دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا، پایگاه هوایی بگرام در شمال کابل را برگ برنده کشورش در برابر چین و نماد ضعف جو بایدن، رئیسجمهور پیشین امریکا معرفی میکند. اما آیا چین و زیر سوالبردن بایدن، تنها دلایل علاقه او برای بازگشت به بگرام است؟
در این مقاله ۹ دلیل احتمالی مرور شده است که ممکن است روی تصمیمگیری آقای ترامپ تاثیر داشته باشد.
۱. نزدیکشدن به چین
رئیسجمهور امریکا گفته است که بگرام «حدود یک ساعت با جایی که چین سلاح هستهای میسازد فاصله دارد.» بنابراین از نظر راهبردی «میخواهیم آن را برگردانیم».
امریکا میل دارد به چین نشان دهد که هنوز میتواند در افغانستان حضور داشته باشد. اولین دلیل ترامپ برای مطرح کردن بازگشت به بگرام، نزدیکشدن به چین است، به ویژه اینکه در سالهای اخیر، چین حضور امنیتی خود را در تاجیکستان، در نزدیکی مرز افغانستان، تثبیت کرده و روسیه نیز طالبان را به رسمیت شناخته است.
۲. رهایی از وابستگی به فضای هوایی پاکستان
انگیزه دیگر دونالد ترامپ، احتمالا کاستن از وابستگی پر خطر امریکا به فضای هوایی پاکستان است. پس از خروج ۲۰۲۱، تمام عملیاتهای «فراز افق» عملاً به مسیرها و مجوزهای اسلامآباد گره خورده بود؛ تا جایی که فرمانده سنتکام در سنا تأکید کرد که چنین مأموریتهایی بدون شریک زمینی و بدون دسترسی هوایی امکانپذیر نیست. اختلافهای مکرر میان طالبان و پاکستان بر سر عبور پهپادها نیز شکنندگی این اتکا را آشکار کرد.
۳. نگرانی از داعش خراسان
دلیل سوم به نگرانی امریکا از فعالیت داعش شاخه خراسان برمیگردد. فرماندهان نظامی امریکا بارها هشدار دادهاند که داعش خراسان در افغانستان قدرت گرفته و تهدید آن فراتر از مرزهای کشور گسترش یافته است. از نگاه واشنگتن، بگرام بهعنوان یک پایگاه نزدیک میتواند روند شناسایی و حمله به داعش در منطقه را کوتاهتر کند و توان امریکا را در مهار این تهدید افزایش دهد.
۴. زیر سوال بردن بایدن
دلیل چهارم احتمالا به سیاست داخلی امریکا مربوط است. برای آقای ترامپ، بگرام نماد چیزی است که او میگوید «بایدن از دست داده» است. او با طرح دوباره این موضوع میخواهد نشان دهد که خروج از بگرام در سال ۲۰۲۱ تصمیمی اشتباه بوده و میتوانست به گونه دیگری مدیریت شود. در واقع، از بُعد سیاست داخلی؛ صحبت از بازگشت به بگرام بیش از آنکه برنامهای اجرایی باشد، ابزاری برای زیر سوال بردن بایدن و فشار گذاشتن بر کارنامه رقیب سیاسیاش است. دونالد ترامپ و حزبش یک انتخابات پر هیاهوی دیگر در سه سال آینده پیش رو خواهند داشت.
۵. حضور امریکا در منطقه
طرح بازگشت دوباره به بگرام برای امریکا بهعنوان اهرمی در معادلات آسیای میانه معنا پیدا میکند. پس از جنگ اوکراین، دولتهای منطقه میان روسیه و چین در حال تغییر موازنهاند و واشنگتن نیز با ابتکار ۵+۱ آسیای میانه (پنج کشور منطقه همراه با امریکا) میکوشد پیوندهای امنیتی و ترانزیتی خود را تقویت کند. حتی مطرح بودن بگرام بهعنوان یک «گزینه روی میز» پیامی است از تعهد و ظرفیت نفوذ امریکا در قلب منطقهای که در همسایگی چین، روسیه و ایران قرار دارد.
۶. منابع معدنی و رقابت با چین
بُعد دیگر ماجرا احتمالا به منابع معدنی و عناصر حیاتی گره میخورد. ترامپ از سال ۲۰۱۷ آشکارا علاقه داشت سیاست امریکا در افغانستان را با دسترسی به ذخایر معدنی پیوند بزند. او در دیدار با اشرف غنی هم به صراحت از امکان ورود شرکتهای امریکایی به عرصه استخراج عناصر حیاتی سخن گفته بود. مطرح شدن دوباره بگرام در ۲۰۲۵ را میتوان ادامه همان روایت دانست. تلاشی برای حضور در زنجیرههای لیتیوم و عناصر نادر خاکی و کاستن از انحصار چین در این حوزه.
۷. رصد استخباراتی
یکی از انگیزههای مهم امریکا، ترمیم شکاف اطلاعاتی و عملیاتی در داخل افغانستان پس از خروج ۲۰۲۱ است. از آن زمان پوشش استخباراتی امریکا بهشدت کاهش یافته و رصد شبکههایی چون القاعده، جنبش ترکستان شرقی و مسیرهای جابهجایی فرامرزی دشوارتر شده است.
بگرام، بهعنوان سکویی برای پهپادها و تجهیزات اطلاعاتی، میتواند امکان رصد مداوم و حضور اطلاعاتی–شناسایی را دوباره فراهم کند؛ نمونه عملیات هدفگیری ایمنالظواهری در کابل نشان داد که تهدیدهای ناهمسان هنوز در عمق شهرها فعالاند و برای کشف و ردیابی آنها چرخه اطلاعاتی کوتاه و پایدار لازم است.
۸. استفاده از زیرساختها
بگرام زیرساختی عظیم و آماده دارد که آن را به یک مرکز چندمنظوره بدل میکند. باند پرواز ۳.۶ کیلومتری و تأسیسات سنگین این پایگاه میتواند در مدت کوتاه برای مأموریتهایی گوناگون از سوخترسانی و ترانسپورت سنگین تا استقرار شفاخانه صحرایی، بازپیکربندی شود. در مقایسه با هزینه و زمان ایجاد پایگاه تازه در کشور ثالث، احیای بستر موجود حتا اگر فقط در حد یک سناریوی احتمالی مطرح باشد، در محاسبات هزینه و فایده برای واشنگتن گزینهای جذابتر به نظر میرسد.
۹. حفاظت از شهروندان امریکایی
یکی دیگر از انگیزههای امریکا میتواند حفاظت از شهروندانش در افغانستان باشد. در چهار سال گذشته گزارشهایی از بازداشت یا ناپدیدشدن امریکاییها در چنگ طالبان منتشر شده است؛ از جمله سرنوشت محمود حبیبی که هنوز هم مبهم باقی مانده است. چنین پروندههایی برای واشنگتن اهمیت نمادین و سیاسی دارند و هر بار افکار عمومی را حساس میسازند. از نگاه امریکا، داشتن پایگاهی نزدیک مانند بگرام میتواند امکان اقدام سریعتر، فشار مؤثرتر و نظارت مداوم بر چنین وضعیتهایی را فراهم کند. به همین دلیل، طرح دوباره بگرام را میتوان بخشی از تلاش برای محافظت از منافع و شهروندان امریکایی دانست.
به هر ترتیب، اینکه دونالد ترامپ تنها در یک هفته پنج بار از بگرام سخن گفته، خودش نشانهای است از جایگاه پررنگ این پایگاه در ذهنیت سیاسی او.
این روزها رهبران و مقامهای بلندپایه کشورها از سراسر جهان برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویارک گردهم آمدهاند. آنان در سخنرانیها، نشستهای مطبوعاتی و دیدارهای دوجانبه و چندجانبه دیدگاههایشان را درباره مسائل جهانی بیان میکنند.
رژیم طالبان به دلیل نداشتن مشروعیت بینالمللی نمیتواند در این نشستها حضور یابد، اما در جریان نشست عمومی سازمان ملل، رهبران برخی کشورها درباره مسائل افغانستان صحبت کرده اند.
این موضوع طبیعی است، زیرا بسیاری از کشورها درباره وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان نگرانیها و پرسشهایی دارند و سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن را بهترین چارچوب برای طرح این نگرانیها و پرسشها میدانند.
اما اصل ماجرا این است که در افغانستان حکومتی مشروع و معتبر وجود ندارد تا بهطور شایسته در تعاملات بینالمللی حضور یابد، پاسخ قانعکننده به پرسشهای جهانی بدهد و اطمینان دهد که در روایت بینالمللی شکلگرفته درباره افغانستان، دیدگاه افغانها نیز بازتاب داده شود.
با تداوم انزوای افغانستان، این خطر وجود دارد که در سطح جهانی روایتی شکل گیرد که به زیان منافع ملی افغانستان تمام شود. در همین چارچوب، چهار سال حاکمیت طالبان با انزوای داخلی و خارجی همراه بوده که به شدت به منافع افغانستان آسیب زده است. نبود صدای ملی افغانها در حاشیه نشستهای اخیر سازمان ملل، نشاندهنده عمق این زیان است.
این نکته از اظهارات رهبران و مقامهای کشورهای مختلف در امریکا نیز روشن میشود. برای نمونه، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل گفت که حکومت کنونی افغانستان باید سیاستی در پیش گیرد که تمام اقشار جامعه را دربر گیرد و ارزشهای انسانی را رعایت کند. او افزود جامعه جهانی نباید افغانستان را تنها بگذارد و ترکیه در کنار مردم افغانستان ایستاده است.
ولادیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین نیز اظهار تاسف کرد که طالبان افغانستان را به سوی تاریکی کشاندهاند. سخنان او از آن جهت مهم است که کشورش خود درگیر جنگی سخت است، اما با این حال فرصت یافت درباره وضعیت افغانستان اظهارنظر کند.
همزمان، دو مقام ارشد حکومت امریکا به افغانستان اینترنشنال گفتند واشنگتن سیاست خود در قبال افغانستان را دوباره ارزیابی میکند. به گفته آنان، تصمیم کنونی امریکا این است که کمکهای بشردوستانه را مستقیماً در اختیار طالبان قرار ندهند.
آنان به «دیپلوماسی گروگانگیری» طالبان و جلوگیری این گروه از رساندن کمک به زنان زلزلهزده در شرق افغانستان اشاره کردند و افزودند اولویت امریکا این است که افغانستان هیچگاه دوباره به پایگاه آموزش تروریستها تبدیل نشود و برای امنیت امریکا همه گامهای لازم برداشته خواهد شد.
در ۲۴ سپتامبر، در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل، نخستین جلسه گروه تماس سازمان همکاری اسلامی درباره افغانستان برگزار شد. این گروه که در سال ۲۰۰۹ با حمایت آلمان تشکیل شد، اکنون با مشارکت ۵۰ کشور عضو سازمان فعالیت میکند.
در این نشست، ۵۰ کشور اسلامی از طالبان خواستند محدودیتهای بیدلیل علیه زنان و دختران را لغو کنند؛ محدودیتهایی که مغایر با اصول اسلامی و سنتهای جوامع اسلامی دانسته شد. علت اصلی این درخواست، ممنوعیت طالبان بر نشر و مطالعه آثار نویسندگان زن در افغانستان بود.
همچنین در این نشست، پیشنهاد اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان تصویب شد که بر اساس آن یک هیئت مشترک از کارشناسان کشورهای عضو تشکیل شود تا برای یافتن راهحلهای عملی در خصوص مسائل افغانستان، نقشهراهی تدوین کند و گامهای متقابل برداشته شود.
جهان امروز در مسیر گذار از نظام تکقطبی به چندقطبی است؛ مرحلهای پرتنش، آمیخته با بحران و هرجومرج. قدرتهای بزرگ پیش از رسیدن به توافق نهایی، برای گسترش حوزه نفوذ خود از زور هم استفاده میکنند. جنگ طولانی اوکراین، کشتار بیرحمانه فلسطینیان در غزه توسط اسرائیل، درگیریهای کوتاه میان هند و پاکستان و خطر جنگ میان اسرائیل و ایران همه نشانههای شرایط پرآشوب جهانی کنونی است.
در چنین شرایطی، موقعیت افغانستان بیش از پیش حساس است؛ زیرا هر سه قدرت بزرگ یعنی امریکا، چین و روسیه در افغانستان و پیرامون آن منافعی دارند. میدان رقابت این قدرتها در غرب اوکراین است و در شرق افغانستان . یکی بگرام را میخواهد، دیگری واخان و سومی شیندند را.
در این اوضاع خطرناک، افغانستان به حکومتی نیاز دارد که بر اراده مشترک همه اقوام و مردم استوار باشد و رهبران باتجربه و آگاه کشور را رهبری کند. زمان تهدید و سرزنش یکدیگر نیست؛ راه باعزت، تسلیم شدن در برابر اراده ملت و تلاش مشترک برای نجات منافع ملی است.
مایکل کوگلمن، تحلیلگر ارشد امریکایی، میگوید که پافشاری مکرر ترامپ برای بازگشت به بگرام نشاندهنده تمایل واقعی او برای به دست آوردن کنترول این پایگاه است.
او در مقالهای در وبسایت فارن پالیسی نوشت در شدیدترین حالت، سناریوهای پیشروی امریکا میتواند شامل تصرف نظامی بسیار پرخطر پایگاه بگرام یا حتی نابود کردن آن باشد.
کوگلمن، تحلیلگر ارشد جنوب آسیا در مرکز پژوهشی ویلسون در واشنگتن در این مقاله اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در مورد بگرام را بررسی کرده است.
او نوشت که هنوز روشن نیست آیا تهدید اخیر ترامپ یک بلوف است یا نشانهای از نیت جدیتر، اما تکرار درخواستهای درباره بگرام بیانگر علاقه واقعیاش به این پایگاه است.
به نوشته این تحلیلگر امریکایی، سناریوهای احتمالی در شدیدترین حالت، اشغال نظامی پرخطر پایگاه یا تخریب آن، میتواند منجر به تلفات جانی افغانها و امریکاییها، برهمخوردن مذاکرات آزادی زندانیان و هزینه سیاسی برای ترامپ شود.
نویسنده فارن پالیسی گفته است که ترامپ خواستی را مطرح میکند که طالبان هرگز نخواهد پذیرفت، در حالیکه گزینههای سیاستی مؤثرتری برای رسیدگی به نگرانیهای راهبردی و امنیتی امریکا در افغانستان وجود دارد که به نظر میرسد نادیده گرفته شدهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اواخر هفته گذشته در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال هشدار داد که اگر طالبان پایگاه هوایی بگرام را به امریکا تحویل ندهند، «اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد.» او پیشتر نیز در یک نشست خبری مشترک با نخستوزیر بریتانیا از بازگشت به بگرام سخن گفته بود.
این نویسنده امریکایی تاکید کرده است که زمانبندی، توجیه و تهدید اخیر ترامپ غیرمنطقی به نظر میرسد. او خاطرنشان کرد: «طالبان حضور نیروهای خارجی در خاک افغانستان را بهطور کامل رد میکنند. هرچند این گروه برای کسب مشروعیت بینالمللی امتیازاتی مانند آزادی گروگانهای امریکایی به واشنگتن داده است، اما موضوع بگرام برای آنها یک خط قرمز محسوب میشود.» طالبان روز یکشنبه این درخواست را قاطعانه رد کرد.
کوگلمن با اشاره به سفر آدام بولر، فرستاده ویژه امریکا در امور گروگانها، و زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین امریکا در امور صلح افغانستان به کابل، نوشت که تهدید ترامپ میتواند اولویت اصلی سیاست دولت امریکا در افغانستان را به خطر بیندازد.
او همچنین با اشاره به اظهارات ترامپ درباره نزدیکی بگرام به چین نوشت که بازگرداندن نیروهای امریکایی به این پایگاه پس از بیش از چهار سال، احتمالاً منافع واشنگتن را تهدید میکند، زیرا بیجینگ ممکن است این اقدام را تحریکآمیز تلقی کرده و واکنش نشان دهد. او افزود که حضور چین در افغانستان به دلیل نگرانیهای امنیتی و تروریسم بسیار محدود است.
این تحلیلگر نوشت که شاید امریکا برای مقابله با داعش خراسان به بگرام چشم دوخته است. اما با توجه به گسترش نفوذ داعش خراسان فراتر از افغانستان، تمرکز ضدتروریسم امریکا احتمالاً در مناطق دیگر مؤثرتر خواهد بود.
به باور او، طالبان احتمالاً پیشنهاد خواهند داد که امریکا میتواند با بازگشایی سفارت خود در کابل بر این تهدید نظارت کند. هرچند بازگشایی سفارت امریکا در کابل بعید به نظر میرسد، اما واشنگتن هنوز کانالهای ارتباطی باز با طالبان دارد که منجر به دیدارهای دورهای در قطر و گاهی در کابل شده است. این کانالها فرصتهایی برای امریکا فراهم میسازد؛ از جمله بررسی امکان نفوذ بر منابع معدنی حیاتی افغانستان یا گفتوگوهای غیررسمی جامعه استخباراتی امریکا با طالبان درباره تهدیدات مشترک داعش-خراسان.
وقتی شرع در سوریه به قدرت رسید، طالبان و هوادارانش بیش از هر گروهی جشن گرفتند. طالبان پیروزی شرع در سوریه را، در راستای قدرتگیری خود در کابل میدیدند؛ اما شرع در همان روزهای نخست به طور معناداری از این گروه و رویکردش فاصله گرفت. این فاصله حالا در عرصه جهانی مفهومی واقعی دارد.
احمد شرع و هبتالله آخندزاده که هر دو رهبری گروههای تندرو را در پیشینه خود دارند، حالا راههای متفاوتی را در پیش گرفتهاند؛ مسیرهایی که در کوتاهمدت مشخص شد بسیار از یکدیگر فاصله دارند.
احمد شرع که پیشتر گرایشهای افراطی داشت، اکنون با حضور فعال در عرصه بینالملل و تلاش برای قطع ارتباط با گروههای تروریستی، تصویری از قدرت تعدیلشده ارائه داده است. در مقابل، هبتالله آخندزاده با تداوم سیاستهای سختگیرانه و حفظ روابط با گروههای شبهنظامی، همزمان نمودگار تمرکز قدرت و انزوای سیاسی شده است.
اما تاکنون این دو چه مسیرهایی را طی کردهاند و تفاوتهای اصلی در رویکرد سیاسی آنها چیست؟
احمد شرع، رئیسجمهور موقت سوریه پس از سرنگونی حکومت بشار اسد در قوس سال گذشته به قدرت رسید و وعده برگزاری انتخابات و تدوین قانون اساسی را به مردم سوریه سپرد. در مقابل، هبتالله آخندزاده که صریحا اعلام کرده است در حکومت او هیچ انتخاباتی برگزار نخواهد شد، در اسد ۱۴۰۰ حاکمیت افغانستان را به دست گرفت و با اعمال محدودیتهای گسترده، فقر و انزوای کشور را گسترش داد.
احمد شرع پس از بهدست گرفتن قدرت در سوریه، بهسرعت روابط دیپلوماتیک خود را گسترش داد. او تنها دو ماه بعد از حاکمیت در سوریه، به عربستان سعودی رفت و در کمتر از یک سال به کشورهای ترکیه، قطر، امارات، کویت، مصر، فرانسه، آذربایجان، اردن و امریکا سفر کرد. حضور او با ظاهری آراسته و غربی در این سفرها و سخنرانیهایش، چهرهای تازه از رهبری سوریه را به نمایش گذاشته است.
احمد شرع در این مدت با مقامهای بلندرتبه جهان از جمله دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، شیخ مشعل الاحمد الجابر الصباح، امیر کویت و دیگر مقامها دیدارهای رسمی داشته است.
او اخیرا در نیویارک با مقامهای مختلف از جمله مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا دیدار کرده و در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل با پیام صلح ظاهر شده است. احمد شرع گفت حکومتش بر بازسازی، توسعه اقتصادی و اتحاد ملی تمرکز دارد.
احمد شرع، رئیسجمهور موقت سوریه، اخیرا با رئیسجمهور امریکا در عربستان سعودی دیدار کرد و مورد تحسین دونالد ترامپ قرار گرفت. او همچنین با امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه نیز دیدار کرده و پرچم جدید سوریه نیز در سازمانملل برافراشته شده است.
در مقابل، هبتالله آخندزاده فردی است گمنام که از حضور در جمع مردم دوری میکند. او قندهار را پایگاه قدرت سیاسی خود قرار داده و به ندرت از این شهر خارج میشود. دستورات سختگیرانه رهبر طالبان و بی اعتنایی او به خواستهای جهانی، سبب شده است که اداره طالبان نتواند در چهار سال گذشته مشروعیت بینالمللی کسب کند.
در توضیح این موضوع آدام واینشتین، معاون بخش خاورمیانه در موسسه کوئینسی مستقر در امریکا، در مقالهای به مجله فارن پالیسی نوشته است که آغوش باز غرب به حکومت احمد شرع در سوریه و انزجار از حکومت طالبان در افغانستان، حقیقتی تلخ را آشکار میکند و آن این است که «به رسمیت شناختن حکومتها کمتر بر پایه اصول حقوقی یا کنترول سرزمینی استوار است و بیشتر به تاریخ، ظواهر، انتخابهای راهبردی و اهمیتی که حکومتهای موردنظر برای غرب دارند، بستگی دارد.»
طالبان گمان میکرد که تصرف یک جغرافیا به تنهایی برای کسب مشروعیت بینالمللی و تعامل با جامعه جهانی ممکن است؛ اما چهار سال گذشته نشان داد که مشروعیت بینالمللی بدون مشروعیت داخلی، و توجه و تعهد به جامعه جهانی امکانپذیر نیست.
زنان و جامعه
نخستین گام بلند احمد شرع که فاصله قابل توجهی بین رویکرد او و طالبان در نگاه جهانیان ایجاد کرد، حضور همسرش در اجتماعات بود. شرع در مراسم مختلف همسرش را در کنار خود دارد؛ زنی تحصیلکرده، مسلمان و محجبه.
علاوه بر این، شرع که حاکم جامعه سکولار سوریه شده است، حتا کمترین قیودات را بر حضور زنان در جامعه وضع نکرده است. او سه روز پیش زنگ مکاتب را به صدا درآورد تا ۴ میلیون شاگرد دختر و پسر به مکتب بروند.
در مقابل، ملا هبتالله آخندزاده از نخستین روزهای حاکمیتش، کنترول شدیدی بر جامعه، به ویژه بر زنان و دختران وضع کرده است. او با دستوراتش تحصیل و کار زنان را به شدت محدود کرد و به تدریج زنان را از جامعه افغانستان حذف کرد. نقض آشکار حقوق زنان دور از چشم جامعه جهانی نمانده است؛ به طوری که حالا سنگ بزرگی بر سر راه کسب مشروعیت اداره طالبان شده است.
رهبری طالبان گمان میکرد که تعامل بر سر موضوعات بیاهمیت با جامعه جهانی میتواند، نقض حقوق زنان و حذف آنان را از جامعه بپوشاند؛ اما عدم رسمیتشناسی این اداره از سوی جامعه جهانی، کشورهای مسلمان و حتا کشورهای شریکش (به جز روسیه)، ناکارآمدی این رویکرد را نشان داده است.
ارتباط با گروههای افراطی
هبتالله آخندزاده در چهار سال گذشته به خواستهای جهانی و حتا شرکایش بیاعتنایی کرده است. یکی از این موارد، قطع ارتباط طالبان با گروههای افراطی بوده است. هرچند مقامات کابینه طالبان بارها گفتهاند که هیچ گروهی از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده نمیکند، اما شواهد خلاف این ادعا را نشان میدهد.
پاکستان، متحد و شریک نزدیک طالبان که گمان میکرد با قدرتگیری این گروه میتواند عمق استراتژیک خود را گسترش دهد، با چالش جدی امنیتی روبرو شد. مقامات اسلامآباد میگویند که اداره طالبان ارتباط نزدیکی با گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) دارد و این گروه مخالف اسلامآباد را تمویل میکند. در چهار سال گذشته، حملات تیتیپی در پاکستان بیشتر شده است.
کارشناسان میگویند که با قدرتگیری طالبان در افغانستان، گروههای افراطی دیگری همچون القاعده، جنبش اسلامی اوزبیکستان و شورشیان اویغور توانستهاند پناهگاههای امنی برای خود پیدا کنند.
اخیرا دبیر شورای امنیت روسیه اعلام کرد که در افغانستان تحت کنترول طالبان بیش از ۲۳ هزار جنگجوی گروههای تروریستی بینالمللی حضور دارند. سرگئی شویگو گفت که این موضوع تهدیدی جدی برای امنیت منطقه و جهان محسوب میشود. آقای شویگو در مقالهای در روزنامه «راسیسکایا گازیتا» همچنین نوشت که برپایه برآوردهای روسیه، حدود بیست گروه تروریستی بینالمللی در افغانستان مستقرند که در مجموع بیش از ۲۳۰۰۰ شبهنظامی دارند.
کارشناسان ملل متحد نوشتند که چندین پایگاه آموزشی مرتبط با القاعده در سراسر افغانستان وجود دارد. آنها از شناسایی سه پایگاه جدید نیز خبر دادند که در آنها به جنگجویان القاعده و تحریک طالبان پاکستانی آموزش داده میشود.
انحصار قدرت
احمد شرع در ماه حمل سال روان خورشیدی، کابینه خود را اعلام کرد. ۲۳ وزیر کابینه جدید سوریه شامگاه نهم حمل در مراسمی در کاخ ریاستجمهوری این کشور سوگند یاد کردند.
در کابینه سوریه، هند قبوات، یک زن مسیحی، به عنوان وزیر کار و امور اجتماعی منصوب شده و همچنین دستکم یک وزیر دروزی، یک وزیر کرد و یک وزیر علوی نیز در کابینه حضور دارند. در دوره پنج ساله حکومت شرع قرار است زمینه انتخابات و تدوین قانون اساسی سوریه مهیا شود.
اما در اداره طالبان، زنان و گروههای قومی - مذهبی افغانستان به حاشیه رانده شدهاند و احکام فردی هبتالله جای قانون اساسی را گرفته است. قدرت نه در دست کابینه طالبان، بلکه مشخصا در دست ملا هبتالله آخندزاده است. او موفق شده تا در چهار سال گذشته، صداهای منتقد و مخالف خود در گروه طالبان را خاموش کند و به تدریج اشخاص وفادار به خود را در مقامهای کلیدی بگمارد. طالبان عملگرا که به تعامل با جهان و بازگشایی مکاتب دخترانه باور داشتند، به تدریج خلع قدرت شدند.
اکنون، پس از چهار سال، به نظر میرسد ملاهبتالله توانسته است قدرت را از طریق حلقه نزدیک خود، به شدت در انحصار خود درآورد. او حتا با محدود ساختن دسترسی مقامات ارشد نظامی طالبان به انبارهای سلاح، هرگونه کودتای احتمالی را نیز خنثا کرده است.
علاوه بر این، او بیش از پیش وزارت امر به معروف را که بازوی عملیاتیاش محسوب میشود، تقویت کرده است. محتسبان این وزارت، کنترول را بر زندگی شخصی و عمومی شهروندان افغانستان تشدید کردهاند. اخیرا خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان، در مراسمی در کابل محتسبان این وزارت را «برگزیدگان خداوند» برای اجرای شریعت اسلامی توصیف کرد. حنفی حتا گفت که «تطبیق احکام شرعی دلیل اصلی آفرینش انسان است.»
با این رویکرد ملا هبتالله اداره طالبان بیش از پیش با انزوای جامعه جهانی و بحران مشروعیت داخلی و خارجی روبرو خواهد شد.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا روز یکشنبه اعلام کرد که لندن رسما کشور فلسطین را به رسمیت شناخته است. استارمر تصمیم اولیه خود در این زمینه را در ماه جولای پس از فشارهای همحزبیهایش در حزب کارگر اعلام کرده بود.
رسمیت شناسی کشور فلسطین از دیرباز به اینسو یکی از اهداف حزب کارگر بریتانیا بوده که کییر استامر به آن جامه عمل پوشاند. او پیشتر به دلیل تاخیر در این اقدام مورد انتقاد قرار گرفته بود.
استارمر گفت که رسمیتشناسی کشور فلسطین، «امید به صلح و راهحل دو کشوری را زنده نگه خواهد داشت.»
کییر استارمر در سپتامبر ۱۹۶۲ در شهرک اوکستد، در حدود ۳۰ کیلومتری لندن در یک خانواده با پیشینه کارگری و سوسیالیست به دنیا آمد. پدرش ابزارساز بود و مادرش پرستار.
برخی از گزارشها میگویند که نام او نیز به تقلید از اسم کییر هاردی، بنیانگذار حزب کارگر بریتانیا، گذاشته شده بود. استارمر در مکتب دولتی ریگیت در ساری انگلستان درس خوانده است.
استارمر در ۱۶ سالگی به سازمان «جوانان سوسیالیست»، شاخه جوانان حزب کارگر پیوست. او همچنین نخستین فرد از خانوادهاش بود که به دانشگاه راه یافت. استارمر در دانشگاه لیدز و بعداً در آکسفورد حقوق خوانده است.
او بعدا در سال ۱۹۷۸ وکیل دادگستری شد و اندکی بعد به یک وکیل پر آوازه و موفق در حوزه حقوق بشر معروف شد. او در خارج از بریتانیا، از جمله پروندههایی در کارائیب و افریقا نیز با متهمانی که محکوم به اعدام بودند، همکاری کرده است.
کییر استارمر در سال ۲۰۰۸ بهعنوان دادستان کل انگلستان و ولز منصوب شد.
در این میان، استارمر هرچند متمرکز بر شغل اصلی خود به عنوان وکیل بود، به فعالیت سیاسی نیز ادامه داد. از جمله همکاری برجسته او به عنوان نویسنده با مجله «وکیل سوسیالیست».
استرامر در سال ۲۰۱۴ در برابر چارلز سوم، ولیعهد وقت بریتانیا زانو زد و بهدلیل خدماتش در حوزه عدالت کیفری، لقب «شوالیه» گرفت.
استارمر در سال ۲۰۰۷ با ویکتوریا که وکیل بود، ازدواج کرد.همسر استارمر و خانوادهاش یهودیاند. آنها پسر و دختری نوجوان دارند.
او در سال ۲۰۱۵ به عنوان نماینده منطقه هولبرون و سنت پنکراس در شمال لندن، به پارلمان راه یافت و در سال ۲۰۲۰ رهبری حزب کارگر را به عهده گرفت. این حزب تحت رهبری کییر استارمر پس از حدود ۲۰ سال به قدرت رسید.
کییر استارمر در جولای پارسال، پس از پیروزی حزب کارگر در مقابل رقیب محافظهکار، نخستوزیر بریتانیا و ساکن خانه شماره ۱۰ خیابان داونینگ شد.
