خط لوله تاپی؛ مانور طالبان بر مدار بنبست

در حالیکه اداره طالبان از پیشرفت کار تاپی در هرات بهعنوان نشانهای از گشایش اقتصادی سخن میگوید، تحولات تازه در مناسبات ایران، امریکا و پاکستان میتواند معادله انرژی منطقه را به زیان این پروژه تغییر دهد.

در حالیکه اداره طالبان از پیشرفت کار تاپی در هرات بهعنوان نشانهای از گشایش اقتصادی سخن میگوید، تحولات تازه در مناسبات ایران، امریکا و پاکستان میتواند معادله انرژی منطقه را به زیان این پروژه تغییر دهد.
نقشآفرینی اسلامآباد در میانجیگری میان تهران و واشنگتن، در صورت کاهش تنشها و فراهم شدن زمینه احیای خط لوله ایران-پاکستان، میتواند وابستگی فوری پاکستان به مسیرهای عبوری از افغانستان را کاهش دهد و مانور طالبان بر تاپی را با محدودیتهای جدیتری روبهرو کند.
نگاهی به تاریخ این پروژه نشان میدهد که تاپی برای سومینبار در مدار طالبان به بنبست رسیده است: نخست در دهه نود، با حضور القاعده و فروپاشی اعتماد بینالمللی؛ سپس در دوران جمهوریت، زیر سایه ناامنسازی مسیر پروژههای منطقهای؛ و اکنون، در متن تنشهای فزاینده طالبان و پاکستان. تاپی بیش از آنکه پروژهای فنی باشد، آینه اقتصاد سیاسی قدرت در افغانستان است؛ آینهای که نشان میدهد بدون مشروعیت، امنیت و اعتماد سیاسی، هیچ دهلیز انرژی پایداری از افغانستان نمیگذرد.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در ۲۵ جون در صفحه اکس خود از پیشرفت کارهای زیربنایی تاپی خبر داد و نوشت که از مسیر ۱۵۳ کیلومتری مرز ترکمنستان تا پارک صنعتی هرات، تاکنون حدود ۹۱ کیلومتر خط لوله نصب شده است. همزمان، مقامهای طالبان بارها از روند کار این پروژه بازدید کرده و آن را نشانهای از عملگرایی اقتصادی و تقویت مناسبات ترانزیتی منطقه خواندهاند. با این حال، مانور تبلیغاتی طالبان بر پروژهای ناتکمیل، بیش از آنکه نشانه پیشرفت راهبردی باشد، تلاشی برای ساختن تصویری مشروع، اقتصادی و کارآمد از حاکمیت این گروه است.
تاپی، خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هند، از مهمترین پروژههای انرژی منطقه است. این پروژه نخستینبار در سال ۱۹۹۴ برای انتقال سالانه حدود ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز ترکمنستان به جنوب آسیا مطرح شد و بر اساس طرح اصلی، حدود ۸۱۶ کیلومتر آن باید از خاک افغانستان عبور کند. افغانستان میتواند سالانه تا ۵۰۰ میلیون دالر حق ترانزیت دریافت کند، حدود ۱۰ هزار شغل در مسیر پروژه ایجاد شود و پس از مدتی تا ۱.۵ میلیارد متر مکعب گاز برای مصرف داخلی خریداری کند.
اما واقعیت چیز دیگری است. پروژهای که قرار بود تا سال ۲۰۱۹ تکمیل شود، هنوز از مرحله وعدههای بزرگ عبور نکرده است. در وضعیت کنونی، تاپی عملا تنها از مرز ترکمنستان تا هرات امتداد مییابد و برای مرحله پس از هرات، دستکم در کوتاهمدت، نه تعهد مالی روشن وجود دارد و نه اراده سیاسی قابل اتکا. طالبان امیدوارست که انتقال گاز به هرات از مسیر این خط لوله تا اوایل سال ۲۰۲۷ آغاز شود؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چه بر سر پروژهای آمد که قرار بود گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به هند برساند، اما امروز به خطی محدود تا هرات تقلیل یافته است؟
خط لولهای که از آغاز سیاسی بود
تاپی از ابتدا صرفا یک پروژه اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از رقابت ژئوپولیتیک بر سر مسیرهای انتقال انرژی از آسیای مرکزی به جنوب آسیا به شمار میرفت. در دهه ۱۹۹۰، کمپنی امریکایی یونیکال، با کنار زدن کمپنی آرژانتینی بریداس، کوشید گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به پاکستان برساند؛ مسیری که برای واشنگتن اهمیت راهبردی داشت. این مسیر از یکسو میتوانست وابستگی آسیای مرکزی به زیرساختهای ترانزیتی روسیه را کاهش دهد و از سوی دیگر، ایران را از معادله انتقال انرژی به بازار جنوب آسیا کنار بگذارد.
پس از تسلط طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶، این گروه به دلیل کنترول بخش مهمی از مسیر احتمالی خط لوله، هیئتی را به هیوستون امریکا فرستاد و در حضور زلمی خلیلزاد، مشاور پیشین یونیکال وارد گفتوگوهای درباره پروژه شد. اما نگرانیهای حقوق بشری، حضور القاعده و حملات ۱۹۹۸ به سفارتخانههای امریکا در شرق افریقا فضای سیاسی را تغییر داد و باعث شد یونیکال از پروژه کنار برود. این تجربه نشان داد که تاپی از همان آغاز، بیش از آنکه به محاسبات فنی وابسته باشد، در گرو اعتماد سیاسی و امنیتی منطقهای و بینالمللی است.
پس از ۲۰۰۱ نیز تاپی، اینبار در قالب طرحهایی چون «راه ابریشم جدید»، از سوی امریکا و در چارچوب سیاست حمایت از افغانستان و کاهش وابستگی آن به کمکهای بینالمللی دوباره مطرح شد. با این حال، هدف قرار گرفتن پروژههای زیربنایی از سوی طالبان، کمبود منابع مالی و بیاعتمادی منطقهای مانع پیشرفت جدی آن شد.
طالبان؛ از مانع امنیتی تا مانع سیاسی تاپی
بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ معادلات منطقهای را تغییر داد و بار دیگر چشمانداز پروژههای بزرگ منطقهای در محور افغانستان را با عدم اطمینان روبهرو ساخت. افزایش تنش میان طالبان و پاکستان بر سر حضور جنگجویان تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان و نزدیکی طالبان به هند، سبب شده اسلامآباد از پیگیری جدی تاپی فاصله بگیرد. برای پاکستان، تاپی زمانی بخشی از محاسبه امنیت انرژی و نفوذ منطقهای بود، اما اکنون بیاعتمادی به طالبان، تنشهای مرزی و نگرانیهای امنیتی، عبور خط لوله از افغانستان به پاکستان را در هالهای از ابهام قرار داده است.
این تغییر برای طالبان اهمیت زیادی دارد. این گروه میکوشد تاپی را بهعنوان نشانهای از ثبات و توان مدیریت اقتصادی خود معرفی کند، اما بدون مشارکت جدی پاکستان و هند، این پروژه از سطح یک دهلیز بزرگ انرژی منطقهای به طرحی محدود در داخل افغانستان تقلیل مییابد. به همین دلیل، پیشرفت در بخش هرات صرفا از نظر تبلیغاتی برای طالبان مهم است.
هند، بازیگر مهم دیگر پروژه، نیز در سالهای اخیر در قبال تاپی سکوتی محتاطانه اختیار کرده است. نگرانی دهلینو تنها عبور انرژی از خاک پاکستان نیست، بلکه وابستگی به مسیری است که در زمان بحران میتواند به ابزار فشار پاکستان تبدیل شود. همزمان، هند با واردات گاز مایع، همکاری با کشورهای خلیج فارس و سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، گزینههای بدیل خود را گسترش داده و انگیزهاش برای ورود پرهزینه به تاپی کاهش یافته است.
در نتیجه، پروژهای که قرار بود ترکمنستان را از مسیر افغانستان و پاکستان به هند وصل کند، اکنون بیش از هر زمان دیگر فاقد اجماع سیاسی و مالی لازم برای ادامه مسیر پس از هرات است.
خط لوله صلح؛ رقیبی که تاپی را تهدید میکند
در کنار بنبست تاپی، خط لوله ایران-پاکستان، مشهور به «خط لوله صلح»، میتواند بار دیگر به رقیبی جدی برای تاپی تبدیل شود. اهمیت این پروژه تنها در دسترسی پاکستان به گاز ایران خلاصه نمیشود؛ بلکه به جایگاه تازهای نیز مربوط است که اسلامآباد در معادلات میان امریکا و ایران و نیز در نظم سیاسی و امنیتی منطقه بهدست آورده است.
