قیوم ملنگ چگونه یفتل بدخشان را سقوط داد؟

حمله غافلگیرکننده جبهه نوظهور «سپاهیان میهن» و سقوط چندساعته ولسوالی یفتل بدخشان، نام قیوم ملنگ را بر سر زبانها انداخته است. این جوان، رهبری نظامی عملیات سقوط یفتل را به عهده داشت.

حمله غافلگیرکننده جبهه نوظهور «سپاهیان میهن» و سقوط چندساعته ولسوالی یفتل بدخشان، نام قیوم ملنگ را بر سر زبانها انداخته است. این جوان، رهبری نظامی عملیات سقوط یفتل را به عهده داشت.
پیش از این، نام و چهره قیوم ملنگ در عرصه عمومی افغانستان چندان شناختهشده نبود، اما رد پای او در نبردهای چریکی علیه طالبان در کوهپایههای هندوکش در سالهای گذشته نیز دیده میشود.
منابع از جبهه «سپاهی میهن» به افغانستان اینترنشنال گفتند قیوم ملنگ، زاده ولسوالی یفتل پایین بدخشان است؛ همان منطقهای که نخستین عملیات غافلگیرکننده این جبهه در آن انجام شد.
انتخاب یفتل به عنوان نقطه آغاز عملیات میتواند معنای نمادین داشته باشد. این منطقه نه تنها زادگاه ملنگ، بلکه بخشی از حوزهای است که کانون مبارزات ضد طالبانی در سه دهه اخیر بوده است.
قیوم ملنگ زاده ولسوالی یفتل بدخشان است؛ منطقهای که دوران کودکی او نیز در همانجا سپری شد و در دهه هفتاد خورشیدی از مراکز مهم مقاومت ضد طالبان به رهبری برهانالدین ربانی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، به شمار میرفت.
فرمانده ملنگ پس از درگذشت پدرش در دوران کودکی، ناگزیر شد در سنین پایین بار مسئولیت اقتصادی خانواده را به دوش بکشد. او پس از فراغت از مکتب به ارتش ملی افغانستان پیوست.
منابع نزدیک به جبهه سپاهیان میهن میگویند ملنگ حدود ۱۵ سال تجربه نظامی دارد و پیش از سقوط دولت جمهوری، در صفوف نیروهای ویژه و کماندوهای ارتش افغانستان خدمت کرده است.
براساس آمار اداره بینالمللی مهاجرت، پس از امضای تفاهمنامه دوحه بین امریکا و طالبان، بیش از هشت میلیون افغان کشور را ترک کردند.
قیوم ملنگ اما از جوانانی بود که پس از اسد ۱۴۰۰ تصمیم گرفت به جای ترک افغانستان به پنجشیر برود و به جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود در پنجشیر بپیوندد. با این حال مشخص نیست چه زمانی و به چه دلیل او از آن جریان جدا شد و به یک گروه تازهتأسیس در بدخشان پیوست.
اطلاعات منتشرشده از سوی منابع نزدیک به «سپاهی میهن» تصویری از یک فرمانده میدانی ارائه میکند؛ فردی که بیشتر بر تجربه جنگی و شناخت جغرافیای شمال افغانستان تکیه دارد تا حضور پررنگ در شبکههای اجتماعی.
عملیات سقوط چرخبال طالبان در پنجشیر
یکی از منابع این جبهه ادعا کرده است که قیوم ملنگ در نزدیک به یکونیم دهه بیش از ۵۰ عملیات را رهبری کرده یا در آن مشارکت داشته است. افغانستان اینترنشنال بهطور مستقل نتوانسته این آمار را تأیید کند، اما نشانههایی از حضور او در برخی عملیاتهای ضد طالبان در فضای عمومی منتشر شده است.
از جمله، در عملیات نیروهای جبهه مقاومت ملی در پنجشیر در سال ۱۴۰۱ که به سرنگونی یک چرخبال طالبان انجامید، قیوم ملنگ دیده میشود.
با این حساب، سقوط یفتل اولین دستاورد نظامی قیوم ملنگ نیست، او به همراه خالد امیری مشارکت در سقوط چرخبال طالبان در پنجشیر را نیز در کارنامه دارد.
منابع نزدیک به قیوم ملنگ میگویند که او در سالهای اخیر در داخل افغانستان فعالیت داشته و «افغانستان را ترک نکرده است.»
نوارهای صوتی و ویدیویی
ویدیویی که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، قیوم ملنگ را در کنار یک جویبار در منطقهای کوهستانی نشان میدهد با پکولی بر سر و دستمالی که بخشی از صورتش را پوشانده است.
در این ویدیو، تصویربردار از او میپرسد که عملیات چقدر طول خواهد کشید. پاسخ ملنگ چنین است: «مهم نیست که مبارزه چقدر طول میکشد؛ مهم این است که هدف خود را تعقیب میکنیم.»
او در ادامه از ادامه راه احمدشاه مسعود سخن میگوید؛ موضوعی که نشان میدهد گفتمان تاریخی مقاومت شمال همچنان بخشی از هویت مبارزه او علیه طالبان است.
«اشک خواهرم جمع نمیشود چونکه حقش را گرفتهاند»
یک فایل صوتی دیگر که گفته میشود مربوط به سال ۲۰۲۴ است، نیز تصویری از نگاه سیاسی او ارائه میکند. در این فایل، ملنگ ظاهرا در پاسخ به فردی که گفته «مبارزه علیه طالبان ننگ است» میگوید مشکلات اقتصادی، فقر و محدودیتهای اجتماعی از دلایل مخالفت او است.
او تاکید میکند که «ننگ و عار این است که خواهرم اشکش از بغل رویش جمع نمیشود. بخاطر حق مسلمش که از پیشش گرفته شده است.»
به این ترتیب، قیوم ملنگ محدودیتهای گسترده طالبان علیه زنان و دختران را یکی از دلایل اصلی مبارزه نظامی خود معرفی میکند.
این نوار صوتی و ویدیوها تا حدودی جهانبینی و ارزشهای قیوم ملنگ را آشکار میکند.
فرماندهی «عاشق ادبیات که جغرافیا را چون کف دست میشناسد»
یک منبع از جبهه سپاهیان میهن گفت قیوم ملنگ «عاشق ادبیات و بسیار کتابخوان است».
به گفته این منبع او در نزدیک به یک و نیم دهه گذشته در شمال افغانستان به شمول بدخشان، تخار، اندرابها و پنجشیر علیه طالبان جنگیده و اراضی را «مثل کف دستش» بلد است.
بامداد جمعه در یک رویداد غافلگیرکننده ولسوالی یفتل برای چند ساعت به دست یک جبهه نظامی تازه تاسیس به نام سپاهیان میهن سقوط کرد. چریکهای سپاهی میهن وارد ساختمانهای دولتی شدند، تجهیزات نظامی را به غنیمت گرفتند و پرچم خود را بر فراز بامها برافراشتند.
ولسوالی یفتل پایین، در نزدیکی شهر فیضآباد مرکز بدخشان، یکی از مناطق مهم این ولایت است. تصرف چندساعته این ولسوالی از سوی یک گروه مخالف طالبان، به یکی از مهمترین رویدادهای امنیتی اخیر بدخشان تبدیل شده و همچنان واکنشها و تحلیلهای سیاسی درباره آن ادامه دارد.
سپاهیان میهن با این حمله برای نخستینبار اعلام موجودیت کرد.
سپاهیان میهن کیست و چه کسانی آن را رهبری میکند؟
منابع محلی به افغانستان اینترنشنال میگویند که سپاهیان میهن متشکل از اقشار مختلف و باشندگان بدخشان است که در واکنش به افزایش نارضایتی از اداره طالبان در این ولایت شکل گرفته است.
به گفته این منابع، فعالان، برخی نظامیان پیشین و باشندگان محلی اعضای سپاهیان میهن هستند. آنان با شماری از فرماندهان پیشین مجاهدین و برخی جریانهای سیاسی در تماس و هماهنگیاند، اما وابستگی تشکیلاتی به هیچیک از این جریانها ندارند و خود را حرکتی مستقل معرفی میکند.
