود حمایت می‌کنند.

بدون انحصار دین: احزاب جریان اصلی

روزنامه در مقاله خود یک سوال را مطرح کرده است: آیا گرایش مذهبی یک حزب بر شانس پیروزی آن در انتخابات تأثیری دارد؟ جواب منفی است. به‌رغم حضور احزابی با چشم‌اندازهای مذهبی-سیاسی متنوع در پاکستان، مبارزات انتخاباتی از هرگونه بحث واقعی در مورد مسئله دین در زندگی عمومی خالی بوده است.

برای مثال، مانیفست تأسیسی حزب مردم پاکستان که نواز شریف، یکی از کاندیداهای پیشتاز در راس آن قرار دارد، پیشگام یک دستور کار سوسیالیستی برای بازتوزیع اقتصادی بوده است.

ظهور مسلم لیگ پاکستان به رهبری نواز شریف بسیاری از فعالان سابق جماعت اسلامی و شاخه دانشجویی آن را تحت رژیم نظامی گرد هم آورد.

در راستای ظهور جهانی رهبران و احزاب پوپولیست اقتدارگرا، حزب تحریک انصاف به رهبری عمران خان تاکید مجدد بر آموزش اسلامی داشت و علیه اسلام‌هراسی در مجامع جهانی مبارزه می‌کرد.

با این حال، به جرات می‌توان گفت که بعید است فضل الرحمن از جماعت علمای پاکستان یا سعد رضوی از تحریک لبیک پاکستان را به‌عنوان نخست‌وزیر بعدی این کشور تصور کنیم.

به عقیده نویسنده روزنامه دان آنچه ما بیشتر شاهد آن هستیم، این است که احزاب مذهبی-سیاسی همچنان بر دولت و سیاست‌های عمومی تأثیر می‌گذارند.

این نفوذ، از طریق ابزارهای غیرانتخاباتی، مرهون هجوم رهبری مذهبی به دستگاه دولتی و شبکه‌های مسجد، مدرسه و نهادهای خیریه است که در سطح وسیعی در جامعه گسترش یافته است.

اگرچه بسیاری از احزاب اسلام‌گرا، عملکرد متوسطی در پای صندوق‌های رای داشته‌اند با این حال راز ماندگاری آن‌ها در همین شبکه‌های مسجد، مدرسه و سازمان‌های خیریه است.

آیا طالبان 'فاسدترین' اداره تاریخ افغانستان است؟

۱۷ دلو ۱۴۰۲، ۱۲:۵۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
ملک ستیز
آیا طالبان 'فاسدترین' اداره تاریخ افغانستان است؟
100%

طالبان با تبلیغات وسیع تلاش دارند خود را اداره شفاف معرفی کنند که گویا در برابر فساد موضع جدی گرفته و با «صداقت» عمل کرده‌اند. این کارزار تبلیغاتی طالبان برای عوام مردم جذابیت دارد. یکی از عوامل این جذابیت مقایسه طالبان با رژیم فاسدی است که به نام «جمهوریت» در کشور حاکمیت داشت.

گروهی از عوام به این باور هستند که فساد تنها در حدود رشوه‌ستانی و فساد اخلاقی به طور عام در نظام [سیاسی] خلاصه می‌شود، اما واقعیت این ا‌ست که فساد بحثی دامنه‌دار است و عوامل گوناگونی دارد. این‌جا من یازده دلیلی که «امارت اسلامی» طالبان را فاسدترین اداره در تاریخ افغانستان می‌شناسد، پیش‌کش می‌کنم.

نخست، نبود دسترسی به اطلاعات از منابع ملی بزرگ‌ترین فساد است. هیچ‌کسی از بودجه ملی، که متعلق به مردم است، از روش استفاده از آن آگاه نیست. بر بنیاد اصول اساسی حکومت‌داری، نبود دسترسی مردم به اطلاعات عامل اصلی فساد در یک سیستم است. طالبان همه‌ امور مالیاتی، بودجه‌ای، تامیناتی و مصرفی را پنهان می‌کنند تا بتوانند زیرساخت‌های فکری-ایوئولوژیک و استخباراتی خود را تقویت کنند و به جای کاهش فقر، که مهم‌ترین نیاز جامعه است، مدرسه‌های استخباراتی و دیوبندی بنا کنند. طالبان منابع خارجی [درآمد خود] را نیز پنهان می‌کنند. این رویکرد منبع اصلی فساد در کشور است.

دوم، فساد سیاسی مادرِ فساد اداری در اداره طالبان است. فساد سیاسی به معنای ترجیح و تمرکز ایدئولوژیک در تقرری‌های دولتی معنا می‌دهد. این روش سبب می‌شود که شخصیت‌های خبیر، فهیم و متخصص از حاکمیت و قدرت، که متعلق به مردم است، به حاشیه کشانده شوند و تنها ملاهای وابسته به طالبان امتیازات و پُست‌های کلیدی را انحصار کنند. طالبان در این زمینه دست تمام گروه‌های ایدئولوژیک را در جهان از پشت بسته‌اند.

