چرا افغانها هنوز جان خود را برای رسیدن به ایران به خطر میاندازند

«مواظب پسرانم باشید.» این بخشی از آخرین پیام حیاتالله، مهاجر افغان، بود که در واپسین لحظات زندگیاش در ریگزارهای سوزان نیمروز با تلفن همراهش ضبط کرد.
روزنامهنگار و مستندساز ایرانی-کانادایی

«مواظب پسرانم باشید.» این بخشی از آخرین پیام حیاتالله، مهاجر افغان، بود که در واپسین لحظات زندگیاش در ریگزارهای سوزان نیمروز با تلفن همراهش ضبط کرد.
او که همراه گروهی از مهاجران در مسیر رسیدن به ایران در بیابان سرگردان شده بود، با صدایی بریده گفت: «برایم دعا کنید. مادر، در حال مردن هستم.» سپس دو بار از خانوادهاش خواست از پسرانش، بهویژه هبت، مراقبت کنند.
حیاتالله یکی از ۱۴ مهاجری بود که پس از خراب شدن موتر حامل آنان و گم شدن در بیابان، بر اثر تشنگی و گرمای شدید جان باختند.
اما با وجود چنین سرنوشتی، چرا هنوز هزاران افغان خطر عبور از این مسیر مرگبار را به جان میخرند؟
ایران این روزها با مشکلات اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و اخراج گسترده مهاجران افغان روبهرو است. در این کشور نه دریافت اقامت دایمی آسان است و نه آینده روشنی پیش روی بیشتر مهاجران قرار دارد.
با این حال، برای بسیاری از افغانها، ایران همچنان مقصدی است که ارزش خطر کردن را دارد.
یاسین صمیم، پژوهشگر مسائل حکومتداری و توسعه افغانستان، میگوید مسئله برای بسیاری از افغانها انتخاب میان امنیت و ناامنی نیست، بلکه انتخاب میان دو وضعیت دشوار است.
به گفته او، فشارهای اقتصادی، بیکاری، فقر و محدودیتهای گسترده در افغانستان چنان سنگین شده که بسیاری از مردم، با وجود آگاهی از خطرهای مسیر و دشواریهای زندگی در ایران، ناچار به ترک کشور میشوند.
او میگوید: «همین که مردم هنوز حاضرند چنین خطری را برای رسیدن به ایران بپذیرند، نشان میدهد شرایط زندگی در افغانستان تا چه اندازه دشوار است. دلایلی که مردم را وادار به مهاجرت میکند، همچنان پابرجاست.»
پس از بازگشت طالبان به قدرت، گرفتن ویزای ایران برای بسیاری از افغانها دشوارتر از گذشته شده است. در نتیجه، کسانی که توان پرداخت هزینههای سنگین ویزا را ندارند، به شبکههای قاچاق انسان پناه میبرند.
صمیم میگوید ویزا عملاً به کالایی در بازار سیاه تبدیل شده و قیمت آن، بنا بر گزارشها، به هزار تا هزار و ۲۰۰ دالر رسیده است. پرداخت چنین مبلغی برای بسیاری از خانوادههای افغان ممکن نیست.
به گفته او، فقر، بیکاری و فشارهای سیاسی، بسیاری از مردم را به جایی رسانده که راه دیگری جز سپردن خود به قاچاقچیان نمیبینند.
بیشتر مهاجرانی که از راههای غیرقانونی وارد ایران میشوند، مسیر نیمروز را انتخاب میکنند. این ولایت یکی از اصلیترین گذرگاههای قاچاق انسان به ایران است و در عین حال، یکی از مرگبارترین مسیرهای مهاجرت نیز به شمار میرود.
مهاجران باید کیلومترها از میان بیابانهایی عبور کنند که دمای هوا در آنها گاه به بیش از ۴۵ درجه سانتیگراد میرسد.
در چنین شرایطی، اگر قاچاقچیان آنان را رها کنند یا موترشان از کار بیفتد، شانس زنده ماندن بسیار اندک است. تشنگی و گرمای طاقتفرسا ظرف چند ساعت میتواند جان انسان را بگیرد.
حتی کسانی که از بیابان جان سالم به در میبرند، در ادامه مسیر با خطر بازداشت، اخراج، سرقت یا سوءاستفاده قاچاقچیان روبهرو هستند.
ایران دههها میزبان میلیونها مهاجر افغان بوده است. پیش از آغاز موج گسترده اخراج مهاجران در سال ۲۰۲۵، حدود چهار میلیون افغان، شامل پناهندگان ثبتشده، مهاجران دارای مدرک و افراد فاقد مدرک، در این کشور زندگی میکردند.
با وجود این، بسیاری از آنان پس از سالها زندگی در ایران همچنان از وضعیت حقوقی مشخصی برخوردار نیستند. فرزندان مهاجران افغان که در ایران به دنیا میآیند، به طور خودکار تابعیت ایرانی دریافت نمیکنند و برای بیشتر افغانها نیز راه روشنی برای گرفتن شهروندی وجود ندارد.
امید معماریان، تحلیلگر ارشد ایران در سازمان دان (DAWN)، میگوید ایران در سالهای اخیر راههای قانونی ورود افغانها را بیش از پیش محدود کرده است.
به گفته او، هرچه این راهها بستهتر میشود، شمار بیشتری از مردم ناچار میشوند از مسیرهای قاچاق وارد ایران شوند؛ مسیری که خطر سوءاستفاده و نقض حقوق مهاجران در آن بسیار بیشتر است.
کارشناسان معتقدند سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی و اخراجهای گسترده، نتوانسته از شمار مهاجران افغان بکاهد. این سیاستها فقط آنان را به مسیرهای خطرناکتر کشانده است.
معماریان میگوید: «برای بسیاری از این افراد، مسئله پیدا کردن بهترین کشور برای زندگی نیست. آنها فقط میخواهند از شرایطی که در آن گرفتار شدهاند، نجات پیدا کنند. این تصمیم، بیش از هر چیز، برای زنده ماندن است.»
کمشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان ماه گذشته در بیانیهای هشدار داده است که افغانستان آمادگی پذیرش این حجم از بازگشتکنندگان را ندارد.
به گفته این نهاد، از سال ۲۰۲۳ تاکنون بیش از شش میلیون افغان به کشور بازگشتهاند، در حالی که نزدیک به نیمی از جمعیت افغانستان برای تأمین نیازهای اولیه خود به کمکهای بشردوستانه وابستهاند.
