• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طالبان چگونه با حذف رسانه‌های مستقل، ماشین تبلیغاتی مردانه خود را به کار می‌اندازد

مصور زادفر
مصور زادفر

روزنامه‌نگار

۲۴ اسد ۱۴۰۴، ۱۶:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)

یلدا علی، مجری و تهیه‌کننده سابق تلویزیونی، اندکی قبل از به قدرت رسیدن طالبان با همکارانش طرح ریخته بود که برای ویدیوی چند آهنگ سناریو بسازند و سریال کمدی تهیه کنند. خانم علی گفت: «در آن زمان هیچ‌گونه محدودیت شرعی به ذهن ما نمی‌رسید.»

اما بازگشت طالبان، طرح سناریوی دیگری برای زندگی شخصی و حرفه‌ای او و دیگر زنان افغانستان ریخت: «دیگر حتی اجازه نداشتیم با مردها صحبت کنیم.»

خانم علی درباره آنچه در افغانستان تحت کنترول طالبان به‌عنوان به یک کارمند رسانه‌ای بر او گذشته، می‌گوید: «احساس می‌کردم حواس پنجگانه خود را از دست داده‌ام. چشم‌هایم رنگ‌ها و زیبایی‌ها را نمی‌دیدند. زبانم مزه کلمات را نمی‌چشید و گوش‌هایم فقط صدای خشن چند مرد خشمگین را می‌شنیدند که می‌گفتند: ‘چرا بدون محرم بیرون شده‌ای؟’»

او چند هفته پس از به قدرت رسیدن طالبان، گردانندگی یک برنامه تلویزیونی بامدادی را به عهده گرفت و تا حدود یک سال در این شغل ماند.

دورانی که او می‌گوید هر ثانیه‌اش، زیر سایه ترس و دلهره شدید گذشت چرا که هر لحظه امکان داشت جنگجویان مسلح طالبان وارد استدیو شوند.

طالبان در حمل ۱۴۰۱ به رسانه‌ها دستور داد که مجریان زن هنگام اجرای برنامه باید صورت خود را با ماسک بپوشانند. دستوری که اکنون نه تنها در رسانه‌ها، بلکه در بسیاری از مکان‌های عمومی از سوی طالبان به‌طور اجباری اجرا می‌شود.

خانم علی که در شبکه طلوع‌ مجری بود، ویدیویی از جریان آمادگی خود برای اجرای برنامه نشر کرد که به طور گسترده خبرساز شد.

این ویدیو یلدا علی را نشان می‌داد که لباس سیاه پوشیده، موها و ساق دست‌هایش را با پارچه‌های سیاه می‌پوشاند و بر صورت خود ماسک می‌زند.

او با نشر این ویدیو در استوری اینستاگرم خود نوشت: «در حال حذف‌شدن هستم.»

خانم علی که اکنون در استرالیا زندگی می‌کند، می‌گوید که طالبان پیوسته تمام دوربین‌های مداربسته رسانه‌ای را که او کار می‌کرد، بررسی می‌کردند «محافظان ورودی ساختمان رسانه را نیز با نیروهای خود جایگزین کردند.

او گفت که طالبان همچنین تمام بخش‌های دفتر را برای زنان و مردان جداسازی کرده بودند. کارمندان زن تا حد امکان سعی می‌کردند از صحبت با همکاران مرد خودداری کنند.

با سقوط رژیم اول طالبان در سال ۲۰۰۱ و به دنبال آن تاسیس نظام جمهوری اسلامی، افغانستان چهره‌ای دیگر به خود گرفت. با ظهور نهادهای رسانه‌ای مستقل به ویژه شبکه‌های تلویزیونی، روزنامه‌نگاری نفسی تازه گرفت.

در نخستین روز بازگشت طالبان در اگست ۲۰۲۱، تصاویری از استدیوی خبر یک شبکه تلویزیونی داخلی نشر شد که نشان می‌داد که شبه‌نظامیان طالبان با کلاشنیکف در عقب گرداننده برنامه نشسته‌اند.

چهار سال بعد از آن روز، اکنون طالبان با سلاح در رسانه‌ها ظاهر نمی‌شوند، اما سایه آن تفنگ مانند شبحی ترسناک همچنان اتاق‌های خبر را درمی‌نوردد.

جنگجویان مسلح طالبان در استدیوی خبر یک شبکه داخلی
100%
جنگجویان مسلح طالبان در استدیوی خبر یک شبکه داخلی

فرشته (نام مستعار)، خبرنگار، فعالیت رسانه‌ای خود را در سال ۲۰۱۹ با خبرگزاری باختر آغاز کرد؛ رسانه‌ای که اکنون به بلندگوی کاملا مردانه سرکوب‌ها و دستورات طالبان علیه زنان بدل است.

او پس از به قدرت رسیدن طالبان نیز در میانه فشارهای شدید مدتی به کارش در یک شبکه تلویزیون داخلی ادامه داد.

فرشته که از دانشکده روزنامه‌نگاری قبل از تسلط طالبان بر کابل فارغ شده، آرزو داشت که قصه‌های واقعی مردم را روایت کند.

او اما پس از بازگشت طالبان، هر روز شاهد این بود که چگونه فضا برای رسانه‌های مستقل و به‌ویژه خبرنگاران زن محدودتر می‌شود. فرشته می‌دید که چگونه رسانه، به جای مکانی برای به چالش کشیدن مقام‌های حکومت و ترویج پاسخگویی، به پایگاه تبلیغاتی «آپارتاید جنسیتی» بدل شده است.

مصاحبه از پشت دیوار با مقام طالبان

فرشته می‌گوید باری همراه با یک تصویربردار زن به یکی از وزارتخانه‌های طالبان رفته بود تا با معین آن وزارت گفت‌وگو کند. طالبان او و همکارش را متوقف کردند و گفتند پرسش‌های‌تان را بنویسید تا معین پاسخ‌های خود را در یک ویدیو ضبط کند.

فرشته می‌گوید در حالی که تنها یک دیوار فاصله بین او و معین وزارتخانه بود، این مقام طالبان حاضر نشد با او رو در رو مصاحبه کند.

او همچنین گفت که در مواردی دیگری، هنگام تهیه گزارش با تهدید و تحقیر فراوان روبه‌رو شده و طالبان او را حتی برای بازجویی به حوزه امنیتی نیز برده‌اند.

فرشته می‌گوید که در افغانستان تحت کنترول طالبان، کوچک‌ترین فضا برای فعالیت خبرنگاران زن وجود ندارد. از سویی، سرکوب سازمان‌یافته و دستورات محدوده‌کننده طالبان زنان را از صحنه حذف کرده و به گفته او، «مدیران رسانه نیز با این سرکوب همراه شده‌اند».

او می‌گوید که رسانه‌های داخل افغانستان بیشتر سعی می‌کنند خبرنگاران مرد را استخدام کنند چرا که آن‌ها با محدودیت‌های کمتری مواجه‌اند، می‌توانند به نشست‌های خبری بروند و با مقام‌های طالبان رو در رو مصاحبه کنند.

خبرنگار زن در کابل هنگام پوشش نشست خبری طالبان - عکس از رویترز
100%
خبرنگار زن در کابل هنگام پوشش نشست خبری طالبان - عکس از رویترز

سرکوب تهیه‌کنندگان برنامه‌های تفریحی و سریال تلویزیونی

در کنار سانسور شدید برنامه‌های خبری و تحلیلی، طالبان محدودیت‌های گسترده‌ای بر نشرات برنامه‌های تفریحی و سرگرمی در افغانستان وضع کرده است. نشرات بسیاری از رسانه‌ها در داخل خلاصه می‌شود به مصاحبه‌های غیرچالشی با برخی از چهره‌های نسبتا شناخته‌شده، برنامه‌های سفر و بیشتر از همه، برنامه‌های دینی و قرآنی.

چهار خبرنگار از هرات، ننگرهار، فاریاب و بامیان به کمیته حمایت از خبرنگاران گفتند که به جز موضوعات آموزش و سلامت، تنها اخباری که اجازه پوشش آن را دارند تصادفات ترافیکی است: «حتی پوشش اخبار جنایی نیز ممنوع است.»

اخیرا حکومت طالبان برخی از کارکنان یک شرکت تهیه‌کننده برنامه‌های تلویزیونی را بازداشت کرده است. طالبان گفته که این افراد، به دلیل دوبله «فیلم‌های غیراسلامی» بازداشت شده‌اند.

وزارت امر به معروف طالبان ادعا کرده که این برنامه‌ها پس از تولید، در رسانه‌های در بیرون از کشور پخش می‌شدند. رسانه‌های طالبان همچنین اعترافات اجباری کارکنان این شرکت را منتشر کرده‌اند.

منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که ده‌ها زن و مرد کارمند پرودکشن‌ها، بخشی کلانی از آخرین سنگرداران فعال برنامه‌های سرگرمی و سریال‌های تلویزیونی در کابل بودند. هرچند محتوای آن‌ها در شبکه‌های داخلی نشر نمی‌شد.

100%

شبکه گسترده تبلیغاتی طالبان به جای رسانه‌های مستقل

طالبان روی ویرانه‌های رسانه‌های مستقل‌های افغانستان، شبکه تبلیغاتی گسترده خود را بنا نهاده است.

کمیته حمایت از خبرنگاران در گزارشی نوشت که طالبان شبکه‌ای از ربات‌های دیجیتال پیشرفته و حدود ۱۵ ایستگاه تلویزیونی و رادیویی، روزنامه و پلتفرم دیجیتال، از جمله در یوتیوب، اکس و تلگرام ایجاد کرده است.

در این گزارش آمده که این شبکه‌ها به شدت با ایدیولوژی رادیکال همسو هستند.

علاوه بر این، طبق این گزارش، طالبان به ده‌ها تولیدکننده محتوا ماهانه شش تا ۱۰ هزار افغانی پرداخت می‌کند تا اطلاعات نادرست پخش و مخالفان این گروه را تخریب کنند.

طالبان در سایر رسانه‌های مستقل نیز عوامل خود را زیر نام خبرنگار معرفی کرده که در واقع علیه دیگر روزنامه‌نگاران جاسوسی می‌کنند.

عوامل طالبان خبرنگاران و کارمندان رسانه‌ها را از نزدیک زیر نظر دارند و در صورت مشاهده محتوای خلاف ایدئولوژی این گروه، درباره روزنامه‌نگاران گزارش می‌دهند تا بازداشت شوند.

رسانه‌ها و آزادی بیان در افغانستان قبل از به قدرت رسیدن طالبان، در منطقه زبان‌زد بود. بالاتر از ۵۰۰ رسانه دیداری، صوتی و چاپی با هزاران خبرنگار زن و مرد در افغانستان فعالیت می‌کردند. سازمان معتبر رتبه‌بندی قوانین حق دسترسی به اطلاعات، «قانون دسترسی به اطلاعات افغانستان» را در سال ۲۰۱۸ در جایگاه نخست قرار داد. طالبان پس از به قدرت رسیدن، این قانون و دیگر قوانین مصوب نظام جمهوری اسلامی افغانستان را بی‌اعتبار اعلام کرد.

چهار سال پس از قدرت‌گیری طالبان، خانم علی اکنون در مهاجرت، به کابوسی فکر می‌کند که اکنون به واقعیت بدل شده است: زنان در افغانستان از بسیاری عرصه‌ها حذف شده‌اند.

پربازدیدترین‌ها

هالند شرایط دریافت اقامت برای زنان افغان را آسان‌تر کرد
۱

هالند شرایط دریافت اقامت برای زنان افغان را آسان‌تر کرد

۲

طالبان وب‌سایت سفارت‌ها و قنسولگری‌های تحت اداره خود را تغییر داده است

۳

بریتانیا همکاران پیشین افغان خود را «ناامید و سرگردان» رها کرده است

۴

گزارش شورای امنیت؛ طالبان زنان را مورد «شکنجه، خشونت و تجاوز جنسی» قرار می‌دهد

۵

ملل متحد تجاوز و خشونت جنسی طالبان علیه زنان افغان را تایید کرد

  • طالبان رسانه‌های ولایت‌های شرقی را به پخش تبلیغات خود مجبور کرده است

    طالبان رسانه‌های ولایت‌های شرقی را به پخش تبلیغات خود مجبور کرده است

  • با دستور جدید طالبان، رسانه‌ها رسماً حق انتقاد از حاکمیت را از دست دادند

    با دستور جدید طالبان، رسانه‌ها رسماً حق انتقاد از حاکمیت را از دست دادند

•
•
•

مطالب بیشتر

نگاه کاخ سفید به طالبان

۲۴ اسد ۱۴۰۴، ۰۹:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

چهار سال پس از فروپاشی حکومت پیشین افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، سیاست امریکا در قبال این گروه مسیری پر پیچ‌ و خم و چندلایه را طی کرده است. در این دوره، سه اصل بنیادین به‌طور روشن در رویکرد امریکا دیده می‌شود:

نخست، پرهیز از به‌رسمیت‌شناسی طالبان به‌عنوان دولت مشروع افغانستان؛ دوم، پیشبرد نوعی «تعامل محدود و مشروط» برای جلوگیری از بحران‌های فوری؛ و سوم، اعمال فشارهای هدفمند در عرصه مالی، سیاسی و امنیتی.

مقام‌های وزارت خارجه امریکا بارها تکرار کرده‌اند که طالبان تا زمانی که نتوانند در داخل افغانستان پایه‌های مشروعیت اجتماعی و سیاسی ایجاد کنند، از به‌رسمیت‌شناسی بین‌المللی خبری نخواهد بود. در اسناد رسمی وزارت خارجه از سال ۲۰۲۱ به بعد بارها آمده است که ایالات متحده هیچ تصمیمی برای شناسایی طالبان به‌عنوان دولت رسمی ندارد. این اصل، ستون سیاست امریکا در برابر طالبان در این چهار سال بوده است.

تعامل بدون رسمیت‌شناسی

پس از سقوط کابل، واشنگتن برخلاف بسیاری از کشورها حاضر نشد سفارت خود را بازگشایی کند. به جای آن، مسئولیت نمایندگی منافعش را به قطر سپرد تا خدمات قنسولی و امور ضروری همچون آزادی گروگان‌ها یا پیگیری مسائل امنیتی مدیریت شود. این تصمیم از نوامبر ۲۰۲۱ اجرایی شد و حامل پیامی دوگانه بود: از یک‌سو، امریکا کانال ارتباطی حیاتی خود را حفظ می‌کند تا بتواند بر اوضاع نظارت داشته باشد و در بحران‌ها مداخله کند؛ اما از سوی دیگر، با خودداری از بازگشایی سفارت و ارتقای روابط دیپلوماتیک، آشکارا نشان داد که طالبان را دولت مشروع نمی‌داند.

آزادی یک گروگان امریکایی از زندان طالبان در کابل، حوت ۱۴۰۳
100%
آزادی یک گروگان امریکایی از زندان طالبان در کابل، حوت ۱۴۰۳

موضوعات محوری این تعامل محدود شامل همکاری در مبارزه با تروریسم، آزادی امریکایی‌های بازداشت‌شده و همچنین کمک به مدیریت بحران انسانی افغانستان بود. واشنگتن نگران بود که قطع کامل ارتباط، خلاء خطرناکی ایجاد کند که زمینه را برای رشد گروه‌های افراطی و گسترش بحران انسانی باز کند. اما در همان حال، عادی‌سازی روابط را به معنای تقویت طالبان و تحکیم قدرت آنان می‌دانست که از آن باید دوری کرد. به اینترتیب، ایالات متحده در یک توازن ظریف عمل کرد: ارتباط حداقلی برای مدیریت بحران، اما بدون اعطای مشروعیت سیاسی.

فشار مالی هدفمند

ستون دیگر سیاست امریکا در قبال طالبان، استفاده از ابزارهای مالی بود. در دسامبر ۲۰۲۱ وزارت خزانه‌داری امریکا مجوزهایی صادر کرد که به نهادهای بشردوستانه امکان می‌داد کمک‌های خود را ادامه دهند، در حالیکه طالبان از دسترسی به این منابع محروم بودند. هدف اصلی این سیاست آن بود که مردم افغانستان قربانی محدودیت‌ها نشوند، اما طالبان نیز نتوانند از کمک‌های بین‌المللی برای تقویت حکومت خود استفاده کنند.

همزمان، امریکا به‌ همراه شرکای بین‌المللی ساز و کاری طراحی کرد که ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان در قالب «صندوق افغانستان» در سویس نگهداری شود. مبلغ ۳.۵ میلیارد دالر از دارایی‌های منجمد شده افغانستان به این صندوق منتقل شد. این پول به گونه‌ای مدیریت می‌شود که تنها برای پرداخت‌های محدود و ثبات اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد و مستقیم به دست طالبان نرسد.

بدین‌ترتیب، ایالات متحده می‌کوشید از یک‌سو فروپاشی اقتصادی افغانستان را مهار کند و از سوی دیگر مانع آن شود که طالبان از منابع مالی ملی برای تحکیم قدرت بهره نبرند. این سیاست دوگانه «نجات مردم، مهار طالبان» نمونه‌ای بارز از همان فشار هدفمند امریکا بود.

حفظ اشراف امنیتی

در حوزه امنیتی، ایالات متحده نشان داد که خروج نیروهایش از افغانستان به معنای پایان حضور و نفوذ نظامی‌اش نیست. عملیات آگوست ۲۰۲۲ در کابل که به کشته‌شدن ایمن‌الظواهری، رهبرالقاعده، انجامید، نقطه عطفی در این سیاست بود. این عملیات از دور و بدون استقرار نیروهای زمینی انجام شد، اما پیامدهای سیاسی و روانی گسترده‌ای داشت. جو بایدن پس از اعلام موفقیت این عملیات گفت: «عدالت اجرا شد.»

این اقدام نشان داد که امریکا همچنان توانایی آن را دارد که در صورت لزوم، تهدیدهای ناشی از افغانستان را هدف قرار دهد. برای طالبان، این پیام آشکار بود که پناه‌دادن به رهبران گروه‌های تروریستی نه تنها مشروعیت سیاسی آنان را زیر سؤال می‌برد، بلکه می‌تواند هزینه‌های سنگینی برایشان به همراه داشته باشد. وزارت خارجه امریکا نیز حضور رهبر القاعده در کابل را نشانه آشکار نقض تعهدات طالبان دانست. بنابراین، بعد امنیتی سیاست امریکا همانند گذشته بخشی جدایی‌ناپذیر از راهبرد فشار باقی ماند.

خانه‌ای در منطقه شیرپور کابل که ایمن‌الظواهری، رهبر القاعده در اسد ۱۴۰۱ در آن کشته شد
100%
خانه‌ای در منطقه شیرپور کابل که ایمن‌الظواهری، رهبر القاعده در اسد ۱۴۰۱ در آن کشته شد

گفت‌وگو، نه مشروعیت‌بخشی

در عرصه دیپلوماتیک، مسیر دوحه با محوریت سازمان ملل به بستری برای گفت‌وگو میان طالبان و جامعه جهانی تبدیل شد. محورهای این گفت‌وگوها شامل اقتصاد، حقوق بشر و مبارزه با تروریسم بود. اما هم سازمان ملل و هم امریکا بارها تاکید کردند که این نشست‌ها صرفاً ابزاری برای مدیریت بحران و کاهش خطر است و به هیچ عنوان به معنای به‌رسمیت‌شناختن طالبان نیست. شناسایی رسمی تنها تصمیم دولت‌های عضو است و تا زمانی که تغییرات جدی در رفتار طالبان مشاهده نشود، چنین تصمیمی در دستور کار واشنگتن قرار ندارد. به اینترتیب، امریکا کوشید ضمن حضور در ساز و کارهای چندجانبه، هم پیام خود را به طالبان منتقل کند و هم از ابزار فشار بین‌المللی برای مهار آنان استفاده کند.