سوم، تبعیض در سطح آپارتاید در برابر نیم نفوس کشور، که زنان هستند، کلان‌ترین فساد اداری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نامیده می‌شود. برابری جنسیتی شاخص اصلی شفافیت و تبعیض جنسیتی شاخص عمده فساد اجتماعی است. طالبان آپارتاید نژادی را در افریقا و آپارتاید بردگی را در امریکای لاتین و شمالی در سده‌های ۱۲ تا ۲۰ سرخ‌روی کردند.

چهارم، نپوتیسم یا خویشاوند‌گرایی در طالبان نسبت به هر گروهی دیگر برجسته است. قدرت از روی جایگاه پدر، کاکا، برادر، ماما و به همین شکل حلقه‌های دومی، سومی، چهارمی حتی پنجمی تقسیم شده است. این حلقه‌ها در همه ساختارهای اداری رخنه کرده و سیستم قبیله‌ای حاکمان دوران بربریت را شکل داده است.

پنجم، امیرالمومنین خود بزرگ‌ترین فساد تاریخ است. رهبری که صدا دارد و سیما نه، بر همه امور مملکت تصمیم‌گیر است. امیرالمومنین در تاریخ اسلام از خود تعریف دارد. یعنی رهبر مسلمانان، که بر بنیاد اصول اسلام، عدالت، انصاف و برابری را در جامعه تامین، تحکیم و نظارت می‌کند. این در حالی‌ است که در کشور فقر، بی‌عدالتی، بی‌انصافی و بی‌حرمتی در برابر کرامت انسانی به ویژه زنان بیداد می‌کند.

ششم، برابری اجتماعی به عنوان یک ارزش و قاعده، بایسته اصلی نظام‌های امروزی است. بر بنیاد شاخص‌های مورد قبول نهاد جهانی «شفافیت بین‌الملل» نبود برابری اجتماعی و ارجحیت یک گروه بر گروه دیگر پایه‌سنگ فساد را در جامعه محکم و فرهنگ‌ آن‌را نهادینه می‌کند. طالبان در جامعه‌ چندفرهنگی و چندقومی ما سیستمی تباه‌کن هژمونیک قومی را راه‌اندازی کرده‌اند که یکی از بزرگ‌ترین انواع فساد به حساب می‌آید. اقلیت‌های قومی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی بی‌بهره هستند و اقلیت هندوها و سیک‌‌های ما حتی از کشور ناپدید شده‌اند.

هفتم، فساد فرهنگی یکی از کلان‌ترین ظلمت‌هایی‌ است که بر جامعه ما توسط طالبان حاکمیت می‌کند. طالبان مردم را از آزادی‌های فرهنگی محروم، هنر را به کلی از جامعه محو و قشر وسیعی از هنرمندان را بی‌کار، بی‌روزگار و یا متواری کرده‌اند؛ اما به جای آن فرهنگ طالبانیسم را که با ریشه‌های فرهنگ مردمی رابطه ندارد بر جامعه تحمیل کرده‌اند. تحمیل فرهنگی و به حاشیه کشاندن فرهنگ بومی یکی از شاخص‌های اصلی فساد فرهنگی در جامعه است که طالبان نام بلندی در جهان از این بابت دارند.

هشتم، فساد اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم از تمرین آزادی‌های عقیدتی خود توسط حاکمیت بی‌بهره می‌شوند. طالبان با تحمیل مذهبی تلاش کرده‌اند تا آزادی‌های مذهبی را از سایر گروه‌های عقیدتی در کشور بگیرند. در این جمع می‌توان از گروه‌های عقیدتی که متعلق به مکتب جعفری هستند یا هم‌میهنان ما که عقاید غیراسلامی از جمله هندویی، بودایی و سیکی دارند نام برد. این رویکرد ظالمانه طالبان ارزش‌ها و آزادی‌های عقیدتی را در جامعه محو کرده و کلان‌ترین فساد اجتماعی را به بار آورده است.

نهم، فساد اخلاقی نشان‌گر فرهنگ یک نظام [فاسد] است. اخلاق به معنای رعایت اصول و مؤلفه‌های انصاف و احترام به جایگاه نظام سیاسی به مثابه رهبر جامعه و حرمت به شخصیت فردی در اجتماع است. طالبان در این راستا نسبت به هر رژیم سیاسی دیگر کم آورده‌اند. گزارش‌های رسانه‌ای، حقوق بشری و نهاد ناظر بر وضعیت کنونی افغانستان نشان می‌دهند که طالبان در سطوح بالای سیاسی مصاب به فساد اخلاقی هستند و با استفاده از روش‌های غیر انسانی چون تجاوز و روابط جنسی با قربانیان خود معروف شده‌اند که انزجار جامعه را سبب شده است.

