• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

تحلیلی از فارن پالیسی؛ امریکا چگونه می‌تواند به پایگاه بگرام بازگردد؟

۱۰ میزان ۱۴۰۴، ۰۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۰:۳۲ (‎+۰ گرینویچ)

ایالات متحده در حال بررسی راه‌هایی برای بازگشت به پایگاه هوایی بگرام در افغانستان است.

مجله معتبر فارن پالیسی در مقاله‌ای به تحلیل مسیرهای احتمالی بازگشت امریکا به این پایگاه استراتژیک پرداخته و نوشته که این هدف می‌تواند از طریق مذاکره مستقیم با طالبان، همکاری با کشورهای ثالث مانند قطر، امارات متحده عربی، اوزبیکستان یا واگذاری مدیریت پایگاه به یک کنسرسیوم نظامی-غیرنظامی محقق شود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اعلام کرد که دولتش در تلاش است تا کنترول پایگاه بگرام را از طالبان پس بگیرد. به نظر می‌رسد پایگاه بگرام، در چارچوب نگاه حکومت ترامپ به چین، جایگاه مهمی در رویکرد واشنگتن به افغانستان یافته است.

جاوید احمد، تحلیل‌گر فارن پالیسی، در این مقاله اصرار و تهدید ترامپ را نشانه بازنگری در جایگاه امریکا در منطقه‌ای دانست که نفوذ این کشور در آن کاهش یافته است.

چرا بگرام مهم است؟

به نوشته فارن پالیسی، نیاز به بازگشت به بگرام از الزامات امنیتی فوری ناشی می‌شود. پس از خروج امریکا در سال ۲۰۲۱، دامنه فعالیت داعش خراسان به سرعت گسترش یافته، پناهگاه‌های امن تروریستی در افغانستان احیا شده و توانایی امریکا برای جمع‌آوری اطلاعات درباره فعالیت گروه‌های تروریستی مانند القاعده در افغانستان، به شدت ضعیف شده است.

ارزیابی‌های حکومت امریکا نشان می‌دهند که اگر داعش شاخه خراسان مهار نشود، در ماه‌های آینده می‌تواند توانایی انجام عملیات در خارج از کشور را به دست آورد. شیوه کنونی «نظارت از آسمان‌» یا اتکا به پهپادهای تجسسسی در فضای افغانستان، جایگزین موثری برای حضور شبکه استخباراتی امریکا در مبارزه با تروریسم نیست.

همزمان، چین، روسیه و ایران برای پر کردن خلاء ناشی از خروج امریکا فعال شده‌ اند.

موضع طالبان

گرچه طالبان درخواست امریکا برای استقرار نیروهای امریکایی در بگرام را رد کرده‌، اما نویسنده مقاله فارن پالیسی معتقد است که این تصمیم هنوز قطعی نیست. شکاف‌های داخلی طالبان، ناشی از نارضایتی فزاینده از تمرکز قدرت در دست هبت‌الله، وضعیت را در درون این گروه تغییر داده است.

به باور جاوید احمد، ناامیدی از وضعیت اقتصاد تحت تحریم افغانستان و تهدید فزاینده داعش، در طالبان تمایل برای تعامل با امریکا را بیشتر کرده است. با توجه به وسواس طالبان برای بقای رژیم شان و سبک کردن فشارهای داخلی، ایده بازگشت امریکا به بگرام آن‌قدرها هم دور از ذهن نیست.

براساس مقاله، دونالد ترامپ می‌تواند با ترکیبی از مشوق‌ها، دیپلوماسی پشت‌پرده و فشار کشورهای دوست امریکا در منطقه، از این شکاف‌ها بهره‌ گیرد. بگرام از نظر نمادین و عملی، یکی از معدود دارایی‌های تحت کنترول طالبان است که می‌تواند نفوذ امریکا را در جنوب و مرکز آسیا احیا کند.

مسیرهای احتمالی بازگشت به بگرام

حکومت امریکا با چندین گزینه روبروست که هر یک مزایا و چالش‌های خود را دارد.

جاوید احمد نوشت که مستقیم‌ترین مسیر، مذاکره با طالبان بر اساس چارچوب توافقنامه دوحه است. در ازای دسترسی جزئی یا کامل به بگرام، واشنگتن می‌تواند بسته‌ای شامل کمک اقتصادی، همکاری در مبارزه با داعش، عادی‌سازی تدریجی روابط دیپلوماتیک و کاهش تحریم‌ها ارائه دهد. طالبان احتمالاً مشروعیت بین‌المللی، از جمله کرسی افغانستان در سازمان ملل، و رفع محدودیت‌های مالی و سفر را مطالبه خواهد کرد.

براساس مقاله، گرچه ملا هبت‌الله ممکن است هرگونه توافق را رد کند، جناح‌های دیگر طالبان ممکن است آن را با توجه به فقر گسترده و تهدیدات داعش در داخل، سودآور ببینند.

استفاده از کشور ثالث

براساس این مقاله، گزینه‌ای با پذیرش سیاسی بیشتر، واگذاری مدیریت بگرام به یک کشور ثالث و میانجی مانند قطر، امارات متحده، ترکیه یا اوزبیکستان است. این کشورها روابط نزدیکی با طالبان دارند و شرکای امنیتی امریکا نیز هستند.

بگرام می‌تواند به‌عنوان مرکز مشترک فعالیت ضدتروریستی و آموزشی بازسازی شود که توسط شریک خارجی نظارت می‌شود، اما عملاً دست امریکا را برای جمع‌آوری اطلاعات و عملیات علیه گروه‌های تروریستی باز بگذارد.

برای مثال، قطر گفت‌وگوهای پشت‌پرده با طالبان را تسهیل می‌کند و حافظ منافع امریکا در افغانستان است، امارات چهار فرودگاه اصلی افغانستان، از جمله کابل را مدیریت می‌کند و اوزبیکستان نیز که با تهدید شبه نظامیان اوزبیکستانی در افغانستان مواجه است، خواستار همکاری نزدیک‌تر با امریکا است.

کنسرسیوم نظامی-غیرنظامی

به نوشته فارن پالیسی، بگرام می‌تواند به‌عنوان یک مرکز لجستیکی و هوانوردی غیرنظامی با ابعاد امنیتی و اطلاعاتی تحت مدیریت پرسونل امریکایی بازسازی شود. این مدل، مشابه توافقاتی در سومالیا و عراق، غیرمتعارف اما موثر است.

در صورت به نتیجه نرسیدن تلاش‌های امریکا از کانال‌های رسمی، این کشور می‌تواند از شبکه‌های اطلاعاتی یا پیمانکاران خصوصی در مبارزه با تهدیدهای تروریستی در افغانستان استفاده کند. این رویکرد، گرچه پرریسک است، اما با سابقه امریکا در مناطق جنگی سازگار است. خطر به گروگان‌گرفته شدن شهروندان امریکایی در افغانستان چالش اصلی این گزینه است.

نویسنده در پایان نوشت که بازگشت امریکا به بگرام کار آسانی نخواهد بود، اما اگر دولت ترامپ رویکردی عمل‌گرایانه و خلاقانه در پیش گیرد، می‌تواند جای پای معناداری در افغانستان به‌دست آورد، بدون اینکه درگیر تعهدات پرهزینه شود.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

فشار چین بر طالبان، شماری از اویغورها را به داعش نزدیک کرده است

۹ میزان ۱۴۰۴، ۲۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

در پی فشار چین بر طالبان به‌خاطر جلوگیری از فعالیت و حضور اویغورها در خاک افغانستان، داعش تلاش کرده است این گروه جدایی‌طلب و مخالف حکومت چین را به صفوف خود جذب کند.

شورای آتلانتیک در گزارشی نوشت که داعش خراسان با تبلیغات هدفمند و ارایه مشوق‌های اقتصادی، تلاش دارد به این هدف دست یابد.

این گزارش می‌افزاید که پس از افزایش فشار بر جنگجویان اویغور در سوریه، داعش فرصت را مغتنم شمرده تا نیروهای این گروه را جذب کند. در آغاز سال روان میلادی، رسانه التذکره وابسته به داعش، پوستری آنلاین نشر کرد که از اویغورها دعوت می‌کرد به داعش بپیوندند و «حکومت استبدادی چین» را سرنگون کنند.

به نوشته این اندیشکده امریکایی، داعش خراسان به‌طور فعال برای جذب جنگجویان حزب اسلامی ترکستان شرقی (اویغورها) تلاش کرده است. این اقدامات شامل تولید تبلیغات به زبان اویغوری، ارایه مشوق‌های مالی و تشویق به حملات علیه اهداف چینی می‌باشد. همکاری دو طرف در حملاتی همچون قتل یک شهروند چینی در یک معدن در افغانستان و حمله به اقامتگاه شهروندان چین در کابل آشکار شده است.

مورگان تادیچ، نویسنده گزارش، نوشته است که اویغورها در چین با سرکوب سیستماتیک و نقض گسترده حقوق بشری مواجه‌ اند. سازمان ملل سیاست‌های چین در سین‌کیانگ را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرده است. بیجینگ اما اویغورها را تهدید امنیتی می‌پندارد و سرکوب گسترده این اقلیت قومی را به بهانه مبارزه با تروریسم توجیه می‌کند. برخورد سخت‌گیرانه چین زمینه‌ساز تداوم مبارزه اویغورها برای بقای شان شده است.

شورای آتلانتیک تخمین می‌زند که حزب اسلامی ترکستان شرقی بین ۱ هزار و ۵۰۰ تا ۴ هزار جنگجو دارد. این گروه که روابط دیرینه با القاعده دارد، حدود دو هزار جنگجوی خود را در جنگ داخلی سوریه در کنار هیئت تحریرالشام، به رهبری احمد شرع در در ادلب به میدان فرستاده بود.

