چرا غرب برای سوریه آغوش باز کرد اما افغانستان را کنار گذاشت؟
آدام واینشتین، معاون بخش خاورمیانه در موسسه کوئینسی مستقر در امریکا، در مقالهای به مجله فارن پالیسی به توضیح رویکرد غرب نسبت به سوریه و افغانستان پس از به قدرت رسیدن حاکمان اسلامگرا در دو کشور پرداخته است.
واینشتین نوشته است که آغوش باز غرب به حکومت احمد شرع در سوریه و انزجار از حکومت طالبان در افغانستان، حقیقتی تلخ را آشکار میکند: «به رسمیت شناختن حکومتها کمتر بر پایه اصول حقوقی یا کنترول سرزمینی استوار است و بیشتر به تاریخ، ظواهر، انتخابهای راهبردی و اهمیتی که حکومتهای موردنظر برای غرب دارند، بستگی دارد.»
احمد شرع، رئیسجمهور موقت سوریه، اخیرا با رئیسجمهور امریکا در عربستان سعودی دیدار کرد و مورد تحسین دونالد ترامپ قرار گرفت. او همچنین با امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه نیز دیدار کرده و پرچم جدید سوریه نیز در سازمانملل برافراشته شده است.
همزمان، در حالی که نام افغانستان در فهرست سفربند ترامپ در سال ۲۰۱۷ نبود و سوریه حضور داشت، در فهرست مشابه جدید اما برعکس اتفاق افتاده است.
آقای واینشتین نوشته که استقبال گرم غرب از رهبر جدید سوریه برای برخی از رهبران «عملگرای» طالبان تکاندهنده است.
به باور واینشتین، احمد شرع برخلاف رهبر طالبان، مهارت قابل توجهی برای آوردن تغییر دارد. او که زمانی عضو القاعده بود و جایزه ۱۰ میلیون دالری بر سرش تعیین شده بود، به تدریج تغییرات زیادی از خود نشان داده است.
شرع با تغییر نوع پوشش از لباسهای مروج در بین جهادیها به یونیفورمی شبیه فیدل کاستروی جوان در دوران حکومتش در ادلب تا کت و شلوار مدرن پس از تسلط بر دمشق، تصویر خود را بازآفرینی کرده است.
در مقابل، ملاهبتالله آخندازده، رهبر طالبان اما همچنان در قندهار مخفی است. و بقیه مقامهای طالبان نیز تغییری در سبک لباس و ظاهر خود نیاوردهاند.
اما رویکرد غرب نسب به احمد شرع، تنها از تغییرات ظاهری او نمیآید. شرع پس از به قدرت رسیدن، تصمیمهای مهمی گرفته که نقش زیادی بر بهبود مناسبات حکومت او با غرب داشته است.
برخلاف هبتالله آخندزاده که زنان افغانستان را از عرصه عمومی حذف کرده، مکاتب دخترانه بالاتر از صنف شش را بسته و محدودیتهای شدید علیه زنان وضع کرده، احمد شرع بارها با هیئتهای زنان دیدار کرده و سبک زندگی سیکولار در سوریه کماکان پابرجا است.
دیاسپورای دو دسته
به باور معاون بخش خاورمیانه در موسسه کوئینسی، مسئله دیگری که در رویکرد غرب نسبت به سوریه و افغانستان نقش داشته، تفاوت در واکنش شهروندان و به ویژه دیاسپورای دو کشور به قدرتگیری حاکمان جدید است.
فارن پالیسی نوشته در حالی که بسیاری از سوریها آشکارا از سقوط بشار اسد استقبال کردند، واکنشها به بازگشت طالبان در افغانستان بسیار چنددستهتر بود.
طبق این نوشته، دیاسپورای افغانستان که سیاستمداران غربی بیشتر با آنها ارتباط دارند، به بازگشت طالبان به قدرت واکنش منفی نشان دادند اما هزاران سوری پس از تسلط احمد شرع بر دمشق، به کشور خود بازگشتند.
هرچند جوامع سوری و افغان در امریکا، در نگاه اول شباهتهای فروانی دارند؛ از جمله این که هر دو از جنگ گریختهاند، بیشتر شان در دهه ۲۰۱۰ مهاجرت کردهاند و طی سالها به سرعت افزایش یافتهاند، اما دو گروه دارای تفاوتهای سیاسی برجستهاند. بسیاری از افغانها از تهدیدات طالبان فرار کردهاند که اکنون این گروه در قدرت است اما بسیاری از سوریها از بشار اسد گریختند که در حال حاضر حکومت او سقوط کرده است.
فارن پالیسی همچنین نوشت که در حالی که بیشتر سوریها چه در داخل و چه در خارج، پیرو مذهب سنیاند و حتی اگر از حکومت احمد شرع حمایت نکنند، آن را تهدید کمتری نسبت به رژیم بشار اسد میدانند و دروازه تعامل با حاکمان جدید را باز گذاشتهاند. با این حال، به نوشته آدام واینشتین، در مقابل، دیاسپورای افغان شامل تعداد زیادی از اقوام تاجیک و پشتون است که هرچند بیشتر آنها با طالبان مخالفاند، اما تاجیکها بهطور خاص با هر نوع گفتوگوی امریکا با طالبان مخالفت میکنند.
مقاله میافزاید که بیشتر دیاسپورای افغان در امریکا، خواستار انزوای طالبان، حفظ تحریمها و حتی حمایت از گروههای مقاومت علیه طالبان، مانند جبهه مقاومت ملی هستند. برخی هم تقریباً تنها بر اسکان افغانهای آسیبپذیر در خارج تمرکز کردهاند.
در مقابل، در جامعه سوری-امریکایی و در اروپا، گروههای فعالی برای تعامل با رهبری جدید سوریه فعالیت میکنند.
هرچند برخی از مخالفان سوری هشدار دادهاند که حکومت جدید، افراطگرایی، قتلعام و بازگشت استبداد را به همراه خواهد داشت، اما در حال حاضر این نگرانیها در میان موج آسودگی ناشی از پایان جنگ داخلی و شکنجههای اسد ناپدید شده است.