تاکنون درباره رهبر یا فرماندهان سپاهیان میهن اطلاعاتی در دست نیست.
یکی از اعضای این جریان به افغانستان اینترنشنال، انگیزه اصلی تشکیل سپاهیان میهن را «ظلم و سرکوب طالبان در بدخشان» توصیف کرد. او افزود: «دیگر نمیتوانستیم شاهد ادامه ستم طالبان بر مردم بدخشان باشیم. هدف ما بسیج مردم محل برای ایستادگی در برابر طالبان است.»
در کنار جبهه سپاهیان میهن، دستکم سه جبهه مشهور دیگر علیه طالبان میجنگد. جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، جبهه آزادی افغانستان به رهبری یاسین ضیا و قطعه سبز به رهبری امرالله صالح.
بدخشان؛ کانون جدید مخالفت با طالبان
بدخشان در سالهای اخیر یکی از مهمترین مراکز فعالیت گروههای مخالف طالبان بوده است.
در این ولایت، جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان بارها مسئولیت حملات علیه نیروهای طالبان را بر عهده گرفتهاند؛ حملاتی که عمدتاً بهصورت شبیخون، عملیات چریکی و هدف قرار دادن پاسگاههای طالبان انجام شده و در برخی موارد تلفاتی نیز به نیروهای طالبان وارد کرده است.
اکنون ظهور سپاهیان میهن نشان میدهد دامنه مخالفتهای مسلحانه در بدخشان رو به گسترش است و بازیگران تازهای نیز وارد این میدان شدهاند.
ظهور سپاهیان میهن همزمان با افزایش تنشها در بدخشان رخ داده است؛ ولایتی که در ماههای اخیر شاهد اختلاف میان فرماندهان محلی طالبان و نیروهای اعزامی از سایر ولایات، رقابت بر سر معادن، تنشهای اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی بوده است.
به نظر میرسد طالبان نیز این وضعیت را جدی گرفتهاند. در هفتههای اخیر محمد یعقوب، وزیر دفاع طالبان، به بدخشان سفر کرد و از چندین ولسوالی بازدید کرد، و این گروه همزمان یک قطعه نظامی جدید در این ولایت ایجاد و نیروهای بیشتری را در آن مستقر کرده است.
نماد سپاهیان میهن؛ طلوع خورشید از کوههای لاجورد
همزمان با ادامه واکنشها به حمله جبهه تازهتأسیس «سپاهیان میهن» به ولسوالی یفتل ولایت بدخشان، لوگوی این جبهه نیز به یکی از محورهای بحث در شبکههای اجتماعی تبدیل شده است.
لوگوی این جبهه از عناصر نمادینی چون سیمرغ، خورشید، کوههای هندوکش، سنگ لاجورد، شمشیر و ستاره تشکیل شده است. کاربران شبکههای اجتماعی این نشانهها را بازتابی از هویت تاریخی و اسطورهای توصیف کردهاند.
عبدالله خداداد، دیپلومات پیشین افغانستان، در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «برخی از نمادهای بهکار رفته در نشان سپاهیان میهن، اختر طلایی باختر، خورشید خراسان و سنگ لاجورد است.» او همچنین افزود که «سیمرغ، پرنده بلندپرواز و دانای اساطیر خراسان، کوههای هندوکش و خنجر نیز در این نشان بهکار رفته است.»
کریم کوهیار، از کاربران شبکههای اجتماعی، نیز با اشاره به این نمادها نوشت که این عناصر «نه رنگ و بوی وابستگی ایدئولوژیک دارند و نه نشانی از وابستگی به قدرتهای خارجی؛ بلکه ریشه در تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و هویت این سرزمین دارند.»
به گفته او، این نمادها مخاطب را به گذشته تاریخی، سرزمین و حافظه جمعی افغانستان پیوند میدهند.
واکنش طالبان
در پی حمله بیسابقه سپاهیان میهن به یفتل، اداره طالبان فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش خود را مأمور کرد «سپاهیان میهن» را مهار کند. فطرت از کابل به یفتل بدخشان رفت و مدعی شد که حملات مهاجمان خنثی شده و آنان به هدف خود نرسیدهاند.
رئیس ستاد ارتش طالبان روز جمعه در بدخشان اعلام کرد که این گروه بامداد همان روز از نقشه مهاجمان مسلح برای حمله به ولسوالی یفتل پایین آگاه شده بود.
او در این باره گفت: «صبح زود خبر شدیم که دشمن پلان دارد در یفتل پایین اغتشاش کند.» فطرت افزود که پس از دریافت این اطلاعات، خود از کابل به بدخشان رفته و به نیروهای طالبان دستور اقدام داده است. به گفته او، طالبان توانستهاند این برنامه را خنثی کنند و مانع رسیدن مهاجمان به اهدافشان شوند.
حیاتالله مهاجر فراهی، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، روز جمعه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «دشمنان داخلی و خارجی باید حساسیت نیروهای امنیتی امارت اسلامی را در قبال هرگونه تهدید علیه این منطقه درک کنند.»
این مقام طالبان همچنین افزود کسانی که به گفته او مانع پیشرفت اقتصادی افغانستان میشوند، «شایسته هیچگونه ترحمی نیستند.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که در روزهای اخیر، درگیریها در ولایت بدخشان افزایش یافته است.
حمله جبهه سپاهیان میهن به ولسوالی یفتل پایین در بدخشان، ضربهای سنگین و چندبعدی برای طالبان بود. برای نخستینبار پس از بازگشت طالبان به قدرت، یک گروه مخالف مسلح توانست ساختمان یک ولسوالی را تصرف، نیروهای مستقر در آن را خلع سلاح و تجهیزات نظامی و وسایط دولتی را با خود انتقال دهد.
این رویداد یک درگیری محلی ساده نبود؛ بلکه نشانهای از شکنندگی وضعیت امنیتی در یکی از ولایتهای استراتژیک افغانستان است.
سپاهیان میهن، گروه مسلح تازه تأسیس با حمله غافلگیرانه به یفتل پایین بدخشان کنترول این ولسوالی را برای ساعاتی به دست گرفت و نیروهای طالبان را خلع سلاح کرد. یفتل پایین اولین ولسوالی بدخشان است که در آستانه پنجمین سال تسلط طالبان سقوط میکند.
طالبان با ناموفق توصیف کردن این حمله، اعلام کرد که عناصر شرور از رخصتی مسئولان ولسوالی استفاده کرده و به یفتل هجوم آوردهاند. با این حال، منابع آگاه تأکید میکنند که ولسوال و دیگر کارگزاران محلی طالبان در یفتل، به طور گسترده درگیر جمعآوری درآمدهای حاصل از معادن و اخاذی از معدنکاران هستند.
این حمله در شرایطی رخ داد که پس از انتقال جمعه فاتح، فرمانده ناراضی طالبان، به کابل، تنشها در بدخشان تا حدی کاهش یافته بود. با این حال، حادثه یفتل نشان داد که آرامش ظاهری در این ولایت به معنای مهار بحرانها و نارضایتیهای عمیق نیست.
طالبان با درک تهدیدهای ناشی از گروههای مخالف در بدخشان و افزایش نارضایتی در میان نیروهای محلی خود، از برخورد تند و مستقیم با جمعه فاتح خودداری کرد؛ در عوض، این گروه تلاش نمود تا از طریق میانجیگری رئیس ستاد ارتش و وزیر اقتصاد که هر دو اصالت بدخشی دارند، به این تنش پایان دهد. با این حال، بعید به نظر میرسد که رهبری طالبان سرکشی و تمرد جمعه فاتح را نادیده بگیرد. تجربههای پیشین نشان داده که این گروه در سرکوب و حذف عناصر ناراضی داخلی، بهمراتب قاطعتر و خشنتر از مواجهه با مخالفان بیرونی عمل کرده است. فاتح در حال حاضر در کابل به سر میبرد و سرنوشت او در ماههای آینده روشن خواهد شد.
