او همچنین گفت حکومت در پی ایجاد نیروهای شبهنظامی محلی است. فضلالرحمان با این طرح مخالفت کرد و هشدار داد که چنین اقدامی دشمنیهای محلی را به نسلهای آینده منتقل میکند.
بیتردید، سخنان فضلالرحمان خالی از اغراق نیست. سیاستمداران برای جلب حمایت هواداران و افزایش فشار بر رقیبان، از زبان احساسی استفاده میکنند. با این حال، بخش مهمی از گفتههای او با واقعیتهای امنیتی خیبرپختونخوا و بلوچستان همخوانی دارد. گزارشهای رسانههای پاکستانی نیز همین تصویر را نشان میدهد.
پس از تشدید حملههای تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ، نخستوزیر پاکستان و عاصم منیر، فرمانده ارتش، به کویته رفتند تا نشان دهند ابتکار عمل همچنان در اختیار حکومت است. اما همزمان با نشست مقامهای نظامی و سیاسی در این شهر، شماری از بزرگان محلی در یکی از مناطق اطراف کویته برای گفتوگو با فرمانده محلی تحریک طالبان پاکستان راهی یک منطقه کوهستانی شدند تا برای آزادی چند گروگان میانجیگری کنند.
در نتیجه این میانجیگری، افراد وابسته به تحریک طالبان پاکستان چند گروگان را که گفته میشود از نیروهای پولیس بلوچستان بودند، آزاد کردند. این گروه ویدیوی آزادی گروگانها و حضور بزرگان محلی را نیز منتشر کرد. این رویداد نشان میدهد که بخشهایی از بلوچستان عملاً از کنترول حکومت خارج شده است و دولت برای حل برخی بحرانهای امنیتی ناچار به تکیه بر میانجیگری رهبران محلی است.
همزمان، جداییطلبان بلوچ در مناطق پشتوننشین بلوچستان به اهداف حکومتی حمله میکنند و تحریک طالبان پاکستان در مناطق بلوچنشین دست به عملیات میزند. این تقسیم جغرافیایی عملیات، از هماهنگی عملیاتی و تبلیغاتی میان تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادیبخش بلوچستان حکایت دارد.
در جنوب خیبرپختونخوا نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. مناطقی که زمانی پایگاه اصلی نفوذ سیاسی فضلالرحمان و حزبش بود، اکنون به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شده است. این گروه با رهبر طالبان افغانستان بیعت کرده و نفوذ خود را در این مناطق گسترش داده است.
افزایش حملههای شورشیان پس از آغاز بمبارانهای فرامرزی ارتش پاکستان از ماه فبروری رخ داده است. هدف این حملهها نابودی پایگاههای مرزی تحریک طالبان پاکستان و وارد کردن هزینه به طالبان افغان بود تا از ادامه حمایت از این گروه دست بردارد. اما شواهد نشان میدهد این راهبرد به نتیجه مطلوب نرسیده است. شورش ادامه دارد و ماشین جنگی تحریک طالبان پاکستان، با وجود تحمل خسارت، همچنان توان عملیات دارد.
قطع ارتباط مناطق دورافتاده با شهرهای بزرگ و بیرون راندن نهادهای دولتی، مدنی و امدادرسان، از شناختهشدهترین تاکتیکهای جنگ چریکی است. این روش پیشتر در افغانستان نیز به کار گرفته شد و بخشی از راهبرد فرسایشی «مرگ با هزار زخم» بود که هدف آن تضعیف تدریجی اقتدار دولت است.
آنچه امروز در جنوب خیبرپختونخوا و بخشهایی از بلوچستان دیده میشود، شباهت زیادی به وضعیت جنوب افغانستان در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ دارد. در هر دو مورد، شورشیان پیش از تصرف قلمرو، نفوذ دولت را بهتدریج فرسوده و حضور آن را از مناطق پیرامونی حذف کردند.
گسترش شورشگری از نظر جغرافیایی، پیچیدهتر شدن تاکتیکها و هماهنگی بیشتر میان گروههای مسلح، باعث شده است که مولانا فضلالرحمان آشکارا ارتش پاکستان را هدف انتقاد قرار دهد و از کاهش حاکمیت دولت سخن بگوید.
