رفتار دوگانه جمهوری اسلامی؛ پذیرش مقاومت در تهران، انکار آن در کابل
معاون سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل، اعلام کرده است که تهران از هیچ جریان سیاسی یا نظامی مخالف طالبان حمایت نمیکند و نبرد مسلحانه علیه این گروه را «مقاومت» نمیداند. او گفته است که «دولت اسلامی» در افغانستان مستقر شده و همه طرفها باید از طریق گفتوگو مشکلات موجود را حل کنند.
اظهارات سید حسن مرتضوی، معاون سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل، با استقبال مقامهای طالبان مواجه شد و همزمان، جریانهای مخالف طالبان را نسبت به سیاستهای تهران ناامید کرد. این موضعگیری همچنین پرسشهایی را درباره رویکرد واقعی جمهوری اسلامی در قبال تحولات افغانستان و نحوه تعامل آن با طالبان و مخالفان این گروه مطرح کرده است. این موضعگیری پس از دو رویداد مطرح شد؛ حضور همزمان مقامهای طالبان و رهبران جریانهای مخالف این گروه در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی در تهران و افزایش حملات جبهات مخالف طالبان در بدخشان. معاون اقتصادی و وزیر خارجه طالبان به دعوت جمهوری اسلامی در مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، شرکت کردند. همزمان احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، و محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، نیز در این مراسم حضور داشتند. جمهوری اسلامی از این دو چهره بهطور رسمی پذیرایی کرد؛ اقدامی که خشم طالبان را برانگیخت.
مجری مراسم «وداع» با خامنهای از احمد مسعود و محمد محقق به عنوان «هیئت عالی مقاومت افغانستان» یاد کرد. او احمد مسعود را فرزند «قهرمان فقید مبارزات مردم افغانستان» خواند و گفت حضور او «یادآور پیوندهای دیرینه دو ملت همسایه و احترام مشترک و مجاهدت، کرامت و آرمان آزادی است.» عبداللطیف نظری، معین وزارت اقتصاد طالبان، این اقدام تهران را مغایر با حقوق بینالملل دانست و گفت جمهوری اسلامی با میزبانی همزمان از طالبان و مخالفان این گروه «هم به نعل میکوبد و هم به میخ.» محمد محقق نیز حضور خود و احمد مسعود در این مراسم را «نشاندهنده ارتباط عمیق دو ملت برادر» توصیف کرد.
از احمد مسعود در تهران به عنوان رهبر جبهه مقاومت یاد شد، اما در کابل معاون سفیر ایران میگوید چیزی به نام مقاومت را به رسمیت نمیشناسند. حسن کاظمی قمی، نماینده ویژه پیشین رئیسجمهور ایران در امور افغانستان، از دعوت مخالفان طالبان به مراسم تشییع علی خامنهای دفاع کرد. او گفته بود سیاست جمهوری اسلامی، بدون در نظر گرفتن اینکه کدام جناح در افغانستان حاکم است، «توجه به مردم افغانستان» است. کاظمی قمی افزود که مردم افغانستان نمایندگان مختلفی دارند و در حال حاضر «نمایندگان بخشی از مردم افغانستان» حاکم کشور شدهاند، اما نمایندگان بخش دیگری از جامعه در قدرت حضور ندارند. به نظر میرسد اظهارات مرتضوی، که از چهرههای نزدیک به سپاه قدس پاسداران جمهوری اسلامی است، تلاشی برای کاهش تنش با طالبان و حفظ روابط تهران با اداره این گروه باشد.
جمهوری اسلامی در سالهای گذشته روابط نزدیکی با طالبان برقرار کرده و همزمان ارتباط خود را با برخی جریانهای سیاسی مخالف این گروه نیز حفظ کرده است. جبهه مقاومت ملی افغانستان در ایران، بهویژه در شهر مشهد، دفتر دارد و شماری از اعضای آن، از جمله محمد اسماعیل خان، در ایران حضور دارند. احمد مسعود نیز در سالهای گذشته بارها به ایران سفر کرده است. تهران از یک سو از استقرار اداره طالبان حمایت کرده و آن را «حکومت اسلامی» خوانده است، اما از سوی دیگر همواره بر تشکیل حکومت فراگیر با حضور گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی تأکید کرده است. وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز اخیراً در نشست وزیران خارجه سازمان همکاری شانگهای با تأکید بر اهمیت راهبردی ثبات افغانستان برای منطقه، اعلام کرد که تهران از هر ابتکاری برای شکلگیری «حکومتی فراگیر» در افغانستان حمایت میکند. پیش از این، منابع آگاه به افغانستان اینترنشنال گفته بودند که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از حملات جبهه مقاومت ملی علیه طالبان، اعضای این جبهه را در ایران تحت فشار قرار داده است. دو عضو ارشد جبهه مقاومت با حفظ هویت خود به افغانستان اینترنشنال گفته بودند که مقامهای ایرانی این جبهه را از جنگ با طالبان منع کردهاند.
سابقه مواضع متفاوت تهران درباره طالبان مقامهای جمهوری اسلامی، بهویژه دیپلوماتهای ایرانی در کابل، در پنج سال گذشته مواضع متفاوتی درباره تحولات افغانستان اتخاذ کردهاند. در سال ۱۴۰۱، حسن کاظمی قمی، نماینده پیشین رئیسجمهور ایران در امور افغانستان، گفته بود که امریکا با سازماندهی جبهه مقاومت به دنبال ایجاد آشوب در افغانستان است. او مدعی شده بود که امریکا هفت هزار نفر را در داخل خاک خود برای برنامههای آینده سازماندهی میکند و واشنگتن را متهم کرده بود که به دنبال ایجاد جنگهای مذهبی و قومی در افغانستان است.
کاظمی قمی بعداً از این اظهارات عقبنشینی کرد و گفت سخنان او بهدرستی بازتاب نیافته است. او تصریح کرد که جبهه مقاومت ملی وابسته به امریکا نیست، بلکه ایالات متحده تلاش دارد از مقاومت برای ایجاد جنگ داخلی در افغانستان سوءاستفاده کند. این مقام پیشین جمهوری اسلامی همچنین با جنگ علیه طالبان در ولسوالی بلخاب سرپل در سال ۱۴۰۱ مخالفت کرده بود. مولوی مهدی، فرمانده ناراضی طالبان، در پی اختلاف با رهبری این گروه وارد جنگ با طالبان شد. کاظمی قمی در آن زمان گفته بود که رهبران دلسوز همه اقوام افغانستان باید از درگیری بلخاب فاصله بگیرند. او گفته بود: «خیرخواهان افغانستان باید در مقابل درگیری بلخاب موضع بگیرند؛ محرک اصلی درگیری، سرویسهای اطلاعاتی چندملیتی هستند.»