دهم، فساد و سوءاستفاده از قدرت سیاسی به هدف خصوصی از شاخص دیگر فساد طالبان در افغانستان است. در حالی‌که جامعه فقیر افغانستان با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کند، برخی از رهبران طالبان با داشتن امکانات وسیع اقتصادی در کشورهای همسایه و خلیج [فارس] منابع بزرگی را به چرخش درآورده‌اند. خانواده‌های برخی از رهبران و وزیران طالبان در پاکستان، امارات متحده عربی، ایران و عربستان سعودی با امکانات فراوان اقتصادی به سر می‌برند. این گروه از رهبران طالبان با سوءاستفاده از مقام و کرسی‌های مهم از هر نوع تخلف برائت حاصل کرده‌اند که یکی از اصلی‌ترین عوامل فساد در کشور به حساب می‌آید.

یازدهم، فساد حقوقی زمانی اتفاق می‌افتد که حاکمیت قانون زیر پا شده و اداره نظام توسط حکم و امر اداره می‌شود. اداره طالبان با وجود ده مؤلفه مشهود فساد در افغانستان همه مرتکبان آن‌ها را که باید به دادگاه و قانون سپرده شده‌اند، برائت حقوقی داده‌ است. فساد حقوقی گلیم نظم، توسعه، اخلاق و عدالت را برچیده است. تا به حال هیچ یک از متخلفان طالبان، که در سطوح اداره و رهبری قرار دارند، بازداشت و محاکمه نشده است که نمایان‌گر آشکار فساد حقوقی در أفغانستان می‌باشد.

پس انسان آگاه باید بداند که طالبان مفسدترین گروه نظامی-سیاسی در جهان است که بر مردم ما در نتیجه یک معامله‌ای سیاسی و استخباراتی تحمیل شده است. هر انسان دانا باید به این تبلیغات طالبان که گویا «فساد را محو کرده‌اند» پاسخ قاطع دهد.

با این حال، این مقاله به هیچ شکلی فساد گسترده دوران مافیایی را زیر نام «جمهوریت» توجیه نمی‌کند.

سرخوردگی رای دهندگان؛ انتخابات پاکستان بیشتر شبیه یک تاج‌گذاری است

۱۶ دلو ۱۴۰۲، ۲۰:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)
سرخوردگی رای دهندگان؛ انتخابات پاکستان بیشتر شبیه یک تاج‌گذاری است
100%

استوشیتدپرس روز دوشنبه در مطلبی نوشت بسیاری رای دهندگان در پاکستان مطمئن نیستند انتخاباتی که تا سه روز دیگر برگزار می‌شود، تغییری واقعی در این کشور درگیر بحران سیاسی،‌ اقتصادی و شورشگری بوجود آورد. قرار است روز پنجشنبه ۴۴ حزب سیاسی برای کسب ۲۶۶ کرسی پارلمان رقابت کنند.

البته ۷۰ کرسی مجلس ملی یا مجلس نمایندگان پاکستان به زنان و اقلیت‌ها اختصاص دارد.

قرار است بعد از انتخابات، پارلمان جدید نخست‌وزیر بعدی را انتخاب کند. اگر هیچ حزبی اکثریت قاطع به‌دست نیاورد، حزبی که بیشترین کرسی را به خود اختصاص داده، می‌تواند حکومت ائتلافی تشکیل دهد.

ریاضت بات، سردبیر بخش افغانستان و پاکستان استوشیتدپرس در این مطلب نوشت که به باور بسیاری کارشناسان، نواز شریف، نخست‌وزیر سابق پاکستان که سه دوره صدرات کرد، بیشترین شانس پیروزی را دارد. او نامزد حزب مسلم لیگ شاخه نواز است.

آقای شریف اکتوبر گذشته پس از چهار سال تبعید خود خواسته در لندن به اسلام‌آباد برگشت تا از اجرای احکام زندان اجتناب کند. پس از بازگشت، محکومیت او لغو شد.

عمران‌خان، نخست‌وزیر سابق و رقیب اصلی نواز شریف که در اپریل ۲۰۲۲ از قدرت کنار زده شد، اکنون در زندان است و از شرکت در انتخابات منع شده است.

سردبیر بخش افغانستان و پاکستان اسوشیتدپرس می‌گوید هرچند عمران‌خان هواداران بیشتری دارد اما شرایطی که او اکنون با آن مواجه است و بازگشت آسان نواز شریف به عرصه بازی‌های سیاسی، باعث شده بسیاری به این نتیجه برسند که شریف پیروز این رقابت است و نتیجه انتخابات از هم اکنون مشخص است.

این انتخابات چرا این قدر مهم است؟

پاکستان دارای سلاح هسته‌ای، پنجمین کشور پرجمعیت جهان و متحد کشورهای غربی است. پاکستان با افغانستان، چین، هند و ایران هم مرز است، کشورهایی که روابط مرزی خصمانه و پرتنش با یکدیگر دارند.

ریاضت بات در این مطلب نوشت که برای جامعه بین‌المللی، یک حکومت قوی و باثبات در پاکستان به معنای فرصت بهتری برای مهار هرگونه ناآرامی، رسیدگی به چالش‌های اقتصادی و جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی است.

