• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا طالبان بگرام را به ترامپ می‌دهد؟

وحید پیمان

روزنامه‌نگار

۲۸ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۲۲:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۰:۳۸ (‎+۰ گرینویچ)

بگرام دوباره به محور رابطه طالبان و امریکا بدل شده است. واشنگتن آن را برای مقابله با داعش خراسان و فشار بر چین می‌خواهد، اما طالبان بر خط قرمز «عدم حضور خارجی» پافشاری دارد. در این نوشته چهار سناریوی پیش رو بررسی شده است از دسترسی پنهان تا رد قاطع.

بگرام، پایگاه و فرودگاهی که دو دهه نماد حضور نظامی امریکا در افغانستان بود، اکنون دوباره در مرکز توجهات قرار گرفته است. این پایگاه در شمال کابل، در نقطه اتصال ایران، پاکستان، آسیای میانه و چین در جایگاهی دارد که آن را به یکی از ارزشمندترین موقعیت‌های راهبردی منطقه بدل می‌کند. دو باند پرواز طولانی، زیرساخت‌های لوجستیکی و ظرفیت پذیرش هواپیماهای سنگین، بگرام را به قلب عملیات نظامی امریکا در سال‌های جنگ افغانستان تبدیل کرده بود.

اما فراتر از تجهیزات و موقعیت، بگرام اکنون بار معنایی و سیاسی سنگینی دارد. برای طالبان، این پایگاه نشانه «پایان اشغال» است؛ جایی که پس از خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱ به صحنه نمایش قدرت برای بسیاری از مراسم‌های طالبان بدل شد. به همین دلیل هر بحثی درباره بازگشت امریکا به بگرام چالشی هویتی برای طالبان است؛ چالشی که می‌تواند به‌مثابه عقب‌نشینی و خدشه در روایت پیروزی‌شان تعبیر شود.

اما از منظر واشنگتن، اهمیت بگرام فراتر از طالبان و افغانستان است. نزدیکی این پایگاه به مرزهای چین همواره به‌عنوان یک مزیت ژئوپولیتیک برجسته شده است. با این حال، کارشناسان امنیتی تأکید می‌کنند که بازگشت واقعی امریکا به بگرام تنها با حضور گسترده نیروی انسانی و استقرار سامانه‌های پدافندی امکان‌پذیر است؛ امری که در عمل چیزی جز شبیه‌سازی یک «اشغال» نخواهد بود و به همین دلیل تحقق آن بسیار دشوار به نظر می‌رسد.

محاسبات امریکا: ضدتروریزم، چین و سیاست داخلی

به نظر می‌رسد که ایالات متحده امریکا در موضوع بازگشت به بگرام سه هدف اصلی را دنبال می‌کند. نخست، مقابله بهتر با تهدید داعش خراسان؛ دوم، استفاده از موقعیت بگرام در نزدیکی مرز چین؛ فرصتی که برای واشنگتن ارزشمند است، اما برای بیجینگ تهدیدی جدی به شمار می‌رود. سوم، ملاحظات داخلی؛ بازگشت حتی محدود به بگرام می‌تواند برای دولت امریکا نشانه‌ای از بازسازی اعتبار پس از خروج پرهزینه از افغانستان باشد، هرچند با انتقاد مخالفان هم روبه‌رو خواهد شد.

حقوق و دیپلماسی: توافق دوحه و معضل شناسایی

توافق دوحه در سال ۲۰۲۰ خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان را تضمین کرده بود. هر نوع بازگشت دوباره به افغانستان و حتا حضور در یک پایگاه نظامی نیز نیازمند توافق تازه یا تفسیر جدید از همان توافق است؛ کاری که هم از نظر حقوقی دشوار است و هم بدون شناسایی رسمی طالبان به‌عنوان دولت افغانستان هزینه سیاسی بالایی دارد.
برای امریکا، امضای توافق امنیتی رسمی با طالبان بدون توجه به حقوق بشر و مبارزه با تروریزم در کنگره با مخالفت جدی روبه‌رو می‌شود. برای طالبان هم چنین توافقی خطر از دست رفتن مشروعیت داخلی را دارد. به همین دلیل، اگر همکاری شکل بگیرد، احتمالاً در قالب‌های غیررسمی و پشت‌پرده خواهد بود.

سناریوهای محتمل:

دسترسی محدود و پنهان
در این سناریو، طالبان هرگونه استقرار آشکار نیروی امریکایی را رد می‌کند، اما در سطحی بسیار محدود و غیرعلنی، به پروازهای شناسایی یا نشست‌های اضطراری هواپیماهای امریکایی اجازه می‌دهد. چنین توافقی می‌تواند زیر عنوان «همکاری فنی ضدتروریزم» یا «هماهنگی برای مبارزه با داعش خراسان» توجیه شود، بی‌آن‌که طالبان مجبور باشد واژه «حضور نظامی خارجی» را به رسمیت بشناسد.

برای طالبان، امتیاز این سناریو در گرفتن امتیازهای اقتصادی یا سیاسی غیرمستقیم نهفته است.

  • پوشش حفاظتی سفارت
    در این سناریو، بگرام به‌عنوان پشتوانه‌ای برای حفاظت از نمایندگی دیپلوماتیک امریکا در کابل تعریف می‌شود. چنین ترتیبی می‌تواند به شکل «مرکز پشتیبانی اضطراری» یا «نقطه تخلیه در شرایط بحران» معرفی شود تا از نظر سیاسی برای طالبان کمتر حساسیت‌برانگیز جلوه کند.
  • طالبان با پذیرش این مدل می‌تواند ادعا کند که اجازه بازگشت نیروهای خارجی را نداده و صرفاً به یک چارچوب حفاظتی برای امور دیپلوماتیک رضایت داده است. در مقابل، امریکا از تضمین امنیت پرسونل و امکان واکنش سریع در شرایط بحرانی بهره خواهد برد.
  • با این حال، مرز میان «حفاظت دیپلماتیک» و «استقرار نظامی» باریک است. افشای حضور نظامیان امریکایی، ختا با برچسب حفاظتی هم می‌تواند بار دیگر بحث «اشغال» را زنده کند و طالبان را در برابر پرسش‌های جدی داخلی قرار دهد.
  • بازگشت رسمی نیروها
    بازگشت رسمی نیروهای امریکایی به بگرام مستلزم امضای توافقی تازه و شفاف است؛ توافقی که باید هم نص توافق دوحه را نقض کند و هم بر موانع حقوقی و سیاسی متعدد غلبه یابد. چنین ترتیبی به معنای استقرار قابل‌ملاحظه نیرو، تجهیزات سنگین و سامانه‌های دفاعی خواهد بود؛ چیزی که عملاً شبیه «اشغال دوباره» تعبیر می‌شود.

برای امریکا، این گزینه پرهزینه و پرریسک است. مخالفان داخلی آن را بازگشت به جنگی می‌دانند که واشنگتن با هزینه‌های کلان ترک کرده بود. برای طالبان نیز پذیرش چنین توافقی مترادف با از دست دادن مشروعیت ایدئولوژیک و سیاسی در داخل خواهد بود.