کاخ سفید ترامپ و نگاه از دریچه رقابت با چین

با آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در جنوری ۲۰۲۵، سیاست امریکا در قبال طالبان شدت بیشتری گرفت. برخلاف دولت بایدن که رویکردی محتاطانه و متمرکز بر مدیریت خطر داشت، ترامپ به‌طورآشکار سیاستی «معامله‌ موردی» و مبتنی بر فشار مستقیم را در پیش گرفت. نخستین نشانه این تغییر در پرونده آزادی زندانیان و گروگان‌ها آشکار شد.

در جنوری ۲۰۲۵، دو شهروند امریکایی از زندان طالبان آزاد شدند و در مقابل، یکی از اعضای طالبان که در امریکا محکوم به حبس ابد بود، رها شد. این رویکرد نشان داد که کاخ سفید ترامپ آماده است از «معاملات موردی» به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع خود استفاده کند: امتیاز محدود در برابر تغییر محدود.

دومین وجه سیاست ترامپ، کاهش شدید کمک‌های مالی به برنامه‌های بشردوستانه بود. این اقدام منجر به ایجاد بحران تازه در عرصه سلامت و امنیت غذایی شد. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که کاهش بودجه امریکا به تعطیلی مراکز درمانی و افزایش سوءتغذیه انجامیده است. اما پیام به طالبان روشن بود: تا زمانی که تغییر واقعی در حوزه‌هایی همچون حقوق زنان و مبارزه با تروریسم رخ ندهد، هیچ کمکی آزاد نخواهد شد.

سومین نشانه تغییر در سیاست ترامپ، پیوند دادن پرونده افغانستان با رقابت جهانی با چین بود. ترامپ بارها تأکید کرد که پایگاه بگرام نه صرفاً برای افغانستان، بلکه به‌عنوان اهرمی برای مهار چین اهمیت داشت. اگرچه طالبان و رسانه‌های منطقه این ادعا را رد کردند، اما تکرار مکرر آن نشان داد که ترامپ افغانستان را نه در قالب یک بحران منطقه‌ای، بلکه بخشی از معادله کلان رقابت با بیجینگ می‌بیند. چنین نگاهی می‌تواند به معنای تشدید فشارهای واشنگتن بر طالبان باشد، به‌ویژه اگر آنان به سمت همکاری نزدیک‌تر با چین حرکت کنند.

پیامی به طالبان

برآیند چهار سال گذشته نشان می‌دهد که سیاست امریکا نسبت به طالبان بر پایه «مدیریت خطر بدون مشروعیت‌بخشی» استوار بوده است. این یعنی واشنگتن بعید است طالبان را در آینده نزدیک به رسمیت بشناسد، مگرآنکه آنان تغییرات عینی و قابل‌سنجشی در سه حوزه کلیدی به نمایش بگذارند: بازگرداندن حقوق زنان و دختران، قطع ارتباط با شبکه‌های تروریستی جهانی و ایجاد ساختار سیاسی فراگیر در داخل افغانستان.

در غیراین صورت، سیاست کنونی ادامه خواهد یافت: کمک‌های هدفمند انسانی از طریق صندوق‌های بین‌المللی، حفظ فشارهای مالی و سیاسی، و استفاده از توان نظامی برای مهار تهدیدهای احتمالی.

برای طالبان، پیام امریکا آشکار است: بدون اصلاحات واقعی، نه پول‌های مسدود شده آزاد خواهد شد و نه درهای مشروعیت بین‌المللی گشوده می‌شود. برای مردم افغانستان نیز واقعیت این است که آینده در گرو ترکیبی از کمک‌های انسانی و فشارهای سخت‌گیرانه باقی خواهد ماند؛ کمک‌هایی که برای بقا ضروری است، اما عمداً به‌ گونه‌ای طراحی شده که طالبان نتوانند از آن به‌عنوان ابزاری برای تحکیم قدرت استفاده کنند.

در چشم‌انداز آینده، اگر طالبان واقعاً تغییرکنند —مانند بازگشایی مکاتب دخترانه، رفع محدودیت‌های شغلی زنان یا همکاری عملی در مبارزه با تروریسم— ممکن است مسیرتدریجی امتیازات اقتصادی و سیاسی آغاز شود. اما اگر بر مواضع کنونی خود بمانند، برای مدتی آینده افغانستان از نظر کاخ سفید همان خواهد بود که اکنون شاهدیم: مدیریت خطر، بدون مشروعیت‌بخشی.

چشم‌انداز روابط هند و طالبان پس از نشست سه‌جانبه بیجینگ

۲۴ اسد ۱۴۰۴، ۰۶:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
نذیر احمد سهار

به نظر می‌رسد که هند پس از نشست سه‌جانبه طالبان، پاکستان و چین در بیجینگ، سعی می‌کند در روابط با طالبان محتاطانه‌تر عمل کند.

اخیرا کِرتی وردهان سینگ، معاون وزارت خارجه هند در پاسخ کتبی به یکی از پرسش‌های اعضای مجلس سنای این کشور گفت که دهلی‌نو از نشست سه‌جانبه اخیر مقام‌های چین، پاکستان و طالبان آگاه و با پیوستن احتمالی افغانستان به دهلیز اقتصادی چین-پاکستان مخالف است.

به گفته او، این مخالفت بر اساس اصول حاکمیت ملی هند صورت می‌گیرد، زیرا این پروژه بزرگ زیربنایی موسوم به سی‌پک از مناطقی می‌گذرد که از نظر هند تحت «اشغال غیرقانونی» پاکستان قرار دارند.

دهلی‌نو همچنین این پیام را به طالبان رساند که هرگونه تلاش افغانستان برای پیوستن به پروژه (CPEC) با منافع ملی هند در تضاد است.

100%

پس از نشست بیجینگ، هند در روابط با طالبان محتاطانه و گام‌به‌گام عمل می‌کند. دهلی‌نو می‌داند که محاسبات سیاسی طالبان نه به زیان چین و پاکستان و نه کاملاً متمایل به سوی هند خواهد بود. بیجینگ و اسلام‌آباد کمک‌های محدود بشردوستانه و پروژه‌های کوچک توسعه‌ای میان هند و طالبان را قابل‌تحمل می‌دانند، اما در سطح طرح‌های بزرگ اقتصادی و معادلات منطقه‌ای، نزدیکی کابل و دهلی‌نو را تحمل نخواهند کرد. طالبان نیز تلاش می‌کنند روابط خود را با هر دو طرف متعادل نگه دارند.

  • دیدار سه‌جانبه در بیجینگ؛ چین به بهبود روابط پاکستان و طالبان کمک می‌کند

    دیدار سه‌جانبه در بیجینگ؛ چین به بهبود روابط پاکستان و طالبان کمک می‌کند

تغییرات در ساختار قدرت در جنوب آسیا و رخدادهای پی‌درپی، نقش منطقه‌ای هند را تحت تأثیر قرار داده است. نزدیکی نسبی روابط بنگلادش و پاکستان، کاهش نفوذ هند بر سازمان سارک، فعال‌شدن دوباره سازمان همکاری شانگهای، اختلافات تعرفه‌ای میان هند و ایالات متحده و هم‌زمان روابط ویژه میان جنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، و دونالد ترامپ، همگی باعث شده‌اند نقش و نفوذ پیشین منطقه‌ای دهلی نو رو به افول گذارد.

از گرما تا احتیاط در روابط

هند پس از سال ۲۰۲۱ به‌تدریج روابط رسمی با نمایندگان طالبان را آغاز کرد.

در ۳۱ اگست همان سال، دیپاک میتل، سفیر پیشین هند در قطر با شیرمحمد عباس استانکزی رئیس قبلی دفتر سیاسی طالبان دیدار کرد و سپس این روابط را از طریق جی. پی. سینگ نماینده ویژه در امور پاکستان، افغانستان و ایران ادامه داد.

در نوامبر ۲۰۲۴، هند یکی از نمایندگان طالبان را پذیرفت و در دسمبر همان سال، زمانی که حملات هوایی پاکستان به افغانستان روابط طالبان و اسلام‌آباد را تیره کرد، هندی‌ها این وضعیت را یک فرصت راهبردی دانستند و کانال‌های دیپلوماتیک تازه‌ای برای گسترش روابط با طالبان گشودند.

در جنوری ۲۰۲۵، وکرم مسری، دبیر وزارت خارجه هند، در دبی با امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه طالبان دیدار کرد؛ این نخستین نشست عالی‌رتبه میان دهلی نو و طالبان بود.

طالبان در ماه می بدون تاخیر حمله تروریستی به گردشگران هندی در پهلگام کشمیر را محکوم کردند و وزیر خارجه هند، اس. جی. شنکر، برای نخستین‌بار با امیرخان متقی گفت‌وگو کرد.

شنکر گفت هند «گام‌های شجاعانه برخواهد داشت» که به گفته رسانه‌های هندی، یکی از آن‌ها ارائه کمک‌های بشردوستانه به پناهجویان افغان اخراج‌شده از پاکستان بود.

با این حال، روند گرم شدن روابط چندان طولانی نشد، زیرا بیجینگ وارد صحنه گفت‌وگوهای سیاسی پاکستان و طالبان شد. چین با استفاده از فرصت، نشست‌های سه‌جانبه با کابل و اسلام‌آباد را دوباره فعال کرد و روابط طالبان و پاکستان وارد مرحله تازه‌ای از بهبود شد.

پاکستان به‌طور غیرعلنی پذیرفت که در واکنش به حملات تحریک طالبان پاکستان (TTP) در خاک افغانستان عملیات نظامی انجام ندهد و طالبان نیز با میانجیگری بیجینگ تعهد کرد که جنگجویان تحریک طالبان پاکستان را از اطراف دیورند دور کند و در میان طالبان افغانستان جذب آنان را ممنوع سازد. دو طرف توافق کردند که مسائل امنیتی و اختلافات مرزی را در سطح هیأت‌های امنیتی حل‌وفصل کنند.

  • پاکستان می‌گوید طالبان برای رفع نگرانی‌ها درباره تی‌تی‌پی تمایل نشان داده است

    پاکستان می‌گوید طالبان برای رفع نگرانی‌ها درباره تی‌تی‌پی تمایل نشان داده است

در پی این نشست‌ها، وزیر خارجه، معاون نخست‌وزیر و وزیر داخله پاکستان به کابل سفر کردند و انتظار می‌رفت وزیر خارجه طالبان، امیرخان متقی، به اسلام‌آباد برود، اما ظاهراً به دلیل تحریم‌های سازمان ملل و مخالفت امریکا، سفر او به تعویق افتاد.