هرچند،‌ هر اتفاقی در روز انتخابات ممکن است رخ دهد،‌ کارزار انتخاباتی نسبتا ضعیفی دو طرف اصلی انتخابات، حزب مسلم لیگ و تحریک انصاف در هفته‌‌های گذشته تنها باعث بی‌تفاوتی عمومی در میان ۱۲۸ میلیون واجد رای در پاکستان خواهد شد.

ریاضت بات در این مطلب افزوده حکومتی بعدی که از دل این انتخابات بوجود می‌آید، از وضعیت کنونی متاثر است. احتمالا، مشکلات سیاسی بیشتر خواهد شد و حکومت بعدی با اعتراضات خشونت‌آمیز رو به رو خواهد شد که این به نوبه خود احتمالاً جایگاه گروه‌های اسلامگرا قوی‌تر خواهد کرد.

رویارویی با ارتش؟

سردبیر بخش افغانستان و پاکستان اسوشیتدپرس به این باور است که خشونت‌هایی که به‌دنبال بازداشت عمران‌خان در می ۲۰۲۳ بروز کرد و رویارویی معترضان با ارتش و اتفاقات اخیر برای شخص عمران‌خان و گردهمایی طرفداران او در کراچی، این تصور را تقویت کرده که بسیاری آماده جنگیدن با نظامیان‌اند.

عایشه صدیقه، محقق امور نظامی، نسبت به بی‌ثباتی بیشتر با توجه به رشد احساسات ضد حکومتی هشدار داده است. او گفت: «مردم عصبانی هستند. بیزاری از ارتش به شدت افزایش یافته و محسوس‌‌تر است.»

چشم‌انداز تیره و تار انتخابات

ریاضت بات در ادامه این مطلب نوشته که یک سال قبل عمران‌خان آزاد بود و به‌دنبال بازگشت به قدرت. در همان حال،‌ نواز شریف در سال ۲۰۱۷ به اتهام فساد از قدرت کنار زده شد و مادام‌العمر از مناصب دولتی محروم گردید. حالا ورق برگشته، عمران خان در زندان است و شریف برگشته و به کاندیدای برتر انتخابات تبدیل شده است.

نورین خان که در اسلام‌آباد سالن آرایش دارد و برای اولین‌بار رای می‌دهد به اسوشیتدپرس گفت که امیدواری بسیار کمی به انتخابات آزاد و عادلانه دارد و به این باور است که به رغم محبوبیت، حزب تحریک انصاف عمران خان اجازه نخواهد یافت پیروز شود.

برخی دیگر هم که با اسوشیتدپرس صحبت کردند نظر مشابهی دارند.

شریف به سفارش ارتش برگشته

دگرگونی شدید بخت و اقبال شریف و عمران خان ​​با الگوی بی‌خطر سیاست قدرت‌طلبی در پاکستان مطابقت دارد.

کاندیداهای حزب تحریک انصاف خان گفته‌اند پس از آنکه کمیسیون انتخابات به آنها گفته که نمی‌توانند از نشان این حزب استفاده کنند، مجبور شدند که مستقلانه وارد کاراز شوند. این موضوع کار رای دهندگان بی‌سواد را برای پیدا کردن آنها سخت می‌کند.

فرزانه شیخ، در اندیشکده چتم هاوس لندن گفته که وضعیت جدید این تصور را بوجود آورده که نتیجه انتخابات از پیش تعیین شده است و «ممکن است برای تغییر این تصور دیر باشد».

ثمینا یاسمین، محقق علوم سیاسی در دانشگاه استرالیای غربی، ضمن پیش‌بینی پیامدهای منفی این انتخابات برای اقتصاد پاکستان می‌گوید، اگر رای‌دهندگان به این فکر کنند که رای‌گیری روز پنجشنبه ناعادلانه است، آنها به حکومت اعتماد نخواهند کرد.

طلحه احد، بنیانگذار یک شبکه خبری دیجیتال در پاکستان هم گفت که جوانان انتخابات را جدی نمی‌گیرند. او گفت که آنها معتقدند «همه چیز از قبل تعیین شده است».

خانم احد افزود که رای دهندگان جوان فکر می‌کنند که نوازشریف با ارتش توافق کرده و به همین دلیل برگشته است.

منفعت اسلام‌گرایان

ریاضت بات در پایان این مطلب نوشته که ملاهای پاکستانی و گروه‌های شبه‌نظامی مدت‌هاست که می‌خواهند تفسیر خود از قوانین اسلامی یا شریعت را بر زندگی روزمره در پاکستان تحمیل کنند. به گفته بات این گروه‌ها به این اعتقادند که شیوه‌های غربی و دموکراسی کارساز نیست.

یاسمین به اسوشیتدپرس گفته که با افزایش شکاف‌های سیاسی، از بین رفتن اعتماد به حکومت و نظام، اسلام‌گرایی رادیکال می‌تواند در کشوری با سابقه ستیزه‌جویی سود ببرد.