به همین دلیل، احتمال وقوع این سناریو در کوتاه‌مدت بسیار ناچیز است. اگر هم مطرح شود، بیش از آن‌که یک امکان واقعی باشد، ابزاری برای فشار سیاسی و چانه‌زنی در مذاکرات محسوب خواهد شد.
رد قاطع و تداوم وضع موجود

در این سناریو، طالبان بر خط سرخ سنتی خود، یعنی «عدم حضور نیروهای خارجی» پافشاری می‌کند و هرگونه دسترسی امریکا به بگرام را صریحاً رد خواهد کرد. این رویکرد با هویت ایدئولوژیک طالبان سازگار است و به آن امکان می‌دهد روایت «پایان اشغال» را همچنان به‌عنوان یکی از سرمایه‌های سیاسی خود حفظ کند.

پیامدهای منطقه‌ای

چین با حساسیت به هر ترتیبی که بگرام را به پایگاه امریکا بدل کند، واکنش نشان خواهد داد. روسیه که طالبان را به رسمیت شناخته، نگران بازگشت امریکا به «حیاط‌خلوت» خود است. ایران و پاکستان نیز هرکدام از زاویه‌های متفاوت، چنین سناریویی را تهدید تلقی می‌کنند. این فشارهای منطقه‌ای مانع بزرگی در مسیر هر گونه توافق آشکار هستند.

در روزهای پیش‌رو روشن خواهد شد که آیا رایزنی‌های آدم بولر و زلمی خلیل‌زاد می‌تواند باندهای بگرام را بار دیگر به روی هواپیماهای امریکایی باز کند، یا این پایگاه همچنان به‌عنوان نماد پایان اشغال در اختیار طالبان باقی خواهد ماند.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

قدرت اتمی چین، ترامپ را مشتاق پایگاه بگرام کرده است

۲۸ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

تمایل پیوسته دونالد ترامپ به پایگاه هوایی بگرام نشانگر رویکرد جدید حکومت جمهوری‌خواهان به افغانستان است: رصد کردن چین، عملیات ضدتررویسم و دسترسی به عناصر کمیاب معدنی. دونالد ترامپ خواهان معامله با طالبان است: بازگشت به پایگاه هوایی بگرام در بدل امتیازاتی سیاسی و مالی به طالبان.

رئیس جمهور امریکا روز پنجشنبه گفت که «در تلاش هستیم پایگاه هوایی بگرام را پس بگیریم.» او گفت که «آنها[طالبان] چیزهایی از ما می‌خواهند. ما آن پایگاه را می‌خواهیم.»

شبکه سی‌ان‌ان به نقل از منابع آگاه گفت که ترامپ از ماه‌ها به‌ این‌سو مقام‌های ارشد امنیت ملی ایالات متحده را تحت فشار قرار داده تا راهی برای بازگشت نیروهای امریکایی به بگرام پیدا کنند.

این منابع گفتند که گفت‌وگوها برای بازگرداندن کنترول این پایگاه، از ماه مارچ(حوت ۱۴۰۳)آغاز شده است.

ترامپ تا اکنون دوبار هیئت امریکایی، شامل آدام بولر و زلمی خلیلزاد، را به کابل فرستاده است. ظاهر ماموریت آنها رهایی امریکایی‌های بازداشت شده از سوی طالبان است، اما بگرام نیز شامل دستورکار گفت‌وگوی بولر/خلیلزاد با مقام‌های ارشد طالبان بوده است.

روزنامه وال استریت ژورنال روز جمعه گزارش داد امریکا با طالبان درباره استقرار نیروی محدود نظامی در بگرام مذاکره می‌کند و ماموریت این نیروها انجام عملیات ضدتروریسم خواهد بود. اگر طالبان موافقت کند، تجهیزاتی چون هواپیماها و پهپادها به بگرام انتقال خواهند یافت.

منابع امریکایی به این روزنامه گفتند که گفت‌وگوها در مراحل ابتدایی قرار دارند.

چین قدرتمند هسته‌ای

در چارچوب رقابت قدرت‌های بزرگ، مهار چین از عناصر اصلی سیاست خارجی و امنیت ملی امریکا است. رشد خیره کننده نظامی و اقتصادی چین واشنگتن را نگران کرده است. سیاست خارجی نیولیبرال پس از جنگ سرد با این خوش‌بینی آغاز شد که گسترش سرمایه‌داری در جهان به ادغام دولت‌های خودکامه مانند چین در نظم جهانی اقتصاد آزاد کمک می‌کند و محصول آن گسترش دموکراسی و صلح به واسطه جلوگیری از درگیری قدرت‌ها خواهد بود. چین با استفاده از این فرصت به قدرت دوم اقتصادی جهان تبدیل شده است.

حکومت ترامپ با اعمال تعرفه‌های سنگین بر چین در پی احیای مشاغل و صنایع از دست رفته در جریان جهانی شدن سرمایه، در ایالات متحده است. اما، تاکید شخص ترامپ بر تاسیسات اتمی چین نکته‌ای است که به ندرت از سوی رهبران امریکا مطرح شده است. اما، به نظر می‌رسد که رشد چین به عنوان یک قدرت اتمی همتای امریکا، آن طور که اتحاد شوروی در جریان جنگ سرد بود، ظاهراً حکومت ترامپ را نگران کرده است.

روزنامه فایننشل تایمز گزارش داد که چین در سال‌های اخیر به‌سرعت توان هسته‌ای خود را گسترش داده و مانند روسیه، به زودی به رقیب هسته‌ای امریکا بدل می‌شود. پنتاگون سال گذشته اعلام کرد که ارتش چین ذخایر کلاهک‌های هسته‌ای خود را تا اواسط سال ۲۰۲۴ به ۶۰۰ عدد رسانده که به معنای رشد سالانه ۲۰درصدی است.

به گفته این روزنامه، ایالات متحده برآورد می‌کند که چین تا سال ۲۰۳۰حدود یک هزارکلاهک هسته‌ای قابل استفاده خواهد داشت و این تعداد را تا ۲۰۳۵به ۱۵۰۰افزایش خواهد داد. اگر این پیش‌بینی درست باشد، چین تا میانه دهه آینده تقریباً به همان تعداد کلاهک هسته‌ای دست خواهد یافت که امریکا و روسیه در اختیار دارند.

افغانستان با تاسیسات اتمی «لوپ نور» در ایالت سین کیانگ چین ۲ هزار کیلوکتر فاصله دارد. اما، یک تحلیلگر سابق سی‌آی‌ای گفت که ارتش چین تسلیحات هسته‌ای خود را نه در سین کیانگ بلکه در ایالت‌های مرکزی کشور تولید می‌کند.

