• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

تی‌تی‌پی برای ضربه زدن به ارتش پاکستان، به دنبال خرید پهپاد در افغانستان است

۳۰ سرطان ۱۴۰۴، ۲۲:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)

در ماه‌های اخیر، ارتش پاکستان در عملیات علیه تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی، به‌طور گسترده‌ای از پهپادها استفاده کرده و تلفات شورشیان افزایش یافته است. شبه‌نظامیان نیز برای مقابله با ارتش، به خرید پهپادهای تجاری در افغانستان و ایران روی آورده است.

سه منبع به افغانستان اینترنشنال گفتند که افراد مرتبط باتی‌تی‌پی در سه ماه گذشته در کابل و چند شهر دیگر به‌دنبال شرکت‌هایی بوده‌اند که پهپادهای تجاری چینی یا کوادکوپتر وارد می‌کنند. اما، موضوع فقط خرید نیست. این گروه‌ها تلاش می‌کنند تکنسین‌ها و دانشجویان دانشگاه را نیز جذب کنند تا با دستکاری در این پهپادهای ساده، آنها را قادر به انداختن بمب یا گلوله سازند.

یک منبع آگاه گفت: «آن‌ها می‌خواهند پهپادهای دستکاری شده در گام اول قابلیت تجسس و شناسایی را پیدا کرده و در قدم بعدی بمب‌ها را حداقل تا ۱۰ کیلومتر یا بیشتر انتقال داده و به هدف بزنند. برای این کار باید قطعات فنی پهپاد مانند باتری و کمره تعویض شوند که این کار بدون کمک افراد متخصص دشوار است».

منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که نخستین حمله پهپادی توسط گروه حافظ گل بهادر در میرعلی وزیرستان شمالی انجام شده است. به گفته منبع، «کوادکوپترهای شبه‌نظامیان تاکنون فقط در روز کاربرد دارند و تنها قادر به هدف‌گیری اهداف ثابت هستند.»

منابع گفتند که «آن‌ها می‌خواستند از این هواگردها در امتداد مرز استفاده کنند، اما طالبان افغان مانع آن‌ها شده است. همچنین تی‌تی‌پی از طالبان پهپادهای تجسسی تقاضا کرده، ولی طالبان درخواست این گروه را رد کرده است.»

چندین پهپاد شناسایی از امریکایی‌ها در افغانستان باقی مانده است. این پهپادها فقط برای شناسایی استفاده می‌شوند و گاهی طالبان آن‌ها را به پرواز درمی‌آورند.

منابع گفتند که کوادکوپترها به دست تی‌تی‌پی و گروه گل بهادر رسیده‌اند، اما چون سیستم مجهزی ندارند و به‌راحتی شناسایی و منهدم می‌شوند، برای اهداف این گروه قابل استفاده نیستند. این جنگجویان در جستجوی کوادکوپترهای پیشرفته ‌یا تعدیل آن هستند که دارای دوربین‌های حرارتی باشند و بتوانند در شب اهداف و تحرکات دشمن را زیر نظر بگیرند.

دوربین‌های حرارتی می‌توانند اثربخشی پهپادها را در جنگ چند برابر افزایش دهند، زیرا در شب موقعیت بدن انسان، وسایل نقلیه یا دیگر اشیای دارای گرما را شناسایی می‌کنند. برای این هدف، نیاز به پهپادهایی مانند(DJI Matrice) است که قابلیت حمل وزن، دوربین حرارتی، باتری‌های اضافی و دیگر حسگرها را داشته باشند.

در بازار آزاد، انواع مدل‌های پهپاد چینایی دی‌جی‌آی یافت می‌شوند و قیمت آن‌ها نیز مناسب است، اما این پرنده‌های کوچک به‌راحتی شناسایی و از کار انداخته می‌شوند، چراکه ارتش پاکستان از سیستم‌های گسترده ضدپهپاد، ازکاراندزها یا جمرز و فناوری‌های پیشرفته استفاده می‌کند.

از سوی دیگر، به دلیل نگرانی‌های امنیتی، واردات برخی تجهیزات فنی، از جمله پهپادهای پیشرفته به افغانستان و پاکستان متوقف شده است.حکومت طالبان استفاده از پهپاد بدون مجوز را ممنوع کرده و در ماه فبروی، دو شهروند بریتانیایی به نام‌های باربی و پیتر رینولدز را در ولایت بامیان به دلیل پرواز خودسرانه یک هواگرد بازداشت کرد.

چین نیز به دلیل نگرانی از رسیدن این تجهیزات به دست گروه‌های تی‌تی‌پی و جدایی‌طلبان بلوچ، صادرات این‌گونه وسایل را محدود کرده است. مواد انفجاری و پتاقی که پیشتر از طریق شرکت‌های راه‌سازی وارد پاکستان می‌شد، اکنون ممنوع شده یا دسترسی به آن در بازار آزاد دشوار شده است.

این محدودیت‌ها توجه طالبان پاکستانی را به سوی پهپادهای ساخت ایران کشانده است که در جنگ اوکراین و درگیری‌های خاورمیانه به طور وسیعی استفاده شده‌اند. هنوز مشخص نیست که آیا شبه‌نظامیان پاکستانی می‌توانند این پهپادها را از بازار آزاد به‌دست بیاورند یا نه.

طالبان پاکستانی همچنین به‌طور گسترده باتری‌های موترسایکل هوندا را خریداری می‌کنند که برای بمب‌های کنار جاده‌ای و حفظ پهپادها در هوا برای مدت طولانی موثر تلقی می‌شوند.

پیش از این، جنگجویان معمولاً شش باتری کوچک مختلف را در قالبی به‌هم وصل می‌کردند تا ولتاژ مورد نیاز برای فعال‌سازی کنترول از راه دور یک ماین را تامین کنند. اما این باتری‌ها به‌سرعت خالی می‌شدند و فرد ماین‌گذار مجبور می‌شد دوباره برگردد و باتری جدید نصب کند. این کار خطر مرگ داشت و شماری از جنگجویان در حین تعویض باتری کشته شدند.

اکنون، جنگجویان در انفجارهای خود از باتری‌های موترسایکل هوندا استفاده می‌کنند که تا یک هفته چارج خود را نگه می‌دارند و از طریق مخابره‌های ایکم فعال می‌شوند.

چرا طالبان پاکستانی به دنبال پهپاد هستند؟

در چهار سال اخیر، طالبان پاکستانی و شبه‌نظامیان بلوچ از سلاح‌های پیشرفته امریکایی برای حملات مرگبار به ارتش پاکستان استفاده کرده‌اند. در مقابل، اسلام‌آباد استفاده از پهپادها و کوادکوپترها را برای شناسایی و حمله به جنگجویان افزایش داده است.

در اوایل ماه ثور، نیروهای امنیتی پاکستان اعلام کرد که ۵۴ جنگجوی مسلح را در حالی که از مرز دو کشور عبور می‌کردند، کشته‌اند. ویدیوهای حمله نشان می‌دهد که جنگجویان به‌طور گروهی و هم‌زمان کشته شده‌اند و درختان بلند محل حادثه نیز از ریشه کنده شده‌اند. حساب‌های رسانه‌های اجتماعی نزدیک به ارتش پاکستان این حمله را پهپادی خواندند.

پهپادهای مورد استفاده علیه جنگجویان عمدتاً در ارتفاع متوسط پرواز می‌کنند که در خود پاکستان تولید می‌شوند و طالبان پاکستانی تجهیزات لازم را برای سرنگونی یا خنثی‌سازی آن‌ها در اختیار ندارند.

ارتش پاکستان استفاده از پهپاد علیه جنگجویان را به شکل رسمی تایید نکرده، اما منابع محلی، اعضای جنبش تحفظ پشتون‌ها و منابعی در میان تی‌تی‌پی تایید می‌کنند که «ارتش اکنون بیشتر از پهپاد استفاده می‌کند.»

از سال ۲۰۱۵ که ارتش پاکستان نخستین پهپاد مسلح خود به‌نام «بُراق» را با موفقیت آزمایش کرد، این کشور به‌سوی تولید مستقل در این حوزه روی آورده است. هر سه شاخه ارتش- نیروی زمینی، هوایی و دریایی- از پهپادها برای نظارت، تجسس و حملات هدفمند استفاده می‌کنند. کارایی پهپادها در آخرین جنگ هند و پاکستان، موثریت این هواگردها را برای اسلام آباد ثابت کرده است.