سازمان ملل تأکید کرده است که بازگشت مهاجران باید داوطلبانه، ایمن و همراه با حفظ کرامت انسانی باشد. این نهاد هشدار داده است که ادامه اخراجهای گسترده، بحران انسانی افغانستان را عمیقتر خواهد کرد.
شریف احمدزی، قهرمان بوکس، به ظن قتل الیزابت جین راس، امدادگر اسکاتلندی، در یونان بازداشت و قرار است روز چهارشنبه در دادگاهی در آتن حاضر شود. پولیس پس از کشف جسد این امدادگر در داخل یک بکس سفری در ساختمانی متروکه در آتن، احمدزی را در پیوند به این قتل بازداشت کرد.
گزارشهای اولیه پزشکی نشان میدهد که علت مرگ الیزابت، خفگی بوده است.
مقامهای یونانی اعلام کردهاند که جسد الیزابت روز ۱۸ جولای، پس از آنکه یک مرد بیخانمان بوی نامطبوعی را از یک ساختمان متروکه در منطقه کیپسلی آتن احساس کرد، کشف شد.
به گفته پولیس، شریف احمدزی کلید آپارتمانی را که الیزابت در آن اقامت داشت، در اختیار داشت. همچنین پولیس در حال بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته است که ظاهرا احمدزی را در حال انتقال یک بکس نشان میدهد، چمدانی که گمان میرود جسد الیزابت در آن قرار داشته است
به گفته پولیس، دادههای یک برنامه اشتراکگذاری موقعیت مکانی که همسر احمدزی از آن استفاده میکرد، نشان میدهد او در روزهای پیش از حادثه در منطقهای که گمان میرود الیزابت در آن کشته شده، حضور داشته است.
گفته میشود احمدزی اعتراف کرده است که جسد الیزابت را در یک ساختمان متروکه رها کرده و پس از مرگ او، با استفاده از تلفن همراهش برای خانوادهاش پیامک فرستاده تا آنان تصور کنند که او هنوز زنده است.
پولیس همچنین اعلام کرده است که احمدزی پس از مرگ الیزابت از کارتهای بانکی او برای برداشت پول استفاده کرده است. ساختمانی که جسد الیزابت در آن پیدا شد، حدود ۲۰ دقیقه با محل اقامت او فاصله دارد.
مقامهای یونانی همچنین اعلام کردند که در جریان بازرسی خانه احمدزی، یک قبضه اسلحه ساختگی و یک چاقو کشف و ضبط شده است. تحقیقات درباره این پرونده همچنان ادامه دارد.
به گزارش رسانههای بریتانیایی، احمدزی در افغانستان متولد شده، پدرش که از فرماندهان ارتش افغانستان بود، در یک حمله مسلحانه کشته شده است.
احمدزی در نوجوانی بهعنوان پناهجو از طریق ایران و ترکیه به یونان رفت. او پس از اقامت در یک اردوگاه پناهجویان، در یونان ساکن شد و اکنون همراه با همسر امریکایی و فرزندش در این کشور زندگی میکند.
احمدزی دو بار بهعنوان مشتزن حرفهای در آتن مبارزه کرده است. او نخستین مسابقه خود را در جون ۲۰۲۵ باخت، اما در مارچ ۲۰۲۶ با پیروزی در دومین مسابقه، عنوان قهرمانی ملی این وزن را به دست آورد.
گفته میشود احمدزی در اردوگاه پناهجویان با همسرش آشنا شد و پس از گرویدن به مسیحیت، همراه او یک نهاد خیریه را برای حمایت از پناهجویان تأسیس کرد.
گزارشها حاکی است که این زوج از طریق نهاد خیریه حامی پناهجویان با الیزابت، داوطلب مسیحی اهل ادینبرا، آشنا شده بودند.
برنامه جهانی غذا نسبت به تشدید سوءتغذیه کودکان در افغانستان هشدار داد و گفت که این بحران با کاهش کمکها عمیقتر شده است. این سازمان میگوید کمبود شدید منابع مالی، برنامههای حیاتی غذایی و تغذیهای را در زمان نیاز، با محدودیت مواجه کرده و باعث کاهش خدمات نجاتبخش شده است.
این سازمان تأکید کرده که بدون حمایت فوری، قادر نخواهد بود از سوءتغذیه شدید کودکان بیشتری جلوگیری کند و این وضعیت در ماههای آینده جان آنان را به خطر خواهد انداخت.
بر اساس گزارش تازه برنامه جهانی غذا، سطح سوءتغذیه حاد کودکان در یکسوم ولایتهای افغانستان به وضعیت بحرانی رسیده است.
براساس ارزیابی این سازمان، میزان سوءتغذیه به طور بیسابقهای افزایش یافته و پیشبینی میشود این روند دستکم تا ماه اکتبر ادامه یابد.
در حال حاضر ۱۲ ولایت شامل هلمند، دایکندی، زابل، بغلان، ارزگان، پکتیکا، نورستان، سرپل، غور، قندهار، فاریاب و لوگر در این وضعیت قرار دارند که نیاز فوری به مداخلات درمانی نجاتبخش دارند.
معمولاً اوج سوءتغذیه کودکان در افغانستان بین ماههای جولای تا اکتبر رخ میدهد؛ دورهای که با افزایش بیماریهای واگیردار، کمبود آب صحی، ضعف خدمات بهداشتی و تشدید ناامنی غذایی همراه است.
با این حال، گزارش برنامه جهانی غذا نشان میدهد که امسال حتی در زمان وفور نسبی مواد غذایی نیز بسیاری از کودکان از دسترسی به غذای کافی محروم بودهاند به طوری که در سهماهه نخست سال، ناامنی غذایی کودکان به ۴۷ درصد جمعیت رسیده است.
این سازمان همچنین تأکید کرده است که سوءتغذیه در میان کودکان افغانستان معمولاً با عوامل دیگری مانند بیماری، فقر و کمبود خدمات درمانی همراه است و همین امر خطر مرگومیر را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
جان آیلیف، مدیر برنامه جهانی غذا در افغانستان، با توصیف وضعیت موجود گفته است: «صدای گریههای ضعیف نوزادان دچار سوءتغذیه در کلینیکهای افغانستان به گوش میرسید، جایی که مادران نگران که بسیاری از آنها خود نیز از گرسنگی رنج میبرند کودکانشان را برای درمان میآورند».