با این حال، این موضوع چیزی از اهمیت افغانستان برای ترامپ کم نمی‌کند. منابع امریکایی به سی‌ان‌ان گفتند میدان بگرام می‌تواند پایگاهی برای نظارت بر فعالیت‌های چین باشد. در جریان جنگ سرد، پاکستان چنین نقشی را برای تجسس و جمع آوری اطلاعات درباره فعالیت‌های شوروی داشت.

همچنین، امریکا با حضور در بگرام می‌تواند داعش را نیز رصد کند که اخیراً جای القاعده را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی امریکا گرفته است.

با این که امریکا عمیقاً مایل است نیروهای ویژه ضدتروریسم به افغانستان بیایند، اما این نیروها تهدیدی برای القاعده و تی‌تی‌پی نیز است که متحدان طالبان اند. حضور سربازان امریکایی رابطه طالبان با دیگر گروه‌های تروریستی اسلامگرا را پیچیده و حتا تنش آلود می‌کند.

طالبان در گردباد رقابت قدرت‌های بزرگ؟

صحبت‌های ترامپ در بریتانیا نشان می‌داد که گفت‌وگوهای جدی با طالبان در مورد استقرار نیروها و تاسیسات امریکایی در بگرام دارد. طالبان قبلا حضور نیروهای خارجی در افغانستان را رد کرده بود و حکومت ترامپ در جریان مذاکرات دوحه نیز پذیرفته بود که تمام سربازان خود را بیرون کند.

علاقه مجدد ترامپ برای حضور در بگرام نیازمند توافقات گسترده سیاسی، اقتصادی و امنیتی با طالبان است که در حال حاضر طالبان چنین معامله‌ای را رد کرده است. طالبان کسنسرسیومی از گروه‌های شبه نظامی اسلامگرایی است که ضدیت با امریکا و نفرت از غرب در دی‌ان‌ای شان است.

طالبان خواهان عادی شدن روابط با امریکا است اما بعید به نظر می‌رسد که در بدل آن به استقرار نیروهای امریکایی در پایگاه استراتژیک بگرام تن بدهد؛ این موضوع از حساسیت بالایی در منطقه برخوردار است. هر نوع توافق برسر بگرام حکومت شکننده و نوپای طالبان را در تضاد شدید با چین، روسیه و ایران قرار می‌دهد.

این سه کشور در حال حاضر روابط نزدیکی با طالبان دارند اما اگر این گروه در مورد بگرام امتیازی به امریکا بدهد این متحدان خود را از دست می‌دهد. ایران و روسیه نشان داده اند که اگر رژیم مستقر در کابل به امریکا نزدیک شود، حاضر اند به بی‌ثباتی آن کمک کنند. نزدیکی طالبان به امریکا باعث نزدیک شدن این کشورها به نیروهای مقاومت می‌شود.

روسیه برای پس زدن حضور نظامی غرب، به اوکراین حمله کرد و ایران ضربات سختی از جنگنده‌های استراتژیک امریکا در جنگ ۱۲روزه با اسرائیل متحمل شد. با توجه به چشم انداز حمله مجدد اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران، تهران از نفوذ خود برای برهم زدن هر نوع معامله‌ای با واشنگتن استفاده خواهد کرد.

با این که تضعیف داعش در افغانستان به سود روسیه و جمهوریت‌های آسیای میانه است اما مسکو با به رسمیت شناختن طالبان نمی‌خواست که این گروه به دایره نفوذ غرب بیفتد. حضور سربازان امریکایی روابط طالبان و روسیه را سرد خواهد کرد.

چین، روسیه و ایران خلاء اقتصادی و دیپلوماتیک غرب در افغانستان را پر نکرده اند، از سرمایه‌گذاری در معادن و زیرساخت‌ها و پشتیبانی مالی از حکومت درگیر مشکلات مالی گسترده طالبان خودداری کرده اند. با این حال، طالبان روی این متحدان خود حساب می‌کند و عمیقاً مایل است که به کمک آنان از زیر بار سنگین تحریم و انزوا بیرون شده و چرخ اقتصاد خود را با اتکا به سرمایه‌گذاری شرکت‌های آنها در بخش معادن به حرکت در آورد.

مناسبات طالبان با غرب تا زمانی که هبت الله، احمد الشرع افغانی نشود، بهبود نمی‌یابد. طالبان بعید است که رابطه رو به گسترش و قابل پیش‌بینی با مسکو و بیجینگ را با ترامپی که حتا به متحدان خود خیانت می‌کند، معاوضه کند.

سازمان ملل بحران‌ افغانستان را درست تشخیص داد، اما اراده و راه‌حل نداشت

۲۸ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۴:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
حنیف اتمر

محمدحنیف اتمر، وزیر خارجه پیشین افغانستان می‌گوید که شورای امنیت سازمان ملل با وجود تشخیص بحران‌ کشور، اراده و راهبردی برای حل این مشکلات ندارد. آقای اتمر در مقاله‌ای برای افغانستان اینترنشنال، نوشت: نشست اخیر شورای امنیت نشان داد قدرت‌های بزرگ در قبال افغانستان اتفاق‌نظر ندارند.

تشخیص شورای امنیت سازمان ملل در مورد بحران‌های پیچیده و درهم‌تنیده انسانی، حقوق بشری، اقتصادی، امنیتی و سیاسی افغانستان کاملاً درست بود. نتیجه‌گیری این سازمان مبنی بر این‌که این بحران‌ها یک «طوفان کامل» را برای افغانستان و حتی فراتر از آن به‌وجود آورده است نیز به‌جاست؛ زیرا زندگی میلیون‌ها انسان، به‌ویژه نیمی از جامعه، با خطر محرومیت، گرسنگی، نبود خدمات صحی و در نهایت تهدید جدی حیاتی روبه‌رو گردیده است و خطر تروریسم نیز مهار نشده است.

دو دستگی طالبان

سازمان ملل آشکار ساخت که رهبری طالبان به دو گروه تقسیم شده است؛ گروهی که خواهان برخورد واقع‌بینانه برای حل بحران‌هاست، اما قدرت کافی ندارد یا حاضر نیست منافع خود را به خطر اندازد، و گروهی دوم که قدرت را در اختیار دارد، اما هیچ اراده‌ای برای حل بحران‌ها ندارد و برعکس، محرومیت‌های بیشتری را بر کشور تحمیل می‌کند.

با این حال، سازمان ملل و شورای امنیت آن، فراتر از مطالبات تکراری و لفاظی‌های همیشگی، هیچ برنامه عملی برای مهار این «طوفان کامل بحران‌ها» ارائه نکردند. بدتر از آن، نشست اخیر شورای امنیت درباره افغانستان، بار دیگر شکست اجماع بین‌المللی، چنددستگی فکری و آغاز فصل تازه‌ای از رقابت قدرت‌های بزرگ در قبال افغانستان را به نمایش گذاشت.

قدرت‌های بزرگ در برابر بحران افغانستان به سه دسته تقسیم شده‌اند. گروه نخست خواستار تعامل مشروط با طالبان‌ است، گروه دوم تعامل بدون قید و شرط را پیشنهاد می‌کند، و گروه سوم هرگونه تعامل با طالبان را بی‌نتیجه و مردود می‌داند.