او گفت که پاکستان به حکومتی نیاز دارد که بتواند اعتماد عمومی را بازیابد، شغل ایجاد کند و خدمات اساسی را ارائه دهد.

این تحلیل‌گر سیاسی افزود: «مردم نیاز دارند احساس امنیت کنند. بدون آن، ما در یک سراشیبی لغزنده قرار داشته باشیم.»

نا‌امنی‌های صندوق امانی افغانستان؛ چرا ذخایر ارزی نباید در دسترس طالبان قرار گیرد؟

۱۲ دلو ۱۴۰۲، ۰۳:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا فرزام
نا‌امنی‌های صندوق امانی افغانستان؛ چرا ذخایر ارزی نباید در دسترس طالبان قرار گیرد؟
100%

امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان در نشست همکاری منطقه‌ای که در کابل برگزار شده‌ بود، بار دیگر خواستار آزادسازی ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان شد.

وزیر خارجه طالبان گفت این ذخایر سرمایه مردم افغانستان است و امریکا و جامعه جهانی باید این منابع را در اختیار بانک مرکزی تحت کنترول طالبان قرار دهد. به نظر می‌رسد این موضوع یکی از درخواست‌های اصلی این گروه در نشست دوحه نیز باشد.

دولت امریکا، برای مواجهه با بحران بشری افغانستان، به تاریخ ۲۱ نوامبر ۲۰۲۲ با ایجاد صندوق امانی در سویس، سه‌ونیم میلیارد دالر از ذخایر ارزی کشور را آزاد کرد. این اقدام پس از دعوای جنجالی حقوقی در امریکا برای تخصیص این منابع برای قربانیان حمله یازده سپامبر، صورت گرفت. پس از فیصله قضات در نیویارک، آنچه حالا قطعی به نظر می‌رسد این است که تمام ذخایر ارزی ۹ میلیارد دالری افغانستان (۷ میلیارد دالر در امریکا و سویس و نزدیک به ۲ میلیارد در بانک‌های اروپایی) در نهایت در مالکیت بانک مرکزی افغانستان قرار خواهد گرفت.

اهداف ایجاد صندوق امانی

تقویت ثبات مالی و پولی و مواجهه با بحران اقتصادی فراگیر افغانستان، محوری‌ترین دلیل اداره بایدن برای ایجاد صندوق امانی عنوان شده است. اما به صورت مشخص، این صندوق چند هدف اساسی را دنبال می‌کند. حمایت از ثبات ارزی و جلوگیری از نوسانات شدید ارزش پول افغانی، فراهم کردن منابع مالی کافی برای جلوگیری از بحران نقدینگی، پرداخت هزینه‌های واردات برق، چاپ پاسپورت و بانکنوت‌های جدید و سایر مواردی که از طرف هیئت امنا به تصویب برسد، فراهم کردن منابع مالی برای بازپرداخت بدیهی‌های افغانستان به نهادهای مالی بین‌المللی و سرپا نگهداشتن سیستم پرداخت‌ سویفت از اهداف دیگر این صندوق عنوان شده‌است.

آنچه در فهرست اهداف طولانی این صندوق حایز توجه ویژه است، باز گذاشتن دست هیئت امنا در تصمیم‌گیری برای اختصاص و مصرف ذخایر ارزی کشور است.

نقدهای وارده بر صندوق امانی

ایجاد صندوق امانی افغانستان با واکنش‌های متعدد و متنوع روبه‌رو شده‌ است. اما به دلیل فقدان زیربنای قانونی برای فعالیت این نهاد، نقدهای مهمی بر آن وارد است.

چالش مدیریتی: برای انتخاب اعضای صندوق امانی، مکانیسم شفاف و دموکراتیک در نظر گرفته نشده است. به دلیل اهمیت بانک مرکزی، قانون بانک مرکزی افغانستان فرایند قانونی شفاف و قابل دفاع برای انتخاب اعضای رهبری بانک و شورای رهبری آن در نظر گرفته است. هرچند اعضای صندوق، عضو رهبری بانک مرکزی نیستند و فرایندهای قانونی انتخاب اعضای رهبری این نهاد با تسلط طالبان فروپاشیده، اما به دلیل اهمیت نقش اعضای صندوق در مدیریت ذخایر ارزی افغانستان، مکانیسم شفاف و دموکراتیک برای انتخاب اعضای این نهاد یک امر ضروری است که نگرانی‌ها در مورد سواستفاده از ذخایر عظیم بانک مرکزی را کاهش می‌دهد.

آنچه تا هنوز مقامات امریکایی در مورد انتخاب اعضای افغان این صندوق عنوان کرده‌اند، تخصص و تجربه این اعضا در مورد نظام مالی و بانکی افغانستان است. انورالحق احدی در بیست سال گذشته در موقف‌های مهم مالی و اقتصادی کار کرده و شاه‌محمود محرابی برای سالیان متمادی به عنوان عضو شورای عالی بانک مرکزی فعالیت کرده است. انتقادهای مهم و قابل تامل در مورد این عضو صندوق امانی مطرح شده‌است. جدا از گزارش‌های مستدل در مورد پرونده‌های فساد و عملکرد غیرقانونی شاه محمود محرابی، برایان مست، عضو کانگرس امریکا در نشستی در ماه گذشته، اتهام سنگین جعلی بودن اسناد تحصیلی آقای محرابی را مطرح کرد.