بدخشان در سالهای پس از سقوط کابل، همواره یکی از کانونهای اصطکاک و منازعه میان طالبان، گروههای مسلح مخالف، باشندگان محل و شبکههای قاچاق مواد مخدر بوده است. اما تصرف یک مرکز اداری، شکست نیروهای طالبان در آن منطقه و انتقال تجهیزات نظامی، رویدادی کمسابقه در جغرافیای تحت کنترول این گروه در سراسر افغانستان محسوب میشود.
اهمیت این حادثه زمانی بیشتر میشود که به موقعیت جغرافیایی و پیشینه سیاسی یفتل پایین توجه کنیم؛ منطقهای در چند کیلومتری فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان، که باشندگان آن همواره در ساختار قدرت محلی این ولایت نقش برجسته داشتهاند.
یفتل، زادگاه برهانالدین ربانی، رهبر فقید جمعیت اسلامی و رئیس دولت اسلامی افغانستان، است و شماری از فرماندهان شناختهشده نظامی حکومت پیشین نیز از این منطقه برخاستهاند.
ریشههای نارضایتی در بدخشان
حمله به یفتل بار دیگر نشان داد که بدخشان به یکی از مناطق حساس و چالشبرانگیز برای طالبان تبدیل شده است. شکاف میان طالبان محلی و نیروهای اعزامی غیربومی، نارضایتی مردم از نحوه مدیریت معادن، فشارهای امنیتی، محدودیتهای اجتماعی و پیامدهای اقتصادی ناشی از جلوگیری از کشت کوکنار، از جمله عواملی است که زمینههای نارضایتی را افزایش داده است.
این در حالی است که بدخشان در سالهای نخست حاکمیت طالبان، یکی از مناطق نسبتاً آرام و امن برای این گروه به شمار میرفت. بسیاری از فرماندهان طالبان این ولایت را محل مناسبی برای ماموریتهای طولانی میدانستند و حضور در بدخشان برای شماری از نیروهای این گروه، با امتیازات و آرامش بیشتر همراه بود. اما به نظر میرسد آن دوره رو به پایان است.
اکنون جریانهای مخالف مسلح، بهویژه جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان، تمرکز بیشتری بر این ولایت پیدا کردهاند. موقعیت جغرافیایی بدخشان، کوههای صعبالعبور، مرزهای طولانی و نارضایتیهای محلی، زمینه مناسبی برای فعالیتهای چریکی فراهم کرده است.
استراتژی طالبان؛ نسبت دادن بحران به بیرون
طالبان تاکنون تلاش کردهاست تحولات امنیتی بدخشان را بیشتر به «توطئههای خارجی»، بهویژه نقش پاکستان، نسبت دهد. اما این نگاه، بخش مهمی از عوامل داخلی بحران را نادیده میگیرد.
سیاستهای انحصاری، نحوه برخورد با ساختارهای محلی قدرت، مدیریت منابع طبیعی و محدودیتهای گسترده اجتماعی در پنج سال گذشته، از عواملی است که به افزایش فاصله میان اداره طالبان و بخشی از باشندگان این ولایت انجامیده است.
در سوی دیگر، مخالفان طالبان تلاش کردهاند مسیرهای ارتباطی و لوجستیکی خود را از مناطق شرقی، از جمله لغمان و نورستان، و از مسیر چترال به مناطق مرکزی بدخشان، بهویژه کرانومنجان، گسترش دهند. این تلاشها نشان میدهد که بدخشان برای مخالفان، تنها یک میدان عملیاتی محدود نیست؛ بلکه یک منطقه با اهمیت راهبردی است.
طالبان برای کنترول وضعیت، نیروهای بیشتری به بدخشان فرستاده و یک لوای تازهتأسیس نظامی در این ولایت ایجاد کرده است. با این حال، تجربه نشان داده است که بحرانهای ریشهدار سیاسی و اجتماعی تنها با ابزار نظامی حل نمیشوند.
فرماندهان بومی طالبان در موقعیت دشوار
وضعیت کنونی، فرماندهان محلی طالبان در بدخشان را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. برخورد سختگیرانه با باشندگان محلی میتواند شکاف میان آنان و جامعه را عمیقتر کند و زمینه دشمنیهای تازه را فراهم سازد. از سوی دیگر، هرگونه نرمش در برابر مخالفان، میتواند آنان را در برابر رهبران طالبان در کابل و قندهار زیر فشار قرار دهد.
چهرههایی مانند فصیحالدین فطرت و امانالدین اکنون در برابر این معادله دشوار قرار دارند: برخورد شدید با نارضایتیهای محلی یا تلاش برای مدیریت آن.
بسیاری از ناظران سیاسی بر این باورند که اگر روزی حاکمیت طالبان در افغانستان با بحران جدی روبهرو شود، بدخشان میتواند یکی از نقاط تعیینکننده آن باشد؛ همانگونه که تحولات سیاسی شمال افغانستان در دورههای مختلف، از این ولایت تأثیر پذیرفته است.
طالبان بدخشی نیز در دوران جنگ بیستساله نقش مهمی در عملیات علیه دولت پیشین و در این اواخر نقش محوری در سرکوب مقاومت پنجشیر، داشتند و اکنون در یک چرخش تاریخی، خود با چالشهای امنیتی در زادگاهشان مواجه شدهاند.
فرجام
حمله به یفتل یک هشدار جدی برای طالبان است. این رویداد نشان میدهد که تکیه صرف بر ابزار نظامی نمیتواند ثبات پایدار ایجاد کند. طالبان برای مهار روند کنونی، نیازمند بازنگری در سیاستهای خود، پاسخگویی به مطالبات مشروع مردم، ایجاد مشارکت گستردهتر در ساختار قدرت و تغییر رویکرد در برابر آموزش و ارزشهای اجتماعی است.
با توجه به تجربه سه دهه گذشته، تغییر در رویکرد طالبان آسان به نظر نمیرسد؛ اما واقعیتهای افغانستان نشان داده است که هیچ نظامی بدون سازگاری با تحولات اجتماعی و سیاسی نمیتواند برای مدت طولانی در برابر بحرانهای داخلی مقاومت کند.
سقوط یفتل صرفاً یک رویداد کوچک و محلی نیست، بلکه یک پیام سیاسی روشن و زنگ خطری جدی برای حاکمیت طالبان به شمار میرود. طالبان دیر یا زود با یک جنگ فرسایشی روبهرو خواهد شد؛ نبردی که در پی آن، حفظ و تداوم کنترول بر بسیاری از ولایات برای این گروه بسیار دشوار خواهد گردید.
مولانا فضلالرحمان، رهبر حزب جمعیتالعلمای اسلام پاکستان که حزبش بخشی از ائتلاف مخالفان حکومت است، در سخنرانی برای هوادارانش در شهر قصور پنجاب، تصویری نگرانکننده از وضعیت امنیتی کشور ارائه کرد. او گفت بخشهای وسیعی از خیبرپختونخوا و بلوچستان از کنترول حکومت خارج شده است. به گفته او، در بسیاری از مناطق این دو ایالت، پولیس پس از غروب آفتاب از مراکز خود خارج نمیشود و شبها شورشیان در منطقه گشت میزنند و روزها پولیس.
او همچنین گفت حکومت در پی ایجاد نیروهای شبهنظامی محلی است. فضلالرحمان با این طرح مخالفت کرد و هشدار داد که چنین اقدامی دشمنیهای محلی را به نسلهای آینده منتقل میکند.
بیتردید، سخنان فضلالرحمان خالی از اغراق نیست. سیاستمداران برای جلب حمایت هواداران و افزایش فشار بر رقیبان، از زبان احساسی استفاده میکنند. با این حال، بخش مهمی از گفتههای او با واقعیتهای امنیتی خیبرپختونخوا و بلوچستان همخوانی دارد. گزارشهای رسانههای پاکستانی نیز همین تصویر را نشان میدهد.