موج رسمیتشناسی فلسلطین
همزمان با بریتانیا، روز یکشنبه، استرالیا، کانادا و پرتگال نیز کشور مستقل فلسطین را به رسمیت شناختند. این اقدام، هرچند با استقبال گسترده مواجه شده اما برخیها معتقدند که این کار بر فلسطینیهای غزه که گرسنگی میکشند، تاثیر مستقیمی نخواهد داشت.
این کشورها به بیش از ۱۴۰ کشوری پیوستند که از حق فلسطینیها برای داشتن یک دولت مستقل حمایت میکنند.
انتظار میرود که برخی از کشورهای دیگر، از جمله فرانسه نیز دولت فلسطین را در نشست این هفته سازمان ملل در نیویارک به رسمیت بشناسند.
افغانستان بیش از صد سال است که در پی ساختن ملت و دولت مدرن است. اما این جستوجوی تاریخی، بارها و بارها به شکست انجامیده است. دلیل اصلی، غلبه ساختارهای قومی و قبیلهای بر سیاست و فقدان اراده ملی برای عبور از آنها بوده است.
امروز، پس از سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان، پرسش بنیادین این است: آیا میخواهیم بازهم همان اشتباهات تاریخی را تکرار کنیم؟
ناکامی شاه امانالله
شاه امانالله نخستین رهبر افغان بود که کوشید پروژه مدرنیزاسیون و ملتسازی را بهطور جدی آغاز کند. اصلاحات او در حوزه قانون، آموزش، حقوق زنان و روابط خارجی میتوانست نقطه عطفی در تاریخ افغانستان باشد. اما این تلاشها به دلیل مقاومت شدید ساختارهای قبیلهای، شتابزدگی اصلاحات و نبود دولت ملی قدرتمند ناکام ماند.
ظاهر شاه؛ ثبات بدون ملتسازی
دوران ظاهر شاه اغلب با ثبات نسبی شناخته میشود. اما این ثبات نه محصول ملتسازی، بلکه حاصل توازنهای سنتی بود. در زیر پوست این ثبات، همان شکافهای قومی و مذهبی باقی ماند که بعدها به بحرانهای خونین انجامید.
جمهوریت؛ فرصت طلایی بر باد رفته
پس از ۲۰۰۱، افغانستان بزرگترین فرصت تاریخی خود را داشت. جامعه جهانی میلیاردها دالر کمک مالی و سیاسی فراهم کرد. اما به جای ساختن نهادهای ملی، رهبران سیاسی درگیر تقسیم قومی قدرت شدند. رؤسای جمهور به جای مبارزه ریشهای با طالبان و تروریسم، اسیر محاسبات تباری ماندند. نهادهای جمهوریت رنگ قومی گرفتند و وفاداری شهروندان به قانون و دولت شکل نگرفت. در نتیجه، جمهوریت با نخستین ضربه فرو ریخت.
طالبان؛ بازگشت به گذشته
طالبان، با تکیه بر ایدئولوژی بسته و سیاست قومی، آینده را به گذشته گره میزنند. ادامه چنین حاکمیتی جز فقر، بیثباتی و انزوای جهانی حاصلی ندارد. طالبان نه ظرفیت ملتسازی دارند و نه اراده آن را.
هشدار به امروز
سه دوره ناکام ـ امانالله، ظاهر شاه و جمهوریت ـ به ما یک پیام مشترک میدهند:
ملتسازی بدون دولت مدرن ملی، سراب است.
اصلاحات فردی کافی نیست. ثبات صوری کافی نیست. حمایت خارجی کافی نیست. تنها دولت مدرن ملی بر پایه قانون اساسی شهروند-محور میتواند وفاداریها را از سطح قبیله به سطح ملت ارتقا دهد.
راه برونرفت
1. عبور قطعی از سیاست قومی و قبیلهای. 2. ساختن نهادهای ملی با مشروعیت سراسری. 3. تضمین آزادیهای مدنی و سیاسی. 4. ایجاد قرارداد اجتماعی نوین بر اساس شهروندی برابر. انتخاب سرنوشت یا افغانستانی نوین بر بنیاد دولت مدرن ملی، یا دفنشدن در گورستان قبیله و استبداد.
شعارهای پایانی • هیچ قبیلهای بزرگتر از ملت نیست. • افغانستان یا دولت مدرن ملی میسازد، یا نابود میشود. • تاریخ سه بار به ما هشدار داد؛ چهارمین بار دیگر فرصتی نخواهد بود. • طالبان آینده نیستند؛ آینده در دستان نسلی است که جرأت ساختن یک «ما»ی ملی را داشته باشد. • نه قوم، نه قبیله، نه تبار ـ تنها ملت است که ما را نجات میدهد.