برعلاوه این موارد، عملکرد آقای محرابی به عنوان رییس کمیته بررسی شورای عالی بانک مرکزی نیز به شدت مورد انتقاد است. مقام‌های قبلی بانک مرکزی باور دارند که روابط خانوادگی نزدیک وی با میرویس عزیزی بنیان‌گذار عزیزی بانک و بانک اسلامی افغانستان و انتقال اطلاعات جلسات محرم شورای عالی به رهبری عزیزی بانک، باعث شده‌ که این بانک، حداقل یکبار از اعلام ورشکستگی توسط بانک مرکزی جان سالم ببرد. این نکته در مورد میوند بانک نیز مطرح است. شورای عالی بانک مرکزی تحت تاثیر فشار آقای محرابی به عنوان رئیس کمیته بررسی شورای عالی، با نادیده گرفتن گزارش آمریت عمومی نظارت بانک‌ها مبنی بر ورشکستگی میوند بانک، اجازه توسعه فعالیت به این نهاد را صادر کرده است.

چالش قانونی: ماده هشتاد و یک قانون بانک مرکزی هر نوع مساعدت مالی را به دولت و ادارات دولتی ممنوع کرده‌ است. تاکید این قانون بر استقلالیت سیاسی و حقوقی بر این منطق استوار است تا آسیب‌پذیری این نهاد در برابر سیاست از بین برود.

اما آن‌گونه که اشاره شد، اعضای صندوق امانی در مورد نحوه استفاده از ذخایر ارزی افغانستان دست باز دارند. این مورد از یک‌سو از بنیاد برخلاف قانون بانک مرکزی افغانستان است و از سوی دیگر، زمینه را برای سواستفاده‌های کلان از ذخایر ارزی کشور فراهم می‌کند. به عنوان نمونه، با توجه به این‌که بانک‌های خصوصی با مشکل نقدینگی مواجه‌اند و تامین نقدینگی یکی از اهداف اصلی این صندوق به شمار می‌رود، اگر اعضای این نهاد تصمیم بگیرند یک بخش از ذخایر ارزی افغانستان را به بانک عزیزی، میوند بانک و یا سایر بانک‌ها منتقل کنند، سرنوشت دارایی مردم افغانستان به کجا می‌انجامد؟ مکانیسم نظارتی صندوق برای اطمینان از مصرف شفاف منابع ارزی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان چیست؟

متاسفانه مواردی که به عنوان اهداف این صندوق مطرح شده‌اند، جدا از این‌که این ذخایر را در معرض سواستفاده‌ قرار می‌دهد، شالوده یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مالی در بیست سال اخیر که همانا استقلالیت بانک‌ مرکزی است را ویران می‌کند.

چالش شفافیت: پس از بیشتر از یک سال از فعالیت این صندوق، به جز صحبت‌های اعضا با رسانه‌ها، حتا یک مورد اطلاع‌رسانی معیاری از فعالیت‌های این نهاد منتشر نشده‌ است. در بیانیه‌ای که منجر به ایجاد این صندوق شد نیز مکانیسم اطلاع‌رسانی پیشبینی نشده‌ است. با توجه به نگرانی‌های جدی که در مورد سرنوشت ذخایر ارزی افغانستان وجود دارد، اطلاع‌رسانی و حساب‌دهی زیربنای شفافیت را تشکیل می‌دهد. تا هنوز در مورد نحوه فعالیت، مکانسیم تعامل با اداره طالبان، توسعه ساختاری و ایجاد چارچوب‌های قانونی، هیچ‌گونه اطلاعی در دسترس نیست.

هرچند ارزیابی فعالیت‌های نهاد به شرکت حساب‌داری دی‌لویته سویس واگذار شده، اما مادامی که منابع ارزی برای مقاصد خاص به افغانستان انتقال یابد، مکانیسم‌های مشخص و قابل قبول برای نظارت از مصرف آن وجود ندارد.

راه‌حل چیست؟

به صورت فنی، بانک‌ مرکزی مسئولیت مدیریت ذخایر ارزی را به نمایندگی از مردم افغانستان بر عهده دارد. بر مبنای قانون بانک مرکزی، رئیس و شورای عالی این نهاد از طرف رئیس‌جمهور و با تایید پارلمان منصوب می‌شوند. این فرایند قانونی در واقع به نقش مردم در مدیریت و نظارت از ذخایر ارزی کشور صحه می‌گذارد. حالا که ساختارهای قانونی فروپاشیده و حاکمیت طالبان فاقد مشروعیت نمایندگی از مردم افغانستان اند، دو راه‌حل در مورد ذخایر ارزی کشور وجود دارد.

استقلالیت حقوقی و سیاسی بانک‌ مرکزی: اولین راهکار، رجوع به قانون بانک‌ مرکزی و احترام گذاشتن به استقلالیت حقوقی و سیاسی این نهاد است. استقلالیت بانک‌ مرکزی، تضمین‌کننده روند مدیریت شفاف ذخایر ارزی کشور است و هیچ جایگزینی مشروع برای آن وجود ندارد. همان‌گونه که قبلا اشاره شد، حالا که ساختارهای قانونی با حاکمیت فاقد مشروعیت طالبان فروپاشیده، امریکا و کشورهای کمک‌کننده می‌توانند با اعمال فشار بر این گروه، ساختار مدیریتی مستقلی برای بانک‌ مرکزی تحت نظارت نهادهای بین‌المللی ایجاد کنند تا صلاحیت و مشروعیت استفاده از ذخایر ارزی کشور ایجاد شود. تقویت این رویکرد و ایجاد اصلاحات مدیریتی در صندوق امانی افغانستان، می‌تواند زمینه را برای استفاده موثر از این ذخایر به نفع مردم کشور فراهم کند.

مسدود کردن ذخایر ارزی: به گفته انورالحق احدی با گذشت بیشتر از یک سال از تاسیس صندوق امانی، به جز درآمد بیشتر از ۱۹۰ میلیون دالری، منابع این صندوق وارد افغانستان نشده است. به عبارت دیگر، آن‌گونه که مواجهه با بحران بشری عمده‌ترین دلیل ایجاد این نهاد گفته شده‌ بود، صندوق امانی هیچ نقشی را در بهبود وضعیت بشری نداشته‌ است.

سازوکارهای دیگر بین‌المللی مانند انتقال پول نقد، نقش برجسته‌ای در کندکردن روند فروپاشی بازی کرده و هنوز هم هفته‌وار میلیون‌ها دالر از این مجرا وارد افغانستان می‌شود. با وجود چنین سازوکاری نیازی به تخصیص غیرقانونی ذخایر ارزی افغانستان، وجود ندارد.

از جانب دیگر، چون امکان بیرون کردن بانک مرکزی از کنترول طالبان وجود ندارد، بنابراین تا زمان شکل‌گیری حکومت مشروع در افغانستان و پایان یافتن سرکوب سیستماتیک زنان و اقلیت‌های قومی-مذهبی، هیچ نهادی صلاحیت و مشروعیت واگذاری پول مردم افغانستان را به طالبان ندارد. نگهداری ذخایر ارزی در سویس و جمع‌آوری درآمد ناشی از سود آن، تا زمان تضمین استقلالیت سیاسی و حقوقی بانک‌ مرکزی و شکل‌گیری نظام مشروع، مهم‌ترین راهکار برای محفوط ماندن دارایی مردم افغانستان است.

پیامدهای بازگشت طالبان؛ "این آتش‌فشان خفته روزی فوران خواهد کرد"

۱۰ دلو ۱۴۰۲، ۱۴:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
احمدضیا سراج
پیامدهای بازگشت طالبان؛ "این آتش‌فشان خفته روزی فوران خواهد کرد"
100%

.

در بخش‌های هفت‌گانه این نوشتار درباره پیامدهای ملی و منطقه‌ای بازگشت طالبان به قدرت،به فعالیت گروه‌های هراس‌افگن در قلمرو طالبان، مهارت‌های ویرانگر ترویست‌ها، بستر نیروی انسانی تروریسم در افغانستان، نقش مدارس دینی در افراط و تروریسم، فناوری در خدمت هراس‌افگنی فرامرزی و اقتصاد مواد مخدر و جرایم سازمان‌یافته در خدمت طالبان اشاره شد.

با ارزیابی بازگشت طالبان به افغانستان با پیامدهای افزایش تهدید علیه ثبات و امنیت منطقه و جهان به نتیجه چندبعدی دست می‌یابیم. گروهی با اهداف بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی، وفور نیروی انسانی برای سربازگیری، مهارت ترور، بهره‌برداری از تکنالوژی برای مقاصد تروریستی و پیوند با هسته‌های جرایم سازمان‌یافته برای منطقه و جهان بی‌نهایت پرمخاطره می‌تواند باشد.

بدون شک وقایع بیانگر آن است که عوامل فوق الذکر با گذشت زمان در یک نقطه‌ای احتمالأ فوران خواهد کرد. دلایل فراوانی مبنی بر احتمال آغاز درگیری کشو‌رهای همسایه در یک جنگ نیابتی منطقه‌ای در افغانستان وجود دارد. طالبان طی دو سال گذشته تقریباً با همه همسایه‌های افغانستان به جز چین درگیری مرزی داشته است. حتی ترکمنستان که تماس‌هایش را همواره با طالبان حفظ کرده و ادعای بی‌طرفی داشته است. اما بنا بر عواملی از سوی طالبان در آینده تهدید می‌شود.