پس از تشدید حملههای تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ، نخستوزیر پاکستان و عاصم منیر، فرمانده ارتش، به کویته رفتند تا نشان دهند ابتکار عمل همچنان در اختیار حکومت است. اما همزمان با نشست مقامهای نظامی و سیاسی در این شهر، شماری از بزرگان محلی در یکی از مناطق اطراف کویته برای گفتوگو با فرمانده محلی تحریک طالبان پاکستان راهی یک منطقه کوهستانی شدند تا برای آزادی چند گروگان میانجیگری کنند.
در نتیجه این میانجیگری، افراد وابسته به تحریک طالبان پاکستان چند گروگان را که گفته میشود از نیروهای پولیس بلوچستان بودند، آزاد کردند. این گروه ویدیوی آزادی گروگانها و حضور بزرگان محلی را نیز منتشر کرد. این رویداد نشان میدهد که بخشهایی از بلوچستان عملاً از کنترول حکومت خارج شده است و دولت برای حل برخی بحرانهای امنیتی ناچار به تکیه بر میانجیگری رهبران محلی است.
همزمان، جداییطلبان بلوچ در مناطق پشتوننشین بلوچستان به اهداف حکومتی حمله میکنند و تحریک طالبان پاکستان در مناطق بلوچنشین دست به عملیات میزند. این تقسیم جغرافیایی عملیات، از هماهنگی عملیاتی و تبلیغاتی میان تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادیبخش بلوچستان حکایت دارد.
در جنوب خیبرپختونخوا نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. مناطقی که زمانی پایگاه اصلی نفوذ سیاسی فضلالرحمان و حزبش بود، اکنون به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شده است. این گروه با رهبر طالبان افغانستان بیعت کرده و نفوذ خود را در این مناطق گسترش داده است.
افزایش حملههای شورشیان پس از آغاز بمبارانهای فرامرزی ارتش پاکستان از ماه فبروری رخ داده است. هدف این حملهها نابودی پایگاههای مرزی تحریک طالبان پاکستان و وارد کردن هزینه به طالبان افغان بود تا از ادامه حمایت از این گروه دست بردارد. اما شواهد نشان میدهد این راهبرد به نتیجه مطلوب نرسیده است. شورش ادامه دارد و ماشین جنگی تحریک طالبان پاکستان، با وجود تحمل خسارت، همچنان توان عملیات دارد.
قطع ارتباط مناطق دورافتاده با شهرهای بزرگ و بیرون راندن نهادهای دولتی، مدنی و امدادرسان، از شناختهشدهترین تاکتیکهای جنگ چریکی است. این روش پیشتر در افغانستان نیز به کار گرفته شد و بخشی از راهبرد فرسایشی «مرگ با هزار زخم» بود که هدف آن تضعیف تدریجی اقتدار دولت است.
آنچه امروز در جنوب خیبرپختونخوا و بخشهایی از بلوچستان دیده میشود، شباهت زیادی به وضعیت جنوب افغانستان در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ دارد. در هر دو مورد، شورشیان پیش از تصرف قلمرو، نفوذ دولت را بهتدریج فرسوده و حضور آن را از مناطق پیرامونی حذف کردند.
گسترش شورشگری از نظر جغرافیایی، پیچیدهتر شدن تاکتیکها و هماهنگی بیشتر میان گروههای مسلح، باعث شده است که مولانا فضلالرحمان آشکارا ارتش پاکستان را هدف انتقاد قرار دهد و از کاهش حاکمیت دولت سخن بگوید.
سخنان او یادآور هشدارهای نمایندگان هلمند، قندهار و زابل در نخستین دوره پارلمان افغانستان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ است. آنان نیز از گسترش نفوذ طالبان در ولسوالیها و روستاها هشدار میدادند و خواستار عملیات گسترده نیروهای افغان و ناتو برای بازگرداندن حاکمیت دولت بودند.
با این حال، ارتش پاکستان فعلاً نشانهای از آمادگی برای یک عملیات زمینی گسترده در جنوب خیبرپختونخوا و بلوچستان نشان نمیدهد و بیشتر بر حملههای هوایی و عملیات نیروهای ویژه تکیه کرده است. این تصمیم میتواند دلایل مختلفی داشته باشد.
شاید حکومت پاکستان توان مالی حفظ شمار زیادی از نیروهای زمینی در آن مناطق را ندارد. احتمال دیگر این است که استقرار گسترده نیروهای ارتش، شمار اهداف در دسترس تحریک طالبان پاکستان را افزایش دهد. حملههای اخیر نیز نشان داده است که این گروه از همکاری بخشی از جوامع محلی برخوردار است.
عامل مهمتر، کمبود حمایت سیاسی برای یک عملیات گسترده است. این پشتوانه اکنون در اختیار عاصم منیر نیست. خیبرپختونخوا در اختیار حزب تحریک انصاف است و عمرانخان، با وجود زندانی بودن، همچنان محبوبترین چهره سیاسی این ایالت به شمار میرود. حکومت ایالتی و حزب او با عملیات نظامی گسترده در مناطق جنوبی مخالفاند و راهحل را در مذاکره با تحریک طالبان پاکستان جستوجو میکنند. این موضع با سیاست عاصم منیر که بر فشار نظامی بر تحریک طالبان پاکستان و افزایش هزینه برای طالبان افغانستان تأکید دارد، تفاوت اساسی دارد.
هر عملیات ضدشورش به پشتوانه سیاسی و اجتماعی نیاز دارد، بهویژه زمانی که در مناطق پشتوننشین انجام شود. اما حزبی که امروز بیشترین حمایت پشتونهای پاکستان را در اختیار دارد، با چنین عملیاتی موافق نیست. به همین دلیل، حکومت مرکزی نیز از تلاش برای برکناری حکومت ایالتی خیبرپختونخوا خودداری کرده است.
سهیل افریدی، وزیر اعلی این ایالت، بارها از عملیات ارتش انتقاد کرده است. موضع او تا حدی یادآور مخالفتهای حامد کرزی با عملیات ناتو در افغانستان پس از سال ۲۰۰۹ است.
عمرانخان که از آنچه پشتونها «اولسی مندیت» یا پشتیبانی عمومی مینامند برخوردار است، حاضر نیست سرمایه سیاسی خود را صرف حمایت از عملیات ارتش کند. او این سرمایه را برای مقابله با ارتش، بهبود وضعیت خود در زندان و حفظ جایگاه حزب تحریک انصاف در سیاست پاکستان به کار میگیرد. این شکاف سیاسی، فضای بیشتری برای فعالیت تحریک طالبان پاکستان فراهم کرده است.
مولانا فضلالرحمان نیز از وضعیت موجود ناراضی است. جنوب خیبرپختونخوا، از دیره اسماعیلخان تا تانک، لکیمروت، بنو و بخشهایی از ملکند، سالها از پایگاههای اصلی حزب جمعیتالعلمای اسلام بود. اما پس از انتخابات ۲۰۲۴، نفوذ سیاسی او به دلایلی به شدت کاهش یافت و این مناطق به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شد. در عین حال، نفوذ معنوی او بر طالبان افغانستان نیز دیگر مانند دهه ۱۹۹۰ نیست.
در میان دیگر جریانهای پشتون نیز ارتش متحد قابل اتکایی ندارد. جنبش منظور پشتین مواضعی رادیکال دارد و فاصله آن با ارتش بسیار زیاد است. حزب عوامی نشنل به رهبری ایملولیخان نیز، با وجود دشمنی دیرینه با طالبان، دیگر توان بسیج گذشته را ندارد. ایملولیخان بارها تحریک انصاف، تحریک طالبان پاکستان و جنبش منظور پشتین را دارای دستورکار مشترک دانسته است، اما کاهش نفوذ سیاسی حزبش باعث شده این هشدارها تأثیر چندانی بر محاسبات ارتش نگذارد.
در نتیجه، عاصم منیر در میان نیروهای سیاسی پشتون، متحدی بانفوذ ندارد که بتواند پشتوانه سیاسی یک عملیات گسترده در جنوب خیبرپختونخوا باشد. این وضعیت تا اندازهای یادآور سالهای نخست پاکستان است، زمانی که خان عبدالغفارخان از حمایت گسترده پشتونها برخوردار بود، اما با حکومت مرکزی در تقابل قرار داشت.