مهم‌ترین پهپادهای ساخت داخل پاکستان «بُراق»، «ابابیل» و «شاهپر» هستند. براق پهپادی مسلح است که توسط سازمان ملی مهندسی پاکستان ساخته شده و قادر به حمل راکت هدایت‌پذیر لیزری است.

ارتش پاکستان از شاهپر۱ برای شناسایی و از شاهپر۲ برای حملات پیشرفته استفاده می‌کند.

علاوه بر این، آن‌ها از کوادکوپترهای پیشرفته نیز بهره می‌برند. این ریزپرنده‌ها عمدتاً قابلیت دید در شب و دوربین حرارتی دارند، اما طالبان پاکستانی ادعا می‌کنند که عملیات شبانه تاثیر چندانی بر آن‌ها ندارد.

افغانستان اینترنشنال چندین ویدیوی منتشر شده از حملات پهپادی پاکستان را بررسی کرده که نشان می‌دهد این عملیات‌به‌طور قطع در روز انجام شده‌اند.

افغانستان اینترنشنال از مقام‌های نظامی پاکستان درباره حملات پهپادی پرسیده، اما تاکنون پاسخی دریافت نکرده است.

یکی از فرماندهان گروه گل بهادر بدون ذکر نام به افغانستان اینترنشنال گفت که ارتش اکنون از پهپادهای کوچک چینی استفاده می‌کند که قادر به شلیک گلوله‌های ۸۵ میلی‌متری هاوان هستند. او افزود: «اثر این پهپادها در روز زیاد است، اما در شب کار نمی‌کنند.»

تلفات سنگین جنگجویان تی‌تی‌پی و گروه گل بهادر در ماه‌های اخیر، آن‌ها را وادار کرده که پیش از عبور از مرز یا اجرای حملات، مناطق اطراف را بررسی کنند. آن‌ها می‌خواهند این نظارت را از طریق پهپادهای تجسسی موجود در بازار انجام دهند. علاوه بر این، آن‌ها گروه شناسایی تشکیل داده‌اند که ماموریت دارد در حین جابه‌جایی نیروها و نقل و حرکت تشکیلات یا تحرکات ارتش پاکستان، اطلاعات لازم را به‌موقع به مراکز فرماندهی منتقل کند.

با ورود فناوری جدید و پهپادها به میدان جنگ، گروه‌های مسلح به‌دنبال جایگزین ارزان‌تری برای حملات و ترصد هستند. با این‌که این جایگزین در حال حاضر ممکن است به‌اندازه تاکتیک‌های سنتی نظیر حملات انتحاری و بمبگذاری‌های کنار جاده موثر نباشد، اما از نظر تبلیغاتی برای این گروه‌ها اهمیت زیادی دارد.

طالبان پاکستانی تاکنون به‌طور رسمی مسئولیت هیچ حمله پهپادی را بر عهده نگرفته ‌است.

سخنگوی تی‌تی‌پی در پاسخ به پرسش افغانستان اینترنشنال در این‌باره به‌طور مختصر گفت: «تا جایی که من اطلاع دارم، تاکنون چنین موضوعی وجود ندارد ».

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۴

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۵

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

•
•
•

مطالب بیشتر

آیا مهاجران اخراج‌شده افغان واقعاً به‌گونه غیرقانونی وارد ایران شده بودند؟

۳۰ سرطان ۱۴۰۴، ۱۵:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)

پس از آن که مقام‌های جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند که در چهار ماه نخست سال جاری خورشیدی حدود یک میلیون مهاجر افغان از این کشور اخراج شده‌اند، پرسش‌های جدی درباره ماهیت اقامت این افراد مطرح شده است.

نادر یاراحمدی، رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت داخله ایران، در اظهاراتی رسمی گفته است: «اکنون کسانی که بیرون شده‌اند، می‌توانند با گرفتن ویزای دوباره وارد ایران شوند.»

این اظهارات به‌طور ضمنی نشان می‌دهد بسیاری از اخراج‌شدگان، مهاجرانی با قابلیت بازگشت رسمی به ایران بوده‌اند.

در عین حال، رسانه‌های دولتی ایران طی ماه‌های اخیر بارها از عناوینی چون «اتباع غیرمجاز» و «مهاجران غیرقانونی» برای توصیف این افراد استفاده کرده‌اند؛ واژگانی که نقش مهمی در شکل‌دهی افکار عمومی در آن کشور داشته و تصویری از مهاجران افغان ارائه می‌دهد که ظاهرا بدون هیچ مجوزی وارد خاک ایران شده‌اند.

در برخی مناطق نیز از اصطلاح «تجاوزی» برای افغان‌های فاقد مدارک دائمی اقامت در ایران استفاده می‌شود؛ اصطلاحی که عموما به افرادی اطلاق می‌گردد که «بدون عزم و اراده رسمی دولت» از مرز عبور کرده باشند.

در کنار این ادعاها، ایران مدعی است که بیش از چهار میلیون مهاجر غیرقانونی در این کشور زندگی می‌کنند.

اما این ادعا، پرسش‌های مهمی را ایجاد کرده، به ویژه اینکه آیا مرزهای ایران، با وجود استقرار گسترده نیروهای مسلح، برج‌های دیدبانی، دوربین‌های نظارتی و گشت‌های مشترک مرزی، آنقدر باز و قابل نفوذ است که طی چند سال گذشته میلیون‌ها نفر توانسته باشند بدون مدرک رسمی وارد خاک این کشور شوند؟

آیا در شرایطی که گزارش‌های متعددی از تیراندازی مرزبانان ایرانی به مهاجران افغان، بازداشت در نقطه عبور و حتی غرق‌ کردن یا بازگرداندن اجباری آنها منتشر شده، می‌توان همچنان از ورود «تجاوزی» در مقیاس میلیونی سخن گفت؟

آیا با وصف سختگیری‌های مرزی، این افراد به‌گونه غیر قانونی وارد ایران شدند؟

بررسی شواهد میدانی و اظهارات رسمی خود مقام‌های ایرانی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر یکی از سخت‌گیرانه‌ترین سیاست‌های کنترولی را بر مرزهای شرقی خود اعمال کرده است.

استفاده مکرر از سلاح گرم علیه مهاجران، افزایش شمار پاسگاه‌های مرزی، گسترش عملیات‌های شناسایی و اخراج و برخوردهای قهری در مرز، همگی بیانگر آن هستند که ورود بی‌مدرک به ایران، بیش از هر زمان دیگر دشوار و پرمخاطره شده است. از همین‌رو، اینکه چگونه میلیون‌ها نفر توانسته باشند به‌گونه غیرقانونی وارد ایران شوند، نه تنها محل تردید است، بلکه این احتمال را تقویت می‌کند که بسیاری از اخراج‌شدگان، پیشتر از مجاری رسمی وارد کشور شده و در جریان تغییر سیاست‌های اداری، اسناد اقامتی‌شان از اعتبار افتاده است.

در مرز اسلام‌قلعه در هرات، تقریبا اکثریت مطلق بازگشت کننده‌ها نیز تایید می‌کنند که قبلا با ویزای رسمی و به گونه قانونی وارد ایران شده‌اند. در واقع، این پرسش که مهاجران اخراج‌شده دقیقاً چگونه وارد ایران شده‌اند، پاسخ روشنی در دل آمارهای رسمی ایران نیز دارد.

طی سالهای گذشته، قنسولگری‌های جمهوری اسلامی در افغانستان هر سال صدها هزار ویزا برای شهروندان افغان صادر کرده‌اند.

بر پایه اظهارات امیر سعید ایروانی، نماینده دائم ایران در سازمان ملل، روزانه تا پنج هزار ویزا برای افغان‌ها صادر شده است. با احتساب تعطیلی‌های رسمی و روزهای جمعه، این روند به معنای صدور میانگین ۱.۴ تا ۱.۵ میلیون ویزا در سال است؛ رقمی بسیار بزرگ که نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از مهاجران افغان، نه از مسیرهای غیرقانونی بلکه از دروازه‌های رسمی جمهوری اسلامی وارد این کشور شده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران برای صدور ویزا به شهروندان افغانستان سه نوع تعرفه تعیین کرده است، ویزای عادی با هزینه ۸۰ یورو، ویزای فوری و نیز ویزای چندبار ورود، هرکدام با نرخ ۱۲۰ یورو.