مردم افغانستان و جهان، و نیز سیاست‌مداران و دولت‌مداران واقع‌بین و سالم‌اندیش، باید بدانند که این رقابت قدرت‌های بزرگ، سطح و ابعاد واقعی این طوفان کامل را برای افغانستان و منطقه به مراتب وخیم‌تر خواهد ساخت. پیش از آن‌که دیر شود، چاره در همکاری ملی و بین‌المللی برای ایجاد نظام مشروع در کشور نهفته است؛ نظامی که حقوق همه مردم افغانستان و تعهدات بین‌المللی کشور، از جمله مبارزه با تروریسم، را تضمین کند.

از سرگیری روند دوحه و بازنگری نقش سازمان ملل

روند سیاسی دوحه تحت رهبری سازمان ملل متحد باید با مشارکت فعال و معنادار مردم افغانستان و سیاست‌مداران شایسته و معتبر از سر گرفته شود.

مذاکرات بین‌الافغانی برای رسیدن به توافقی همه‌شمول و پایدار نیز باید با حمایت کامل شورای امنیت و کشورهای بانفوذ منطقه آغاز گردد.

 در حالی‌که کارایی سازمان ملل متحد در عرصه کمک‌های انسانی و حقوق بشری ستودنی است، اما عملکرد آن در حوزه سیاسی، به ویژه در روند دوحه، نیازمند بازنگری جدی می‌باشد. این سازمان باید به حق مشارکت واقعی مردم افغانستان در این پروسه احترام بگذارد و شجاعت ایستادگی در برابر حاکمان مستبد را از خود نشان دهد، حتی اگر این اقدام به بهای از دست دادن موقعیت و مسئولیت نهادی تمام شود.

کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان باید بر اساس نیازهای واقعی و بر بنیاد اصول شفافیت و حساب‌دهی از سر گرفته شود.

افزون بر آن، تمامی اقدامات سیاسی و عدلی در سطح بین‌المللی برای توقف بحران حقوق بشری و رفع محرومیت زنان باید عملی گردد، و این موضوع حیاتی نباید به بهانه «تعامل سازنده» نادیده گرفته شود.

دومین ضیافت سلطنتی ترامپ در بریتانیا؛ سایه شوم اپستین بر سر مهمان و میزبان سنگینی می‌کند

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۶:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
ستار سعیدی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا روز سه‌شنبه برای شرکت در مهمانی رسمی پادشاه بریتانیا وارد لندن شد. مخالفان آقای ترامپ، عکس بزرگ او و جفری اپستین، آزارگرجنسی بدنام را در برابر کاخ وینزر گسترده‌اند؛ در جایی که اقامتگاه رئیس‌جمهور و بانوی اول امریکا در این سفر خواهد بود.

سایه شوم اپستین، نه تنها در این سوی اقیانوس اطلس هم آقای ترامپ را رها نمی‌کند، بلکه گلوی نخست‌وزیر بریتانیا را هم به سختی می‌فشارد.

در فاصله ضیافت سلطنتی نخست برای آقای ترامپ در بهار ۲۰۱۹ تا ضیافت دوم در پایان تابستان ۲۰۲۵، بریتانیا فراز و فرودهای زیادی داشته و پنج نخست‌وزیر عوض کرده است.

بریتانیای امروز و آن روز

شش سال پیش که بریتانیا از سوی یکی از راست‌گراترین حکومت‌های خود در دهه‌های اخیر اداره می‌شد، بوریس جانسون، نخست‌وزیر وقت که در رقابت درون حزبی رهبر حزب حاکم شده بود، انتخابات زودهنگام اعلام کرد تا از سوی رای‌دهندگان عادی هم تایید شود و دستاویز قانونی برای اجرای نتیجه همه‌پرسی برگزیت به‌دست آورد.

رسانه‌های نوشتند که نخست‌وزیر وقت بریتانیا نمی‌خواست در کنار آقای ترامپ در یک عکس دیده شود
100%
رسانه‌های نوشتند که نخست‌وزیر وقت بریتانیا نمی‌خواست در کنار آقای ترامپ در یک عکس دیده شود

در آن زمان، در آن سوی اقیانوس اطلس، دونالد ترامپ، رئيس‌جمهور امریکا بود. آقای ترامپ آنقدر در بریتانیا نامحبوب بود که به گفته رسانه‌ها، بوریس جانسون در جریان مراسم هفتاد سالگی ناتو در بریتانیا، می‌کوشید با او در یک کادر عکاسی قرار نگیرد تا مبادا بختش برای پیروزی در انتخابات اواخر دسامبر ۲۰۱۹ کم‌رنگ شود. این دو رهبر در آن مراسم خوش و بش کوتاهی کردند که البته از چشم عکاس‌های خبری دور نماند.

آقای جانسون با شعار «بیاید برگزیت را به انجام برسانیم»، در انتخابات ماه دسامبر ۲۰۱۹ حزب محافظه‌کار را به پیروزی قاطعی رساند، سخت‌ترین شکست در تاریخ معاصر را به حزب کارگر وارد کرد که به استعفای جرمی کُربن از رهبری حزب انجامید و حزب لیبرال دموکرات را که با شعار بازگشت به اتحادیه اروپا وارد انتخابات شده بود، به سختی به حاشیه راند.

شش سال گذشت؛ در این فاصله در دو سوی اقیانوس اطلس تغییرات زیادی آمده است. دونالد ترامپ پس از یک دوره واگذاری ناخواسته قدرت به حزب دموکرات، دوباره – و این بار با رای بالایی، و بسی تند و تیزتر از گذشته – به کاخ سفید بازگشته و پس‌لرزه‌های پیروزی او، نه تنها امریکا بلکه اروپا و جهان را تکان داده است.

در بریتانیا پس از این که حزب محافظه‌کار سه رهبر عوض کرد و نتوانست از زیر بار سنگین کرونا و برگزیت قامت راست کند،‌ حزب کارگر با آرایش تازه‌ای و با یک پیروزی قاطع پس از چهارده سال به قدرت بازگشت.

کی‌یر استارمر برای جلب نظر دونالد ترامپ تلاش زیادی کرده است
100%
کی‌یر استارمر برای جلب نظر دونالد ترامپ تلاش زیادی کرده است

در آرایش تازه، طیف چپ‌گراتر حزب کارگر به حاشیه رانده شدند، جرمی کُربن که به‌گونه مستقل وارد پارلمان شده بود حالا حزب تازه‌ای ساخته و کی‌یر استارمر در خانه شماره ۱۰ – دفتر نخست‌وزیری بریتانیا – کابینه‌ای از چهره‌های چپ میانه حزب تشکیل داده است. البته این میانه‌روی نه تنها نظر مساعد راست‌گرایان جامعه را به‌دست نیاورده، بلکه باعث فاصله گرفتن رای‌دهندگان سنتی حزب کارگر شده است.