این مقام سازمان ملل گفت «ما شاهد قربانی شدن نسل آینده هستیم، آن هم در حالی که اکنون فصل برداشت محصولات است؛ زمانی که باید وفور نعمت باشد. این وضعیت نه تنها دلخراش، بلکه غیرقابل قبول است.»
به گفته برنامه جهانی غذا، مجموعهای از بحرانها از جمله درگیریها، بیکاری، افزایش قیمت مواد غذایی و کاهش کمکهای بشردوستانه، عامل اصلی تشدید این وضعیت است.
در سال ۲۰۲۵، ۱۴۲ مرکز صحی در سراسر افغانستان بسته شده و بیش از ۱۳ هزار کودک به دلیل کاهش کمکها از برنامههای درمان سوءتغذیه حذف شدهاند.
در همین حال، کمبود شدید مواد تغذیهای نیز برنامههای باقیمانده را تضعیف کرده است.
این کمبود تا حدی ناشی از درگیریها در خاورمیانه و بسته بودن مرز پاکستان به مدت ۹ ماه عنوان شده که مسیرهای تأمین را مختل و هزینهها را افزایش داده است.
در نتیجه این محدودیتها، نزدیک به یک میلیون مادر و کودک دچار سوءتغذیه برای مدت پنج ماه از دریافت خدمات ضروری محروم ماندهاند.
بر اساس برآوردهای نهادهای امدادی، در حال حاضر حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان با سوءتغذیه حاد مواجهاند و ۱.۲ میلیون زن باردار و شیرده نیز در معرض سوءتغذیه قرار دارند.
سازمان ملل هشدار داده است که در صورت عدم سرمایهگذاری فوری، این ارقام افزایش خواهد یافت و بحران میتواند از تمامی پیشبینیهای قبلی فراتر رود.
برنامه جهانی غذا تأکید کرده است که گسترش خدمات درمان و بهویژه برنامههای پیشگیری، برای مهار این بحران حیاتی است، اما در حال حاضر هیچ بودجهای برای اقدامات پیشگیرانه در دسترس نیست.
این سازمان میگوید که برای ادامه فعالیتهای خود در شش ماه آینده به ۵۴۰ میلیون دالر بودجه فوری نیاز دارد.
یک فرمانده لشکر فاطمیون روز سهشنبه به افغانستان اینترنشنال گفت با صدها نیروی تحت امرش آماده است در برابر طالبان بجنگد. او گفت هر گروه از مخالفان طالبان که بتواند امکانات کافی در اختیارش قرار دهد، آماده است صدها نفر از نیروهایش را زیر پرچم آن جبهه بسیج کند و به جنگ طالبان برود.
این فرمانده لشکر فاطمیون -که به دلایل امنیتی نخواست نامش ذکر شود- گفت اظهارات سیدحسن مرتضوی، معاون سفارت ایران در کابل در مورد اینکه جمهوری اسلامی جنگ علیه طالبان را «مقاومت» نمیداند خشم نیروهای فاطمیون را برانگیخته است.
به گفته او بسیاری در صفوف فاطمیون فکر میکنند اگر جنگ علیه طالبان «مقاومت» نیست، جنگ در غزه، لبنان، سوریه و تنگه هرمز نیز بیمعناست.
این نظامی آموزشیافته توسط سپاه پاسداران معتقد است که برای بسیاری از اعضای فاطمیون که او با آنها کار میکند، رسیدگی به وضعیت افغانستان نسبت به هر جنگ دیگری در منطقه اولویت دارد.
براساس اظهارات منابع از داخل فاطمیون، برخی اعضای این لشکر هماکنون در تنگه هرمز موقعیت دارند. منبع دوم از لشکر فاطمیون گفت اظهارات معاون سفارت ایران حتی روی روحیه سربازانی که همین اکنون در تنگه هرمز در حال آمادهباش هستند تاثیر گذاشته است. زیرا آنان از نابرابری و تبعیض علیه اقوام خود در افغانستان ناراضیاند و مقاومت علیه طالبان را بالای خود «یک فریضه میدانند».
سیدحسن مرتضوی، معاون سفارت ایران در کابل اخیرا اعلام کرد که جمهوری اسلامی از هیچ جریان سیاسی و نظامی مخالف طالبان برای مقابله با این گروه حمایت نمیکند. او گفت که جمهوری اسلامی جنگ مسلحانه علیه اداره طالبان را «مقاومت» نمیداند. مرتضوی افزود در افغانستان «حکومت اسلامی» مستقر شده و همه طرفها برای حل بحران گفتوگو کنند.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان از این اظهارات معاون سفارت ایران در کابل استقبال کرد. اما این اظهارات به نارضایتیها در میان نیروهای لشکر فاطمیون دامن زده است.
یک فرمانده فاطمیون برای نخستینبار اطلاعاتی محرمانهای را درباره تعامل لشکر فاطمیون با سپاه پاسداران در اختیار افغانستان اینترنشنال گذاشت.
به نقل از فرمانده لشکر فاطمیون، سپاه پاسداران در سال ۱۳۹۵ به اعضای فاطمیون وعده سپرد که از آنها حمایت خواهد کرد تا یک حزب نظامی-سیاسی قدرتمند شبیه حزبالله در لبنان، در افغانستان تشکیل دهند تا در آینده بتوانند بخشی از معادلات سیاسی در این کشور را رقم بزنند. او گفت جمهوری اسلامی سپس «هرگز وعده خود را عملی نکرد.»
در اسد ۱۴۰۰ که طالبان وارد کابل شدند، مقامات سپاه پاسداران به لشکر فاطمیون گفتند باید برای مقاومت علیه طالبان منتظر زمان مناسب بمانند. فرمانده لشکر فاطمیون گفت مقامات سپاه گفتند اگر الان وارد جنگ علیه طالبان شوید، آنها در میان شیعیان کشتار راه خواهند انداخت.
در آن زمان سپاه پاسداران وعده داد که در بهار ۱۴۰۶ خورشیدی لشکر فاطمیون - شبیه حزبالله- به یک جناح قدرتمند در معادلات افغانستان تبدیل خواهد شد.
فرمانده لشکر فاطمیون میگوید درد افغانستان برای او بیش از درد غزه و لبنان اهمیت دارد. او همچنین میگوید نیروهای فاطمیون اکثرا با انگیزههای مذهبی - اعتقادی و «وعدههای سرخوسبز» به سپاه پاسداران پیوستند، اما به مرور زمان وعده خلافی، اهمیت قایلنشدن به «جان و خون شهدای لشکر فاطمیون»، بدرفتاری و تبعیض علیه افغانها در ایران سبب شده است نیروهای فاطمیون از همکاری با جمهوری اسلامی دلسرد شوند.