اگرچه آمار دقیقی از نسبت توزیع این نوع ویزاها منتشر نشده، اما با فرض اینکه ۸۰ درصد از ویزاها در رده عادی و ۲۰ درصد در دسته‌ ۱۲۰ یورویی قرار گیرند، درآمد سالانه ایران از محل صدور ویزا برای افغان‌ها به بیش از ۱۲۶ میلیون یورو می‌رسد. این مبلغ بر پایه‌ میانگین سالانه ۱.۴ تا ۱.۵ میلیون ویزا محاسبه می‌شود که به‌طور رسمی از سوی سفارت و قنسولگری‌های ایران در افغانستان صادر شده است.

این درآمد اگرچه در مقیاس اقتصاد کلان ایران عدد بزرگی نیست، اما از آنجا که به‌صورت نقد، پیش‌پرداخت و بدون نیاز به خدمات بعدی دریافت می‌شود، برای ساختار دیپلوماسی و سیاستگذاری منطقه‌ای ایران منبعی کم‌هزینه و پرمنفعت به شمار می‌رود.

فراتر از این، صدور این ویزاها دروازهایی برای ورود مهاجران به بازار کار غیررسمی ایران است؛ بازاری که در آن مهاجران افغان در نقش نیروی کار ارزان، مصرف کننده کالاهای داخلی و بخشی از چرخه مالی حواله‌جات ایفای نقش می‌کنند.

در شرایطی که اقتصاد ایران با کمبود ارز، تحریم‌های بین‌المللی و قطع ارتباط با شبکه بانکی جهانی مواجه است، هر یورویی که مستقیماً وارد خزانه دستگاه‌های قنسولی ایران شود، ارزشی مضاعف دارد و در بُعد اقتصادی، به عنوان ابزاری برای حفظ نفوذ و کنترول بر روند مهاجرت منطقه‌ای نقش ایفا می‌کند.

این افراد چگونه غیر مجاز شدند؟

بسیاری از این افغان‌ها، پس از ورود قانونی به ایران، به دلیل ناامنی، فقر یا بی‌ثباتی سیاسی در افغانستان تصمیم گرفتند در ایران بمانند. اما از آنجا که جمهوری اسلامی تمدید ویزا را مشروط به خروج از کشور و بازگشت پس از سه ماه اقامت در ايران کرده است، هزاران نفر از این افراد پس از پایان اعتبار ویزای خود، در ایران ماندگار شده‌اند.

براساس استانداردهای بین‌المللی مهاجرت، از جمله تعاریف سازمان بین‌المللی مهاجرت و اتحادیه اروپا، چنین افرادی در دسته کسانی که به صورت قانونی وارد کشور شده‌اند، قرار نمی‌گیرند. بلکه در زمره کسانی هستند که تخلف اداری کرده‌اند و اقامت‌شان به دلایل اداری تمدید نشده است. این وضعیت، به صراحت از «ورود غیرقانونی» تمایز داده می‌شود و در حقوق بین‌الملل، نوعی تخلف اداری محسوب می‌گردد، نه جرم کیفری.

با این همه، در روایت‌های رسمی ایران، تفاوت میان مهاجرانی که با ویزا وارد شده‌اند و کسانی که واقعاً مرز را بدون مجوز عبور کرده‌اند، نادیده گرفته شده و همگی زیر چتر واژگانی چون «غیرمجاز» یا «تجاوزی» طبقه‌بندی می‌شوند؛ تعمیمی نادرست که نه با واقعیت آماری همخوان است و نه با استانداردهای حقوقی بین‌المللی.

احتمالا بازگشت دوباره این تعداد از طریق دریافت ویزا، می‌تواند دوباره میلیون‌ها یوروی جدید به خزانه جمهوری اسلامی ایران تزریق کند.

حنیف اتمر: قطعنامه سازمان ملل، حمایت از مردم افغانستان و دو دستگی قدرت‌ها را نمایش داد

۲۴ سرطان ۱۴۰۴، ۲۱:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
حنیف اتمر

در هفته گذشته، دولت‌های عضو سازمان ملل متحد که نماینده اکثریت قاطع جامعه جهانی هستند، با اکثریتی چشم‌گیر قطعنامه‌ای تاریخی درباره افغانستان تصویب کردند. در این قطعنامه از طالبان و جامعه جهانی خواسته شده تا به ظلم و ستم علیه مردم و مهاجرین افغانستان پایان دهند.

اگرچه قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل از نظر حقوقی مستقیماً الزام‌آور نیستند، اما اراده و اجماع جامعه جهانی را منعکس می‌کنند. این قطعنامه‌ها پایه‌های حقوق، پیمان‌ها و قوانین بین‌المللی را تقویت می‌کنند. نادیده گرفتن چنین اجماعی که از سوی بزرگترین و مشروع‌ترین نهاد بین‌المللی در تاریخ بشریت صادر شده، اعتبار بین‌المللی دولت‌ها و حکومت‌ها را زیر سوال برده و مشروعیت اقدامات مقابله‌جویانه بین‌المللی علیه آنها را فراهم می‌آورد.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد عمیق‌ترین نگرانی‌های خود را نسبت به وضعیت وخیم اقتصادی، اجتماعی و بشری مردم افغانستان، شرایط اسف‌بار مهاجرین و بی‌جاشدگان داخلی، نقض گسترده حقوق بشر به‌ویژه در مورد زنان، اقلیت‌ها و کارکنان حکومت پیشین، تداوم خشونت و ناامنی، حضور گروه‌های تروریستی خارجی، و فقدان یک نظام سیاسی مشروع و فراگیر که نماینده اراده مردم در تعیین سرنوشت کشور باشد، ابراز داشته است.

بر بنیاد این اجماع بین‌المللی، بی‌اعتنایی به این چالش‌ها نه‌تنها امنیت، ثبات و رفاه افغانستان، بلکه منطقه و فراتر از آن را با تهدید جدی روبه‌رو خواهد ساخت. از همین رو، رسیدگی به این وضعیت یک مسئولیت مشترک مردم افغانستان، کشورهای منطقه و جامعه جهانی است.

در این قطعنامه، جامعه جهانی از طالبان خواسته است تا به نقض آزادی‌ها و حقوق اساسی مردم پایان دهد و سیاست‌های تبعیض‌آمیز و محروم‌ساز خود علیه زنان و دختران را کنار بگذارد. افزون بر ارزش‌های پذیرفته‌شده جهانی، موضع‌گیری‌های روشن سازمان همکاری اسلامی و لیگ جهانی مسلمانان، حمایت از حق آموزش، کار، خدمات صحی و آزادی رفت‌وآمد برای زنان و دختران افغان، بنیاد این مطالبه قرار گرفته است. بر همین اساس، جامعه جهانی تاکید کرده است که طالبان نمی‌تواند سیاست‌های تبعیض‌آمیز خود را با تفسیر نادرست از آموزه‌های دین مبین اسلام توجیه کند.

پیام هشداردهنده دیگر به طالبان خواست جهان برای انجام تحقیقات مستقل و بی‌طرفانه در خصوص موارد نقض حقوق بشر، چه در گذشته و چه در زمان حاضر در افغانستان است. همچنین، پیگرد عدلی و قضایی عاملان این نقض‌ها از مطالبات جدی جامعه جهانی به شمار می‌رود. رهبران طالبان باید درک کنند که با توجه به فیصله‌های اخیر محکمه بین‌المللی جرایم  هیچ فردی که در نقض حقوق بشر—به‌‌شمول حقوق زنان—دست داشته باشد، از پیگرد بین‌المللی مصون نخواهد بود. زمان تحقق عدالت فرارسیده است.

برای جلوگیری از وقوع فاجعه‌ انسانی در افغانستان، جامعه جهانی از رژیم طالبان خواسته است تا به قانون بین‌المللی بشردوستانه احترام بگذارد، از هدر دادن و سوء‌استفاده از کمک‌های بشری جلوگیری کند، مانع دسترسی زنان نیازمند به این کمک‌ها نشود و محدودیت بر فعالیت زنان متخصص در نهادهای بشردوستانه را رفع کند. ادامه سیاست‌ها و رفتارهای کنونی طالبان، نقض آشکار قانون بین‌المللی بشردوستانه تلقی شده و می‌تواند و باید زمینه‌ساز پیگرد عدلی و قضایی عاملان آن شود.

