تناقض در سیاست روسیه؛ مسکو از طالبان ناامید شده است؟

اظهارات اخیر سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه درباره افزایش فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان، بار دیگر شکاف میان روایت رسمی طالبان و نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه را برجسته کرده است.

اظهارات اخیر سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه درباره افزایش فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان، بار دیگر شکاف میان روایت رسمی طالبان و نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه را برجسته کرده است.
شویگو گفته است که اکنون میان ۱۸ تا ۲۳ هزار شبهنظامی وابسته به بیش از ۲۰ گروه تروریستی در افغانستان فعالیت دارند. به گفته او، شماری از جنگجویان اویغور، تاجیک و اوزبیک از سوریه به افغانستان منتقل شدهاند. بنا به ارزیابی دبیر شورای امنیت روسیه، طالبان توانایی نظارت کامل بر این گروهها را ندارد.
روسیه طی سالهای اخیر یکی از نزدیکترین بازیگران منطقهای به طالبان بوده و حتی این گروه را از فهرست سازمانهای تروریستی خود خارج کرده و به رسمیت شناخته است. در مقابل، مسکو انتظار داشته است که طالبان تهدید همپیمانان شبهنظامی خود را برای روسیه و آسیای میانه جدی بگیرد. این کشورها انتظار دارند که طالبان پس از قدرت گرفتن، مانند یک اداره حاکم بر این کشور رفتار کند، نه یک گروه شبهنظامی.
طالبان با انکار پیوسته حضور شبه نظامیان عرب و آسیای میانه در افغانستان و رد گزارشهای متعدد شورای امنیت، به نگرانیهای مسکو که گمان میبرد این گروهها ابراز امریکا برای بیثبات کردن حوزه نفوذ روسیه است، پاسخی ناامیدکننده داده است.
این اولین بار نیست که آقای شویگو و دیگر مقامهای روسی تهدید تروریسم و موادمخدر در افغانستان را برجسته میکنند. این تکرار موضع، پافشاری روسیه بر برآورده شدن خواستههای امنیتیاش از جانب طالبان است و همان طور که برخی ناظران روسی گفتهاند، نشان میدهد که طالبان حاضر نیست توقعات مسکو را برآورده کند.
طالبان همچنان دست رد به سینه پاکستان، حامی دیرینه خود نیز زده است که انتظار داشت این گروه پس از به قدرت رسیدن، در خدمت امنیت این کشور باشند نه این که از تیتیپی به رغم صدها حمله خونبار به ارتش و پولیس پاکستان در خیبرپختونخوا حمایت کند.
طالبان بارها گفته است که حاکمیت آن زمینه سرمایهگذاری کشورهای منطقه را فراهم کرده است. این وعده نیز برای روسیه معنای خود را از دست داده است. سفیر روسیه در پاکستان این هفته نسبت به آینده پروژههای بزرگ و انرژی منطقهای مانند کاسا-۱۰۰۰ و تاپی ابراز تردید کرده و گفته که آنها عملاً به «باد فنا» رفته است.
تناقض و بنبست سیاست کرملین این است که نه طالبان به مطالبات روسیه توجه میکند و حتی به امریکا سیگنال عادیسازی روابط میفرستد و نه مسکو قادر به اعمال نفوذ بر این گروه است.
فشار بر طالبان
فاصله میان مسکو و کابل به دلیل عملینشدن تعهدات طالبان در حال افزایش است. روسیه پس از حذف نام طالبان از فهرست گروههای تروریستی و بهرسمیتشناسی سیاسی این گروه، انتظار داشت امتیازهای امنیتی و ژئوپولیتیکی مشخصی به دست آورد.
روسیه عملاً تنها کشوری شد که اداره طالبان را به رسمیت شناخت، اما این اقدام نه دستاورد قابل توجهی برای طالبان داشت و نه طالبان امتیاز ویژهای به روسیه. هیچ کشور دیگری با تبعیت از مسکو طالبان را به رسمیت نشناخت و برعکس، حساسیت جهانی نسبت به اداره طالبان افزایش یافت. طالبان نیز امتیاز ویژهای به روسیه قایل نگردید.
سخنان اخیر شویگو نوعی فشار سیاسی بر طالبان محسوب میشود؛ فشاری که هدف آن وادار کردن طالبان به اجرای تعهدات شان به روسیه است.
پیش از حذف طالبان از فهرست سیاه روسیه، میان دو طرف در زمینههای مختلف از جمله مبارزه با تروریسم، جلوگیری از همکاری کابل با غرب و امریکا و گسترش همکاریهای امنیتی توافقهایی صورت گرفته بود. شویگو نیز در رأس هیئتی به کابل سفر کرده و درباره این موضوعات با طالبان گفتوگو کرده بود، اما اکنون در مسکو این جمعبندی وجود دارد که طالبان به بخش مهمی از این تعهدات عمل نکرده است.
روسیه با شتابزدگی در مسئله بهرسمیتشناسی طالبان، مهمترین ابزار فشار خود را از دست داد. این کشور نه توان مالی گسترده برای حمایت اقتصادی از طالبان دارد و نه اهرم سیاسی مؤثری برای تأثیرگذاری بر تصمیمات این گروه. در مقابل، طالبان همچنان تلاش میکند کانالهای ارتباطی خود با غرب و امریکا را حفظ کند؛ زیرا طی پنج سال گذشته میلیاردها دالر کمک بینالمللی وارد افغانستان شده و این منابع برای بقای اقتصادی طالبان حیاتی بوده است.
حضور گروههای تروریستی در افغانستان
روسیه در سالهای اخیر بهطور پیوسته درباره حضور و فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان هشدار داده است. آمارهایی که شویگو ارائه کرده، در واقع تکرار همان نگرانیهایی است که مقامهای حکومت پیشین افغانستان نیز مطرح میکردند.
در سالهای پایانی نظام جمهوریت، شمار نیروهای طالبان حدود ۷۰ هزار نفر تخمین زده میشد. در کنار طالبان، گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان ، لشکر طیبه، جیش محمد، جنبش اسلامی اوزبیکستان و جنبش اسلامی ترکستان شرقی نیز حضور فعال داشتند و بخشی از آنها در هماهنگی با طالبان میجنگیدند.
بر اساس برآوردهای امنیتی آن زمان جنبش اسلامی اوزبیکستان حدود ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۰ جنگجوی فعال داشت. جنبش اسلامی ترکستان شرقی میان ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ نیرو در اختیار داشت.
داعش خراسان که بخشی از نیروهای آن از تحریک طالبان پاکستان جدا شده بودند، حدود ۲ تا ۴ هزار عضو داشت. این گروه همزمان با طالبان و دولت پیشین افغانستان در جنگ بود.
شبکه القاعده نیز حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ عضو فعال داشت و همچنان روابط نزدیک خود با طالبان را حفظ کرده بود.
گزارشهای نهادهای بینالمللی، از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد، نشان دادهاند که القاعده توانسته برخی اردوگاهها و شبکههای خود را در افغانستان احیا کند.
هرچند بخشی از این آمارها مربوط به سالهای گذشته است، اما تکرار آن نشان میدهد که نگرانیهای امنیتی روسیه همچنان پابرجاست.
نکته مهم این است که همکاریهای اطلاعاتی و نظامی میان طالبان و روسیه نیز نتوانسته این نگرانیها را کاهش دهد. مسکو همچنان افغانستان را یکی از منابع بالقوه تهدید برای امنیت آسیای مرکزی میداند؛ منطقهای که روسیه آن را بخشی از حوزه امنیتی مستقیم خود تلقی میکند. نگرانی اصلی روسیه، تهدیدات احتمالی علیه تاجیکستان و اوزبیکستان و همچنین جابهجاییهای جمعیتی در امتداد مرز و نفوذ گروههای افراطی از خاک افغانستان به این کشورها است.
تناقض میان دستگاه دیپلوماسی و امنیتی
سیاست روسیه در قبال طالبان در ظاهر دچار تناقض آشکار است. از یکسو، مقامهای امنیتی روسیه بهطور مداوم درباره گسترش تروریسم در افغانستان هشدار میدهند و طالبان را ناتوان از کنترول اوضاع معرفی میکنند؛ از سوی دیگر، مسکو روابط سیاسی، امنیتی و حتی همکاریهای نظامی خود با طالبان را گسترش داده است.
این وضعیت باعث شده سیاست روسیه در قبال طالبان بیشتر شبیه یک راهبرد دوگانه و فشارمحور باشد تا یک سیاست منسجم. هر دو نهاد امنیتی و دیپلوماسی در نهایت تحت چارچوب تصمیمگیری کرملین و تحت هدایت ولادیمیر پوتین عمل میکنند، بنابراین مسئله بیشتر به بنبست راهبردی روسیه در افغانستان برمیگردد.
در سالهای اخیر همکاریهای اطلاعاتی و نظامی میان طالبان و روسیه افزایش یافته است. هیئتهای دو طرف رفتوآمدهای متعددی داشتهاند و گزارشهایی درباره همکاری در حوزه تجهیزات نظامی نیز منتشر شده است. حتی برخی گمانهزنیها مطرح است که بخشی از فناوری پهپادی مورد استفاده طالبان ممکن است از مسیر کشورهایی مانند روسیه، ایران یا هند تأمین شده باشد؛ کشورهایی که امروز روابط نزدیکی با طالبان دارند.
اما پرسش اصلی این است: اگر همکاری وجود دارد، چرا نگرانیها کاهش نیافته است؟
پاسخ در محدود بودن ابزار نفوذ روسیه بر طالبان است. مسکو اکنون اهرم فشار مؤثری در اختیار ندارد. به همین دلیل، دستگاه امنیتی روسیه با برجستهسازی تهدید تروریسم تلاش میکند فشار سیاسی بر طالبان وارد کند تا این گروه را به همکاری بیشتر وادار سازد.
در نتیجه، روسیه با این سیاست دوگانه عملاً موقعیت خود را نیز پیچیدهتر کرده است؛ زیرا از یکسو طالبان را به رسمیت شناخته و از سوی دیگر با هشدارهای امنیتی، همان مشروعیت را زیر سؤال میبرد. طالبان نیز بهطور مداوم این اظهارات را رد کرده و آن را بزرگنمایی یا نادرست توصیف میکنند.
در سطح کلانتر، روسیه امنیت آسیای مرکزی، بهویژه امنیت مرزهای تاجیکستان و اوزبیکستان را بخشی از امنیت ملی خود میداند. به همین دلیل، هرگونه بیثباتی در افغانستان را تهدیدی مستقیم تلقی میکند؛ موضوعی که همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست منطقهای مسکو باقی مانده است.