او معتقد است که اتحاد جمهوری اسلامی با طالبان، سبب خواهد شد که بسیاری از نیروهای فاطمیون به دنبال فرصتی باشند تا به جریانهای مقاومت علیه طالبان بپیوندند. این فرمانده معتقد است که اگر یکی از جبهههای ضد طالبان امکانات لازم را فراهم کند، اعضای فاطمیون آمادهاند سپاه را ترک کنند و برای آزادی کشور خود به افغانستان برگردند.
لشکر فاطمیون در سال ۱۳۹۴ با حمایت و سازماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و از ادغام گروهی از رزمندگان افغان، از جمله نیروهای پیشین تیپ ابوذر و مجاهدان افغان، تشکیل شد. این نیروی شبهنظامی عمدتاً از میان شیعیان و هزارههای افغانستان، بهویژه مهاجران افغان ساکن ایران، جذب نیرو کرده است.
فاطمیون بهعنوان یکی از مهمترین نیروهای همپیمان ایران در حمایت از حکومت بشار اسد، سالها در جنگ سوریه حضور داشت؛ جنگی که به کشته شدن صدها هزار نفر و آوارگی میلیونها تن انجامید.
تماس پیچیده فاطمیون با سپاه پاسداران
یکی از فرماندهان فاطمیون که در جنگ سوریه مشارکت داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت اعضا و فرماندهان فاطمیون از طریق وبسایتی به نام «سایت درخشان» با شاخهای از سپاه که مستقیما با بیت رهبری مجتبی خامنهای وصل است در تماساند.
اعضا و فرماندهان سپاه پاسداران در صورت نیاز رمز کد و درخواست خود را وارد سایت درخشان میکنند و سپس پاسخ سپاه را از طریق یک تماس تلفنی یا قرار ملاقات دریافت میکنند.
دفتر مرکزی سایت درخشان در مشهد و نمایندگیهای آن در شهرهای مختلف ایران موقعیت دارد.
تاکنون جمهوری اسلامی آمار دقیق لشکر فاطمیون را اعلام نکرده است.
هزارهها و شیعیان افغانستان -که بسیاری نیروهای فاطمیون را تشکیل میدهند- تحت حاکمیت طالبان همچنان با چالشهای امنیتی و حقوقی روبهرو هستند. حملات داعش خراسان علیه شیعیان و هزارهها ادامه داشته، گزارشهایی از منازعات زمین و کوچهای اجباری در برخی مناطق منتشر شده و این گروهها در ساختار اصلی قدرت طالبان حضور ندارند.
مذهب تشیع از نظام عدلی و قضایی، دانشگاهها و مکاتب حذف شده است و در مناطق هزارهنشین ارائه خدمات عمومی محدود است. طالبان این اتهامها را رد میکنند، اما سازمانهای حقوق بشری و سازمان ملل همچنان درباره وضعیت هزارهها و شیعیان ابراز نگرانی میکنند.
طالبان به استفاده نظامی سپاه پاسداران از مهاجران افغانستان تحت عنوان لشکر فاطمیون تاکنون واکنش نشان نداده است. با این حال دولت پیشین افغانستان از ایران خواسته بود تشکیلات سپاه پاسداران را لغو کند.
پس از منتشر شدن آمار تلفات لشکر فاطمیون در سال ۱۳۹۶ ریاست جمهوری افغانستان، از به کار گرفتن شهروندان افغانستان در جنگهای نیابتی انتقاد کرد و تلویحا خواهان لغو آن شد. ریاستجمهوری افغانستان در آن زمان گفت که «نباید از احساسات و مشکلات افغانهای مهاجر ایران برای توسعه طلبی و اهداف سیاسی کشورهای همسایه استفاده شود.»
وزارت دارایی امریکا در ماه دلو ۱۳۹۷ لشکر فاطمیون را تحریم کرد.
گوردون براون، نخستوزیر پیشین بریتانیا و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی از جامعه جهانی خواست بهطور واقعی از آموزش دختران افغان حمایت کند. او با نشر مقالهای در روزنامه گاردین، خواستار ایجاد یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان در معرض ازدواج اجباری شده است.
آقای براون در این مقاله که همزمان با نزدیک شدن به پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت منتشر شده، مینویسد که در پنج سال گذشته این گروه با صدور «فرمانهای انتقامجویانه پیدرپی» سرکوب زنان و دختران را بهطور مداوم تشدید کرده است.
او افزوده جامعه جهانی اقدام مؤثری برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی در بخشی از مقاله خود به تیراندازی نیروهای طالبان به سوی معترضان حقوق زنان در ماه جوزا در هرات اشاره کرده که به گفته او کمتر مورد توجه گزارشهای جهانی قرار گرفته است.
در اعتراضات ماه جوزا دو تن از جمله یک نوجوان کشته و شماری دیگر زخمی شدند.
آقای براون میگوید که این معترضان با شعار «آزادی» به محرومیت دختران از آموزش و محدودیتهای طالبان بر پوشش زنان و آزادی اجتماعی آنان راهپیمایی کردند.
گوردون براون همچنین مینویسد که طالبان با تصویب قوانین سختگیرانهتر، در حال مشروعیتبخشی به ازدواج کودکان و فراهمکردن مصونیت قانونی برای خشونت خانگی از سوی مردان هستند؛ اقداماتی که به گفته ناظران سازمان ملل، مصداق «آپارتاید جنسیتی» به شمار میرود.
او یادآور میشود که با وجود هزینه بیش از یک تریلیون دالر، کشتهشدن هزاران سرباز و استقرار بیش از یک میلیون نیروی ائتلاف در افغانستان، جامعه جهانی نتوانسته از نابودی ابتداییترین حقوق زنان جلوگیری کند.
در این مقاله آمده است که افغانستان امروز با یکی از شدیدترین محدودیتها علیه زنان در جهان روبهرو است.
آقای براون در نوشته خود به محرومیت دختران و زنان از آموزش و تحصیلات دانشگاهی و کار در بخش دولتی و حتی همکاری با سازمانهای غیر دولتی و آزادی رفتوآمد آنان اشاره کرده است.
نخستوزیر پیشین بریتانیا به موردی پرداخته که در آن یک دختر ۱۵ ساله همراه با مادرش بهدست یک مقام طالبان، پس از مقاومت در برابر ازدواج اجباری، کشته شده است.
او در ادامه با مقایسه وضعیت افغانستان با کشورهایی مانند پاکستان و بنگلادش، به نمونههایی از اقدامات موفق در مقابله با ازدواج کودکان از جمله جرمانگاری ازدواج زیر ۱۸ سال در ایالت سند پاکستان، تقویت سیستم ثبت تولد در بنگلادش و برنامههای حمایت مالی از خانوادههای فقیر برای امکان ادامه تحصیل کودکان اشاره کرده است.
به گفته او، این تجربهها نشان میدهد که ازدواج کودکان تنها یک سنت فرهنگی نیست، بلکه به فقر و ضعف اجرای قانون نیز مرتبط است.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی تأکید میکند که آموزش مهمترین ابزار برای جلوگیری از ازدواج زودهنگام است و هر سال تحصیل بیشتر، احتمال ازدواج کودکان را کاهش میدهد.
او مینویسد که با وجود محدودیتها، برخی دختران در افغانستان از طریق آموزشهای آنلاین، مکاتب مخفی و صنفهای خانگی به تحصیل ادامه میدهند، اما این تلاشها کافی نیست.
او به طرح جدید دولت بریتانیا اشاره میکند که بر اساس آن، دو مسیر برای حمایت از دختران افغان در نظر گرفته شده است: یکی از طریق حمایت نهادهای خیریه برای انتقال آنها به بریتانیا و دیگری از طریق اعطای بورسیههای تحصیلی از سوی دانشگاهها.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی این اقدامات را ناکافی دانسته و خواستار گامهای عملیتر شده است.
او پیشنهاد میکند که یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان ایجاد شود؛ صندوقی که بتواند برای دخترانی که در معرض ازدواج اجباری قرار دارند، بورسیههای تحصیلی و امکان آموزش از خارج افغانستان را برای آنان فراهم کند.
نخستوزیر پیشین بریتانیا اعلام کرده که آماده همکاری با نهادهای آموزشی و خیریه برای اجرای این طرح است.
آقای براون در مقاله خود حمایت از دختران افغان را وظیفهای اخلاقی برای جهان دانسته و تاکید کرد جامعه جهانی بهطور واقعی از دخترانی که برای آموزش و آیندهای بهتر جان و آزادی خود را به خطر میاندازند، حمایت کند.
گرمای هوا هر سال بیشتر بر دشتهای بلخ سایه میاندازد و برای رحیم لالا، کشاورز روستای گوریمار، خشکسالی دیگر یک پدیده گذرا نیست؛ بخشی از زندگی روزمره اوست. او میگوید: «نمیفهمم حاصل امسال تا آخر زمستان میرسد یا نه.»
رحیم میگوید زمانی برای آبیاری نیازی به چاههای عمیق نبود، اما حالا کشاورزان ناچارند هر چند سال یکبار چاههایشان را عمیقتر کنند؛ کاری که هزینه سنگینی دارد. کمآبی و پایین رفتن سطح آب چاهها باعث شده او بخشی از زمینش را بدون کشت رها کند و حتی دو سال پیش چند جریب زمینش را برای تأمین مخارج زندگی بفروشد.
داستان رحیم، داستان هزاران کشاورز در شمال افغانستان است. با این حال، او هنوز به کانال قوشتپه امید دارد؛ پروژهای که طالبان آن را راه نجات کشاورزی شمال میدانند. رحیم از جزئیات فنی و چالشهای این طرح چیزی نمیداند. تنها آرزویش این است که روزی آب به زمینش برسد و محصول مزرعهاش نان خانوادهاش را تا پایان زمستان تأمین کند.
آیا کانال قوشتپه همانگونه که وعده داده میشود، میتواند آینده کشاورزی افغانستان را دگرگون کند؟
افغانستان اینترنشنال در یک گزارش تحقیقی با بررسی تصاویر ماهوارهای، اسناد علمی و گفتوگو با کارشناسان، فرصتها، چالشها و خطرهای این پروژه بزرگ را ارزیابی کرده است؛ از امید هزاران کشاورز به رسیدن آب، تا نگرانیها درباره نشت آب، شوری خاک، مدیریت رسوبات، تغییرات اقلیمی و آینده منابع آبی افغانستان.
یافتههای افغانستان اینترنشنال تصویر پیچیدهتری از قوشتپه ارائه میکند. بررسی تصاویر ماهوارهای نشان میدهد تنها دو هفته پس از آبگیری فاز نخست کانال، بخشی از دیواره آن در منطقه گورجیگک در نزدیکی مزارشریف دچار نشت شد.
آب خارجشده ابتدا حدود شش کیلومتر مربع از ریگزارهای اطراف را زیر آب برد و این محدوده بعدها تا حدود ۳۸ کیلومتر مربع گسترش یافت.
تازهترین تصاویر ماهوارهای نیز نشان میدهد که هنوز حدود ۲۴ کیلومتر مربع از این اراضی زیر آب است.
به گفته کارشناسان، برای جلوگیری از تخریب گستردهتر، مهندسان ناچار شدند بخشی از دیواره کانال را بهصورت کنترولشده بشکافند. آنان میگویند این رویداد یکی از نخستین نشانههای ضعف در اجرای پروژه بود؛ ضعفی که پیامدهای آن هنوز برطرف نشده است.
کارشناسان هشدار میدهند که این نشت تنها به هدررفت آب محدود نمیشود، بلکه میتواند باعث بالا آمدن سطح آب زیرزمینی، افزایش خطر شورشدگی خاک و کاهش آبی شود که قرار است به زمینهای کشاورزی برسد.
همچنین در شرایطی که افغانستان بر سر آب آمودریا وارد مرحله تازهای از دیپلماسی منطقهای میشود، چنین مشکلاتی میتواند پرسشهایی درباره نحوه مدیریت منابع آب کشور ایجاد کند.
طالبان قوشتپه را کلید خودکفایی غذایی و اشتغالزایی میدانند و میگویند این کانال ۵۵۰ هزار هکتار زمین را آبیاری خواهد کرد. با این حال، موفقیت پروژه به نحوه مدیریت آن بستگی دارد؛ از مهار نشت آب و جلوگیری از شورشدگی خاک گرفته تا استفاده مؤثر از آب آمودریا.
پرسش اصلی این است که آیا قوشتپه آغازگر تحول در کشاورزی افغانستان خواهد بود یا چالشی که پیامدهای آن سالها ادامه خواهد یافت.
دههها انتظار برای قوشتپه
رحیم از تاریخچه قوشتپه چیزی نمیداند. او فقط این کانال را در تلویزیون دیده و امیدوار است روزی آب آن به زمینهایش برسد. اما ایده انتقال آب آمودریا به دشتهای شمال افغانستان، نزدیک به هفتاد سال قدمت دارد.
ایده داوود خان
این طرح نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ و در دوره محمد داوود خان مطرح شد و بعدها در برنامههای توسعهای دولت وقت برای آبیاری بخشهایی از بلخ، جوزجان و فاریاب گنجانده شد. با این حال، قوشتپه کنونی بسیار بزرگتر از طرح اولیه است و ظرفیت انتقال آب آن از حدود ۱۰۰ مترمکعب به ۶۵۰ مترمکعب در ثانیه افزایش یافته است.
دوره اشرف غنی
در سال ۲۰۱۸، دولت اشرف غنی با حمایت مالی امریکا مطالعات تازه امکانسنجی پروژه را آغاز کرد.
این مطالعات در سال ۲۰۱۹ تکمیل شد و عملیات اجرایی کانال در سال ۲۰۲۱ آغاز شد، اما پیش از سقوط جمهوری تنها حدود هفت کیلومتر از مسیر آن حفاری شده بود.
کارشناسان تأکید میکنند که ساخت کانال اصلی تنها بخشی از پروژه است و بهرهبرداری کامل آن به ایجاد شبکههای توزیع و تخلیه آب و سایر زیرساختهای فنی نیاز دارد.
قوشتپه در دوره طالبان
طالبان پس از بازگشت به قدرت، ساخت پروژه را از سر گرفتند و هزینه آن را حدود ۶۸۰ میلیون دالر اعلام کردند. اما پژوهشگران با استناد به مطالعات فنی سال ۲۰۱۹ برآورد میکنند که هزینه اجرای کامل قوشتپه، همراه با شبکههای آبیاری و تأسیسات جانبی، به حدود ۱.۵ میلیارد دالر میرسد؛ رقمی که بیش از دو برابر برآورد طالبان است.
تکمیل شبکهای؛ پروژهای فراتر از کانال اصلی
بر اساس پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی»، بهرهبرداری کامل از پروژه تنها به ساخت کانال اصلی محدود نمیشود.
برای رساندن آب به مزارع، دهها کانال فرعی، صدها سازه تنظیم آب، ۲۳ ایستگاه پمپاژ خورشیدی و صدها کیلومتر شبکه آبیاری باید ساخته شود؛ کاری که حتی پس از تکمیل کانال اصلی نیز ممکن است حدود یک دهه زمان ببرد.
این پژوهش همچنین هشدار میدهد که حدود ۳۰ درصد آب کانال ممکن است در مسیر بر اثر نشت از دست برود. تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب آمودریا و نبود همکاری منطقهای نیز از دیگر چالشهایی است که پایداری پروژه را زیر سؤال میبرد.
قوشتپه و معادله پیچیده آب آمودریا
برای رحیم، آمودریا فقط منبع آبی است که میتواند زمینش را زنده کند؛ اما در سطح منطقه، این رودخانه یکی از حساسترین منابع مشترک آسیای مرکزی است. افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساخت، تاکنون نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند.
با این حال، هنوز چارچوب مشترک و جامعی برای مدیریت آب این رودخانه میان افغانستان و کشورهای پاییندست وجود ندارد. اوزبیکستان، ترکمنستان و تاجیکستان با احتیاط تحولات قوشتپه را دنبال میکنند؛ کشورهایی که نگران تأثیر احتمالی این پروژه بر جریان آب، کشاورزی و محیطزیست منطقهاند.
کارشناسان میگویند افغانستان حق استفاده از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه تنها به مهندسی وابسته نیست. به باور آنان، آینده این پروژه به همان اندازه که به کانال، بند و پمپ نیاز دارد، به دیپلماسی آب، تبادل اطلاعات و همکاری با همسایگان نیز وابسته است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب، «قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، یک آزمون دیپلماسی آب است.»
سهم افغانستان از آب آمودریا؛ از مناقشه حقوقی تا دیپلماسی آب
افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساختهای آبی، نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند. بررسیها نیز نشان میدهد میزان برداشت آب این کشور تاکنون بهمراتب کمتر از کشورهای پاییندست بوده است.
ریشه اختلاف به «پروتکل ۵۶۶» در سال ۱۹۸۷ بازمیگردد؛ سندی که آب قابل بهرهبرداری آمودریا را میان جمهوریهای شوروی تقسیم کرد و افغانستان در آن سهمی نداشت. پس از فروپاشی شوروی نیز کشورهای آسیای مرکزی همان سازوکار را حفظ کردند و افغانستان همچنان بیرون از نظام منطقهای مدیریت آب باقی ماند.
نبود چارچوب مشترک حقوقی و فنی برای مدیریت آمودریا، کانال قوشتپه را به موضوعی فراتر از یک پروژه عمرانی تبدیل کرده است. پژوهشگران میگویند کمبود تبادل دادههای هیدرولوژیک و نبود گفتوگوی منظم میان کشورهای حوضه از مهمترین چالشهای مدیریت این رودخانه است.
اوزبیکستان، بزرگترین مصرفکننده آب آمودریا، ضمن ابراز نگرانی درباره کاهش احتمالی جریان آب، حق افغانستان برای توسعه منابع آبی خود را پذیرفته و بر همکاریهای فنی و سازوکارهای مشترک نظارتی تأکید کرده است. ترکمنستان و تاجیکستان نیز با احتیاط تحولات این پروژه را دنبال میکنند و درباره پیامدهای احتمالی آن برای کشاورزی و محیط زیست منطقه هشدار میدهند.
کارشناسان حقوق آب معتقدند افغانستان حق بهرهبرداری از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه در گرو رعایت اصول استفاده منصفانه از آب، جلوگیری از آسیب به کشورهای پاییندست و تقویت همکاریهای منطقهای است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب در کابل، قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، آزمونی برای دیپلماسی آب افغانستان است.
خطر شوری خاک
وقتی از رحیم میپرسم اگر آب برسد اما زمینهایش شور شود چه خواهد کرد، لحظهای سکوت میکند و میگوید: «شوری آفت است، ولی بگذار اول آب بیاید.» این پاسخ، فاصله میان امید یک کشاورز و نگرانی کارشناسان را نشان میدهد.
متخصصان هشدار میدهند که بدون ایجاد شبکه تخلیه آب، قوشتپه میتواند در چند سال نخست بخشی از زمینهای کشاورزی شمال را با خطر شورشدگی روبهرو کند. به گفته آنان، مناطقی مانند حیرتان، دولتآباد و اندخوی از پیش مستعد شوری خاک هستند و نفوذ آب از بستر خاکی کانال، همراه با تبخیر شدید، میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا برده و نمک را به سطح زمین بیاورد؛ روندی که حاصلخیزی خاک را کاهش میدهد.
تجربه کشورهای منطقه نیز این نگرانی را تأیید میکند. توسعه آبیاری در اوزبیکستان و ترکمنستان در دوره شوروی، بدون شبکههای مناسب تخلیه آب، به شورشدگی و ماندابی شدن گسترده اراضی انجامید. در مقابل، کشورهایی مانند مصر و استرالیا موفقیت پروژههای بزرگ آبیاری را با اجرای همزمان شبکه تخلیه آب، پایش خاک و مدیریت علمی منابع آب تضمین کردهاند.
کارشناسان میگویند هنوز روشن نیست چه میزان بودجه برای مدیریت شوری خاک، شبکه تخلیه آب و حفاظت از اراضی در نظر گرفته شده است.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که خطر شورشدگی یک تهدید دوردست نیست و در صورت نبود زیرساختهای لازم، ممکن است تنها پس از دو تا سه فصل کشت، نشانههای آن در اطراف کانال ظاهر شود.
به گفته او، برای جلوگیری از این خطر باید همزمان با پیشرفت کانال، شبکه تخلیه آب، عایقبندی بستر، مطالعات خاکشناسی و پایش مداوم کیفیت خاک نیز اجرا شود؛ در غیر این صورت، بخشی از منافع مورد انتظار قوشتپه ممکن است زیر سایه شورشدگی زمینها و گسترش کانونهای گردوغبار از بین برود.
رسوبات؛ چالشی که پس از رسیدن آب آغاز میشود
رحیم فکر میکند اگر آب روزی به زمینش برسد، مشکل اصلی حل شده است. اما برای مهندسان، یکی از دشوارترین آزمونهای قوشتپه از همان زمان آغاز میشود: مدیریت رسوبات آمودریا.
آمودریا یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه است و حجم زیادی از شن، ماسه، گلولای و مواد معدنی را با خود حمل میکند.
این رسوبات میتوانند در بستر کانال تهنشین شوند، عمق و ظرفیت انتقال آب را کاهش دهند، به سازهها آسیب بزنند و هزینههای نگهداری را بالا ببرند. در فصل سیلاب نیز حجم رسوبات بهمراتب بیشتر میشود.
کارشناسان میگویند راهحل اصلی، لایروبی مداوم کانال نیست، بلکه جلوگیری از ورود رسوبات به کانال از همان ابتدا است. به گفته نجیبالله سدید، لایروبی کانالهای بزرگ نه از نظر فنی عملی است و نه از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه. برآوردها نشان میدهد ایجاد ناوگان لایروبی میتواند تا ۸۰ میلیون دالر هزینه اولیه و سالانه ۷ تا ۱۲ میلیون دالر هزینه نگهداری داشته باشد.
تجربه پروژههای بزرگ آسیای مرکزی، از جمله کانال قرهقوم ترکمنستان، نشان میدهد استفاده از مخازن پیشرسوبگیر، حوضچههای رسوبگیری و سازههای هدایت جریان، راهکار پایدارتری برای مهار رسوبات است. به گفته سدید، در قوشتپه نیز سازوکاری برای تهنشینی بخشی از رسوبات در نظر گرفته شده، اما به دلیل انتشار نشدن مطالعات فنی، هنوز میزان کارایی آن روشن نیست.
کارشناسان هشدار میدهند که استخراج گسترده طلا در بدخشان و تخار نیز با افزایش فرسایش خاک، حجم رسوبات ورودی به آمودریا را بیشتر کرده و میتواند فشار مضاعفی بر کانال وارد کند.
چالش رسوبات تنها به گلولای محدود نمیشود. تجمع مواد مغذی در کانال میتواند رشد گیاهان هرزه و جلبکها را افزایش دهد؛ پدیدهای که سرعت جریان آب را کم میکند، زمینه تهنشینی بیشتر رسوبات را فراهم میسازد و خطر فرسایش و آسیب به کانال را بالا میبرد. تصاویر ماهوارهای نیز نشانههایی از رشد گیاهان هرزه در بخشهایی از قوشتپه را نشان میدهد.
با وجود اهمیت این موضوع، طالبان تاکنون جزئیات مطالعات رسوبشناسی، ظرفیت سامانههای رسوبگیری و برنامه نگهداری کانال را منتشر نکردهاند. در نتیجه، یکی از مهمترین پرسشهای فنی پروژه همچنان بیپاسخ مانده است: آیا قوشتپه توان مهار رسوبات یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه را دارد یا این چالش در سالهای آینده آشکار خواهد شد؟
ارزیابی اقتصادی قوشتپه؛ فرصت بزرگ یا وعده پرهزینه؟
برای رحیم، آب بیشتر یعنی محصول بیشتر. اما در مقیاس اقتصاد ملی، موفقیت قوشتپه تنها به رساندن آب به مزارع وابسته نیست.
طالبان این کانال را نماد خودکفایی اقتصادی میدانند و میگویند با آبیاری حدود ۵۵۰ هزار هکتار زمین در شمال افغانستان، وابستگی کشور به واردات محصولات زراعتی کاهش خواهد یافت. پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی» نیز برآورد میکند که در صورت تکمیل کامل پروژه و شبکههای آبیاری، نزدیک به ۲۰۰ هزار شغل ایجاد شود.
اهمیت این پروژه با توجه به نقش کشاورزی در اقتصاد افغانستان بیشتر آشکار میشود. بر اساس آمار بانک جهانی، ۷۶ درصد جمعیت کشور در مناطق روستایی زندگی میکنند، حدود ۹۰ درصد فقیرترین شهروندان روستانشیناند و کشاورزی حدود ۴۰ درصد نیروی کار و یکچهارم تولید ناخالص داخلی را دربر میگیرد. از این رو، افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند به کاهش فقر، بهبود امنیت غذایی و رشد اقتصادی کمک کند.
با این حال، کارشناسان تأکید میکنند آب تنها بخشی از معادله توسعه است. کشاورزان در کنار آب به بذر اصلاحشده، کود، ماشینآلات، خدمات مالی، راههای حملونقل، بازار فروش و صنایع تبدیلی نیاز دارند. محدودیتهای مالی و مشکلات نظام بانکی پس از سال ۲۰۲۱ نیز دسترسی به این امکانات را دشوارتر کرده است.
به گفته یک کارشناس اقتصادی در کابل، اگر زیرساختهای مالی، صنایع تبدیلی و بازارهای فروش توسعه نیابد، ممکن است منافع اقتصادی قوشتپه بیشتر نصیب مالکان بزرگ و سرمایهگذاران شود تا کشاورزان خرد؛ وضعیتی که خطر تمرکز مالکیت زمینهای مرغوب اطراف کانال را افزایش میدهد.
بانک جهانی نیز هشدار میدهد که افزایش سطح زیر کشت بهتنهایی به معنای کاهش فقر نیست. این نهاد معتقد است بیشترین ظرفیت اشتغال و ارزش افزوده در افغانستان در بخشهایی مانند باغداری، میوه، سبزیجات، دامداری و صنایع تبدیلی نهفته است؛ حوزههایی که علاوه بر تولید، فرصتهای شغلی در بستهبندی، سردخانه، حملونقل و صادرات ایجاد میکنند.
پژوهشگران نتیجه میگیرند که موفقیت اقتصادی قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل شبکههای فرعی آبیاری، توسعه زیرساختهای کشاورزی، مدیریت پایدار آب و سرمایهگذاریهای مکمل بستگی دارد. در صورت تحقق این شرایط، این پروژه میتواند سالانه حدود ۴۷۰ تا ۵۵۰ میلیون دالر به اقتصاد افغانستان بیفزاید. اما بدون این الزامات، قوشتپه ممکن است نتواند به اهداف بلندپروازانهای که برای آن ترسیم شده است دست یابد.
تغییرات اقلیمی؛ چالشی برای آینده قوشتپه
رحیم هر سال گرمای بیشتری را در مزرعهاش احساس میکند، بیآنکه بداند سرنوشت آب قوشتپه به یخچالهای پامیر و هندوکش گره خورده است.
قوشتپه پروژهای برای چند سال نیست؛ این کانال برای دههها بهرهبرداری طراحی شده، اما در منطقهای ساخته میشود که اقلیم آن به سرعت در حال تغییر است. گزارشهای علمی نشان میدهد افغانستان و آسیای مرکزی سریعتر از میانگین جهانی گرم میشوند؛ روندی که با افزایش دما، خشکسالی، سیلابهای شدید و فشار بیشتر بر منابع آب همراه است.
بخش عمده آب آمودریا از ذوب برفها و یخچالهای پامیر و هندوکش تأمین میشود. پژوهشها نشان میدهد گرمایش زمین در کوتاهمدت میتواند با ذوب سریعتر یخچالها، جریان آب و خطر سیلابهای فصلی را افزایش دهد؛ اما در بلندمدت، با کوچک شدن این ذخایر یخی، آورد سالانه آمودریا کاهش خواهد یافت.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، میگوید طراحی کنونی قوشتپه بر پایه الگوهای تاریخی جریان آمودریا انجام شده، در حالی که واقعیت اقلیمی آینده ممکن است متفاوت باشد. به گفته او، افزایش موقت آب در سالهای نخست نباید کاهش احتمالی جریان رودخانه در دهههای آینده را پنهان کند.
او هشدار میدهد که اگر نظام توزیع و مدیریت آب کانال از هماکنون با سناریوهای اقلیمی آینده سازگار نشود، ظرفیت فعلی پروژه میتواند در آینده به یکی از چالشهای اصلی بهرهبرداری از آن تبدیل شود. به باور او، شاید سازه کانال ثابت بماند، اما شیوه تخصیص و مدیریت آب باید متناسب با تغییرات اقلیمی بازنگری شود.
بخشهای تاریک پروژه؛ پرسشهای بیپاسخ
با وجود پیشرفت سریع ساخت قوشتپه، بسیاری از اطلاعات کلیدی این پروژه هنوز منتشر نشده است. مهمترین ابهامها به دو حوزه مربوط میشود: نخست، هزینه واقعی ساخت، نگهداری و بهرهبرداری کانال؛ و دوم، جزئیات فنی شبکههای فرعی آبیاری، سیستم تخلیه آب و ارزیابی اثرات محیطزیستی پروژه.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که موفقیت یا شکست قوشتپه تا حد زیادی به مهار نشت آب از بستر خاکی کانال وابسته است. به گفته او، بدون شبکه تخلیه آب، نفوذ گسترده آب به سفرههای زیرزمینی میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا ببرد و در اقلیم گرم و خشک شمال افغانستان، زمینه شورشدگی خاک و بیابانزایی اراضی را فراهم کند.
او برای کاهش این خطر دو راهکار پیشنهاد میکند. نخست، «توسعه مرحلهای و متوازن»؛ یعنی گسترش زمینهای زیر کشت تنها پس از تکمیل زیرساختهای تخلیه آب در هر فاز. دوم، «جلب سرمایهگذاری محلی مشروط»؛ به این معنا که واگذاری زمینها به تعاونیها و سرمایهگذاران داخلی با تعهد به اجرای استانداردهای محیطزیستی، توسعه آبیاری کارآمد و نگهداری شبکههای فرعی همراه باشد.
به باور او، آینده قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل زیرساختهای فنی و مدیریت پایدار منابع آب وابسته است؛ موضوعی که هنوز پرسشهای زیادی درباره آن بیپاسخ مانده است.
جمعبندی
سرنوشت قوشتپه تنها به رسیدن آب گره نخورده است. ارزش واقعی این پروژه نه با طول کانال یا حجم خاکبرداری، بلکه با توانایی آن در بهبود پایدار معیشت مردم، افزایش بهرهوری کشاورزی و مدیریت مسئولانه منابع آب سنجیده خواهد شد.
در کنار تکمیل شبکههای آبیاری و تخلیه آب، استفاده از روشهای نوین آبیاری، بهویژه آبیاری قطرهای، نیز میتواند نقش تعیینکنندهای در کاهش هدررفت آب و پایداری کشاورزی در شمال افغانستان داشته باشد.
در پایان دوباره از رحیم میپرسم: اگر آب هیچوقت به زمینت نرسد، چه خواهی کرد؟ چند لحظه سکوت میکند و بعد میگوید: «خدا مهربان است».