امروز، از نظر میزان نفوذ در میان پشتونها، عمرانخان جایگاهی مشابه عبدالغفارخان دارد. ارتش پاکستان نیز هنوز نتوانسته جایگزینی با همان میزان محبوبیت پیدا کند. اختلاف او با عمرانخان تنها بر سر رقابت سیاسی نیست، بلکه به دو نگاه متفاوت درباره مهار شورشگری در مرزهای غربی بازمیگردد. عمرانخان مذاکره و امتیازدهی در برابر آتشبس را ترجیح میدهد، در حالی که عاصم منیر بر راهحل نظامی تأکید دارد. موضعگیریهای اخیر مولانا فضلالرحمان، از جمله درخواست آزادی عمرانخان، نشان میدهد که او نیز بیش از گذشته به رویکرد مذاکره نزدیک شده است.
این وضعیت نشان میدهد که ارتش پاکستان در مرزهای غربی خود هم با بنبست نظامی روبهرو است و هم با بنبست سیاسی. طالبان نیز حاضر نیست روابط خود با اسلامآباد را بر حمایت از تحریک طالبان پاکستان ترجیح دهد. تجربه چند سال گذشته نشان داده است که طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان، با وجود تفاوتهای تشکیلاتی، در عمل از یکدیگر جدا نیستند. در سوی دیگر مرز نیز پاکستان با نیروی پشتونی روبهرو نیست که هم از پایگاه اجتماعی گسترده برخوردار باشد و هم حاضر به همکاری آشکار با اسلامآباد شود.
این وضعیت یک پرسش اساسی را مطرح میکند. آیا پاکستان با بحرانی عمیقتر از شورشگری روبهرو است و آنچه امروز دیده میشود، در واقع بازتاب «مسئله پشتون» در شکل تازه آن است؟
پرسش دیگر این است که آیا اسلامآباد خواهد توانست با تکیه بر قدرتمندان محلی در شرق و جنوب افغانستان، کسانی که نه وابسته به طالباناند و نه به جریانهای ناسیونالیست، نفوذ تازهای ایجاد کند یا این تصور بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، بخشی از جنگ تبلیغاتی است؟ اعلامیه اخیر «کمیته یکجهتی بلوچ» به رهبری ماهرنگ بلوچ نیز از زاویهای دیگر همین نگرانی را بازتاب میدهد.
همچنین هنوز روشن نیست مخالفت مولانا فضلالرحمان با تشکیل نیروهای شبهنظامی محلی، صرفاً یک موضع سیاسی است یا نشانهای از اختلاف بر سر راهبرد جدید ارتش در مقابله با شورشگری. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که اگر فشار بر پاکستان ادامه یابد، آیا اسلامآباد به حمایت آشکار از گروههای مخالف طالبان، از جمله جبهه مقاومت، جبهه آزادی و روند سبز، روی خواهد آورد؟
پاسخ این پرسشها هنوز روشن نیست. آنچه روشن است این است که بحران در مرزهای غربی پاکستان دیگر صرفاً یک چالش امنیتی نیست، بلکه به معضلی سیاسی، اجتماعی و منطقهای تبدیل شده است که هیچ راهحل سادهای برای آن دیده نمیشود.
با آنکه در دو سال گذشته درگیری میان مهمترین گروه مسلح جداییطلب بلوچ و نیروهای امنیتی پاکستان بهگونه چشمگیری افزایش یافته بود، در دو هفته نخست ماه جولای شدت این درگیریها به سطحی بیسابقه رسید.
ویژگی تازه این دور از درگیریها این است که در گذشته، بیشتر حملههای مسلحانه و تلفات ناشی از آن به مناطق بلوچنشین جنوب بلوچستان محدود بود. مناطق پشتوننشین در شمال این ایالت تا حد زیادی آرام مانده بود، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است.
تحریک طالبان پاکستان، تیتیپی، نیز حملههای گستردهای را در مناطق پشتوننشین بلوچستان آغاز کرده است. به این ترتیب، حمله بر نیروهای امنیتی و تاسیسات دولتی پاکستان در بلوچستان دیگر تنها از سوی ارتش آزادیبخش بلوچ، بلوچستان، و شماری از گروههای مسلح بلوچ انجام نمیشود. تحریک طالبان پاکستان و شاخه خراسان داعش نیز اکنون در این جنگ نقش فعال دارند.
بلوچستان از نظر جمعیت تنها ۶٫۱۶ درصد جمعیت پاکستان را در خود جای داده است، اما از نظر مساحت بزرگترین ایالت این کشور به شمار میرود و حدود ۴۳٫۶ درصد خاک پاکستان را در بر میگیرد.
تامین امنیت در چنین منطقه پهناور و کمجمعیتی، یکی از چالشهای بزرگ امنیتی پاکستان است. بلوچستان همچنین موقعیت جغرافیایی راهبردی دارد. این ایالت در شمال با افغانستان، در غرب با ایران و در جنوب با سواحل اقیانوس هند وصل است.
در دو هفته نخست ماه جولای، ارتش آزادیبخش بلوچ بر شهر چاغی حمله کرد و برای مدتی کنترل این شهر حدود صد هزار نفری را به دست گرفت. افراد مسلح این گروه وارد یک مرکز پولیس شدند، نیروهای امنیتی را خلع سلاح کردند و سلاحهای آنان را با خود بردند.
ارتش آزادیبخش بلوچ همچنین بر مرکز یک پروژه استخراج مس و طلا در چاغی حمله کرد. بر اساس گزارشها، در این حمله ده نفر کشته شدند که یکی از آنان شهروند ترکیه بود. افراد مسلح این گروه یک ساختمان بانک را نیز در چاغی آتش زدند.
چند ساعت بعد، نیروهای پاکستانی پس از درگیریهای شدید با ارتش آزادیبخش بلوچ، دوباره کنترل شهر را به دست گرفتند. افراد مسلح این گروه در ولسوالیهای نوشکی، خاران و واشوک نیز بر پایگاهها و کاروانهای نظامی پاکستان حمله کردند.
دو طرف درباره تلفات این درگیریها ادعاهای متفاوتی مطرح کردهاند، اما منابع مستقل تاکنون این ادعاها را تایید نکردهاند.
در چهارم جولای، تحریک طالبان پاکستان در منطقه حنهورگ در حومه کویته بر باشندگان محل حمله کرد. در این حمله چهار نفر کشته و ۱۱ نفر دیگر ربوده شدند. دو روز بعد، افراد ربودهشده با میانجیگری جرگه بزرگان محل آزاد شدند.
بلافاصله پس از این رویداد، افراد مسلح تحریک طالبان پاکستان بر یک مرکز پولیس در منطقه پشتوننشین ولسوالی زیارت در بلوچستان حمله کردند. مهاجمان ابتدا ۱۲ پولیس را ربودند و سپس آنان را کشتند.
حدود ۳۰ پولیس دیگر در داخل مرکز خود در محاصره ماندند و برای دو روز در برابر مهاجمان مقاومت کردند. آنان بارها درخواست کمک کردند، اما هیچ کمکی به آنها نرسید. سرانجام این ۳۰ پولیس نیز از سوی افراد مسلح تحریک طالبان پاکستان کشته شدند.
باشندگان زیارت، حکومت را به دلیل نرساندن کمک به پولیسها به بیتوجهی شدید متهم میکنند. آنان ابتدا در زیارت دست به تحصن زدند و سپس اعتراض خود را به کویته منتقل کردند.
معترضان خواهان تحقیق مستقل قضایی، روشنشدن حقیقت و محاکمه قانونی افراد مسوول این رویداد هستند. تا زمان تهیه این نوشته، تحصن اعتراضی باشندگان زیارت در کویته همچنان ادامه داشت.
مبارزه ملیگرایان بلوچ علیه دولت پاکستان سابقه طولانی دارد. این مبارزه پس از رویدادهای سال ۱۹۴۸ آغاز شد. در آن زمان پاکستان خان میر احمد یار خان، حاکم دولت مستقل قلات، را بازداشت کرد و قلات را زیر کنترل خود درآورد. از آن زمان تاکنون، سه نسل از بلوچها برای استقلال مبارزه کردهاند.
در سالهای اخیر، جنگ بلوچستان ابعاد تازهای پیدا کرده است. پاکستان و چین در سال ۲۰۱۴ توافق دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را امضا کردند.
بر اساس این توافق، بندر گوادر در بلوچستان به شهر کاشغر در ایالت شینجیانگ چین وصل میشود تا چین بتواند از راه اقیانوس هند به خلیج فارس و بازارهای خاورمیانه دسترسی مستقیم پیدا کند. به این ترتیب، بندر گوادر به بخش مهمی از نفوذ راهبردی چین در سطح منطقه و جهان تبدیل میشود.
گسترش نفوذ چین بهطور طبیعی نگرانی قدرتهای غربی، بهویژه امریکا، را برانگیخته است. پاکستان برای حفظ حمایت امریکا، پیشنهاد کرده است که بندر پسنی، در حدود ۸۰ کیلومتری بندر گوادر، برای حضور امریکا در نظر گرفته شود.
اسلامآباد تلاش میکند در روابط خود با چین و امریکا توازن برقرار کند. با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که آیا منافع راهبردی دو قدرت رقیب میتواند در یک منطقه حساس با هم سازگار شود، بهویژه زمانی که این منطقه به محدوده تنش میان ایران و امریکا نیز نزدیک است.
موضوع مهم دیگر، ذخایر گسترده طبیعی بلوچستان است. بلوچستان مانند افغانستان، منطقهای غنی از گاز طبیعی، نفت، مس، طلا، نقره و دیگر مواد معدنی ارزشمند به شمار میرود.
رقابت قدرتهای بزرگ برای کنترل این منابع و بهرهبرداری از منافع اقتصادی آن نیز دور از انتظار نیست. در چنین وضعیتی، مدیریت متوازن روابط با چین و امریکا برای پاکستان روزبهروز دشوارتر میشود.
از سوی دیگر، گسترش فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان به مناطق پشتوننشین شمال بلوچستان نیز یک تحول مهم راهبردی به شمار میرود. ممکن است عوامل گوناگون امنیتی، سیاسی و منطقهای در پشت این اقدام قرار داشته باشد.
غیبت مقامهای ارشد طالبان در مراسم تشییع جنازه امیر پیشین قطر، توجه ناظران سیاسی را به روابط پر فراز و نشیب کابل و دوحه جلب کرده است. این درحالی است که اخیرا هیئت بلندپایه طالبان به مراسم تشییع جنازه رهبر پیشین جمهوری اسلامی به تهران رفت.
قطر در دو دهه گذشته یکی از مهمترین بازیگران در پرونده افغانستان به ویژه در رابطه به موضوع گفتوگوهای صلح با طالبان بوده است. دوحه با میزبانی از دفتر سیاسی طالبان، زمینه گفتوگوهای این گروه با ایالات متحده را فراهم و پس از آن چند دور مذاکرات بینالافغانی میان حکومت پیشین و طالبان را تسهیل کرد.
دوحه پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به عنوان یکی از معدود کانالهای ارتباطی میان کابل و جامعه جهانی باقی ماند؛ نقشی که ناظران آن را در بازگشت مجدد طالبان به قدرت بسیار پررنگ و حیاتی ارزیابی میکنند.
با این حال، در مراسم تشییع شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، هیچ مقام ارشد اداره طالبان از کابل به دوحه نرفت. تنها سهیل شاهین، سفیر طالبان در دوحه در این مراسم شرکت کرد که به باور آگاهان نشاندهنده سطح پایین روابط است.
این غیبت در حالی رخ داد که در سالهای گذشته، مقامهایی همچون ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستوزرا، امیرخان متقی، وزیر خارجه، ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع و دیگر چهرههای کلیدی طالبان بارها با هواپیماهای اختصاصی قطری به دوحه سفر کرده بودند.
مقایسه رفتار طالبان در قبال قطر و ایران
غیبت طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین قطر زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که با رفتار دیپلوماتیک این گروه در قبال همسایه غربیشان، ایران، مقایسه شد. در سالهای اخیر، طالبان برای مراسمهای رسمی و مذهبی در ایران، از جمله مراسم تشییع ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور پیشین، و علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، هیئتهای بلندپایهای را به تهران اعزام کردند. حضور مستقیم ملا برادر و امیرخان متقی در این مراسمها، نشاندهنده تلاش کابل برای نمایش روابط نزدیک با تهران بود. اما در مورد قطر، کشوری که سالها به عنوان جدیترین حامی و شریک دیپلوماتیک طالبان شناخته میشد، چنین سطحی از توجه و حضور دیپلوماتیک مشاهده نشد.
کرزی و عبدالله جای طالبان را پر کردند؟
در غیاب مقامهای ارشد طالبان، چهرههای سیاسی پیشین افغانستان تلاش کردند خلاء دیپلوماتیک موجود را پر کرده و حضور خود را در مناسبات با قطر برجسته کنند. حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، به سفارت قطر در کابل رفت و کتاب یادبود امیر پیشین قطر را امضا کرد. پیشتر، کرزی در مصاحبهای با شبکه الجزیره قطر، از نقش تاریخی دوحه در روند صلح افغانستان و تلاشهای این کشور برای تسهیل گفتوگوهای بینالافغانی قدردانی کرد. به باور ناظران، اگر زمینههای سفر برای آقای کرزی فراهم بود، احتمال میرفت که او شخصاً در مراسم تشییع جنازه شرکت کند؛ اما طالبان در سالهای گذشته همواره مانع سفرهای خارجی وی شدهاند که ممانعت از سفر او برای شرکت در مراسم تشییع علی خامنهای در تهران نمونهای از این محدودیتهاست.
همزمان، عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه حکومت پیشین، با حضور در سفارت قطر در کابل، دفتر یادبود را امضا و با خانواده سلطنتی و مردم قطر ابراز همدردی کرد.
حضور پررنگ پاکستان و رهبران منطقه در دوحه
در مقابل، پاکستان با اعزام یک هیئت بلندپایه به ریاست شهباز شریف، نخستوزیر، و با همراهی نواز شریف، نخستوزیر پیشین این کشور، سطح بالای روابط استراتژیک خود با قطر را به نمایش گذاشت.
حضور مقامهای ارشد پاکستان در این مراسم، نشاندهنده اهمیت روزافزون روابط اسلامآباد و دوحه در معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه است. رسانههای دولتی و بینالمللی همچون قطر تریبون تایید کردند که علاوه بر رهبران پاکستان، مقامات ارشد و سران برجستهای از جمله قاسم جومارت توکایف، رئیسجمهور قزاقستان، عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، شیخ سیف بن زاید، معاون نخستوزیر و وزیر کشور امارات متحده عربی، شیخ صباح خالد الصباح، ولیعهد کویت، شاهزاده سلمان بن حمد آل خلیفه، ولیعهد و نخستوزیر بحرین، احمد شرع، رئیس سوریه، نواف سلام، نخستوزیر لبنان و پل کاگامه، رئیسجمهور رواندا و نخستوزیر ایتالیا به همراه دهها مقام خارجی و هیئت بلندپایه دیگر در قصر لوسیل دوحه حضور یافتند و به امیر قطر ادای احترام کردند.
چرخش تدریجی طالبان از دوحه به ابوظبی؟
برخی تحلیلگران معتقدند سردی روابط میان طالبان و قطر را باید در چارچوب چرخش و تغییر اولویتها در سیاست خارجی این گروه بررسی کرد. طالبان در سالهای اخیر روابط خود را با امارات متحده عربی به شکل چشمگیری گسترش داده است. ابوظبی پس از بازگشت طالبان به قدرت، کانالهای ارتباطی بسیار فعالی را با کابل ایجاد کرد و تعاملات اقتصادی و دیپلوماتیک گستردهتری نشان داد. به باور کارشناسان، هر اندازه کابل به ابوظبی نزدیکتر شده، فاصله آن از دوحه افزایش یافته است.