بهبود روابط میان رئیس ستاد ارتش پاکستان، عاصم منیر و ایالات متحده نیز بر شکل‌گیری روابط تازه دهلی نو، اسلام‌آباد و طالبان بی‌تأثیر نیست. بسیاری از مقامات طالبان، منیر را فردی می‌دانند که تمایلی به مذاکره ندارد و به استفاده از زور تکیه می‌کند، اما گزینه دیگری برای تعامل و گفت‌وگو با پاکستان ندارند، زیرا منیر برای پنج سال دیگر به ریاست ستاد ارتش ادامه خواهد داد.

قرار دادن «ارتش آزادی‌بخش بلوچستان» و « مجید بریگید» در فهرست سازمان‌های تروریستی از سوی امریکا ـ که اسلام‌آباد آن‌ها را گروه‌های نیابتی هند می‌داند ـ نیز نتیجه روابط تازه عاصم منیر با واشنگتن است. پیش از این، ایالات متحده «تحریک طالبان پاکستان» را نیز در فهرست تروریستی قرار داده بود.

با توجه به تحولات، به نظر می‌رسد طالبان گرمی روابط خود با هند را کاهش داده‌اند، اما اگر واشنگتن با هماهنگی پاکستان گام‌های دیگری مشابه محدودیت بر سفر متقی بردارد، این احتمال وجود دارد که طالبان دوباره به سوی دهلی نو متمایل شوند. چنین سیاستی در جنوب آسیا جدید نیست و تنش تازه در روابط هند و امریکا نیز دهلی نو را به نزدیکی بیشتر با روسیه و حتی رقیب خود، چین، ترغیب کرده است.

دهلی نو به دنبال چیست؟

هند در دوره بیست‌ساله نظام جمهوری افغانستان، میلیاردها دالر در پروژه‌های سدسازی، راه‌سازی، ساخت پارلمان جدید، آموزش نیروهای نظامی افغان و اعطای بورس‌های تحصیلی سرمایه‌گذاری کرد و حدود ۲۰ پروژه آن هنوز نیمه‌تمام باقی مانده است.

با وجود این‌که هند برخلاف رقبای منطقه‌ای خود سال‌ها با طالبان رابطه‌ای نداشت، همزمان با روی کار آمدن طالبان در کابل، دوباره ارتباطات و تلاش‌های نفوذ نرم خود را در قالب کمک‌های بشردوستانه آغاز کرد. دهلی نو ده‌ها هزار تن گندم، و دارو برای زلزله‌زدگان به افغانستان فرستاد و برای سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، بودجه توسعه‌ای ۲۵ میلیون دالری و بورس‌های تحصیلی اختصاص داد.

یکی از اهداف روابط دهلی نو با طالبان، بازگرداندن نفوذ از دست‌رفته در افغانستان و تقویت ارتباطات اقتصادی با آسیای میانه از طریق بندر چابهار و کریدور بین‌المللی شمال–جنوب است. اما بیجینگ نیز برای دهلی نو یک چالش محسوب می‌شود، چرا که به‌تدریج در سراسر منطقه نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را گسترش می‌دهد.

هند همچنین از گروه‌های شبه‌نظامی که با حمایت پاکستان در کشمیر می‌جنگند نگران است. این گروه‌ها پیش‌تر در افغانستان پایگاه داشتند و بسیاری از اعضای آن‌ها در صفوف طالبان جنگیده‌اند. حرکت دوباره آن‌ها به سوی کشمیر و دریافت حمایت از اعضای طالبان افغانستان، همانند تحریک طالبان پاکستان، برای دهلی نو مشکل‌ساز خواهد شد. از همین رو، هند می‌خواهد نفوذ و ارتباطات خود را در افغانستان، به‌ویژه در امتداد دیورند، حتی در قالب کمک‌های بشردوستانه حفظ کند. در عین حال، نزدیکی به گروه‌های ضدپاکستانی نیز برای دهلی نو بی‌جاذبه نیست.

برای هند، دست‌کم این یک موفقیت به شمار می‌رود که طالبان در جبهه‌ای هم‌سو با پاکستان و چین قرار نگیرند.

چین و پاکستان هر دو با طالبان در سطح سفیر روابط غیررسمی دارند و هیئت‌های عالی‌رتبه میان آن‌ها رفت‌وآمد می‌کنند. بیجینگ حتی پیش از به قدرت رسیدن طالبان با این گروه رابطه داشت، از همین رو روابط و سرمایه‌گذاری‌های چین نزد طالبان احتمالاً بر هند مقدم و معتبر است.

از نگاه بسیاری از افغان‌ها، چین نماد بهره‌کشی اقتصادی است و هند کشوری است که پیش از هر چیز منافع خود را می‌سنجد. از همین رو، پس از فروپاشی نظام جمهوری و چرخش بیشتر دهلی نو به سوی طالبان، شمار زیادی از مخالفان این گروه، چنین رویکردی را به دیده انتقاد نگریستند.

در مورد شناسایی رسمی طالبان، سیاست‌های هند، چین و پاکستان مشابه است؛ با این تفاوت که بیجینگ و اسلام‌آباد روابط دیپلوماتیک در سطح بالا با طالبان دارند، اما هند روابط مستقیم و بی‌سروصدا را حفظ می‌کند، نه مشروعیت می‌دهد و نه میدان را کاملاً به چین و پاکستان وا می‌گذارد.

هند همچنین می‌داند که طالبان یک حکومت جامع، منظم و مشروع نیست، به همین دلیل این نگرانی وجود دارد که به گروه‌های مسلح مخالف هند پناه بدهد. این نگرانی را چین و کشورهای آسیای میانه نیز دارند، اما برای کاهش دغدغه‌های امنیتی خود با طالبان ارتباط خود را حفظ کرده اند.

پیش از نشست بیجینگ، مقامات طالبان درباره بندر چابهار با اشتیاق سخن می‌گفتند، اما پس از نشست، جلسات، مذاکرات و وعده‌های مربوط به چابهار رو به کاهش گذاشت. تحریم‌های امریکا هنوز متوجه این بندر است، هرچند پیش‌تر از معافیت برخوردار بود.

فروپاشی بلخ و نقش بر آب شدن طرح مقاومت در برابر طالبان

۲۳ اسد ۱۴۰۴، ۲۱:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
ضیا فیروزپور

باور غالب این است که سقوط جمهوریت در افغانستان از بلخ آغاز شد. بسیاری‌ها با توجه به حضور و نفوذ چهره‌های اثرگذار سیاسی و نظامی ضد طالبان در بلخ، انتظار داشتند که این ولایت به زودی از کنترول نظامیان کشور خارج نشود.

بلخ که روزی نماد مقاومت در برابر طالبان بود، این بار بدون مقاومت جدی، به بخشی از قلمرو این گروه بدل شد.

وقتی پیشروی طالبان به مراکز شهرها و ولایات افزایش یافت، رهبری حکومت و بسیاری از مردم منتظر بودند که رهبران شمال از جمله عطا محمد نور، مارشال عبدالرشید دوستم و محمد محقق، چهره‌های با نفوذ ضد طالبان، چه اقدام معجزه‌‌آسایی در برابر طالبان انجام می‌دهند. اما دیری نگذشت که سد مقاومت نیروهای این چهره‌ها نیز فروریخت و طالبان کنترول اکثر ولسوالی‌های بلخ و شهر مزارشریف را به دست گرفتند.

سقوط مزارشریف، لحظه‌ای سرنوشت‌ساز در فروپاشی دولت جمهوری افغانستان بود. این شهر که دروازه شمال و مهم‌ترین مسیر ارتباطی کشور با آسیای میانه به شمار می‌رود، ظرف چند ساعت به دست طالبان افتاد و با آن، آخرین سنگر مهم دولت در شمال فرو ریخت. مرور رویدادها، گزارش‌های داخلی و بین‌المللی، اظهارات عطا محمد نور در برنامه «از نگاه دیگر» افغانستان اینترنشنال و شواهد میدانی، نشان می‌دهد که چگونه ترکیبی از عوامل سیاسی، نظامی و اجتماعی، مسیر سقوط را هموار کردند.

جایگاه ویژه ولایت بلخ در شمال

بلخ در جغرافیای سیاسی و اقتصادی افغانستان جایگاهی استثنایی دارد. این ولایت نه تنها به دلیل بندر حیرتان، که شریان حیاتی واردات سوخت، آرد و کالا از اوزبیکستان است، بلکه به‌خاطر موقعیت راهبردی‌اش به‌عنوان «دروازه شمال» اهمیت دارد. کنترول بر بلخ، یعنی کنترول بر بخش بزرگی از تجارت رسمی و غیررسمی کشور، مسیرهای ترانزیتی به آسیای میانه، و همچنین محورهای مواصلاتی به ولایت‌های شمال‌شرقی و شمال‌غربی.

شهر مزارشریف، مرکز بلخ، از نظر فرهنگی و مذهبی نیز وزنه‌ای سنگین دارد. زیارتگاه روضه مبارک، بازارهای پررونق، و بافت قومی متنوع، همگی این شهر را به قلب تپنده شمال تبدیل کرده‌اند.

بلخ در دوره اول طالبان؛ مرکز مقاومت

در نیمه دوم دهه ۷۰ خورشیدی، هنگامی که طالبان بیشتر افغانستان را تصرف کرده بود، بلخ و مزارشریف یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های مقاومت علیه این گروه بود. فرماندهان جبهه متحد شمال مانند عبدالرشید دوستم، محمد محقق و عطا محمد نور، با استفاده از ساختارهای اجتماعی-قومی این شهر را به سنگری مستحکم تبدیل کرده بودند. حتی پس از سقوط کابل در سال ۱۳۷۵، مزارشریف برای مدتی در دست مخالفان طالبان باقی ماند و مقاومت از این نقطه هدایت می‌شد.

این سابقه تاریخی باعث شده بود که در سال ۲۰۲۱، بسیاری تصور کنند که مزارشریف آخرین شهری خواهد بود که به دست طالبان می‌افتد.

آخرین سفر اشرف غنی؛ وعده‌هایی که عملی نشد

در ۱۱ اگست ۲۰۲۱، تنها چهار روز پیش از سقوط، اشرف غنی، رئیس‌جمهور وقت، در سفری غیرمنتظره به مزارشریف رفت. او با عبدالرشید دوستم، عطا محمد نور، محمد محقق و جمعه‌خان همدرد دیدار کرد. پیام رسمی سفر، ایجاد یک جبهه متحد برای دفاع از شمال بود.

غنی در این دیدار وعده داد که نیرو، تجهیزات و پشتیبانی هوایی بیشتری به بلخ ارسال خواهد کرد. تصاویر منتشرشده از جلسه، رهبران شمال را در حال دست‌دادن و تبسم نشان می‌داد. اما عطا محمد نور بعدها در گفت‌وگو با برنامه «از نگاه دیگر» در رادیو افغانستان اینترنشنال گفت که «این سفر بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت» و هیچ‌یک از وعده‌ها عملی نشد. به گفته او، نه تجهیزات کافی فرستاده شد، نه پشتیبانی هوایی جدی صورت گرفت.

سه روز پیش از سقوط افغانستان، اشرف غنی با رهبران جهادی و سیاسی در بلخ دیدار کرد
100%
سه روز پیش از سقوط افغانستان، اشرف غنی با رهبران جهادی و سیاسی در بلخ دیدار کرد

وضعیت امنیتی و سیاسی پیش از سقوط

از اوایل تابستان ۲۰۲۱، طالبان ولسوالی‌های بلخ را یکی پس از دیگری تصرف کرد: چمتال، دولت‌آباد، شولگره، خلم و کشنده. سقوط این مناطق حلقه محاصره شهر مزارشریف را تنگ‌تر کرد. هم‌زمان، روحیه نیروهای امنیتی به شدت تضعیف شد. شایعاتی مبنی بر «معامله پشت پرده» میان ارگ و طالبان میان سربازان و مردم رواج یافت.

در ظاهر، ائتلافی میان دوستم، نور و دیگر رهبران شکل گرفته بود، اما رقابت‌های دیرینه، اختلاف در شیوه فرماندهی و بی‌اعتمادی متقابل، مانع هماهنگی عملیاتی شد. از سوی دیگر، حکومت مرکزی در کابل نیز دچار سردرگمی و بحران تصمیم‌گیری بود.

رشد جریان‌های افراطی در شمال

شمال افغانستان که در دهه‌های گذشته عمدتاً تحت نفوذ رهبران ضدطالبان بود، در سال‌های اخیر شاهد رشد تدریجی جریان‌های افراطی بود. گروه‌هایی با ایدئولوژی نزدیک به طالبان و حتی داعش، در ولسوالی‌های مرزی و روستاهای دورافتاده، شبکه‌های تبلیغاتی و جذب نیرو ایجاد کردند.

ضعف حضور دولت، فقر گسترده، و نفوذ شبکه‌های مذهبی برون‌مرزی، زمینه را برای گسترش این افکار فراهم کرد. این تغییر اجتماعی باعث شد که طالبان، برخلاف دهه ۷۰، این بار در بسیاری از مناطق شمال با مقاومت جدی مردمی مواجه نشود و حتی حمایت پنهان برخی گروه‌های محلی را به‌دست آورد.

خروج نیروهای آلمانی؛ تغییر موازنه

حضور نیروهای آلمانی در مزارشریف، به‌ویژه در پایگاه کمپ مارمل، سال‌ها به عنوان پشتوانه امنیتی مهم برای شمال عمل می‌کرد. آلمان مسئولیت آموزش نیروهای امنیتی افغانستان در قول‌اردوی ۲۰۹ شاهین را بر عهده داشت. اما با آغاز روند خروج ناتو در بهار ۲۰۲۱، آلمان نیز نیروهایش را به سرعت و حتی بدون خدا حافظی با آخرین والی جمهوریت - فرهاد عظیمی- خارج کرد.

خروج نیروهای آلمانی، هم از نظر عملیاتی و هم روانی، خلأ بزرگی ایجاد کرد. بسیاری از نظامیان افغان که سال‌ها به پشتیبانی آلمان عادت کرده بودند، احساس کردند که تنها مانده‌اند.

روز سقوط؛ فروپاشی برق‌آسا

صبح ۱۴ آگست، درگیری‌ها در حومه مزارشریف شدت گرفت. برخی واحدهای ارتش و پولیس که وظیفه داشتند خطوط دفاعی را حفظ کنند، شبانه مواضع خود را ترک کردند. عطا محمد نور با لباس نظامی و با حضور فرزندانش، دست به مانور هایی زد تا سبب تقویت روحیه مردم و نیروهای نظامی شود. روز بعد، طالبان از محور حیرتان و خلم وارد شهر شدند. مقاومت سازمان‌یافته‌ای شکل نگرفت. ظرف چند ساعت، ساختمان ولایت، قول‌اردوی ۲۰۹ شاهین، ریاست امنیت ملی و میدان هوایی مزار به دست طالبان افتاد.

عطا محمد نور و عبدالرشید دوستم، همراه با نزدیکان شان، از مرز حیرتان به اوزبیکستان رفتند و از آنجا به امارات متحده عربی و ترکیه سفر کردند.

پیامدها و تحلیل نهایی

با سقوط مزارشریف، نه تنها شمال افغانستان از دست دولت خارج شد، بلکه راه هرگونه پشتیبانی زمینی به کابل قطع گردید. تنها یک روز بعد، طالبان وارد کابل شدند و جمهوری افغانستان فروپاشید.

سقوط مزارشریف نتیجه مجموعه‌ای از عوامل درهم‌تنیده بود که همزمان در عرصه سیاسی، نظامی و اجتماعی عمل کردند. نبود انسجام میان رهبران محلی و اختلافات دیرینه آن‌ها، مانع شکل‌گیری یک فرماندهی واحد و موثر شد. بی‌اعتمادی به حکومت مرکزی و عملی‌نشدن وعده‌های اشرف غنی، انگیزه همکاری با کابل را به‌شدت کاهش داد.

خروج نیروهای ناتو، به‌ویژه آلمان که سال‌ها حامی امنیت و آموزش نیروهای شمال بودند، روحیه مدافعان را به‌طور جدی تضعیف کرد. در این میان، رشد تدریجی جریان‌های افراطی در مناطق شمالی که بخشی از بستر اجتماعی طالبان را تشکیل داد، زمینه نفوذ این گروه را هموار ساخت. طالبان نیز با بهره‌گیری از جنگ روانی و استفاده ماهرانه از شبکه‌های اجتماعی، ذهنیت بسیاری را نسبت به حتمی‌بودن پیروزی خود تغییر داد و عملاً مقاومت سازمان‌یافته را پیش از آغاز، در هم شکست.

سفر اشرف غنی به مزارشریف، که می‌توانست نقطه عطفی برای انسجام شمال باشد، عملاً به یک حرکت نمایشی محدود شد و نتوانست روند سقوط را تغییر دهد. بلخ که روزگاری نماد مقاومت در برابر طالبان بود، این بار بدون مقاومت جدی، به بخشی از قلمرو این گروه بدل شد.

چرا رهبران سیاسی افغان به پاکستان گرایش پیدا کرده‌اند؟

۲۳ اسد ۱۴۰۴، ۱۹:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

برخی رهبران سیاسی افغانستان به مناسبت هفتاد و هشتمین سالروز استقلال پاکستان در ۱۴ اگست، پیام‌های گرم و دوستانه‌ای منتشر کردند. جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، با پیام‌هایی از دوستی و همکاری با پاکستان سخن گفتند.

علاوه بر امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان که روابط عمیق تاریخی با اسلام‌آباد دارد، برخی جریان‌های مخالف طالبان نیز سالروز استقلال پاکستان را شادباش گفته‌اند.

رئیس روابط خارجی جبهه مقاومت ملی سالروز استقلال پاکستان را تبریک گفت و این کشور را «وارث امپراتوری‌های بزرگ شبه‌قاره» توصیف کرد. او از پاکستان خواست تا برای مقابله با تهدیدات مشترک علیه صلح و امنیت دو کشور که طالبان افغان یکی از تهدیدهاست، در کنار جبهه مقاومت قرار گیرد.

محمد محقق نیز در پیامی اظهار داشت: «از صمیم قلب، سالروز استقلال پاکستان را به دولت و ملت بزرگ این کشور تبریک می‌گوییم.» او پاکستان را قربانی تروریسم، «برادر دینی»، «همسنگر» و «دارای پیوندی ناگسستنی» خواند.

پیش‌تر، عطامحمد نور، رهبر یکی از شاخه‌های جمعیت اسلامی، در حمایت از پاکستان در برابر هند موضع‌گیری کرده بود. او در واکنش به حملات هند به مناطقی در پاکستان، رویکرد هند را مشابه «رژیم اسرائیل» دانست و هشدار داد که «پاکستان غزه‌ای بی‌دفاع نیست و یکی از قدرت‌های نظامی و هسته‌ای منطقه محسوب می‌شود.»

این موضع‌گیری‌ها در تاریخ سیاسی افغانستان بی‌سابقه است، زیرا هم‌سویی با پاکستان به دلیل حساسیت‌های تاریخی و سیاسی، همواره یک تابو بوده است. رهبران سیاسی افغانستان دهه‌ها از دشمنی با پاکستان به‌عنوان ابزاری برای جلب حمایت عمومی و کسب محبوبیت اجتماعی استفاده کرده‌اند. اما چه چیزی باعث این تغییر اساسی در رویکرد این سیاست‌مداران شده است که سال‌ها علیه پاکستان سخن می‌گفتند؟

جبهه مقاومت ملی و چهره‌هایی مانند عطامحمد نور و محمد محقق از بستری سیاسی و اجتماعی برخاسته‌اند که سابقه دشمنی آشکار با پاکستان داشته است. جمعیت اسلامی و رهبران آن خود را قربانی سیاست‌های پاکستان می‌دانستند و برخی حتی این کشور را به دست داشتن در ترور برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود متهم کرده‌اند.

مخالفان طالبان سال‌ها این گروه را نیابتی پاکستان می‌دانستند و معتقد بودند که اسلام‌آباد در به قدرت رسیدن طالبان در دهه ۱۹۹۰ و بازگشت آن‌ها در سال ۲۰۲۱ نقش کلیدی داشته است. این رهبران عمدتاً متحد هند، دشمن دیرینه پاکستان، بودند.

با این حال، چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، معادلات تغییر کرده است. رهبران مخالف طالبان اکنون تلاش دارند به دهه‌ها بی‌اعتمادی و خصومت با پاکستان پایان دهند و بدون ترس از قضاوت عمومی، از این کشور حمایت کنند.

این رویکرد حتی به چنددستگی در برخی جریان‌ها منجر شده است. تلاش جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود برای نزدیکی به پاکستان، نارضایتی امرالله صالح، معاون پیشین رئیس‌جمهور را برانگیخته و او ظاهراً به همین دلیل از این جبهه فاصله گرفته است. صالح در بیانیه اخیر خود، بدون اشاره مستقیم به پیام جبهه مقاومت درباره سالروز استقلال پاکستان، به‌شدت از رهبران سیاسی‌ای که به دنبال دوستی با پاکستان هستند، انتقاد کرد.

صالح از مخالفان سرسخت پاکستان است و اختلافات میان پاکستان و طالبان بر سر تحریک طالبان پاکستانی را نمایشی می‌داند.

چهار سال پس از حاکمیت طالبان، مخالفان این گروه هنوز نتوانسته‌اند اقدامات موثری علیه رژیم حاکم انجام دهند. نبود پایگاه سیاسی و نظامی قوی و رویکرد محتاطانه کشورهای همسایه و منطقه، موجب شده است که این گروه‌ها دستاوردی قابل‌توجه در مبارزه با طالبان نداشته باشند.

اما رهبران مخالف طالبان دریافته‌اند که بدون حمایت کشورهای منطقه، به‌ویژه ایران و پاکستان که دهه‌ها در منازعات افغانستان دخیل بوده‌اند، تغییر معادلات کنونی ممکن نیست. تحولات افغانستان در چهار دهه گذشته عمدتاً از اسلام‌آباد و تهران هدایت شده است. از این رو، رهبران مخالف طالبان تلاش دارند به بی‌اعتمادی تاریخی پایان دهند و فصل جدیدی از همکاری با پاکستان و دیگر کشورهای منطقه را آغاز کنند.

این رهبران دریافته‌اند که پاکستان بازیگر غیرقابل جایگزین در معادله افغانستان است. آن‌ها که در ۲۰ سال گذشته تمام تخم‌ها را در سبد امریکا و ناتو گذاشته بودند، اکنون آن را خطای استراتژیک خود می‌دانند.
رهبران مخالف طالبان درحالی امیدوار به کسب حمایت پاکستان هسستند که روابط این کشور با طالبان پرتنش و بحرانی است. با وجود تلاش‌های طالبان برای جلب رضایت پاکستان، اسلام‌آباد معتقد است که طالبان اقدامات کافی برای مهار تهدیدهای تروریستی از خاک افغانستان انجام نداده‌ است.

حملات تحریک طالبان پاکستان افزایش یافته‌ است و جدایی‌طلبان بلوچ قدرت بیشتری گرفته‌اند. پاکستان حتا طالبان افغان را به همدستی با هند متهم می‌کند و مدعی است که دهلی با آزادی بیشتری از خاک افغانستان علیه پاکستان فعالیت می‌کند.

پاکستان از ابزارهایی مانند شکایت در سازمان ملل، حمایت از موضع دونالد ترامپ برای خلع سلاح طالبان، حملات هوایی به خاک افغانستان و بستن مسیرهای ترانزیتی و تجاری استفاده کرده، اما این اقدامات نتیجه‌ای نداشته است. به نظر می‌رسد اسلام‌آباد از متحد سابق خود در مبارزه با تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی ناامید شده است.

از این رو، پاکستان برای افزایش فشار بر طالبان، تماس‌ها و روابط خود با رهبران مخالف این گروه را گسترش داده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که نمایندگان ارشد سازمان استخبارات پاکستان در دو سال گذشته بارها با رهبران مخالف طالبان در ترکیه، تاجیکستان و امارات متحده عربی دیدار کرده‌اند. در آینده، پاکستان ممکن است از این نیروها به‌عنوان ابزاری برای فشار بر طالبان استفاده کند.

در مقابل، هند پس از بازگشت طالبان به قدرت، روابط خود را با این گروه بهبود بخشیده است. هرچند دهلی در دهه هفتاد خورشیدی از گروه‌های ضد طالبان حمایت می‌کرد، اما اکنون هیچ نشانه‌ای از حمایت این کشور از جریان‌های مخالف طالبان دیده نمی‌شود.

این جریان‌ها سابقه‌ای طولانی در همکاری و روابط با پاکستان داشته‌اند. پاکستان نه‌تنها از جنگ طالبان علیه امریکا و غرب حمایت کرد، بلکه پیش‌تر از جنگ مجاهدین علیه شوروی نیز پشتیبانی کرده بود. با این حال، برخلاف طالبان و بسیاری از رهبران پشتون در افغانستان که مسئله خط دیورند را حل‌نشده می‌دانند، اکثر این چهره‌ها آن را موضوعی خاتمه‌یافته تلقی می‌کنند که این موضع‌گیری برای پاکستان خوشایند است. برای پاکستان، مسئله دیورند همواره اهمیت داشته و حتی در دیدار با نمایندگان افغانستان، این موضوع را صراحتاً مطرح کرده‌اند.

خط دیورند منبع تنش میان پاکستان و افغانستان و عامل تحریک ناسیونالیسم قومی پشتونی علیه پاکستان بوده است. این دو عامل حکومت‌های پیشین افغانستان را به هند نزدیک کرده بود. حتا در میان سران طالبان نیز حمایت از مسئله خط دیورند دیده می‌شود که ناخواسته این گروه اسلامگرا و امت‌گرا را به ناسیونالیست‌های پشتونی نزدیک می‌کند که سودای پشتونستان مستقل و تجزیه پاکستان را در سر می پرورانند.

در گذشته، رهبران سیاسی و جریان‌های غیرپشتون به دلیل مصلحت‌های سیاسی و پایبندی به روایت رسمی دولت‌های افغانستان، مواضعی علیه پاکستان اتخاذ می‌کردند؛ اما پس از سقوط جمهوریت، تمام این مصلحت‌اندیشی‌ها و ملاحظات سیاسی فروپاشیده و مواضع آشکارتری نمایان شده است.

چهارمین سالگرد سقوط جمهوریت و دورنمای «مبارزه برای آزادی افغانستان»

۲۳ اسد ۱۴۰۴، ۱۱:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
یاسین ضیا

فرا رسیدن ۲۴ اسد، تداعی‌کننده یکی از سیاه‌ترین روز‌های تاریخ افغانستان در دوران معاصر است. آنچه در این چهار سال سلطه طالبان بر ما و کشور ما رفته است، به هیچ عنوان سزاوار مردمی نیست که برای آزادی، دین‌داری و ارزش‌های تاریخی و فرهنگی‌شان قربانی‌های بی‌شمار داده‌اند.

افغانستان کنونی شبیه زندان بزرگیست که گروه‌های تروریستی بر آن حکم می‌رانند، با ساکنان آن مانند اسیران و بردگان برخورد می‌کنند و به تاراج داشته‌های مادی و معنوی آن هم کمر بسته‌اند.

تلاش برای عادی‌سازی و عادی‌نمایی این وضعیت که خیلی پیش‌تر از چهار سال گذشته آغاز شده بود، اکنون به ثمر رسیده و در نتیجه آنچه ما در این سال‌ها شاهد آن بوده‌ایم، یکی از تراژدی‌های بزرگ تاریخ است که نادیده گرفته می‌شود.

پس در این دوران پر از تضاد و تناقض پساجمهوریت، تلاش و مبارزه برای زنده‌نگه‌داشتن روحیه ایستادگی، اعتراض و مقاومت مدنی، سیاسی و نظامی در برابر طالبان درس‌های بزرگی به ما داده است که در این یادداشت به صورت مختصر به آن ها پرداخته می‌شود.

طالبان و سه دهه جنایت

درباره شرایط و زمینه‌های پدیدآمدن گروه طالبان و رسیدن آنان به دروازه‌های کابل در کمتر از دو سال و بالاخره اشغال پایتخت کشور توسط این گروه در ماه میزان سال ۱۳۷۵، زیاد گفته و نوشته شده است. اما بن‌بست استراتیژیکی که این گروه بلافاصله پس از اشغال پایتخت به آن روبرو شد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بن‌بستی که بررسی عوامل و پیامد‌های آن، تحلیل وضعیت امروز را ساده‌تر می‌کند.

بلافاصله پس از سقوط کابل، مقاومت قابل اعتنا و معنادار در برابر این گروه شکل گرفت و به استثنای سه کشور پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، باقی کشور‌های جهان امارت طالبانی را به رسمیت نشناختند. با این حال، تا هنگامی که شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن در ظاهر مهمان و در اصل پیشوای ایدیولوژیک طالبان، سفارت‌های ایالات متحده امریکا در کنیا و تانزانیا را در سال ۱۹۹۸ میلادی منفجر کرد، جهان به این خطر در حال گسترش توجه چندانی نداشت.

نیروهای جبهه متحد ملی مستقر در شمال کابل در فاصله اندکی پس از تثبیت خطوط جنگ، از دید نظامی، توان بازپس‌گیری پایتخت افغانستان از دست طالبان را داشتند، اما رهبری جبهه به دو دلیل مشخص از این اقدام خودداری می‌کرد: نخست، نبود ارتش و پولیس منظم و یونیفورم‌دار و نیروی بشری آموزش‌دیده که توانایی پیش‌برد اداره ملکی و نظامی را در اسرع وقت داشته باشد و دوم، مشخص‌نبودن جغرافیای جنگ پس از تصرف کابل.

زیرا با وجودی که در ساختار مقاومت طیف متنوعی از نیروهای نظامی و سیاسی از اقوام مختلف حضور داشتند، این نکته مهم قابل پیش‌بینی نبود که آیا آتش جنگ دوباره در کوچه‌های کابل شعله‌ور می‌شود یا اینکه به اطراف و مناطق دوردست‌تر و کم‌جمعیت‌تر کشانده خواهد شد؟

تجربه دردناک جنگ‌های کابل آموزه‌هایی به میراث گذاشته بود که رهبری مقاومت را از رویکرد‌های مقطعی و تاکتیکی در پیوند با تصرف دوباره پایتخت بدون ترسیم دورنمای استراتژیک برای دولت‌داری برحذر می‌داشت. به همین دلیل، در جغرافیای محدود مقاومت زیرساخت‌های اردو، پولیس، مراکز تعلیمی و آموزشی ملکی و نظامی را پایه‌گذاری کرده بود.

از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا ۱۵ اگست ۲۰۲۱

ترور احمدشاه مسعود، فرمانده عمومی مقاومت توسط عوامل شبکه القاعده در نهم سپتامبر ۲۰۰۱ صدمه جبران‌ناپذیری بر پیکره ایتلاف ضدطالبان وارد کرد، اما واقعه ۱۱ سپتامبر افغانستان را از حاشیه به متن تحولات سیاسی جهان آورد که اگر فرصت‌های عظیم به دست آمده درست مدیریت می‌شد، قطعاً ما وضعیت امروز را نمی‌داشتیم.

در ۱۰ سال دوم جمهوریت مقابله با شورشگری طالبان از نیروهای دفاعی و امنیتی تازه‌تاسیس افغانستان هزاران قربانی گرفت، اما مبارزه فکری در برابر طالبان به صورت قصدی و ارادی به حاشیه رانده شد.

اشتباهات و عملکرد ضعیف و فاقد دورنمای مدعیان نمایندگی از حوزه مقاومت قابل اغماض و چشم‌پوشی نیست، اما بی‌باوری سطوح رهبری نظام به جنبه‌های نرم مبارزه در برابر طالبان و طالبانیزم مانع اصلی بود.

ارایه فهم درست از نقاط قوت و ضعف وقایع پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، شناخت بهتری از عوامل و پیامدهای ۱۵ اگست ۲۰۲۱ ارایه می‌دهد.

پروژه جمهوریت و پروسه دموکراسی به صورت شتاب‌زده و واکنشی پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در افغانستان آغاز شد. شاید بزرگ‌ترین اشتباه جامعه بین‌المللی در این روند، انتخاب شرکا و مجریان روند دولت‌سازی در افغانستان بود. چون طیفی از سیاسیون بازنشسته از جریان‌های چپ و راست گذشته و پروژه‌سالارانی را وارد فضای سیاسی افغانستان کرد که سال‌های درازی را در غرب زندگی کرده، با مردم و ساختارهای اجتماعی در داخل کشور اندک‌ترین ارتباطی نداشتند.

اگر استثناهای انگشت‌شماری را از این مجموعه مجزا کنیم، بیشتر آنان تنها در انباشت ثروت و سرمایه به خود و خانواده‌های‌شان از طریق پروژه‌سازی از کمک‌های بین‌المللی برای افغانستان خبره‌گی داشتند.

آنان نیرو‌های بومی و ریشه‌دار در میان مردم را به چشم رقیبان سیاسی و دشمنان خونی خود می‌دیدند. این سیاسیون، از شبکه‌های شناخت در کشور‌های کمک‌کننده و برانگیختن احساسات و عصبیت‌های قومی بی‌باکانه و بی‌ملاحظه برای تقویت جایگاه خود در دولت استفاده می‌کردند.

این مجموعه به نهادهای امنیتی نیز رخنه کردند. با ارایه معلومات نادرست به همکاران بین‌المللی، قوای امنیتی و دفاعی کشور را از اندیشه و تفکر ضدطالبانی خلع کردند، بدنه بومی و کارآزموده آن را زیر نام «دی‌دی‌آر» و «دایاگ» خلع سلاح، سبک‌دوش و خانه‌نشین کردند.

در بعد دولت – ملت‌سازی، پروسه‌های دموکراتیک مانند انتخابات در سراسر دوران جمهوریت بر وفق مراد گروه‌های مشخصی مدیریت شد که از انتخابات ریاست‌جمهوری تا پارلمان و شوراهای ولایتی را در بر می‌گرفت.

سردم‌داران نظام گاهی طالبان را برادران آزرده‌خاطر می‌خواندند و زمانی هم ناراضیان حضور خارجی‌ها در افغانستان.

در حالی که جنگ قدرت تا برگزاری همزمان دو مراسم تحلیف پیش رفته بود، مخالفت معنادار با طالبان تا روزی که این گروه متن سیاست افغانستان را اشغال کرد، در طرز فکر و دیدگاه پروژه‌سالاران فاسد جایگاه حاشیه‌ای داشت.

بسیاری از دولت‌مردان که دغدغه رفتن به خانه و روستای پدری‌شان را نداشتند، در پروژه‌های ولایتی به طالب باج می‌دادند و در کابل و دیگر شهر‌های بزرگ این گروه را تهدید جدی و بالفعل برای منافع و سرمایه‌های خویش نمی‌دیدند.

این مجموعه که از آغاز تا پایان کار جمهوریت مورد اعتماد شرکای بین‌المللی خویش باقی ماندند، متاسفانه هیچ نوع تعهد و التزامی به منافع ملی و مصلحت‌های عامه و به‌ویژه داعیه بین‌المللی مبارزه با تروریسم و افراط‌گرایی نداشتند.

خلاصه اینکه جامعه بین‌المللی بالای طیفی از سیاسیون بی‌ربط با جامعه افغانستان اعتماد کرده و مبالغ هنگفتی از کمک‌های بین‌المللی به نام مردم افغانستان را در واقع برای تحکیم پایه‌های قدرت آنان به مصرف رساند که نه تنها اندک‌ترین توفیقی در راستای کسب اعتماد مردم نداشتند بلکه فرسایش اعتماد مردم به دموکراسی، نتیجه مستقیم فساد و تعصب و ناکاره‌گی آنان بود.

جمهوریت در بعد داخلی در نتیجه فساد سیاسی، عدم انسجام نیروهای سیاسی و نبود چشم‌انداز واضح در پیوند با مبارزه با طالبان فروپاشید، اما در بعد منطقه‌ای و بین‌المللی به عوامل، روند‌ها و معادلات و معاملاتی وابسته است که تحلیل و ارزیابی ابعاد آن از گنجایش این یادداشت بیرون است.

از فروپاشی تا ایستادگی
زمینه‌های ذهنی و عینی فروپاشی جمهوریت پیشاپیش به گونه‌ای صحنه‌آرایی شده بود که دوام جمهوریت پس از خروج نیروهای بین‌المللی ناممکن جلوه می‌کرد و شکل‌گیری مقاومت در برابر امارت دوم طالبانی را نیز در حد رقابت‌ها و جدال‌های منزلتی میان بلندپایه‌گان نظام جمهوری تقلیل ماهیت داده بود.

در تابستان ۲۰۲۱، به تاسی از توافق‌نامه دوحه، پروژه‌های عادی‌سازی آینده طالبانی افغانستان از پروسه سفید‌نمایی که از افتتاح دفتر قطر در ۲۰۱۱ آغاز شده بود، پیشی گرفت.

طالبان اما بلافاصله پس از رسیدن به قدرت؛ در پنجشیر، اندراب، خوست و فرنگ و دیگر بخش‌های کشور دست به جنایات جنگی زدند، اسیران جنگ را دست‌بسته تیرباران کردند.

در ولایت‌های قندهار و ننگرهار، صدها نفر در تسویه‌حساب‌های درون‌قومی کشته و ده‌ها تن دیگر از اقوام مختلف در تصفیه‌حساب‌های درون‌گروهی ناپدید یا سر به نیست شدند.
آن‌ها تعقیب، آزار، بازداشت و کشتار منسوبان پیشین قوای امنیتی کشور را در سراسر مملکت شدت بخشیدند و با سرکوب زنان، اعمال تبعیض، خشونت، استبداد و محدودیت بر حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، بار دیگر چهره واقعی و ماهیت تروریستی خود را آشکار کردند.

موج عظیمی از اعتراض و نارضایتی فضای شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها را فراگرفته بود اما جامعه جهانی با چشم‌پوشی، ابهام و سکوت تحولات افغانستان را دنبال می‌کرد. این برخورد‌ها دلایل کافی برای شورش و مبارزه برای براندازی امارت طالبانی به دست می‌داد.

مخالفت با زبان یا پیکار در میدان؟

آنچه طالبان پس از رسیدن دوباره به قدرت انجام دادند، ضرورت ایستادگی، مبارزه و دفاع مشروع در برابر این گروه بیشتر از دور نخست امارت طالبانی برجسته‌تر ساخته بود، اما صف مخالفان طالبان اعم از نظامیان، سیاسیون و جریان‌های مدنی در پراکندگی و فروپاشی مطلق به سر می‌برد.

اعتراضات زنان تنها صدایی بود که در خیابان‌های کابل و چند شهر دیگر افغانستان می‌پیچید، اما با نهایت قساوت و بی‌رحمی از سوی ملیشه‌های طالب سرکوب می‌شدند.

کشور عملاً در کام هیولای ترور، نفرت، خشونت و تعصب طالبانی فرو رفته بود.

جبهه آزادی افغانستان در زمستان ۱۴۰۰ دقیقاً به همین منظور پایه‌گذاری شد تا مبارزه و پیکار برای براندازی امارت طالبانی و پاسخگو کردن آن در برابر خواست و اراده مردم افغانستان نفس تازه‌ای بگیرد و سنگر قابل اتکایی باشد برای تمامی فرزندان کشور که زیستن زیر چتر بردگی، امارت ستم و استبداد طالبانی را فراتر از مجبوریتی که شرایط و روزگار بر آنان تحمیل کرده است، قبول نداشتند.

اما چرا جنبش‌های اعتراضی زنان، جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی و چندین سازمان و ساختار دیگر ایستادگی و مبارزه میدانی، سیاسی و مدنی در برابر طالبان آنگونه که توقع می‌رفت، دستکم تا اکنون نتوانسته‌اند جایگاه شایسته خود را در معادلات سیاسی و نظامی افغانستان پیدا کنند؟

آنچه در زیر می‌خوانید الزاماً پاسخ به پرسش بالا نیست، اما دسته‌بندی واضح‌تری از مخالفان طالبان ارایه می‌دهد که ترسیم وضعیت را ساده‌تر خواهد کرد.

100%

در حالی که هم‌اکنون دست‌کم دو جبهه فعال برای پیشبرد مبارزه مسلحانه در داخل کشور حضور دارند و در چهار سال گذشته در آزمون دشوار ایستادگی و تثبیت جایگاه، قربانی‌های بزرگی داده و به مرجع امید مردم اسیر و دربند بدل شده‌اند، چهره‌ها و جریان‌های سیاسی مدعی مخالفت با طالبان نه‌تنها هیچ‌گونه حمایت معناداری از این جبهات نکرده‌اند، بلکه برخی از آنان برای حفظ املاک و دارایی‌های خود با سطوح مختلف طالبان معاملات ننگینی انجام داده و در این چهار سال باج‌های کلانی به این گروه پرداخته و همچنان می‌پردازند. آنان حتی تمایل به بازگشت و زندگی زیر سایه بردگی امارت طالبانی را نیز پنهان نمی‌کنند.

چه‌بسا در مواردی با جواسیس و عوامل محلی طالبان برای به‌دام‌انداختن مبارزان آزادی تبانی و همکاری کرده‌اند.

در چهار سال گذشته، ده‌ها حزب، جبهه، سازمان و تشکل سیاسی و مدنی در خارج از کشور اعلام موجودیت کرده‌اند، اما هیچ‌یک از آن‌ها فراتر از ژست‌های رسانه‌ای، اقدام قابل مشاهده و تأثیرگذاری برای مبارزه واقعی و میدانی علیه گروه طالبان انجام نداده‌اند.

این در حالی است که آن‌ها می‌دانند طالبان جز زور و گلوله چیزی نمی‌شناسند، اما نه‌تنها تحرکی از خود نشان نمی‌دهند، بلکه در محافل سیاسی و رسانه‌ای خود را هوادار صلح و مخالف جنگ معرفی می‌کنند و به تبع آن، روایت مبارزه مسلحانه و دفاع مشروع در برابر طالبان را کم‌اهمیت یا منتفی جلوه می‌دهند.

گروهی که مانند دسته تبر گروه طالبان و عوامل دستگاه دیپلوماسی طالبان در خارج عمل می‌کنند، در واقع نو-ان‌جی‌او سالارانی هستند که خبرگی و تجربه چند دهه‌ای در پروژه‌سازی و ثروت‌اندوزی از جنگ و سیاست افغانستان دارند و از روابط دیرینه و شبکه‌ای با افراد و حلقاتی در داخل دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد، بهره می‌برند.

با آنکه این دسته خود را مخالف طالبان و در مواردی بی‌طرف معرفی می‌کنند، اکثریت مطلق ان‌جی‌اوهایی که با طالبان در افغانستان تعامل دارند، مربوط به آن‌هاست.

آن‌ها در محافل بین‌المللی با مطرح‌کردن مسایل بشری و مخالفت با جنگ، تعامل با طالبان را توجیه می‌کنند. طی چهار سال گذشته، این گروه شبکه‌های وسیع و امنی برای حیف و میل کمک‌های بشری و تقسیم آن میان هواداران طالبان ایجاد کرده‌اند.

این گروه که همواره به شکل خزنده در متن یا حاشیه کنفرانس‌های بین‌المللی مرتبط با افغانستان حضور دارند، کشور را امن و آرام، طالبان را بی‌بدیل و خود را مدافع حقوق مردم معرفی می‌کنند. این مجموعه علاوه بر فراهم‌کردن واریز منابع هنگفت به جیب طالبان، به‌صورت آشکار مبارزه میدانی علیه آن‌ها را مردود می‌دانند و حتی حضور جبهات نظامی درگیر با طالبان را انکار می‌کنند.

زنان و دختران افغانستان در چهار سال گذشته صحنه‌های شکوهمندی از ایستادگی و اعتراض علیه امارت طالبان را، هم در داخل و هم در بیرون کشور، رقم زده‌اند. طیف‌های مختلف زنان در مسائل حقوق بشری و حرکت‌های زنان دیدگاه‌های مشابهی دارند، اما در ارتباط با مبارزات مسلحانه و جبهات نظامی، تنها شمار اندکی از آن‌ها با صدای بلند و به‌صورت علنی ابراز نظر کرده‌اند.

قابل ذکر است که زنان قهرمانی در صفوف جبهه آزادی افغانستان در داخل کشور حضور و فعالیت دارند که در آینده درباره آن‌ها و کارنامه‌هایشان بسیار گفته و نوشته خواهد شد.

سخن آخر

واضح است که این دور از مبارزه برای آزادی وطن، به‌رغم اهمیت حیاتی و ارزشمندی‌های آن، از دید منابع، انگیزه و شرایط پیشبرد آن با دوره‌های پیش کاملاً متفاوت است.

چالش‌های فراراه این مبارزه با گذشت هر روز از امارت شرور طالبانی، بیشتر و برجسته‌تر می‌شود و براندازی این رژیم آپارتاید هدف و آرزوی بزرگی است که از دید بسیاری‌ها حتا ناممکن به نظر می‌رسد. اما در چهار سال گذشته ما به تجربه دریافته‌ایم که رسیدن به این آرمان بزرگ و مقدس دور از دسترس نیست.

با آنکه چریک‌ها، اعضا و هواداران جبهات مبارزه مسلحانه در داخل کشور با کشتار، زنجیر و زندان، و در بیرون از کشور با محدودیت‌ها و چالش‌های فراوان روبه‌رو هستند، در این چهار سال کوچک‌ترین خللی در اراده و تعهد آنان برای تحقق رویای آزادی و برابری در افغانستان ایجاد نشده است.

کنگره عظیم حمایت و ابراز احساسات مردم نسبت به شهادت قهرمانان جبهه آزادی در سالنگ، و پیش‌تر از آن در پنجشیر و اندراب، نشان داد که ملت ما در سراسر جهان به نیروهای آزادی‌بخش امید بسته‌اند. این امید، با وجود تمام دشواری‌ها، راه را به سوی سرمنزل مقصود ــ آزادی و بازگرداندن احساس مالکیت مردم بر سرزمین و سرنوشت‌شان، هموار خواهد ساخت.

مبارزان آزادی که اکنون در ۳۱ ولایت کشور سرگرم مبارزه و پیکار و ضربه‌زدن به دشمن اند، می‌دانند که چهره‌های سیاسی، فعالان مدنی و کنشگران فرهنگی افغانستان در بیرون از کشور در حالی که اکثریت قریب به اتفاق آنان خود را مخالفان طالبان عنوان می‌کنند، اما حتا از گرفتن نام جبهات نظامی و برشمردن حضور و فعالیت‌های آنان در محافل سیاسی، پژوهشی و رسانه‌ای خودداری می‌کنند.

100%

همسویی، اتحاد، همبستگی و حتا گرد آمدن تمامی نیرو‌های ضد طالب زیر چتر واحد، موضوعی است که هرچند گاه یکبار ضرورت آن برجسته می‌شود.

تقریباً همه از آن سخن می‌گویند، اما واقعیت میدان این است که همسویی استراتیژیک و عملیاتی میان نیروهایی که در داخل کشور علیه طالبان می‌جنگند، به بهترین شکل وجود دارد.

با این حال، بسیاری از سیاسیون شناخته‌شده دوران جمهوریت که سرمایه‌داران بزرگی نیز هستند، در چهار سال گذشته نتوانسته یا نخواسته‌اند متناسب با جایگاه و منزلتی که در سیاست افغانستان داشته‌اند، در این کارزار بزرگ سهم خود را ادا کنند.

در حالی که هیچ‌کس حاضر به پرداخت کوچک‌ترین هزینه برای مبارزه با طالبان نیست، هر از گاهی توقعات و توهمات عجیب‌وغریب و نظریه‌های توطئه‌آمیز درباره جبهات ضدطالب مطرح می‌شود؛ موضوعاتی آن‌چنان ناامیدکننده که پرداختن به آن‌ها تنها دل دشمن را شاد می‌کند.

فرجام سخن این‌که افغانستان برای چهارمین سال پیاپی در اشغال دشمنی است که نه‌تنها با اقوام، مذاهب، حقوق و آزادی‌های شهروندی و برابری جنسیتی دشمنی دارد، بلکه با انسانیت، موجودیت، وقار و حیثیت انسانی همه ما در جنگ و ستیز است.

در چهار سال گذشته، مبارزه ما با این گروه جنایت‌کار و غاصب ادامه داشته و پس از این نیز، به هر شکل و به هر بهایی که باشد، ادامه خواهد یافت.

سرنگونی چنین رژیم‌های مستبد و جزم‌اندیش، سنتی انکارناپذیر در تاریخ است. ما به فعالیت‌ها، اعتراضات و دادخواهی‌هایی که در داخل و خارج کشور علیه این گروه شرور و جنایتکار انجام می‌شود، با دیده قدر و احترام می‌نگریم؛ اما با یادآوری این اصل که بدون مبارزه میدانیِ معنادار، متعهدانه، ایثارگرانه و هدفمند، رسیدن به آرمان بزرگ سرنگونی طالبان ناممکن است، این یادداشت را به پایان می‌رسانم.

امید آن‌که فرزندان اصیل و نسل مبارزان آزاده و فداکار افغانستان که برای برپایی عدالت، آزادی، حکومت قانون، برابری در همه سطوح و رهایی سرزمین ما از شر هیولای ترور، تندروی، خشونت و خودکامگی کمر بسته‌اند، قربانی داده‌اند و برای قربانی‌های بزرگ‌تر نیز آماده‌اند، در این میدان پیکار خونین و مسیر دشوار و طولانی تنها نمانند.