شکریه به این روزنامه گفته است که نخستینبار در هشتسالگی خشونت طالبان را دیده است. به گفته او، طالبان پدرش را در برابر مردم شلاق زد، صورتش را با تیل موتر سیاه کرد، او را در کوچههای روستا گرداند و سپس زندانی کرد.
پدر شکریه در زمان محمد نجیبالله افسر نظامی بود. شکریه میگوید پس از به قدرت رسیدن طالبان، همین سابقه باعث شد خانواده او هدف قرار بگیرد.
او گفته است یک شب افراد مسلح طالبان وارد خانه آنان شدند و مادرش را لتوکوب کردند. طالبان از مادرش میپرسید که شوهرش کجاست. مادرش برای نجات او گفت که شوهرش در جنگ کشته شده است.
به گفته شکریه، روز بعد طالبان مردم روستا را در مسجد جمع کرد و گفت زنانی که شوهر ندارند و مردی از خانواده کنارشان نیست، باید با اعضای طالبان ازدواج کنند. طالبان هشدار داد که خانوادههای مخالف کشته میشوند.
شکریه میگوید پدرش برای نجات همسرش خود را به طالبان تسلیم کرد. اما خانواده برای رهایی او مجبور شد عمه ۱۷ ساله شکریه را به ازدواج یک عضو طالبان درآورد.
او گفته است عمهاش به قندهار برده شد و از آن روز تاکنون هیچ خبری از او ندارد.
شکریه میگوید در آن سالها مردم حتی از اینکه طالبان بفهمد در خانه دختر دارند، میترسیدند. به گفته او، اگر طالبان میفهمید دختری بالاتر از ۱۳ سال در یک خانواده است، او را به ازدواج اعضای طالبان وادار میکرد یا با زور میبرد.
پس از سقوط نخستین حکومت طالبان، مکاتب دوباره باز شد. شکریه میگوید او بسیار میخواست درس بخواند، اما خانوادهاش در آغاز اجازه نمیداد.
با بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، زندگی او به سرعت تغییر کرد. شکریه کارش را از دست داد و نتوانست تحصیلات ماستری خود را ادامه دهد.
او میگوید زنان دیگر بدون محرم اجازه بیرون رفتن نداشتند و مقررات سختگیرانه پوشش، زندگی روزمره زنان را بسیار دشوار کرده بود.
شکریه میگوید: «افغانستان برای زنان به زندانی بدتر از آتش جهنم تبدیل شد.»
به گفته او، ۴۰ روز پس از سقوط کابل، افراد طالبان نیمهشب به خانه خانوادهاش رفتند. شکریه و پدرش لتوکوب و بازداشت شدند. او میگوید طالبان او را به خیانت به اسلام و همکاری با خارجیها متهم کرد. شکریه بیش از ده سال در وزارت دفاع ملی افغانستان کار کرده بود.
شکریه گفته است او را در یک محل بازداشت غیررسمی در کابل نگه داشتند. به گفته او، در آنجا شکنجه شد، زانوانش آسیب جدی دید و به سرش نیز ضربه خورد. او میگوید طالبان به او گفته بود که هیچ حقی ندارد و اگر حرف بزند، وضعیتش بدتر میشود.
شکریه گفته است افراد طالبان او را «زن کافر»، «برده» و «خاین» میخواندند و به او میگفتند که «نان امریکاییها را خورده است». او میگوید در جریان بازجوییها نه وکیل داشت، نه کسی بر رفتار طالبان نظارت میکرد و نه میتوانست با بیرون تماس بگیرد.
شکریه هنوز به دلیل دردهای ناشی از شکنجه دارو مصرف میکند. او همچنین برای آسیبهای روانی پس از آن دوره تحت درمان است.
پس از رهایی شکریه و پدرش، خانواده آنان افغانستان را ترک کرد. شکریه میگوید مسیر فرار بسیار سخت بود. آنان در شرایط خطرناک از مرزها گذشتند و در بسیاری از مواقع سرپناه و غذای کافی نداشتند.
شکریه اکنون در پاکستان منتظر ویزا برای رفتن به امریکای لاتین است. او میگوید نفوذ طالبان حتی پس از خروج زنان افغان از کشور هم زندگی آنان را تهدید میکند.