با وجود همسویی حزب اسلامی ترکستان با القاعده پس از جدایی داعش و القاعده در سال ۲۰۱۴، اکنون داعش تلاش دارد این گروه را به همکاری جلب کند. هم‌زمان داعش خراسان از میان گروه‌های ناراضی در آسیای میانه و افغانستان از جمله تاجیک‌ها و جنگجویان سرخورده طالبان نیز نیرو جذب کرده است. بازداشت اعضای مرتبط با این گروه در اروپا در سال ۲۰۲۳، موفقیت این روند را نشان می‌دهد.

عوامل کلیدی جذب اویغورها

یکی از عوامل مهم، حضور اویغورهای حزب اسلامی ترکستان شرقی در سوریه است که پس از جنگ با حکومت بشار اسد، تحت فشار دولت جدید به رهبری احمد شرع قرار گرفته‌اند تا این کشور را ترک کنند. گزارش‌ها حاکی است که نمایندگان این گروه با طالبان برای انتقال جنگجویان به افغانستان گفت‌وگو کرده‌اند؛ موضوعی که فرصت طلایی برای داعش جهت بهره‌گیری از تجربه جنگی آنان فراهم می‌کند.

طالبان به‌دلیل تلاش برای جلب سرمایه‌گذاری‌های چین، زیر فشار قرار دارد تا فعالیت‌های حزب اسلامی ترکستان شرقی را محدود کند. حضور این گروه در بدخشان، ولایت هم‌مرز با چین و تاجیکستان، بر روابط طالبان و چین تاثیر منفی گذاشته است. همین وضعیت، فضای مناسبی برای جذب جنگجویان اویغور توسط داعش خراسان فراهم کرده است.

در همین راستا، وزیر خارجه چین اخیراً در سفر به کابل از طالبان خواسته بود به نگرانی‌های امنیتی کشورش رسیدگی کند. همچنان، در اعلامیه‌های مشترک روسیه، چین، ایران و پاکستان در حاشیه نشست مجمع سازمان ملل متحد در نیویارک، نسبت به حضور شورشیان اویغوری در افغانستان ابراز نگرانی شده بود.

اتحاد نوظهور داعش خراسان و حزب اسلامی ترکستان تهدیدی جدی برای منافع چین در افغانستان به‌حساب می‌آید. با گسترش سرمایه‌گذاری‌های چین در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده»، کارگران و نمایندگان چینی بیش از پیش در معرض حملات قرار دارند.

نویسنده می‌نگارد که سرکوب مداوم اویغورها در سین‌کیانگ خشم این گروه‌ها را شعله‌ور ساخته و بهانه تبلیغاتی تازه‌ای برای داعش فراهم کرده است. فشار چین بر طالبان نیز احتمالاً جنگجویان حزب اسلامی ترکستان را به سوی داعش سوق خواهد داد. این مسئله خشونت را تشدید کرده و تهدیدی مداوم علیه منافع چین ایجاد می‌کند.

آزادی شهروندان امریکایی؛ آیا ترامپ پاداشی به حرف شنوی طالبان می‌دهد؟

۶ میزان ۱۴۰۴، ۲۳:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

طالبان روز یکشنبه اعلام کرد که امیر امیری، شهروند امریکایی را آزاد کرده است. به گفته وزارت خارجه امریکا، امیری یکی از چند شهروند امریکایی است که «به طور ناموجه در افغانستان زندانی شده اند.»

طالبان و حکومت امریکا در مورد تعداد زندانیان امریکایی در افغانستان اطلاعاتی منتشر نکرده اند. اما، شبکه خبری سی‌ان‌ان به نقل از منابعی فاش کرد که دستکم سه شهروند امریکایی در زندان طالبان هستند.

دونالد ترامپ با امضای فرمانی در ۱۵سنبله، تهدید کرد کشورهایی که شهروندان امریکایی را به طور غیرقانونی بازداشت کرده اند با مجازات سنگین رو به رو خواهند شد.

وزارت خارجه طالبان گفته است که آقای امیری را فارغ از ملاحظات سیاسی و برای پیشرفت در روابط دو طرف آزاد کرده است. اکنون، سوال اینجاست که آیا ترامپ پاداشی به کوتاه آمدن طالبان در برابر تهدیدهایش می‌دهد یا رهایی شهروندان امریکایی در حدی نیست که تغییری ملموس در روابط واشنگتن و طالبان به وجود آورد.

در حالیکه جانب امریکا بازداشت شهروندان خود را ناموجه و بخشی از «دیپلوماسی گروگان‌گیری» گروه‌هایی چون طالبان می‌داند، اما حکومت طالبان می‌گوید که شهروندان خارجی به اتهام‌ تخلفات قانونی در افغانستان بازداشت شده‌اند و آنها باید قوانین طالبان را رعایت کنند.

طالبان سابقه ربودن شهروندان امریکایی و آزاد کردن شان در بدل افراد خود از زندان‌های امریکا را دارد. به نظر می‌رسد که این رویه هنوز ادامه دارد. طالبان برای جلب نظر ترامپ و بهبود روابط با واشنگتن به تدریج امریکایی‌های زندانی را آزاد می‌کند اما در قبال آن خواهان رهایی زندانیانش در امریکا نیز است.