در همین حال، جامعه جهانی از کشورهای تمویل‌کننده خواسته است تا کمک‌های بشردوستانه خود به مردم نیازمند افغانستان را از سر گیرند و برنامه‌های مشترک سازمان ملل متحد و نهادهای خیریه را حمایت مالی کنند. این درخواست به‌وضوح نشان می‌دهد که جامعه جهانی قطع کمک‌های بشری به مردم افغانستان را غیرقابل توجیه دانسته و بر تداوم این کمک‌ها تاکید دارد.

قدردانی مجمع عمومی سازمان ملل متحد از تلاش‌های کشورهای میزبان، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری اسلامی پاکستان، در فراهم‌سازی پناهگاه برای مهاجرین افغان طی سال‌های گذشته، اقدامی بجا و شایسته بود. مردم و دولت‌های افغانستان نیز همواره مراتب امتنان و سپاس خود را در این زمینه ابراز داشته‌اند. 

با این حال، اجماع جهانی بر این اصل تاکید دارد که چه مهاجرین دارای اقامت قانونی و چه آنانی که به‌نادرستی «غیر واجد شرایط» تلقی می‌شوند، نباید به‌گونه اجباری و برخلاف خواست و اراده‌شان از کشورهای میزبان اخراج گردند. بازگشت مهاجرین باید بر مبنای اصول انسانی و مطابق با حقوق بین‌المللی مهاجرت، داوطلبانه، مصئون، با عزت و پایدار صورت گیرد. 

این رویکرد نه‌تنها برای حفظ اعتبار و حیثیت بین‌المللی کشورهای میزبان، بلکه برای تامین روابط برادرانه، پایدار و مبتنی بر حسن همجواری با افغانستان نیز اهمیت اساسی دارد. بر همین اساس، و در واکنش به اخراج فاجعه‌بار و دسته‌جمعی مهاجرین افغان از ایران و پاکستان در ماه‌های اخیر، بار دیگر بر ضرورت توقف فوری این روند تاکید صورت گرفت.

در مورد مبارزه با تروریسم، جامعه‌ جهانی موضع خود را صریح بیان کرد: مبارزه با تروریسم در همه اشکال و ابعاد آن باید با رعایت اصول حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه صورت گیرد. از طالبان خواسته شد تا همه تهدیدات تروریستی برخاسته از خاک افغانستان و یا برگشته به آن را که متوجه مردم افغانستان، منطقه و جامعه جهانی‌اند، از میان ببرد. این موضع‌گیری، بار دیگر ادعاهای کسانی را که از نام طالبان یا حامیان بیرونی‌شان در مورد «موفقیت در مبارزه با تروریسم» سخن می‌گفتند، رد کرد و بر ضرورت اقدامات موثر، نتیجه‌محور و مشترک تاکید داشت.

هم‌چنان، نگرانی جامعه‌ جهانی از افزایش بی‌سابقه‌ تولید مواد مخدر صنعتی علی‌رغم ممنوعیت کشت کوکنار در کشور، به‌گونه‌ جدی ابراز گردید. از این رو، درخواست حمایت و اقدامات موثر ملی و بین‌المللی مطرح شد و بر فراهم‌سازی معیشت و کشت بدیل برای دهقانان تاکید گردید.

مانند شورای امنیت، مجمع عمومی نیز باورمند است که حل بحران‌های موجود و تامین صلح و ثبات پایدار در کشور تنها از طریق تاسیس یک نظام سیاسی همه‌شمول و مشروع ممکن است که نماینده‌ اراده‌ مردم باشد. این نظام باید از راه گفت‌وگو و توافق بین‌الافغانی، با حمایت منطقه و جامعه‌ جهانی شکل بگیرد. بر همین مبنا، از کشورهای عضو خواسته شد تا با توجه به پیشنهادات ارزیابی مستقل سازمان ملل متحد که از سوی آقای فریدون سینری‌اوغلو رهبری شد (سال ۲۰۲۳) و با حمایت از روند دوحه و نقش سازمان ملل متحد در این راستا گام بردارند.

اما جای تاسف است که با گذشت نزدیک به دو سال از ارائه‌ آن ارزیابی و مصوبه شورای امنیت (شماره۲۷۲۱ سال ۲۰۲۳)، سازمان ملل متحد که مسئول تنظیم و پیشبرد روند دوحه است، هیچ اقدامی در جهت آغاز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی، که باید رکن اصلی این روند باشد، انجام نداده است.

این روزها، دفتر یوناما در نبود هماهنگ‌کننده و نماینده‌ ویژه‌ دبیرکل که به این منظور در ارزیابی مستقل پیشبینی شده بود، نقش هدایت‌کننده‌ روند دوحه را بر عهده گرفته و طرح مبهمی را به‌نام «موزائیک» بدون مشورت با نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان پیشنهاد کرده است. 

یوناما گاه مخالفت طالبان و گاه نبود هماهنگی میان نیروهای سیاسی و مدنی را بهانه‌ تاخیر می‌داند و حتی در محافل خصوصی اذعان می‌کند که اقدام در این زمینه ممکن است روابط آن دفتر را با طالبان خدشه‌دار کند و اجرای برنامه‌های سیاسی، بشری و حقوق بشری آن را مختل سازد.

این یک معضل اساسی است، زیرا نهادی که به انجام ماموریتی گماشته شده، یا به‌دلیل وظایف متعددش یا آسیب‌پذیری‌های ساختاری‌اش، قادر یا مایل به انجام مسئولیت خویش به‌شکل موثر و امانت‌دارانه نیست. در این شرایط، دبیرکل سازمان ملل متحد باید حمایت تمام اعضای دایمی شورای امنیت را جلب کرده و نماینده‌ ویژه خود را در مطابقت با گزارش مستقل و مصوبه شورای امنیت ملل متحد برای روند سیاسی و آغاز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی تعیین کند.

اگر از تحلیل موجز مفاد قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل بگذریم، آنچه اهمیت ویژه می‌یابد، عملکرد و موضع‌گیری قدرت‌های عمده جهانی در قبال این قطعنامه و آینده افغانستان و منطقه است؛ موضوعی که در ادامه این نوشته به آن پرداخته می‌شود.

در حالی‌که جامعه جهانی با تصویب این قطعنامه گامی امیدوارکننده به‌سوی اجماع در خصوص افغانستان برداشته است، تصمیم دوازده کشور به رای ممتنع و مخالفت دو کشور با آن، نگرانی‌ها را درباره فروپاشی احتمالی اجماع قدرت‌های بزرگ—به‌ویژه پس از تصمیم یک‌جانبه روسیه برای به‌رسمیت‌شناختن رژیم طالبان—افزایش داده است.

 از میان کشورهای رای‌دهنده ممتنع، چین، روسیه، ایران و هند، و از میان مخالفان، ایالات متحده امریکا از تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای بر تحولات افغانستان و معادلات منطقه‌ای برخوردارند. فاصله‌گرفتن این کشورها از اجماع جهانی و تقابل دیدگاه‌های شان که در مجمع عمومی نیز در قالب دو رویکرد متضاد بر سر موضوعات کلیدی نمایان شد، توان همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را در مسیر دستیابی به صلح، ثبات و امنیت در افغانستان و فراتر از آن، به‌شدت تضعیف می‌کند.

نخستین موضوع مورد اختلاف میان دو دسته متضاد کشورها، مسئله تعامل با طالبان است. در مجمع عمومی، چین، روسیه و ایران از رویکرد تعامل حمایت کردند که در واقع همسو با روح کلی قطعنامه بود، اما با آن‌هم از رای‌دادن به قطعنامه خودداری ورزیدند. در مقابل، ایالات متحده امریکا «شک و تردید عمیق خود را نسبت به نیت طالبان برای تعامل سازنده» ابراز داشته و این رویکرد را که طی چهار سال گذشته هیچ نتیجه ملموسی در پی نداشته، «پاداشی برای ناکامی‌های طالبان» خوانده و از آن صراحتاً انتقاد کرده است.

صاحب‌نظران نسبت به هر دو موضع‌گیری، انتقادات و ملاحظات جدی را مطرح کرده‌اند. تعامل بدون قید و شرط با طالبان، آن‌هم برخلاف مفاد قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر رعایت تعهدات بین‌المللی از سوی این گروه، نه‌تنها هیچ تضمینی برای تامین حقوق مردم افغانستان فراهم نمی‌کند، بلکه در مبارزه با تروریسم نیز موثر نخواهد بود.

افزون بر آن، تعامل یک‌جانبه یا تعامل گروهی از کشورها با طالبان، بدون شکل‌گیری اجماع گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی، از پیش محکوم به شکست است. چنین تعاملی نه می‌تواند بحران تحریم‌ها را برطرف سازد و نه به بهبود اوضاع اقتصادی و انسانی در افغانستان کمک کند. از همه مهم‌تر، این نوع تعامل می‌تواند در امر مبارزه با تروریسم به‌شدت مخرب باشد. زیرا، کشورها در همکاری با طالبان، اولویت خود را صرفاً گروه‌هایی خواهند دانست که تهدید مستقیم برای منافع یا امنیت خودشان تلقی می‌شوند، نه تمام گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان و منطقه.

این گروه‌ها اغلب با یکدیگر و نیز با شبکه‌های جنایی سازمان‌یافته فرامرزی، روابط تنگاتنگ و متقابلاً سودمند دارند و تهدیدی فراگیر برای امنیت منطقه و جهان به‌شمار می‌روند. در نتیجه، برخورد گزینشی با پدیده تروریسم، نه‌تنها کارآمد نخواهد بود، بلکه باعث افزایش سوءظن و رقابت‌های خطرناک میان قدرت‌های بزرگ شده و در نهایت، مانع شکل‌گیری همکاری‌های موثر برای تامین امنیت و ثبات مشترک می‌گردد.

همچنین، امریکا برای عدم تعامل با طالبان، بدیلی مشخص ارائه نکرده و معلوم می‌شود که صرفاً بر انزوای این گروه تاکید دارد؛ موضعی که به‌تنهایی نمی‌تواند تحقق اهداف جامعه جهانی را در زمینه رعایت تعهدات بین‌المللی از سوی طالبان تضمین کند. به‌ویژه اگر شماری از قدرت‌های بزرگ اقدام به تعامل یا به‌رسمیت شناختن طالبان کنند (روسیه عملاً این کار را انجام داده است)، سیاست انزوا عملاً ناکام خواهد ماند.

انتقاد مهم دیگر نسبت به سیاست ایالات متحده امریکا، نادیده‌ گرفتن تعهدات دوجانبه مندرج در موافقت‌نامه دوحه است؛ توافقی که بر چهار تعهد و اصل بنیادین استوار بود: مبارزه با تروریسم، خروج نیروهای خارجی، آغاز مذاکرات بین‌الافغانی، برقراری آتش‌بس و ایجاد یک نظام اسلامی جدید بر مبنای توافق میان افغان‌ها. آقای زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه وقت ایالات متحده، و دولت پیشین آن کشور، همواره بر پیوستگی این تعهدات تأکید می‌ورزید و تصریح می‌کرد که «تمامی این تعهدات به صورت یک‌جا مورد توافق قرار گرفته و عملی می‌شود، یا هیچ‌کدام.» 

با این حال، در عمل تنها یکی از این چهار تعهد، یعنی خروج نیروهای خارجی، به‌گونه کامل اجرا شد؛ در حالی‌که در مورد سه تعهد دیگر، هر دو طرف به دلایل گوناگون چشم‌پوشی کردند. کوتاهی ایالات متحده در استفاده از همه ابزارهای لازم در حیطه سیاست خارجی‌اش برای واداشتن طالبان به اجرای تعهداتش، منجر به سقوط نظام جمهوریت شد. همین مسئله در مراحل بعدی نیز باعث ناکامی تعامل با طالبان و بی‌نتیجه‌ ماندن تلاش‌ها در چارچوب روند دوحه و عدم تحقق قطعنامه شورای امنیت گردیده است. 

از آنجا که موافقت‌نامه دوحه یگانه سند الزام‌آور سیاسی و حقوقی است که رهبری طالبان آن را امضا کرده‌اند (و ظاهراً هنوز هم خود را به آن پایبند می‌دانند)، هنوز این امکان وجود دارد که طالبان از طریق فشارهای هدفمند دیپلوماتیک و نیز با مسئول‌ ساختن آنان از منظر سیاسی و دینی (مکلفیت دینی برای پایبندی به پیمان صلح)، به اجرای تعهدات‌شان مخصوصاً مذاکرات و توافق بین الافغانی واداشته شوند. تحقق این هدف، مستلزم شکل‌گیری یک اجماع و همکاری موثر میان ایالات متحده امریکا و قدرت‌های بزرگ منطقه می‌باشد.

قابل یادآوری است که هدف از گفت‌وگوها و توافق بین‌الافغانی با حمایت جامعه جهانی، تامین آینده‌ای قانون‌مند برای کشور در مطابقت با تعهدات بین‌المللی دولت افغانستان است؛ هدفی که دقیقاً زمینه‌ساز همان تغییری است که ایالات متحده امریکا در مجمع عمومی بر ضرورت رخداد آن «از درون جامعه افغانستان» تاکید کرد.

موضوع دوم مورد اختلاف، مربوط به رفع تحریم‌ها علیه رهبران طالبان، نهادهای بانکی و مالی کشور، و آزادسازی ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان است. 

قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل خواستار همکاری بین‌المللی برای حل این مسئله شده است. شماری از کشورهایی که رای ممتنع دادند، خواهان رفع فوری این محدودیت‌ها بدون هیچ قید و شرطی هستند، در حالی که ایالات متحده امریکا همچنان بر حفظ تحریم‌ها تا زمان تحقق کامل اهداف تعیین‌شده، و نیز استفاده هدفمند و محدود از ذخایر ارزی تاکید دارد.

بدیهی است که حل این معضل—همانند سایر موضوعات کلیدی—بدون اجماع و همکاری واقعی میان اعضای دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد ممکن نخواهد بود. در غیر این صورت، تداوم این اختلاف می‌تواند به یک کشمکش طولانی‌مدت میان قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای بدل شود، که در نتیجه، وضعیت افغانستان را وخیم‌تر ساخته و توانایی جامعه جهانی را برای مدیریت موثر بحران به‌شدت تضعیف خواهد کرد. 

یگانه مسیر معقول و عملی برای شکل‌گیری و تحقق اجماع بین‌المللی در این زمینه، مشروط‌ ساختن رفع تحریم‌ها به پایبندی طالبان به تعهدات بین‌المللی افغانستان است؛ دقیقاً همان‌گونه که در گزارش ارزیابی مستقل نیز پیشنهاد شده است.

سوم، تداوم کمک‌های بشری به مردم افغانستان به‌تازگی به یک موضوع اختلاف‌برانگیز دیگر میان قدرت‌های جهانی مبدل شده است.

با آن‌که تمامی کشورها—از جمله آنهایی که به قطعنامه رای ممتنع یا مخالف داده‌اند، در مورد وخامت اوضاع بشری در افغانستان اتفاق نظر دارند. اختلاف در مورد نحوه‌ و تداوم کمک‌های بشری، به نگرانی عمیق و یک چالش جدی انجامیده است.

ایالات متحده امریکا کمک‌های خود به افغانستان را که در سال‌های گذشته تقریباً نیمی از مجموع کمک‌های بین‌المللی بشری را تشکیل می‌داد، به‌گونه کامل متوقف کرده و دلایلی ارائه داشته که در شأن یک کشور بزرگ جهان و با مسئولیت‌های عظیم نیست. در عین حال، دیگر قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان نیز سهم قابل‌ ملاحظه‌ای در کمک‌های اخیر نداشته‌اند و یا مسئولیت کمک‌رسانی را به دوش دیگران انداخته‌اند.

در میان دلایل مطرح‌شده از سوی ایالات متحده برای توقف کمک‌ها، به سوءاستفاده طالبان از این منابع و نیز مسئولیت رسیدگی به نیازمندی‌های مردم از سوی همین گروه اشاره شده است. بی‌تردید، طالبان از کمک‌های بشری سوءاستفاده کرده‌است، اما راه حل این نیست که میلیون‌ها انسان بی‌گناه و آسیب‌پذیر—که بخش عمده‌شان را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند—از دریافت این کمک‌ها محروم شوند. مجازات مظلوم برای عبرت ظالم و بدست آوردن هدف نه موثر است و نه هم اخلاقی! راه درست، افزایش نظارت، ارتقای شفافیت، و جلوگیری از بهره‌برداری طالبان از منابع بین‌المللی است. 