«برای غرب سوریه مهم است، نه افغانستان»
معاون بخش خاورمیانه در موسسه کوئینسی در مقاله خود افزود که شاید مهمترین دلیل رویکرد متفاوت غرب نسبت به افغانستان و سرویه، این «واقعیت تلخ» برای افغانهاست که در نگاه غرب سوریه مهم است، نه افغانستان.
در این نوشته آمده که هم مقامهای حکومت پیشین افغانستان و هم طالبان، این بیت معروف اقبال لاهوری، شاعر قرن بیستم، را تکرار میکنند: «آسیا یک پیکر آب و گل است/ملت افغان در آن پیکر دل است.»
اما واینشتین معتقد است که برخلاف برداشت سیاستمداران افغانستان، این کشور همواره در حاشیه نگه داشته شده و در نهایت اکنون در انزوا قرار گرفته است.
در مقابل، در نوشته آمده که سوریه هممرز با اسرائيل در قلب خاورمیانه در تقاطع منافع بازیگران بزرگی چون اسرائیل، ترکیه، ایران و روسیه واقع شده است. علاوه بر این، حضور گسترده کردها در شمال سوریه باعث شده این کشور برای ترکیه به یک اولویت امنیتی و ژئوپلیتیکی بدل شود، زیرا انقره همواره نسبت به تقویت نیروهای کرد در مرزهایش حساس بوده است.
از سوی دیگر، همسایگی سوریه با اسرائیل و تبدیلشدن آن به میدان فعالیت گروههای شبهنظامی ضداسرائیلی در زمان بشار اسد، نقش این کشور را در معادلات امنیتی خاورمیانه دو برابر کرده است.
تعامل با حاکمان دمشق و کابل
بنابر مقاله منتشرشده در فارن پالیسی، ایالات متحده برای تعامل با حاکمان جدید دمشق نسبت به فرانسه، آلمان و روسیه کندتر عمل کرده است. با این حال، اظهارات ترامپ درباره احتمال عادیسازی روابط، وعدهها برای کاهش تحریمها و انتصاب توماس باراک بهعنوان سفیر امریکا در ترکیه و فرستاده ویژه برای سوریه، همه نشان میدهند واشنگتن در قبال سوریه رویکرد تعامل زودهنگام را در پیش گرفته است.
اگرچه حکومت ترامپ با فرستادن هیئت امریکایی به کابل برای رهایی گروگانهای امریکایی و لغو جایزه برای سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، تا حدی تمایل به تعامل با طالبان نشان داده اما بازهم تفاوت آشکار است.
به باور واینشتین، هر دو رژیم اعم از طالبان و حاکمان دمشق، مشروعیتشان را از نه طریق جامعه جهانی بلکه به دست گرفتن قدرت و پر کردن خلاء یک دولت مسقوط گرفتهاند.
در نوشته آمده که با این حال، مشروعیت بدون شناسایی بینالمللی، کشور را منزوی نگه میدارد. واینشتین افزود اداره طالبان و حکومت شرع هر دو آمادگی برای تعامل با روسیه و حتی امریکا نشان دادهاند؛ اما واشنگتن همچنان در این زمینه متردد است.
واینشتین پیشنهاد داده که طالبان از رویکرد عملگرایانه احمد شرع بر اساس منافع افغانستان الگوبرداری کند و امریکا نیز باید از تجربه خود درس بگیرد و اگر نتایج مثبت از تعامل زودهنگام با سوریه حاصل شد، رویکرد واقعگرایانهتر در برابر دشمنان سابق خود، طالبان اتخاذ کند.
با وجود وابستگی طالبان به حمایت مالی و سیاسی ایالات متحده، رهبر این گروه برای توجیه حاکمیت مطلقه و سیاستهای سرکوبگرانهاش علیه زنان و مردان افغان، به دشمنی با امریکا نیاز دارد.
هبتالله آخندزاده در سخنرانی خود به مناسبت عید قربان، برای دفاع از سیاستهای داخلیاش، حمله به سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه را کافی دانست، ولی مایل نبود دلایل بیسواد کردن عمدی میلیونها دختر را به مردم افغانستان توضیح دهد و به آنها بگوید که چرا حقوق و آزادیهای اساسی شان را از آنان گرفته است.
دیکتاتورها برای ادامه حکومت خود به تفنگ، شعار و یک دشمن خارجی نیاز دارند؛ به خصوص دشمن خارجی تا هر نوع اعتراض مردم به حاکمیت نادرست، سیاستهای ناکام، فساد و زورگویی خود را زیر نام «فتنه و توطئه خارجی» سرکوب و بیارزش کنند.
هبتالله آخندزاده در سخنرانی خود در قندهار توضیح داد که چرا به مطالبات و فشارهای بینالمللی برای تغییر در سیاستهای خود، مانند ممنوعیت آموزش زنان و عدم تشکیل حکومت منتخب، تن نمیدهد. او برای توجیه بستن مکاتب به روی دختران، به دموکراسی حمله کرد و حمایت امریکا از اسرائیل در فلسطین را زیر سوال برد.
هبتالله با اشاره به وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد آتش بس در غزه، امریکا را «ظالم بزرگ» توصیف کرد که یادآور «شیطان بزرگ» خواندن امریکا از سوی خمینی و خامنهای در ایران است.
هبتالله گفت که امریکا به رغم حمایت از اسرائیل، از طالبان انتقاد کرده که چرا حقوق بشر را در افغانستان رعایت نمیکند و تحصیل زنان را ممنوع کرده است. هبتالله در پاسخ، به کشتار زنان و کودکان در غزه اشاره کرد و گفت که امریکا در این کشتار با اسرائیل همدست است. او به این ترتیب از خون زنان فلسطین برای مشروعیت دادن به سرکوب و محروم کردن زنان افغان سوءاستفاده کرد. حمایت امریکا از اسرائیل در غزه، سرکوب زنان در کابل و قندهار را توجیه نمیکند. تهاجم اسرائیل به غزه در واکنش به حمله هفت اکتوبر حماس، دستکم ۵۰ هزار کشته بر جای گذاشته است که بخش زیادی از آنان زنان و کودکان هستند. گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای فسلطین باور دارد که دهها جسد دیگر در زیر مخروبهها باقی مانده است که شمار تلفات را به شدت افزایش خواهند داد.