این گروه در دوره حکومت بایدن، مارک فریکس، رایان کوربت و ویلیام مکنتی را در بدل آزادی افراد کلیدی خود رها کرده بود. اما تا اینجا، حکومت ترامپ حاضر نشده است که چنین امتیازی به طالبان بدهد.

طالبان در حمل ۱۴۰۴ اعلام کرد که جورج گلزمن، یک شهروند امریکایی را به عنوان «اقدامی نمادین و به نشانه حسن نیت» آزاد می‌کند. رهایی گلزمن پیامی سیاسی هوشمندانه طالبان به شخص ترامپ بود که آزادی شهروندان امریکایی در زندان‌های خارجی را در اولویت خود قرار داده و با آن دموکرات‌ها را تحقیر می‌کند و مانور سیاسی می‌دهد.

با این حال، تلاش طالبان برای جلب حسن نیت ترامپ مفید نبوده و بدون قایل شدن هیچ امتیازی به طالبان، خواستار رهایی تمام شهروندان بازداشتی خود در افغانستان است.

طالبان با سرکوب داعش، همکاری اطلاعاتی با امریکا، ممنوعیت کشت خشخاش و اکنون آزادی شهروندان امریکایی به دنبال تعریفی تازه از روابطش با واشنگتن بوده است. اما، حکومت ترامپ بحث بازگشت نیروهای امریکایی به پایگاه هوایی بگرام را مطرح کرده است.

دونالد ترامپ با صراحت مخصوص به خود گفت که «در تلاش هستیم پایگاه هوایی بگرام را پس بگیریم.» او افزود که «آنها[طالبان] چیزهایی از ما می‌خواهند. ما آن پایگاه را می‌خواهیم.»

علاوه بر آن، وزارت خارجه امریکا گفته است که جلوگیری از تهدیدهای تروریستی یکی دیگر از اولویت‌های سیاست امریکا در قبال افغانستان است. بنابرین، حتی اگر طالبان تمام شهروندان امریکایی را آزاد کند، اجابت خواسته‌های ترامپ در مورد پایگاه بگرام و اخراج سازمان‌های تروریستی از افغانستان برای این گروه دشوار خواهد بود.

همان طور که آقای روبیو گفت، آزادی شهروندان امریکایی «گام چشمگیر اداره کابل» است، اما به تنهایی نمی‌تواند بر موضع‌گیری واشنگتن در مورد طالبان تاثیر بگذارد. آزادی شهروندان امریکایی کمکی است که طالبان به عملی شدن یکی از وعده‌های ترامپ می‌کند، اما ترامپ عادت ندارد که ارفاق و مساعدت فرد یا کشوری را با اعطای امتیاز متقابل پاسخ بدهد.

از سوی دیگر، روابط اداره ترامپ با پاکستان بهبود یافته و احتمالا سیاستمداران پاکستانی بار دیگر گوش شنوایی برای مواضع شان در قبال افغانستان، در کاخ سفید یافته اند. در این مرحله، تنش در روابط طالبان با اسلام آباد، به خصوص حمایت از تی‌تی‌پی، به سود طالبان افغان نیست.

اکنون، طالبان افغان هم باید از حمایت از شبه نظامیان پاکستانی دست بردارد و هم پایگاه‌های القاعده را در افغانستان ببندد. بدون این اقدامات، واشنگتن و اسلام آباد از فشارهای خود بر طالبان دست بر نمی‌دارند و روابط شان همچنان غیررسمی و پرتنش باقی خواهد ماند.

روابط پاکستان با ایالات متحده؛ تغییر استراتژیک یا رویکردی معامله‌گرانه؟

۵ میزان ۱۴۰۴، ۰۹:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)

در پی گسترش روابط میان ایالات متحده امریکا و پاکستان، شماری از سفیران پیشین پاکستانی با اشاره به فراز و نشیب‌های تاریخی در روابط دو کشور هشدار داده‌اند که اسلام‌آباد باید با احتیاط در همکاری با واشنگتن گام بردارد.

به باور آن‌ها، با توجه به پیش‌بینی‌ناپذیر بودن دونالد ترمپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، پاکستان نباید روابط خود را با متحدان منطقه‌ای خود به خطر اندازد.

دونالد ترمپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز جمعه در کاخ سفید میزبان شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، و مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، بود. دفتر نخست‌وزیری پاکستان اعلام کرد که در این دیدار درباره مسایل امنیتی، مبارزه با تروریسم و سرمایه‌گذاری گفت‌وگو شده است.

این نخستین دیدار دوجانبه و اختصاصی یک نخست‌وزیر پاکستانی با رئیس‌جمهور امریکا در شش سال گذشته است؛ آخرین دیدار از این دست میان عمران خان و دونالد ترمپ در سال ۲۰۱۹ انجام شده بود. همچنین، این سومین سفر رئیس ستاد ارتش پاکستان به ایالات متحده در سال جاری است. در دوره جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، روابط میان واشنگتن و اسلام‌آباد به پایین‌ترین سطح خود رسیده بود.