امارات برخلاف قطر که بیشتر نقش میانجی سیاسی میان طالبان و غرب را بازی میکرد، تلاش دارد خود را به عنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی واقعبین برای طالبان تعریف کند. ابوظبی حتی برای جلب رضایت طالبان، محدودیتهای سختی بر فعالیت سیاسی مخالفان این گروه اعمال کرد؛ تا جایی که اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، مجبور به ترک امارات شد. غنی پس از خروج از ابوظبی اعلام کرد که در امارات اجازه هیچگونه سخن گفتن یا فعالیت آزادیخواهانه سیاسی را نداشته است.
دلایل احتمالی سردی روابط کابل و دوحه
پیش از این نیز گزارشهای متعددی درباره نارضایتی دوحه از سیاستهای سختگیرانه طالبان منتشر شده بود. اختلافنظر عمیق درباره موضوعات داخلی افغانستان، بهویژه ممنوعیت آموزش دختران و محدودیتهای فزاینده اجتماعی، از عوامل اصلی ایجاد فاصله میان دو طرف به شمار میرود.
قطر بارها از طالبان خواسته بود تا برای کسب مشروعیت بینالمللی، در زمینه حقوق بشر و تشکیل حکومت فراگیر انعطاف نشان دهد؛ خواستههایی که همواره با مقاومت شدید قندهار و حلقه نزدیک به هبتالله آخندزاده مواجه شده است.
شایان ذکر است که نخستوزیر و وزیر خارجه قطر، تنها مقام خارجی بلندپایهای بود که برای گفتوگوی مستقیم در این زمینهها با هبتالله آخندزاده به قندهار سفر کرد، اما این تلاشها نتیجه ملموسی در پی نداشت.
از سوی دیگر، پاسخ منفی طالبان به مطالبات منطقهای و بینالمللی در خصوص مهار شبهنظامیان خارجی، موضع قطر را به عنوان حامی و واسطه دیپلوماتیک این گروه در سطح جهانی زیر سوال برده است. همزمان، تنوعبخشی طالبان به روابط خود با کشورهایی چون ایران، چین، روسیه و امارات، نیاز انحصاری کابل به دوحه را به عنوان تنها پنجره ارتباطی با جهان به شدت کاهش داده است.
از سوی دیگر، دوحه در گذشته میزبان مذاکرات میان طالبان و پاکستان نیز بوده است. به نظر میرسد بخشی از نارضایتی و سردی روابط طالبان با قطر، به نحوه برخورد و مدیریت این کشور در روند مذاکرات دوحه میان کابل و اسلامآباد بازمیگردد.
پیام سیاسی غیبت طالبان
با توجه به تاریخچه طولانی روابط طالبان و قطر، غیبت رهبران ارشد طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین این کشور، یک چرخش معنادار دیپلوماتیک تلقی میشود. این اقدام نشان میدهد طالبان در حال عبور از دوره تکیه بر «محور دوحه» هستند و تلاش میکنند شبکه تعاملات منطقهای خود را بدون پذیرش هنجارها و فشارهای سیاسی قطر توسعه دهند.
با این حال، به حاشیه راندن قطر میتواند در بلندمدت هزینههای سیاسی سنگینی برای طالبان داشته باشد؛ چرا که دوحه همچنان قویترین و معتبرترین میانجی دیپلوماتیک در ساختار تعاملات میان کابل، کشورهای غربی و نهادهای بینالمللی به شمار میرود.
دعوت یا عدم دعوت دوحه از رهبران طالبان برای این مراسم هنوز روشن نیست؛ با این حال، غیبت طالبان در هر دو سناریو، از سردی آشکار در مناسبات دوجانبه حکایت دارد.
پس از درافتادن طالبان با پاکستان، نزدیکی بیسابقه این گروه به هند، حمله پهپادی طالبان به عمق خاک پاکستان، تداوم حملات مرگبار شبهنظامیان در بلوچستان و خیبرپختونخوا و ناکامی گفتوگوهای منطقهای، اسلامآباد اکنون بهشدت به دنبال تغییر شرایط کنونی در افغانستان است.
تحمل وضعیت موجود برای پاکستان ناممکن شده است؛ چرا که این کشور بیش از هر زمان دیگری در برابر حملات شبهنظامیان آسیبپذیر جلوه میکند. شبهنظامیان با استفاده از عقبههای اجتماعی، سیاسی و امنیتی خود، به نیرویی غیرقابل مهار تبدیل شدهاند. عملیاتهای ارتش پاکستان مانند عملیات عزم استحکام و غضبللحق نه تنها کمکی به کاهش این تهدیدها نکرده، بلکه حملات را پیچیدهتر، گستردهتر و مرگبارتر ساخته است.
امروز بلوچستان به کانون بحران و منازعه تبدیل شده و جغرافیای فعالیت شبهنظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان گسترش یافته است. از سوی دیگر، فعالیتهای داعش نیز سیر صعودی به خود گرفته که کشتهشدن دو کریکتباز مسیحی نمونهای از آن است. ابعاد حملات و اهداف این گروهها بزرگتر شده و در برخی مناطق، هماهنگیهای عملیاتی میان آنها دیده میشود. در نتیجه این تحولات، نفوذ اسلامآباد در خیبرپختونخوا کاهش یافته و کنترول نهادهای مجری قانون بهشدت تضعیف شده است.
ریشههای بحران: سایه هند و «خیانت» همسنگران دیروز
پاکستان وضعیت رو به وخامت کنونی را محصول مستقیم حاکمیت طالبان در افغانستان میداند. مقامات اسلامآباد بر این باورند که طالبان از یکسو دست از حمایت همسنگران پیشین خود که سابقه همکاری، میزبانی و حمایت از آنان دارند برنمیدارند و از سوی دیگر، هند از این وضعیت سوءاستفاده کرده و به تعمیق بحران پرداخته است.
هند پس از درگیریهای هوایی سالهای گذشته، در پی انتقام از پاکستان است؛ مواجههای که در آن پاکستان پس از سرنگونی جنگندههای رافال فرانسویِ هند، مانور تبلیغاتی گستردهای به راه انداخت، خود را پیروز میدان معرفی کرد و جایگاهش را در سطح منطقه و جهان تثبیت کرد. مقامات پاکستانی تا مدتها از آن رویداد به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد میکردند؛ اما دهلینو این روایت را برنمیتابد و حاضر است با هر هزینه و ابزاری این موازنه را تغییر دهد. از آنجا که جنگ مستقیم گزینه مطلوبی نیست، جنگ غیرمستقیم (نیابتی) برای دهلینو بسیار موثر واقع شده است. در این میان، طالبان تنها ابزاری است که در حال حاضر با پاکستان در چالشی جدی قرار دارد. هند بخشی از هزینه منازعه با پاکستان را از طریق طالبان تامین میکند؛ راهبردی که برای دهلی کمهزینه و بیدردسر و برای اسلامآباد بهشدت خطرناک است.
پاکستان قطعا به دنبال تغییر این وضعیت است. نخستوزیر و فرمانده کل ستاد ارتش پاکستان در سفر اخیر خود به بلوچستان، بر تعهد خود برای مهار تروریسم و نابودی پناهگاههای آنان تاکید کردند. آنها به این نتیجه قطعی رسیدهاند که بدون تغییر در وضعیت سیاسی افغانستان، تغییر اوضاع امنیتی در پاکستان ممکن نخواهد بود.
