• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

حکومت گروگان‌گیری طالبان

۲۶ ثور ۱۴۰۵، ۲۲:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)

در سه دهه گذشته، طالبان و گروه‌های وابسته به آن، ده‌ها شهروند خارجی را در افغانستان بازداشت یا گروگان گرفته‌اند؛ روندی که از توقیف‌های پراکنده در دهه ۹۰ آغاز شد و پس از ۲۰۲۱ به بازداشت‌های هدفمند گسترش یافت.

هرچند آمار دقیق و جامعی از بازداشت یا گروگان‌گیری شهروندان خارجی در افغانستان در دست نیست، اما بررسی افغانستان اینترنشنال بر پایه گزارش‌های منتشرشده در منابع معتبر بین‌المللی نشان می‌دهد که از دهه ۱۹۹۰ تاکنون، دستکم ۶۰ شهروند خارجی از کشورهای مختلف در افغانستان ربوده یا بازداشت شده‌اند.

هرچند همه این موارد به‌طور رسمی از سوی طالبان تایید نشده و در بخشی از گزارش‌ها، نقش باندهای جنایی یا گروه‌های مسلح نیز مطرح شده است، اما در نهایت این رویدادها به طالبان و یا شبکه‌های مرتبط با این گروه نسبت داده شده‌اند.

طالبان در سه دهه اخیر شهروندان امریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ترکیه، چین، هند، جاپان، کوریای جنوبی، کانادا، استرالیا، هالند، ناروی، دانمارک، بنگلادش، نپال، ایران، پاکستان و شماری دیگر از کشورها را گروگان گرفته‌اند.

برخی از این افراد در جریان مذاکرات، تبادل زندانی یا عملیات‌های نجات آزاد شده‌اند، برخی دیگر پس از ماه‌ها یا سال‌ها اسارت کشته شده‌اند و شماری نیز همچنان در وضعیت نامعلوم باقی مانده‌اند.

آغاز گروگان‌گیری خارجی‌ها در سایه قدرت‌گیری طالبان

رویداد سال ۱۹۹۵ مربوط به توقیف یک هواپیمای باری روسی در قندهار، به‌عنوان نخستین مورد شناخته‌شده از گروگان‌گیری شهروندان خارجی توسط طالبان مطرح می‌شود.

در این رویداد، یک هواپیما با هفت خدمه روسی در قندهار تحت کنترول نیروهای طالبان مجبور به فرود شد و خدمه آن برای بیش از یک سال در اسارت نگه داشته شدند. این پرونده در نهایت با فرار این افراد و خروج آن‌ها با همان هواپیما از افغانستان پایان یافت.

در سال‌های پس از ۲۰۰۱ و همزمان با تشدید ناآرامی‌ها و حملات طالبان و گروه‌های هم‌پیمان آن، موارد گروگان‌گیری شهروندان خارجی در افغانستان افزایش یافت.

در این دوره، خبرنگاران، امدادگران، مهندسان و شهروندان کشورهای مختلف هدف ربایش قرار گرفتند و این روند به‌تدریج به یکی از ابزارهای فشار و امتیازگیری طالبان در برابر کشورها و نهادهای خارجی تبدیل شد.

پرونده «شلتر ناو اینترنشنال» در سال ۲۰۰۱ یکی از نخستین موارد شناخته‌شده گروگان‌گیری شهروندان خارجی در این دوره طالبان است. در این رویداد چندین کارمند سازمان امدادرسان مسیحی «شلتر ناو اینترنشنال» توسط طالبان به گروگان گرفته شدند.این افراد تا اواخر سال ۲۰۰۱ در اسارت باقی ماندند و در نهایت در جریان فروپاشی اداره طالبان آزاد شدند.

100%

اوج‌گیری گروگان‌گیری در فضای ناامن افغانستان (۲۰۰۳ –۲۰۲۱)

سال ۲۰۰۳: حسن اونال، مهندس ترکیه‌ای همراه با راننده افغان خود در جریان یک پروژه ساختمانی توسط افراد مسلح منسوب به طالبان در جنوب افغانستان ربوده شدند و پس از چند روز آزاد شدند. بازداشت شهروندان دیگر این کشور توسط طالبان در سال‌های پس از آن نیز منتشر شده است.

سال ۲۰۰۴: چند کارمند سازمان ملل به‌نام‌های آنتا فلانیگان، شهروند بریتانیا، و شقیه حبیبی، شهروند کوزوو، همراه با دیگر کارکنان بین‌المللی در جریان گروگان‌گیری گروهی در کابل توسط طالبان ربوده شدند و چند هفته بعد آزاد شدند.