خط لوله ایران-پاکستان از دهه ۱۹۹۰، در اصل بهعنوان پروژه ایران-پاکستان-هند مطرح بود و قرار بود گاز ایران را به پاکستان و هند برساند. اما هند به دلیل نگرانی از عبور خط لوله از خاک پاکستان و نیز اختلاف بر سر قیمت گاز، از این پروژه بیرون شد.
توافق اصلی ایران و پاکستان در سال ۲۰۱۰ امضا شد و بر اساس آن، قرار بود روزانه حدود ۷۵۰ میلیون تا یک میلیارد فوت مکعب گاز از ایران به پاکستان منتقل شود. با این حال، بخش پاکستانی پروژه به دلیل تحریمهای امریکا، مشکل تأمین مالی و فشارهای سیاسی تکمیل نشد.
اکنون، با پررنگتر شدن نقش میانجیگرانه پاکستان میان امریکا و ایران، اسلامآباد میتواند احیای خط لوله صلح را نهتنها ابزاری برای مهار بحران انرژی، بلکه فرصتی برای افزایش وزن سیاسی و امنیتی خود در منطقه تلقی کند. پاکستان سالهاست با کمبود مزمن برق و گاز، فشار بر صنایع و وابستگی سنگین به واردات سوخت روبهرو است. از همین رو، اگر توافق میان تهران و واشنگتن نهایی و اجرایی شود، زمینه احیای دوباره خط لوله صلح فراهم خواهد شد؛ تحولی که میتواند این پروژه را بار دیگر به یکی از گزینههای اصلی امنیت انرژی پاکستان تبدیل کند.
چنین وضعیتی میتواند نیاز فوری اسلامآباد به پروژههای عبوری از افغانستان، از جمله تاپی، را کاهش دهد و بخشی از نگرانیهای راهبردی آن درباره تأمین پایدار انرژی را برطرف کند. به بیان دیگر، هرچه پاکستان به منابع انرژی ایران نزدیکتر شود، انگیزهاش برای پذیرش ریسکهای امنیتی و سیاسی مسیر افغانستان کمتر خواهد شد. این امر نهتنها جایگاه افغانستان را در ترانزیت انرژی تضعیف میکند، بلکه مانور طالبان بر تاپی را نیز محدودتر میکند.
آینده تاپی؛ نه روشن، نه نزدیک
ترکمنستان همچنان از تاپی حمایت میکند، زیرا این پروژه میتواند مسیرهای صادرات انرژی آن کشور را متنوع سازد و وابستگیاش به چین را کاهش دهد. طالبان نیز میکوشد بخش هرات را بهعنوان دستاورد اقتصادی خود نمایش دهد. اما تاپی در قامت یک پروژه بزرگ منطقهای، فعلاً فاقد سه عنصر اساسی است: اجماع سیاسی، تعهد مالی و اعتماد امنیتی.
پاکستان به دلیل بیاعتمادی به طالبان از پروژه فاصله گرفته، هند به دلیل نگرانیهای امنیتی و گزینههای بدیل انرژی سکوت اختیار کرده و ترکمنستان، بدون اجماع منطقهای، توان پیشبرد کامل پروژه را ندارد. طالبان نیز در عمل تنها تا هرات برنامه دارد.
از این منظر، تاپی امروز بیش از آنکه نشانه جهش ترانزیتی افغانستان باشد، نماد شکاف میان تبلیغات طالبان و واقعیتهای سخت ژئوپولیتیک منطقه است. این بنبست تنها به تاپی محدود نمیماند؛ تنش میان طالبان و پاکستان سرنوشت پروژههایی چون کاسا۱۰۰۰، خط آهن افغانترانس و پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را نیز زیر سایه برده است.
در نهایت، تاپی آینه محدودیتهای حاکمیت طالبان و پیچیدگیهای نظم منطقهای است. تا زمانی که مشروعیت سیاسی، تضمین مالی، اعتماد امنیتی و اجماع منطقهای شکل نگیرد، این پروژه نه دهلیز بزرگ انرژی خواهد شد و نه سکوی صعود ترانزیتی افغانستان؛ بلکه همچنان میان روایت تبلیغاتی طالبان و واقعیتهای سخت منطقهای معلق خواهد ماند.