نخست‌وزیر پاکستان، دونالد ترمپ را «شجاع» خواند و گفت که او شایسته دریافت جایزه صلح نوبل است. در مقابل، دونالد ترمپ نیز نخست‌وزیر پاکستان را «رهبری بزرگ» توصیف کرد.

سفیران پیشین پاکستان از بهبود چشمگیر روابط دو کشور استقبال کرده‌اند، اما هشدار می‌دهند که ماهیت پرنوسان این روابط در گذشته، که شاهد فراز و نشیب‌های بسیاری بوده، احتیاط را ضروری می‌سازد.

چرخش قابل‌توجه در روابط 

ملیحه لودهی، که پیش‌تر نماینده دایم پاکستان در سازمان ملل متحد و سفیر این کشور در ایالات متحده بود، بهبود مستمر روابط میان ایالات متحده و پاکستان را «چرخشی قابل‌توجه» توصیف کرد. او گفت که روابط میان دو کشور پس از خروج امریکا از افغانستان به پایین‌ترین سطح خود رسیده بود. او اظهار داشت: «این دیدار شتاب بیشتری به بازسازی روابط پاکستان و ایالات متحده بخشیده است.»

وی افزود که دعوت از یک نخست‌وزیر پاکستانی به کاخ سفید پس از شش سال، نشان‌دهنده «به‌رسمیت‌شناختن مجدد اهمیت ژئوپلیتیک پاکستان در منطقه و خاورمیانه در بستر تحولات پویای بین‌المللی» است.

خانم لودهی تاکید کرد: «ارزیابی اهمیت این دیدار در کاخ سفید نیازمند آگاهی از جزئیات گفت‌وگوها و حوزه‌هایی است که دو کشور برای همکاری توافق کرده‌اند.» او با اشاره به تاریخچه روابط دو کشور افزود: «ماهیت پرنوسان روابط در گذشته، که شاهد فراز و نشیب‌های بسیار بوده، احتیاط را ایجاب می‌کند.»

لحظه‌ای استراتژیک جدید 

سردار مسعود خان، سفیر پیشین پاکستان در ایالات متحده، سازمان ملل و چین، این دیدار در کاخ سفید را «لحظه‌ای استراتژیک جدید» در روابط اسلام‌آباد و واشنگتن توصیف کرد. او در بیانیه‌ای اظهار داشت که گرچه ظاهر این دیدار امیدوارکننده است، محتوای اصلی آن در چارچوب‌های نوین همکاری در زمینه صلح، امنیت و تحول اقتصادی نهفته است.

وی افزود: «وحدت میان پاکستان و عربستان سعودی نقش کلیدی در متقاعد کردن رئیس‌جمهور ترمپ و تیم او برای جلوگیری از تشدید تنش در غزه و حرکت به سوی راه‌حلی پایدار برای فلسطین داشته است. نقشه راه ارائه‌شده توسط استیون ویتکاف، فرستاده ویژه ایالات متحده، گواهی بر به‌رسمیت‌شناخته‌شدن دیپلوماسی ماست.»

مسعود خان خاطرنشان کرد که این دیدار فرصت‌های اقتصادی مهمی از جمله کاهش تعرفه‌ها بر صادرات پاکستان و توافق‌هایی در زمینه مواد معدنی حیاتی، انرژی تجدیدپذیر، ارز دیجیتال و اکتشاف نفت به همراه داشته است. او همچنین از احیای همکاری اطلاعاتی میان دو کشور استقبال کرد و به همکاری‌های گذشته پاکستان با نهادهای امریکایی در مبارزه با هراس‌افگنی اشاره کرد.

وی گفت: «تمرکز مجدد بر تهدیدات ناشی از افغانستان، داعش و تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) خواهد بود، در حالی که شبکه‌های گسترده هراس‌افگنانه هند در منطقه نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت.»

رابطه‌ای معامله‌گرانه

با این حال، روزنامه دان چاپ پاکستان در سرمقاله خود پرسید: آیا این چرخش نشان‌دهنده بازتعریفی در روابط ایالات متحده و پاکستان است یا صرفا رویکردی موقت و خوش‌بینانه؟ این روزنامه نوشت که از نظر تاریخی، روابط دو کشور همواره معامله‌گرانه بوده است. ایالات متحده در مقاطع کلیدی مانند جنگ سرد، جهاد افغانستان و جنگ علیه هراس‌افگنی در افغانستان از پاکستان حمایت کرده و تسلیحات و کمک‌های مالی در اختیارش قرار داده، اما پس از دستیابی به اهداف ژئوپولیتیک خود، بی‌تفاوتی پیشه کرده یا حتی رویکردی خصمانه اتخاذ کرده است.

نخست‌وزیر و رییس ستاد ارتش پاکستان مهمان دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا در کاخ سفید بودند.
100%
نخست‌وزیر و رییس ستاد ارتش پاکستان مهمان دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا در کاخ سفید بودند.

سرمقاله این روزنامه دوره جو بایدن را نمونه روشنی از بی‌تفاوتی ایالات متحده نسبت به پاکستان خواند. دان افزود که دونالد ترمپ، رئیس‌جمهور کنونی ایالات متحده، به تغییر مواضع ناگهانی شهرت دارد و از این‌رو، تدوین سیاست‌های آینده بر اساس چند دیدار، خردمندانه نیست.

این روزنامه با اشاره به اولویت‌های سیاست خارجی پاکستان در روابط با چین، ایران و فلسطین تاکید کرد که این اولویت‌ها به‌طور قابل‌توجهی با همکاری استراتژیک با ایالات متحده تفاوت دارند. سرمقاله‌نویس پرسید: آیا پاکستان می‌تواند روابط خود با ایالات متحده را متعادل سازد و در عین حال مواضع اصولی خود را در این مسائل، به‌ویژه روابطش با چین، حفظ کند؟

دان در پاسخ نوشت: «درس تاریخ این است که هرچند باید به دنبال روابط بهتر با ایالات متحده بود، پاکستان باید برای تغییرات ناگهانی در سیاست امریکا آماده باشد.»

۹ دلیل احتمالی؛ چرا ترامپ بگرام را می‌خواهد؟

۴ میزان ۱۴۰۴، ۱۱:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده امریکا، پایگاه هوایی بگرام در شمال کابل را برگ برنده کشورش در برابر چین و نماد ضعف جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین امریکا معرفی می‌کند. اما آیا چین و زیر سوال‌بردن بایدن، تنها دلایل علاقه او برای بازگشت به بگرام است؟

در این مقاله ۹ دلیل احتمالی مرور شده است که ممکن است روی تصمیم‌گیری آقای ترامپ تاثیر داشته باشد.

۱. نزدیک‌شدن به چین

رئیس‌جمهور امریکا گفته است که بگرام «حدود یک ساعت با جایی که چین سلاح هسته‌ای می‌سازد فاصله دارد.» بنابراین از نظر راهبردی «می‌خواهیم آن را برگردانیم».

امریکا میل دارد به چین نشان دهد که هنوز می‌تواند در افغانستان حضور داشته باشد. اولین دلیل ترامپ برای مطرح کردن بازگشت به بگرام، نزدیک‌شدن به چین است، به ویژه اینکه در سال‌های اخیر، چین حضور امنیتی خود را در تاجیکستان، در نزدیکی مرز افغانستان، تثبیت کرده و روسیه نیز طالبان را به رسمیت شناخته است.

۲. رهایی از وابستگی به فضای هوایی پاکستان

انگیزه دیگر دونالد ترامپ، احتمالا کاستن از وابستگی پر خطر امریکا به فضای هوایی پاکستان است. پس از خروج ۲۰۲۱، تمام عملیات‌های «فراز افق» عملاً به مسیرها و مجوزهای اسلام‌آباد گره خورده بود؛ تا جایی که فرمانده سنتکام در سنا تأکید کرد که چنین مأموریت‌هایی بدون شریک زمینی و بدون دسترسی هوایی امکان‌پذیر نیست. اختلاف‌های مکرر میان طالبان و پاکستان بر سر عبور پهپادها نیز شکنندگی این اتکا را آشکار کرد.

۳. نگرانی از داعش خراسان

دلیل سوم به نگرانی امریکا از فعالیت داعش شاخه خراسان برمی‌گردد. فرماندهان نظامی امریکا بارها هشدار داده‌اند که داعش خراسان در افغانستان قدرت گرفته و تهدید آن فراتر از مرزهای کشور گسترش یافته است. از نگاه واشنگتن، بگرام به‌عنوان یک پایگاه نزدیک می‌تواند روند شناسایی و حمله به داعش در منطقه را کوتاه‌تر کند و توان امریکا را در مهار این تهدید افزایش دهد.

۴. زیر سوال بردن بایدن

دلیل چهارم احتمالا به سیاست داخلی امریکا مربوط است. برای آقای ترامپ، بگرام نماد چیزی است که او می‌گوید «بایدن از دست داده» است. او با طرح دوباره این موضوع می‌خواهد نشان دهد که خروج از بگرام در سال ۲۰۲۱ تصمیمی اشتباه بوده و می‌توانست به گونه دیگری مدیریت شود.
در واقع، از بُعد سیاست داخلی؛ صحبت از بازگشت به بگرام بیش از آن‌که برنامه‌ای اجرایی باشد، ابزاری برای زیر سوال بردن بایدن و فشار گذاشتن بر کارنامه رقیب سیاسی‌اش است. دونالد ترامپ و حزبش یک انتخابات پر هیاهوی دیگر در سه سال آینده پیش رو خواهند داشت.

۵. حضور امریکا در منطقه

طرح بازگشت دوباره به بگرام برای امریکا به‌عنوان اهرمی در معادلات آسیای میانه معنا پیدا می‌کند. پس از جنگ اوکراین، دولت‌های منطقه میان روسیه و چین در حال تغییر موازنه‌اند و واشنگتن نیز با ابتکار ۵+۱ آسیای میانه (پنج کشور منطقه همراه با امریکا) می‌کوشد پیوندهای امنیتی و ترانزیتی خود را تقویت کند.
حتی مطرح بودن بگرام به‌عنوان یک «گزینه روی میز» پیامی است از تعهد و ظرفیت نفوذ امریکا در قلب منطقه‌ای که در همسایگی چین، روسیه و ایران قرار دارد.

۶. منابع معدنی و رقابت با چین

بُعد دیگر ماجرا احتمالا به منابع معدنی و عناصر حیاتی گره می‌خورد. ترامپ از سال ۲۰۱۷ آشکارا علاقه داشت سیاست امریکا در افغانستان را با دسترسی به ذخایر معدنی پیوند بزند. او در دیدار با اشرف غنی هم به صراحت از امکان ورود شرکت‌های امریکایی به عرصه استخراج عناصر حیاتی سخن گفته بود. مطرح شدن دوباره بگرام در ۲۰۲۵ را می‌توان ادامه همان روایت دانست. تلاشی برای حضور در زنجیره‌های لیتیوم و عناصر نادر خاکی و کاستن از انحصار چین در این حوزه.

۷. رصد استخباراتی

یکی از انگیزه‌های مهم امریکا، ترمیم شکاف اطلاعاتی و عملیاتی در داخل افغانستان پس از خروج ۲۰۲۱ است. از آن زمان پوشش استخباراتی امریکا به‌شدت کاهش یافته و رصد شبکه‌هایی چون القاعده، جنبش ترکستان شرقی و مسیرهای جابه‌جایی فرامرزی دشوارتر شده است.

بگرام، به‌عنوان سکویی برای پهپادها و تجهیزات اطلاعاتی، می‌تواند امکان رصد مداوم و حضور اطلاعاتی–شناسایی را دوباره فراهم کند؛ نمونه عملیات هدف‌گیری ایمن‌الظواهری در کابل نشان داد که تهدیدهای ناهمسان هنوز در عمق شهرها فعال‌اند و برای کشف و ردیابی آن‌ها چرخه اطلاعاتی کوتاه و پایدار لازم است.

۸. استفاده از زیرساخت‌ها

بگرام زیرساختی عظیم و آماده دارد که آن را به یک مرکز چندمنظوره بدل می‌کند. باند پرواز ۳.۶ کیلومتری و تأسیسات سنگین این پایگاه می‌تواند در مدت کوتاه برای مأموریت‌هایی گوناگون از سوخت‌رسانی و ترانسپورت سنگین تا استقرار شفاخانه صحرایی، بازپیکربندی شود. در مقایسه با هزینه و زمان ایجاد پایگاه تازه در کشور ثالث، احیای بستر موجود حتا اگر فقط در حد یک سناریوی احتمالی مطرح باشد، در محاسبات هزینه و فایده برای واشنگتن گزینه‌ای جذاب‌تر به نظر می‌رسد.

۹. حفاظت از شهروندان امریکایی

یکی دیگر از انگیزه‌های امریکا می‌تواند حفاظت از شهروندانش در افغانستان باشد. در چهار سال گذشته گزارش‌هایی از بازداشت یا ناپدیدشدن امریکایی‌ها در چنگ طالبان منتشر شده است؛ از جمله سرنوشت محمود حبیبی که هنوز هم مبهم باقی مانده است. چنین پرونده‌هایی برای واشنگتن اهمیت نمادین و سیاسی دارند و هر بار افکار عمومی را حساس می‌سازند. از نگاه امریکا، داشتن پایگاهی نزدیک مانند بگرام می‌تواند امکان اقدام سریع‌تر، فشار مؤثرتر و نظارت مداوم بر چنین وضعیت‌هایی را فراهم کند. به همین دلیل، طرح دوباره بگرام را می‌توان بخشی از تلاش برای محافظت از منافع و شهروندان امریکایی دانست.

به هر ترتیب، این‌که دونالد ترامپ تنها در یک هفته پنج بار از بگرام سخن گفته، خودش نشانه‌ای است از جایگاه پررنگ این پایگاه در ذهنیت سیاسی او.

انزوای جهانی افغانستان پیامدهای خطرناکی دارد

۳ میزان ۱۴۰۴، ۱۷:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
افراسیاب ختک

این روزها رهبران و مقام‌های بلندپایه کشورها از سراسر جهان برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویارک گردهم آمده‌اند. آنان در سخنرانی‌ها، نشست‌های مطبوعاتی و دیدارهای دوجانبه و چندجانبه‌ دیدگاه‌های‌شان را درباره مسائل جهانی بیان می‌کنند.

رژیم طالبان به دلیل نداشتن مشروعیت بین‌المللی نمی‌تواند در این نشست‌ها حضور یابد، اما در جریان نشست عمومی سازمان ملل، رهبران برخی کشورها درباره مسائل افغانستان صحبت کرده‌ اند.

این موضوع طبیعی است، زیرا بسیاری از کشورها درباره وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان نگرانی‌ها و پرسش‌هایی دارند و سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن را بهترین چارچوب برای طرح این نگرانی‌ها و پرسش‌ها می‌دانند.

