• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

خط لوله تاپی؛ مانور طالبان بر مدار بن‌بست

رضا فرزام
رضا فرزام

افغانستان اینترنشنال

۸ سرطان ۱۴۰۵، ۲۱:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)

در حالی‌که اداره طالبان از پیشرفت کار تاپی در هرات به‌عنوان نشانه‌ای از گشایش اقتصادی سخن می‌گوید، تحولات تازه در مناسبات ایران، امریکا و پاکستان می‌تواند معادله انرژی منطقه را به زیان این پروژه تغییر دهد.

نقش‌آفرینی اسلام‌آباد در میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن، در صورت کاهش تنش‌ها و فراهم شدن زمینه احیای خط لوله ایران-پاکستان، می‌تواند وابستگی فوری پاکستان به مسیرهای عبوری از افغانستان را کاهش دهد و مانور طالبان بر تاپی را با محدودیت‌های جدی‌تری روبه‌رو کند.

نگاهی به تاریخ این پروژه نشان می‌دهد که تاپی برای سومین‌بار در مدار طالبان به بن‌بست رسیده است: نخست در دهه نود، با حضور القاعده و فروپاشی اعتماد بین‌المللی؛ سپس در دوران جمهوریت، زیر سایه ناامن‌سازی مسیر پروژه‌های منطقه‌ای؛ و اکنون، در متن تنش‌های فزاینده طالبان و پاکستان. تاپی بیش از آن‌که پروژه‌ای فنی باشد، آینه اقتصاد سیاسی قدرت در افغانستان است؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد بدون مشروعیت، امنیت و اعتماد سیاسی، هیچ دهلیز انرژی پایداری از افغانستان نمی‌گذرد.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در ۲۵ جون در صفحه اکس خود از پیشرفت کارهای زیربنایی تاپی خبر داد و نوشت که از مسیر ۱۵۳ کیلومتری مرز ترکمنستان تا پارک صنعتی هرات، تاکنون حدود ۹۱ کیلومتر خط لوله نصب شده است. هم‌زمان، مقام‌های طالبان بارها از روند کار این پروژه بازدید کرده و آن را نشانه‌ای از عمل‌گرایی اقتصادی و تقویت مناسبات ترانزیتی منطقه خوانده‌اند. با این حال، مانور تبلیغاتی طالبان بر پروژه‌ای ناتکمیل، بیش از آن‌که نشانه پیشرفت راهبردی باشد، تلاشی برای ساختن تصویری مشروع، اقتصادی و کارآمد از حاکمیت این گروه است.

تاپی، خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هند، از مهم‌ترین پروژه‌های انرژی منطقه است. این پروژه نخستین‌بار در سال ۱۹۹۴ برای انتقال سالانه حدود ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز ترکمنستان به جنوب آسیا مطرح شد و بر اساس طرح اصلی، حدود ۸۱۶ کیلومتر آن باید از خاک افغانستان عبور کند. افغانستان می‌تواند سالانه تا ۵۰۰ میلیون دالر حق ترانزیت دریافت کند، حدود ۱۰ هزار شغل در مسیر پروژه ایجاد شود و پس از مدتی تا ۱.۵ میلیارد متر مکعب گاز برای مصرف داخلی خریداری کند.

اما واقعیت چیز دیگری است. پروژه‌ای که قرار بود تا سال ۲۰۱۹ تکمیل شود، هنوز از مرحله وعده‌های بزرگ عبور نکرده است. در وضعیت کنونی، تاپی عملا تنها از مرز ترکمنستان تا هرات امتداد می‌یابد و برای مرحله پس از هرات، دست‌کم در کوتاه‌مدت، نه تعهد مالی روشن وجود دارد و نه اراده سیاسی قابل اتکا. طالبان امیدوارست که انتقال گاز به هرات از مسیر این خط لوله تا اوایل سال ۲۰۲۷ آغاز شود؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چه بر سر پروژه‌ای آمد که قرار بود گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به هند برساند، اما امروز به خطی محدود تا هرات تقلیل یافته است؟

خط لوله‌ای که از آغاز سیاسی بود

تاپی از ابتدا صرفا یک پروژه اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از رقابت ژئوپولیتیک بر سر مسیرهای انتقال انرژی از آسیای مرکزی به جنوب آسیا به شمار می‌رفت. در دهه ۱۹۹۰، کمپنی امریکایی یونیکال، با کنار زدن کمپنی آرژانتینی بریداس، کوشید گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به پاکستان برساند؛ مسیری که برای واشنگتن اهمیت راهبردی داشت. این مسیر از یک‌سو می‌توانست وابستگی آسیای مرکزی به زیرساخت‌های ترانزیتی روسیه را کاهش دهد و از سوی دیگر، ایران را از معادله انتقال انرژی به بازار جنوب آسیا کنار بگذارد.

پس از تسلط طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶، این گروه به دلیل کنترول بخش مهمی از مسیر احتمالی خط لوله، هیئتی را به هیوستون امریکا فرستاد و در حضور زلمی خلیلزاد، مشاور پیشین یونیکال وارد گفت‌وگوهای درباره پروژه شد. اما نگرانی‌های حقوق بشری، حضور القاعده و حملات ۱۹۹۸ به سفارت‌خانه‌های امریکا در شرق افریقا فضای سیاسی را تغییر داد و باعث شد یونیکال از پروژه کنار برود. این تجربه نشان داد که تاپی از همان آغاز، بیش از آن‌که به محاسبات فنی وابسته باشد، در گرو اعتماد سیاسی و امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی است.

پس از ۲۰۰۱ نیز تاپی، این‌بار در قالب طرح‌هایی چون «راه ابریشم جدید»، از سوی امریکا و در چارچوب سیاست حمایت از افغانستان و کاهش وابستگی آن به کمک‌های بین‌المللی دوباره مطرح شد. با این حال، هدف قرار گرفتن پروژه‌های زیربنایی از سوی طالبان، کمبود منابع مالی و بی‌اعتمادی منطقه‌ای مانع پیشرفت جدی آن شد.

طالبان؛ از مانع امنیتی تا مانع سیاسی تاپی

بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ معادلات منطقه‌ای را تغییر داد و بار دیگر چشم‌انداز پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای در محور افغانستان را با عدم اطمینان روبه‌رو ساخت. افزایش تنش میان طالبان و پاکستان بر سر حضور جنگجویان تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان و نزدیکی طالبان به هند، سبب شده اسلام‌آباد از پیگیری جدی تاپی فاصله بگیرد. برای پاکستان، تاپی زمانی بخشی از محاسبه امنیت انرژی و نفوذ منطقه‌ای بود، اما اکنون بی‌اعتمادی به طالبان، تنش‌های مرزی و نگرانی‌های امنیتی، عبور خط لوله از افغانستان به پاکستان را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

این تغییر برای طالبان اهمیت زیادی دارد. این گروه می‌کوشد تاپی را به‌عنوان نشانه‌ای از ثبات و توان مدیریت اقتصادی خود معرفی کند، اما بدون مشارکت جدی پاکستان و هند، این پروژه از سطح یک دهلیز بزرگ انرژی منطقه‌ای به طرحی محدود در داخل افغانستان تقلیل می‌یابد. به همین دلیل، پیشرفت در بخش هرات صرفا از نظر تبلیغاتی برای طالبان مهم است.

هند، بازیگر مهم دیگر پروژه، نیز در سال‌های اخیر در قبال تاپی سکوتی محتاطانه اختیار کرده است. نگرانی دهلی‌نو تنها عبور انرژی از خاک پاکستان نیست، بلکه وابستگی به مسیری است که در زمان بحران می‌تواند به ابزار فشار پاکستان تبدیل شود. هم‌زمان، هند با واردات گاز مایع، همکاری با کشورهای خلیج فارس و سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، گزینه‌های بدیل خود را گسترش داده و انگیزه‌اش برای ورود پرهزینه به تاپی کاهش یافته است.

در نتیجه، پروژه‌ای که قرار بود ترکمنستان را از مسیر افغانستان و پاکستان به هند وصل کند، اکنون بیش از هر زمان دیگر فاقد اجماع سیاسی و مالی لازم برای ادامه مسیر پس از هرات است.

خط لوله صلح؛ رقیبی که تاپی را تهدید می‌کند

در کنار بن‌بست تاپی، خط لوله ایران-پاکستان، مشهور به «خط لوله صلح»، می‌تواند بار دیگر به رقیبی جدی برای تاپی تبدیل شود. اهمیت این پروژه تنها در دسترسی پاکستان به گاز ایران خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به جایگاه تازه‌ای نیز مربوط است که اسلام‌آباد در معادلات میان امریکا و ایران و نیز در نظم سیاسی و امنیتی منطقه به‌دست آورده است.

خط لوله ایران-پاکستان از دهه ۱۹۹۰، در اصل به‌عنوان پروژه ایران-پاکستان-هند مطرح بود و قرار بود گاز ایران را به پاکستان و هند برساند. اما هند به دلیل نگرانی از عبور خط لوله از خاک پاکستان و نیز اختلاف بر سر قیمت گاز، از این پروژه بیرون شد.