پرسش اصلی این است: آیا پاکستان قادر به ایجاد این تغییر است؟ و اساساً چه نوع تغییری مد نظر اسلامآباد است؟
ابزارهای نفوذ پاکستان و چالشِ «افغانستانِ یکدست»
پاکستان از دهه ۵۰ خورشیدی بدین سو، بارها توانایی خود را در تغییر وضعیت سیاسی افغانستان نشان داده است. اسلامآباد حداقل در سرنگونی سه نظام سیاسی در افغانستان نقش مستقیم داشته است: حکومت دکتر نجیبالله، دولت اسلامی مجاهدین و حکومت جمهوری مورد حمایت غرب. دستگاه استخباراتی پاکستان اشراف بیمانندی بر مناسبات، جریانات و مهرههای سیاسی افغانستان دارد و به خوبی میتواند اوضاع را تحلیل و عناصر متنفذ را جذب کند. حتی در حال حاضر نیز پاکستان در درون بدنه طالبان از نفوذ چشمگیری برخوردار است و با طیف وسیعی از آنها رابطه نزدیک دارد.
با این حال، به دلیل اشتباه محاسباتی گذشته پاکستان، برای اولین بار در پنج دهه اخیر، افغانستان بهطور کامل به دست یک گروه واحد افتاده است. تمام جریانها و گروههای رقیب و با نفوذ از میدان کنار زده شدهاند و تمام قلمرو افغانستان، از واخان بدخشان تا دوردستترین نقاط نیمروز و فراه در کنترول طالبان است. در پنج سال گذشته هیچ گروه مقاومت نیرومندی که بتواند قدرت طالبان را به چالش بکشد پدید نیامده است. طالبان، حکومتی یکدست ایجاد کرده و مطابق برنامه و ایدئولوژی خود کشور را مدیریت میکند. در گذشته این فرصت برای پاکستان مهیا بود که از یک گروه در برابر گروه دیگر استفاده کند، اما اکنون این برگ برنده از دست رفته است. با این وجود، اگر پاکستان اراده قطعی برای تغییر داشته باشد، ابزارهای لازم را برای به کرسی نشاندن برنامههایش در اختیار دارد.
خلأ حاکمیت و بحران مشروعیت طالبان
طالبان پس از پنج سال حاکمیت، همچنان از بحران عمیق مشروعیت رنج میبرد. این گروه نه در داخل کشور مورد قبول جریانهای متنفذ و اقوام قرار گرفته و نه در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. اقدامات افراطی رهبری طالبان، آنها را بیش از پیش از به رسمیت شناخته شدن دور کرده است. تعامل کنونی برخی کشورها با آنها نیز نه از روی رضایت، بلکه از سر ناچاری و نگرانیهای امنیتی است. حتی کشوری مانند روسیه متوجه اشتباه محاسباتی خود شده و اکنون دیگر هیچ کشوری جرات به رسمیت شناختن طالبان را ندارد. تصمیمات پیشامدرن و سنتی رهبری طالبان (مانند برخی محدودیتهای تکنولوژیک) نیز نشان میدهد که آنها برای ساختار حکومتداری مدرن ساخته نشدهاند. این خلأ حقوقی و قانونی، طالبان را بهشدت آسیبپذیر کرده است؛ چرا که هیچ دولتی نمیتواند در خلأ سیاسی دوام بیاورد. این بحران مشروعیت داخلی و بینالمللی، فرصتی طلایی برای پاکستان است تا از این خلأ برای تحقق اهدافش استفاده کند.
شکست اجماع منطقهای
در گذشته، کشورهای منطقه از جنگ و ناامنی جدید در افغانستان حمایت نمیکردند و حاضر نبودند به جریانهای مخالف طالبان پناه یا اسلحه بدهند؛ تاکید منطقه بر حفظ نظم موجود بود. اما ظاهراً این اجماع منطقهای شکسته شده است. کشورها اکنون بهشدت نگران فعالیت شبهنظامیان و مخالفان خود در خاک افغانستان هستند.
امروز هیچ همسایهای بیسیاست و آسودهخاطر نیست. این نگرانی تنها محدود به پاکستان نمیشود؛ ایران بیش از هر کشور دیگری از آدرس افغانستان دغدغه امنیتی دارد؛ گروه «جیشالعدل» با استفاده از عقبه حمایتی در افغانستان بسیار فعال و نیرومند شده و خطر نفوذ داعش به خاک ایران نیز جدی است. چین از فعالیت اویغورها (جنبش اسلامی ترکستان شرقی) هراس دارد و این ترس را پنهان نمیکند. روسیه پیش از این از حمله داعش خراسان آسیب دیده و آسیای مرکزی نیز خواب آرام ندارد؛ تاجیکستان و اوزبیکستان در نگرانی مداوم به سر میبرند و تلاشهای روزافزون آنها برای استحکام مرزها گواه این مدعاست.
در سطح کلان، پاکستان موفق شده است کشورهای منطقه را متقاعد کند که افغانستانِ تحت کنترول طالبان، یک تهدید مشترک است. پاکستان کشورهای متنفذی مانند چین، ترکیه و عربستان سعودی را به عنوان متحدان استراتژیک در کنار خود دارد. این کشورها پالیسیهای خود در قبال افغانستان را در هماهنگی با اسلامآباد تنظیم میکنند و قطعاً پاکستان میتواند در جهتدهی به برنامههای آنها نقش ایفا کند. از سوی دیگر، پیمانهای دفاعی پاکستان با کشورهایی چون عربستان و ترکیه، موضع این کشور را تقویت میکند.
همسویی با غرب و استراتژی واشنگتن
پاکستان بار دیگر به امریکا و غرب نزدیک شده و تلاش دارد پای واشنگتن را به بهانه مبارزه با تروریسم به قضیه افغانستان بکشاند. امریکا رسماً اعلام کرده که از مبارزه پاکستان با تروریسم حمایت میکند و واشنگتن حق دفاع مشروع را برای اسلامآباد قائل شده است.
اگر اسلامآباد موفق شود پای واشنگتن را به این معرکه باز کند و آنها را ترغیب به بازگشت یا حمایت تسلیحاتی کند، معادله قدرت به سرعت عوض خواهد شد. اگرچه هنوز نشانهای از تمایل مستقیم امریکا برای ورود به یک جنگ جدید دیده نمیشود، اما پاکستان در گام نخست تنها به حمایتهای مالی و اعتباری غربیها نیاز دارد. اگر اقتصاد بحرانزده پاکستان از سوی امریکا پشتیبانی شود، اسلامآباد خود قادر خواهد بود قضیه را مدیریت کند. سابقه تاریخی نشان داده که در مسئله افغانستان، بریتانیا، امریکا و ناتو همواره با پاکستان هماهنگ بودهاند.
سناریوهای پیش رو: تغییر رژیم یا تغییر رهبری؟
هنوز مشخص نیست که پاکستان به دنبال تغییر ساختار کلان حاکمیت طالبان است یا صرفاً اصلاحات ساختاری و تغییر رهبری آن را دنبال میکند.
پاکستان بر این باور است که در حال حاضر، عناصر ضداستخبارات پاکستان بر اداره طالبان مسلط هستند؛ چهرههایی که سابقه بازداشت در پاکستان، تسلیمدهی به امریکا و انتقال به گوانتانامو را دارند و اکنون بیشترین مواضع خصمانه را علیه اسلامآباد اتخاذ میکنند. چهرههایی چون عبدالغنی برادر، ملا یعقوب، نورالله نوری، عبدالحق وثیق و خیرالله خیرخواه از این دستهاند.
شواهد نشان میدهد که در این خصوص، همکاری پاکستان با جریانهای مخالف طالبان افزایش یافته است. منابع متعدد تایید میکنند که برخی نیروهای جبهات مخالف طالبان در ایالتهای مرزی پاکستان مستقر شدهاند و هماهنگیهای اولیه آغاز شده است. با این حال، مخالفان طالبان همچنان با دیده شک و تردید به برنامههای پاکستان مینگرند؛ چرا که هنوز اعتماد لازم میان دو طرف شکل نگرفته و سایه سنگین بیاعتمادی چهار دهه گذشته، بر روابط آنها سنگینی میکند.
در هر صورت، پاکستان به این نتیجه رسیده است که بقای وضعیت فعلی به صلاح امنیت ملیاش نیست و دگرگونی اوضاع را یک ضرورت حیاتی میداند؛ اما باید منتظر ماند و دید که این تغییر با چه مکانیسمی و در چه سطحی رقم خواهد خورد.