آقای استارمر در ۱۸ ماهی که از به قدرت رسیدنش می‌گذرد، در سامان دادن به بحران پناهجویانی که با قایق‌های بادی از راه دریا خود را به بریتانیا می‌رسانند، موفق نبود. همین ناکامی، ناخن‌افگار یا چشم اسفندیار حکومت او شد و دستاویزی برای راست‌گرایان شد که شنبه گذشته ده‌ها هزار نفر از آن‌ها در خیابان‌های لندن قدرت‌نمایی کردند.

دونالد ترامپ در ضیافت سلطنتی سال ۲۰۱۹، مهمان ملکه بریتانیا بود
100%
دونالد ترامپ در ضیافت سلطنتی سال ۲۰۱۹، مهمان ملکه بریتانیا بود

او همچنین در این یک و نیم سال تصمیم‌های جنجالی زیادی گرفته که هیچ‌کدام آن‌ها از یک نخست‌وزیر کارگری انتظار نمی‌رفت. در کنار سیاست‌های اقتصادی راست‌گرایانه، مانند افزایش بودجه نظامی به قیمت کاهش خدمات اجتماعی و رفاهی، تا حمایت سرسختانه از اسرائيل و تروریستی خواندن یک گروه حامی فلسطینیان، تا نزدیکی بیش از حد به دونالد ترامپ و دعوت از او برای یک ضیافت سلطنتی دیگر به میزبانی شاه.

آقای ترامپ که یک بار در دوره اول خود به ضیافت شاهانه ملکه بریتانیا آمده بود، تنها رهبر غیرسلطنتی جهان است که دوبار در بریتانیا به چنین ضیافتی دعوت می‌شود. شاه بریتانیا رهبران جهان را به پیشنهاد نخست‌وزیر مهمان می‌کند و شرکت دوباره در ضیافت سلطنتی، برای بسیاری در این کشور، نمایانگر کیسه‌ای است که کی‌یر استارمر برای روابط اقتصادی با قدرتمندترین اقتصاد دنیا دوخته است. او با این ترفند توانست دل آقای ترامپ را به‌دست آورد و تعرفه‌های ایالات متحده برای تولیدات بریتانیایی را در حد ۱۰ درصد نگه دارد.

لرد مندلسن (چپ) رابطه نزدیکی با جفری اپستین داشته است
100%
لرد مندلسن (چپ) رابطه نزدیکی با جفری اپستین داشته است

سایه شوم اپستین در دو سوی اقیانوس

تازه‌ترین جنجال و رسوایی کی‌یر استارمر، برکناری سفیر با نفوذش در امریکاست. لرد پیتر مندلسن، در سیاست بریتانیا، نامی آشنا و در ایالات متحده، چهره‌ای صاحب‌نفوذ است. بسیاری باور دارند که کامیابی نخست‌وزیر بریتانیا در به‌دست آوردن دل دونالد ترامپ، نتیجه رایزنی‌های آقای مندلسن و رابطه نزدیک او با کاخ سفید است.

آقای ترامپ در حالی وارد لندن شده است که معمار رابطه‌ ویژه او با نخست‌وزیر این کشور، از مهمترین سفارت بریتانیا کنار زده شده است. او شاید بتواند با جانشین آقای مندلسن هم کنار بیاید، اما نخست‌وزیر، کی‌یر استامر، بعید است از زیر بار این رسوایی کمر راست کند.

رسوایی این نیست که چرا لرد مندلسن برکنار شده، بلکه جنجال اینجاست که چرا دیر برکنار شده است.

در این اواخر و با انتشار مجموعه‌ای از نامه‌های جفری اپستین، آزارگر جنسی کودکان - که در دوره اول آقای ترامپ در زندان خودکشی کرد – رابطه نزدیک و صمیمی این چهره بدنام با لرد مندلسن هم برملا شده است. مشخص شده که آقای مندلسن حتی پس از بازداشت اپستین برای رسیدگی به جرایم جنسی‌اش، با نوشتن نامه‌ یا نامه‌هایی از او حمایت کرده است.

  • سفیر بریتانیا در واشنگتن به دلیل رابطه‌اش‌ با جفری اپستین برکنار شد

    سفیر بریتانیا در واشنگتن به دلیل رابطه‌اش‌ با جفری اپستین برکنار شد

حالا بسیاری در دو سوی پارلمان بریتانیا – هم حزب مخالف و هم حزب حاکم – خواهان پاسخگویی و چه بسا کناره‌گیری کی‌یر استارمر از مقام نخست‌وزیری اند. نکته اینجاست که آقای استارمر، به باور منتقدانش، از این رسوایی خبر داشته و با این حال از لرد مندلسن دفاع کرده است.

او سرانجام وادار شد سفیر بانفوذ بریتانیا در ایالات متحده را، یک هفته مانده به سفر جنجالی آقای ترامپ به لندن برکنار کند؛ اما رسوایی جفری اپستین، همانگونه که بر سر مهمان امریکایی آقای استامر در این سفر سایه انداخته و در نشست‌های خبری در لندن مطرح خواهد شد، بلکه به‌سختی گریبان نخست‌وزیر بریتانیا را هم گرفته است.

چه بسا بار بعد که رهبران امریکا و بریتانیا در جایی با هم دیدار کنند، فردی که در کنار آقای ترامپ ایستاده، دیگر کی‌یر استارمر نباشد.

چرا هبت‌الله از اینترنت می‌ترسد؟

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۵:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)

اینترنت بی‎‌سیم در پنج ولایت افغانستان قطع شده است. این نوشته بررسی می‌کند که چرا رهبر طالبان از اینترنت می‌ترسد و چگونه قطع تدریجی خدمات فایبر و بی‌سیم در ولایت‌های افغانستان بخشی از سیاست کنترول روایت‌ها، مهار اعتراض‌ها و جلوگیری از دسترسی جامعه به اطلاعات آزاد است.

قطع اینترنت بی‌سیم در بلخ، قندهار، هلمند، نیمروز و ارزگان به دستور مستقیم رهبر طالبان، نشانه‌‌ای واضح و آشکار از روندی است که به‌گفته منابع قرار است به‌تدریج به سراسر افغانستان گسترش یابد. ظاهراً این تصمیم برآمده از هراس عمیقی است که هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان نسبت به اینترنت و جهان باز اطلاعات دارد.

گذشته‌ عملکرد طالبان نشان می‌دهد که این گروه هیچ‌گاه علاقه‌ای به ابزاری که خارج از کنترول خودش، جریان اطلاع‌رسانی را ممکن سازد نداشته است. طالبان از همان آغاز در پی انحصار روایت بوده است. حکومت طالبان می‌کوشد تنها صدایی باشد که از داخل افغانستان شنیده می‌شود. اما اینترنت در چهار سال گذشته مهم‌ترین روزنه‌ای بوده که این انحصار آنان را شکسته است. ویدیوهای کوتاه، گزارش‌های شهروندی و روایت‌های مستقل از زندگی روزمره زیر سلطه طالبان، توانسته‌اند نظم تبلیغاتی این گروه را فرو بریزند. هبت‌الله رهبر طالبان می‌داند هر تصویر و جمله‌ای که بدون اذن و سانسور او منتشر شود، می‌تواند مشروعیت این گروه را زیر پرسش ببرد.

ترس طالبان از حقیقت‌سنجی و روایت‌های بدیل

بهار عربی که در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا شعله‌ور شد و منشاء آن اینترنت آزاد و شبکه‌های اجتماعی بود، نشان داد که این فضا می‌تواند حقیقت‌سنجی جمعی و سازمان‌دهی اعتراض‌ها را ممکن سازد.

پژوهش‌های نهادهایی مانند «فریدم هاوس» نیز تأیید کرده‌اند که افت آزادی اینترنت همواره با افزایش کنترول‌گری سیاسی همراه بوده است. در چنین فضایی، ماشین تبلیغات رسمی کارکرد خود را از دست می‌دهد. برای طالبان، که مشروعیتش بر خوانش خاصی از دین استوار است، این تهدید دوچندان است. اینترنت به کاربران در افغانستان امکان می‌دهد به دانش دینی متنوع، روایت‌های بدیل و شهادت‌های مستقیم از نقض حقوق بشر دسترسی یابند؛ چیزی که ستون‌های ایدئولوژیک این گروه را فرسایش می‌دهد.

نگرانی‌های امنیتی هبت‌الله

ترس هبت‌الله از اینترنت ریشه‌ای امنیتی نیز دارد. او می‌داند برای رهبری که اقتدارش بر سکوت و ترس عمومی بنا شده، اینترنت ظرفیتی بسیار خطرناک است؛ زیرا کوچک‌ترین اعتراض محلی می‌تواند با اتصال شبکه‌های مجازی به بحرانی ملی تبدیل شود. تجربه کشورهای دیگر نیز این واقعیت را تأیید می‌کند: در ایران اعتراض‌های پراکنده بارها به جنبش‌های سراسری انجامید، در مصر تجمع‌های محدود میدان تحریر به سرنگونی حکومت انجامید، و در سودان شبکه‌های اجتماعی توانستند صدای مخالفان را به موجی ملی بدل کنند. همین نمونه‌ها نشان می‌دهد که چرا طالبان از اتصال آزاد مردم به اینترنت چنین هراس دارد.

علاوه بر همه اینها، رهبر طالبان اینترنت را منبع «فساد» هم می‌داند. در نگاه رهبر طالبان، دسترسی جوانان و زنان به موسیقی، فیلم یا گفتمان‌های مدرن درباره آزادی فردی و حقوق زنان، بنیان‌های ایدئولوژیک نظامی را که طالبان بنا کرده متزلزل می‌کند. اینجاست که نگرانی مذهبی و فرهنگی با ترس امنیتی در هم می‌آمیزد. روحانیت سنتی نیز با تهدید مشابهی روبه‌رو است؛ چرا که مرجعیت فتواهای دینی، زمانی که هر کاربر می‌تواند به منابع متنوع دینی کشورهای اسلامی و دانشگاه های معتبر اسلامی دسترسی پیدا کند، دیگر یکپارچه باقی نمی‌ماند.

کاربران افغان تا کنون هزاران بار دستورها و فرمان‌های هبت‌الله آخندزاده را زیر سؤال برده‌اند. هزاران متن در شبکه‌های اجتماعی، چه به‌صورت پست‌های مستقل و چه در قالب دیدگاه‌ها زیر خبرها و مطالب رسانه‌ای، تولید شده که مستقیم یا غیرمستقیم مشروعیت او را به چالش کشیده است. این حجم از روایت‌های بدیل، که گاهی در چند ساعت دست‌به‌دست می‌شود و به مخاطبان گسترده‌ای می‌رسد، نشان می‌دهد فضای دیجیتال به ابزاری بدل شده که اقتدار طالبان را از درون می‌ساید.

بُعد دیگری از این هراس، هزینه‌ای است که فساد و سرکوب بر طالبان تحمیل می‌کند. اینترنت امکانی پدید آورده که اسناد افشا شوند و روزنامه‌نگاری داده‌محور راه خود را باز کند. گزارش‌های نهاد «اکسیس ناو» نشان می‌دهد خاموشی‌های اینترنت در جهان رو به افزایش است، چون حکومت‌ها برای گریز از هزینه‌های شفافیت به ابزارهای خشن‌تری متوسل می‌شوند. طالبان نیز نگران همین وضعیت است؛ هر معامله، هر خشونت و هر تصمیم دیر یا زود افشا می‌شود و در حافظه دیجیتال می‌ماند. این گروه تا امروز بارها از این مسیر ضربه خورده است؛ از انتشار اسناد مالی گرفته تا درز گزارش نشست‌های محرمانه و حتی علنی‌شدن اختلاف‌های درونی رهبرانش.

چرا قطع مرحله به مرحله؟

به نظر می‌رسد هبت‌الله آخندزاده تحت فشار شماری از رهبران دیگر طالبان تصمیم گرفته است دسترسی به اینترنت بی‌سیم را یک‌باره متوقف نکند. این سیاست شباهت زیادی به روندی دارد که در مورد رسانه‌های تصویری اجرا شد؛ روندی تدریجی که از محدودیت‌های کوچک آغاز شد و اکنون، پس از مدتی، به تعطیلی و انسداد بیش از هشتاد درصد رسانه‌های تصویری دولتی در افغانستان انجامیده است. طالبان با این شیوه هم واکنش جامعه را می‌سنجد و هم هزینه‌های سیاسی را گام‌به‌گام کاهش می‌دهد. انسداد مرحله‌به‌مرحله، فرصتی برای آماده‌سازی افکار عمومی و مهار اعتراض‌های احتمالی فراهم می‌کند.

پارادوکس سانسور؛ خاموشی که صدا را بلندتر می‌سازد

سانسورچیان در همه جای دنیا با تناقضی روشن روبه‌رویند؛ هرچه فشار برای بستن مسیرهای اطلاع‌رسانی بیشتر می‌شود، تقاضا برای دسترسی نیز افزایش می‌یابد. پژوهش‌ها این پدیده را «پارادوکس سانسور» نامیده‌اند؛ وضعیتی که در آن حذف یک محتوا خود به خبر تبدیل می‌شود و دامنه توجه را چند برابر می‌کند. طالبان نیز با همین واقعیت مواجه است. تصمیم به قطع اینترنت شاید در کوتاه‌مدت جریان اطلاعات را کند کند، اما در عمل کنجکاوی عمومی را دامن می‌زند و توجه جهانی را به‌سوی افغانستان جلب می‌کند.

ترس هبت‌الله از اینترنت، در واقع ترس از جامعه‌ای است که می‌تواند آگاه شود، سازمان یابد و روایت مستقل خود را بسازد. طالبان به جای آنکه با مردم وارد گفت‌وگو شود، سکوت و تاریکی را تحمیل می‌کند. اما تجربه‌ی جهانی نشان داده هیچ دیواری توان مقاومت در برابر سیلاب اطلاعات را ندارد.

علاوه بر همه‌ اینها، طالبان بار دیگر نشان می‌دهد که تا چه اندازه با ابزارهای دنیای امروز در تضاد است. در جهانی که اینترنت به بخش جدایی‌ناپذیر اقتصاد، آموزش، ارتباطات و حتی سیاست بدل شده، تصمیم به بستن دروازه‌های دیجیتال هم نشانه‌ بی‌اعتمادی این گروه به جامعه است و هم پرده از ناتوانی آن در همزیستی با واقعیت‌های عصر جدید برمی‌دارد. طالبان می‌خواهد با تکیه بر روش‌های قرون وسطایی، نظمی نو را مهار کند، اما همین تلاش بیش از پیش شکاف میان این گروه و نسلی را عیان می‌سازد که زندگی‌اش با شبکه‌های مجازی و جریان آزاد اطلاعات تعریف شده است.

طالبان شاید بتواند موقتاً سرعت اینترنت را کم کند یا دروازه‌های ارتباطی را ببندد، اما نمی‌تواند نسلی را که در دنیای دیجیتال بزرگ شده به دوران شتر و چراغ‌های پلیته‌دار بازگرداند. جوانان افغانستان، چه در داخل و چه در مهاجرت، زندگی و هویت‌شان با ابزارهای آنلاین پیوند خورده است. هر انسداد تازه تنها شکاف میان حاکمان و جامعه را عمیق‌تر می‌سازد و نشان می‌دهد که طالبان در جدالی نابرابر با زمانه‌ای قرار گرفته که دیگر به عقب برنمی‌گردد.

مخالفان برای سقوط طالبان به یازدهم سپتامبر دیگر چشم دوخته اند

۲۳ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۶:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

ضیا سراج، رئیس پیشین امنیت ملی روز ۲۰ سنبله در یک سخنرانی در دانشگاه برونل لندن هشدار داد که حضور گروه‌های تروریستی در کوتاه‌مدت برای مردم افغانستان فاجعه‌بار است و در درازمدت، منطقه، هزینه سنگینی پرداخت خواهد کرد.

این هشدار که قبلا از سوی گروه‌های مقاومت نیز ابراز شده، می‌تواند به معنای تکرار وقوع حوادثی مانند یازدهم سپتامبر باشد یا حمله خونبار به سالون کنسرتی در مسکو در یک مقیاس کوچکتر.

مخالفان طالبان با چالش روایت درخور توجه حکومت‌های جهان به ویژه امریکا رو به رو هستند.

امریکا در سطح کلان، از روایت جنگ با تروریسم، آن طور که در هشت سال حکومت جورج بوش پس از ۱۱ سپتامبر بود، عبور کرده و حتی با طالبان همکاری می‌کند.

واشنگتن بر مقابله با چالش‌های اقتصادی و امنیتی چین در جنوب شرق آسیا و روسیه در اروپا متمرکز است. با این حال، مخالفان از جمله در جبهه مقاومت، فکر می‌کنند که تروریسم هنوز ظرفیت این را دارد که هم فشار جهان بر طالبان حفظ شود و هم در آینده پای امریکا و کشورهای دیگر به قضیه افغانستان کشیده شود.

تروریسم جای مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر را در گفتمان مخالفان طالبان گرفته است.

  • سراج: هزینه سقوط افغانستان را منطقه خواهد پرداخت

    سراج: هزینه سقوط افغانستان را منطقه خواهد پرداخت

هبت الله از سقوط ملا عمر درس گرفته است؟

بنا به روایتی غالب، پس از بمبگذاری مرگبار در برابر سفارت‌های امریکا در تانزانیا و دارالسلام به دست القاعده در آگست ۱۹۹۸، ملاعمر، رهبر وقت طالبان از اسامه بن لادن خواست که از خاک افغانستان برای حمله به تاسیسات امریکا استفاده نکند. اما، رهبر القاعده این دستور ملا عمر را نادیده گرفت و سه سال بعد، در ۱۱ سپتامبر حملات مرگبارتری در شهر نیویارک امریکا انجام داد.

۹ روز بعد از فروپاشی برج‌های تجارت جهانی، ملا عمر در واکنش به درخواست حکومت جورج بوش برای تحویل دادن رهبران القاعده، در بیانیه‌ای گفت که اجازه استفاده به القاعده را نمی‌دهد و امریکا با تهدید حکومت طالبان، بر ناکامی امنیتی خود پرده می‌اندازد.

کارتر ملکاسیان، مشاور سابق نیروهای امریکایی در افغانستان در کتاب «تاریخ جنگ امریکا در افغانستان» نوشت که ملاعمر باور نداشت امریکا به جز تهدید لفظی، قصدی برای حمله به افغانستان داشته باشد.

ملاعمر برای این محاسبه نادرست بهای سنگینی پرداخت، محاسبه‌ای که ریشه در برداشت تمام اسلامگرایان از غرب به عنوان «نظام در حال زوال»، «غرق در لذات دنیوی و فاقد جسارت جنگی» دارد.

با این که نظام طالبان برای حمایت از بن لادن سقوط کرد اما این گروه هرگز رابطه خود را با القاعده قطع نکرد. رهبران القاعده پس از بازگشت طالبان به قدرت به افغانستان برگشتند. ایمن الظواهری در مهمانخانه سراج الدین حقانی در وزیر اکبر خان کابل زندگی می‌کرد که بعداً با راکت پهپاد امریکایی در آنجا کشته شد.

یافته‌های افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد که سیف‌العدل، رهبر جدید القاعده پس از بازگشت طالبان به کابل ابتدا در پکتیکا اقامت داشت، اما هنگامی که در ماه‌های جون و جولای ۲۰۲۲ در ولسوالی‌های گیان و برمل پکتیکا و سپیره خوست زمین‌لرزه‌ رخ داد و سازمان‌های امدادگر به این مناطق سفر کردند، سیف‌العدل و دیگر رهبران القاعده این مناطق را ناامن یافتند و به کنر و نورستان منتقل شدند. این نشان می‌دهد که القاعده در تاروپود طالبان ریشه دوانده است.

  • ۲۴ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر؛ القاعده در تار و پود طالبان افغان و پاکستانی ریشه دارد

    ۲۴ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر؛ القاعده در تار و پود طالبان افغان و پاکستانی ریشه دارد

هبت الله و دیگر مقام‌های طالبان مانند اواخر دهه نود میلادی، اصرار دارند که به القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی اجازه نمی‌دهند که از خاک افغانستان استفاده کنند. اما، تمام شواهد نشان می‌دهد که افغانستان برای القاعده یک استراحتگاه نیست بلکه محلی برای تجدید قوا و برنامه‌ریزی برای حملات مجدد است.

اگر القاعده قرار است هیچ کاری نکند، دلیل وجودی، داعیه و اعتبار آن زیر سوال می‌رود. انفعال القاعده جا را برای گروه‌های اسلامگرای تروریست دیگر باز می‌کند و معتقدان به جهاد جهانی علیه امریکا و اروپا به آنها می‌پیوندند.

گزارش‌های سازمان ملل و ارزیابی تحلیلگران نشان می‌دهد که تحت رهبری سیف‌العدل، شبکه القاعده از افغانستان به‌عنوان مخفیگاه، مرکز آموزش، فرماندهی، مدیریت، لجستیک و منابع مالی استفاده می‌کند. این گروه در پی آن است تا حوزه فعالیت را از طریق شاخه‌هایش به دیگر کشورهای ناپایدار گسترش دهد. القاعده اکنون بیشتر در کشورهای افریقایی با جمعیت مسلمان فعال است، منطقه‌ای که دارای دولت‌های ضعیف و فرومانده است.

القاعده با این استراتژی از افغانستان به عنوان مرکز رهبری استفاده می‌کند. طالبان با این که خواستار بهبود روابط با امریکا است، اما به دلایل فکری و ضدیت عمیق تمام جنبش‌های رادیکال اسلامگرا با امریکا به علت حمایت از اسرائیل و دولت‌های عربی، کاری برای مهار القاعده انجام نمی‌دهد.

داعش مهمتر از القاعده

روایت ترساندن غرب از رابطه طالبان با القاعده و جنگجویان دیگر کارکردی مشابه دوره پس از یازده سپتامبر را ندارد. طالبان از نظر سیاسی بر رابطه با امریکا تاکید دارد و از نظر استخباراتی در مورد دشمن مشترک شان- داعش- تبادل اطلاعات می‌کنند.

کشورهای نگران دیگر مانند روسیه نیز روی رابطه امنیتی و استخباراتی با طالبان سرمایه‌گذاری کرده اند. مسکو برای همکاری طالبان در حوزه امنیتی و دور نگهداشتن این گروه از دایره نفوذ غرب، حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. روسیه عمیقاً باور دارد که غرب به ویژه امریکا، از گروه‌های شبه نظامی برای بی ثبات کردن آسیای مرکزی استفاده می‌کنند. مسکو حتی مدعی است که جنگجویان خارجی از سوریه به افغانستان منتقل می‌شوند.

طالبان کوشیده است که رابطه استخباراتی با کشورهای منطقه و غرب را به فرصتی برای به رسمیت شناخته شدن و خروج از انزوا تبدیل کند. این گروه نشان می‌دهد که بند گروه‌های اسلامگرا در دستش است و به کشورهای غربی سیگنال می‌دهد که تجربه یازدهم سپتامبر تکرار نخواهد شد.

سفیر سابق پاکستان در افغانستان اخیراً فاش کرد که پس از سقوط کابل، رئیس سی‌آی‌ای امریکا به کابل سفر کرده بود. این سفر و موضع‌گیری‌های بعدی مقام‌های طالبان و امریکایی نشان داد که داعش فصل مشترک همکاری واشنگتن و طالبان است. برای واشنگتن، داعش تهدیدی فوری‌تر است، از این رو در کنار پهپادهای تیزبین، به طالبان برای زدن داعش نیاز دارد.

امریکا به رغم گزارش‌های شورای امنیت، بر طالبان برای خارج کردن القاعده از افغانستان فشار نیاورده است. حکومت جو بایدن، رئیس جمهور پیشین امریکا انکار می‌کرد که القاعده بار دیگر در افغانستان تجدید سازمان کرده است یا القاعده و طالبان همچنان روابط دیرینه و نزدیک خود را حفظ کرده‌اند.

  • معاون سابق امنیت ملی: القاعده طالبان را رهبری می‌کند

    معاون سابق امنیت ملی: القاعده طالبان را رهبری می‌کند

سازمان ملل در گزارش خود به شورای امنیت هشدار داده است که «حضور رهبران ارشد القاعده در کشور تغییر نکرده و این گروه همچنان تهدیدی برای منطقه و حتی فراتر از آن محسوب می‌شود.» با این حال، «این گروه در حال حاضر توانایی اجرای حملات پیچیده و دوربرد را ندارد.» این همان نکته‌ای که به امریکا فرصت می‌دهد که بر تهدید داعش متمرکز شود و همکاری با طالبان و رفتار کژدار و مریز با این گروه را توجیه کند.

رصد از آسمان

پس از شکست تلخ لشکرکشی امریکا در افغانستان و عراق، تمایل به ارسال سرباز و مداخله نظامی، در واشنگتن کاهش یافته است. چالش اقتصادی و فناوری چین از یکسو و خستگی مردم از امریکا از جنگ‌های خارجی با هزینه تریلیون دالری، سیاستمداران امریکایی را در مورد مداخله در کشورهای دیگر محتاط کرده است.

امریکا برای ترصد گروه‌های تروریستی به پهپاد متکی است. فرماندهان نظامی امریکا در دوره بایدن در کانگرس می‌گفتند با این که خروج سربازان امریکایی توانایی این کشور برای زیرنظر گرفتن سازمان‌های تروریستی در افغانستان را کاهش داده اما «استراتژی ترصد از آسمان» این خلاء را جبران کرده است. حکومت بایدن کشتن الظواهری در قلب کابل را نتیجه موفقیت این استراتژی می‌دانست.

قلمرو طالبان تحت نظارت دایم پهپادهای امریکایی است و این گروه در آینده شاهد حملات بیشتر پهپادی امریکا خواهد بود. همکاری مشترک اطلاعاتی پاکستان و امریکا برای پاییدن القاعده، تی‌تی‌پی و داعش، افغانستان را در معرض تعرضات نظامی این دو کشور قرار داده است.

  • دیلی تلگراف: به طالبان در مبارزه با داعش تکیه نکنیم

    دیلی تلگراف: به طالبان در مبارزه با داعش تکیه نکنیم

هر قدر که گروه‌های تروریستی مستقر در افغانستان توانایی حمله در خاک کشورهای غربی را پیدا کنند به همان اندازه طالبان در برابر اقدامات نظامی بیرونی آسیب پذیر خواهند شد.

امریکا به جای لشکرکشی پرهزینه به پهپادهای خود متکی است و هیچ یک از رهبران طالبان و القاعده از تیررس موشک‌های هلاکت‌بار امریکا در امان نیستند. امریکایی‌ها زمانی که احساس کنند بازیگران خارجی تهدیدی امنیتی هستند، در حذف شان کوتاهی نمی‌کنند.

ترامپ، قاسم سلیمانی، فرمانده نامدار سپاه پاسداران را حذف کرد و بایدن ایمن الظواهری را. اگر روزی رهبران طالبان مانند هبت‌الله به طور فعال با القاعده همدستی کنند، باید نگران پهپادهای امریکایی باشند.