در کنار آن، جامعه جهانی و نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان باید برای مسئول‌ساختن طالبان در خصوص مصرف عواید داخلی کشور، به‌گونه هماهنگ و قاطع عمل کنند. همچنان، ذخایر ارزی افغانستان نباید در اختیار هیچ نهادی قرار گیرد، مگر در چارچوب یک نظام مشروع که از حمایت مردم برخوردار بوده و در برابر آنان پاسخگو باشد.

اکنون که قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، هم دیدگاه روشن جامعه جهانی و هم شکاف میان قدرت‌های بزرگ را آشکار ساخته است، نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان نباید چشم‌انتظار اقدام دیگران برای پاسخگو ساختن طالبان و حل بحران کشور بمانند. زمان آن فرا رسیده است که اختلافات و رقابت‌های گذشته خود—که خود بخشی از عوامل سقوط جمهوریت به‌شمار می‌روند— را کنار گذاشته و صدای واحد و همکاری ملی را برای نجات حال و آینده افغانستان شکل دهند. چنین وحدت و هم‌صدایی، شرط اساسی برای بسیج مردم، بازسازی اجماع بین‌المللی در مورد افغانستان و وادار ساختن طالبان به تمکین در برابر اراده ملت است. ناکامی در تحقق این مسئولیت تاریخی، نه قابل توجیه خواهد بود و نه قابل بخش.

پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر خواستار جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی شدند

۲۴ سرطان ۱۴۰۴، ۰۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

سه فعال و پژوهشگر دیده‌بان حقوق بشر خواستار به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی به عنوان جنایت علیه بشریت شده‌اند. این فعالان تاکید کرده‌اند این اقدام پیامی قوی به همه کشورها خواهد داد که ساختارهای مبتنی بر تبعیض و خشونت علیه زنان، قابل پذیرش نیست.

هدر بار، ماکارنا سائس، و استیسی لی مانوئل، پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر، در مقاله‌ای در وبسایت «جست سکیورتی» نوشتند که فعالیت مدافعان حقوق زن افغان و سرکوب سیستماتیک طالبان، خلاء بزرگ حمایت بین‌المللی از زنان و دختران را آشکار کرده است. به باور آنان، معاهده جدید جنایات علیه بشریت می‌تواند این خلاء را پر کند.

در حال حاضر، دولت‌های عضو سازمان ملل در حال تدوین مواضع خود درباره معاهده‌ پیشنهادی برای پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت هستند. این معاهده قرار است پیش از نشست «کمیته مقدماتی» سازمان ملل در جنوری ۲۰۲۶ برای اصلاحات و مذاکرات کامل آماده شود.

برخی کشورها و مدافعان حقوق بشر به طور خاص از افزودن بندی برای به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جنایت بین‌المللی حمایت می‌کنند. به باور نویسندگان، این مساله فرصتی منحصر به فرد برای حمایت از زندگی و حقوق زنان و دختران در سراسر جهان فراهم می‌کند.

در چهار سال آینده، کشورهای عضو در مجمع عمومی سازمان ملل اصلاحیه‌هایی ارائه خواهند کرد و درباره این معاهده پیشنهادی به بحث خواهند نشست. طبق قطعنامه دسامبر ۲۰۲۴، این فرایند در سال ۲۰۲۹ به پایان خواهد رسید. در حال حاضر، با وجود گسترش جنایات علیه بشریت، هیچ معاهده بین‌المللی خاص و جامعی برای پیشگیری و مجازات این جنایات وجود ندارد، به‌ویژه جنایاتی که خارج از بستر درگیری‌های مسلحانه رخ می‌دهند.

به گفته نویسندگان، نبود چنین معاهده‌ای، باعث کم‌اهمیت جلوه دادن این جنایات، کاهش آگاهی عمومی و واکنش ضعیف دولت‌ها شده است.

مدافعان حقوق زنان با تاکید بر جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی گفته‌اند که این معاهده باید حمایت‌های بین‌المللی از زنان و دختران را تقویت کند.

تحولات جدید در حقوق بین‌الملل اغلب در پاسخ به فجایع و بحران‌های خاص رخ می‌دهد. اکنون، جدی‌ترین بحران حقوق زنان در جهان در افغانستان جریان دارد، جایی که طالبان محدودیت‌های نظام‌مند و همه‌جانبه‌ای بر حقوق زنان و دختران تحمیل کرده‌اند. گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور افغانستان در سپتمبر ۲۰۲۴ به شورای حقوق بشر گفته بود:

«نظام نهادینه‌شده تبعیض، جداسازی و سرکوب جنسیتی طالبان به اختصار، آزار جنسیتی که یک جنایت علیه بشریت است، تقریباً بر کل جمعیت تاثیر می‌گذارد. اگر به آن رسیدگی نشود، پیامدهایش نسل‌های آینده را شکل خواهد داد.»

از زمان حکومت نخست طالبان، بسیاری از مدافعان حقوق زنان افغان برای توصیف سیاست‌های این گروه علیه زنان و دختران از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» استفاده کرده‌اند. عبدالفتاح امور، گزارشگر ویژه وقت سازمان ملل در سال ۱۹۹۹، این اصطلاح را تایید کرد و نوشت: «طالبان در واقع سیستمی از آپارتاید علیه زنان ایجاد کرده است.»

با بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ و نقض گسترده حقوق زنان و دختران، درخواست‌ها برای جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی افزایش یافته است.

مدافعان جقوق زنان افغان معتقدند جنایات سیستماتیک طالبان علیه زنان، همان شدت و ماهیت آپارتاید نژادی را دارد، با این تفاوت که بر پایه جنسیت است نه نژاد. آنان استدلال می‌کنند که جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی، خلاء موجود را در حمایت از حقوق زنان پر کرده و تضمین می‌کند که عاملان خشونت علیه زنان پاسخگو شوند.

این درخواست زنان افغان با حمایت کمیساری عالی حقوق بشر، مدیر اجرایی زنان سازمان ملل، کمیته رفع تبعیض علیه زنان، برخی گروه‌های کاری سازمان ملل و گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در افغانستان مواجه شده است.

آپارتاید چیست؟

آپارتاید نخستین‌بار در افریقای جنوبی به کار رفت، جایی که دولت‌های استعمارگر سفیدپوست، نظام جداسازی و سلطه نژادی را بر اکثریت سیاه‌پوست تحمیل کردند. در سال ۱۹۷۳، در پی خشم جهانی، کنوانسیون سرکوب و مجازات جنایت آپارتاید، این نظام را جنایت علیه بشریت اعلام کرد. اساسنامه رم در ۱۹۹۸ نیز آپارتاید را جنایتی علیه بشریت دانست که شامل اعمال غیرانسانی در چارچوب رژیمی نهادی‌شده از سلطه سیستماتیک یک گروه بر گروهی دیگر، با هدف حفظ همان رژیم می‌شود.

تفاوت آپارتاید با آزار و اذیت جنسیتی در الزام وجود رژیمی نهادی‌شده و هدف حفظ آن است. هر دو در صورتی که سیستماتیک یا گسترده علیه جمعیت غیرنظامی انجام شوند، جنایت علیه بشریت محسوب می‌شوند، اما برای آپارتاید باید وجود نظام حکومتی مبتنی بر تبعیض شدید اثبات گردد.

زنان افغان چهار سال پی‌هم در برابر تبعیض سیستماتیک طالبان مبارزه کرده‌اند.
100%
زنان افغان چهار سال پی‌هم در برابر تبعیض سیستماتیک طالبان مبارزه کرده‌اند.

نویسندگان تاکید می‌کنند معاهده جنایات علیه بشریت فرصتی محدود و منحصربه‌فرد برای وارد کردن جرم آپارتاید جنسیتی به حقوق بین‌الملل است. تاکنون یازده کشور علاقه‌مندی خود را برای حمایت اعلام کرده‌اند.

در پایان این مقاله آمده است: فعالیت مدافعان زن افغان و سرکوب سیستماتیک طالبان، خلأ بزرگ حمایت بین‌المللی از زنان و دختران را آشکار کرده است. این معاهده می‌تواند این خلأ را پر کند و پیامی قوی به همه کشورها بدهد که ساختارهای مبتنی بر تبعیض و خشونت شدید علیه زنان غیرقابل پذیرش است.

به گفته آنان، هرچند مسیر تبدیل آپارتاید جنسیتی به جرم بین‌المللی طولانی و نامعلوم است، اما قرار دادن آن در اولویت، مقاومت در برابر عادی‌سازی سرکوب‌های طالبان بوده و مکمل تلاش‌های دیگر برای پاسخگویی به جنایات آنان است. پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر از کشورها خواسته‌اند که از این درخواست زنان افغان حمایت کنند و برای گنجاندن آپارتاید جنسیتی در حقوق بین‌الملل، از جمله در پیش‌نویس معاهده جنایات علیه بشریت، به‌طور فعال تلاش کنند.

پناهجویان افغانستان و سیاست قربانی‌سازی ایران

۱۸ سرطان ۱۴۰۴، ۰۳:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیر بدرود

در هر جنگ، گذشته از میدان‌های نبرد و ادعاهای ایدئولوژیک، یک میدان پنهان اما تعیین‌کننده وجود دارد: میدان اخلاق.

نظریه «جنگ عادلانه» که در ادبیات معاصر روابط بین‌الملل جایگاهی مهم دارد، تأکید می‌کند که ارزیابی مشروعیت یک جنگ نه‌تنها وابسته به دلایل آغاز آن (عدالت در ورود به جنگ)، بلکه به شیوه اجرای آن (عدالت در حین جنگ) و رفتار با غیرنظامیان است.

در درگیری نظامی اخیر میان ایران و اسرائیل، بسیاری از نگاه‌ها متوجه مواضع سیاسی، روابط منطقه‌ای، و توازن قوا بود. اما شاید مهم‌تر از همه این‌ها، ارزیابی مشروعیت اخلاقی طرفین باشد. برای ایران، این ارزیابی صرفاً به میدان جنگ محدود نمی‌شود (هرچند تفوق نظامی اسرائیل به ویژه در قسمت کنترول کامل فضای ایران، انهدام دفاع هوایی، از بین بردن فرماندهان برجسته نظامی و انهدام زیر ساخت‌های اتمی ایران مشخص شد) بلکه به نحوه برخورد این کشور با آسیب‌پذیرترین اقشار ساکن در درون مرزهایش نیز مربوط است؛ از جمله اقلیت سنُی مذهب ایرانی و به صورت خاص پناهجویان افغانستان که در سکوت و بی‌دفاعی، قربانی فرآیندهایی پیچیده‌تر از مهاجرت‌ شده‌اند.

قربانی‌سازی در سایه بحران
در لحظات بحرانی، نظام‌های سیاسی برای تخلیه فشار اجتماعی و منحرف کردن افکار عمومی، اغلب به مکانیسم‌های روانی-سیاسی از جمله قربانی‌سازی متوسل می‌شوند. نظریه‌پردازانی چون رنه ژیرار این پدیده را بخشی از نظم نمادین جوامع می‌دانند: هنگامی که جامعه در برابر بحران ناتوان می‌شود، گروهی حاشیه‌ای به‌عنوان «دشمن درون» معرفی می‌شود تا بار مسئولیت از دوش ساختارهای قدرت برداشته شود.
این الگو بارها در تاریخ تکرار شده است؛ از معرفی یهودیان به‌عنوان مسبب بحران در آلمان نازی، تا سرکوب مسلمانان روهینگیا در میانمار، و سیاست‌های ضدمهاجرتی در دوره ترامپ در امریکا. در این موارد، قربانیان هیچ نقش واقعی در بحران نداشتند، اما به‌عنوان نماد تهدید معرفی شدند.
در ایران نیز پناه‌جویان افغانستان گاه در گفتمان رسمی و همواره در گفتمان غیررسمی، به عنوان عامل مشکلات اقتصادی، تهدید فرهنگی، یا عامل جرم تصویر می‌شوند. در حالی که این ادعاها معمولاً فاقد پشتوانه دقیق آماری‌اند، اما کارکرد روانی و سیاسی آن‌ها آشکار است: انحراف از بحران‌های ساختاری داخلی به‌سوی “دیگری ضعیف”.

فرافکنی، از روان فردی تا سیاست جمعی
از دیدگاه روان‌کاوی کلاسیک، به‌ویژه در نظریات زیگموند فروید، فرافکنی (Projection) مکانیسمی دفاعی است که در آن فرد، ویژگی‌های ناخوشایند یا ناتوانی‌های خود را به دیگری نسبت می‌دهد. این سازوکار در سطح سیاسی نیز فعال است. وقتی یک نظام سیاسی از حل بحران‌های داخلی ناتوان باشد، ممکن است با فرافکنی، بخشی از این مسئولیت را به اقلیت‌ها یا مهاجران نسبت دهد.
در ایران، نسبت دادن بخشی از بی‌ثباتی اقتصادی یا ناهنجاری‌های اجتماعی به پناه‌جویان افغانستان، نه پدیده‌ای آماری، بلکه بازتاب یک بحران روانی-سیاسی در سطح ساختار قدرت است. به‌ویژه زمانی‌که همان نظام سیاسی، در خارج از مرزها خود را مدافع مظلومان معرفی می‌کند – در یمن، لبنان یا فلسطین – این تناقض برجسته‌تر می‌شود.
این فرافکنی، شکافی ایجاد می‌کند میان گفتار اخلاقی برون‌مرزی و کردار تبعیض‌آمیز درون‌مرزی. نتیجه، آسیب جدی به مشروعیت اخلاقی‌ای است که در ادبیات جنگ عادلانه، مبنای اصلی قضاوت تاریخی و بین‌المللی در مورد هر جنگی محسوب می‌شود.

پناه‌جوی خاموش، قاضی اخلاق جنگ
پناه‌جوی افغانستان، با آن‌که در جنگ ایران و اسرائیل حضوری مستقیم ندارد، اما در جایگاه نمادین، به یکی از قاضیان اصلی اخلاق این جنگ تبدیل می‌شود. در نگاه تیزبین جامعه جهانی، مشروعیت یک طرف، نه‌تنها با ادعاهای ایدئولوژیک، بلکه با نحوه رفتار آن با آسیب‌پذیرترین انسان‌ها سنجیده می‌شود.
اگر جمهوری اسلامی ایران، در حالی‌که پرچم حمایت از مظلومان را برافراشته، خود در داخل مرزهایش به سرکوب و تحقیر پناه‌جویان بی‌دفاع دست بزند، نه‌تنها اعتماد جهانی را از دست داده است، بلکه در محاسبه‌ تاریخی نیز بازنده میدان اخلاق خواهد بود.

نتیجه
جنگ‌ها تنها در میدان نبرد تعیین نمی‌شوند. آن‌ها در قلب‌ها، حافظه‌ها، و محاسبات اخلاقی نیز داوری می‌شوند. اگر ایران می‌خواهد در این تقابل منطقه‌ای به‌عنوان طرفی عادل و اخلاق‌محور شناخته شود، آزمون واقعی نه در برابر اسرائیل، بلکه در برابر یک پناه‌جوی خاموش، بی‌صدا و رنج‌دیده رقم خواهد خورد. کسی که در عین غیبت از جنگ، حاضرترین شاهد نقض یا تحقق عدالت است.

روند صدور حکم بازداشت رهبران طالبان توسط دادگاه بین‌المللی کیفری چگونه و به چه معناست؟

۱۷ سرطان ۱۴۰۴، ۲۳:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

دادگاه بین‌المللی کیفری که در افغانستان به نام دیوان جزای بین‌المللی شهرت دارد، عالیترین نهاد در جهان است که مجرمان جنایات علیه بشریت را بر بنیاد حقوق بین‌الملل، به ویژه حقوق بشر بین‌الملل و حقوق بشرخواهانه بین‌الملل مورد تحقیق و پیگرد حقوقی قرار می‌دهد.

در نظام بین‌الملل، دادگاه‌های حقوق بشری در سطوح ملی و اتحادیه‌های دولت‌ها نیز وجود دارد. اما دادگاه کیفری تخطی‌های حقوق بشری بزرگ را که قربانیان دسته‌جمعی به بار می‌آورند، بررسی می‌کند و جنایتکاران را به کیفر اعمال شان می‌رساند.

فرق بین حقوق بشر و حقوق بشرخواهانه در چه است؟

حقوق بشر بین‌الملل مجموعه‌ای از میثاق‌ها، کنوانسیون‌های جهانی و پروتوکول‌های تکمیلی در مورد حقوق بشر از جمله حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حمایت از افراد دارای معلولیت، رفع تبعیض جنسیتی و نژادی، رفع شکنجه و برخوردهای ضدانسانی، حمایت از کودکان و سایر گروه‌های قربانی است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده و بر بنیاد ۳۰ ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر شکل گرفته است. مطابق این کنوانسیون‌ها دولت‌ها مکلف به تطبیق، گزارش‌دهی و پاسخ‌گویی در برابر آنان هستند.