شکاف در سیاستگذاری ایران درباره افغانستان مواضع اخیر مرتضوی با دیدگاههای مطرحشده از سوی برخی دیگر از مقامهای جمهوری اسلامی در تضاد قرار گرفته و به باور برخی ناظران، شکاف درونی درباره پرونده افغانستان را آشکار کرده است. حسن کاظمی قمی در زمان مأموریت خود در کابل بارها تأکید کرده بود که طالبان تمام واقعیت افغانستان نیست و جریانهای دیگر، از جمله جبهه مقاومت، بخشی از واقعیت سیاسی این کشور هستند. این موضعگیریها از سوی برخی ناظران به عنوان نوعی بهرسمیتشناسی مخالفان طالبان تعبیر شده بود. اظهارات متفاوت مرتضوی و دیگر مقامهای جمهوری اسلامی نشان میدهد که میان نهادهای مختلف تصمیمگیر در ایران درباره نحوه تعامل با طالبان و جریانهای مخالف آن، اجماع کامل وجود ندارد. عبدالحفیظ منصور، از مخالفان طالبان، به افغانستان اینترنشنال گفت که اظهارات مرتضوی میتواند جریانهای مخالف طالبان را بیشتر به سمت غرب سوق دهد. او افزود که این موضعگیری تأثیر تعیینکنندهای بر جریانهای مقاومت نخواهد داشت، زیرا ایران در پنج سال گذشته حمایت نظامی، سیاسی یا اقتصادی قابل توجهی از مخالفان طالبان انجام نداده است. منصور این اظهارات را نشانهای از اختلافنظر در ساختار سیاسی ایران دانست.
نگرانیهای تهران از تحولات افغانستان به باور برخی تحلیلگران، جمهوری اسلامی در شرایط کنونی با نگرانیهای چندگانهای در افغانستان روبهرو است. تهران از یک سو نگران است که طالبان در صورت تغییر موازنه منطقهای، به سمت ایالات متحده نزدیک شود. طالبان در پنج سال گذشته روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی داشته و برخی چهرههای بانفوذ در رهبری این گروه، بهویژه در قندهار، روابط نزدیکی با سپاه پاسداران داشتهاند. از سوی دیگر، ایران نگران از دست دادن نفوذ خود در افغانستان و واگذاری میدان این کشور به پاکستان است. پاکستان در ماههای اخیر تلاش کرده است فشار بر طالبان را افزایش دهد و همزمان روابط خود را با برخی جریانهای مخالف این گروه گسترش دهد. مجیبالرحمن رحیمی، پژوهشگر سیاسی، به افغانستان اینترنشنال گفت: «ایران با هر تحرکی که زیر چتر حمایت پاکستان باشد مخالف است، چرا که آن را زمینهساز حضور و نفوذ امریکا میداند.» او اظهارات معاون سفیر ایران را محکوم کرد و پرسید: «چگونه ممکن است مقاومت اول مشروع باشد، اما مقاومت دوم نامشروع؟»ایران در دهه ۹۰ میلادی از نیروهای مخالف طالبان موسوم به «مقاومت اول» حمایت میکرد.رحیمی همچنین با اشاره به سیاستهای منطقهای ایران گفت که جمهوری اسلامی در عراق، یمن، سوریه و لبنان از گروههای متحد خود حمایت کرده و اقدامات آنها را «مقاومت» میخواند. او پرسید که اگر این اقدامات مشروع تلقی میشود، چرا مقاومت افغانستان مشروع نباشد؟
پیش از این نیز گزارشهایی منتشر شده بود که ایران تلاش کرده است مانع نزدیک شدن احمد مسعود به پاکستان شود. احمد مسعود در سالهای گذشته روابط نزدیکی با برخی محافل سیاسی در ایران داشته است.
در سطوح پنهان قندهار و خیابانهای زرهپوش کابل، ساختار قدرتی سایهوار حاکم است که تمام تعاریف سنتی علوم سیاسی را به چالش میکشد.
اسناد طبقهبندیشده سازمان ملل متحد، اطلاعات مرکزی امریکا و ارگانهای اطلاعاتی جهان، پرده از آناتومی پیچیده قدرت، پوسته پنهان امنیتی و هزینههای میلیون دالری حفاظت رهبران «امارت اسلامی» برمیدارد.
با سقوط کابل در اگست ۲۰۲۱، افغانستان به آزمایشگاه حکمرانیِ یک «اتوکراسی مطلق» تبدیل شد؛ نظامی که در آن فرمانروایی نیمهپنهان، بدون قانون اساسی مدنی و تنها با صدور احکام مذهبی، بر جغرافیا و سرنوشت یک ملت حکومت میکند.
گزارشهای رسمی ملل متحد، سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، شورای امنیت ملی روسیه و اندیشکدههای تخصصی بینالمللی نشان میدهند که الگوی حکمرانی طالبان، یک ساختار متمرکز، مذهبی و نظامی است.
الگوی سیاسی و ساختار حکمرانی
بر اساس ارزیابیهای شورای امنیت سازمان ملل متحد و مؤسسه پژوهشهای استراتژیک بینالمللی (IISS)، ساختار «امارت اسلامی» بر پایه یک «اتوکراسی مطلق و متمرکز» استوار است که در آن تمام اختیارات قانونی، مذهبی و نظامی در شخص رهبر خلاصه میشود.
تمرکز قدرت در قندهار
گزارشهای آژانس اطلاعات دفاعی امریکا (DIA) تأکید میکنند که برخلاف دولتهای متعارف که مرکز تصمیمگیری در پایتخت قرار دارد، هسته اصلی تصمیمگیریهای استراتژیک طالبان به قندهار مقر استقرار رهبر طالبان منتقل شده است.
نقش شورای علما
طبق تحلیلهای دفتر معاونت سازمان ملل در افغانستان، تصمیمگیری درباره سیاستهای کلان (از جمله محدودیتهای اجتماعی و آموزشی) عمدتاً در حلقه علمای مذهبی نزدیک به رهبر اتخاذ میشود و وزرای کابینه در کابل، نقش مجری این دستورات را بر عهده دارند.
تشکیلات اداری براساس اسناد رسمی
تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد تأکید میکند که شمار مقامات ارشد مرکز (شامل وزرا، معینها و رؤسای کل نهادهای مستقل) بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر برآورد میشود.
بر اساس آمارهای اندیشکده خاورمیانه و ثبت فرمانهای رسمی، کل شبکه انتصابات رسمی طالبان در سراسر افغانستان شامل حدود ۱,۲۰۰ مقام ارشد و متوسط (شامل والیها، فرماندههای امنیه، قاضیان و فرماندهان نظامی) است.
تدابیر امنیتی، تعداد نیروها و پروتکلهای حفاظتی
بررسیهای سرویس امنیت فدرال روسیه و جامعه اطلاعاتی امریکا نشان میدهد که طالبان برای حفاظت از رهبران خود، تلفیقی از تاکتیکهای مخفیکاری چریکی و تجهیزات نظامی زرهی را به کار گرفتهاند.
سطوح حفاظتی هبتالله در قندهار
حلقه اول، محافظان نزدیک: بر اساس گزارشهای اطلاعاتی، نیروهای ویژه تحت عنوان «نیروهای ویژه امیرالمومنین» متشکل از ۱۰۰ تا ۱۴۰ نیروی زبده به فرماندهی افراد کاملاً مورد اعتماد، مسئولیت مستقیم حفاظت فیزیکی از او را بر عهده دارند.
حلقه دوم (امنیت محیطی): ارزیابیهای موسسه پژوهشهای استراتژیک بینالمللی نشان میدهد یک واحد ویژه مستقل شامل ۲,۰۰۰ تا ۳,۰۰۰ نیروی وفادار، پوشش امنیتی ولایت قندهار و اقامتگاههای احتمالی رهبر را تأمین امنیت میکند.
امنیت سیگنالی: به گزارش آژانس امنیت ملی امریکا (NSA)، جهت جلوگیری از ردیابیهای هوایی و الکترونیکی، استفاده از تجهیزات ارتباطی هوشمند در محیط نزدیک به رهبر طالبان ممنوع بوده و انتقال دستورات عمدتاً از طریق پیکهای کتبی صورت میگیرد.
حفاظت از ابر وزار و اعضای کابینه
سراجالدین حقانی، وزیر امور داخله: بر اساس گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل، محافظان او شامل ۱۰۰ تا ۱۵۰ نیروی وفادار از شبکه حقانی است که توسط واحدهای ویژه پولیس کابل پشتیبانی میشوند.
ملا یعقوب وزیر دفاع: حفاظت از او بر عهده ۵۰ تا ۱۰۰ نیرو از واحدهای ویژه وزارت دفاع مانند قطعه فاتح است.
یکی از نهادهای کلیدی در ساختار طالبان، وزارت امر به معروف و نهی عن المنکر به رهبری خالد حنفی است که بهشدت تحت محافظت قرار دارد.
تعداد نیروی محافظ اعضای کابینه متفاوت بوده و برخی از وزرا تعداد کمتر نیروی مسلح دارند.
خلیل الرحمن حقانی وزیر امور مهاجرین طالبان در حمله داعش کشته شد.
نقش ریاست عمومی استخبارات
ارزیابیهای سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا نشان میدهد که اصلیترین تهدید علیه مقامات طالبان، حملات هدفمند داعش خراسان است. استخبارات طالبان با در اختیار داشتن حدود ۵۰,۰۰۰ نیروی عملیاتی و شبکه مخبران شهری، مسئولیت خنثیسازی پیشگیرانه طرحهای ترور را بر عهده دارد.
محافظت از والیها
در باره چگونگی محافظت از والیهای طالبان به دلیل حساسیت و محرمت آن در دست نیست.
بر اساس گزارشها و شواهد، والی قندهار، مرکز تصمیمگیری طالبان به شکل ویژه تحت پوشش امنیتی حفاظتی قرار دارد.
ابر والی طالبان در بلخ که چندین ولایت شمال را هم تحت مدیریت دارد، توسط نیروهای ویژه وفادار به حلقه قندهار تامین امنیت میشود.
تعداد محافظان شخصی او به دهها نفر میرسد.
هزینههای مالی و منابع تأمین بودجه حفاظتی
بر اساس برآوردهای مالی سازمان ملل متحد و ارزیابیهای ارگانهای اطلاعاتی، تعداد کل نیروهای محافظت مستقیم از ارکان رهبری طالبان در مجموع حدود ۲,۵۰۰ تا ۳,۵۰۰ نیروی مسلح و امنیتی میرسد.
آنها مسئولیت حفاظت از هبتالله، وزرای کلیدی و والیهای ارشد را بر عهده دارند.
هزینه مستقیم یا حقوق و جیره ماهانه هر محافظ بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ دالر برآورد میشود که معادل ۵ تا ۸ میلیون دالر در سال را شامل میشود.
این بخش مستقیماً از بودجه رسمی وزارتخانههای امنیتی دفاع و داخله تأمین میگردد.
هزینههای غیرمستقیم، نگهداری خودروهای زرهی به جا مانده از نیروهای غربی، تأمین سوخت کاروانهای پشتیبانی و استخباراتی، بخش قابلتوجهی از بودجه غیرمستقیم دستگاههای امنیتی طالبان را به خود اختصاص داده است.
ارزیابیهای مشترک نهادهای بینالمللی و سازمانهای اطلاعاتی جهان نشان میدهد که طالبان توانستهاند با ایجاد یک ساختار متمرکز، اختصاص بودجههای چند میلیون دالری برای حفاظت از مقامهای ارشد، بهرهگیری از شبکههای اطلاعاتی پیشگیرانه و انضباط سختگیرانه مذهبی-نظامی، تسلط کامل بر جغرافیای افغانستان را حفظ کنند.
درگذشت عبدالغفور روان فرهادی در سن ۹۶ سالگی در سانفرانسیسکو، به منزله پایان یکی از استثناییترین فصلهای تاریخ دیپلوماسی و فرهنگ معاصر افغانستان عنوان شده است.
از او به عنوان مردی یاد میشود که دور اول حاکمیت گروه طالبان یعنی بین سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ خورشیدی یکتنه مأموریت «دیپلوماسی مقاومت» را در قلب سازمان ملل متحد رهبری کرد.
روان فرهادی که متولد ۱۳۰۸ در کابل بود، نمایانگر نسلی از نخبگان بود که میان مدرنیته، سیاست بینالملل و ریشههای عمیق عرفانی و ادبی پیوندی ناگسستنی برقرار کرده بودند.
طارق فرهادی، فرزند روان فرهادی، با اشاره به پیشینه درخشان پدرش یادآور میشود که محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان، اعتمادی فراوان و ویژه به او داشت. به گفته او، پادشاه وقت همواره روان فرهادی را به عنوان شخصیتی «دانشمند، جوان، ورزیده و صادق» مورد حمایت قرار میداد؛ چهرهای که در چند بعد سیاسی، فرهنگی و اداری ظرفیتهای بینظیری از خود به خرج داد. اما چه ویژگیهایی از او شخصیتی چنین مطرح، اثرگذار و جبرانناپذیر ساخت؟
فرماندهِ تنها در نیویارک؛ دیپلماسی مقاومت علیه طالبان
در فاصله سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، زمانی که گروه طالبان در دوره اول تسلط خود کابل و اکثر نقاط افغانستان را به کنترول درآورده بود و حکومت مجاهدین به رهبری برهانالدین ربانی به درههای شمال عقبنشینی کرده بود، کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد به یکی از حیاتیترین سنگرهای دفاع از مشروعیت ملی کشور تبدیل شد.
روان فرهادی به عنوان نماینده دائمی افغانستان، در این پنج سال نقشی تاریخساز ایفا کرد. در حالی که طالبان تلاش گستردهای را برای به دست آوردن کرسی سازمان ملل آغاز کرده بودند، روان فرهادی با اتکا به آگاهی که بر حقوق بینالملل، مهارتهای دیپلوماتیک و روابط گستردهاش با کشورها داشت، سدی در برابر این گروه ایجاد کرد. او با سخنرانی در نشستها و با استفاده از زبان حقوقی، روایت ترور، سرکوب زنان و خطر گسترش افراطگرایی از سوی طالبان را به گوش جهانیان رساند.
بسیاری از تحلیلگران و آگاهان امور بینالملل باور دارند که اگر درایت، اعتبار بینالمللی و سنگرداری روان فرهادی در مجمع عمومی و شورای امنیت نبود، طالبان میتوانستند در همان دهه ۹۰ میلادی جایگاه دیپلوماتیک افغانستان را مصادره کنند. او یکتنه صدای نماینده مردمی شد که در داخل کشور تحت فشار شدید رژیم طالبان قرار داشتند و «دیپلوماسی مقاومت» را در دشوارترین زمان ممکن زنده نگه داشت.
شش دهه دیپلوماسی
پیشینه دیپلوماتیک روان فرهادی به دهه ۳۰ خورشیدی بازمیگشت. او که در ۲۶ سالگی مدرک دکترای خود را از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرده بود، بسیار زود وارد ساختار وزارت خارجه شد و در زمان صدارت محمد یوسف، عنوان «جوانترین مدیر عمومی سیاسی» تاریخ این وزارتخانه را به دست آورد.
روان فرهادی در کنار ایندیرا پریادارشینی گاندی در بامیان
حضور او به عنوان منشی مجلس عالی وزرا در دهههای چهل و پنجاه و بعدها سفیر افغانستان در پاریس، از او تکنوکراتی ساخت که ظرایف حکمرانی و دیپلوماسی را به خوبی میشناخت. حتی ۲۰ ماه حبس در زندان پلچرخی پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ و ناچار شدن به هجرت نیز نتوانست تداوم نقشآفرینی او را در عرصه بینالمللی قطع کند. فرهادی طولانیترین دوره نمایندگی افغانستان در سازمان ملل (۱۳ سال از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۶) را به نام خود ثبت کرد؛ دورهای که سه تحول عظیم سیاسی — دولت مجاهدین، رژیم اول طالبان و شکلگیری نظام جدید جمهوری — را پوشش میداد.
شرح مولانا و خواجه عبدالله
آنچه روان فرهادی را از دیگر سیاستمداران و دیپلماتهای همنسلش متمایز میکرد، عقبه علمی و عرفانی عمیق او بود. او به چندین زبان زنده و باستانی جهان از جمله فارسی، پشتو، فرانسوی، انگلیسی و عربی تسلط داشت و پل ارتباطی استواری میان ادبیات کلاسیک و زبانشناسی مدرن ایجاد کرد.
پژوهشهای او در زمینه عرفان خراسانی، بهویژه در حوزه اندیشههای خواجه عبدالله انصاری و منصور حلاج، از منابع سنگبنا در حوزه شرقشناسی به شمار میروند. حاصل ۲۲ سال همکاری پژوهشی او با ابراهیم گامارد، تألیف کتاب «رباعیات مولانا» به زبان انگلیسی بود که نخستین و جامعترین ترجمه علمی نزدیک به دو هزار رباعی مولانا در غرب محسوب میشود.
میراثی برای دیپلوماسی بیسرپناه افغانستان
درگذشت روان فرهادی در شرایطی رخ میدهد که افغانستان بار دیگر در یکی از منزویترین و پیچیدهترین دورههای سیاسی تاریخ خود قرار گرفته است. فقدان چهرهای با وزن بینالمللی، اعتبار علمی و دانش حقوقی او، بیگمان برای جامعه علمی، فرهنگی و دیپلوماتیک افغانستان یک ضایعه جبرانناپذیر است.
روان فرهادی تنها یک سخنور در سازمان ملل نبود؛ او نمادی از «دیپلوماسی فاخر» افغانستان بود که به جای شعار، با منطق علمی، تسلط زبانشناختی و احترام بینالمللی از کیان کشورش دفاع میکرد. میراث او به نسلهای آینده دیپلوماتها نشان میدهد که چگونه میتوان در تاریکترین روزهای تاریخ یک ملت، چراغ وقار ملی و صدای مردم را در سطح جهانی روشن نگه داشت.
درگیری میان نیروهای جبهه آزادی و طالبان در ولسوالی زیباک بدخشان، نشاندهنده یک تغییر بنیادی در شیوه مبارزه مسلحانه مخالفان طالبان است؛ رویکردی که نشان میدهد الگوی نبرد از عملیاتهای چریکی و پراکنده به رویارویی مستقیم و جبههای تغییر کرده است.
جبهه آزادی روز پنجشنبه عملیات خود را علیه طالبان آغاز کرد و درگیری میان دو طرف در روز جمعه دوم اسد همچنان ادامه دارد. نبرد یک شبانه روز گذشته در بدخشان نشان داد برای نخستینبار پس از بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، یک جریان مخالف این گروه وارد نبردی جبههای و رو در رو در یک موقعیت جغرافیایی مشخص شده است.
درگیریهای دو روزه در زیباک که با تلفات در هر دو طرف همراه بوده، نشان میدهد مخالفان طالبان در تلاش برای آغاز مرحله تازهای از فعالیتهای نظامی خود هستند.
مقامهای طالبان حمله نیروهای مخالف این گروه در ولسوالی زیباک بدخشان را تأیید کردهاند. آنان گفتهاند که پنج تن از نیروهای مخالف در درگیری با نیروهای لوای ۱۵ مرزی کشته و شماری دیگر زخمی شدهاند. مقامهای طالبان درباره تلفات نیروهای خود جزئیاتی ارائه نکردهاند.
جبهه آزادی در بیانیهای گفت که «در نتیجه عملیات غافلگیرانه و نبرد رویاروی از صبح روز پنجشنبه، حداقل ۲۱ تن از نیروهای طالب به شمول چند سر دسته شان کشته و دستکم ۳۷ تن از زخمیهای آنان توسط چرخبال به شفاخانههای شهر فیضآباد مرکز این ولایت و چندین ولسوالی دیگر انتقال داده شده است.»
اگرچه آمار دقیق تلفات از سوی منابع مستقل تأیید نشده است، اما اهمیت این نبرد بیش از میزان تلفات، در تغییر الگوی رویارویی نهفته است.
عبور از جنگ پراکنده به نبرد بر سر جغرافیا
در چند سال گذشته، مخالفان مسلح طالبان عمدتاً به عملیاتهای محدود و پراکنده متوسل میشدند؛ حملات سریع به مواضع طالبان، ترورهای هدفمند، انفجارها و عملیاتهای کوتاهمدت، بدون تلاش برای ایجاد و حفظ یک جبهه ثابت.
اما در بدخشان، نشانههایی از یک تغییر راهبردی دیده میشود: تلاش برای حضور در یک جغرافیای مشخص، دفاع از یک منطقه و تبدیل آن به میدان نبرد دوامدار.
در تاریخ جنگهای افغانستان، جغرافیا همواره نقش تعیینکننده داشته است. کوهستانهای مرتفع، درههای عمیق، مسیرهای دشوارگذر و مناطق دورافتاده، بارها به نیروهای مخالف امکان دادهاند تا در برابر حکومتهای مرکزی مقاومت کنند.
بدخشان با همین ویژگیها، یکی از پیچیدهترین مناطق جغرافیایی افغانستان است. مخالفان با درک همین ویژگیها، این ولایت را به منطقهای با اهمیت بالای امنیتی و جیوپولیتیک تبدیل کردهاند.
بدخشان؛ نقطه آغاز یک حرکت بزرگتر؟
در تاریخ افغانستان، جنبشهای مسلحانه معمولاً از یک نقطه جغرافیایی مشخص آغاز شده و به تدریج گسترش یافتهاند. طالبان نیز حضور خود در مناطق شمال را از بدخشان آغاز کرد و سپس به تدریج نفوذش را در سایر ولایات شمالی گسترش داد.
تحولات اخیر بدخشان میتواند برای سایر جریانهای مخالف طالبان نیز انگیزه و روحیه ایجاد کند؛ بهویژه گروههایی که در سالهای گذشته به دلیل فشارهای شدید امنیتی، امکان سازماندهی گسترده نداشتند.
در پنج سال گذشته، طالبان با ایجاد فضای شدید امنیتی، بازداشتها و عملیاتهای گسترده، تلاش کرده بود از شکلگیری هرگونه مخالفت مسلحانه سازمانیافته جلوگیری کند. اما ورود مخالفان به یک نبرد جبههای نشان میدهد که این فضای بازدارنده با چالش مواجه شده است.
کادر نظامی مجرب و شکافهای داخلی
یکی از عوامل مهم در تغییر معادلات میدانی، حضور شماری از نیروهای پیشین ارتش، پولیس و نهادهای امنیتی افغانستان در میان جریانهای مخالف است.
این افراد دارای تجربه جنگی، شناخت ساختارهای امنیتی و توانایی طراحی عملیاتهای پیچیده نظامی هستند. آنها همچنین تجربه چندین ساله نبرد با طالبان را دارند و مخالفان تلاش دارند از این ظرفیت برای ایجاد ساختارهای منظمتر و حرفهایتر استفاده کنند.
علاوه بر این، گروههای مخالف میکوشند از نارضایتیهای محلی، اختلافات درونی طالبان و شکافهای اجتماعی و سیاسی موجود برای گسترش نفوذ خود بهره بگیرند.
چالش طالبان در مهار شورشگری
طالبان برای جلوگیری از تثبیت و گسترش این روند، احتمالاً از تمام ظرفیتهای نظامی و امنیتی خود استفاده خواهد کرد. این گروه ابزارهای گستردهای برای سرکوب مخالفان در داخل کشور در اختیار دارد و همزمان تلاش میکند از طریق رایزنیهای دیپلوماتیک و ارتباطات منطقهای، مانع شکلگیری حمایت خارجی از گروههای مخالف شود.
با این حال، پرسش اصلی این است که آیا طالبان قادر خواهد بود این تحرکات را بهطور کامل مهار کند؟
پیچیدگی جغرافیایی بدخشان یکی از موانع مهم در برابر کنترول کامل امنیتی است. مناطق کوهستانی، راههای دشوارگذر و پراکندگی جمعیت، اعمال کنترول دوامدار را دشوار میسازد. تجربه جنگهای گذشته افغانستان نشان داده است که حتی نیروهای نظامی مجهز نیز در چنین جغرافیاهایی با چالشهای فرسایشی روبهرو میشوند.
حمله یفتل و نشانههای گسترش دامنه نبرد
تحولات اخیر تنها به زیباک محدود نمیشود. پیش از این، گروه سپاهی میهن با یک حمله غافلگیرکننده در منطقه یفتل، در حومه فیضآباد، توجهها را جلب کرد.
این گروه تازهتأسیس ولسوالی یفتل را برای ساعاتی تصروف و ادعا کرد که ۱۳ نیروی آن توانستهاند ۴۷ عضو طالبان را خلع سلاح کنند. وقوع چنین رویدادهایی در کنار درگیریهای زیباک و وردوج نشان میدهد که بدخشان در حال تبدیل شدن به یکی از کانونهای اصلی تمرکز مخالفان مسلح طالبان است.
پیامدهای احتمالی برای آینده افغانستان
اگر مخالفان بتوانند حضور خود را در بخشهایی از بدخشان تثبیت کنند، این تحول میتواند پیامدهای گستردهای برای وضعیت امنیتی افغانستان داشته باشد.
طالبان ممکن است در حفظ تسلط بر مناطق کوهستانی و مرزی با دشواریهای بیشتری روبهرو شود. موفقیت نسبی یک جریان مخالف میتواند گروههای دیگر را به افزایش فعالیتهای خود تشویق کند.
در نهایت، بدخشان ممکن است فراتر از یک میدان نبرد محلی، به نقطهای تعیینکننده برای مشخص کردن مسیر آینده مخالفتهای مسلحانه در افغانستان تبدیل شود.
با این حال، دوام این روند به توانایی مخالفان در حفظ جغرافیا، جلب حمایتهای محلی، تأمین منابع پایدار و مقاومت در برابر حملات گسترده طالبان بستگی خواهد داشت.
ده سال از حمله مرگبار بر تظاهرات جنبش روشنایی در دهمزنگ کابل میگذرد؛ رویدادی که در دوم اسد ۱۳۹۵ دهها کشته و صدها زخمی برجا گذاشت و به یکی از خونینترین حملات علیه یک حرکت اعتراض مدنی در افغانستان تبدیل شد.
براساس آمار یوناما، در این حمله ۸۵ نفر کشته و ۴۱۳ نفر زخمی شدند.
گروه داعش آن زمان مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت و حکومت پیشین افغانستان برای بررسی این حمله هیئت حقیقتیاب تشکیل داد. عاملان این حمله هیچگاه بهطور قطعی شناسایی نشدند و نتیجه تحقیقات رسمی درباره آن نیز منتشر نشد.
جنبش روشنایی، یکی از بزرگترین حرکتهای مدنی افغانستان در دو دهه جمهوری بود. این جنبش پس از آن شکل گرفت که حکومت وحدت ملی در سال ۱۳۹۵ مسیر خط انتقال برق ۵۰۰ کیلوولت؛ پروژه توتاپ را از بامیان به سالنگ تغییر داد.
معترضان با استناد به مطالعات شرکت آلمانی فیشنر میگفتند که مسیر بامیان ـ میدان وردک ـ کابل در طرح اولیه آن به عنوان مسیر کم هزینهتر و عملیتر پیشبینی شده و تغییر پروژه، نیتی تبعیضآمیز دارد و مناطق مرکزی افغانستان را از فرصتهای توسعه اقتصادی و زیربنایی محروم میکند. مقامات حکومت وحدت ملی آن زمان استدلال میکردند که مسیر سالنگ از نظر هزینه و زمان، گزینه مناسبتری است.
قبرستان اعضای جنبش روشنایی در غرب کابل
اعتراض به این تصمیم بهتدریج از یک مطالبه درباره مسیر انتقال برق فراتر رفت و به جنبشی برای اعتراض به آنچه معترضان «تبعیض سیستماتیک» میخواندند، تبدیل شد. شعار «درد ما برق نیست، درد ما فرق است» نشاندهنده تغییر محوری این حرکت از یک موضوع فنی به یک مطالبه گسترده اجتماعی و سیاسی بود.
سرکوب، شکاف داخلی و ادامه دادخواهی
جنبش روشنایی در ۲۷ ثور ۱۳۹۵ توانست دهها هزار نفر را در کابل به خیابانها بکشاند و این گردهماییهای خیابانی تا دوم اسد همان سال طول کشید. حضور گسترده جوانان تحصیلکرده، استفاده از شبکههای اجتماعی و حمایت گسترده چهرههای فرهنگی، مدنی و سیاسی هزاره، این حرکت را به یکی از مهمترین تجربههای بسیج مدنی در افغانستان تبدیل کرد. اما حکومت وقت با خواسته اصلی جنبش موافقت نکرد و مذاکرات میان دو طرف نیز به نتیجه نرسید.
پس از حمله به اعتراض جنبش روشنایی در میدان دهمزنگ کابل، فشارهای امنیتی و سیاسی بر جنبش افزایش یافت. شماری از رهبران سنتی هزاره که در آغاز در کنار جنبش قرار داشتند، از ادامه اعتراضات خیابانی فاصله گرفتند و پیگیری مطالبات از راه مذاکره را ترجیح دادند. در مقابل، رهبران جوان جنبش به فعالیتهای رسانهای، اعتراضات خیابانی و دادخواهی در سطح بینالمللی ادامه دادند.
بسیاری از جانباختگان جنبش روشنایی تحصیلکرده بودند
با این حال، منتقدان جنبش میگویند که پس از حمله دهمزنگ، رهبری جنبش نتوانست یک برنامه روشن و ساختار منسجم برای ادامه فعالیت ارائه کند. برخی منتقدان رهبران جنبش را متهم کردند که در آغاز، سطح انتظارات مردم را بسیار بالا بردند، اما در مدیریت پیامدهای آن و حفاظت از هواداران خود موفق نبودند. شماری دیگر نیز ادعا کردند که برخی چهرههای رهبری به دنبال افزایش جایگاه سیاسی و اجتماعی خود بودند و جنبش را به سمت یک پروژه سیاسی سوق دادند.
رهبران جنبش این اتهامها را رد کرده و گفتهاند که اعضای رهبری پیش از شکلگیری جنبش نیز چهرههای شناختهشده سیاسی و اجتماعی بودند و هدف اصلی آنان پیگیری خواستههای مردمی و اعتراض به بیعدالتی بوده است. آنان تأکید کردهاند که هزینههای سنگین انسانی جنبش نتیجه برخورد خشونتآمیز با یک اعتراض مسالمتآمیز بوده است.
میراث جنبش روشنایی برای افغانستان
جنبش روشنایی هرچند نتوانست حکومت وقت افغانستان را به تغییر مسیر خط انتقال برق توتاپ وادار کند، اما اثرات آن در عرصه مدنی و سیاسی افغانستان همچنان باقی مانده است. این جنبش نشان داد که نسل جدید افغانستان، بهویژه جوانان تحصیلکرده، توانایی سازماندهی اعتراضات گسترده، استفاده از فناوری و شبکههای اجتماعی و طرح مطالبات خود در سطح ملی و بینالمللی را دارند.
یکی از ویژگیهای برجسته این حرکت مدنی، تولید گسترده محتوای رسانهای، استفاده از کارزارهای آنلاین، و ایجاد ادبیات تازه درباره حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و پاسخگویی حکومتها بود. جنبش روشنایی همچنین نگاه بسیاری از شهروندان را نسبت به قدرت، سیاست و شیوه پیگیری مطالبات اجتماعی تغییر داد.
اکنون، ده سال پس از حمله دهمزنگ و در شرایطی که فضای فعالیتهای مدنی در افغانستان تحت کنترول طالبان نسبت به دوران جمهوری به شدت محدود شده است، جنبش روشنایی همچنان به عنوان یکی از مهمترین تجربههای دادخواهی مدنی افغانستان یاد میشود؛ حرکتی که با وجود ناکامی در رسیدن به خواسته اصلی خود، به عنوان یک فصل نمادین در تاریخ اعتراضات مدنی افغانستان، ماندگار خواهد بود.
حمله غافلگیرکننده جبهه نوظهور «سپاهیان میهن» و سقوط چندساعته ولسوالی یفتل بدخشان، نام قیوم ملنگ را بر سر زبانها انداخته است.
این جوان، رهبری نظامی عملیات سقوط یفتل را به عهده داشت.
پیش از این، نام و چهره قیوم ملنگ در عرصه عمومی افغانستان چندان شناختهشده نبود، اما رد پای او در نبردهای چریکی علیه طالبان در کوهپایههای هندوکش در سالهای گذشته نیز دیده میشود.
منابع از جبهه «سپاهی میهن» به افغانستان اینترنشنال گفتند قیوم ملنگ، زاده ولسوالی یفتل پایین بدخشان است؛ همان منطقهای که نخستین عملیات غافلگیرکننده این جبهه در آن انجام شد.
انتخاب یفتل به عنوان نقطه آغاز عملیات میتواند معنای نمادین داشته باشد. این منطقه نه تنها زادگاه ملنگ، بلکه بخشی از حوزهای است که کانون مبارزات ضد طالبانی در سه دهه اخیر بوده است.
قیوم ملنگ زاده ولسوالی یفتل بدخشان است؛ منطقهای که دوران کودکی او نیز در همانجا سپری شد و در دهه هفتاد خورشیدی از مراکز مهم مقاومت ضد طالبان به رهبری برهانالدین ربانی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، به شمار میرفت.
فرمانده ملنگ پس از درگذشت پدرش در دوران کودکی، ناگزیر شد در سنین پایین بار مسئولیت اقتصادی خانواده را به دوش بکشد. او پس از فراغت از مکتب به ارتش ملی افغانستان پیوست.
منابع نزدیک به جبهه سپاهیان میهن میگویند ملنگ حدود ۱۵ سال تجربه نظامی دارد و پیش از سقوط دولت جمهوری، در صفوف نیروهای ویژه و کماندوهای ارتش افغانستان خدمت کرده است.
براساس آمار اداره بینالمللی مهاجرت، پس از امضای تفاهمنامه دوحه بین امریکا و طالبان، بیش از هشت میلیون افغان کشور را ترک کردند.
قیوم ملنگ اما از جوانانی بود که پس از اسد ۱۴۰۰ تصمیم گرفت به جای ترک افغانستان به پنجشیر برود و به جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود در پنجشیر بپیوندد. با این حال مشخص نیست چه زمانی و به چه دلیل او از آن جریان جدا شد و به یک گروه تازهتأسیس در بدخشان پیوست.
اطلاعات منتشرشده از سوی منابع نزدیک به «سپاهی میهن» تصویری از یک فرمانده میدانی ارائه میکند؛ فردی که بیشتر بر تجربه جنگی و شناخت جغرافیای شمال افغانستان تکیه دارد تا حضور پررنگ در شبکههای اجتماعی.
عملیات سقوط چرخبال طالبان در پنجشیر
یکی از منابع این جبهه ادعا کرده است که قیوم ملنگ در نزدیک به یکونیم دهه بیش از ۵۰ عملیات را رهبری کرده یا در آن مشارکت داشته است. افغانستان اینترنشنال بهطور مستقل نتوانسته این آمار را تأیید کند، اما نشانههایی از حضور او در برخی عملیاتهای ضد طالبان در فضای عمومی منتشر شده است.
از جمله، در عملیات نیروهای جبهه مقاومت ملی در پنجشیر در سال ۱۴۰۱ که به سرنگونی یک چرخبال طالبان انجامید، قیوم ملنگ دیده میشود.
با این حساب، سقوط یفتل اولین دستاورد نظامی قیوم ملنگ نیست، او به همراه خالد امیری مشارکت در سقوط چرخبال طالبان در پنجشیر را نیز در کارنامه دارد.
منابع نزدیک به قیوم ملنگ میگویند که او در سالهای اخیر در داخل افغانستان فعالیت داشته و «افغانستان را ترک نکرده است.»
نوارهای صوتی و ویدیویی
ویدیویی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، قیوم ملنگ را در کنار یک جویبار در منطقهای کوهستانی نشان میدهد با پکولی بر سر و دستمالی که بخشی از صورتش را پوشانده است.
در این ویدیو، تصویربردار از او میپرسد که عملیات چقدر طول خواهد کشید. پاسخ ملنگ چنین است: «مهم نیست که مبارزه چقدر طول میکشد؛ مهم این است که هدف خود را تعقیب میکنیم.»
او در ادامه از ادامه راه احمدشاه مسعود سخن میگوید؛ موضوعی که نشان میدهد گفتمان تاریخی مقاومت شمال همچنان بخشی از هویت مبارزه او علیه طالبان است.
«اشک خواهرم جمع نمیشود چونکه حقش را گرفتهاند»
یک فایل صوتی دیگر که گفته میشود مربوط به سال ۲۰۲۴ است، نیز تصویری از نگاه سیاسی او ارائه میکند. در این فایل، ملنگ ظاهرا در پاسخ به فردی که گفته «مبارزه علیه طالبان ننگ است» میگوید مشکلات اقتصادی، فقر و محدودیتهای اجتماعی از دلایل مخالفت او است.
او تاکید میکند که «ننگ و عار این است که خواهرم اشکش از بغل رویش جمع نمیشود. بخاطر حق مسلمش که از پیشش گرفته شده است.»
به این ترتیب، قیوم ملنگ محدودیتهای گسترده طالبان علیه زنان و دختران را یکی از دلایل اصلی مبارزه نظامی خود معرفی میکند.
این نوار صوتی و ویدیوها تا حدودی جهانبینی و ارزشهای قیوم ملنگ را آشکار میکند.
فرماندهی «عاشق ادبیات که جغرافیا را چون کف دست میشناسد»
یک منبع از جبهه سپاهیان میهن گفت قیوم ملنگ «عاشق ادبیات و بسیار کتابخوان است».
به گفته این منبع او در نزدیک به یک و نیم دهه گذشته در شمال افغانستان به شمول بدخشان، تخار، اندرابها و پنجشیر علیه طالبان جنگیده و اراضی را «مثل کف دستش» بلد است.
بامداد جمعه در یک رویداد غافلگیرکننده ولسوالی یفتل برای چند ساعت به دست یک جبهه نظامی تازه تاسیس به نام سپاهیان میهن سقوط کرد. چریکهای سپاهی میهن وارد ساختمانهای دولتی شدند، تجهیزات نظامی را به غنیمت گرفتند و پرچم خود را بر فراز بامها برافراشتند.
ولسوالی یفتل پایین، در نزدیکی شهر فیضآباد مرکز بدخشان، یکی از مناطق مهم این ولایت است. تصرف چندساعته این ولسوالی از سوی یک گروه مخالف طالبان، به یکی از مهمترین رویدادهای امنیتی اخیر بدخشان تبدیل شده و همچنان واکنشها و تحلیلهای سیاسی درباره آن ادامه دارد.
سپاهیان میهن با این حمله برای نخستینبار اعلام موجودیت کرد.
سپاهیان میهن کیست و چه کسانی آن را رهبری میکند؟
منابع محلی به افغانستان اینترنشنال میگویند که سپاهیان میهن متشکل از اقشار مختلف و باشندگان بدخشان است که در واکنش به افزایش نارضایتی از اداره طالبان در این ولایت شکل گرفته است.
به گفته این منابع، فعالان، برخی نظامیان پیشین و باشندگان محلی اعضای سپاهیان میهن هستند. آنان با شماری از فرماندهان پیشین مجاهدین و برخی جریانهای سیاسی در تماس و هماهنگیاند، اما وابستگی تشکیلاتی به هیچیک از این جریانها ندارند و خود را حرکتی مستقل معرفی میکند.
تاکنون درباره رهبر یا فرماندهان سپاهیان میهن اطلاعاتی در دست نیست.
یکی از اعضای این جریان به افغانستان اینترنشنال، انگیزه اصلی تشکیل سپاهیان میهن را «ظلم و سرکوب طالبان در بدخشان» توصیف کرد. او افزود: «دیگر نمیتوانستیم شاهد ادامه ستم طالبان بر مردم بدخشان باشیم. هدف ما بسیج مردم محل برای ایستادگی در برابر طالبان است.»
در کنار جبهه سپاهیان میهن، دستکم سه جبهه مشهور دیگر علیه طالبان میجنگد. جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، جبهه آزادی افغانستان به رهبری یاسین ضیا و قطعه سبز به رهبری امرالله صالح.
بدخشان؛ کانون جدید مخالفت با طالبان
بدخشان در سالهای اخیر یکی از مهمترین مراکز فعالیت گروههای مخالف طالبان بوده است.
در این ولایت، جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان بارها مسئولیت حملات علیه نیروهای طالبان را بر عهده گرفتهاند؛ حملاتی که عمدتاً بهصورت شبیخون، عملیات چریکی و هدف قرار دادن پاسگاههای طالبان انجام شده و در برخی موارد تلفاتی نیز به نیروهای طالبان وارد کرده است.
اکنون ظهور سپاهیان میهن نشان میدهد دامنه مخالفتهای مسلحانه در بدخشان رو به گسترش است و بازیگران تازهای نیز وارد این میدان شدهاند.
ظهور سپاهیان میهن همزمان با افزایش تنشها در بدخشان رخ داده است؛ ولایتی که در ماههای اخیر شاهد اختلاف میان فرماندهان محلی طالبان و نیروهای اعزامی از سایر ولایات، رقابت بر سر معادن، تنشهای اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی بوده است.
به نظر میرسد طالبان نیز این وضعیت را جدی گرفتهاند. در هفتههای اخیر محمد یعقوب، وزیر دفاع طالبان، به بدخشان سفر کرد و از چندین ولسوالی بازدید کرد، و این گروه همزمان یک قطعه نظامی جدید در این ولایت ایجاد و نیروهای بیشتری را در آن مستقر کرده است.
نماد سپاهیان میهن؛ طلوع خورشید از کوههای لاجورد
همزمان با ادامه واکنشها به حمله جبهه تازهتأسیس «سپاهیان میهن» به ولسوالی یفتل ولایت بدخشان، لوگوی این جبهه نیز به یکی از محورهای بحث در شبکههای اجتماعی تبدیل شده است.
لوگوی این جبهه از عناصر نمادینی چون سیمرغ، خورشید، کوههای هندوکش، سنگ لاجورد، شمشیر و ستاره تشکیل شده است. کاربران شبکههای اجتماعی این نشانهها را بازتابی از هویت تاریخی و اسطورهای توصیف کردهاند.
عبدالله خداداد، دیپلومات پیشین افغانستان، در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «برخی از نمادهای بهکار رفته در نشان سپاهیان میهن، اختر طلایی باختر، خورشید خراسان و سنگ لاجورد است.» او همچنین افزود که «سیمرغ، پرنده بلندپرواز و دانای اساطیر خراسان، کوههای هندوکش و خنجر نیز در این نشان بهکار رفته است.»
کریم کوهیار، از کاربران شبکههای اجتماعی، نیز با اشاره به این نمادها نوشت که این عناصر «نه رنگ و بوی وابستگی ایدئولوژیک دارند و نه نشانی از وابستگی به قدرتهای خارجی؛ بلکه ریشه در تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و هویت این سرزمین دارند.»
به گفته او، این نمادها مخاطب را به گذشته تاریخی، سرزمین و حافظه جمعی افغانستان پیوند میدهند.
واکنش طالبان
در پی حمله بیسابقه سپاهیان میهن به یفتل، اداره طالبان فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش خود را مأمور کرد «سپاهیان میهن» را مهار کند. فطرت از کابل به یفتل بدخشان رفت و مدعی شد که حملات مهاجمان خنثی شده و آنان به هدف خود نرسیدهاند.
رئیس ستاد ارتش طالبان روز جمعه در بدخشان اعلام کرد که این گروه بامداد همان روز از نقشه مهاجمان مسلح برای حمله به ولسوالی یفتل پایین آگاه شده بود.
او در این باره گفت: «صبح زود خبر شدیم که دشمن پلان دارد در یفتل پایین اغتشاش کند.» فطرت افزود که پس از دریافت این اطلاعات، خود از کابل به بدخشان رفته و به نیروهای طالبان دستور اقدام داده است. به گفته او، طالبان توانستهاند این برنامه را خنثی کنند و مانع رسیدن مهاجمان به اهدافشان شوند.
حیاتالله مهاجر فراهی، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، روز جمعه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «دشمنان داخلی و خارجی باید حساسیت نیروهای امنیتی امارت اسلامی را در قبال هرگونه تهدید علیه این منطقه درک کنند.»
این مقام طالبان همچنین افزود کسانی که به گفته او مانع پیشرفت اقتصادی افغانستان میشوند، «شایسته هیچگونه ترحمی نیستند.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که در روزهای اخیر، درگیریها در ولایت بدخشان افزایش یافته است.