اما اصل ماجرا این است که در افغانستان حکومتی مشروع و معتبر وجود ندارد تا به‌طور شایسته در تعاملات بین‌المللی حضور یابد، پاسخ قانع‌کننده به پرسش‌های جهانی بدهد و اطمینان دهد که در روایت بین‌المللی شکل‌گرفته درباره افغانستان، دیدگاه افغان‌ها نیز بازتاب داده شود.

با تداوم انزوای افغانستان، این خطر وجود دارد که در سطح جهانی روایتی شکل گیرد که به زیان منافع ملی افغانستان تمام شود. در همین چارچوب، چهار سال حاکمیت طالبان با انزوای داخلی و خارجی همراه بوده که به شدت به منافع افغانستان آسیب زده است. نبود صدای ملی افغان‌ها در حاشیه نشست‌های اخیر سازمان ملل، نشان‌دهنده عمق این زیان است.

این نکته از اظهارات رهبران و مقام‌های کشورهای مختلف در امریکا نیز روشن می‌شود. برای نمونه، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل گفت که حکومت کنونی افغانستان باید سیاستی در پیش گیرد که تمام اقشار جامعه را دربر گیرد و ارزش‌های انسانی را رعایت کند. او افزود جامعه جهانی نباید افغانستان را تنها بگذارد و ترکیه در کنار مردم افغانستان ایستاده است.

ولادیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین نیز اظهار تاسف کرد که طالبان افغانستان را به سوی تاریکی کشانده‌اند. سخنان او از آن جهت مهم است که کشورش خود درگیر جنگی سخت است، اما با این حال فرصت یافت درباره وضعیت افغانستان اظهارنظر کند.

هم‌زمان، دو مقام ارشد حکومت امریکا به افغانستان اینترنشنال گفتند واشنگتن سیاست خود در قبال افغانستان را دوباره ارزیابی می‌کند. به گفته آنان، تصمیم کنونی امریکا این است که کمک‌های بشردوستانه را مستقیماً در اختیار طالبان قرار ندهند.

آنان به «دیپلوماسی گروگان‌گیری» طالبان و جلوگیری این گروه از رساندن کمک به زنان زلزله‌زده در شرق افغانستان اشاره کردند و افزودند اولویت امریکا این است که افغانستان هیچ‌گاه دوباره به پایگاه آموزش تروریست‌ها تبدیل نشود و برای امنیت امریکا همه گام‌های لازم برداشته خواهد شد.

در ۲۴ سپتامبر، در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل، نخستین جلسه گروه تماس سازمان همکاری اسلامی درباره افغانستان برگزار شد. این گروه که در سال ۲۰۰۹ با حمایت آلمان تشکیل شد، اکنون با مشارکت ۵۰ کشور عضو سازمان فعالیت می‌کند.

در این نشست، ۵۰ کشور اسلامی از طالبان خواستند محدودیت‌های بی‌دلیل علیه زنان و دختران را لغو کنند؛ محدودیت‌هایی که مغایر با اصول اسلامی و سنت‌های جوامع اسلامی دانسته شد. علت اصلی این درخواست، ممنوعیت طالبان بر نشر و مطالعه آثار نویسندگان زن در افغانستان بود.

همچنین در این نشست، پیشنهاد اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان تصویب شد که بر اساس آن یک هیئت مشترک از کارشناسان کشورهای عضو تشکیل شود تا برای یافتن راه‌حل‌های عملی در خصوص مسائل افغانستان، نقشه‌راهی تدوین کند و گام‌های متقابل برداشته شود.

جهان امروز در مسیر گذار از نظام تک‌قطبی به چندقطبی است؛ مرحله‌ای پرتنش، آمیخته با بحران و هرج‌ومرج. قدرت‌های بزرگ پیش از رسیدن به توافق نهایی، برای گسترش حوزه نفوذ خود از زور هم استفاده می‌کنند. جنگ طولانی اوکراین، کشتار بی‌رحمانه فلسطینیان در غزه توسط اسرائیل، درگیری‌های کوتاه میان هند و پاکستان و خطر جنگ میان اسرائیل و ایران همه نشانه‌های شرایط پرآشوب جهانی کنونی است.

در چنین شرایطی، موقعیت افغانستان بیش از پیش حساس است؛ زیرا هر سه قدرت بزرگ یعنی امریکا، چین و روسیه در افغانستان و پیرامون آن منافعی دارند. میدان رقابت این قدرت‌ها در غرب اوکراین است و در شرق افغانستان . یکی بگرام را می‌خواهد، دیگری واخان و سومی شیندند را.

در این اوضاع خطرناک، افغانستان به حکومتی نیاز دارد که بر اراده مشترک همه اقوام و مردم استوار باشد و رهبران باتجربه و آگاه کشور را رهبری کند. زمان تهدید و سرزنش یکدیگر نیست؛ راه باعزت، تسلیم شدن در برابر اراده ملت و تلاش مشترک برای نجات منافع ملی است.