حقوق بشرخواهانه‌ بین‌المللی برگرفته از چهار کنوانسیون جهانی است که در سال ۱۹۴۹ در ژنو به تصویب کشورهای جهان رسید. این کنوانسیون‌ها مباحث مربوط به شرایط جنگ، وضعیت بیماران و زخمیان و نحوه برخورد با آنان، حقوق اسیران و شرایط برخورد با آنان و حمایت از افرادی را که تحت اشغال قرار می‌گیرند، در بر می‌گیرد.

چرا دادگاه بین‌المللی کیفری تاسیس شد؟

در سال ۱۹۹۸ منشور رم که سند اساسی تاسیس دادگاه است، به تصویب دولت‌های موسس آلمان، فرانسه، ایتالیا، جاپان، هند، مکسیکو، نیوزیلند، آرژانتین و کانادا رسید. این منشور محصول کار کشورها پس از جنایاتی بود که در دوران جنگ اول، دوم جهانی و جنگ سرد اتفاق افتاده بود. اما دادگاه کیفری لاهه رسما کارش را در سال ۲۰۰۲ آغاز کرد.

امروز ۱۲۵ کشور جهان عضو آن است و افغانستان در سال ۲۰۰۳ به محکمه جزایی پیوست. هم‌چنان ۳۰ دولت جهان منشور آن را امضا کرده اما کاملا به آن ملحق نشده اند. این دادگاه به منظور بررسی پرونده‌های جنایات گسترده که توسط اشخاص حقیقی یعنی افراد، نه دولت‌ها و سازمان‌ها صورت می‌گیرد، تاسیس شد و دستاورد بزرگی برای جامعه‌ جهانی حساب می‌شود.

دادگاه لاهه کدام جرایم را بررسی می‌کند؟

دادگاه لاهه چهار نوع جرایم ضد انسانی را که پیامدهای شدیدی برای جامعه بشری دارد، بررسی می‌کند. این جنایات فاحش عبارت هستند از:

نخست، نسل‌کُشی که مرتکبین آن شهروندان را بنابر وابستگی‌های قومی، مذهبی و فرهنگی مورد کشتار و تصیفه نژادی قرار می‌دهند.

دوم، جنایت علیه بشریت که مردمان بی‌گناه قربانیان قتل‌های جمعی، تبعیض و آپاراتاید، شکنجه ها و تعذیب، حذف و نابودی فرسایشی گروه‌های اجتماعی اند.

سوم، جنایات جنگی که مرتکبین آن در جریان جنگ‌ها برخلاف کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو سال ۱۹۴۹ قربانیان را به گونه وحشتناک به هلاکت می‌رسانند یا مورد برخوردهای وحشیانه قرار می‌دهند.

چهارم جنایات بین‌المللی که مرتکبین آن با تجاوز، اشغال و تحمیل قدرت قهریه مناطقی را تسخیر و شهروندان آن‌را به گونه وحشتناکی مورد جنایات ضد انسانی قرار می‌دهند.

دادگاه لاهه چگونه فعالیت می‌کند؟

دادگاه لاهه دارای چهار رُکن کاری است. نخست، ریاست دادگاه که با رای اکثریت قضات دادگاه انتخاب می‌شود و وظایف هدایت جلسات دادگاه، نظارت بر فعالیت‌های دادگاه، نمایندگی دادگاه در مجامع جهانی، مدیریت و نظارت دبیرخانه دادگاه را به عهده دارد.

دوم، دفتر دادستان است که مسئولیت تحقیق، مستندسازی و مطالعات گسترده در پیوند به جرم و نقش مجرمان را به عهده دارد و پیشنهادهای خود را برای صدور حکم به قضات ارایه می‌دهد.

سوم دفتر ثبت و حفاظت پرونده‌ها که مسئولیت ثبت شکایات و شواهد را دارد. این رُکن دادگاه لاهه به همه‌ روندها در مراحل قبل و بعدا از محکمه کمک می‌کند.

چهارم، قضات که شامل ۱۸ قاضی مستقل می‌باشند و توسط دولت‌ها به این سمت برگزیده می‌شوند. قضات رُکن با اهمیت دادگاه لاهه اند و صلاحیت اجرای عدالت و تصمیم‌گیری در مورد پرونده ها را دارند.

آیا دادگاه لاهه می‌تواند دولت‌ها را محاکمه کند؟

دادگاه لاهه صلاحیت محاکمه دولت‌ها را ندارد. اما این دادگاه افرادی را که در نظام‌ها به عنوان رهبران سیاسی، فرماندهان جنگی یا شخصیت‌های با نفوذ که در ارتکاب چهار جنایت تعریف‌شده نقش اساسی دارند، مورد پیگرد قرار می‌دهد. در نظام بین‌المللی دادگاه دیگری به نام دادگاه بین‌المللی عدالت وجود دارد که به دعاوی دولت‌ها رسیدگی می‌کند.

پرونده افغانستان و حکم صدور بازداشت رهبران طالبان بر بنیاد کدام اصول دادگاه بررسی می‌شود؟

رهبران طالبان از جمله هبت‌الله آخندزاده و حکیم حقانی بر بنیاد بند اول و دوم ماده هفتم منشور رم مورد پیگرد قرار گرفته اند.

ماده هفتم یکی از مهمترین اصول دادگاه را که بررسی جرایم ضد بشری است، در بر می‌گیرد. این جرایم شامل قتل‌های جمعی، شکنجه، تبعیض گسترده، و انواع برخورد‌های غیر انسانی است.

پرونده رهبران طالبان در نتیجه شکایات گسترده‌ قربانیان، جامعه مدنی، نهادهای بین‌المللی که در دیوان ثبت شده و تحقیقاتی که دادستان بر اساس آن انجام داده، شکل گرفته است.

پرونده رهبران طالبان در کدام مرحله قرار دارد؟

در جنوری امسال، کریم خان دادستان پیشین دادگاه لاهه پس از بررسی گسترده‌ شکایات و تخطی‌ها، پیشنهاد حکم بازداشت رهبران طالبان را صادر کرده و آن‌را به قضات ارسال داشت که مهم‌ترین مرحله پیگرد حقوقی را شکل می‌دهد.

حالا قضات این پیشنهاد را تایید کرده و حکم بازداشت را نهایی ساخته اند. این حکم پس از تصویب قضات به همه ۱۲۵ دولت‌های عضو فرستاده می‌شود تا رهبران نامبرده‌ طالبان را در صورت سفر به این دولت‌ها، توقیف و به مقر دادگاه در لاهه بفرستند.

مرحله سوم محکمه رهبران طالبان است که دارای مراحل ابتدایی، شکایات و بازنگری و در نهایت حکم نهایی را در بر می‌گیرد.

آیا دادگاه لاهه صلاحیت اجرایی دارد؟

پاسخ این پرسش نه و بلی است. نه بخاطری که این دادگاه دارای پولیس نیست تا خود مظنونین را توقیف کند. از این‌رو این صلاحیت به دولت‌های عضو داده شده است.

بلی، بخاطری که دادگاه در اجرای مراحل جرم‌انگاری، مراحل دادگاه و دوران پس از دادگاه صلاحیت‌های کامل اجرایی دارد.

آیا دادگاه لاهه صلاحیت مستقلانه دادگاهی دارد؟

دادگاه لاهه بیش‌تر اوقات صلاحیت‌های تکمیلی دارد. یعنی بر حمایت از دادگاه‌های ملی جهت پیگرد مجرمان جنایات جنگی تاکید دارد. اما اگر دادگاه‌های ملی دارای صلاحیت‌ها یا استقلال کاری نباشند یا دولت‌ها نخواهند مظنونان و مجرمان را مورد پیگرد قرار دهند، در این‌صورت بر بنیاد ماده سوم منشور رم، دادگاه لاهه در همکاری با دولت‌های عضو دست به اقدام می‌زند.

پرونده رهبران طالبان بر بنیاد همین ماده شکل گرفته است، چون اداره طالبان مشروعیت نداشته و دادگاه‌های آن از استقلال حقوقی و صلاحیت تخصصی بی‌بهره می‌باشند.