رهبر طالبان نمیتواند مانند رهبران جمهوری اسلامی، از رنج و مصایب فلسطینیها برای نادیده گرفتن خواستههای داخلی و بین المللی استفاده کند. فلسطینیها مانند دیگر ملتهای منطقه از آموزش زنان حمایت میکنند. بنا به آمار سازمان پروژه بورگن، به رغم اشغال، کمبود زیرساختهای آموزشی و معلم، میزان سواد در میان زنان و مردان فلسطینی بیش از ۹۶ درصد است.
رهبر طالبان، فشار امریکا و کشورهای دیگر را برای تغییر سیاستهای نامحبوبش احساس میکند و از آن خشمگین است، اما به سیاق دیگر سیاستمداران ضدامریکایی در منطقه، انتقاد از سیاست خارجی امریکا را دستاویزی برای ادامه سرکوب داخلی میسازد.
انتقاد از سیاست خارجی برای توجیه سیاستهای سرکوبگرانه داخلی برای مردم افغانستان و کشورهای جهان متقاعدکننده نیست. زیرا، تمام کشورها، از ایالات متحده و چین تا عربستان و ایران، در مورد رفع ممنوعیت آموزش زنان و بازگشت افغانستان به جامعه جهانی به عنوان یک دولت نورمال تفاهم دارند.
تنها هبتالله و حلقه ملاهای تندرو او اصرار دارند که سیاست منزوی کردن افغانستان، شکستن کمر اقتصاد داخلی و بیسواد ساختن میلیونها زن از حمایت مردم افغانستان برخوردار است و این موضوع ربطی به کشورهای دیگر ندارد.
اگر وضعیت فلسطینیها به دلیل مسلمان بودن شان برای رهبر طالبان مهم است، وضعیت زنان افغان هم به دلایل انسانی برای کشورهای جهان اهمیت دارد.
کاربرد دوگانه امریکاستیزی
برای رهبر طالبان امریکاستیزی کاربرد دوگانه دارد: از یکسو قدرت او را در داخل محکم میسازد و از سوی دیگر، به فشارهای بینالمللی پاسخ میدهد.
هبتالله در سخنرانی عید خود با توجه به حمایت امریکا از اسرائیل، به گروهها و کشورهایی طعنه زد که به گفته او، «به دوستی با امریکا فخر میکنند.» این حرف او در خارج متوجه کشورهای حوزه خلیج فارس و در داخل متوجه مقامهای عملگرای طالبان است.
عربستان، امارات متحده و قطر در ماه ثور از دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا استقبال گرم کردند و قول دادند که میلیاردها دالر در امریکا سرمایهگذاری کنند. این کشورها، از جمله سوریه به رهبری احمد الشرع میدانند که بهبود مناسبات با ایالات متحده و کشورهای قدرتمند دیگر به سود منافع ملی شان است. سوریه باز به روی جهان، مرفهتر، آرامتر و با ثباتتر از امارات طالبانی و جمهوری اسلامی است که به طور پیوسته منزوی شده و در معرض تهدیدهای داخلی و خارجی قرار دارند.
شماری از مقامهای ارشد طالبان در کابل نیز این موضوع را درک میکنند که بهبود روابط با امریکا برای کاهش انزوا و فشارهای بین المللی لازم است. وزیر خارجه طالبان اذعان کرد که کشورهای جهان، زیر فشار امریکا حاضر نیستند روابط خود را با طالبان عادی سازند.
طالبان دچار تناقض بنیادین است: هبتالله دوستی با امریکا را محکوم میکند، اما سخنگو و وزیر خارجه او خواهان روابط دوستانه با واشنگتن و بازشدن سفارت این کشور در کابل هستند.
طالبان برای عادیسازی روابط با امریکا و غرب باید امتیاز بدهد و این امتیاز چیزی جز دست کشیدن هبتالله از سرکوب و تبعیض علیه زنان و قطع روابط با گروههای شبهنظامیای نیست که در حدود سه دهه گذشته متحد طالبان بودهاند.
طالبان به ادامه کمکهای بین المللی نیاز دارد و آن را بدون سخاوت مالی امریکا نمیتواند به دست آورد. بنا به ارزیابی سازمان ملل، دستکم ۲۲ میلیون افغان به کمکهای امدادی نیاز دارند. پس از قطع کمکهای امریکا به افغانستان، هیچ قدرت منطقهای که سیاست خارجی طالبان بر بنیاد نزدیکی به آن استوار است، حاضر نشده است تا این خلا مالی را پر کند.
هبتالله در سخنرانی اخیرش لوحه عبور ممنوع را برای جناح عملگرای طالبان نصب کرد تا به امریکا نزدیک نشوند. این پیام برای روسیه و چین اطمینانبخش است، زیرا نشان میدهد هبتالله، با وجود فشارهای سنگین اقتصادی و سیاسی، اولویت را به تقویت و گسترش روابط با مسکو و بیجنگ میدهد.
هر قدر که هبتالله، رهبر نام نهاد طالبان بیشتر سخن میگوید، به همان پیمانه چهره بحثبرانگیزش نمایانتر میشود. سخنرانی اخیر وی به مناسبت عید که در قندهار ارائه شد، واکنشهای زیادی را برانگیخت.
او که یک بازیگر مهم در صحنه سیاست افغانستان است، چهرهاش را در پشت پنج نقاب پوشانده است. اینجا این نقابها را از چهره ناپیدا و مرموز او بر میدارم.
نقاب نخست، عاشق قدرت و امتیاز
هبتالله در مدت نزدیک به چهار سال تقریبا همه منابع قدرت، ذخایر اقتصادی افغانستان و ظرفیت بشری طالبان را در انحصار خود دارد.
او با حاکمیت بلامنازعه بر منابع قدرت توانسته است مخالفین خود را حذف کند یا در زیر سیطره قدرت خود درآورد. اینکار از یکسو به نفع اوست و اما از سوی دیگر خطرات زیادی را به بار آورده است. مخالفین سرسخت او از جمله سراج حقانی که در ظاهر از امیرالمومنین اطاعت میکند، اما در اصل بسیار خشمگین است. تمرکز قدرت در قندهار میتواند هرآن سبب اغتشاش جدی سیاسی شده و پایههای قدرت قندهار را به لرزه درآورد.
