این تناقض پرسشی بنیادین را پیش میآورد: چطور ممکن است کسی که عمر خود را در نظامی باز و آزاد سپری کرده، به سوی جریانهایی کشیده شود که آزادی و تکثر را نفی میکنند؟
برای پاسخ، باید این پدیده را از سه سطح بررسی کرد: روانشناختی، سیاسی و فرهنگی.
۱. سطح روانشناختی: دوگانگی هویت و جستجوی معنا
حتی در محیطهای لیبرال، افراد میتوانند دچار بحران هویت شوند. فردی که ریشههای مذهبی یا قومی او با ارزشهای سکولار و لیبرال تعارض دارد، ممکن است میان دو قطب متناقض در نوسان باشد. در این حالت، پیوند با گروههای افراطی نوعی «بازگشت به اصالت» یا «ادای دین به ریشهها» تلقی میشود.
افزون بر آن، دموکراسی با تمام فضیلتهایش، قطعیت معنوی نمیدهد. فردی که در جستجوی پاسخهای مطلق به پرسشهای وجودی است، ممکن است جذب نظام فکری بسته و قطعی افراطیون شود؛ نظامی که جهان را به خیر و شر مطلق تقسیم میکند و برای هر پرسش پاسخی نهایی دارد.
نمونههای تاریخی مانند جان واکر لینده، جوان امریکایی که به طالبان پیوست، نشان میدهد که این بحران هویت و جستجوی معنا میتواند حتی در دل دموکراسیهای پیشرفته به افراطگرایی بینجامد.
۲. سطح سیاسی: ابزارگرایی و پراگماتیسم قدرت
از زاویه سیاست، حمایت از گروههای افراطی اغلب ناشی از محاسبه ابزاری است. نخبگان سیاسی یا حتی دولتها ممکن است از افراطگرایان بهعنوان «ابزار فشار» علیه رقیبان استفاده کنند.
بهعنوان نمونه، در دهه ۱۹۸۰ بسیاری از دولتهای غربی به مجاهدین افغان کمک کردند، زیرا آنان را وسیلهای برای تضعیف اتحاد شوروی میدیدند. این حمایت، هرچند موقتی، بعدها به پیدایش جریانهای طالبان و شبکههای تروریستی منجر شد.
چنین رویکردی گاه با استاندارد دوگانه همراه است: در داخل کشور لیبرال، ارزشهای آزادی و حقوق بشر تبلیغ میشود، اما در عرصه بینالملل برای اهداف ژئوپولیتیک با جریانهای ضدآزادی همکاری صورت میگیرد. در اینجا تناقض نه از باور، بلکه از محاسبه مصلحت سرچشمه میگیرد.
۳. سطح فرهنگی: پلزدن میان دو جهان
در سطح فرهنگی، برخی نخبگان میان دو جهان متفاوت قرار میگیرند:
• جهان لیبرال غربی با ارزشهای آزادی، عقلانیت و تکثر.
• جهان سنتی–مذهبی که بر هویت جمعی، ایمان و اطاعت استوار است.
برای چنین فردی، حمایت از گروههای افراطی میتواند شکلی از «پلزدن» یا حتی «ادای دین» به میراث فرهنگی و قومی باشد. او ممکن است خود را «میانجی» میان دو جهان بداند؛ کسی که باید پیوند گذشته و حال، شرق و غرب، سنت و مدرنیته را حفظ کند—حتي اگر این پیوند از نگاه بیرونی خطرناک و متناقض جلوه کند.
نمونه روشن این وضعیت را میتوان در برخی روشنفکران مهاجر دید که در دانشگاههای غربی تدریس میکنند اما همزمان با جریانهای تندرو در کشورهای مبدا همدلی یا ارتباط دارند.
۴. ترکیب سه سطح: مدلی برای فهم تناقض
این پدیده را باید حاصل همپوشانی سه سطح دانست:
• از درون، روان فرد در پی معنا و اصالت است.
• در سطح عمل، محاسبات سیاسی به بهرهبرداری ابزاری میانجامد.
• در سطح نمادین، فرد خود را حامل رسالتی فرهنگی میبیند.
بدینسان، یک شخصیت دموکراتیک لیبرال میتواند به ظاهر با ارزشهای آزادی زیست کند و در عین حال، در مناسبات پنهان یا آشکار با گروههای افراطی حضور داشته باشد.
در نتيجه، رفتار نخبگانی که در دل دموکراسی میزیند اما با افراطگرایان همدلی دارند، نه یک تناقض ساده، بلکه نتیجه چندلایگی روان، سیاست و فرهنگ است. آنان گاه قربانی بحران هویتاند، گاه بازیگر محاسبات قدرت، و گاه واسطهٔ فرهنگی میان دو جهان متعارض.
شناخت این سطوح، برای پیشگیری و مدیریت چنین پدیدهای ضروری است. جوامع لیبرال باید علاوه بر آزادی، به معنا، عدالت و هویت نیز پاسخ دهند؛ وگرنه حتی در آزادترین محیطها، امکان گرایش نخبگان و مردم به جاذبههای افراطی باقی میماند.