سخنان او یادآور هشدارهای نمایندگان هلمند، قندهار و زابل در نخستین دوره پارلمان افغانستان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ است. آنان نیز از گسترش نفوذ طالبان در ولسوالیها و روستاها هشدار میدادند و خواستار عملیات گسترده نیروهای افغان و ناتو برای بازگرداندن حاکمیت دولت بودند.
با این حال، ارتش پاکستان فعلاً نشانهای از آمادگی برای یک عملیات زمینی گسترده در جنوب خیبرپختونخوا و بلوچستان نشان نمیدهد و بیشتر بر حملههای هوایی و عملیات نیروهای ویژه تکیه کرده است. این تصمیم میتواند دلایل مختلفی داشته باشد.
شاید حکومت پاکستان توان مالی حفظ شمار زیادی از نیروهای زمینی در آن مناطق را ندارد. احتمال دیگر این است که استقرار گسترده نیروهای ارتش، شمار اهداف در دسترس تحریک طالبان پاکستان را افزایش دهد. حملههای اخیر نیز نشان داده است که این گروه از همکاری بخشی از جوامع محلی برخوردار است.
عامل مهمتر، کمبود حمایت سیاسی برای یک عملیات گسترده است. این پشتوانه اکنون در اختیار عاصم منیر نیست. خیبرپختونخوا در اختیار حزب تحریک انصاف است و عمرانخان، با وجود زندانی بودن، همچنان محبوبترین چهره سیاسی این ایالت به شمار میرود. حکومت ایالتی و حزب او با عملیات نظامی گسترده در مناطق جنوبی مخالفاند و راهحل را در مذاکره با تحریک طالبان پاکستان جستوجو میکنند. این موضع با سیاست عاصم منیر که بر فشار نظامی بر تحریک طالبان پاکستان و افزایش هزینه برای طالبان افغانستان تأکید دارد، تفاوت اساسی دارد.
هر عملیات ضدشورش به پشتوانه سیاسی و اجتماعی نیاز دارد، بهویژه زمانی که در مناطق پشتوننشین انجام شود. اما حزبی که امروز بیشترین حمایت پشتونهای پاکستان را در اختیار دارد، با چنین عملیاتی موافق نیست. به همین دلیل، حکومت مرکزی نیز از تلاش برای برکناری حکومت ایالتی خیبرپختونخوا خودداری کرده است.
سهیل افریدی، وزیر اعلی این ایالت، بارها از عملیات ارتش انتقاد کرده است. موضع او تا حدی یادآور مخالفتهای حامد کرزی با عملیات ناتو در افغانستان پس از سال ۲۰۰۹ است.
عمرانخان که از آنچه پشتونها «اولسی مندیت» یا پشتیبانی عمومی مینامند برخوردار است، حاضر نیست سرمایه سیاسی خود را صرف حمایت از عملیات ارتش کند. او این سرمایه را برای مقابله با ارتش، بهبود وضعیت خود در زندان و حفظ جایگاه حزب تحریک انصاف در سیاست پاکستان به کار میگیرد. این شکاف سیاسی، فضای بیشتری برای فعالیت تحریک طالبان پاکستان فراهم کرده است.
مولانا فضلالرحمان نیز از وضعیت موجود ناراضی است. جنوب خیبرپختونخوا، از دیره اسماعیلخان تا تانک، لکیمروت، بنو و بخشهایی از ملکند، سالها از پایگاههای اصلی حزب جمعیتالعلمای اسلام بود. اما پس از انتخابات ۲۰۲۴، نفوذ سیاسی او به دلایلی به شدت کاهش یافت و این مناطق به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شد. در عین حال، نفوذ معنوی او بر طالبان افغانستان نیز دیگر مانند دهه ۱۹۹۰ نیست.
در میان دیگر جریانهای پشتون نیز ارتش متحد قابل اتکایی ندارد. جنبش منظور پشتین مواضعی رادیکال دارد و فاصله آن با ارتش بسیار زیاد است. حزب عوامی نشنل به رهبری ایملولیخان نیز، با وجود دشمنی دیرینه با طالبان، دیگر توان بسیج گذشته را ندارد. ایملولیخان بارها تحریک انصاف، تحریک طالبان پاکستان و جنبش منظور پشتین را دارای دستورکار مشترک دانسته است، اما کاهش نفوذ سیاسی حزبش باعث شده این هشدارها تأثیر چندانی بر محاسبات ارتش نگذارد.
در نتیجه، عاصم منیر در میان نیروهای سیاسی پشتون، متحدی بانفوذ ندارد که بتواند پشتوانه سیاسی یک عملیات گسترده در جنوب خیبرپختونخوا باشد. این وضعیت تا اندازهای یادآور سالهای نخست پاکستان است، زمانی که خان عبدالغفارخان از حمایت گسترده پشتونها برخوردار بود، اما با حکومت مرکزی در تقابل قرار داشت.
امروز، از نظر میزان نفوذ در میان پشتونها، عمرانخان جایگاهی مشابه عبدالغفارخان دارد. ارتش پاکستان نیز هنوز نتوانسته جایگزینی با همان میزان محبوبیت پیدا کند. اختلاف او با عمرانخان تنها بر سر رقابت سیاسی نیست، بلکه به دو نگاه متفاوت درباره مهار شورشگری در مرزهای غربی بازمیگردد. عمرانخان مذاکره و امتیازدهی در برابر آتشبس را ترجیح میدهد، در حالی که عاصم منیر بر راهحل نظامی تأکید دارد. موضعگیریهای اخیر مولانا فضلالرحمان، از جمله درخواست آزادی عمرانخان، نشان میدهد که او نیز بیش از گذشته به رویکرد مذاکره نزدیک شده است.
این وضعیت نشان میدهد که ارتش پاکستان در مرزهای غربی خود هم با بنبست نظامی روبهرو است و هم با بنبست سیاسی. طالبان نیز حاضر نیست روابط خود با اسلامآباد را بر حمایت از تحریک طالبان پاکستان ترجیح دهد. تجربه چند سال گذشته نشان داده است که طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان، با وجود تفاوتهای تشکیلاتی، در عمل از یکدیگر جدا نیستند. در سوی دیگر مرز نیز پاکستان با نیروی پشتونی روبهرو نیست که هم از پایگاه اجتماعی گسترده برخوردار باشد و هم حاضر به همکاری آشکار با اسلامآباد شود.
این وضعیت یک پرسش اساسی را مطرح میکند. آیا پاکستان با بحرانی عمیقتر از شورشگری روبهرو است و آنچه امروز دیده میشود، در واقع بازتاب «مسئله پشتون» در شکل تازه آن است؟
پرسش دیگر این است که آیا اسلامآباد خواهد توانست با تکیه بر قدرتمندان محلی در شرق و جنوب افغانستان، کسانی که نه وابسته به طالباناند و نه به جریانهای ناسیونالیست، نفوذ تازهای ایجاد کند یا این تصور بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، بخشی از جنگ تبلیغاتی است؟ اعلامیه اخیر «کمیته یکجهتی بلوچ» به رهبری ماهرنگ بلوچ نیز از زاویهای دیگر همین نگرانی را بازتاب میدهد.
همچنین هنوز روشن نیست مخالفت مولانا فضلالرحمان با تشکیل نیروهای شبهنظامی محلی، صرفاً یک موضع سیاسی است یا نشانهای از اختلاف بر سر راهبرد جدید ارتش در مقابله با شورشگری. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که اگر فشار بر پاکستان ادامه یابد، آیا اسلامآباد به حمایت آشکار از گروههای مخالف طالبان، از جمله جبهه مقاومت، جبهه آزادی و روند سبز، روی خواهد آورد؟
پاسخ این پرسشها هنوز روشن نیست. آنچه روشن است این است که بحران در مرزهای غربی پاکستان دیگر صرفاً یک چالش امنیتی نیست، بلکه به معضلی سیاسی، اجتماعی و منطقهای تبدیل شده است که هیچ راهحل سادهای برای آن دیده نمیشود.