نقاب دوم، بازیگر فعال استخباراتی
هبتالله بازیهای استخباراتی را به خوبی بلد است. سخنرانی اخیر او نمایانگر یک اصل بود که طالبان هیچ آسیبی به کشورهای منطقه از جمله پاکستان و ایران نمیرساند. او تلاش کرد با لحن آرام و گذرا، نقش این دولتها در افغانستان را نادیده گیرد، تا منافع آنها آسیب نبیند.
هبت الله در این سخنرانی آدم آگاه از تعاملات منطقهای و جهانی وانمود شد و تلویحا اطمینان داد که بازی استخبارات منطقه را خوب بلد است و آن را رعایت خواهد کرد. از اینرو از گروههای تاثیرگذار ضد پاکستانی و ایرانی که روابط خوبی با طالبان دارند، به صورت گذرا عبور کرد. این رویکرد استخباراتی نشانگر بازیهای پشت پرده او در سازمانهای جاسوسی منطقه را بر ملا میکند.
نقاب سوم، معاملهگر سیاسی
هبت الله در سخنرانی اخیر خود پیامهای واضح به کشورهای جهان فرستاد. او گفت ما میدانیم شما از ما چه میخواهید. وضعیت زنان، وضعیت حقوق بشر، آزادیهای شهروندی و ایجاد دولت فراگیر، از خواستهای شما هستند. هبت الله گفت که طالبان برای همه این خواستها جاگزینی ارایه کرده که برای مردم افغانستان بسیار «بهتر» است.
این ملای زیرک در واقع پیششرطهای خود را برای امتیازگیری مطرح کرد. او تلاش داشت تا اجندای جامعه جهانی را شناسایی و معرفی کند و در مقابل دستور کار خود را در برابر آن مطرح سازد. این رویکرد راه را برای تعاملات بعدی طالبان باز میکند.
رهبر طالبان با طرح این تعامل در پی امتیازات راهبردی و اقتصادی است که زیرکی سیاسی او را در معاملهگری به نمایش می گذارد.
نقاب چهارم، دیکتاتوری مطلق
وقتی رهبر طالبان را برای سخنرانی دعوت کردند، درمییافتید که القاب گوناگون مانند امیرالمومنین، مجاهد کبیر، رهبر خبیر، شیخالحدیث و....برای معرفی این ملای ناپیدا چنان ردیف شدند که گویا هیچ جایگزینی برایش وجود ندارد و کشور و مردم افغانستان باید شکرگذار از داشتن چنین فرصتی باشند.
در جریان سخنرانی به خوبی روشن بود که شما با یک دیکتاتور مواجه هستید. او ادبیات تحمیلی، حاکمانه و آمرانه را به آسانی به کار میبُرد و در مقابل نافرمانی، شرایط و پیامدهای ناگوار را مطرح میکرد. این روش نشانگر یک دوره سیاه تحمیل دردناک ایدیولوژیک مذهبی بر گردههای مردم افغانستان است.
نقاب پنجم، توهم فکری
هبتالله با یک باور خیره کننده به خود به عنوان رهبر و امیر مسلمانان جهان سخن میگفت. او به عنوان امیر درباره وضعیت مردم فلسطین صحبت کرد و آنرا با الفاظ تُند نکوهش کرد. امیرالمومنین در حالی از فقر و دربهدری مردم فلسطین یاد کرد که در افغانستان بیشتر از ۲۲ میلیون انسان در شرایط فقر و گرسنگی به سر میبرند.
او از عدالتی برای جهان اسلام یادآور شد که در افغانستان کلا زیرپا گردیده است. او که میلیاردها افغانی را صرف بودجه نظامی و ساختارهای سیاسی خود کرده است، مردم فقیر را به فراموشی سپرده است. کسی که میلیونها کودک را از آموزش، میلیونها زن را از کار و صدها هزار انسان مستعد را بیکار کرده است، سخن از انصاف و شریعت برای جوامع اسلامی زد.
وقتی شما با رهبری مواجه هستید که رخ خود را با این پنج نقاب پنهان کرده است، چگونه میتوانید به آینده خود و کودکان تان در کشوری تحت رهبری او اعتماد کنید. آیا راهی به جز دوری و فرار از چنین شرایطی باقی میماند؟
طبیعی است که مردم اعتماد خود را به سخنان چنین افراد که خود برعلیه آنچیزی که میگویند عمل میکنند، از دست میدهد. این ملای ناپیدا که چهرهاش از مردم پنهان است، سخنانش را از نام دین و خداوند بیان میکند. این ویژگی رهبران ایدیولوژیک مذهبی است. آنان سخنان خود را با نام خدا، آیات و احادیث آغاز میکنند و سپس گفتههای غرضآلود سیاسی خود را در پوشش آن قرار میدهند. چنین رویکردی ضربه شدید به ارزشها و باور های مردم به دین و آیین شان وارد میکند.
وقت آنست که رسانهها، نهادهای روشنفکری و روشنگری، انجمنهای مدنی و شخصیت فرهنگی افغانستان بر این سخنرانیهای مضر نقد بنویسند و افکار عامه را روشن سازند. روشنگری و گردش اطلاعات سالم نقش این سخنرانیها را تضعیف خواهد کرد و نخواهد گذاشت تا مردم از این بیش با سخنان میانتهی این چهرههای مجهولالشخصیت فریب بخورند.
طالبان پس بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید اعلام کرد که خواستار گسترش روابط با ایالات متحده است.
با گذشت نزدیک به پنج ماه از ریاستجمهوری ترامپ، نهتنها نشانهای از افزایش تعامل امریکا با طالبان دیده نشد، بلکه این گروه بیشتر به دامن کشورهای رقیب از جمله جمهوری اسلامی افتاد.
طالبان با پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری امریکا امیدوار بود صفحه جدیدی روابط میان این گروه با ایالات متحده باز شود. مقامات این گروه توقع داشتند رئیسجمهور جدید امریکا که در دور اول ریاست جمهوری خود توافقنامه دوحه را امضا کرد، سیاست بیاعتنایی محتاطانه جوبایدن نسبت به افغانستان را کنار گذاشته و به تعامل با این گروه روی بیاورد.
واگذاری نمایندگیهای سیاسی افغانستان در امریکا و پذیرش نماینده این گروه به کرسی افغانستان در سازمان ملل از خواستهای مهمی بود که طالبان توقع داشت با تغییر حکومت در ایالات متحده محقق شود.
سهیل شاهین، رئیس دفتر سیاسی طالبان در دوحه پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، گفت که این گروه آماده تعامل مثبت با امریکا است. او ابراز امیدواری کرد با روی کار آمدن ترامپ، روابط طالبان با واشنگتن بهبود یابد.
عباس استانکزی، معین سابق سیاسی وزارت خارجه طالبان از دونالد ترامپ بهعنوان یک فرد «قاطع و با جرئت» ستایش کرد. او از ترامپ خواست سفارت امریکا را در کابل بازگشایی کند و به توافقنامه دوحه پابند بماند. سهیل شاهین و سخنگویان این گروه بارها خواستار واگذاری کرسی افغانستان در سازمان ملل به طالبان شدند.
اما نادیده گرفتن خواستهای طالبان توسط حکومت جدید امریکا، ادامه سیاست خارجی بیاعتنایی محتاطانه، تاکید ترامپ بر بازپسگیری تسلیحات امریکایی و تعلیق کمکهای جارجی ایالات متحده سبب شدند که این گروه روابط و تعامل با رقبای امریکا در منطقه را افزایش دهد.
طالبان پس از ناامیدی از تعامل با امریکا، تلاش کرد که روابط دیپلوماتیک و بازرگانی را با چین، روسیه و بهویژه ایران گسترش دهد. مقامات طالبان در ماههای پسین بارها با مقامات جمهوری اسلامی دیدار کرده و درباره تقویت روابط گفتوگو کرد.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران برای نخستین بار در نزدیک به چهار سال تسلط طالبان بر افغانستان به کابل سفر کرد. او پس دیدار با مقامات طالبان اعلام کرد که «باب تازهای از روابط» ایران با این گروه گشوده شده است.
امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان نیز اخیرا به دعوت عباس عراقچی به ایران سفر کرد و در مجمع گفتوگوهای تهران شرکت کرد. او همچنین با مسعود پزشکیان، رئيسجمهور ایران ملاقات کرد. وزارت خارجه طالبان به نقل از رئیسجمهور ایران نوشت که جمهوری اسلامی آماده است روابط خود را در تمام بخشها با این گروه گسترش دهد.
همچنین عباس استاکزی در اوایل جدی خواهان گسترش روابط تجاری و سیاسی این گروه با چین، روسیه و ایران شد. او ابراز امیدواری کرد که ایران و طالبان با گسترش روابط، بهگونه مشترک به فشارهای امریکا پاسخ دهند.
موضعگیریهای تند طالبان علیه اسرائیل به عنوان متحد امریکا و مخالف ایران، برگزاری تظاهرات سراسری در افغانستان به حمایت از مردم غزه، از دیگرنشانههای نزدیگی این گروه با جمهوری اسلامی و فاصله گرفتن از ایالات متحده است.
طالبان اخیرا برای حمایت از مردم غزه فراخوان تظاهرات سراسری در کشور داد. در تظاهرات این گروه شعارهای مرگ به امریکا، مرگ به اسرائیل، مرگ به حقوق بشر سر داده شد؛ ادبیاتی که عمدتا جمهوری اسلامی علیه امریکا و اسرائیل به کار میبرد.
یکی از سخنرانان تظاهرات طالبان در ولایت قندوز گفت راهحل مشکل نوار غزه «جهاد» و «قتال» است، نه اقدام دیپلوماتیک از طریق سازمان ملل.
سفر آدم بولر، نماینده ویژه رئیس جمهور امریکا در امور گروگانها، به کابل و دیدار با مقامات طالبان اوج رابطه این گروه با واشنگتن بوده است. هیئت امریکایی برای آزادی شهروندان این کشور از بازداشت طالبان به کابل سفر کرد.
فای دی هال و جورج گلزمن، دو امریکایی اند که از زمان به قدرت رسیدن مجدد دونالد ترامپ از زندان طالبان رها شدند.
اما ترامپ کمکهای خارجی ایالات متحده به افغانستان تحت کنترول طالبان را تعلیق کرد که در نتیجه آن صدها موسسه امدادی بسته شدند. این امر طالبان را با بحران بیشتر اقتصادی مواجه کرد و سبب شد طالبان تشکیلات ملکی و نظامی خود را به طور قابل توجهی کاهش دهد.
از سوی دیگر، وزیران خارجه پاکستان و طالبان اخیرا به چین سفر کردند و وزارت خارجه چین اعلام کرد که دو کشور روابط دیپلوماتیک خود را از سطح کاردار به سفیر ارتقا میدهند. چینن تلاش کرد میان طالبان و اسلامآباد میانجیگری و تنشها میان دو طرف را کاهش دهد.
طالبان با گسترش تعامل با ایران و تبعیت از مواضع سیاسی جمهوری اسلامی، علیه امریکا و متحدان آن قرار گرفته است. شعارهای مرگ بر امریکا در تظاهرات طالبان به نظر میرسد که با هماهنگی این گروه سرداده شده است. به نظر میرسد طالبان از تعامل با امریکا ناامید شده است.
در حکومت پیشین افغانستان برخی از جریانهای مذهبی طرفدار جمهوری اسلامی تظاهراتی را به حمایت از «قدس و فلسطین» در شماری از شهرها برگزار میکردند اما طالبان این روند را متوقف کرد.
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان در سخنرانی نماز عید امریکا را «ظالم» خواند و به ارزشهای این کشور تاخت. او در پاسخ به محدودیتهای اعمال شده بر زنان افغان و نقض حقوق بشر در کشور گفت به زنان افغان «عفت و عزت» داده است.
هبتالله امریکا و اسرائیل را به نقض حقوق بشر و کشتن زنان و کودکان در غزه متهم کرد. او بهطور غیر مستقیم امریکا و اسرائیل را به دشمنی با اسلام متهم کرد و تصریح کرد که هیچ کشور غیراسلامی در جهان مانند فلسطین نابود نشده است.
با این حال، موضعگیریهای اخیر مقامات طالبان به ویژه هبتالله آخندزاده، نشان میدهد که طالبان با ناامیدی از افزایش تعامل با امریکا، به حمایت جمهوری اسلامی ایران پناه بردهاند.
همزمان جمهوری اسلامی از نادیده گرفتن طالبان توسط امریکا استفاده کرده و این گروه را به محور سیاستهای خود سوق داده است.
فرمان اجرایی رئیسجمهور امریکا برای جلوگیری از سفر شهروندان ۱۲ کشور به ایالات متحده، همانند کار مشابهی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ انجام داد، سر و صداهای بسیاری در پی خواهد داشت.
او در دوره اول ریاستجمهوری خود در سال ۲۰۱۷، هفت کشور مسلمان را انتخاب کرده بود: ایران، عراق (بعداً حذف شد)، سوریه، لیبیا، سومالیا، سودان و یمن. شاید به همین دلیل بسیاری از منتقدان، آن فرمان را به حرفهایی ربط دادند که آقای ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۶ خود علیه مسلمانان زده بود.
همه کشورهای شامل فرمان سفربند در سال ۲۰۱۷، اسلامی بودند
رئیسجمهور ایالات متحده این بار فهرست کشورهای شامل سفربند را دو برابر کرده و چند کشور غیرمسلمان را هم به جمع اضافه کرده است؛ از جمله میانمار در آسیا، هائیتی در امریکای جنوبی و چاد، کنگو، گینه استوایی و اریتره در افریقا. به جز چاد، هیچکدام از این کشورها اسلامی یا دارای اکثریت مسلمان نیستند.
به جز میانمار که در این فاصله شاهد کودتای نظامی بوده، شرایط پنج کشور دیگر با سال ۲۰۱۷ تفاوت چندانی نداشته است.
اگرچه ایالات متحده دلایلی مانند ضعفهای امنیتی و نداشتن سیستم غربالگری مناسب این کشورها را دلیل تصمیم خود برای قراردادن آنها در فهرست سفربند میداند یا مسافرانی را که از این کشورها میآیند، به نقض قوانین مهاجرتی، از جمله ماندن بیش از زمان ویزا یا تلاش برای ماندن غیرقانونی در امریکا متهم میکند، اما بعید نیست نام این کشورها برای حفظ توازن دینی به فهرست کشورهای شامل سفربند اضافه شده تا فرمان اجرایی جدید ترامپ از برچسب اسلامهراسی درامان بماند.
نیمی از این فهرست هنوز کشورهای اسلامیاند: افغانستان، ایران، لیبیا، سومالیا، سودان و یمن. ایالات متحده برخی از این کشورها را به حمایت از تروریسم متهم میکند و برخی دیگر را دارای ساختارهای امنیتی ناقص و غربالگری ناکارآمد میداند.
باقی ماندن ایران و یمن که صحنه فعالیت شبهنظامیان حامی جمهوری اسلامی است، جای تعجب ندارد. لیبیا، سومالیا و و سودان هم از دید ایالات متحده همانند دوره اول ریاستجمهوری آقای ترامپ وضعیت بیثباتی دارند که میتوانند تهدیدهایی متوجه امنیت کشور او کنند.
باخت افغانستان و بُرد سوریه
در میان ۱۲ کشور شامل فهرست سفربند، دو جابهجایی جلب توجه میکند: اضافه شدن افغانستان و حذف سوریه؛ و هر دو کشور در فاصله دو فرمان اجرایی، شاهد تحول ساختاری و تغییر رژیم بودهاند.
مخالفان طالبان، امریکا را در قدرت گرفتن این گروه و سقوط جمهوریت ملامت میکنند
در افغانستان در سال ۲۰۱۷، دولتی منتخب و متحد امریکا بر سر کار بود. در آن زمان هم پاسپورت افغانستان در پایین جدول معتبرترین پاسپورتهای جهان قرار داشت و افغانها گروه گروه به خارج مهاجرت میکردند. اما دولت حاکم بر این کشور از دید واشنگتن، متحدان او و در کل جامعه جهانی، دولتی مشروع و قابل اعتماد بود. سفارت امریکا در کابل باز بود و از همان شهر به متقاضیان افغان ویزا صادر میکرد. برای ایالات متحده در آن زمان راحت نبود که متحد خود را در فهرست سفربند قرار دهد.
در سوریه اما رژیمی بر سر کار بود که ایالات متحده آن را حامی تروریسم میدانست. نزدیکی دولت بشار اسد به جمهوری اسلامی ایران و روسیه، در کنار جنگهای داخلی که ساختارهای حکومت دمشق را ضعیف و ناکارآمد کرده بود، میتوانست دلیل دیگری برای قرار گرفتن نام سوریه در فهرست سفربند باشد.
اکنون که دونالد ترامپ به قدرت برگشته، وضعیت هر دو کشور افغانستان و سوریه متحول شده است.
دولت متحد امریکا در افغانستان، در نتیجه پیمان صلح طالبان و واشنگتن سقوط کرده و نزدیک به چهار سال است که گروه طالبان بر افغانستان حکومت میکند. بسیاری از اعضای کابینه حکومت طالبان، در گوانتانامو یا بگرام زندانی بودهاند و گزارشهایی از افزایش روزافزون فعالیت گروههای هراسافکن بینالمللی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان وجود دارد.
ایالات متحده از دید بسیاری از منتقدان، از جمله در میان افغانهای مخالف طالبان، ملامت است که پشت دولت متحد خود در کابل را خالی کرده و با امضای توافقنامه دوحه، راه به قدرت رسیدن طالبان را هموار کرده است. اما با این حال واشنگتن هنوز همانند دیگر کشورهای جهان رژیم طالبان را بهرسمیت نشناخته و حتی وزیر خارجه آقای ترامپ، از احتمال بررسی بازگشت طالبان به فهرست سازمانهای تروریستی سخن میگوید.
آقای ترامپ به حملهکننده مصری در کلرادو اشاره کرد، اما مصر در فهرست سفربند نیست
اهمیت دیپلماسی
آقای ترامپ در هنگام امضای فرمان اجرایی سفربند تازه، به حمله هفته پیش یک شهروند مسلمان به اجتماع حامیان اسرائیل در کلرادو اشاره کرد و از مهاجرانی سخن گفت که «امنیت ایالات متحده را به خطر انداختهاند». اگرچه آن حملهکننده، محمد صبری سلیمان، از مصر بود، اما نام کشور متبوع او در میان ۱۲ کشور شامل فهرست سفربند دیده نمیشود، چون مصر متحد امریکاست و رابطه نسبتاً خوبی با اسرائيل دارد.
نام سوریه هم در فهرست تازه دیده نمیشود، هرچند سوریه اکنون توسط گروهی اداره میشود که رهبرش تا چند ماه پیش در فهرست تروریستهای تحت پیگیرد امریکا قرار داشت. اما دولت جدید سوریه، دست دوستی به سوی امریکا و اسرائيل دراز کرده و با وجود عمر کم خود، در میان متحدان منطقهای ایالات متحده، چهره پذیرفتهشدهای از خود نشان داده است.
سوریه اکنون دست دوستی به سوی امریکا دراز کرده است
احمد شرع، رئيسجمهور موقت سوریه، ماه پیش در جریان سفر دونالد ترامپ به کشورهای عربی خلیج فارس، در ریاض به دیدار او رفت و برای جلب سرمایهگذاری امریکا در کشورش اعلام آمادگی کرد. آقای ترامپ در همان سفر، بهگونه غیرمنتظرهای تحریمهای امریکا علیه سوریه را لغو کرد.
رئیسجمهور امریکا گفته است که فهرست سفربند جدید ممکن است کوچکتر یا بزرگتر شود. یعنی ممکن است شرایط کشورهای شامل فهرست از دید واشنگتن بهبود یابد یا کشورهای دیگری وضعشان بدتر شود و به فهرست اضافه شوند. مانند عراق سال ۲۰۱۷ که بدون تغییر در شرایط خود، با مذاکره و دیپلماسی توانست نام خود را از فهرست اولیه سفربند حذف کند.
دولتها با دیپلماسی میتوانند محدودیتها را کم، تحریمها را برطرف و اعتبار پاسپورت شهروندان خود را افزایش دهند؛ اما این مزیتی است که افغانستان به خاطر طالبان از آن محروم است.
آصف رحیمی، سفیر افغانستان در هالند، از معدود دیپلوماتهای دولت سابق است که با طالبان اعلام وفاداری کرده است. منابع گزارش میدهند که طالبان ماهانه دستکم ۲۰ هزار یورو به سفارت تحت مدیریت رحیمی پرداخت میکند.
او همچنین به کابل سفر کرده و با مقامات طالبان درباره چگونگی همکاری و تعامل گفتوگو کرده است.
آقای رحیمی این هفته، عنوان جمهوری اسلامی و پرچم ملی افغانستان را از لوگوی وبسایت و حسابهای سفارت در شبکههای اجتماعی حذف کرد و به این ترتیب گامی دیگر برای تقویت مشروعیت کنترول طالبان بر سفارت افغانستان برداشت.
پس از فروپاشی نظام جمهوری، نهادهای دیپلوماتیک افغانستان در شرایط دشواری قرار گرفتند. برخی سفارتخانهها به دلیل کمبود منابع مالی و ناتوانی در تامین مخارج، فعالیتهای خود را متوقف کردند. تعدادی دیگر به دلایل سیاسی و تحت فشار کشورهای میزبان ناچار به تعطیلی شدند، مانند سفارتهای افغانستان در ایالات متحده و بریتانیا.
با این حال، برخی سفارتخانهها، علیرغم فشارهای طالبان، تلاش کردند تا به ارائه خدمات به شهروندان افغانستان در خارج از کشور ادامه دهند. اما برخی سفارتها، بیدرنگ پرچم طالبان را بلند کردند.
دیپلوماتهای نظام جمهوری به سه دسته تقسیم شدند: گروهی تا پایان به ارزشها و قوانین نظام جمهوری پایبند ماندند و تحت هیچ شرایطی حاضر به همکاری با طالبان نشدند. این افراد با افزایش فشارهای کشورهای میزبان و رژیم طالبان در کابل، استعفا را بر همکاری با طالبان ترجیح دادند.
شماری دیگر، به محض تحولات سیاسی، اولویت را به زندگی شخصی خود دادند و از صحنه دیپلوماسی کنار رفتند.
گروه سوم تغییر سیاسی در افغانستان را فرصتی برای بهرهبرداری شخصی دیدند. برخی از این افراد از هرجومرج حاکم بر نهادهای دیپلوماتیک و نبود حاکمیت مرکزی سوءاستفاده کرده و به تاراج داراییهای عمومی پرداختند. عدهای برای حفظ کرسی و استمرار درآمد و منابع مالی، و برخی دیگر به دلایل سیاسی به طالبان پیوستند.
آصف رحیمی، سفیر افغانستان در هالند، از دسته سوم است. او از اولین سفیران نظام جمهوری بود که به طالبان بیعت کرد، پرچم جمهوری اسلامی افغانستان را از سفارت در لاهه پایین آورد و نشان و نماد جمهوریت را با لوگوی طالبان جایگزین کرد.
آصف رحیمی کیست؟
آصف رحیمی در سمتهای کلیدی نظام جمهوری اسلامی افغانستان خدمت کرده بود. او ابتدا رئیس برنامه همبستگی ملی بود، سپس بهعنوان معین وزارت انکشاف دهات، وزیر زراعت، آبیاری و مالداری، و والی ولایت استراتژیک هرات فعالیت کرد.
پس از انتخابات ۲۰۱۹، اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین، او را بهعنوان سفیر افغانستان در هالند منصوب کرد. رحیمی در گذشته عضو حزب اسلامی بود، اما پس از تحولات سال ۲۰۰۱ از این حزب فاصله گرفت و به یک چهره تکنوکرات و بروکرات غربیمآب تبدیل شد.
بر اساس اظهارات منابع آگاه، آصف رحیمی هیچ پیوند ایدیولوژیک، قومی یا سیاسی با طالبان نداشت و پیشینه همکاری با این گروه در کارنامهاش دیده نمیشود. اما چه چیزی او را به همکاری با طالبان سوق داد؟
سفارت افغانستان در هالند از امکانات و منابع مالی محدودی برخوردار بود. بخش عمده هزینههای این سفارتخانه در دوره جمهوریت از کابل تامین میشد. درآمد سفارتخانهها معمولاً از طریق خدماتی مانند تصدیق اسناد، صدور پاسپورت، و ثبت ازدواج و تولد تامین میشد، اما سفارت هالند توانایی چاپ پاسپورت نداشت. پاسپورت افغانستان در حوزه اروپا در قنسولگری بن آلمان چاپ میگردید. در نتیجه، درآمد این سفارت بسیار محدود بود و قادر به تامین مخارج خود نبود.
طبق اظهارات منابع، هزینههای ماهانه سفارت حدود ۳۰ هزار یورو است. یک مقام پیشین وزارت خارجه اظهار داشت که مجموع هزینههای سفارتخانهها و نمایندگیهای دیپلوماتیک افغانستان در خارج از کشور بین ۵۰ تا ۶۰ میلیون دالر در سال بود، اما درآمد این نهادها تنها حدود ۱۵ میلیون دالر بود. به عبارت دیگر، بخش عمده بودجه از دولت مرکزی در کابل تامین میشد.
هزینههای شخصی یک سفیر در کشوری مانند هالند بهطور میانگین بین ۷ تا ۸ هزار یورو و برای هر دیپلومات حدود ۵ هزار یورو بود. کرایه ساختمان سفارت نیز حدود ۶ هزار یورو در ماه هزینه داشت. سفارت هالند پس از فروپاشی دولت در کابل قادر به تامین این هزینهها نبود.
بنابراین، آصف رحیمی صرفاً به دلایل اقتصادی با طالبان بیعت کرد و سفارت را در اختیار این گروه قرار داد. او بهعنوان یک تکنوکرات هیچ پیوند سیاسی یا ایدئولوژیک با رژیم حاکم در افغانستان نداشت، اما رویکرد فرصتطلبانهاش او را وادار کرد تا از قانون اساسی و ارزشهای نظام جمهوری چشمپوشی کند و به طالبان بپیوندد.
رحیمی چه به دست آورد؟
بر اساس اطلاعات منابع موثق، پس از بیعت آصف رحیمی با طالبان، این گروه ماهانه ۲۰ تا ۳۰ هزار یورو برای تامین هزینههای سفارت هالند، بهویژه معاش رحیمی، پرداخت میکند. در پی اعلام همکاری با طالبان، رحیمی به کابل سفر کرد و با مقامات طالبان درباره نحوه همکاری و تعامل دیدار کرد. در این سفر، او توانست داراییها و اموال خود را بازپس گیرد. در واقع، رحیمی صرفاً به دلایل شخصی و بدون هیچ آجندای سیاسی به طالبان پیوسته است.
هالند حکومت طالبان را به رسمیت نمیشناسد و سفارت افغانستان متعلق به دولت جمهوری اسلامی افغانستان است که پس از فرار اشرف غنی تنها اسمی از آن باقی مانده است. طالبان کوشیده است که با کنترول سفارتها به طور غیرمستقیم دامنه سیطره خود را بر بخشی دیگر از دولت افغانستان گسترش دهد. این گروه در آینده میتواند با ماموران مستقیم و غیرمستقیم خود در این سفارتها به لابیگری با دولت میزبان بپردازد.
تعامل سفارت هالند با طالبان، از نظر جفرافیایی نیز از اهمیت برخوردار است، چون بسیاری از نهادهای قضایی بینالمللی در لاهه موقعیت دارند.
دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه، هم اکنون در حال بررسی پرونده هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، قاضیالقضات این گروه است. رحیمی بهجای کمک به دادستانان دادگاه که میخواهند از راه محاکمه از تخطی بیشتر حقوق بشر در افغانستان جلوگیری کنند، با کسانیکه عامل تخطی قلمداد میشوند، همکاری میکند.
از این رو، نگرانیهایی وجود دارد که رحیمی در تحقیقات دادگاه درباره «اپارتاید جنسی» در افغانستان مداخله نکند. دادگاه لاهه پیشتر درخواست بازداشت این دو مقام طالبان را مطرح کرده بود، اما هنوز نتیجه این پرونده مشخص نیست.
رحیمی مانند شماری دیگر از چهرههای ارشد حکومت غنی، به طالبان به عنوان ابزاری برای منافع سیاسی و مالی خود میبینند. آنها تا زمانی تابع یک رژیم سیاسی هستند که منافع آنها را تامین کند و خود نیز به عنوان مامور و مقام جایگاهی در آن داشته باشند.
این رویه یکی از دلایل سقوط دولت پیشین بود که طبقه سیاسی و نظامی به جای دفاع از آن، راه کناره گیری و سازش با طالبان را در پیش گرفتند. برای آنها جایگاه و منافع اقتصادی مهم است، چه این منافع در دولت تحت حمایت غرب تامین شود یا در حکومتی به رهبری هبتالله آخندزاده. برای کسانی مانند رحیمی کشش سیاسی و مالی دولت اشرف غنی و هبت الله یکی است.
رحیمی گفته است که روابط سفارت با وزارت خارجه طالبان برای ارائه خدمات و جلوگیری از توقف فعالیت سفارت است. طالبان اعلام کرده است که به جز نمایندگیهای معدود، از جمله سفارت افغانستان در لاهه، اسناد صادره و تصدیق شده نمایندگیهای دیگر را نمیپذیرد.
با این حال، سفارتهای دیگر عدم همکاری را بر توقف فعالیت ترجیح دادند. یک دلیل آن این است که همکاری سفارتها با طالبان نه تنها دولت طالبان را عادیسازی میکند بلکه به این گروه برای لابیگری و جلب دیدگاه دولتهای میزبان کمک میکند.
در حال حاضر، کشورهای جهان طالبان را به رسمیت نمیشناسند زیرا این گروه حقوق اساسی انسانی نیمی از جمعیت کشور را نقض میکند و روابط خود را با گروههای تروریستی قطع نکرده است. تلاش طالبان برای تغییر ذهنیت جهان نتیجه نداده است.
واقعیت این است که مقاومت و اصرار تحصیلکردهها و مردم افغانستان بر یک سلسله حقوق بنیادین، فشار بر طالبان را حفظ میکند و کشورهای جهان نیز بهانهای برای عادیسازی روابط با طالبان پیدا نمیکنند.