سال ۲۰۰۵: دیوید جان ادیسون، پیمانکار امنیتی بریتانیایی در افغانستان، توسط طالبان ربوده شد و جسد او چند روز بعد پیدا شد. در همین سال مانیاپان رامان کاتی، مهندس هندی، همراه با محافظان افغان توسط طالبان ربوده شد و چند روز بعد جسد او نیز پیدا شد.

سال ۲۰۰۶: طالبان در رویدادهای جداگانه کاسولا سوریانارایانا شهروند هندی و چهار شهروند مقدونیه‌ای را ربوده و هر دو مورد به قتل گروگان‌ها انجامید. در گزارش‌ها آمده است که طالبان در هر دو مورد مسئولیت را پذیرفته‌اند.

سال ۲۰۰۷: در این بازه زمانی چندین مورد گروگان‌گیری توسط طالبان از جمله ربوده شدن امدادگران فرانسوی، یک خبرنگار ایتالیایی، گروهی از شهروندان کوریای جنوبی و چند شهروند آلمانی گزارش شده است.

در این سال دانیله ماستروجاکومو، خبرنگار ایتالیایی، در تبادل با زندانیان طالبان آزاد شد و از ۲۳ شهروند ربوده‌شده کوریای جنوبی، دو نفر کشته و باقی پس از مذاکرات آزاد شدند.

سال ۲۰۰۸: ملیسا فانگ، خبرنگار کانادایی، در کابل توسط طالبان ربوده شد و پس از مدتی آزاد شد. پیتر اوسترهاوس، شهروند هالندی، همراه با راننده افغان خود در ولایت قندوز توسط طالبان اختطاف شد و بعدا هر دو آزاد شدند.

در این سال جوانی‌دی‌ری‌که، خبرنگار هالندی، نیز توسط طالبان ربوده و چند روز بعد آزاد شد. گابریله تورسلو، خبرنگار ایتالیایی در هلمند نیز توسط افراد مسلح منسوب به طالبان ربوده و پس از چند هفته آزاد شد.

در همین سال یک شهروند امریکایی نیز در قندهار توسط گروه حزب‌ اسلامی حکمتیار گروگان گرفته شد و پس از عملیات نیروهای ویژه امریکا نجات یافت.

سال ۲۰۰۹: استیفن فارل، خبرنگار نیویارک‌تایمز، همراه با مترجم افغان خود توسط طالبان ربوده شد و در نتیجه عملیاتی آزاد شد. دیوید استفنسن روهد، خبرنگار دیگر این روزنامه پس از حدود هفت ماه اسارت از محل نگهداری خود فرار کرد.

سال ۲۰۱۰: لیندا نرگر، امدادگر بریتانیایی، در ولایت کنر توسط طالبان گروگان گرفته شد و در جریان عملیات نجات جان باخت.

سال ۲۰۱۲: نیز کایتلان کولمن، شهروند امریکایی، همراه با همسر کانادایی‌اش توسط طالبان در ولایت میدان وردک ربوده شد و پس از حدود پنج سال اسارت در عملیات نجات آزاد شدند.

سال ۲۰۱۵: استفان ای، کارمند امدادی آلمانی، که توسط طالبان ربوده و بعدا توسط نیروهای سابق امنیتی افغانستان آزاد شد.

سال ۲۰۱۶: کوین کینگ، استاد دانشگاه امریکایی افغانستان و تیموتی ویکس، استاد استرالیایی که در کابل ربوده شدند، در نوامبر ۲۰۱۹ در چارچوب تبادل زندانی میان طالبان و دولت امریکا آزاد شدند.

سال ۲۰۲۰: مارک رندال فرریچز، پیمانکار امریکایی که در کابل ربوده شد و در سپتمبر ۲۰۲۲ در نتیجه تبادل زندانیان آزاد شد.

بازداشت‌های هدفمند در دور دوم حاکمیت طالبان (۲۰۲۱–تاکنون)

در دوره حاکمیت دوباره طالبان از سال ۲۰۲۱ به بعد نیز چند مورد بازداشت شهروندان خارجی و افراد دو تابعیتی گزارش شده است.

اگست ۲۰۲۲: رایان کوربت، شهروند امریکایی در کابل بازداشت و در جنوری ۲۰۲۵ آزاد شد.

دسامبر ۲۰۲۲: جرج گلیزمن، گردشگر امریکایی بازداشت و در مارچ ۲۰۲۵ آزاد شد.

جنوری و مارچ ۲۰۲۳: سه شهروند بریتانیایی شامل کوین کورنول، مایلز روتلج و یک فرد دیگر که نامش فاش نشده است، توسط طالبان بازداشت شدند.

جنوری ۲۰۲۵: دنیس کویل، پژوهشگر امریکایی بازداشت و پس از بیش از ۴۰۰ روز، در مارچ ۲۰۲۶ آزاد شد.

100%

برخی از شهروندان خارجی دیگر با اصلیت افغانستان نیز در این مدت بازداشت شدند. محمود شاه حبیبی، شهروند امریکایی افغان‌تبار همچنان در بازداشت باقی مانده و مرتضی بهبودی، شهروند فرانسوی افغان‌تبار آزاد شده است.

در بسیاری از این پرونده‌ها، آزادی گروگان‌ها در برابر امتیازهای مشخص برای طالبان انجام شده است. این امتیازها شامل تبادل زندانیان با مقام‌ها و فرماندهان بازداشتی و محکوم‌شده طالبان، پرداخت فدیه‌های مالی و در برخی موارد کسب امتیازهای سیاسی در روند مذاکرات با کشورهای خارجی بوده است.

در کنار این روند، در اوایل سال ۲۰۲۶ ایالات متحده امریکا طالبان را به دلیل «بازداشت‌های خودسرانه و استفاده از شهروندان امریکایی به‌عنوان ابزار فشار سیاسی» در فهرست سیاه قرار داد.

پیش از این آدم بولر، نماینده امریکا در امور زندانیان، هشدار داده بود که واشنگتن با کسانی که شهروندان این کشور را گروگان می‌گیرند، رابطه برقرار نخواهد کرد. او و دیگر چهره‌های امریکایی بارها بر توقف گروگان‌گیری‌ها توسط طالبان تاکید کرده‌اند.

با وجود این هشدارها، بازداشت و نگهداری شهروندان خارجی همچنان به یکی از ابزارهای فشار طالبان در تعامل با کشورهای غربی تبدیل شده است. سفر اخیر زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین امریکا در افغانستان، به کابل و ادامه تماس‌ها میان مقام‌های امریکایی و طالبان نشان می‌دهد که پرونده زندانیان و گروگان‌ها همچنان یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوها میان دو طرف است.

باید اذعان کرد که موارد فوق درباره گروگان‌گیری و بازداشت شهروندان خارجی از سوی طالبان، تنها بخشی از شاخص‌ترین و رسانه‌ای‌ترین پرونده‌های سه دهه گذشته را شامل می‌شود.

به دلیل ماهیت پنهان‌کاری در «دیپلماسی گروگان‌گیری»، بسیاری از پرونده‌های ربایش شهروندان، کارمندان و مهندسان خارجی (به‌ویژه پرونده‌های بزرگ مانند اسارت ۵ ساله بو برگدال، سرباز امریکایی، یا بحران گروگان‌گیری ۲۳ امدادگر کوریایی در سال ۲۰۰۷) به توصیه نهادهای امنیتی یا برای تسهیل مذاکرات پشت‌پرده، کمتر در آمارهای رسمی بازتاب یافته‌اند.

از همین رو، فهرست واقعی قربانیان این ابزار فشارهای سیاسی و مالی، به مراتب گسترده‌تر از موارد مستندشده در این گزارش است.

پربازدیدترین‌ها

عضو طالبان: در پنجشیر ۱۴ نفر را کشتم
۱

عضو طالبان: در پنجشیر ۱۴ نفر را کشتم

۲

امیر پنهان قندهار؛ نگاهی به زندگی رهبر طالبان

۳

نماینده پاکستان برای افغانستان در نشست فرمت مسکو شرکت می‌کند

۴

سه مدال و انبوهی از پرسش‌ها؛ پرونده کاروان افغانستان در ناگویا بسته شد

۵

طالبان در شمال به نیروهایش دستور آماده‌باش صادر کرده است

  • از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم؛  افول دیپلماسی گروگان‌گیری طالبان

    از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم؛ افول دیپلماسی گروگان‌گیری طالبان

  • وزارت خارجه امریکا: «دیپلوماسی گروگان‌گیری»‌ طالبان بی‌پاسخ نخواهد ماند

    وزارت خارجه امریکا: «دیپلوماسی گروگان‌گیری»‌ طالبان بی‌پاسخ نخواهد ماند

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان