نگرانی کشورهای منطقه از حضور و فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان تحت اداره طالبان ابعاد تازهای پیدا کرده است. مقامها از دوشنبه و اسلامآباد تا مسکو و تهران درباره حضور و تحرک ۲۳ تا ۲۵ گروه تروریستی در افغانستان هشدار میدهند؛ آماری که شورای امنیت سازمان ملل تأیید کرده است.
براساس اسناد کمیته تحریمهای شورای امنیت، گروههای یادشده با توجه به خاستگاه جغرافیایی، اهداف راهبردی و سطح تهدید، در شش دسته عمده قرار میگیرند. برخی از این شبکهها از خاک افغانستان برای طراحی و هدایت عملیاتهای فرامرزی استفاده میکنند و برخی دیگر سرگرم بازسازی تشکیلات، جذب نیرو و آمادهسازی برای اهداف درازمدت خود هستند.
برخلاف تصور عمومی، بسیاری از این گروهها دیگر به شکل سازمانهای بزرگ و مستقل فعالیت نمیکنند، بلکه برای کاهش فشارهای امنیتی و حفظ بقا، در قالب هستههای کوچک، شبکههای اقماری و یا جبهههای پوششی فعالیت دارند.
مدیریت این تکثر گروههای مسلح، یکی از پیچیدهترین چالشهای امنیتی افغانستان به شمار میرود.
یک مقام پیشین امنیتی افغانستان در تشریح این وضعیت میگوید: «واقعیت این است که یک روند گسترده ادغام صورت گرفته است. حدود ۲۳ گروه از این مجموعه عملاً در ساختار گروههای بزرگتر جذب شدهاند. طالبان تلاش کردهاند فعالیت رسانهای این گروهها را محدود نگه دارند و آنها را زیر نوعی چتر حمایتی قرار دهند تا حساسیتهای منطقهای و جهانی برانگیخته نشود.»
به گفته این مقام، این تغییرات ساختاری حتی بزرگترین شبکههای تروریستی را نیز دربر گرفته است. او گفت «برای نمونه، در حوزه القاعده اکنون با دو هسته جداگانه روبهرو هستیم؛ یکی القاعده مرکزی و دیگری شاخه شبهقاره هند. این دو پیشتر بهعنوان یک مجموعه واحد شناخته میشدند، اما اکنون بهعنوان دو بازوی مجزا ارزیابی میشوند. در جبهه ضد پاکستان نیز شش تا هفت گروه کوچکتر که زمانی مستقل فعالیت میکردند، امروز در بدنه تحریک طالبان پاکستانی ادغام شدهاند و زیر یک چتر واحد فعالیت دارند.»
کشورهای منطقه بارها درباره حضور گروههای تروریستی در افغانستان هشدار دادهاند
گروههای فرامنطقهای؛ از داعش خراسان تا القاعده
در رأس تهدیدهای فرامرزی، داعش خراسان، شبکه القاعده و شاخه شبهقاره هند القاعده قرار دارند؛ گروههایی که اهداف خود را فراتر از مرزهای افغانستان تعریف کردهاند.
داعش خراسان
پس از بازگشت طالبان به قدرت، داعش خراسان زیر فشار شدید قرار گرفت. این گروه از آغاز شکلگیری خود، هم با دولت پیشین افغانستان و هم با طالبان درگیر بوده و همچنان دشمنی آشکاری با طالبان دارد.
برآوردهای امنیتی نشان میدهد که داعش خراسان میان دو تا چهار هزار جنگجو در اختیار دارد. رهبری آن عمدتاً در دست افغانهاست، اما شهروندان کشورهای آسیای مرکزی، بهویژه تاجیکستان و اوزبیکستان، نیز در صفوف آن حضور چشمگیری دارند.
داعش خراسان تنها گروهی است که مشروعیت طالبان را به رسمیت نمیشناسد و به همین دلیل، فعالیت آن تنها محدود به اقدامات مخفیانه نیست، بلکه بهصورت آشکار علیه طالبان و اهداف منطقهای عمل میکند. حمله مرگبار به تالار کنسرت «کروکوس» در مسکو نمونهای از توانایی این گروه در اجرای عملیاتهای پیچیده فرامرزی با استفاده از تیمهای کوچک عملیاتی بود.
شبکه القاعده
ایالات متحده پس از کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده در کابل تصور میکرد که القاعده در افغانستان به پایان راه رسیده است، اما گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان میدهد که این شبکه در حال بازسازی تدریجی ساختار خود است.
براساس این گزارشها، القاعده پایگاهها و مراکز آموزشی خود را احیا کرده و در چندین ولایت افغانستان حضور دارد؛ هرچند هنوز نشانهای از آغاز عملیاتهای مستقیم فرامرزی توسط هسته مرکزی آن مشاهده نشده است. با این وجود القاعده، نفوذ چشمگیری در ساختار و رهبری طالبان دارد.
شاخه شبهقاره هند القاعده
گزارشهای اخیر سازمان ملل متحد از افزایش فعالیت این شاخه حکایت دارند. براساس این گزارشها، اسامه محمود، رهبر شاخه شبهقاره هند القاعده، و یحیی غوری، معاون او، در کابل حضور دارند.
همچنین گفته میشود بخش رسانهای این شاخه در ولایت هرات فعالیت میکند. تیم نظارت بر تحریمهای سازمان ملل متحد هشدار داده است که نگرانیهای فزایندهای درباره تمرکز روزافزون این شاخه بر عملیاتهای خارجی وجود دارد.
گروههای آسیای مرکزی
جماعت انصارالله، معروف به طالبان تاجیکستان، حرکت اسلامی اوزبیکستان، اتحاد جهاد اسلامی، جماعت امام البخاری و کتائب التوحید والجهاد از مهمترین گروههای فعال در این حوزه به شمار میروند.
این گروهها عمدتاً در ولایتهای بدخشان، تخار، قندوز و بغلان مستقر هستند و کشورهای آسیای مرکزی را هدف قرار میدهند.
این گروهها گهگاه در امتداد مرزهای افغانستان و آسیای مرکزی، بهویژه در مرز تاجیکستان، دست به عملیات میزنند. علاوه بر حملات مسلحانه، قاچاق مواد مخدر، انتقال سلاح و جذب نیرو از طریق شبکههای اجتماعی نیز بخشی از فعالیتهای آنها را تشکیل میدهد.
طالبان با برگشت به قدرت برای رفع نگرانی کشورهای آسیای مرکزی، این شبهنظامیان را از مرزها به مناطق مرکزی و ولایات دورتر منتقل کرد. اما طبق اظهارات برخی منابع، آنان باردیگر به مناطق سرحدی برگشتهاند.
مقامات امنیتی میگویند گروههای تروریستی با طالبان پیوند ایدئولوژیک دارند
گروههای پاکستانی
تحریک طالبان پاکستانی، جماعتالاحرار، حزبالاحرار، سپاه صحابه پاکستان، لشکر جهنگوی، لشکر طیبه، جیش محمد و تحریک جهاد پاکستان از مهمترین گروههای پاکستانی حاضر در افغانستان به شمار میروند.
اسلامآباد مدعی است که بیش از شش هزار جنگجوی تحریک طالبان پاکستانی در افغانستان حضور دارند و از خاک این کشور برای طراحی و اجرای حملات در داخل پاکستان استفاده میکنند. برخی از این گروهها با دولت پاکستان مشکل ندارند. برخی متمرکز به فعالیت در کشمیر و هند هستند. اما شماری، به ویژه تحریک طالبان پاکستانی به دشمن سرسخت حکومت پاکستان تبدیل شدهاند.
این موضوع به یکی از مهمترین محورهای تنش میان طالبان و پاکستان تبدیل شده است. طالبان این اتهامها را رد میکنند و در مقابل، اسلامآباد را به حمایت از پروژههای بیثباتکننده در افغانستان متهم میسازند.
به باور برخی مقامهای پیشین امنیتی افغانستان، «میان این گروهها باید تفاوت قائل شد. گروههایی مانند جیش محمد و لشکر طیبه از ظرفیت عملیاتی قابل توجهی برخوردارند، اما به دلایل سیاسی کمتر در مباحث بینالمللی برجسته میشوند. پاکستان نیز معمولاً از این گروهها در مجامع جهانی نام نمیبرد، زیرا این سازمانها در چارچوب رقابت منطقهای با هند و مسئله کشمیر شکل گرفتهاند.»
آزمون دشوار روابط طالبان و بیجینگ
حزب اسلامی ترکستان شرقی که از جنگجویان اویغور تشکیل شده، عمدتاً در مناطق شمالشرقی افغانستان، بهویژه بدخشان، حضور دارد.
چین این گروه را یکی از مهمترین تهدیدهای امنیت ملی خود میداند و بارها از طالبان خواسته است مانع فعالیت اعضای آن شوند و جنگجویان اویغور را به چین تحویل دهند.
با این حال، طالبان تاکنون از اجرای کامل این خواسته خودداری کردهاند؛ موضوعی که نشان میدهد پیوندهای ایدئولوژیک همچنان در تصمیمگیریهای این گروه نقش پررنگی دارد. وزیر خارجه چین در سفر به کابل از طالبان خواست از فعالیت گروههای ضد چینی در این کشور جلوگیری کنند.
گروههای بلوچ
در جنوب و جنوبغرب افغانستان، چندین گروه مسلح بلوچ از جمله ارتش آزادیبخش بلوچ، جبهه آزادیبخش بلوچ و ارتش متحد بلوچ فعالیت دارند. این گروهها عمدتاً در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان تحرک دارند. ارتش آزادی بخش بلوچستان بزرگترین عملیاتها را در یکی دو سال اخیر در بلوچستان پاکستان راهاندازی کرده است. پاکستان، هند را متهم میکند که از این گروه شبهنظامی حمایت میکند. همزمان، طالبان را متهم میکند از هند پول میگیرد و عملیات بلوچها را تسهیل میکند.
در جبهه ضد ایران نیز جیشالعدل مهمترین گروه فعال به شمار میرود. گزارشهای مختلف از حضور و رفتوآمد برخی اعضای این گروه در مناطق مرزی نیمروز و قندهار حکایت دارند.
چتر حمایتی و بازسازی تشکیلاتی
حضور بیش از ۲۰ گروه تروریستی در افغانستان موضوع تازهای نیست و در دوران حکومت پیشین افغانستان نیز بارها درباره آن هشدار داده شده بود، اما آنچه وضعیت کنونی را متفاوت میسازد، فراهم شدن فضای امنتر برای فعالیت این گروهها است.
مقامات سابق بدین باور هستند که رابطه همه این گروهها با طالبان رابطه سازمانی است و همه این گروهها با طالبان رابطه استراتژیک دارند.
یک مقام ارشد امنیتی سابق افغان گفت که ۷۵ درصد انتحارکنندگان طالبان از میان اعضای این گروهها بود.
این مقام پیشین با حفظ هویت گفت «طالبان متعهد شده بودند که شما با ما همکاری کنید، پس از آن نوبت شما هم میرسد و ما در آزادی کشورهای شما همکاری میکنیم.»
او گفت که نمونه این همکاری را اکنون میتوان با تیتیپی در پاکستان و با مخالفان تاجیکستان دید. او هشدار داد که «اگر بیتفاوتی کنونی ادامه یابد نوبت دیگر کشورها هم میرسد.»
به استثنای داعش خراسان، بیشتر این گروهها بهنوعی با طالبان ارتباط یا همکاری دارند. از همین رو، افغانستان دیگر تنها یک مخفیگاه برای گروههای افراطی نیست، بلکه به محیطی امن برای بازسازی تشکیلات، جذب نیرو و گسترش شبکههای ارتباطی آنها تبدیل شده است.
احمدضیا سراج، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، در این باره میگوید: «این گروهها از یکدیگر تغذیه میکنند. آنها اکنون به بخشی از آرمانهای خود در افغانستان دست یافتهاند؛ جایی که نه تنها تحت تعقیب قرار نمیگیرند، بلکه در محیطی نسبتاً امن فعالیت میکنند. بیشتر این گروهها در پی پیادهسازی همان نوع نظامی هستند که طالبان در افغانستان ایجاد کردهاند.»
احمدضیا سراج، رئیس پیشین امنیت امنیت ملی افغانستان
به گفته او، مهمترین نقش القاعده در این شبکه گسترده، تأمین منابع مالی یا نیروی انسانی نیست، بلکه ارائه چارچوب فکری و ایدئولوژیک «جهاد جهانی» است.
یکی دیگر از نگرانیهای عمده، گسترش مدارس جهادی وابسته به طالبان است. منتقدان میگویند این مدارس در سالهای اخیر بهسرعت توسعه یافتهاند و میتوانند در آینده به یکی از منابع اصلی جذب نیرو برای گروههای افراطی تبدیل شوند. طالبان در پنج سال بیش از ۲۳ هزار مدرسه دینی در سراسر افغانستان ساخته است. هزاران دانشآموز در این مدارس سرگرم آموزشهای جهادی هستند. این نگرانی بسیار جدی است که اگر این دانشآموزان از مدارس فارغ شوند، در چه عرصهای به فعالیت ادامه میدهند.
ابزار چانهزنی سیاسی
بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند که خودداری طالبان از برخورد با این گروهها صرفاً ناشی از ناتوانی نیست، بلکه بخشی از یک محاسبه سیاسی به شمار میرود.
نصیر احمد اندیشه، نماینده افغانستان در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو، میگوید: «طالبان از حضور این گروهها بهعنوان اهرم فشار و ابزار چانهزنی در تعامل با کشورهای منطقه و جامعه جهانی استفاده میکنند. مخالفان مسلح کشورهای دیگر را در افغانستان نگه میدارند و سپس از این ظرفیت برای کسب امتیاز سیاسی بهره میگیرند.»
سفیر افغانستان در ژنو
او هشدار میدهد که این سیاست در درازمدت پایدار نخواهد بود.
دیپلومات افغانستان گفت که «نشانههای این بنبست را هماکنون در روابط طالبان و پاکستان میبینیم. طالبان در وضعیت دشواری قرار گرفتهاند؛ اگر علیه تحریک طالبان پاکستانی اقدام کنند، با واکنش این گروه روبهرو خواهند شد و اگر اقدامی نکنند، فشارهای پاکستان افزایش خواهد یافت.»
نتیجهگیری: تغییر هویت برای بقا
آخرین ارزیابیهای امنیتی نشان میدهد که بسیاری از گروههای افراطی مستقر در افغانستان وارد مرحله تازهای از بازسازی تشکیلاتی شدهاند؛ مرحلهای که میتوان آن را «تغییر هویت برای بقا» نامید.
هدف این روند، از یک سو کاهش فشارهای بینالمللی بر طالبان به اتهام حمایت از تروریسم فرامرزی و از سوی دیگر، ادامه فعالیتهای ایدئولوژیک و عملیاتی در قالب نامها و ساختارهای جدید است.
تاکنون هیچ نشانه روشن و قابل راستیآزمایی مبنی بر تلاش طالبان برای برچیدن کامل این پناهگاهها در گزارشهای بینالمللی مشاهده نشده است. در کنار این چالش امنیتی، تداوم بنبست سیاسی، محدودیتهای گسترده حقوق بشری، محرومیت زنان و دختران از حقوق اساسی و افزایش موج مهاجرت، افغانستان را به کانون اصلی تولید بحران در منطقه تبدیل کرده است.
تا زمانی که سازوکارهای مؤثر و قابل راستیآزمایی برای مهار این شبکهها ایجاد نشود، افغانستان همچنان یکی از مهمترین منابع نگرانی امنیتی برای کشورهای منطقه و فراتر از آن باقی خواهد ماند.
طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگهای میانگروهی» و ظلم مجاهدین پیشین میداند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی میکند. طالبان در سال ۱۹۹۴ بهگونهای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.
پیدایش و شکلگیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفتوگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینهای، ناگهان ظهور میکند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر میکند؟
عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» مینویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبههای دیگر برای برچیدن بساط بیعدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟
وجه تسمیه طالبان
واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» بهمعنای دانشآموز است. از دید زبانشناسی، این واژه به معنای گروهی از دانشآموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق میشود.
مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبهقاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سختگیرانه از اسلام ارائه میداد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده میشدند.
طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهرهها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر میرسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را بهعنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.
حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما بهتدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و بهسرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.
امارت اسلامی
طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نامگذاری کرد. این نامگذاری با استناد به تاریخ اسلام، بهویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالیکه «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح میشود.
در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره میشود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته میشود و امیر بهعنوان نماینده خدا بر زمین معرفی میشود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده میشود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولتداری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال میشود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخگو نیست و قدرت بهشدت متمرکز است.
هبتالله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستینبار امیر دوستمحمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را بهکار بردهاند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.
عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر بهعنوان نماینده خدا بر زمین معرفی میشود. هبتالله آخندزاده بارها در سخنرانیهایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته میشود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دورههای امارت در افغانستان جنایات گستردهای رخ داده است.
طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علیرغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومتداری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوریکه هم در نهادهای ملی کار میکردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.
حرکت غیربومی
طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، بهویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینهای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی میشود.
با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروهها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیینکنندهای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگتری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.
ملا عمر، بنیانگذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کمحرف و بسیار آرام توصیف شده است و بهنظر میرسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبتالله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیانگذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن میگوید و از او تجلیل نمیکند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کمسوادتر میداند. در مقابل، هبتالله آخندزاده بهعنوان «شیخالحدیث» شناخته میشود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.
طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که بهسرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که بهصورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما بهسرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.
مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهرههایی چون جلالالدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیبالله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.
یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقهای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»
طالبان نخستینبار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس بهسرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.
پدر و مادر طالبان
طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکلگیری، سازماندهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمانیافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار بهنظر میرسد.
پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، میتواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.
فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمانیافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی میداند و آن را یکی از آشکارترین نمونههای مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.
طالبان در دوران نخستوزیری بینظیر بوتو شکل گرفت. بهنوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمکهای مالی گستردهای به طالبان ارائه داده است و این کمکها را «چک سفید» توصیف کرد.
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.
از آنجاییکه طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» میگویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.
احمد رشید درباره نقش بوتو در شکلگیری و رشد طالبان توضیح میدهد که مولانا فضلالرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که بهعنوان یکی از مهمترین مراکز تربیت طالبان شناخته میشود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.
بینظیر بوتو، نخستوزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.
پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت میکرد. اما رقابتهای سیاسی داخلی، بهویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضلالرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را بهعنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضلالرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بینالمللی برای طالبان نیز استفاده کرد.
پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آیاسآی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.
شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بینظیر بوتو، نخستوزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و اینکه آنها قندهار را تصرف کردهاند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار میکرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.
جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروههای مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریانهای جهادی به وی در سمتوسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.
روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» میدید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان میتواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.
ظهور از قنسلگری پاکستان
سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی بهسوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروههای مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکسها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان
این دیدار نشاندهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازماندهی و شروع حرکت بوده است.
از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمیآید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری میکرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشاندهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازهتأسیس در جنوب افغانستان بوده است.
جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن میراند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلامآباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد میکردند. این انتقادها پس از آنکه طالبان در حرکتی برقآسا، پس از هفتهها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.
نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساختهای مخابراتی، بازسازی جادهها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشتهاند.
در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی میدانستند.
«بازی دوگانه»
در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بینالمللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامهریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم میکرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان مینامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزشهای نظامی فراهم آورد.
مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگترین اشتباه» این کشور خوانده است.
با این حال، برخی چهرههای نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید میکنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و بهعنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره میکنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سختتری اتخاذ کرده است.
طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمانیافته استخباراتی میدانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقهای و فرامنطقهای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.
در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.
با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریانها، قابل تغییر است. علیرغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف بهطور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایینترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیونها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آنهایی را که از ۴۰ سال بدینسو در پاکستان سکونت داشتند.
طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.
با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکلگیری طالبان را تغییر نمیدهد. برخوردهای ملیگرایانه طالبان با ماهیت شکلگیری این حرکت در تناقض است.