توافق اصلی ایران و پاکستان در سال ۲۰۱۰ امضا شد و بر اساس آن، قرار بود روزانه حدود ۷۵۰ میلیون تا یک میلیارد فوت مکعب گاز از ایران به پاکستان منتقل شود. با این حال، بخش پاکستانی پروژه به دلیل تحریم‌های امریکا، مشکل تأمین مالی و فشارهای سیاسی تکمیل نشد.

اکنون، با پررنگ‌تر شدن نقش میانجی‌گرانه پاکستان میان امریکا و ایران، اسلام‌آباد می‌تواند احیای خط لوله صلح را نه‌تنها ابزاری برای مهار بحران انرژی، بلکه فرصتی برای افزایش وزن سیاسی و امنیتی خود در منطقه تلقی کند. پاکستان سال‌هاست با کمبود مزمن برق و گاز، فشار بر صنایع و وابستگی سنگین به واردات سوخت روبه‌رو است. از همین رو، اگر توافق میان تهران و واشنگتن نهایی و اجرایی شود، زمینه احیای دوباره خط لوله صلح فراهم خواهد شد؛ تحولی که می‌تواند این پروژه را بار دیگر به یکی از گزینه‌های اصلی امنیت انرژی پاکستان تبدیل کند.

چنین وضعیتی می‌تواند نیاز فوری اسلام‌آباد به پروژه‌های عبوری از افغانستان، از جمله تاپی، را کاهش دهد و بخشی از نگرانی‌های راهبردی آن درباره تأمین پایدار انرژی را برطرف کند. به بیان دیگر، هرچه پاکستان به منابع انرژی ایران نزدیک‌تر شود، انگیزه‌اش برای پذیرش ریسک‌های امنیتی و سیاسی مسیر افغانستان کمتر خواهد شد. این امر نه‌تنها جایگاه افغانستان را در ترانزیت انرژی تضعیف می‌کند، بلکه مانور طالبان بر تاپی را نیز محدودتر می‌کند.

آینده تاپی؛ نه روشن، نه نزدیک

ترکمنستان همچنان از تاپی حمایت می‌کند، زیرا این پروژه می‌تواند مسیرهای صادرات انرژی آن کشور را متنوع سازد و وابستگی‌اش به چین را کاهش دهد. طالبان نیز می‌کوشد بخش هرات را به‌عنوان دستاورد اقتصادی خود نمایش دهد. اما تاپی در قامت یک پروژه بزرگ منطقه‌ای، فعلاً فاقد سه عنصر اساسی است: اجماع سیاسی، تعهد مالی و اعتماد امنیتی.

پاکستان به دلیل بی‌اعتمادی به طالبان از پروژه فاصله گرفته، هند به دلیل نگرانی‌های امنیتی و گزینه‌های بدیل انرژی سکوت اختیار کرده و ترکمنستان، بدون اجماع منطقه‌ای، توان پیشبرد کامل پروژه را ندارد. طالبان نیز در عمل تنها تا هرات برنامه دارد.

از این منظر، تاپی امروز بیش از آن‌که نشانه جهش ترانزیتی افغانستان باشد، نماد شکاف میان تبلیغات طالبان و واقعیت‌های سخت ژئوپولیتیک منطقه است. این بن‌بست تنها به تاپی محدود نمی‌ماند؛ تنش میان طالبان و پاکستان سرنوشت پروژه‌هایی چون کاسا۱۰۰۰، خط آهن افغان‌ترانس و پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را نیز زیر سایه برده است.

در نهایت، تاپی آینه محدودیت‌های حاکمیت طالبان و پیچیدگی‌های نظم منطقه‌ای است. تا زمانی که مشروعیت سیاسی، تضمین مالی، اعتماد امنیتی و اجماع منطقه‌ای شکل نگیرد، این پروژه نه دهلیز بزرگ انرژی خواهد شد و نه سکوی صعود ترانزیتی افغانستان؛ بلکه همچنان میان روایت تبلیغاتی طالبان و واقعیت‌های سخت منطقه‌ای معلق خواهد ماند.

پربازدیدترین‌ها

بلخ چگونه سقوط کرد؟
۱

بلخ چگونه سقوط کرد؟

۲

رهبران نظامی طالبان بر سر عملیات بدخشان اختلاف نظر دارند

۳

یک گام تا سقوط پایتخت؛ روزی که ۷ ولایت به‌دست طالبان افتاد

۴

گزارش اکونومیست: طالبان میانه‌رو از هبت‌الله می‌ترسند

۵

کمیته حفاظت از روزنامه‌نگاران از طالبان خواست به سرکوب رسانه‌ها را پایان دهد

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان