غیبت مقامهای ارشد طالبان در مراسم تشییع جنازه امیر پیشین قطر، توجه ناظران سیاسی را به روابط پر فراز و نشیب کابل و دوحه جلب کرده است.
این درحالی است که اخیرا هیئت بلندپایه طالبان به مراسم تشییع جنازه رهبر پیشین جمهوری اسلامی به تهران رفت.
قطر در دو دهه گذشته یکی از مهمترین بازیگران در پرونده افغانستان به ویژه در رابطه به موضوع گفتوگوهای صلح با طالبان بوده است. دوحه با میزبانی از دفتر سیاسی طالبان، زمینه گفتوگوهای این گروه با ایالات متحده را فراهم و پس از آن چند دور مذاکرات بینالافغانی میان حکومت پیشین و طالبان را تسهیل کرد.
دوحه پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به عنوان یکی از معدود کانالهای ارتباطی میان کابل و جامعه جهانی باقی ماند؛ نقشی که ناظران آن را در بازگشت مجدد طالبان به قدرت بسیار پررنگ و حیاتی ارزیابی میکنند.
با این حال، در مراسم تشییع شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، هیچ مقام ارشد اداره طالبان از کابل به دوحه نرفت. تنها سهیل شاهین، سفیر طالبان در دوحه در این مراسم شرکت کرد که به باور آگاهان نشاندهنده سطح پایین روابط است.
این غیبت در حالی رخ داد که در سالهای گذشته، مقامهایی همچون ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستوزرا، امیرخان متقی، وزیر خارجه، ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع و دیگر چهرههای کلیدی طالبان بارها با هواپیماهای اختصاصی قطری به دوحه سفر کرده بودند.
مقایسه رفتار طالبان در قبال قطر و ایران
غیبت طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین قطر زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که با رفتار دیپلوماتیک این گروه در قبال همسایه غربیشان، ایران، مقایسه شد. در سالهای اخیر، طالبان برای مراسمهای رسمی و مذهبی در ایران، از جمله مراسم تشییع ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور پیشین، و علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، هیئتهای بلندپایهای را به تهران اعزام کردند. حضور مستقیم ملا برادر و امیرخان متقی در این مراسمها، نشاندهنده تلاش کابل برای نمایش روابط نزدیک با تهران بود. اما در مورد قطر، کشوری که سالها به عنوان جدیترین حامی و شریک دیپلوماتیک طالبان شناخته میشد، چنین سطحی از توجه و حضور دیپلوماتیک مشاهده نشد.
ملا برادر در راس هیئت عالیرتبه طالبان در مراسم تشییع جنازه علی خامنهای شرکت کرد.
کرزی و عبدالله جای طالبان را پر کردند؟
در غیاب مقامهای ارشد طالبان، چهرههای سیاسی پیشین افغانستان تلاش کردند خلاء دیپلوماتیک موجود را پر کرده و حضور خود را در مناسبات با قطر برجسته کنند. حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، به سفارت قطر در کابل رفت و کتاب یادبود امیر پیشین قطر را امضا کرد. پیشتر، کرزی در مصاحبهای با شبکه الجزیره قطر، از نقش تاریخی دوحه در روند صلح افغانستان و تلاشهای این کشور برای تسهیل گفتوگوهای بینالافغانی قدردانی کرد. به باور ناظران، اگر زمینههای سفر برای آقای کرزی فراهم بود، احتمال میرفت که او شخصاً در مراسم تشییع جنازه شرکت کند؛ اما طالبان در سالهای گذشته همواره مانع سفرهای خارجی وی شدهاند که ممانعت از سفر او برای شرکت در مراسم تشییع علی خامنهای در تهران نمونهای از این محدودیتهاست.
حامد کرزی در سفارت قطر در کابل
همزمان، عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه حکومت پیشین، با حضور در سفارت قطر در کابل، دفتر یادبود را امضا و با خانواده سلطنتی و مردم قطر ابراز همدردی کرد.
عبدالله عبدالله در حال امضای دفتر یادبود در سفارت قطر در کابل
حضور پررنگ پاکستان و رهبران منطقه در دوحه
در مقابل، پاکستان با اعزام یک هیئت بلندپایه به ریاست شهباز شریف، نخستوزیر، و با همراهی نواز شریف، نخستوزیر پیشین این کشور، سطح بالای روابط استراتژیک خود با قطر را به نمایش گذاشت.
حضور مقامهای ارشد پاکستان در این مراسم، نشاندهنده اهمیت روزافزون روابط اسلامآباد و دوحه در معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه است. رسانههای دولتی و بینالمللی همچون قطر تریبون تایید کردند که علاوه بر رهبران پاکستان، مقامات ارشد و سران برجستهای از جمله قاسم جومارت توکایف، رئیسجمهور قزاقستان، عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، شیخ سیف بن زاید، معاون نخستوزیر و وزیر کشور امارات متحده عربی، شیخ صباح خالد الصباح، ولیعهد کویت، شاهزاده سلمان بن حمد آل خلیفه، ولیعهد و نخستوزیر بحرین، احمد شرع، رئیس سوریه، نواف سلام، نخستوزیر لبنان و پل کاگامه، رئیسجمهور رواندا و نخستوزیر ایتالیا به همراه دهها مقام خارجی و هیئت بلندپایه دیگر در قصر لوسیل دوحه حضور یافتند و به امیر قطر ادای احترام کردند.
رهبران پاکستان برای شرکت در مراسم تشییع جنازه امیر سابق قطر به دوحه رفتند.
چرخش تدریجی طالبان از دوحه به ابوظبی؟
برخی تحلیلگران معتقدند سردی روابط میان طالبان و قطر را باید در چارچوب چرخش و تغییر اولویتها در سیاست خارجی این گروه بررسی کرد. طالبان در سالهای اخیر روابط خود را با امارات متحده عربی به شکل چشمگیری گسترش داده است. ابوظبی پس از بازگشت طالبان به قدرت، کانالهای ارتباطی بسیار فعالی را با کابل ایجاد کرد و تعاملات اقتصادی و دیپلوماتیک گستردهتری نشان داد. به باور کارشناسان، هر اندازه کابل به ابوظبی نزدیکتر شده، فاصله آن از دوحه افزایش یافته است.
امارات برخلاف قطر که بیشتر نقش میانجی سیاسی میان طالبان و غرب را بازی میکرد، تلاش دارد خود را به عنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی واقعبین برای طالبان تعریف کند. ابوظبی حتی برای جلب رضایت طالبان، محدودیتهای سختی بر فعالیت سیاسی مخالفان این گروه اعمال کرد؛ تا جایی که اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، مجبور به ترک امارات شد. غنی پس از خروج از ابوظبی اعلام کرد که در امارات اجازه هیچگونه سخن گفتن یا فعالیت آزادیخواهانه سیاسی را نداشته است.
وزیر دفاع طالبان با رئیس امارات متحده عربی
دلایل احتمالی سردی روابط کابل و دوحه
پیش از این نیز گزارشهای متعددی درباره نارضایتی دوحه از سیاستهای سختگیرانه طالبان منتشر شده بود. اختلافنظر عمیق درباره موضوعات داخلی افغانستان، بهویژه ممنوعیت آموزش دختران و محدودیتهای فزاینده اجتماعی، از عوامل اصلی ایجاد فاصله میان دو طرف به شمار میرود.
قطر بارها از طالبان خواسته بود تا برای کسب مشروعیت بینالمللی، در زمینه حقوق بشر و تشکیل حکومت فراگیر انعطاف نشان دهد؛ خواستههایی که همواره با مقاومت شدید قندهار و حلقه نزدیک به هبتالله آخندزاده مواجه شده است.
شایان ذکر است که نخستوزیر و وزیر خارجه قطر، تنها مقام خارجی بلندپایهای بود که برای گفتوگوی مستقیم در این زمینهها با هبتالله آخندزاده به قندهار سفر کرد، اما این تلاشها نتیجه ملموسی در پی نداشت.
از سوی دیگر، پاسخ منفی طالبان به مطالبات منطقهای و بینالمللی در خصوص مهار شبهنظامیان خارجی، موضع قطر را به عنوان حامی و واسطه دیپلوماتیک این گروه در سطح جهانی زیر سوال برده است. همزمان، تنوعبخشی طالبان به روابط خود با کشورهایی چون ایران، چین، روسیه و امارات، نیاز انحصاری کابل به دوحه را به عنوان تنها پنجره ارتباطی با جهان به شدت کاهش داده است.
از سوی دیگر، دوحه در گذشته میزبان مذاکرات میان طالبان و پاکستان نیز بوده است. به نظر میرسد بخشی از نارضایتی و سردی روابط طالبان با قطر، به نحوه برخورد و مدیریت این کشور در روند مذاکرات دوحه میان کابل و اسلامآباد بازمیگردد.
پیام سیاسی غیبت طالبان
با توجه به تاریخچه طولانی روابط طالبان و قطر، غیبت رهبران ارشد طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین این کشور، یک چرخش معنادار دیپلوماتیک تلقی میشود. این اقدام نشان میدهد طالبان در حال عبور از دوره تکیه بر «محور دوحه» هستند و تلاش میکنند شبکه تعاملات منطقهای خود را بدون پذیرش هنجارها و فشارهای سیاسی قطر توسعه دهند.
با این حال، به حاشیه راندن قطر میتواند در بلندمدت هزینههای سیاسی سنگینی برای طالبان داشته باشد؛ چرا که دوحه همچنان قویترین و معتبرترین میانجی دیپلوماتیک در ساختار تعاملات میان کابل، کشورهای غربی و نهادهای بینالمللی به شمار میرود.
دعوت یا عدم دعوت دوحه از رهبران طالبان برای این مراسم هنوز روشن نیست؛ با این حال، غیبت طالبان در هر دو سناریو، از سردی آشکار در مناسبات دوجانبه حکایت دارد.
در روزهای اخیر، اظهارات منتسب به عطاءالله عمری، وزیر زراعت طالبان، در نشستی در دهلی نو مبنی بر اینکه «دیانای هندیها و افغانها یکی است»، در شبکههای اجتماعی واکنشبرانگیز شده است.
در این نشست که روز جمعه در «اتاق بازرگانی و صنعت پیاچدی هند» برگزار شد، وزیر طالبان به زبان فارسی سخن گفت و یک مترجم صحبتهای او را به انگلیسی برگرداند.
براساس ویدیوهای منتشرشده، مترجم این نشست در بخشی از ترجمه سخنان وزیر طالبان درباره استقبال گرم از او در دهلی نو و رابطه قدیمی مردم افغانستان و هند، میگوید: همانطور که پیشتر شما ذکر کردید، دیانای ما یکی است.
بررسیهای افغانستان اینترنشنال از ویدیوهای متعدد این نشست که در رسانههای هندی منتشر شده، نشان میدهد وزیر طالبان هیچ اشارهای به یکسان بودن دیانای هندیها و افغانها نمیکند و ترجمه ارائهشده دقیق نیست.
عطاءالله عمری به زبان فارسی میگوید: «این بار اول من است که به هند میآیم. از خُردی (کودکی) در ارتباط تجارت با هندوستان، رفتوآمد با هندوستان و مناسبات خوب و قدیمی مردم عزیز افغانستان و هندوستان، [چیزهایی] در ذهن داشتم. روزی که اینجا آمدیم و در خاک هندوستان قدم گذاشتیم، استقبال بزرگان حکومت و وزرا، روسا و هر فرد ملت عزیز هندوستان را میبینیم، روحیه ما عالی میشود.»
مترجم که به نظر میرسد یک مرد هندی است و در تصویر دیده نمیشود، سخنان وزیر طالبان را اینگونه ترجمه کرده است: «این نخستین سفر من به هند است. اما رابطهٔ هند و افغانستان فقط رابطهٔ امروز نیست. از همان نخستین روزی که وارد هند شدم، از سوی دولت هند، وزیر امور خارجه و هر کسی که ملاقات کردم، با استقبال گرمی روبهرو شدم. احساس میکنم که در میان مردم خودم هستم. بنابراین، احساس نمیکنم که در یک جای بیگانه باشم. پس این کشورِ ماست، و همانطور که شما گفتید، احساس میکنم دیانای ما یکی است. اصل مطلب همین است.»
این ترجمه که به صورت همزمان انجام شده، ظاهراً دقیق نیست. بررسی افغانستان اینترنشنال از بخشهای دیگر سخنان وزیر طالبان و ترجمه انگلیسی آن نشان میدهد مترجم در بخشهای دیگری نیز کلماتی را به سخنان او افزوده و بخشهایی را حذف کرده است.
وزیر طالبان علاوه بر اینکه عبارت «دیانای» را به زبان نمیآورد، از جملاتی مانند «احساس میکنم در میان مردم خودم هستم»، «احساس نمیکنم در یک جای بیگانه باشم» و «این کشور ماست» نیز استفاده نمیکند.
در این نشست، در کنار وزیر طالبان، دیپلوماتهای ارشد این گروه، از جمله سفیر طالبان در دهلی نو، حضور داشتند، اما هیچگونه تصحیح یا اعتراضی به ترجمه سخنان عطاءالله عمری نشان ندادند. اداره طالبان تاکنون به طور رسمی درباره این اظهارات توضیحی نداده است.
با این حال، در شبکه اجتماعی اکس، چندین کاربر و فعال رسانهای نزدیک به طالبان به اشتباه در ترجمه سخنان وزیر طالبان اشاره کرده و با بازنشر ویدیوهای این نشست، تصریح کردهاند که عطاءالله عمری چیزی درباره دیانای نگفته است.
شماری از رسانههای هندی، از جمله ایانآی، ترزدی تایمز و نیوز۱۸، نیز سخنان منتسب به وزیر زراعت طالبان را از زبان مترجم پوشش دادهاند و به نقل از عطاءالله عمری نوشتهاند که دیانای هندیها و افغانها یکی است. در این گزارشها هیچ اشارهای به خطای ترجمه سخنان وزیر طالبان نشده است.
واکنشها در پاکستان
در میان واکنشها، به نظر میرسد بیشترین آنها مربوط به کاربران و رسانههای پاکستانی است.
پاکستان تیوی، رسانه دولتی پاکستان، در گزارشی در همین مورد، طالبان را نماینده یک «ایدئولوژی افراطی» خواند که شهروندان افغانستان، به ویژه زنان، را از حقوق اساسیشان محروم کرده است. این رسانه افزود در سوی دیگر، در هند، جنبش هندوتوا که بهعنوان پشتوانه ایدئولوژیک حزب بهاراتیا جاناتا، حزب حاکم هند، شناخته میشود، رویکردی مشابه طالبان در خشونتهای گجرات در سال ۲۰۰۲ و به حاشیه راندن مسلمانان داشته است.
گزارشگر این رسانه در ویدیویی که در شبکههای اجتماعی منتشر شد، گفت: «پس شاید عمری واقعاً شباهتی دیده باشد. شاید او به نکتهای اشاره کرده باشد.»
او افزود «هر دو نظام (اداره طالبان و حکومت هند) متهم شدهاند که تحمل اندکی در برابر مخالفت، اختلافنظر یا تفاوت دارند» و به باور منتقدان، در هر دو کشور «کسانی که ایدئولوژی حاکم را به چالش میکشند، اغلب با ارعاب، سرکوب یا حتی پیامدهای بدتری روبهرو میشوند.»
این گزارش ادامه میدهد: «پرچمها متفاوتاند، سرودهای ملی متفاوتاند، اما اگر از ظاهر عبور کنید و عمیقتر نگاه کنید، شباهتهای بسیار زیادی را خواهید دید. پس شاید واقعا دیانای [طالبان و حکومت هند] یکی باشد.»
اکسپرس تریبون، رسانه نزدیک به ارتش پاکستان، نیز این خبر را پوشش داد که وزیر زراعت طالبان در دهلی نو به هندیها گفت: «دیانای ما یکی است.»
این رسانه افزود که این اظهارات در حالی مطرح میشود که تماسها و روابط میان هند و حکومت طالبان، با وجود آنکه دهلی نو هنوز حکومت طالبان را بهطور رسمی به رسمیت نشناخته، بهطور پیوسته در حال گسترش است.
در همین گزارش، اکسپرس تریبون افزود پاکستان بارها حکومت طالبان را متهم کرده است که در مهار فعالیتهای تحریک طالبان پاکستانی ناکام بوده و به «تروریستهای مورد حمایت هند» اجازه داده است از خاک افغانستان فعالیت کنند.
آفتاب خان، یک کاربر پاکستانی، نیز نوشت وزیر طالبان هند را «خانه دوم» خود خواند و گفت هند و افغانستان «دیانای مشترک» دارند. او این اظهارات را «نهایت خیانت» به پاکستان خواند که به گفته او، در کنار طالبان جنگیده است. او افزود: «و حالا آنها با رقیب سرسخت ما، هند، علیه ما همدست شدهاند.»
او خطاب به دولت پاکستان گفت «وقت آن رسیده که مارها را بشناسی.»
همدلی وزیر طالبان با هند
هرچند آن بخش از سخنان منتسب به وزیر زراعت طالبان درباره یکسان بودن دیانای هندیها و افغانها ناشی از یک خطای ترجمه است، اما عطاءالله عمری سخنان همدلانه دیگری درباره آنچه «دوستی قدیمی هند و افغانستان» خواند، بیان کرد.
او هند را «دوست خوب و قدیمی» خواند و ابراز امیدواری کرد که این کشور در زمینه گذار افغانستان از زراعت و مالداری سنتی به مدرنسازی این حوزه کمک کند.
عمری همچنین گفت که دوستی افغانستان و هند، پدیده امروز نیست و «صدها سال قدامت دارد.»
او در ادامه افزود که در ولسوالیای که او از آنجا میآید، «هزاران خانه» متعلق به شهروندان «اهل هنود» وجود دارد و در کنار دیگر مردم «در یک منطقه و بازار» زندگی میکنند و هیچگونه تفاوتی میان هم قائل نمیشوند. عطاءالله عمری در ولسوالی اندخوی ولایت فاریاب متولد شده است.
طالبان که پیشتر به عنوان متحد سنتی پاکستان شناخته میشد، در سالهای اخیر روابط خود را با دهلی نو، رقیب دیرینه اسلامآباد، گسترش داده است. این در حالی است که روابط طالبان و پاکستان در ماههای اخیر بر سر آنچه اسلامآباد پناه دادن طالبان به شبهنظامیان مخالف پاکستان میداند، تیره شده و تا «جنگ آشکار» پیش رفته است.
در کمتر از یک سال گذشته، دستکم چهار وزیر طالبان به دهلی نو سفر کردهاند. هند همچنین سفارت افغانستان در دهلی نو و قنسولگریهای افغانستان در مومبای و حیدرآباد را به دیپلوماتهای طالبان واگذار کرده است.
آیا چیزی به نام «دیانای واحد» بین هندیها و افغانها وجود دارد؟
بر اساس پژوهشهای ژنتیکی، دانشمندان میگویند نمیتوان از «دیانای واحد» برای مردم افغانستان یا هند سخن گفت. هر دو کشور از نظر ژنتیکی بسیار متنوع هستند و جمعیتهای آنها در نتیجه هزاران سال مهاجرت و آمیختگی شکل گرفتهاند.
با این حال، افغانستان و هند امروزی پیشینهای طولانی از پیوندهای تاریخی، فرهنگی و تجاری دارند.
پژوهشی که در مجله پلوس وان (PLOS ONE) منتشر شده و بر پایه بررسی بیش از ۵۰۰ نمونه از پنج گروه قومی افغانستان انجام شده، نشان میدهد افغانستان در چهارراه ژنتیکی اوراسیا قرار دارد و مردم آن ترکیبی از مؤلفههای ژنتیکی آسیای مرکزی، جنوب آسیا، غرب آسیا و شرق آسیا هستند. نویسندگان این پژوهش میگویند افغانستان محل تلاقی جریانهای ژنتیکی بوده است، نه یک جمعیت ژنتیکی مجزا.
در مورد هند نیز پژوهش دیوید رایش و همکارانش که در نشریه نیچر (Nature) منتشر شده، نشان میدهد تقریباً همه جمعیتهای این کشور از آمیزش دو مؤلفه نیاکانی اصلی شکل گرفتهاند و نسبت این دو مؤلفه در گروههای مختلف هند متفاوت است؛ موضوعی که از تنوع بالای ژنتیکی در این کشور حکایت دارد.
همچنین، پژوهش تازهای که با بررسی ۲ هزار و ۷۶۲ ژنوم کامل از سراسر هند و انتشار نتایج آن در مجله سل (Cell) انجام شده، این تصویر کلی را تأیید میکند و نشان میدهد تاریخ ژنتیکی مردم هند بسیار پیچیده است و نمیتوان از یک ترکیب ژنتیکی واحد برای همه هندیها سخن گفت.
دفتر کمکهای بشردوستانه سازمان ملل در افغانستان (اوچا) میگوید که در سال ۲۰۲۶ بیش از ۱۰ میلیون و ۷۰۰ هزار زن و دختر افغان به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند.
ملل متحد گفت که محدودیتهای شدید بر رفتوآمد، آموزش و اشتغال زنان، دسترسی آنان به خدمات حیاتی را بهشدت کاهش داده است.
این گزارش سازمان ملل نشان میدهد که زنان و دختران همچنان از آسیبپذیرترین گروهها در بحران جاری افغانستان هستند و محدودیتهای گسترده، وضعیت آنان را بیش از پیش بحرانی کرده است.
سازمان ملل میگوید که این محدودیتها نهتنها مانع بهرهمندی زنان از خدمات اساسی شده، بلکه خطرات حفاظتی را افزایش داده و آسیبپذیریهای موجود را عمیقتر کرده است.
همزمان، سایر نهادهای امدادی بشردوستانه در سراسر افغانستان از وخامت شاخصهای سلامت، افزایش ناامنی غذایی و کاهش دسترسی به خدماتی که توسط کارکنان زن ارائه میشود، خبر میدهند.
اوچا تأکید میکند که بخش سلامت افغانستان تحت فشار شدید قرار دارد و همچنان یکی از بالاترین نرخهای مرگومیر مادران در جهان را ثبت کرده است.
براساس آمار سازمان ملل، در سال ۲۰۲۴ حدود ۶۳۸ مورد مرگ مادر به ازای هر ۱۰۰ هزار تولد زنده گزارش شده که بالاترین رقم در آسیا و هفتمین در سطح جهان محسوب میشود.
اوچا میگوید که وضعیت نگرانکننده نتیجه مجموعهای از عوامل از جمله کمبود شدید کارکنان زن در بخش بهداشت، کاهش منابع مالی، دسترسی محدود به داروهای ضروری و کمبود خدمات عاجل بهداشت باروری و زنان است.
طبق بررسی سازمان ملل، مشکلات بهویژه در مناطق روستایی و دورافتاده که دسترسی به خدمات درمانی محدودتر است، موجب افزایش مرگهای قابل پیشگیری در میان مادران و نوزادان شده است.
سازمان ملل در گزارش خود نسبت به وخیمتر شدن اوضاع در آینده درباره تأمین نیروی انسانی زن در حوزههای سلامت و آموزش با ادامه محدودیتها بر آموزش دختران هشدار داده است.
برآورد صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) نشان میدهد که در صورت تداوم این محدودیتها، افغانستان تا سال ۲۰۳۰ ممکن است بیش از ۲۵ هزار معلم و کارمند زن در بخش بهداشت را از دست بدهد.
این رقم شامل هزاران نیروی زن آینده است که نقش حیاتی در تضمین دسترسی زنان و دختران به خدمات بهداشتی دارند.
اوچا همچنین به نتایج یک مأموریت میدانی در ولایت بامیان اشاره کرده است؛ جایی که این چالشها بهطور ملموس در سطح جامعه دیده میشود. در این ولایت، ارائهدهندگان خدمات با منابع محدود تلاش میکنند به نیازهای رو به افزایش پاسخ دهند، اما فشار بر سیستم بهداشتی بهشدت محسوس است.
شفاخانه ولایتی بامیان بهعنوان یکی از مهمترین مراکز درمانی در مناطق مرکزی کوهستانی کشور، نقش کلیدی در ارائه خدمات به مادران و نوزادان ایفا میکند. این شفاخانه تنها مرکز در سطح ولایت است که دارای بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بوده و برای ساکنان ولسوالیهای دورافتاده است.
با این حال، اوچا گزارش میدهد که این مرکز درمانی نیز با فشارهای قابل توجهی روبهرو است. در جریان دیدار با کارکنان بیمارستان و شرکای بخش سلامت، مشخص شده که توانایی این مرکز برای حفظ و ارائه خدمات حیاتی مادر و نوزاد با چالشهای جدی مواجه است. کارکنان بهداشتی تأکید کردهاند که بسیاری از زنان تنها زمانی به بیمارستان مراجعه میکنند که دچار عوارض شدید شدهاند.
اوچا در گزارش خود تأخیر در مراجعه برای دریافت خدمات، مسافتهای طولانی تا مراکز درمانی و ظرفیت محدود سیستم ارجاع از مناطق روستایی را از عوامل اصلی وضعیت بحرانی صحی بر شمرده است.
گزارش افزوده زنانی که در مناطق دورافتاده زندگی میکنند، دسترسی به خدمات بهداشت باروری گاهی مستلزم چندین ساعت سفر در جادههای فرسوده و نامناسب است؛ شرایطی که احتمال مداخله بهموقع پزشکی را در هنگام بروز عوارض بهشدت کاهش میدهد.
اوچا هشدار میدهد که بدون افزایش فوری کمکهای بشردوستانه و رفع محدودیتهای موجود، این بحران میتواند پیامدهای جدیتر و طولانیمدتتری برای سلامت و زندگی میلیونها زن و کودک افغان به همراه داشته باشد
الیسا کلمن، عضو سازمان دیدهبان حقوق بشر، با اشاره به مرگ محمد نذیر پکتیاوال، پناهجوی افغان، در بازداشت اداره مهاجرت امریکا، خواستار شفافیت، پاسخگویی و انتشار گزارش کامل کالبدشکافی او شد.
بر اساس آمارها، از ماه جدی سال گذشته تاکنون دستکم ۵۴ نفر در بازداشت این اداره جان باختهاند.
محمد نذیر پکتیاوال، پناهجوی ۴۱ ساله افغان که حدود یک دهه در کنار نیروهای امریکایی در افغانستان خدمت کرده بود، در ۲۳ حوت سال گذشته، کمتر از ۲۴ ساعت پس از بازداشت در ایالت تگزاس، بر اثر آنچه مقامهای امریکایی «واکنش آلرژیک» خواندهاند، جان باخت.
عضو دیدبان حقوق بشر میگوید اداره مهاجرت و گمرک امریکا هنگام اعلام خبر مرگ پکتیاوال، او را «مهاجر غیرقانونی مجرم» معرفی کرد، در حالی که او هیچ محکومیت کیفری نداشت و به دلیل سالها همکاری با ارتش امریکا، مجوز ورود موقت به این کشور را دریافت کرده بود.
درخواست پناهندگی او نیز در حال بررسی بود، اما حکومت امریکا از ماه قوس سال گذشته رسیدگی به پروندههای پناهندگی شهروندان افغانستان را متوقف کرده است.
پکتیاوال در ۲۲ حوت، هنگامی که قصد داشت فرزندانش را به مکتب ببرد، مقابل خانهاش بازداشت شد. خانواده او به سازمان «افغان ایواک» گفتهاند که به دلیل بیماری تنفسی به اسپری استنشاقی نیاز داشت و همسرش تلاش کرده بود آن را در اختیارش قرار دهد.
اداره مهاجرت امریکا اعلام کرده است که پکتیاوال پس از بازداشت از تنگی نفس و درد قفسه سینه شکایت کرد، به شفاخانه انتقال یافت و روز بعد جان باخت.
خانم کلمن میگوید مرگ پکتیاوال بخشی از روند رو به افزایش جانباختن افراد در بازداشتگاههای اداره مهاجرت امریکاست.
به گفته او، از زمان روی کار آمدن حکومت کنونی امریکا، درخواستها برای شفافیت درباره مرگ افراد در بازداشتگاههای مهاجرتی افزایش یافته است.
در گواهی فوت، علت مرگ پکتیاوال «حادثه» ثبت شده است، اما این عضو دیدبان حقوق بشر میگوید این نتیجهگیری، پرسشهای بیشتری درباره چگونگی مرگ او ایجاد کرده است.
این سازمان میگوید حکومت امریکا، با وجود درخواستهای خانواده پکتیاوال، نهادهای مدافع حقوق پناهجویان و شماری از اعضای کانگرس، از ارائه جزئیات بیشتر درباره این پرونده خودداری کرده است.
مقامهای محلی نیز گزارش کامل کالبدشکافی را منتشر نکردهاند و گفتهاند انتشار آن ممکن است بر تحقیقات جنایی فدرال تأثیر بگذارد.
دیدبان حقوق بشر تأکید کرده است که شفافیت و پاسخگویی مستلزم انجام تحقیقات کامل و انتشار اطلاعات مربوط به این پرونده است و انتشار گزارش کامل کالبدشکافی محمد نذیر پکتیاوال میتواند نخستین گام در این مسیر باشد.
پس از درافتادن طالبان با پاکستان، نزدیکی بیسابقه این گروه به هند، حمله پهپادی طالبان به عمق خاک پاکستان، تداوم حملات مرگبار شبهنظامیان در بلوچستان و خیبرپختونخوا و ناکامی گفتوگوهای منطقهای، اسلامآباد اکنون بهشدت به دنبال تغییر شرایط کنونی در افغانستان است.
تحمل وضعیت موجود برای پاکستان ناممکن شده است؛ چرا که این کشور بیش از هر زمان دیگری در برابر حملات شبهنظامیان آسیبپذیر جلوه میکند. شبهنظامیان با استفاده از عقبههای اجتماعی، سیاسی و امنیتی خود، به نیرویی غیرقابل مهار تبدیل شدهاند. عملیاتهای ارتش پاکستان مانند عملیات عزم استحکام و غضبللحق نه تنها کمکی به کاهش این تهدیدها نکرده، بلکه حملات را پیچیدهتر، گستردهتر و مرگبارتر ساخته است.
امروز بلوچستان به کانون بحران و منازعه تبدیل شده و جغرافیای فعالیت شبهنظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان گسترش یافته است. از سوی دیگر، فعالیتهای داعش نیز سیر صعودی به خود گرفته که کشتهشدن دو کریکتباز مسیحی نمونهای از آن است. ابعاد حملات و اهداف این گروهها بزرگتر شده و در برخی مناطق، هماهنگیهای عملیاتی میان آنها دیده میشود. در نتیجه این تحولات، نفوذ اسلامآباد در خیبرپختونخوا کاهش یافته و کنترول نهادهای مجری قانون بهشدت تضعیف شده است.
ریشههای بحران: سایه هند و «خیانت» همسنگران دیروز
پاکستان وضعیت رو به وخامت کنونی را محصول مستقیم حاکمیت طالبان در افغانستان میداند. مقامات اسلامآباد بر این باورند که طالبان از یکسو دست از حمایت همسنگران پیشین خود که سابقه همکاری، میزبانی و حمایت از آنان دارند برنمیدارند و از سوی دیگر، هند از این وضعیت سوءاستفاده کرده و به تعمیق بحران پرداخته است.
هند پس از درگیریهای هوایی سالهای گذشته، در پی انتقام از پاکستان است؛ مواجههای که در آن پاکستان پس از سرنگونی جنگندههای رافال فرانسویِ هند، مانور تبلیغاتی گستردهای به راه انداخت، خود را پیروز میدان معرفی کرد و جایگاهش را در سطح منطقه و جهان تثبیت کرد. مقامات پاکستانی تا مدتها از آن رویداد به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد میکردند؛ اما دهلینو این روایت را برنمیتابد و حاضر است با هر هزینه و ابزاری این موازنه را تغییر دهد. از آنجا که جنگ مستقیم گزینه مطلوبی نیست، جنگ غیرمستقیم (نیابتی) برای دهلینو بسیار موثر واقع شده است. در این میان، طالبان تنها ابزاری است که در حال حاضر با پاکستان در چالشی جدی قرار دارد. هند بخشی از هزینه منازعه با پاکستان را از طریق طالبان تامین میکند؛ راهبردی که برای دهلی کمهزینه و بیدردسر و برای اسلامآباد بهشدت خطرناک است.
پاکستان قطعا به دنبال تغییر این وضعیت است. نخستوزیر و فرمانده کل ستاد ارتش پاکستان در سفر اخیر خود به بلوچستان، بر تعهد خود برای مهار تروریسم و نابودی پناهگاههای آنان تاکید کردند. آنها به این نتیجه قطعی رسیدهاند که بدون تغییر در وضعیت سیاسی افغانستان، تغییر اوضاع امنیتی در پاکستان ممکن نخواهد بود.
پرسش اصلی این است: آیا پاکستان قادر به ایجاد این تغییر است؟ و اساساً چه نوع تغییری مد نظر اسلامآباد است؟
ابزارهای نفوذ پاکستان و چالشِ «افغانستانِ یکدست»
پاکستان از دهه ۵۰ خورشیدی بدین سو، بارها توانایی خود را در تغییر وضعیت سیاسی افغانستان نشان داده است. اسلامآباد حداقل در سرنگونی سه نظام سیاسی در افغانستان نقش مستقیم داشته است: حکومت دکتر نجیبالله، دولت اسلامی مجاهدین و حکومت جمهوری مورد حمایت غرب. دستگاه استخباراتی پاکستان اشراف بیمانندی بر مناسبات، جریانات و مهرههای سیاسی افغانستان دارد و به خوبی میتواند اوضاع را تحلیل و عناصر متنفذ را جذب کند. حتی در حال حاضر نیز پاکستان در درون بدنه طالبان از نفوذ چشمگیری برخوردار است و با طیف وسیعی از آنها رابطه نزدیک دارد.
با این حال، به دلیل اشتباه محاسباتی گذشته پاکستان، برای اولین بار در پنج دهه اخیر، افغانستان بهطور کامل به دست یک گروه واحد افتاده است. تمام جریانها و گروههای رقیب و با نفوذ از میدان کنار زده شدهاند و تمام قلمرو افغانستان، از واخان بدخشان تا دوردستترین نقاط نیمروز و فراه در کنترول طالبان است. در پنج سال گذشته هیچ گروه مقاومت نیرومندی که بتواند قدرت طالبان را به چالش بکشد پدید نیامده است. طالبان، حکومتی یکدست ایجاد کرده و مطابق برنامه و ایدئولوژی خود کشور را مدیریت میکند. در گذشته این فرصت برای پاکستان مهیا بود که از یک گروه در برابر گروه دیگر استفاده کند، اما اکنون این برگ برنده از دست رفته است. با این وجود، اگر پاکستان اراده قطعی برای تغییر داشته باشد، ابزارهای لازم را برای به کرسی نشاندن برنامههایش در اختیار دارد.
خلأ حاکمیت و بحران مشروعیت طالبان
طالبان پس از پنج سال حاکمیت، همچنان از بحران عمیق مشروعیت رنج میبرد. این گروه نه در داخل کشور مورد قبول جریانهای متنفذ و اقوام قرار گرفته و نه در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. اقدامات افراطی رهبری طالبان، آنها را بیش از پیش از به رسمیت شناخته شدن دور کرده است. تعامل کنونی برخی کشورها با آنها نیز نه از روی رضایت، بلکه از سر ناچاری و نگرانیهای امنیتی است. حتی کشوری مانند روسیه متوجه اشتباه محاسباتی خود شده و اکنون دیگر هیچ کشوری جرات به رسمیت شناختن طالبان را ندارد. تصمیمات پیشامدرن و سنتی رهبری طالبان (مانند برخی محدودیتهای تکنولوژیک) نیز نشان میدهد که آنها برای ساختار حکومتداری مدرن ساخته نشدهاند. این خلأ حقوقی و قانونی، طالبان را بهشدت آسیبپذیر کرده است؛ چرا که هیچ دولتی نمیتواند در خلأ سیاسی دوام بیاورد. این بحران مشروعیت داخلی و بینالمللی، فرصتی طلایی برای پاکستان است تا از این خلأ برای تحقق اهدافش استفاده کند.
شکست اجماع منطقهای
در گذشته، کشورهای منطقه از جنگ و ناامنی جدید در افغانستان حمایت نمیکردند و حاضر نبودند به جریانهای مخالف طالبان پناه یا اسلحه بدهند؛ تاکید منطقه بر حفظ نظم موجود بود. اما ظاهراً این اجماع منطقهای شکسته شده است. کشورها اکنون بهشدت نگران فعالیت شبهنظامیان و مخالفان خود در خاک افغانستان هستند.
امروز هیچ همسایهای بیسیاست و آسودهخاطر نیست. این نگرانی تنها محدود به پاکستان نمیشود؛ ایران بیش از هر کشور دیگری از آدرس افغانستان دغدغه امنیتی دارد؛ گروه «جیشالعدل» با استفاده از عقبه حمایتی در افغانستان بسیار فعال و نیرومند شده و خطر نفوذ داعش به خاک ایران نیز جدی است. چین از فعالیت اویغورها (جنبش اسلامی ترکستان شرقی) هراس دارد و این ترس را پنهان نمیکند. روسیه پیش از این از حمله داعش خراسان آسیب دیده و آسیای مرکزی نیز خواب آرام ندارد؛ تاجیکستان و اوزبیکستان در نگرانی مداوم به سر میبرند و تلاشهای روزافزون آنها برای استحکام مرزها گواه این مدعاست.
در سطح کلان، پاکستان موفق شده است کشورهای منطقه را متقاعد کند که افغانستانِ تحت کنترول طالبان، یک تهدید مشترک است. پاکستان کشورهای متنفذی مانند چین، ترکیه و عربستان سعودی را به عنوان متحدان استراتژیک در کنار خود دارد. این کشورها پالیسیهای خود در قبال افغانستان را در هماهنگی با اسلامآباد تنظیم میکنند و قطعاً پاکستان میتواند در جهتدهی به برنامههای آنها نقش ایفا کند. از سوی دیگر، پیمانهای دفاعی پاکستان با کشورهایی چون عربستان و ترکیه، موضع این کشور را تقویت میکند.
همسویی با غرب و استراتژی واشنگتن
پاکستان بار دیگر به امریکا و غرب نزدیک شده و تلاش دارد پای واشنگتن را به بهانه مبارزه با تروریسم به قضیه افغانستان بکشاند. امریکا رسماً اعلام کرده که از مبارزه پاکستان با تروریسم حمایت میکند و واشنگتن حق دفاع مشروع را برای اسلامآباد قائل شده است.
اگر اسلامآباد موفق شود پای واشنگتن را به این معرکه باز کند و آنها را ترغیب به بازگشت یا حمایت تسلیحاتی کند، معادله قدرت به سرعت عوض خواهد شد. اگرچه هنوز نشانهای از تمایل مستقیم امریکا برای ورود به یک جنگ جدید دیده نمیشود، اما پاکستان در گام نخست تنها به حمایتهای مالی و اعتباری غربیها نیاز دارد. اگر اقتصاد بحرانزده پاکستان از سوی امریکا پشتیبانی شود، اسلامآباد خود قادر خواهد بود قضیه را مدیریت کند. سابقه تاریخی نشان داده که در مسئله افغانستان، بریتانیا، امریکا و ناتو همواره با پاکستان هماهنگ بودهاند.
سناریوهای پیش رو: تغییر رژیم یا تغییر رهبری؟
هنوز مشخص نیست که پاکستان به دنبال تغییر ساختار کلان حاکمیت طالبان است یا صرفاً اصلاحات ساختاری و تغییر رهبری آن را دنبال میکند.
روابط طالبان و پاکستان از سال ۲۰۲۲ به تدریج رو به سردی گرایید تا اینکه در سال ۲۰۲۵ وارد جنگ مستقیم شدند.
پاکستان بر این باور است که در حال حاضر، عناصر ضداستخبارات پاکستان بر اداره طالبان مسلط هستند؛ چهرههایی که سابقه بازداشت در پاکستان، تسلیمدهی به امریکا و انتقال به گوانتانامو را دارند و اکنون بیشترین مواضع خصمانه را علیه اسلامآباد اتخاذ میکنند. چهرههایی چون عبدالغنی برادر، ملا یعقوب، نورالله نوری، عبدالحق وثیق و خیرالله خیرخواه از این دستهاند.
سناریوی اول؛ تغییر از درون (تغییر رهبری): در این سناریو، پاکستان تلاش خواهد کرد چهرههای تندرو و ضداسلامآباد (به شمول ملاهبتالله) را کنار بزند و از درون خودِ بدنه طالبان، مهرههای همسو را روی کار آورد؛ حلقاتی که به مطالبات پاکستان تن دهند، تحریک طالبان پاکستان را مهار کنند و از هند فاصله بگیرند. حلقات همسو با پاکستان در میان طالبان کم نیستند، اما در حال حاضر هیچ نشانه علنی از انشعاب یا چنددستگی در قندهار و کابل دیده نمیشود. ملاهبتالله قدرت حاکم است، نافرمانی تشکیلاتی وجود ندارد و خطر درگیری درونی فعلاً پایین است.
سناریوی دوم؛ تغییر کامل رژیم: سناریوی دیگر، براندازی یا تغییر کامل رژیم طالبان است. در این حالت، پاکستان باید روی یک جایگزین (بدیل) کار کند، جریانهای مخالف سیاسی و نظامی را به صحنه بازگرداند و در یک هماهنگی وسیع داخلی، منطقهای و جهانی، فصل تازهای را رقم بزند. تحقق این سناریو نیازمند زمان، هزینه سنگین و سرمایهگذاری کلان است.
شواهد نشان میدهد که در این خصوص، همکاری پاکستان با جریانهای مخالف طالبان افزایش یافته است. منابع متعدد تایید میکنند که برخی نیروهای جبهات مخالف طالبان در ایالتهای مرزی پاکستان مستقر شدهاند و هماهنگیهای اولیه آغاز شده است. با این حال، مخالفان طالبان همچنان با دیده شک و تردید به برنامههای پاکستان مینگرند؛ چرا که هنوز اعتماد لازم میان دو طرف شکل نگرفته و سایه سنگین بیاعتمادی چهار دهه گذشته، بر روابط آنها سنگینی میکند.
در هر صورت، پاکستان به این نتیجه رسیده است که بقای وضعیت فعلی به صلاح امنیت ملیاش نیست و دگرگونی اوضاع را یک ضرورت حیاتی میداند؛ اما باید منتظر ماند و دید که این تغییر با چه مکانیسمی و در چه سطحی رقم خواهد خورد.
اداره مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان اعلام کرد که نیروهای امنیتی در شش ماه نخست سال ۲۰۲۶ در ۷ درگیری دستکم ۱۷ افغان قاچاقچی مواد مخدر را در مناطق مرزی کشتهاند.
این افراد در جریان درگیری با نیروهای امنیتی تاجیکستان جان باختهاند.
این اداره گفت در این مدت ۱۸ افغان دیگر به اتهام جرایم مرتبط با مواد مخدر در تاجیکستان بازداشت شدهاند.
خبرگزاری اوستا به نقل از اداره مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان دوشنبه، ۲۲ سرطان نوشت در شش ماه اول سال روان میلادی در مرز این کشور با افغانستان یک تُن و ۵۱۳ کیلوگرم مواد مخدر کشف و ضبط شده است.
این نهاد گفته مرز افغانستان همچنان به عنوان مسیر اصلی قاچاق مواد مخدر به تاجیکستان به شمار میرود.
ارزیابی اداره مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان نشان میدهد که تولید مواد مخدر و قرصهای روانگردان در افغانستان همچنان ادامه دارد و آزمایشگاههای مخفی تولید این مواد همچنان فعال هستند.
به گزارش این سازمان، نیروهای امنیتی تاجیکستان در این مدت ۶۰۱ کیلوگرام مواد مخدر را از نزد ۱۸ افغان بازداشتشده نیز کشف کردهاند.
اداره مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان گفت در این مدت در مجموع ۵۹۲ مورد جرم مرتبط با قاچاق مواد مخدر در این کشور ثبت شده است. این جرایم در مقایسه با مدت مشابه در سال گذشته ۱۱ درصد افزایش یافته است.
این نهاد افزود که از آغاز سال ۲۰۲۶ تاکنون ۲ تُن و ۹۶۳ کیلوگرام مواد مخدر غیرقانونی در سراسر این کشور کشف و ضبط شده است. در این مدت ۲۸ شهروند خارجی به اتهام قاچاق مواد مخدر در قلمرو تاجیکستان بازداشت شدهاند.
اداره مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان قبلا اعلام کرده بود که در سال ۲۰۲۵ دستکم دو هزار و ۷۴۲ کیلوگرام مواد مخدر ناشی از افغانستان را در مناطق مرزی کشف و ضبط کرده است. ظفر صمد رئیس این اداره گفت در سال ۲۰۲۵ کشف و ضبط مواد مخدر در مرز افغانستان ۵۰ درصد نسبت به سال ۲۰۲۴ افزایش یافت.
کمیته دولتی امنیت ملی تاجیکستان در اوایل حوت اعلام کرد که ۵۸ کیلوگرام مواد مخدر قاچاق شده از افغانستان را در منطقه مرزی شمسالدین شاهین کشف و ضبط کرده است. این کمیته گفت که دو شهروند تاجیکستان به نامهای غلامعلی صابریف و سیفاللهیف در ارتباط به این پرونده بازداشت شدهاند.
بربنیاد گزارشها، میزان قاچاق مواد مخدر از افغانستان به تاجیکستان پس از سلطه طالبان بر کشور افزایش یافته است. مقامات تاجیکستان تدابیر امینیتی برای جلوگیری از قاچاق مواد مخدر در مرز افغانستان را افزایش داده است.
به گزارش این اداره تاجیکستان، در این بازه زمانی یک شهروند قزاقستان همراه با ۱۰ کیلوگرام، ۶ شهروند اوزبیکستان با ۶۵ کیلوگرام و ۲ شهروند قرقیزستان با ۱۱ کیلوگرم مواد مخدر بازداشت شدهاند.