برخلاف این نظر تبلیغاتی که گویا طالبان اصلاح شده‌اند و این تبلیغات عمداً به منظور توجیه امضای توافقنامه دوحه راه‌اندازی شده بود، حتی یک مثال وجود ندارد که طالبان دهه ۲۰۲۰ را از طالبان نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ زمانی که تروریستانی را پناه داد و حمایت کرد که بالاخره منجر به حملات ۹ و ۱۱ سپتامبر شد، از هم مجزا باشد.

رابطه طالبان با گروه‌های هراس‌افگن خارجی و گروه‌های جرایم سازمان‌یافته چند لایه، مستحکم و منفعت‌اور برای تمام جناح‌هاست. پس توقع از طالبان که علیه این عناصر اقدام کند یک خیال واهی و فکر باطل است. یگانه چیزی که می‌توان منحیث پاسخ از طالبان انتظار داشت این است که حضور هراس‌افگنان خارجی را رد کنند، یا وعده‌ای بدون زمانبندی و عمل واقعی بدهند.

ایدیولوژی طالبان اجازه نمی‌دهد که در رفتارشان میانه‌روی اختیار کنند. ساده‌لوحانه خواهد بود اگر باور کنیم که طالبان حالا که سر قدرت‌اند بیشتر میانه‌رو خواهند شد، زیر اگر چنین شود، اساساً به معنای پایان دوره طالبان قابل تعریف خواهد بود. بنابر این توقع اینکه همه چیز تغییر خواهد یافت هرگاه اینها واقعیت حکومتداری را درک کنند، نیز ساده‌لوحانه است. روی همین دلیل بود که طالبان زمانی که صرف چند ولسوالی افغانستان در کنترول‌شان بود، به هیچ نوع توافق صلحی تن ندادند؛ زیرا آن‌ها نمی‌توانند در هیچ نوعی از حکومت مشترک زندگی کنند که ایدیولوژی افراطی را که امروز دنبال و اجرا می‌کنند، تضعیف کند.

با این هشدارها، جامعه‌ جهانی صرف دو گزینه در اختیار دارد: اول اینکه جدیت مشکل را تشخیص داده و راه‌حلی را برای مردم افغانستان به منظور رفاه و آرامش منطقه و جهان جستجو کند. گزینه دوم این است که منتظر باشد یا این تهدید را نادیده بگیرد تا زمانی‌که دامنگیر دیگر کشور‌ها شود.

تردیدی وجود ندارد که راه حل در نقش خود مردم افغانستان نهفته است. اتحاد و همبستگی مردم بی‌گمان علاج این سرطان است. قابل یادآوری است که دریافت راه‌حل مسئولیت صرفاً بخشی از جامعه نیست، هریک از اعضای جامعه که از وضعیت کنونی متأثر شده‌اند، مسئولیت دارند تا سهم مشترک برای برقراری صلح پایدار اتخاذ کنند.

در دورهء جمهوریت، عده‌ای ادعای بی‌طرفی و عدم حمایت از هیچ‌یک از طرف‌های درگیر، را می‌کردند مگر امروز زندگی برای همه به شمول آنهايی که بی طرفی اختیار کردند، جداً تغییر کرده است. این مسئولیت تمام افغان‌های مربوط به همه اقوام و اقشار جامعه است تا جزیی از این پیکار باشند. با آن هم این مشکلی نیست تا حل آن صرف برای افغانها رها شود زیرا این یک معضل منطقه‌ای و جهانی است و نیاز به اقدامات بزرگ دارد.

در پایان قابل ذکر است که زمانی که بحث تهدیدات در حال ظهور از یک جمعیت تروریستان با الهام از وضعیت در افغانستان مطرح شود، بسیاری از مردم در مورد وقوع یک حمله تروریستی بزرگ و چشمگیر دیگری مثلاً هدف قرار دادن یک آسمان‌خراش توسط یک هواپیما سخن می‌گویند. ولی آن روزها گذشت، تهدید تروریستی آینده به‌مراتب پیچیده‌تر، وسیع‌تر و ویرانگرتر خواهد بود.

بخش‌های دیگر این نوشتار:

تروریسم بین‌المللی در قلمرو طالبان؛ چند گروه تروریستی در افغانستان حضور دارند؟

مهارت‌های ویرانگر تروریست‌ها در افغانستان؛ سازندگان بمب برای همیشه بیکار نخواهند نشست

نقش مدارس دینی در افراط و تروریسم؛ 'یک میلیون طالب دیگر دارند آماده‌ می‌شوند'

بستر نیروی انسانی تروریسم طالبان؛ 'پدران را به کشتن دادند حالا چشم به پسران‌شان دوخته‌اند'

فناوری در خدمت هراس‌افگنی فرامرزی؛ تروریست‌هایی که پهپاد دارند و ارز دیجیتال مصرف می‌کنند

اقتصاد مواد مخدر و جرایم سازمان‌یافته، برای چرخش ماشین جنگی تروریسم در افغانستان و منطقه